تیتر خبرها

آن 52 نفر (2) ـ واکنش

پژوهشگر: محمد عرب زاده

سايت مركز اسناد انقلاب اسلامي

محمود جعفریان ـ از كارشناسان ضدشورش رژیم شاه كه پس از انقلاب، محاكمه و اعدام شد ـ، اعتراف می‌كند كه آن‌چه به آن نام كویر داده بودند، در واقع باندهایی بود كه پیش از انقلاب توسط سیا و با موافقت مستقیم شاه برای مواقع ضروری ساخته شده بود و از امكانات فرود برخوردار بود. هرچند نیروی هوایی پس از انقلاب قصد داشت این باندها را تخریب كند، ولی به علت به‌هم‌ریختگی ساختار اداری [!] هیچ اقدامی در این زمینه انجام نشد. كویر شماره‌ی یك قدم بعدی برای نجات گروگان‎ها برداشته شد. یكی از مكان‎های احتمالی برای فرود آمدن گروه نجات، كویری بود در حدود سیصدكیلومتری جنوب تهران كه اجازه دادم هواپیمایی كوچك برای بررسی استقامت و سطح خاك، به آن‌جا پرواز كند. روز سیزدهم فروردین[1] گزارش دادند هواپیمای كوچك ماموریت خود را با موفقیت انجام داده و بدون این‌كه دیده یا شناسایی شود، بازگشته است. تصمیم گرفتیم برنامه‎ی گروه نجات را كامل كنیم. بیست و دوم فروردین[2] به همراه مشاورین طراز اولم، برنامه‎ی نجات را مرور كردیم. در آن جلسه، در كنار من، ‌ماندیل[3]، براون، برژینسكی، وارن كریستوفر[4]، استانسفیلد ترنر[5]، ژنرال دیوید جونز[6]، هامیلتون جوردن[7] و جودی پاول[8] حضور داشتند. همه روی ضرورت عملیات متفق بودند. ونس كه به یك مرخصی فوری رفته بود[9]، پس از بازگشت، به تصمیم ما اعتراض كرد، ولی سایرین روی نظر پیشین خود ایستادگی كردند. با مسئولیت من عصر بیست و هفتم فروردین[10]، برای بررسی كامل عملیات، در اطاق وضعیت[11] تشكیل جلسه دادیم[12]. در این جلسه كه دوساعت و نیم به طول انجامید، ژنرال جیمز وات[13]، ژنرال فیلیپ گاست و سرهنگ چارلز بكویث[14] كه رهبری عملیات را بر عهده داشتند، حضور داشتند. پس از رفع ابهام‎ها،‌ ضمن قبول و تایید كامل طرحشان، دستور دادم كه آن را به مرحله‎ی اجرا در آورند[15]. هواپیماهای ما در مصر و عمان كه دوست ما و هم‌جوار ایران بودند، مستقر شدند، بدون این‌كه رهبران این دو كشور از هدف اصلی ما اطلاع داشته باشند. یك دوست خوب به اطلاعاتی در مورد مكان نگهداری گروگان‎ها نیاز داشتیم كه زنان و سیاه‌پوستانی كه ابتدا آزاد شده بودند، نتوانستند كمكی به ما كنند. ولی یكی از عوامل ما كه نمی‎توانم نام او را افشا كنم، توانست محل دقیق هر یك از گروگان‎ها، تعداد محافظین، خصوصیات آن‎ها و برنامه‎ی روزانه‌ی گروگان‎ها و محافظینشان را دراختیار ما بگذارد[16]. بنا بر اطلاعاتِ عوامل پوششی ما در تهران كه در قالب‎های بازرگان، خبرنگار و … به ایران سفر كرده بودند، از جدیت و دقت محافظین گروگان‎ها و محوطه‎ی سفارت كاسته شده بود و یك حمله‎ی غافلگیرانه، موفقیت‌آمیز به نظر می‎رسید. جاده‌ی دردسرساز مشكل اساسی ما عبور از دریا و كشورهایی بود كه در مسیر ما تا تهران قرار داشتند. برای رفع این مشكل قرار شد شش بالگرد بزرگ[17] را به اضافه‎ی دو بالگرد پشتیبانی، به كویر دورافتاده‎ی جنوب تهران موسوم به صحرای شماره یك منتقل كنیم[18]. تنها نقطه ضعف این مكان، ‌جاده‎ی متروكه‌ای بود كه از نزدیكی آن‌جا می‎گذشت و به ندرت مورد استفاده قرار می‎گرفت. گروه نجات[19] این آمادگی را داشت كه حین عملیات، جاده را مسدود و عابرین را متوقف كند. به ایشان دستور داده بودم كه از خونریزی خودداری كنند[20]. طرح كلی[21] با آغاز عملیات، شش فروند هواپیمای C130[22]، حامل نود نفر عضو گروه نجات[23]، به بالگردها می‎پیوست[24] و بالگردها، افراد و تجهیزات را به یكی از كوه‎های اطراف تهران[25] می‎بردند و تا صبح روز بعد همان‎جا پنهان می‎شدند. گروه نجات با كامیون به محل نگهداری گروگان‎ها می‎رفت و پس از رهایی ایشان، ایران را با استفاده از هواپیماهای C140[26] به مقصد عربستان ترك می‎كرد[27]. هرچند محرمانه‌ماندن عملیات، یكی از لوازم موفقیت آن بود[28]، ولی مجبور شدیم قضیه را با سران انگلستان كه به نوعی از ماجرا با خبر شده بودند، در میان بگذاریم[29]. چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت[30] آخرین گزارش اطلاعاتی را دریافت كردم كه حاكی از خوشبینی عوامل ما در تهران نسبت به موفقیت عملیات بود. هرچند علاقه داشتم ماجرا را شخصاً پیگیری كنم، ولی برای حفظ ظاهر مجبور شدم برنامه‎ی روزانه‌ام را بدون تغییر دنبال كنم[31]. از برژینسكی خواستم مرا لحظه به لحظه در جریان امر قرار دهد. شكست در ابتدای كار عملیات شروع شد و بالگردها به صحرای شماره‌‎ی یك منتقل شدند. اما گزارش رسید با گردباد شدید محلی مواجه شده‌اند و یكی از آن‎ها به علت نقص فنی از كار افتاده است. یكی دیگر هم به علت خرابی، در صحرای جنوبی منطقه رها شده بود. سرانجام یكی دیگر از بالگردها هم از كار افتاد و ما كم‌تر از شش بالگرد مورد نیاز را در اختیار داشتیم. براون، ‌بكویث و وات عقیده داشتند كه بایستی عملیات را هرچه سریع‌تر لغو كنیم. در نهایت ساعت 16:57، دستور لغو عملیات صادر شد. حین عملیات برای بازگشت، یكی از بالگردها با یك هواپیما برخورد كرد و هشت نفر از افراد ما از بین رفتند[32]. از فرط ناراحتی حالم به هم خود و فقط دعا می‎كردم. سایر افراد با پنج هواپیمای C130 عازم مصیره[33] شدند[34]. به تنهایی در دفتر كوچك خود نشستم و فهرستی از كارهای لازم را تهیه كردم. چند نكته مورد توجه بود، از جمله این‌كه گروگان‎ها و عوامل ما در تهران باید مصون بمانند[35]. اتفاقات عجیب و ناگوار هنوز هم از یادآوری خاطرات آن روز ‌آزرده خاطر می‎شوم. وقایع عجیب و ناگوار، شهامت گروه نجات، شرمساری ناشی از شكست و بالاتر از همه مرگ فاجعه‌آمیز افراد ما در كویر، همه و همه در خاطرم نقش بسته است. در پیام تلویزیونی صبح روز بعد، تمام مسوولیت را شخصاً به عهده گرفتم و آنچه را روی داده بود، تشریح كردم. روز نوزدهم اردیبهشت[36] نیز مجلس ترحیمی در قبرستان ملی آرلینگتون برای هشت نظامی كشته‌شده در ایران برگزار كردیم. هرچند من كسی بودم كه دستور اجرای این عملیات را صادر كرده بودم، ولی خانواده‎های ایشان با شهامت و فداكاری با من روبرو شدند[37]. ——————————————————————————– [1] دوم آوریل. [2] یازدهم آوریل. [3] Walter Mondale. او معاون كارتر بود. [4] Waren Christopher. او معاون سایروس ونس (وزیر امور خارجه) بود. [5] Stansfield Turner. او رییس سازمان اطلاعات مركزی (سیا) بود. [6] David Jones. او رییس ستاد مشترك نیروهای مسلح ایالات متحده بود. [7] به پیوست مراجعه كنید. [8] Jody Powell. او سخنگوی مطبوعاتی كارتر بود. [9] سایروس ونس به دلیل مسافرت به فلوریدا در این جلسه حضور نداشت. [كیه‌زا، 22] [10] شانزدهم آوریل. [11] اتاقی در طبقه‌ی همكف كاخ سفید كه به بهترین و پیشرفته‌ترین وسایل ارتباطی روز دنیا مجهز است. [جردن، 15] اتاق وضعیت، كوچك بود، شاید در حدود 5 متر در 6 متر و پنجره هم نداشت. [بك‌ویث، 11] [12] پنجه‌ی عقاب ((Eagle Claw نام رمز این ماموریت بود. [بك‌ویث، 393] جالب این‌جاست كه نام رمز خود بك‌ویث در این ماموریت، عقاب است. [و] [13] James Vaught. او فرمانده‌ی نیروی اجرایی عملیات بود. [14] به پیوست مراجعه كنید. [15] كارتر به خوبی می‌دانست بر اساس قانون اختیارات جنگی، او مجبور است پیش از اعزام نیرو به خارج از كشور، با كنگره مشورت كند و این‌گونه تصمیم‌گیری، خارج از حیطه‌ی اختیارات اوست؛ اما مطمئن بود پس از اجرای پیروزمندانه‌ی عملیات، كسی مساله را دنبال نمی‌كند. [كیه‌زا، 3] [16] منابع مختلف، بر همكاری بعضی ایرانیان داخل و خارج از كشور در طراحی و اجرای عملیات، تاكید می‌كنند و روزنامه‌نگاران نزدیك به كاخ سفید نیز از بنی‌صدر و قطب‌زاده نام می‌برند. [كیه‌زا، 82] [17] برای این ماموریت، پس از بررسی نمونه‌های مختلف، بالگرد سی استالیون RH53D نیروی دریایی كه به اسب دریایی هم شهرت داشت انتخاب شد. این بالگرد كه بزرگترین بالگرد ارتش هم هست، برای ماموریت جمع‌آوری مین دریایی ساخته شده و حضور آن روی ناو هواپیمابر شك‌برانگیز نبود. [بك‌ویث، 236] بالگردهای انتخاب شده در مواردی بهینه شدند. از جمله این‌كه، دنده‌ی مین‌جمع‌كن آن‌ها برداشته شد و مخازن سوخت یدكی برای افزایش بُرد حركتی آن‌ها تا بیش از دویست مایل دریایی، روی آن‌ها نصب شد. [بك‌ویث، 340] این بالگردها، كه به «جولی گرین جوینت» معروفند، از سال 1973 [1351] و در آخرین مراحل جنگ ویتنام، به خدمت گرفته شدند. نوع دریایی این بالگردها، سی‌استالیون نامیده می‌شود و با دو موتور ساخت جنرال‌الكتریك می‌تواند سی و هفت نفر با تجهیزات را با سرعتی برابر سیصد و پانزده كیلومتر در ساعت جابجا كند. دامنه‌ی پرواز این بالگرد، هزار و صد و چهل كیلومتر است و می‌تواند در حین پرواز سوخت‌گیری كند. در مانورهای آزمایشی، این بالگرد توانست فاصله‌ی سواحل شرقی و غربی آمریكا را یكسره بدون سوخت‌گیری طی كند و با سوخت‌گیری از اقیانوس اطلس می‌‌گذرد. این بالگردها، برای این عملیات به ابزارهای نوین پرواز شبانه مجهز شده بودند. [كیه‌زا، 42] ادواردو آنیلی، فرزند خانواده‌ی آنیلی كه شیعه بود و در سال 1379 به صورت مشكوكی به شهادت رسید، می‌گوید در دیداری از یكی از كارخانه‌های هوایی ایالات متحده (وی به سبب موقعیت ویژه‌ی خانوادگی و این‌كه خانواده‌ی وی صاحب یك كارخانه‌ی ساخت بالگرد هم بوده‌اند، از برخی صنایع نظامی آمریكا بازدید كرده بود)، پس از اینكه افسر راهنما توضیحاتی درباره‌ی محصولات آن كارخانه داد و بالگرد RH53D را به عنوان بهترین در دنیا معرفی كرد، از او پرسیدم پس چرا این بالگرد در طبس شكست خورد؟ پاسخ داد: «خدای آن‌ها از ارتش ما قوی‌تر است.» [و] [18] محمود جعفریان ـ از كارشناسان ضدشورش رژیم شاه كه پس از انقلاب، محاكمه و اعدام شد ـ، اعتراف می‌كند كه آن‌چه به آن نام كویر داده بودند، در واقع باندهایی بود كه پیش از انقلاب توسط سیا و با موافقت مستقیم شاه برای مواقع ضروری ساخته شده بود و از امكانات فرود برخوردار بود. هرچند نیروی هوایی پس از انقلاب قصد داشت این باندها را تخریب كند، ولی به علت به‌هم‌ریختگی ساختار اداری [!] هیچ اقدامی در این زمینه انجام نشد. [كیه‌زا، 37] [19] نیروی عمل‌كننده در عملیات موسوم به «دلتا»، زیر نظر فرماندهی ستاد مشترك ارتش آمریكا و به سرپرستی سرهنگ بك‌ویث تشكیل شده بود. این گروه در سال 1977 [1355] با هدف پرورش افرادی كه قادر به انجام هر كاری باشند و با هر سلاحی نیز بتوانند كار كنند، سازماندهی شد. برای تربیت این نیرو، از مربیان آمریكایی، انگلیسی، [فرانسوی،] آلمانی و اسراییلی استفاده می‌شد. [كیه‌زا، 12 و 13] آموزش‌های این نیرو، هر چیزی، از تیراندازی با كلت و دوچرخه‌سواری گرفته تا لوكوموتیورانی و چتربازی را شامل می‌شد. سربازان دلتا، از لحاظ تخصص‌های نظامی و غیرنظامی، در ارتش ایالات متحده بی‌نظیرند. [و] [20] تمام پیش‌بینی‌ها، نه برای مقابله با عواقب یك هجوم ساده كه احتمالاً چند نفری هم در آن تلف شوند. بلكه برای یك جنگ تمام‌عیار انجام شده بود. [كیه‌زا، 149] كارتر گفته بود: «تا جایی كه به من مربوط می‌شود، سرهنگ بك‌ویث تاییدیه‌‌ی مرا برای به‌كارگیری هرگونه قوه‌ی قهریه‌ای كه برای نجات جان آمریكاییان لازم است، در اختیار دارد.» [بك‌ویث، 399] [21] برژینسكی در كتاب خود با نام «انتخاب‌های دشوار» در خصوص طرح این عملیات چنین می‌نویسد: «طرح عملیات كه هفته‌ها بررسی و تحلیل شده بود، جمعاً دو روز (از بیست و چهارم تا بیست و ششم آوریل 1980 [چهارم تا ششم اردیبهشت 1359]) به طول می‌انجامید. شب اول، هشت بالگرد و شش هواپیمای C130، در عمق خاك ایران در وسط بیابان [برای اطلاع از ماهیت این بیابان به پانویس شماره‌ی 18 مراجعه كنید] فرود می‌آمدند. بالگردها پس از سوخت‌گیری شبانه، به نقطه‌ای در نزدیكی تهران پرواز می‌كردند و تمام روز را در انتظار فرا رسیدن شب در این نقطه توقف می‌نمودند. حمله به سوی سفارت كه محل نگهداری گروگان‌ها بود، شب دوم با وسایل نقلیه‌ای كه قبلاً تدارك شده بود انجام می‌گرفت و یك گروه جداگانه هم برای نجات بروس لینگن كاردار سفارت و دو تن از همكارانش به محل وزارت امور خارجه‌ی ایران می‌رفتند. برنامه‌ی دقیقی برای ورود به ساختمان سفارت و آزاد ساختن گروگان‌ها پیش‌بینی شده بود و گروگان‌ها پس از رهایی و شاید به همراه چند اسیر از اشغال‌كنندگان سفارت، به استادیومی كه در نزدیكی سفارت قرار داشت [ورزشگاه امجدیه]، منتقل می‌شدند و به وسیله‌ی بالگرد به فرودگاه مجاور [فرودگاه منظریه] پرواز می‌كردند. قرار بود این فرودگاه، شبانه به وسیله‌ی یك گروه تكاور اشغال شود و گروگان‌ها و تكاوران با هواپیماهای مستقر در فرودگاه به پرواز درآیند. انجام تمام مراحل عملیات در تاریكی شب پیش‌بینی شده بود و با تمرین‌های مكرر برای این عملیات به وسیله‌ی گروه ورزیده‌ای كه داوطلب انجام این ماموریت شده بودند، همه‌ی ما به نتیجه‌ی آن امیدوار بودیم.» [ستوده و كاویانی، 128] [22] هواپیماهای هركولس C130 می‌تواند دو تانك و یك جیپ، یا دویست سرباز با تجهیزات، یا چند فروند هواپیما و بالگرد مونتاژشدنی را حمل كند. حداكثر سرعت این هواپیماها ششصد كیلومتر در ساعت است. [كیه‌زا، 31] [23] این تعداد، فقط تكاوران دلتا را شامل می‌شود. هرچند برخی عده‌ی آن‌ها را ییش از صد نفر دانسته‌اند. [كیه‌زا، 55] به نظر من، حضور دست كم هفتاد تكاور دلتا در این ماموریت، ضروری بود. [بك‌ویث، 339] بعدها به این نتجه رسیدیم كه برای اجرای كل ماموریت، به نود و دو تكاور نیاز داریم. [بك‌ویث، 354] در مجموع، بیش از سیصد نفر [اعم از تكاور، تكنسین پرواز، راهنما و … . و] در این عملیات شركت داشتند. [كیه‌زا، 142] [24] در عمل، بالگردها به علت وضعیت جوی و نقص فنی، دیرتر از هواپیماها به محل رسیدند. [كیه‌زا، 36] [25] شهر گرمسار در حدود هشتاد كیلومتری تهران. [كیه‌زا، 142] [26] احتمالاً اشتباه چاپی است. واژه‌ی درست هواپیمای C141 معروف به Star Lifter است كه توانایی جابجایی نفرات بیش‌تری نسبت به هواپیمای C130 را دارد. و] [27] به نظر می‌رسد فرودگاه مهرآباد، ستاد مركزی نیروی هوایی، محل سكونت امام خمینی در شهر قم و مراكز مخابراتی تهران، بخشی از اهداف عملیات بوده كه با شكست آن در مراحل اول، مسكوت مانده است. [كیه‌زا، 152] [28] برای اجرای این عملیات، از كمك كشورهای عمان، عربستان سعودی، مصر، تركیه، یونان، انگلستان، عراق و شاید اسراییل بهره برده شده است. هرچند شاید سران این كشورها از جزییات امر مطلع نبوده‌اند. به نظر می‌رسد شوروی نیز از این عملیات مطلع می‌شود، ولی به دلایلی كه كاملاً مشخص نیست، واكنش خشنی نشان نمی‌دهد. [كیه‌زا، 89 ـ 91] چهار روز پیش از آغاز عملیات، یعنی در تاریخ یك‌شنبه بیستم آوریل 1980 [سی و یكم فروردین 1359] یكی از نشریات آمریكایی به نام هوستون كرونیكل(Houston Chronicle) در سرمقاله‌ی خود به قلم یكی از اعضای سیا به نام میلز كاپلند (Mills Copland) به این موضوع اشاره می‌كند كه امكان یك حمله‌ی برق‌آسا جهت آزادی گروگان‌ها وجود دارد. در بخش‌هایی از سرمقاله هم به ویژگی‌های این ماموریت احتمالی اشاره می‌شود كه بعداً مشخص می‌شود بسیار شبیه به واقعیت بوده است. [ستوده و كاویانی، 128] ادعاهایی نیز مبنی بر همكاری یك گروه تكاور آلمانی در عملیات مطرح شده است كه دلیلی بر درستی یا نادرستی آن‌ها در دست نیست. [و] [29] انگلیسی‌ها نیز این امر را تایید می‌كنند. [و] [30] بیست و سوم آوریل. [31] یكی از برنامه‌های كارتر در آن روز، ملاقات با شیمون پرز [رهبر اپوزیسیون اسراییل در آن روز كه بعدها نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی شد] بود. دیدار با مردی كه رهبری عملیات افسانه‌ای انتبه ـ به قول عده‌ای شاهكار اسراییلی ـ را به عهده داشته در چنین روزی، تصادف بی‌همتایی است. [كیه‌زا، 2] در عملیات انتبه، كه روز سه‌‌شنبه، سوم ژوئن 1976 [سیزدهم خرداد 1354] در فرودگاه انتبه در كشور اوگاندا انجام شد، تكاوران اسراییلی توانستند صد و هشت مسافر یك هواپیمای خطوط هوایی فرانسه را كه توسط چریك‌های فلسطینی در مسیر تل‌آویوـ‌پاریس به گروگان گرفته شده بودند، نجات دهند. [ولز، 267] [32] چهار نفر دیگر هم به شدت زخمی می‌شوند. [كیه‌زا، 59] بك‌ویث می‌گوید: «آن‌جا نشستم و گریه كردم.» [ستوده و كاویانی، 144] [33] جزیره‎ی كوچكی متعلق به شیخ‌نشین عمان. [34] اعضای گروه، نود و هفت نفر بودند كه پس از كشته شدن هشت نفر در صحرای طبس، هشتاد و نه نفر باقی‌مانده از ایران خارج شدند. [جردن، 175] [35] پانزده دقیقه پس از انتشار خبر باقی‌ماندن برخی اسناد در بالگردهای جامانده در كویر، چند فروند از هواپیماهای نیروی هوایی ارتش ایران، بالگردها را به بهانه‌ی جلوگیری از فرار آمریكاییان باقی‌مانده در كویر [!]، بمباران می‌كنند. هرچند همه‌ی اسناد و تجهیزات منهدم نمی‌شود. [در این عملیات خائنانه، شهید محمد منتظرقائم ـ فرمانده‌ی سپاه یزد ـ به همراه دو پاسدار دیگر به شهادت می‌رسند] تیمسار باقری (فرمانده‌ی وقت نیروی هوایی ارتش) پس از مدتی استعفا می‌دهد. [و] [36] نهم ماه می. [37] كم‌كم این شایعه قوت گرفته بود كه كارتر علیرغم مخالفت فرمانده‌ی گروه نجات ماموریت آن‌ها را لغو كرده و مسوول واقعی فاجعه‌ی طبس، خود اوست. [جردن، 176] بك‌ویث این مطلب را انكار می‌كند و ادامه‌ی عملیات به آن شكل را ناممكن می‌داند. [و]

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

چرا قرارداد 1975 مرزی الجزایر میان عراق و ایران ، متزلزل شد؟

  چرا قرارداد 1975   مرزی  الجزایر میان عراق و ایران ، متزلزل شد؟ گر چه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *