تیتر خبرها

پیامدهای خارجی تهاجم نظامی امریکا به ایران از طریق بیابان طبس و شکست مفتضحانه آن

پیامدهای خارجی تهاجم نظامی امریکا به ایران از طریق بیابان طبس و شکست مفتضحانه آن

پیامدهای خارجی تهاجم نظامی امریکا به ایران از طریق بیابان طبس و شکست مفتضحانه آن
پیامدهای خارجی تهاجم نظامی امریکا به ایران از طریق بیابان طبس و شکست مفتضحانه آن

1 – مواضع شوروی در قبال گروگانگیری دولت اتحاد جماهیر شوروی در اوایل جریان تسخیر سفارت امریکا به قطعنامه 457 شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران در چهارم دسامبر 1981 رای مثبت داد و به امریکایی ها نیز اطمینان داد که امکانات خویش را برای وادار کردن ایران به اجرای قطعنامه 457 و رها کردن گروگانها بکار خواهد گرفت. آنها از یکسو فرصت مناسب برای بهره برداری سیاسی و کوشش برای ایفای نقش میانجی و گسترش اعتبار و نفوذ منطقه ای و بین المللی خود داشتند از سوی دیگر مبارزه جدی ایران با امریکا گوی ضدیت با امپریالیسم را از چنگ شوروی ربوده بود و وجهه ضد امپریالیستی اش را مخدوش می کرد زیرا شوروی قبله اردوگاه سوسیالیسم بود و به میمنت پز ضد امپریالیستی خود بعنوان یک ابرقدرت، آن کشور را به پایگاه و مرکزیت اردوگاه سوسیالیستی مبدل ساخته بود. با مبارزه مستقل ایران، وجهه شوروی در افکار عمومی کاذب جلوه می کرد. آنها از یکسو از اقدام دانشجویان ناخشنود بودند واز سوی دیگر چون مخالفت با این اقدام حیثیت سیاسی آنها را زیر سؤال می برد و ایادی داخلی آنان در ایران مانند حزب توده را محکوم کرده و از بین می برد لذا در مواضع رسانه ای خود به سود ایران موضعگیری می کردند. مضاف بر آن، فرصت طلایی برای شوروی در رقابت جهانی اش با امریکا به دست آمده بود  .

اتحاد شوروی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357 که ژاندارم امریکا در منطقه سقوط کرده بود و مدت ها طول می کشید تا نظام سیاسی جدید در ایران استقرار یابد، موقع را مغتنم شمرده و دست به کودتا در افغانستان زد و حزب کمونیست وابسته به شوروی قدرت را در افغانستان به دست گرفت. این حزب چون وابسته بود و فقط در اقلیتی از جمعیت شهرنشین پایگاه داشت با قیام عمومی و مسلحانه مردم افغانستان مواجه گردید و روسها نیز آشکارا از آنان حمایت سیاسی و نظامی می کردند  .

در اواخر دسامبر در حالیکه امریکایی ها برای جلب موافقت اعضای شورای امنیت در جهت قطعنامه اعمال مجازات های اقتصادی علیه ایران تلاش می کردند، برژنف رهبر شوروی به درخواست آنان پاسخ منفی داد تا مواضع ایران را نسبت به خود مهار کند و زمینه اقدامات بعدی خود را مساعد سازد  .

در تاریخ 6 دی 1358 ارتش شوروی افغانستان را اشغال نظامی کرد (از سال 1344 ه. ش حزب دموکراتیک خلق افغانستان تشکیل شد. دولت استبدادی و خشن محمد ظاهر شاه که هر گروه مخالفی را سرکوب می کرد به این حزب (که خط مشی آن شبیه حزب توده ایران بود) بخاطر قبول سلطنت ظاهر شاه و قانون اساسی آن و ادعای فعالیت قانونی و مسالمت آمیز اجازه فعالیت داد. چندی بعد حزب تجزیه شد و جناح پرچم به رهبری ببرک کارمل و جناح خلق به رهبری نور محمد تره کی از یکدیگر جدا شدند و باز به تاییدهای مزورانه از ظاهر شاه ادامه دادند بگونه ای که حزب مونیست سلطنتی شناخته می شدند و کارمل 8 سال نماینده مجلس شورای ملی ظاهر شاه شد. در 26 تیرماه 1352 سردار محمد داوودخان طی کودتایی ظاهرشاه را سرنگون کرد و بلافاصله توسط شوروی به رسمیت شناخته شد با آغاز گرایشات داوود خان به غرب در 7 اردیبهشت 57 حزب نور محمد تره کی علیه او کودتا کرد و تا 30 آذر 58 مستشاران نظامی شوروی به بالغ بر 5000 و سربازان آن به 1500 نفر در افغانستان می رسید. تره کی که با اقدامات ضد مذهبی و خشن خود نتوانست اوضاع را آرام کند با کودتای حفیظ الله امین بر کنار شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و اوجگیری نفوذ آن در منطقه در روز 6 دی 58 ببرک کارمل با حمایت ارتش شوروی وارد کابل شد و قدرت را به دست گرفت و به فاصله چند روز 95 هزار سرباز شوروی برای حمایت از او و بهانه دفاع در برابر تهدیدات خارجی وارد خاک افغانستان شدند. از 26 تیر 1352 تا 6 دی 1358 این چهارمین کودتا بود. اما امید و روحیه والایی که پیروزی انقلاب ایران در مسلمانان جهان از جمله مردم افغانستان پدید آورده بود تاثیرات شگرفی در برانگیختن آنان علیه اشغالگران داشت و شاید اگر چشم اندازهای ناشی از انقلاب ایران نبود بخشی از مردم فریب شعارهای کمونیست ها را می خوردند و بخشی هم از مبارزه طولانی با دولت های وابسته خسته و مایوس می شدند و انقلاب افغانستان با دشواریهایی روبرو می شد  . مواضع سازمانهای مارکسیستی هوادار شوروی در ایران خود به لطیفه ای سیاسی تبدیل شده بود. آنها همگام با رسانه های شوروی هر بار که کودتا می شد، فرد جدید را قهرمان و انقلابی بزرگ و. . . و فرد قبلی را مزدور سیا یا همدست فئودال ها و. . . قلمداد می کردند ودر کودتای بعدی همان انقلابی بزرگ دوباره متهم می شد و. . . این موضعگیری حاکی از عدم استقلال و سرسپردگی بود که مشخصا در نشریات حزب توده می توان این مواضع را مشاهده کرد. سازمان چریکهای فدایی خلق ایران نیز که با حزب توده همسو شده بود در نشریه کار ارگان سازمان خود به تاریخ 12 دی 58 حمایت مستقیم شوروی از دولت افغانستان را بیانگر شکست حزب پرچم افغانستان در جلب اعتماد توده ها خواند و افزود سیاست جمهوری اسلامی را که فرصتی یافته تا با استفاده از رادیو و تلویزیون و مطبوعات توجه مردم را از دسیسه ها و جنایات امپریالیسم امریکا و سرمایه داری وابسته به آن منحرف کند و انرژی انقلابی توده ها را متوجه نیروهای انقلابی و ترقی خواه ایران و جهان سازد، محکوم می نماید. در حالی که همین سازمان حضور ارتش و پاسداران انقلاب و حتی نیروهای بومی وفادار به انقلاب اسلامی را در کردستان ایران، اشغال نظامی کردستان تعبیر می کرد، تهاجم ارتش بیگانه شوروی به افغانستان را حمایت از خلق های ناآگاه افغانستان توصیف می نمود  .   )

تا حکومت دست نشانده و در حال سقوط کمونیستی در افغانستان بتواند موقعیت خود را تثبیت کند و همچنین از نفوذ روزافزون انقلاب اسلامی ایران در افغانستان و به تبع آن در جمهوری های مسلمان نشین شوروی جلوگیری کند  .

گرچه این اقدام، افغانستان را به ویتنام شوروی مبدل کرد و فاجعه ای که برای امریکایی ها در ویتنام رخ داده بود برای شوروی در افغانستان تکرار شد  .

یک هفته پس از تهاجم ارتش شوروی به افغانستان، قطعنامه 461 شورای امنیت در مورد مجازات های اقتصادی علیه ایران تصویب شد. قطعنامه با یازده رای موافق و بدون رای مخالف به تصویب رسید. چهار کشور از جمله شوروی به آن رای ممتنع دادند و فوریت در اجرای قطعنامه نیز به تصویب نرسید که این مورد حاکی از اختلاف نظرهای اعضای شورای امنیت در مورد روش برخورد با ایران بود. بموجب قطعنامه 461 تا هفتم ژانویه به ایران مهلت داده می شد که مفاد قطعنامه 457 صادره در چهارم دسامبر را اجرا کند در غیر اینصورت شورای امنیت برای مذاکره درباره اعمال مجازات های اقتصادی علیه ایران تشکیل جلسه خواهد داد. البته امریکا ایران را رسما تحریم اقتصادی کرده بود و هدف از این تلاش ها جلب موافقت بین المللی برای تحریم اقتصادی ایران بود  .

در داخل ایران، جناح های ملی گرا و ضد کمونیست و افرادی چون بنی صدر و قطب زاده از مسئله تهاجم شوروی برای بزرگ کردن خطر این کشور که در همسایگی ایران قرار اشت بهره برداری می کردند با این هدف که نزدیکی به غرب و مصالحه با امریکا در مورد گروگانها را القاء کنند اما رهبر انقلاب از عمق مسئله غافل نشد. او امریکا را شیطان بزرگ معرفی کرد. متقابلا چندی بعد مهندس بازرگان که یکی از چهره های عمیق مذهبی وضد کمونیستی بود در یک سخنرانی در زنجان گفت اگر امریکا شیطان کبیر است شوروی شیطان اکبر است. امام خمینی حتی پس از تهاجم شوروی به افغانستان امریکا را بعنوان دشمن اصلی معرفی کرد  .

در خارج از ایران نیز در ابتدا تهاجم شوروی به افغانستان موجب شد که امریکا و دولتهای متحد غربی آن نسبت به اقدامات بعدی خویش درباره ایران با احتیاط بیشتری عمل کنند و از تهدیدات نظامی که می توانست بهانه ای به دست روسها بدهد و یا اینکه ایران را متمایل به روسها سازد اجتناب کنند و از اقداماتی که موجب تجزیه در جهان اسلام گردد بپرهیزند. هر چند مقامات امریکایی در کتابهای خویش وانمود کرده اند که تا قبل از تهاجم شوروی به افغانستان، سیاست های امریکا در جهت دست زدن به اقدامات نظامی علیه ایران پیش می رفت و پس از تهاجم روسها متوقف شده و بیشتر بر خویشتن داری و فشار اقتصادی و سیاسی و مذاکرات مستقیم و غیر مستقیم متمرکز شد، اما وقتی که آنها با واکنش شدید ایران انقلابی در قبال اشغال افغانستان و حمایت های آشکار ایران از مجاهدین این کشور اشغال شده مواجه شدند و نیز با توجه به معتقدات الهی و ضد کمونیستی امام خمینی و نفرت دیرینه ایرانی ها از روسها و تجاوزات آنان در تاریخ گذشته ایران، امریکا و غرب مطمئن شدند که هیچگونه گرایشی نسبت به شوروی حتی در شرایطی که با امریکا در ستیز هستند وجود ندارد لذا دیگر دلیلی نداشت که خط مشی تهدید نظامی علیه ایران را کنار بگذارند. علت تغییر خط مشی امریکا، برخلاف آنچه مقامات کاخ سفید در کتابهای خود ادعا کرده اند، حمله شوروی به افغانستان نبود زیرا شوروی در 6 دی 1358 به افغانستان یورش برد و چند ماه بعد در اردیبهشت 1359 امریکایی ها عملیات نظامی خویش را در طبس اجراء کردند  .

تهاجم شوروی به افغانستان فقط تاکیدی بود بر اجرای مرحله دوم سناریوی امریکایی (عملیات نظامی) که از ادامه سؤ استفاده های داخلی و خارجی از ضعف های امریکا جلوگیری کرده و نشان دهد که امریکایی ها در برابر هر تهدیدی نسبت به منافع سیاسی و اقتصادی خود قاطعانه واکنش نشان می دهند  .

بنظر می آید که یک نوع معامله پنهان نیز میان امریکا و شوروی شکل گرفته باشد که عبارت است از عدم مقابله امریکا با آنان در افغانستان در ازای عدم مقابله شوروی با اقدام امریکا علیه ایران. بنابراین اشغال افغانستان که می توانست بار خاطری برای امریکائیان باشد به یار شاطری مبدل گردید  .

امریکا علاوه بر آن دست به یک بهره برداری وسیع منطقه ای زد و به بهانه حضور شوروی در افغانستان، ناوگانهای دریایی خویش را به دریای عمان و خلیج فارس فرستاد و حضور خود را در کشورهای منطقه تقویت کرد. در برابر استفاده شوروی از فرصت در زمانی که امریکا سخت در گرداب بحران گروگانگیری غوطه ور بود و موضع جهانی اش ضعیف و عاجزانه شده بود و احساسات ضد امریکایی در منطقه تهییج گردیده بود، امریکا ترجیح می داد بجای عکس العمل نشان دادن آنهم در مورد اشغال کشوری که موقعیت استراتژیکی برای آنان نداشت، دست به معامله بزند و روسها هم موفق شده بودند امریکا را وادار به معامله کنند به نحوی که سود دو طرف تضمین شده باشد. این معامله عبارت بود از بیطرفی روس ها در طرح عملیات نجات گروگانها و حمله به ایران در ازای بیطرفی امریکا در مورد اشغال افغانستان. البته دو طرف حق شعار دادن و تبلیغات علیه یکدیگر را برای خود محفوظ می داشتند زیرا فاکتوری به اسم افکار عمومی داخلی و خارجی و. . . نیز مطرح بود. از اینرو می توان گفت دست کم توافقی غیر رسمی بی مذاکره و اعلام نشده میان این دو قدرت وجود داشته است. بنابراین آنچه علت تغییر خط مشی امریکا بود شکست طبس بود نه چیز دیگر  .

2- تحقیر امریکا: واژه تحقیر واژه ای است که مقامات کاخ سفید در کتابهایی که پیرامون گروگانگیری نوشته اند، بارها بکار بسته اند. هامیلتون جردن در خاطرات خود می نویسد: که مردم امریکایی که در مقابل سفارت ایران در امریکا به شدت علیه ایران شعار می دادند می گفتند: “ما نمی توانیم این تحقیر را تحمل کنیم” آنها همچنین به کرات از آشفتگی ها و مناقشات و درگیری های اعضای کابینه امریکا و عجز و ناتوانی امریکا و فقدان امکانات برخورد با مسئله گروگانگیری و عصبانیت ها و دنباله روی از ایران و. . . سخن گفته اند.

3- علیرغم کوشش برای انزوای ایران، ایران و انقلاب اسلامی در مرکز توجهات بین المللی قرار گرفت. انقلاب ایران شعارها و خواسته های خویش و اخبار جنایات شاه و امریکا در ایران را “سوار بر امواج خبری مربوط به گروگانگیری به اقصی نقاط عالم فرستاد” (4) و سیل اخبار و گزارشات روزانه را در جهان به خدمت خود گرفت.

در خاطرات مقامات کاخ سفید می خوانیم که چگونه در طول 444 روز، هر صبح با آخرین گزارشات رسیده از تهران و یا زنگ تلفن در مورد خبری از ایران از خواب برمی خاستند و شب ها مایوس از کسب نتیجه به خواب می رفتند.

4- جنگ عراق علیه ایران: گرچه سقوط مقتدرترین رژیم منطقه خاورمیانه، و ژاندارم خلیج فارس علیرغم وابستگی های عمیق آن به امریکا و انگلیس رعبی در دل حکومت های وابسته منطقه ایجاد کرده و به جنبش اسلامی در خاورمیانه نیز نیروی عظیمی بخشیده بود، شعارهای صدور انقلاب در ایران هم بهانه مناسبی به دولت های استعماری برای تبدیل کشور آنها به پایگاه نظامی امریکا داده بود تا با خطرات ناشی از انقلاب ایران مقابله کنند، اما رژیم جاه طلب عراق که دومین قدرت منطقه بود و می خواست جایگزین رژیم شاه شده و خلاء موجود در منطقه را پر کند و انتقام شکست خود در جنگ سال 1348 از رژیم شاه را بگیرد، موقعیت را مغتنم شمرد و با توجه به استقبال امریکا از وارد کردن هرگونه ضربه سنگین نظامی به ایران، با چراغ سبز امریکا و انگلیس در شهریورماه 1359 یورش گسترده ای را به ایران آغاز کرد، جنگ خونین و ویرانگری که هشت سال بطول انجامید.

طولانی شدن ماجرای اشغال لانه جاسوسی به رژیم جاه طلب عراق فرصت داد تا توافق های لازم برای تحمیل جنگ علیه ایران را بعمل آورد. هر چند بخاطر وضعیت ایران در سال 59 و فقدان نیروهای مسلح، تصور دشمن، ختم جنگ در طی چند هفته با دستاورد تجزیه جنوب ایران و سقوط حکومت ایران یا تسلیم آن بود و دفاع قهرمانانه مردم ایران این تصورات را نقش بر آب کرد. در هر صورت می توان جنگ ایران و عراق را یکی از پیامدهای اشغال لانه جاسوسی برشمرد که امریکایی ها از آن بعنوان اهرم فشاری علیه ایران استفاده می کردند. برژنسکی در کتاب خود “قدرت و اصول اخلاقی” می نویسد: در حالی که کریستوفر و کاتلر به تلاش خود برای رسیدن به نوعی توافق ادامه می دادند، توصیه من برای تسریع در حل مسئله این بود که به ایرانی ها هشدار دهیم که اگر حاضر به مصالحه نشوند ما عراق را در جنگ با آنها تقویت خواهیم کرد. براون نظر مرا در یکی از جلساتی که در ماه دسامبر داشتیم تائید کرد.

5- توافقنامه الجزایر: ماجرای گروگانگیری سرانجام پس از 444 روز پایان یافت و منجر به توافقنامه الجزایر شد که تا مدت ها به موضوع جدال سیاسی در ایران مبدل شده بود.

دانشجویان پیرو خط امام خمینی 5 شرط را برای آزاد کردن گروگانها اعلام کرده بودند. با درگذشت شاه در یک بیمارستان نظامی در قاهره بتاریخ 5 مرداد 1359 / 25 ژوئیه 81، شرط استرداد شاه به ایران خودبخود منتفی شد و شرایط دیگر باقی ماند. نخستین مجلس شورای اسلامی در 7 خرداد 1359 افتتاح شد و امام خمینی در پیامی بمناسبت حج در تاریخ 11 آبان 1359، حل مسئله گروگانها را به مجلس واگذار کرد. مسئله گروگانها به کانون یکی از داغ ترین بحث ها و مذاکرات مجلس تبدیل شد.

دولت الجزایر بعنوان میانجی دولتین ایران و امریکا از سوی دو کشور پذیرفته شد و متعاقبا مذاکرات پر فراز و نشیب و فشرده ای در الجزایر به جریان افتاد و بیانیه ای به توافق دو کشور ایران و امریکا رسید و انتشار یافت، قرار شد همزمان با اجرای قرارداد گروگانها آزاد شوند. در این مذاکرات، شرایط چهارگانه مصوب مجلس شورای اسلامی مبنای گفتگو قرار گرفت و تصویب شد. این شرایط عبارت بودند ا ز:

1- آزاد گذاشتن تمامی سرمایه های ایران

2- لغو تمام ادعاهای امریکا علیه ایران

3- تضمین عدم دخالت سیاسی و نظامی امریکا در ایران

4- باز پس دادن اموال شاه برخی از اصول کلی بیانیه الجزایر به شرح زیر است:

1- تعهد حتی المقدور ایالات متحده به بازگرداندن وضعیت دارایی های ایران به دوره قبل از 14 نوامبر 79 (23 آبان 58 که تاریخ صدور دستور انسداد سرمایه های ایران از طرف رئیس جمهور وقت امریکا بود)

2- لغو کلیه تحریم های تجاری علیه ایران

3- استرداد دارایی های ایران در امریکا

4- استرداد دارایی های شاه ایران

5- تعهد به عدم مداخله در امور داخلی ایران

6- پس گرفتن کلیه دعاوی مطروحه امریکا در دادگاههای بین الملل

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

به بهانه سی چهارمین سالگرد شکست مفتضحانه آمریکا در کویر طبس ، خاطرات مرحوم حجت الاسلام و المسلمین، سید مصطفی رضوی حیدری فرمانده کمیته انقلاب اسلامی و آزاده و جانباز30% انقلاب، امام جمعه فقيد شهرستان فريمان و فرمانده کميته انقلاب اسلامي شهرستان طبس و اولین مسئولی که در سال 1359 در محل حادثه حضور یافت، از حمله نظامي آمريکا در کوير طبس

به بهانه سی چهارمین سالگرد شکست مفتضحانه آمریکا در کویر طبس ، خاطرات مرحوم حجت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *