تیتر خبرها

روايتهايي از عمليات نافرجام ربودن گروگانهاي آمريكايي ؛ شكست «پنجه عقاب» در طبس

روايتهايي از عمليات نافرجام ربودن گروگانهاي آمريكايي ؛ شكست «پنجه عقاب» در طبس

روايتهايي از عمليات نافرجام ربودن گروگانهاي آمريكايي ؛ شكست «پنجه عقاب» در طبس
روايتهايي از عمليات نافرجام ربودن گروگانهاي آمريكايي ؛ شكست «پنجه عقاب» در طبس

* بهروز فرهمند

… گزارش من كه پايان يافت، گفتم: اگر سؤالي هست، مطرح شود. رئيس جمهور پرسيد: سرهنگ! چند نفر تلفات خواهيد داشت؟

ژنرال وات (فرمانده نيروي رزمي مشترك) پاسخ داد: آقاي رئيس جمهور!ما نمي توانيم پاسخ دقيقي به اين سوال بدهيم. شايد شش يا هفت تن از افراد دلتا مجروح شوند و اين امكان نيز هست كه دو يا سه گروگان آسيب ببينند.

من هم گفتم: … دلتا آموزش ديده هر كس را كه در چنين موقعيتي سلاح حمل مي كند، بكشد.

رئيس جمهور گفت: مي فهمم و برايم قابل قبول است. وارن كريستوفر (معاون وزير خارجه) شروع به صحبت كرد. او مي خواست بداند تكليف نگهبانها چه خواهد شد.

من پاسخ دادم: قربان! ما قصد داريم، گلوله كاليبر 45 را درست وسط چشمشان جاي دهيم.

آقاي كليتور، معاون وزير دفاع به ميان صحبت ما پريد و گفت: آقاي پرزيدنت !من در دلتا بوده ام و تيراندازي عالي آنها را ديده ام.

… اين دقيقاً طرح ما بود. ما مي خواستيم همه نگهبانها را بكشيم. ما نمي رفتيم آنجا كه نبض ايراني ها را بگيريم و ضربان قلبشان را بشماريم!

ئ روايت سرهنگ چارلي بكويث، فرمانده زميني عمليات فرار گروگانهاي آمريكايي از نشست 16 آوريل 1980 (27 فروردين 59) در اتاق وضعيت كاخ سفيد

***

از صبح امروز نمي توانستم هيجان خود را پنهان كنم. همواره به ساعت خود نگاه مي كردم و پيش خود مجسم مي كردم، چارلي بكويث و افراد او الان در چه وضعي هستند… نزديك ظهر رئيس جمهوري مرا احضار كرد. وارد دفترش شدم. او را بسيار افسرده و ناراحت ديدم. گفت: الان خبر بدي به من دادند. دو هلي كوپتر ما در شروع عمليات سقوط كرده است و بي درنگ افزود: ونس (وزير خارجه) هم مي خواهد استعفا بدهد. از شنيدن اين خبرها گيج و مبهوت شدم… كارتر سپس بلند شد و با هم به اتاق كابينه رفتيم.

مانديل (معاون رئيس جمهور)، سايروس ونس (وزير خارجه)، برژينسكي (مشاور امنيت ملي) و جودي پاول (سخنگوي كاخ سفيد) دور ميز نشسته بودند و هارولد براون (وزير دفاع) هم چند دقيقه بعد وارد شد. براون خبر داد كه شش هلي كوپتر به منطقه معروف به «كوير يك» (صحراي طبس) رسيده اند، اما دو هلي كوپتر در بين راه سقوط كرده يا به دليل نقص فني در جايي فرود آمده و نتوانسته اند به مقصد برسند. براون افزود: اگر اشكال ديگري پيش نيايد، با شش هلي كوپتر هم مي توان برنامه پيش بيني شده را انجام داد.

پس از ختم جلسه، هر يك به اتاقهاي خود رفتيم. ساعت چهار و نيم بعد از ظهر درباره مبارزات انتخاباتي جلسه اي داشتيم، اما فكر ما متوجه رخدادهايي بود كه هزاران كيلومتر دورتر از ما در بياباني متروك در جريان بود. انتظار ما زياد به درازا نكشيد و با تلفن كارتر، من و مانديل و جودي به سوي دفتر رئيس جمهور به راه افتاديم.

كارتر با حالتي پريشان ايستاده بود و با برژينسكي صحبت مي كرد. تا وارد شديم، گفت: خبر بدي برايتان دارم، بايد مأموريت نجات را لغو كنيم. هر سه ما بهت زده شديم.

كارتر ادامه داد: دو هلي كوپتر ما به مقصد نرسيده و از شش هلي كوپتر باقيمانده هم، يكي ديگر دچار نقص فني شده است.

من گفتم: نظر سرهنگ بكويث چيست؟

كارتر گفت: من با بكويث، ژنرال جونز و براون صحبت كردم. هر سه آنها مي گويند بايد برنامه را لغو كنيم.

در اين موقع، ونس و براون هم به ما پيوستند. كارتر پشت ميز خود نشست. هيچكس ياراي سخن گفتن نداشت. اين سكوت مرگبار را زنگ تلفن شكست. كارتر گوشي را برداشت و گفت: ديويد (جونز)! چه خبر؟

ما حرفهاي جونز را نمي شنيديم، اما حالت چهره و رنگ پريدگي كارتر نشان مي داد كه خبرهاي بدي مي شنود: كارتر لحظه اي چشمانش را بست و در حالي كه با زحمت، آب دهانش را قورت مي داد، پرسيد: آيا كسي هم مرده است؟!

ئ روايت هاميلتون جردن رئيس ستاد كاخ سفيد

از رخدادهاي پنجشنبه 24 آوريل 1980

***

طرح عمليات كه پس از هفته ها بررسي و تحليل تهيه شده بود، دو روز (از 24 تا 26 آوريل 1980  برابر 4 تا 6 ارديبهشت 1359) طول مي كشيد. در شب اول، هشت هلي كوپتر و سه هواپيماي سي- 130 در عمق خاك ايران در وسط بيابان فرود مي آمدند. بالگردها پس از سوخت گيري شبانه به نقطه اي در نزديكي تهران پرواز و تمام روز را در انتظار فرا رسيدن شب در اين نقطه توقف مي كردند. حمله به سوي سفارت كه محل نگهداري گروگانها بود، در شب دوم با وسايط نقليه اي كه پيشتر تدارك شده بود، انجام مي گرفت و يك گروه جداگانه هم براي نجات «بروس لينكن» كاردار سفارت و دو تن از همكارانش به محل وزارت خارجه ايران مي رفتند. برنامه دقيقي براي ورود به ساختمان سفارت و آزاد كردن گروگان ها پيش بيني شده بود و گروگانها پس از رهايي و شايد به همراه چند اسير از اشغال كنندگان سفارت به استاديومي كه در نزديكي سفارت قرار داشت، منتقل مي شدند و بالگردها به يك فرودگاه مجاور پرواز مي كردند. قرار بود، اين فرودگاه، شبانه به وسيله يك گروه كماندويي اشغال شود و گروگانها و كماندوها با هواپيماي مستقر در فرودگاه به پرواز درآيند. تمام مراحل عمليات در تاريكي شب پيش بيني شده بود و با تمرينهاي مكرر براي اين عمليات به وسيله گروه ورزيده اي كه داوطلب انجام اين مأموريت شده بودند، همه ما به نتيجه آن اميدوار بوديم».

ئ روايت زبيگنو برژينسكي مشاور امنيت ملي كارتر

از عمليات فرار گروگانها

رمز عمليات

پنجه عقاب (Eagle claw) نام رمز عمليات ربودن گروگانها (جاسوسان) بود.

اما پيش از انجام عمليات و در مرحله طراحي آن از رمز «كاسه برنج» استفاده مي شد.

طرح عمليات

طرح آن از اين قرار بود: سه هواپيماي «130-MC» حامل نيروها و سه هواپيماي «130-EC» حامل سوخت (جمعاً 6 هواپيما) جزيره مصيره، در سواحل شيخ نشين عمان را ترك مي كنند و به سوي ايران به پرواز در مي آيند و در محلي در كوير طبس كه «كوير يك» نامگذاري شده، فرود مي آيند و در آنجا منتظر ورود هشت بالگرد «R-H53D» ملقب به «اسب دريا» مي شوند… .

پس از غروب آفتاب، دو مأمور وزارت دفاع با يك وانت داتسون و يك فولكس واگن مي آيند و يكي از اين وسايل نقليه، شش راننده و شش مترجمي را كه با دلتا آمده بودند، به انباري در حومه تهران مي برند كه در آن شش كاميون مرسدس پارك شده و قرار است در هنگام عمليات، ديوار شرقي سفارت با بمب منفجر شود، به گونه اي كه كاميونهاي هيجده چرخ به راحتي عبور كرده و وارد محوطه سفارت شوند… .

طبق اين نقشه، آنان پس از پايان فعاليتشان، از منظريه (جايي ميان تهران و قم) با هواپيما از ايران خارج مي شدند.

نيروهاي آمريكايي براي انجام اين عمليات در «فورت برگ» آمريكا آموزش نظامي ديده و در فرودگاه كاروليناي شمالي انجام آن را تمرين كرده بودند. پيش از شروع عمليات نيز به پايگاه هايي در مصر و عمان منتقل شده بودند.

فرودگاه هاي نظامي مصر، عمان و عرشه ناو هواپيما بر آمريكا در درياي عمان از مراكز عمده برخاستن هواپيماها و چرخبال هاي مهاجم آمريكا براي فرود در منطقه طبس بود. ناو هواپيمابر «نيميتس» نيز 4 ماه پيش از اين حمله – دي 1358 – در چارچوب نيروهاي موسوم به «واكنش سريع» وارد خليج فارس شده بودند. حمله نظامي آمريكا به طبس، دو هفته پس از آن صورت گرفت كه دولت اين كشور در اقدامي يكجانبه، روابط كشورش را با ايران قطع كرد.

نيروهاي آمريكايي 132 نظامي، 8 چرخبال و سه هواپيماي باربري هركولس  سي-  130پس از استقرار درطبس و قبل از حركت به تهران دچار حوادث مختلفي شدند و از ادامه مأموريت بازماندند. دستگاه هيدروليك يكي از چرخبال ها از كار افتاد، چرخبال ديگر بر اثر طوفان شن و عدم ديد كافي به هنگام جا به جايي، با يكي از هواپيماهاي هركولس برخورد كرده و هر دو وسيله نقليه آتش گرفت و در نتيجه آن 8 تن از نظاميان در شعله هاي آتش سوختند.

تصميم به لغو عمليات گرفته شد و با واشنگتن و مراكز فرماندهي هماهنگ مي شود. خلبانان «C130» موتورهايشان را گرم مي كردند و گرد و غبار در اطراف پراكنده مي شد. ساعت تقريباً 2/40 پس از نيمه شب بود. در ميان تندبادي (كه وزيدن گرفت) يكي از بالگردها را ديدم كه از زمين بلند و به سمت چپ كج شد و به آرامي به عقب خزيد سپس صداي مهيبي بلند شد، صداي انفجار بمب نبود، صداي شكستن نبود، صداي چيزي بود كه با يك ضربه متلاشي شود؛ يك انفجار بنزين. گلوله آتشين آبي رنگ مثل بالون به هوا رفت. ظاهراً بالگرد سرگرد شافر به «130-EC» هواپيمايي كه تازه عنصر آبي را سوار كرده بود، برخورد كرد.

حرارت خيلي زياد بود. يكي ديگر از بالگردها كه در فاصله نزديكي به محل انفجار بود، هر لحظه امكان داشت، آتش بگيرد… هوا مثل روز روشن شده بود… در اين عمليات هشت تن از آمريكايي ها در «كوير يك» كشته شدند.

ماجراي اتوبوس ايراني

نزديكي هاي شب (به وقت محلي) يك اتوبوس با 40 سرنشين ايراني از جاده خرابي كه درست از كنار محل فرود مي گذشت، در حال عبور بود. هم مسافران و هم آمريكايي ها از ديدن يكديگر يكه خوردند.

با پنتاگون تماس گرفته شد تا درباره 40 سرنشين اتوبوس تصميمي گرفته شود . به آنها گفته شد كه تمام سرنشين هاي اتوبوس را درون يك هواپيماي سي – 130 قرار دهند و به طور موقت آنها را از ايران خارج كنند. يكي از ايراني ها گفت: «آنها به ما گفتند كه دوباره سوار اتوبوس شويم، يك آمريكايي اتوبوس ما را به نزديك يك هواپيما راند. او به ما گفت پياده شويم و سوار هواپيما گرديم.»

حساس ترين لحظه هاي مأموريت فرا مي رسيد، يكي از مسافران اتوبوس مي گويد: «ما در حال سوار شدن به هواپيما بوديم كه يكي از هواپيماها آتش گرفت، من نمي دانم به چه شكلي، فقط آتش گرفت.»

يكي از هلي كوپترها كه از يك هواپيماي سي -130 سوختگيري كرده بود، بلند شد تا هلي كوپتر ديگري براي سوخت گيري آماده شود؛ اما در اين لحظه خلبان، هليكوپتر «R-H53-D» را به سرعت به طرف جلو راند، به طوري كه پروانه هلي كوپتر با هواپيما (قسمت بدنه) برخورد كرد. در يك لحظه آتش هر دوي آنها را در بر گرفت. 3 آمريكايي در هواپيما سي – 130 «هركولس» كشته و پنج نفر در هلي كوپتر هلاك شدند.

منابع:

1 – نيروي دلتا (ازپلي مي تا طبس) نوشته چارلي بكويث

2 – توطئه در ايران/ دو نوشته جداگانه از سايروس ونس و برژينسكي

3 – بحران/ نوشته هاميلتون جردن، رئيس ستاد كاخ سفيد در زمان كارتر

4- خبرگزاري فارس

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

به بهانه سی چهارمین سالگرد شکست مفتضحانه آمریکا در کویر طبس ، خاطرات مرحوم حجت الاسلام و المسلمین، سید مصطفی رضوی حیدری فرمانده کمیته انقلاب اسلامی و آزاده و جانباز30% انقلاب، امام جمعه فقيد شهرستان فريمان و فرمانده کميته انقلاب اسلامي شهرستان طبس و اولین مسئولی که در سال 1359 در محل حادثه حضور یافت، از حمله نظامي آمريکا در کوير طبس

به بهانه سی چهارمین سالگرد شکست مفتضحانه آمریکا در کویر طبس ، خاطرات مرحوم حجت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *