تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)6) طبس و حمله نظامی آمریکا / 2)6)1) اخبار و مطالب مرتبط با واقعة طبس و تهاجم نیروهای نظامی آمریکا به ایران / طبس – سرنوشت شوم عملیات دلتا یا پنجه عقاب و زمین‌گیر شدن یگان ویژه آمریکا (Delta force) در صحرای طبس بوسیله توفان شن

طبس – سرنوشت شوم عملیات دلتا یا پنجه عقاب و زمین‌گیر شدن یگان ویژه آمریکا (Delta force) در صحرای طبس بوسیله توفان شن

سرنوشت شوم عملیات دلتا یا پنجه عقاب  و زمين‌گير شدن يگان ويژه آمريكا (Delta force) در صحراي طبس بوسیله توفان شن

سرنوشت شوم عملیات دلتا یا پنجه عقاب  و زمين‌گير شدن يگان ويژه آمريكا (Delta force) در صحراي طبس بوسیله توفان شن
سرنوشت شوم عملیات دلتا یا پنجه عقاب و زمين‌گير شدن يگان ويژه آمريكا (Delta force) در صحراي طبس بوسیله توفان شن

آمریکا که تمام تلاش خود را در حمایت از رژیم شاه و جلوگیري از پیروزي انقلاب به کار بسته بود، با پیروزي انقلاب اسلامی سفارت خود را به عنوان پایگاهی بري طراحی و اجري توطئه علیه انقلاب تبدیل نمود، تا بتواند آن بخش از اقداماتش را که میتوانست در پوشش دیپلماتیک بري شکست یا به انحراف کشاندن نظام نو پا اسلامی انجام دهد، با مرکزیت سفارت به اجرا درآورد. افسران سازمان سیا (CIA)  با استفاده از شرایط نابسامان بعد از انقلاب و درهم ریختگی و نامشخص بودن حوزه مسئولیتها که نتیجه طبیعی هر انقلابی است، سعی کردند تا با نفوذ در مناطق کلیدي و حساس انقلاب اسلامی از تعمیق و گسترش هر چه بیشتر آن جلوگیري نمایند. سفارت آمریکا با ایجاد شبکه ای جاسوسی و اطلاعاتی در پی آن بود تا با بحران آفرینی، تضعیف نیروهی اصیل انقلاب و جایگاه و شخصیت حضرت امام و همچنین ایجاد گسست و شکاف میان رهبري و نسل جوان، فعالترین و انقلابىترین نیروي جامعه را از رهبري دور کند تا بتواند با تاثیر بر آنها و نفوذ در ارتش، حرکت انقلابی مردم ایران را آسیبپذیر نماید.

از این رو مسئولین سفارت آمریکا در پی آن بودند تا با برقراري ارتباط با مسئولین دولت موقت -که اکثرا لیبرال بودند- راه رسیدن به اهدافشان را تسهیل کنند. آنگونه که اسناد لانه جاسوسی نیز آشکار ساخت که دولت آمریکا در پی آن بود تا با ایجاد ائتلافی از لیبرالهی سیاسی، چهره ای دینی میانهرو، سکولارها، ملی گرایان و سران ارتشی متمایل به غرب تحت لوي دولت موقت موجبات حذف تدریجی نیروهی وفادار به امام را از صحنه سیاسی کشور ایجاد نماید.

سرنوشت شوم عملیات دلتا یا پنجه عقاب  و زمين‌گير شدن يگان ويژه آمريكا (Delta force) در صحراي طبس بوسیله توفان شن
سرنوشت شوم عملیات دلتا یا پنجه عقاب و زمين‌گير شدن يگان ويژه آمريكا (Delta force) در صحراي طبس بوسیله توفان شن

توطئه هاي آمریکا در جهت شکست انقلاب مردم ایران و از سوي دیگر ورود شاه به آمریکا با اجازه کارتر رئیس جمهور این کشور فصل جدیدي را در روابط ایران و آمریکا به وجود آورد که همراه با افزایش بی اعتمادي و نفرت مردم ایران تا نقطه اوج بود؛ در 4 نوامبر 1979 (13 آبان 1358 ) تقریبا دو هفته پس از ورود شاه به آمریکا، و سه روز پس از دیدار بازرگان – برژینسکی در الجزایر گروهی از دانشجویان دانشگاههی ایران که بعدها به (دانشجویان  مسلمان پیرو خط امام) معروف شدند به سفارت آمریکا در تهران حمله کردند و 53 آمریکائی را به گروگان گرفتند. « این عمل از طرف حضرت امام مورد تایید قرار گرفت و ایشان تسخیر لانه جاسوسی آمریکا را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامیدند. تصرف سفارت آمریکا پیامدهاي ناگواري را براي آمریکا به دنبال داشت:

1-شکسته شدن ابهت و حیثیت پوشالی امریکا در سطح جهان و به ویژه منطقه.

2-افشا شدن دخالت پنهان و آشکار آمریکا در حمایت از رژیم ستم شاهی.

3-افشا شدن توطئه هاي گوناگون آمریکا براي براندازي نظام جمهوري اسلامی.

4-رسوایی عناصروابسته لیبرال و گروهکهاي ضدانقلاب و در نهایت شکست دولت موقت و احزاب و گروههاي

وابسته به استکبار.

5-به نمایش درآمدن قدرت و عزت مردم شجاع ایران در صحنه جهانی.

6-به زیر سئوال رفتن داعیه رهبري جهانی آمریکا و آشنایی ملتهاي مظلوم جهان با چهره کریه آمریکا و جرات پیدا

کردن مستضعفان جهان براي قیام بر علیه منافع آمریکا در سطح جهانی.

7-اشغال سفارت آمریکا در واقع تیرخلاص دولت موقت نیز بود.

در نتیجه این اقدام انقلابی، قدرت متزلزل دولت موقت رو به افول گذاشت و همگام با آن، اساس همکاريهی استراتژیک ایران و ایالات متحده فرو پاشید. بازرگان دو روز پس از این حادثه از سمت نخست وزیري استعفا کرد که بلافاصله توسط امام پذیرفته شد و وظایف دولت موقت به شوري انقلاب، منتقل شد.

اشغال سفارت آمریکا در تهران ، حذف دولت موقت از صحنه جرایی کشور ، تثبیت پایه هاي قدرت و حاکمیت انقلابیون مذهبی و استمرار ماجراي گروگان گیري وشکست کوشش های دیپلماتیک و طرحهی آمریکا جهت آزاد سازي جاسوسان خویش ، موجب بحرانی بزرگ و اختلاف نظر در دستگاه دیپلماسی آمریکا پیرامون نحوه برخورد با انقلاب و نظام جمهوري اسلامی گردید . و در این میان شوراي امنیت ملی آمریکابه سرپرستی برژینسکی طرفدار اقدامات قاطع نظامی علیه انقلاب اسلامی شد.

برژیسکی می گوید: روز 11 آوریل ( 22 فروردین ) ماه بوده جیمی کارتر « رئیس جمهور وقت آمریکا » درجلسه اضطراري شوري امنیت ملی گفت ؛ به نظرم امکان خلاصی گروگانها بسیار بعید به نظر می رسد و ما بایستی حاکمیت خود را اعمال کنیم . کارتر تاکید می کند

(من می خواهم به محض آزاد شدن افرادمان، ایرانیها را تنبیه کنم , واقعا به آنها ضربه زنم ، آنها باید بدانند که نمی توانند ما را به بازي بگیرند)

از دیدگاه « مایلز کاپلند »از دست اندرکاران سابق دستگاه اطلاعاتی آمریکا و همکار روزولت در کودتاي 28 مرداد 32 در ایران- نیز (هدف  از تهاجم طبس , تنها آزادي گروگانها نبود , بلکه کودتا براي سرنگونی رژیم ایران , هدف اصلی این عملیات بوده است )

در واقع آمریکا قصد داشت تا تحت پوشش نجات گروگان ها با استفاده از نیروي کماندویی و عناصر ضد انقلابی در داخل کشور به سفارتخانه و وزارت امور خارجه حمله ور شده و سپس به مراکز حساس دولتی کشور ، از جمله محل سکونت امام یورش برده و با بمباران و سقوط مراکز حساس ، جهت گیري براندازي را عملی سازد.

شرح عملیات پنجه عقاب

شاخصترین تصمیم آمریکا در مورد حمله به ایران و آزادي گروگانهاي آمریکایی ، طرح نجات با نام « پنجه عقاب » از طرف کارتر بود که قرار بود در 4 اردیبهشت 59 (24 آوریل 1980 ) با استفاده ازپیشرفته ترین امکانات نظامی این کشور و کمک های کشورهای عربی و همسایه طرفدار آمریکا و گروهی از کماندوهی آمریکایی و عناصر مخالف انقلاب اسلامی به مرحله اجرا در آید.

در راستای پیاده شدن دستور یاد شده ، یک ماه پس از فتح لانه جاسوسی ، نود نفر از کماندوهی امریکایی موسوم به « دلتا » به فرماندهی سرهنگ چارلی بکویث و سرگرد میدوز به ایالت « آریزونا » ي آمریکا که تقریبا شرایط کویري ایران را دارا بود و نیز در محل هایی که شبیه سفارت آمریکا ساخته شده بود ، اعزام شدند تا آخرین مرحله تمرین و آموزش خود را تحت شرایط موقعیت مشابه ایران بگذرانند.از سوي دیگر گروههی ویژه سري که براي پشتیبانی و تدارك وسایل تکمیلی طرح ، در نظر گرفته شده بودند، مخفیانه وارد ایران شدند و با گروهکهی ضد انقلاب اسلامی تماس گرفتند.نظامیان آموزش دیده آمریکایی ، در اواخر آذر ماه 1358 عازم کشور مصر شدند و در پایگاهی در نزدیکی قاهره استقرار یافتند.

برژینسکی در مورد چگونگی انجام این عملیات مىنویسد:

طرح عملیات که پس از هفته ها بررسی و تحلیل تهیه شده بود جمعا دو روز (از 24 تا 26 آوریل 1980 برابر با 4تا 6 اردیبهشت 1359 ) بطول مى انجامید. در شب اول هشت هلی کوپتر و سه هواپیمی سی – 130 در عمق خاك ایران در وسط بیابان فرود مىآمدند. هلی کوپترها پس از سوختگیري شبانه به نقطه اي در نزدیکی تهران پرواز مىکردند و تمام روز را در انتظار فرا رسیدن شب در این نقطه توقف مىنمودند. حمله بسوي سفارت که محل نگاهداري گروگانها بود، در شب دوم با وسایط نقلیه اي که قبلا تدارك شده بود انجام مىگرفت و یک گروه جداگانه هم بري نجات “بروس لینکن” کاردار سفارت و دو تن از همکارانش به محل وزارت خارجه ایران مىرفتند. برنامه دقیقی براي ورود به ساختمان سفارت و آزاد ساختن گروگانها پیش بینی شده بود و گروگانها پس از رهایی و به همراه چند اسیر از اشغال کنندگان سفارت به استادیومی[امجدیه] که در نزدیکی سفارت قرار داشت منتقل مىشدند و به وسیله هلی کوپتر به یک فرودگاه مجاور پرواز مىکردند. قرار بود این فرودگاه شبانه بوسیله یک گروه کماندویی اشغال شود و گروگانها و کماندوها با هواپیماهی مستقر در فرودگاه به پرواز درآیند. تمام مراحل عملیات در تاریکی شب پیش بینی شده بود و با تمرین های مکرر براي این عملیات بوسیله گروه ورزیده اي که داوطلب انجام این ماموریت شده بودند، همه ما به نتیجه آن امیدوار بودیم.

مشکل بزرگ آقای رئیس جمهور

تلفن محرمانه‌ی ریاست جمهوری در کاخ سفید به صدا در آمد. منشی مخصوص رئیس گوشی را برداشت و با اضطراب به اتاق رئیس جمهور وصل کرد. مکالمه‌ی فرد ناشناس 20 دقیقه طول کشید؛ پس از پایان مکالمه، رئیس جمهور به سرعت از منشی خواست تا یادداشتی که در پاکت قرار داده شده را به ستاد کل بفرستد.

پس از فرار آمریکایی‌ها از ایران، کاخ سفید اعلامیه‌ای به این شرح پخش کرد:

«آمریکا در عملیاتی در صحرای طبس جهت آزادی جان گروگان‌های اسیر در ایران با شکست روبه‌رو شد و اسناد سری و مهمی در درون هلی‌کوپترها به جای مانده است».

پس از اینکه مدت زمان کوتاهی از پخش این اعلامیه از جانب کاخ سفید سپری شد، به دستور مستقیم بنی‌صدر، که در آن زمان سمت فرماندهی کل قوا را داشت، هلی‌کوپترهای به جا مانده از عملیات آمریکایی‌ها بمباران شد و اسناد سری و مهم باقی مانده در آتش سوختند و محمد منتظر قایم ـ فرمانده‌ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یزد ـ که در منطقه از هلی‌کوپترها محافظت می‌کرد، به شهادت رسید.

شهادت محمد منتظر قائم به روایت همرزمان:

ظهر جمعه پنجم اردیبهشت از ستاد مرکزی سپاه تهران ، با برادر شهید محمد منتظری قائم در یزد تماس می‌گیرند که خبر رسیده چند فروند هلیکوپتر آمریکایی مردم را در کویر به گلوله می‌بندد و یک آمریکایی زخمی شده هم ، در بیمارستان یزد است . بلافاصله در بیمارستانها تحقیق می‌شود و قسمت دوم خبر تکذیب می‌گردد ولی بعد از ساعتی از دفتر آیت‌الله صدوقی با سپاه تماس می‌گیرند که ، اینجا یک راننده تانکر است و ادعا دارد تانکر نفتش را آمریکاییها در جاده طبس آتش زده‌اند . در پی این گزارشات ، محمد تصمیم می‌گیرد که هر چه سریعتر به منطقه بروند و از نزدیک با حادثه برخورد نمایند.

آخرین دستخط شهید نشان می‌دهد که وضع منطقه را حساس و حضور آمریکاییهای مسلح و مهاجم را بنا بر اخبار و گزارشات رسیده قطعی می‌دانسته است ، یکی از برادران پاسدار یزدی اینچنین گزارش می‌دهد :

« وقتی قرار شد برویم محمد گفت : اول نمازمان را بخوانیم … ما که نماز خواندیم و برگشتیم ، محمد هنوز در گوشه حیاط سپاه مشغول نماز بود . او نماز را همیشه خوب می‌خواند . اغلب ، در جمع‌ها ، او را به دلیل تقوایش ، پیشنماز می‌کردند . با اینهمه ، این بار نمازش حال دیگری داشت . بعد از آنکه تمام شد یکی از برادرها به شوخی گفت :

” نماز جعفر طیار می‌خواندی ؟ ”

او با خوشحالی پاسخ داد : « به جنگ آمریکا می‌رویم . شاید هم نماز آخرمان باشد »

در بین راه مثل همیشه شروع کرد به قرآن و حدیث خواندن و تفسیر کردن و توضیح دادن ، سوره اصحاب فیل را برایمان تشریح کرد و داستان ابرهه را … و گفت ، آمریکا قدرت پیروزی بر ما را ندارد و به توضیح بیشتر مسائل پرداخت ، از احادیث نیز استفاده می‌کرد … محمد شهید با آنکه یک فرمانده نظامی خوب بود ، یک معلم اخلاق و عقیده نیز بود . و با‌آنکه در مواقع لازم از قاطعیت و همچنین خشم و جسوری فراوان برخوردار بود اما در مواقع عادی از همه پاسداران متواضعتر و معمولی‌تر بود ، از اینکه به او به چشم یک فرمانده نگاه کنیم ناراحت می‌شد و با اینکه او می‌بایست بیشتر نقش فرماندهی ، و تصمیم‌گیری و طرح و نقشه را داشته باشد ولی علاوه بر آن همواره خود پیشقدم بود و بویژه در مواقع خطرناک حتما خودش نخست اقدام می‌کرد ، از خودنمائی بشدت پرهیز داشت ، حتی زیر گزارشات یا اطلاعیه‌هائی که اصولا با نام فرمانده سپاه اعلام یا ارسال می‌شود ، از نوشتن نامش خودداری می‌کرد ، کسی که وارد سپاه می‌شد امکان نداشت تا مدتی بفهمد او فرمانده ما هست . بیشترین کارها را خودش انجام می‌داد . اغلب شبها نیز بخانه نمی‌رفت و حتی بجای ما هم پست می‌داد ، غذا خیلی کم و ساده می‌خورد ، بیشتر روزه می‌گرفت ، روز قبل از شهادتش نیز که پنجشنبه بود ، روزه بود …

راه طبس را با اینکه خاکی و خراب است با سرعت بسیار زیاد طی کردیم . در راه از سرنشینان اتومبیلی که از آنجا گذشته بودند ، سؤال کردیم ، گفتند آمریکائیها یک تانکر را آتش زده مسافرین یک اتوبوس را گروگان گرفته و هرچه داشته‌اند برده‌اند. «وقتی که به چند کیلومتری منطقه‌ی فرود رسیدیم، حدود پانزده نفر از برادران کمیته‌ی طبس در آنجا بودند و عده‌ای از برادران ژاندارمری نیز در آنجا حضور داشتند که یکی از آنها گفت: «منطقه، مین‌گذاری شده و یک فانتوم به طرف ما تیراندازی کرده است». صبح زود چون از فانتوم خبری نبود به منطقه رفتیم و تعداد هشت جسد در آنجا یافتیم. افسر ژاندارمری، برای اطمینان، حکم مأموریت ما را که برای غرب کشور بود، نگاه کرد و به ما گفت: «تا فردا در اینجا نگهبانی دهید»؛

ما که می‌رفتیم یک ستوان گفت : چون فانتومها اینجا پرواز کرده‌اند ، می‌روم بی‌سیم بزنم به نیروی هوائی که بدانند نیروی خودی در منطقه هست .

عده‌ای از پاسداران فردوس و طبس نیز با ما تا 100 متری هلیکوپترها آمدند ولی جلوتر نیامدند ، ولی ما جلوتر رفتیم .

در این موقع متوجه‌ی طوفانی که حدود سه کیلومتر با ما فاصله داشت و معلوم بود که به سوی ما می‌آید، شدیم. در این لحظه فانتوم مزبور در بالای سر ما ظاهر شد، وقتی طوفان شروع شد، مأموران ژاندارمری منطقه را ترک کردند؛ ولی ما پنج نفر پاسدار یزدی و برادران کمیته‌ی طبس باقی ماندیم. طوفان رسید و ما در میان طوفان حرکت کردیم تا اینکه به منطقه‌ی فرود هلی‌کوپترها رسیدیم. دو فروند هلی‌کوپتر در یک طرف جاده و چهار فروند در طرف دیگر جاده قرار داشت، یکی از هلی‌کوپترها در حال سوختن بود و یک هواپیمای چهار موتوره نیز در کنار آن می‌سوخت. ما در وسط جاده از اتومبیل پیاده شدیم و برای شناسایی به طرف آنها حرکت کردیم…»

محمد شهید بدقت مراقب مین‌گذاری یا هر نوع تله انفجاری بود به موتورها و جیپ آمریکایی رسیدیم اول محمد موتورها را بررسی کرد وقتی مطمئن شد که مواد منفجره به آن وصل نیست رفتیم و آنها را روشن کردیم و با هم کنار جاده آوردیم ، همچنین جیپ را .

شهید محمد خوشحال و خندان گفت :

« خوب اینهم 5 هلیکوپترهایی که در کردستان از دست دادیم خدا رسانده است . » و خودش به سمت یکی از هلیکوپترها رفت . طوفانی که مدتی قبل آغاز شده بود کاملا برطرف شده بود و هوا صاف بود .

«… فرمانده‌ ما خیلی با احتیاط داخل یکی از هلی‌کوپترها شد. پشت سر او من هم داخل هلی‌کوپتر شدم… یک کلاسور محتوی چند ورقه‌ی درجه‌بندی شده در آنجا پیدا کردیم و چون تخصصی در این مورد نداشتیم آن را سر جای خود گذاشتیم تا برادران ارتشی بیایند و آنها را مورد معاینه قرار دهند.»

«.. در داخل یکی از هلی‌کوپترها، یک دستگاه رادار روشن بود. فانتوم ها یک دور زدند، سپس دوباره به طرف هلی‌کوپترها آمدند و به وسیله‌ی تیربار کالیبر 50، یک رگبار به طرف هلی‌کوپترها بستند. این رگبار دقیقاً به طرف هلی‌کوپتری بسته شد که دستگاه رادار در آن روشن بود؛ در یک لحظه آن هلی‌کوپتر منهدم شد. من به فرمانده مان گفتم: «برادر محمد، بیا از اینجا برویم.» گفت: «فعلاً وقت آن نرسیده، وقتی فانتوم ها دور شدند ما هم می‌رویم»؛«به محض اینکه صدای فانتوم ها کم شد، ما به سرعت از هلی‌کوپترها دور شدیم و به هر صورت که بود، حدود 20 متر دویدیم و بعد روی زمین دراز کشیدیم. برادر عباس سامعی که راننده‌ی ما بود، به طرف من آمد و گفت: « من تیر خوردم، او با سرعت به طرف جاده رفت، برادر رستگاری در حال دویدن بود که من داد زدم تیر خوردم، او در جواب گفت: «من هم زخمی شده‌ام.» و بعد روی زمین افتاد؛ چون از ناحیه‌ی پا زخمی شده بود.»

«برادر عباس سامعی نیز که روی زمین دراز کشیده بود، بلند شد و مانند انسان‌های بی‌حال تلوتلو خورد و به زمین افتاد؛ من فکر کردم که از خستگی این طور شده است. برادر رستگاری خودش را به طرف او کشاند و در کنارش دراز کشید. برادر منتظر قایم هم در طرف دیگر خوابیده بود. رفت و برگشت فانتوم‌ها همچنان ادامه داشت و دو هلی‌کوپتر که در آن طرف جاده قرار داشتند؛ هیچ کدام منفجر نشدند (البته بعد از آنکه به طبس رسیدیم، با کمال تعجب شنیدیم که فانتوم‌ها مجدداً بازگشته و یکی از آن هلی‌کوپترها را منهدم کرده بود اند). من داد زدم سوییچ ماشین کجاست؟ برادر رستگاری گفت: «عباس زخمی شده و بی هوش است.» برادر محمد منتظر قائم همچنان در آن طرف جاده دراز کشیده بود. من به طرف او رفتم، وقتی نزدیک شدم، دیدم مچ دستش قطع شده و پشت سرش افتاده است. فکر کردم مواد منفجره، دستش را قطع کرده است؛ جلوتر رفتم و او را صدا زدم، ولی جوابی نداد. چشمانش باز بود و چهره‌ی بسیار آرامی داشت، مانند آدمی که در خواب است. زیر بدنش خون زیادی ریخته بود. دیگر دلم نیامد که به او دست بزنم..

برادر زخمی دیگری که همراه محمد به داخل هلیکوپتر رفته است می‌گوید :

« … در هلیکوپتر اشیاء مختلفی پیدا کردیم . از جمله یک کلاسور که چند ورقه درجه‌بندی شده و مقداری هم رمز در آن بود … وقتی فانتومها آمدند و رفتند ، برادر شهید و من از هلیکوپترها پائین آمدیم و به سرعت دور شدیم اما بلافاصله فانتومها برگشتند . ما روی زمین خوابیدیم و به حالت خیز درازکش پیش می‌رفتیم . برادر عباس گفت : من تیر خوردم . بعد بلند شد ولی تلوتلو خورد و بر زمین افتاد. فرمانده شهید منتظر قائم هم در طرف دیگر خوابیده بود. رفت و برگشت فانتومها همچنان ادامه داشت . به طرف محمد برگشتم ، دیدم که دست چپش قطع شده و پشت سرش افتاده است . او را صدا زدم ولی جوابی نشنیدم . چهره بسیار آرامی داشت . چشمانش تقریبا باز بود و لبانش مثل همیشه لبخند داشت ، آنقدر آرام روی کتفش بر زمین افتاده بود که فکر کردم خواب رفته است ، اما زیر بغل او پر از خون بود ، فهمیدم محمد شهید شده و به آرزویش رسیده است . ما نتوانستیم پیکر به خون خفته او را ببریم. لذا محمد همچنان بر روی ریگهای کویر ، که با خونش رنگین شده بود ، تا صبح با خدای خویش تنها باقی ماند و صبح هم با اینکه از کانال‌های گوناگون قول هلیکوپتر و هواپیما برای آوردن جسد شهید را به یزد بما دادند و حتی یکبار مردم طبس جمع شدند و با شکوه تمام جسد شهید را تا فرودگاه تشییع کردند و با اینکه برادرانمان حکم برای سوار کردن شهید و زخمیها گرفته بودند ، اما بی نتیجه ماند و سرانجام نزدیک غروب با آمبولانسی که از یزد آمده بود ، شهید و من را به یزد بردند و شهید را فردا صبح با عظمت بی نظیری تشییع کردند … »

برخی سؤالهای کلی:

1- نکته اساسی و مهمی که باید مورد توجه باشد اینست که ارتش در حالت زمان وقوع حمله آماده‌باش جنگی به سر می‌برده است !!

2- در اسفند ماه 1358 بدلیل عدم وجود پوشش هوائی در منطقه شرق کشور، استقرار دو دستگاه رادار به تصویب رسیده بود. این اقدام تا زمان وقوع حادثه انجام نشد . با وجود آماده‌باش نظامی ، رادارهایی که در آن منطقه وجود داشتهاند ، غیر علمیاتی اعلام شدند و خبر ورود هواپیماهای آمریکایی یا اصلا گزارش نشد و یا به این گزارشها ترتیب اثر ندادند .

3-طبق امریه شماره 256-16-1412 مورخ 3/2/59 (دو روز قبل از حمله آمریکا به طبس)معاونت عملیاتی پدافند هوایی مقرر شده بود آتشبارهای ضد هوایی23 میلیمتری مستقر در تهران ، مشهد ، شیراز ، بابلسر با کلیه تجهیزات لازم به مأموریت اعزام گردند . همچنین طبق گزارشات توپهای ضد هوائی مهرآباد و پادگان منظریه نیز برداشته شد و این توپها تا تاریخ 6/2/1359 پس از انتقال از محلهای خود در انتظار و بیهوده در نقطه‌ای می‌مانند و بعدا در کمیسیون مورخه 7/2/1359 و سپس طی نامه شماره 48-2/03-412 به تاریخ 10/2/1359 تعداد آتشبارهای اعزامی تقلیل می‌یابد و بعدا کلا دستور لغو و مسأله منتفی می‌شود . یعنی بدون هیچگونه استفاده یا عملکردی ، تنها در چند روز تجاوز و توطئه آمریکا ، توپهای ضد هوائی از نقاط حساس و مورد توجه دور می‌شوند!

4- هلیکوپترهای آمریکایی در سه نوبت عصر جمعه 5/2/59 ساعت 5/6 و 5/10 شب و صبح شنبه 6/2/59 ساعت 7 بمباران شده‌اند. این عمل پس از اعلام وجود اسناد در هلیکوپترها و در حالیکه در دو نوبت عصر و صبح هوا روشن بوده است و همچنین در حالیکه نخستین بمباران نیز به شهادت برادر محمد منتظر قائم منجر شده بود ، وقوع یافته است. این بمباران بدون تردید به نفع آمریکا تمام شد و تجهیزات نظامی پیشرفته و اسناد محرمانه را از دسترس انقلابیون خارج کرد . در برخی از این اسناد ، نام ایرانیانی که مورد اعتماد آمریکا بودند و کماندوهای آمریکایی در صورت نیاز میتوانستند از آنها کمک بخواهند ذکر شده بود و بنابراین این افراد تمام تلاش خود را به کار بستند تا هویتشان فاش نشود. اما شهادت محمد منتظر قائم مردم و مسئولین را نسبت به وجود توطئه حساس نمود و موجب رسوایی توطئه گران شد.

انعکاس حادثه‌ی طبس در مطبوعات جهان

پس از شکست نظامی آمریکا و فرار نیروهای عملیات نجات از معرکه‌ی طبس، این واقعه‌ی غیرمنتظره انعکاس گسترده‌ای در مطبوعات و نشریات پرتیراژ جهان به دنبال داشت و اکثریت قریب به اتفاق نشریات، به ذکر این واقعه پرداختند. با وجود این، نشریات مذکور به لحاظ مالکیت و ماهیت صهیونیستی و امپریالیستی از افشای جزییات طرح و همچنین برنامه‌های بعدی آمریکایی‌ها پس از واقعه‌ی طبس طفره رفتند. اگر هم اشاره‌ای به مسئله شده بود، فقط به دلیل انحراف اذهان از اصل مسئله بوده است. در یکی از نشریات آمریکایی مورخ 20 آوریل 1980 به نام «هوستون کرونیکل»، چهار روز قبل از واقعه‌ی طبس مقاله‌ای از فردی به نام «میلز کوپلند» ـ از عناصر سیا ـ چاپ و در آن به این موضوع اشاره شده بود که امکان یک حمله‌ی برق‌آسا برای آزادی گروگان‌ها وجود دارد؛ اما شیوه‌ای که این نشریه‌ی صهیونیستی بیان کرده بود، یک شیوه‌ی انحرافی بود و فکر و خیال خواننده را از اصل قضیه و واقعه‌ای که در شرف انجام بود، منحرف می‌کرد.

مجله‌ی هفتگی آمریکایی تایم، در تاریخ 5 و 12 می 1980، در مقاله‌ای تحت عنوان «شکست در صحرا»، عملیات نظامی آمریکا برای آزادسازی گروگان‌ها را بررسی کرده بود که مهم‌ترین قسمت‌های آن در اینجا ذکر می‌شود:

«مأموریت کارتر، برای نجات گروگان‌ها در درون شعله‌ها فرو رفت.

برای کارتر به‌طور اخص و برای آمریکا به طور اعم، ماجرایی که در صحرای طبس، اتفاق افتاد یک شکست نظامی، دیپلماتیک و سیاسی بود. یکبار ارتش مسلط و پر قدرتش در ویتنام، در حال از پا افتادن به خود می‌پیچید و به زبونی و بیچارگی افتاد و حالا به نظر می‌رسد به رغم چهارماه تمرین مداوم و اینکه هیچ دشمنی نمی‌داند که آنها در آنجا هستند، قادر نیستند که هواپیماها را از برخورد با یکدیگر حفظ کنند.

قبل از حمله، دقیقاً زمانی که جنگجویان دانشجو! سفارت را اشغال نموده بودند، هم کارتر و هم وزیر دفاع وقت آمریکا «هارولد بروان»، در پنتاگون در یک مصاحبه‌ی تلویزیونی شرکت کرده بودند و وجود یک عملیات نجات برای آزادی گروگان‌ها را فاش کردند.

تیم نجات گروگان‌ها از 4 گروه تشکیل شده بود، که به گروه‌های اقدام و نجات تقسیم شدند. بیشتر آنها از ارتشی‌های برگزیده و خشن بودند. تعلیم‌دهندگان آنها، آن‌طور که گزارش شده است، شامل افرادی از هنگ پلیس مخصوص سرویس هوایی بریتانیا، که به‌طور بسیار فعال در سرکوب کردن جنبش چریک‌های ایرلند شمالی وارد عمل شده بودند و همچنین نیروهای «گرنز چوتز گروپ»، از آلمان غربی بودند. گروه‌های مشابه دیگری نیز در تعلیمات آنها سهیم بودند.

کارتر فکر می‌کرد که با دولت ایران درباره‌ی اینکه دولت، کنترل گروگان‌ها را از دست دانشجویان خارج سازد به یک توافق نزدیک شده است. امام خمینی هر گونه مصالحه‌ای را مردود شمرد.

کارتر به یک اقدام دوگانه‌ی خطرناک مبادرت نمود. به‌صورت عمومی، به کشورهای اروپای غربی فشار آورد که به آمریکا بپیوندند و روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع نمایند و همچنین درباره‌ی قطع کامل روابط تجاری اشاره نمود که در غیر این صورت تا اواسط ماه می، یک اقدام نظامی انجام خواهد داد..»

به صورت بسیار محرمانه، کارتر در تاریخ 11 آوریل به کماندوهایش علامت داد که تیم را برای رفتن آماده کنند.

وقوع عملیات تهاجمی نجات، باعث شد که به ظاهر مسافرت افراد آمریکایی به‌خصوص، خبرنگاران را به‌ایران ممنوع اعلام کند.

در همان لحظه‌های شروع حمله، برخی از خلبان‌ها و سرنشین‌های هلی‌کوپترها برای اینکه در یک عملیات مشترک تمرین ترابری هوایی با مصر و عربستان سعودی شرکت کنند در مصر بودند. هم‌اکنون زمان برای شروع عملیات مناسب به نظر می‌رسید. یک گروه از صلیب سرخ بین المللی در ملاقاتش با گروگان‌ها، مشخص کرده بود که همه‌ی50 گروگانی که در سفارت گرفتار شده بودند، کماکان در محوطه به سر می‌بردند. طراحان آمریکایی نقشه‌ی نجات، دریافته بودند که از تعداد نگهبان‌ها‌ی اطراف سفارت کاسته شده است.

به زودی تاریکی حمایت بار شب کوتاه‌تر خواهد شد و درجه‌ی حرارت صحرا با آمدن روز افزوده خواهد گشت و حتی برای هلی‌کوپترها مشکل‌تر خواهد شد که بتوانند در گرما و حرارت عملیات را دنبال کنند. زمان برای انجام دادن مأموریت به سرعت به مرحله‌ی بحرانی خود می‌رسید. سه‌شنبه، در جلسه‌ی مشترک وزرای امور خارجه درست در همان لحظه‌ای که آنها به بیانیه‌ی کارتر درباره‌ی همبستگی هم پیمان‌ها تعظیم می‌کردند، کارتر کلمه‌ی «بروید» را به‌کار برد.

انعکاس حادثه‌ی طبس در مطبوعات جهان

بعدازظهر سه‌شنبه، 6 هواپیمای سی -130، از فرودگاهی در مصر پرواز کردند. دوست بسیار دلسوز آمریکا ـ انور سادات ـ به‌هیچ وجه سعی نکرد که دخالت کشورش را در این عملیات انکار کند. سادات بعدها گفت:

«من به مردم آمریکا قول داده‌ام که تجهیزات و تسهیلات نجات گروگان‌ها و نیز نجات هر کشور عربی دیگر را در خلیج فارس فراهم سازم». 3

هواپیماهای حمل و نقل حدود 90 کماندو را به طور مخفیانه به ایران حمل کردند و در ارتفاع بسیار پایین 150 پایی، به منظور عبور، از نقطه‌ی کور رادارهای ایران گذشتند و در صحرای دور افتاده‌ای به نام «پشت بادام» فرود آمدند.

نقشه‌ی این فرودگاه دور افتاده در کاغذهای محمود جعفریان ـ از طرفداران و استراتژیست‌های شاه ـ پیدا شده بود. محمود جعفریان یک‌سال پیش از عملیات نجات گروگان‌ها، توسط نیروهای انقلابی اعدام شد. زمانی که او توسط نیروهای انقلابی دستگیر می‌شد، تلاش می‌کرد که نقشه‌ها را بسوزاند. جعفریان به کسانی که او را دستگیر کرده بودند، گفت:

«این محل توسط سازمان سیا و با نظارت شاه برای استفاده‌های ضروری و لازم ساخته شده است».

نیروی هوایی ایران قصد تخریب این محل را داشته است؛ اما به علت مسائل پیچیده‌ی درون کشور هیچ اقدامی نسبت به این فرودگاه مخفی انجام نشد. وقتی که یک افسر ایرانی در تصمیمش مبنی بر تخریب آن پافشاری کرد، یکی از مقامات ارشد به او گفت:

«آمریکایی ها باید بدانند که چنین محلی کشف شده است و بنابراین نباید به فکر استفاده از آن باشند».

هواپیماهای آمریکا یکی پس از دیگری در صحرای پشت بادام فرود آمدند. این درحالی بود که هشت هلی‌کوپتر برای رسیدن به مقصد، راه سختی در پیش داشتند. زمانی که آنها از دریای عمان بدون چراغ و در نور ماه گذشتند و در ایران پرواز کردند، دو تا از هلی‌کوپترها، به علت طوفان شدید شن، با نقص فنی روبه‌رو شدند . یکی از آنها به دلیل اشکالات هیدرولیکی، نتوانست بالا بماند و در صحرای بی‌کران و بی پناه نزدیک کرمان فرود آمد. یک هلی‌کوپتر دیگر، سرنشینان هلی‌کوپتر از کارافتاده را با خود برد. هلی‌کوپتر دوم به علت نقص فنی به ناو نیمیتز بازگشت (که در نزدیکی های ساحل جنوبی ایران قرار داشت.) بالاخره شش هلی‌کوپتر به منطقه‌ی فرود نزدیک شدند.

لحظه‌ها سنگین و سنگین‌تر می‌شدند. بعد از نشستن هلی‌کوپترها، یکی دیگر از هلی‌کوپترها خراب شد، باز هم سیستم هیدرولیکی، به طوری که اصلاً قادر به پرواز نبود.

فرماندهان شروع به بحث کردند؛ آیا این مأموریت با 5 هلی‌کوپتر انجام داده می‌شود یا خیر؟ برای این مأموریت حداقل شش هلی‌کوپتر پیش‌بینی شده بود.

زمانی که هوپیماهای آمریکا تصمیم گرفتند که هلی‌کوپترها سوخت‌گیری کنند، رهبران و فرماندهان مأموریت نجات، در این اندیشه بودند که آیا عملیات باید متوقف شود یا خیر؟ یکی از فرماندهان حاضر که یک سرهنگ ورزیده‌ی ارتش بود، نتیجه گرفت که اگر مراحل بعدی عملیات موفقیت‌آمیز نباشد، برخی از کماندوها و گروگان‌ها مجبور می‌شوند که در ایران باقی بمانند. او پیشنهادش را به یک پست فرماندهی در خاورمیانه فرستاد. یک سرلشکر ارتش که فرمانده‌ عملیات بود ، پیغام را به مرکز فرماندهی ارتش ملی پنتاگون رسانید. تصمیم نهایی با کارتر بود که در اتاق مطالعه‌اش در کاخ سفید نشسته بود. کارتر سخنان هارولد براون را درباره‌ی وضعیت مأموریت شنید. در ساعت 50/4 بعد از ظهر به وقت واشنگتن، بعد از آنکه مأموران نجات حدود چهار ساعت، بدون آنکه کسی متوجه آنها بشود، در صحرای ایران بودند، پرزیدنت مأیوسانه، موافقت کرد که عملیات را عقیم بگذارند.

اما ماجرا در اینجا ختم نشد؛ نزدیکی‌های شب (به وقت محلی) یک اتوبوس با 40 سرنشین ایرانی از جاده‌ی خرابی که درست از کنار محل فرود می‌گذشت، در حال عبور بود. هم مسافران و هم آمریکایی ها از دیدن یکدیگر یکه خوردند.

«ما فکر کردیم که آنها راهزن و دزد می‌باشند. برخی از آنها فارسی صحبت می‌کردند، آنها به ما گفتند از اتوبوس پیاده شویم و دستهای‌مان را بالا آوریم».

با پنتاگون تماس گرفته شد تا درباره‌ی 40 سرنشین اتوبوس تصمیمی گرفته شود. به آنها گفته شد که تمام سرنشین‌های اتوبوس را درون یک هواپیمای سی ـ 130 قرار دهند و به طور موقت آنها را از ایران خارج کنند. یکی از ایرانی‌ها گفت:

«آنها به ما گفتند که دوباره سوار اتوبوس شویم، یک آمریکایی اتوبوس ما را به نزدیک یک هواپیما راند. او به ما گفت پیاده شویم و سوار هواپیما گردیم.» یک مقام رسمی آمریکا در واشنگتن بعداً گفت که: «آنها می‌رفتند که مسافرت طولانی خوبی را داشته باشند».

حساس‌ترین لحظه‌های مأموریت فرا می‌رسید، یکی از مسافران اتوبوس می‌گوید:

«ما در حال سوار شدن به هواپیما بودیم که یکی از هواپیماها آتش گرفت، من نمی دانم چه شکلی، آن فقط آتش گرفت».

یکی از هلی‌کوپترها که از یک هواپیمای سی ـ 130 سوخت‌گیری کرده بود، بلند شد تا هلی‌کوپتر دیگری برای سوخت‌گیری آماده شود؛ اما در این لحظه خلبان هلی‌کوپتر «53D- RH » را به سرعت به طرف جلو راند به طوری که پروانه‌ی هلی‌کوپتر با هواپیما (قسمت بدنه) برخورد کرد. در یک لحظه آتش هر دوی آنها را در بر گرفت. 3 آمریکایی در هواپیما سی ـ 130 «هرکولس» کشته شدند و پنج نفر در هلی‌کوپتر هلاک گردیدند.

قبل از این آتش‌بازی کامیونی به طرف جاده می‌آمد و راننده‌ی آن پس از تیراندازی به تانکرش فرار کرد. ترافیک غیرمنتظره در جاده‌ی دور افتاده، احتمال فاش شدن مأموریت، مرگ کماندوها و نیاز فوری به رساندن زخمی‌ها به بیمارستان، تصمیم بسیار دشواری را پیش رو قرار می‌داد؛ آمریکایی‌ها باید هر چه زودتر صحرا را ترک کنند. وقتی باقی نمانده بود تا بدنه‌ی درهم پیچیده‌ی هواپیما، خنک شود و آنها بتوانند اجساد را بیرون بکشند. نجات دهندگان می‌بایست در مرحله‌ی اول خود را نجات می‌دادند؛ آنها سوار هواپیماهای سی ـ 130 باقی مانده شدند و پا به فرار گذاشتند؛ اما در ساعت 21/ 6 (به وقت واشنگتن) بود که کارتر از حادثه وجزییات آن با خبر شد. در ساعت 30/7 دقیقه بعدازظهر (به وقت واشنگتن) کلمه‌ی «رسید» دریافت شد؛ یعنی تیم عملیات در خارج از ایران در حال پرواز بودند.

در ساعت 2 بامداد جمعه (به وقت واشنگتن) کارتر از کارمندانش تقاضای تهیه‌ی یک کپی از اظهارات «جان ـ اف ـ کندی» درباره‌ی اشغال نافرجام خلیج خوک‌ها (درکوبا) را کرد.

یکی از کسانی که در این عملیات نقش داشت، با حضور کارتر در مصاحبه‌ی مطبوعاتی، پس از عملیات نافرجام نجات، جزییاتی را فاش نمود؛ اما هارولد براون سری‌تر برخورد کرد و کمتر اطلاعات داد.

هلی‌کوپترها مأموریت داشتند که کماندوها را به اردوگاه دومی (بعد از سوخت‌گیری) ـ در مخفی‌گاه کوهستانی در خارج از تهران ـ منتقل سازند؛ زیرا چنین محلی از ردگیری رادارها و نیروهای دفاعی ایران در امان بود و جای مناسبی به نظر می‌رسید. بعضی افراد نجات به وسیله‌ی کامیون‌ها به محوطه‌ی سفارت آورده می‌شدند. اینکه این وسایل نقلیه از کجا می‌آمدند، یک مسأله‌ی سری بود.

در یک موقعیت مشخص شده، زمانی که هلی‌کوپترها بر فراز سفارت پدیدار می‌شدند، گروه نجات احتمالاً یا با شلیک گلوله یا با اسلحه‌های شیمیایی و به قصد ناتوان کردن مأموران محافظ وارد عمل می‌شدند. هلی‌کوپترها، گروگان‌ها و تیم، اقدام را به وعده‌گاهی که با هواپیمای سی‌ـ 130 گذاشته شده بود، منتقل می‌کردند. زمانی که هواپیماهای هرکولسِ غول پیکر هر کسی را به جای امنی منتقل می‌کرد، هلی‌کوپترها به حال خود رها می‌شدند. این طرح، برخی از افراد را که با این گونه عملیات آشنایی داشتند، راضی نکرد. آنها در این اندیشه بودند که کمک زمینی (از طریق بعضی نیروها) حتماً ضروری می‌باشد؛ این کمک یا از طریق افراد ایرانی که با ایالات متحده دوست می‌باشند یا افراد آمریکایی که پیش از این به صورت سری و مخفیانه به ایران آمده بودند، فراهم می‌شد. یک متخصص نظامی ارتش اسراییل گفت:

«شما نمی‌توانید، کنترل اطراف سفارت را فقط با 90 نفر در اختیار بگیرید و نیز نمی توانید با 8 هلی‌کوپتر این مأموریت را انجام دهید».

یک مجله ی پر نفوذ مصری به نام «اکتبر» نوشت : «چهل ایرانی تعلیم دیده در آمریکا در این تهاجم شرکت داشتند».

سؤال پیچیده‌ی دوم این بود که چرا نیروهای نجات به رغم خراب شدن 3 هلی‌کوپتر، 5 هلی‌کوپتر دیگر فرستاده نشدند، در حالی که فقط چهار هلی‌کوپتر برای نجات گروگان‌ها کافی بود. جواب این سؤال این بود که احتمال می‌رفت دو هلی‌کوپتر دیگر در راه تهران خراب شوند یا از کار بیفتند. سؤال دیگر این است که چرا تعداد بیشتری هلی‌کوپتر در این عملیات شرکت داده نشدند؟ پنتاگون در این مورد جواب می‌دهد:

«تعداد بیشتر هلی‌کوپترها ریسک را بیشتر می‌نمود و اینکه برخی از آنها وادار به فرود می‌شدند».

در این مورد پنتاگون با «شیمون پرز» ـ وزیر دفاع اسراییل ـ در خلال عملیات موفقِ انتبه (در اوگاندا) در سال 1976 مشورت کرد. شیمون پرز به تایم گفت:

«در عملیاتی همانند این عملیات باید با حداقل تجهیزات مجهز شد. اگر شما تجهیزات زیاد داشته باشید، همه‌ی کارها را خراب خواهید کرد».

پس از حمله‌ی نافرجام آمریکا، دانشجویانی که حفاظت سفارت و گروگان‌ها را به عهده داشتند، اعلام کردند که تعداد نامشخصی از گروگان‌ها را به هشت شهر ایران فرستاده‌اند و اگر چنین حرکتی درست باشد، یک حمله‌ی نجات دوم را غیرممکن می‌ساخت. به دلیل انعکاس خبر دروغ بی‌حرمتی به بدن‌های مرده‌ی آمریکایی‌ها در تهران، کارتر در یک مصاحبه‌ی تلویزیونی به ایرانی‌ها حمله کرد و آن را یک عمل غول‌صفتانه و یک نمایش وحشتناک غیرانسانی نامید. او اضافه نمود: «این [عمل]، درست نوع مردمی را که ما با آنها طرف هستیم برای ما روشن می‌کند».

دیگر روزنامه‌های مشهور و معتبر جهان نیز به انعکاس این واقعه پرداختند. «لوموند» ـ ‌روزنامه‌ی پرتیراژ فرانسه‌ـ اقتدار حکومت آمریکا را زیر سؤال برد و نوشت:

«درباره‌ی کارایی یک دستگاه نظامی که امنیت نیمی از جهان بدان محول شده، ولی قادر نیست حتی دو هلی‌کوپتر را در صحرا و تازه آن هم بدون دخالت دشمن در هوا نگاه دارد، چگونه فکر کنیم»؟

«ساندی اکسپرس» نیز نوشت: «نمی توان تصور کرد که پیشرفته‌ترین تکنولوژی دنیا با دستگاه‌های خود ساخته اش چنین افتضاحی به بار بیاورد».

روزنامه‌ی «نیویورک تایمز» ضمن بررسی وقایعی که در روابط میان ایران و آمریکا در سال 1980 میلادی اتفاق افتاده بود ، سال 1980 را برای آمریکا «سال شوم» نامید.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

به بهانه سی چهارمین سالگرد شکست مفتضحانه آمریکا در کویر طبس ، خاطرات مرحوم حجت الاسلام و المسلمین، سید مصطفی رضوی حیدری فرمانده کمیته انقلاب اسلامی و آزاده و جانباز30% انقلاب، امام جمعه فقيد شهرستان فريمان و فرمانده کميته انقلاب اسلامي شهرستان طبس و اولین مسئولی که در سال 1359 در محل حادثه حضور یافت، از حمله نظامي آمريکا در کوير طبس

به بهانه سی چهارمین سالگرد شکست مفتضحانه آمریکا در کویر طبس ، خاطرات مرحوم حجت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *