تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)4) زندگی نامه شهداي گرانقدر دانشجوي پیرو خط امام / 2)4)1) شهيد حسن سيف / خاطرات یکی از رزمندگان اسلام در رابطه با شهید حسن سیف از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

خاطرات یکی از رزمندگان اسلام در رابطه با شهید حسن سیف از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

بسمه تعالی

متن زیر توسط یکی از دوستان شهید حسن سیف نوشته شده و در آن قسمتهایی از خاطرات مربوط به زندگی این شهید بزرگوار آمده است.

خاطرات یکی از رزمندگان اسلام در رابطه با شهید حسن سیف از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام
خاطرات یکی از رزمندگان اسلام در رابطه با شهید حسن سیف از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

قبل از هرچیز بایستی اقرار کنم که نوشتن مطالب پیرامون زندگانی عزیزی چون شهید حسن سیف کاری بس دشوار است ، چرا که من نه در دوره زندگانی او آنچنان که بایسته بود او را شناخته ام و نه بعد از شهادتش عقل و روحم به مرتبه ای که او دارد آگاه است لذا از خداوند متعال خواهانم این مختصر مطلب را برکت عطا فرماید و حسن آنچنان که بوده است و شایسته است معرفی شود.

آشنایی من با حسن به زمان تسخیر لانه جاسوسی بازمی گردد ، در آن زمان عده ای از جمله شهید سیف در واحد عملیات مشغول خدمت بودند از میان برادران عده ای بعنوان اعضای تیمهای ضربت انتخاب شدند تا پس از آموزش دوره های نظامی مورد لزوم مشغول کار شوند. حسن به همراه عده ای از برادران که اکثرا به فیض شهادت نائل آمده اند اعضای این گروه بودند ضمنا وی به اتفاق یکی از برادران مسئولیت اسحله خانه و تعمیر سلاح را نیز بعهده داشت. شهید سیف و دوستش در این ایام طرز کار با تمامی سلاحهای غنیمتی را فرا گرفته و اطلاعات خود را در جلسات آموزشی در اختیار سایر برادران قرار میدادند. شهید عزیز بعدا بعنوان یکی از افراد اصلی واحد عملیات برگزیده شد و در جلسات طرح مانور حضور فعال داشت.

به لحاظ اخلاقی حسن در زمره محجوب ترین و خلیق ترین دانشجویان مسلمان پیرو خط امام قرار داشت بطوری که در میان برادران انگشت نما بود از پذیرفتن کار و مسئولیت ابا نداشت و کمتر ابراز خستگی میکرد ، بلکه همواره با سیمایی گشاده و لبخندی بر لب آمادگی خود را برای قبول مسولیت و انجام کار نشان میداد.

با آغاز جنگ تحمیلی شهید سیف به همراه جمعی از برادران من جمله شهید عزیز حاج عباس ورامینی عازم جبهه های نبرد شدند و در اهواز در پایگاه منتظران شهادت (گلف) بخش آموزش را فعال کرده و سمت مربیگری تخریب را بعهده گرفت. حسن در مدت زمان تسخیر لانه جاسوسی نیز به همراه شهید ورامینی و جمعی دیگر از برادران مسئولیت آموزش افراد را بعهده داشت لذا از آمادگی تئوری و عملی کافی در این زمینه برخوردار بود.

پس از گذشت 2 ماه و 10 روز از شروع جنگ تحمیلی به همراه چند تن دیگر از برادران تصمیم به شرکت مستقیم در جنگ گرفت و به فعالیت در زمینه تخریب پرداخت. در همین ایام حمله بزرگ هویزه پیش آمد و شهید سیف خود را به هویزه رساند. در مرحله دوم حمله که شهر در محاصره دشمن بود حسن بعنوان مسئول تخریب به اتفاق یکی از دوستانش شروع به مین گذاری جاده های منتهی به شهر نمودند ، بطوریکه در ساعاتی قبل از شروع عقب نشینی به سمت سوسنگرد تمامی امکانات و وسایل تله گذاری شد و براساس اطلاعات واصله در یک مورد 14 نفر از مزدوران دشمن بعثی بر اثر بدام افتادن در تله انفجاری به هلاکت رسیدند.

با این وصف آنچه که پیرامون حسن در عملیات هویزه مهم است ، مطلب شب آخر می باشد. ماجرا از اینجا آغاز شد که قرار بود قریب 300 نفر از افراد بسیج و ژاندارمری حدود ساعت 1 بعدازظهر آماده و حدود ساعت 3 شروع به پیشروی بسوی سوسنگرد نمایند. دشمن بعثی شهر هویزه را محاصره کرده و جاده سوسنگرد- هویزه را در اختیار داشت. لذا برادران می بایستی از باریکه راهی درکنار رودخانه نیسان بی سروصدا عبور می کردند. قرار بر این شد که 300 نفر هرچه سریعتر شهر را تخلیه کرده و از محاصره نجات یابند و فقط 4 نفر- که در بین آنها حسن نیز بود- داوطلبانه در شهر ماندند. بعدا دو نفر دیگر نیز به این جمع اضافه شدند. من به همراه شهید سیف عازم اطراف شهر شدیم تا در صورتیکه کاری ناتمام مانده به اتمام رسانده و بازگردیم. در این لحظات سخت حسن چون کوهی استوار و مقاوم بود و لبخند رضایت از لبانش محو نمی شد.

در هر صورت شهید سیف به اتفاق دوستش تله گذاری شهر را شروع کرده و ساعت 6 و 20 دقیقه ، به هنگام غروب عازم سوسنگرد شدند حسن با وجود ضعف جسمانی مسیر 20 کیلومتری را فقط با چند توقف 5 دقیقه ای برای نماز و غذا در عرض 5 ساعت پیمود. خاطره آن راهپیمایی شبانه و سیمای مردانه و مصمم حسن در زیر نور مهتاب هرگز از خاطر نمیرود.

روز بعد که مشغول جمع کردن افراد و تجهیزات در محل سپاه سوسنگرد بودیم ، ناگهان با شنیدن سوت خمپاره ای از جا پریدیم. وقتی که خود را به محل انفجار رسانیدیم حسن را با 4 نفر از برادران (از جمله شهید ترکاشوند و شهید موسوی) دیدیم که خونین کف حیاط افتاده اند. ولی مقدر نبود که حسن آنزمان به لقاءالله بپیوندد. در هر صورت او و دیگران که مجروح شده بودند را به بیمارستان رسانیدیم. وقتی بعد از عمل جراح به عیادتش رفتیم ، آن چیزی که بیشتر از هر چیز حسن را رنج می داد خجالت از حضور خواهران پرستار بود. به او گفته شد که تو بیماری و اینها پرستار و طبیعی است که از تو مراقبت کنند. ولی او قانع نمیشد و شرمش مانع از راحتی او بود شهید حسن سیف پس از بازگشت به تهران به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و ابتدا در واحد آموزش سپاه نیز او را راضی نمیکرد لذا تصمیم بر شرکت مجدد در جنگ گرفت. در حمله فتح المبین از سمت شوش وارد حمله و برای دومین بار مجروح و بستری شد. درباره مجروح شدنش بعدا مطالب جالبی تعریف کرد که ذکر آن در اینجا شایسته است.

… شهید سیف در صبح روز حمله به سختی مجروح میشود ، به نحوی که گلوله دوشکا هر دو پای او را در محل ران سوراخ کرده و او به زمین میافتد. یکی از برادران برای کمک به او و بستن زخمهایش بالای سر او میرود ولی آن برادر بر اثر اصابت ترکش خمپاره مجروح شده و به حالت اغماء می افتد. شهید حسن سیف خود را با کمک آرنج دستانش روی زمین میکشد و پس از طی مسافتی حدود 200 متر تا نزدیک ظهر خود را از محدوده خطر دور میکند. نزدیک ظهر دو تن از امدادگرانی که خود را با دشواری به آنجا رسانیده بودند به او می گفتند که تو را به پشت جبهه منتقل میکنیم ولی در صورتیکه مجروح شدیدتری می شناسی بگو تا ابتدا به او کمک کنیم. حسن به بالای تپه اشاره میکند و میگوید آنجا برادریست که ترکش خمپاره به مغز او اصابت کرده است. لذا امدادگران به کمک آن مجروح میشتابند و حسن تا شب هنگام در خون خود غوطه میخورده و بنا به قول خودش حتی یک آخ نیز بر زبان نمیآورد مبادا که روحیه افراد متأثر شود. شب هنگام نهایتا صدای پایی میشنود ابتدا خیال میکند که افراد دشمن هستند ولی بعدا متوجه میشوند که امدادگران برای کمک آمده اند. تصمیم به صدا کردن آنها میگیرد ولی از شدت ضعف و بی رمقی موفق به اینکار نمیشود. لذا تأمل میکند تا امدادگران از کنار او عبور کنند و سپس پای یکی از آنها را بدست میگیرد. برادر امدادگر ابتدا بخیال اینکه عراقی است قصد جان حسن را میکند ولی فورا متوجه مطلب میشود. سرش را نزدیک لبهای حسن میآورد و احوال او را میپرسد. در پاسخ حسن به آهستگی جواب مثبت میدهد و میگوید در بالای تپه مجروحین هستند که شدت جراحاتشان بیشتر است برادران امدادگر به بالای تپه میروند ولی ملاحظه میکنند که مجروحین قبلا انتقال یافته اند. باز میگردند و شهید حسن سیف را که پس از 12 ساعت خونریزی رمقی در بدن نداشت به بخش اورژانس منتقل مینمایند.

این شهید بزرگوار پس از حصول بهبودی دوباره در سپاه مشغول کار و همزمان با آغاز حمله خیبر بار دیگر عازم جبهه شد. در این حمله به همراه جمعی از برادران مسئولیت یک گردان را عهده دار شد و حسن معاونت گردان را به عهده داشت.یک روز که به نیت دیدن او به اطاق کارش رفتم ، با خوشرویی ولی همراه با سکوت بی سابقه ای با آوردن چای پذیرایی نمود حالت چهره او با سابق تفاوت داشت. به او گفتم حسن جان مگر میخواهی شهید شوی که محجوب و ساکت شده ای. در پاسخ حسن به سکوت خود ادامه داد و به لبخندی اکتفاء کرد.

در یکی از شبهای عملیات خیبر گردان آنها پس از شکسته شدن خط دشمن در طلایه به خط جدید پدافندی رسید و خود را برای خنثی کردن پاتکهای دشمن آماده کرد. فردای آن شب در آن روز پر حماسه شهید حسن سیف به همراه عده ای دیگر از دلاوران بسیجی قهرمانانه مقاومت کردند و نهایتا با افتخار و سربلندی به فیض عظمای شهادت و نظاره وجه الله نائل آمدند.

روحشان شاد و راهشان پررهرو باد.

والسلام

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

شهادتنامه شهید حسن سیف از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

شهادتنامه شهید حسن سیف از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

بسم الله الرحمن الرحیم شهادتنامه شهید حسن سیف از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام ان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *