تیتر خبرها

اشغال لانه جاسوسی آمریکا زمینه ها و پیامدها – قسمت دوم

اشغال لانه جاسوسی آمریکا زمینه ها و پیامدها – قسمت دوم

خبرگزاری فارس – 13 آبان 1385

پدید آورنده : کار گروه تحقیقات

تمهیدات دومین مرحله (روش نظامی) :

امریکائی ها با آزمودن همه راه های سیاسی و اقتصادی و به بن بست رسیدن مذاکرات محرمانه، دیگر چاره ای برای توسل به روش قهرآمیز نمی دیدند. کارتر در روز هفتم آوریل 1980 اعضای شورای امنیت ملی را فراخواند و گفت افکار عمومی در امریکا دیگر بی قرار شده و همه خواهان اقدام قاطع و مستقیم هستند و دیگر زمان دست زدن به اقدام جدی فرا رسیده است” (20) بدنبال آن امریکا تحریم اقتصادی علیه ایران و قطع کامل روابط دیپلماتیک با ایران را اعلام کرد که در ایران بدلیل آنکه این اقدام پیش از آن توسط ایران انجام نشد انتقاداتی مطرح بود. (21) متحدین اروپایی امریکا چه در مورد فشارهای بین المللی و چه تحریم اقتصادی و قطع روابط دیپلماتیک با ایران، با امریکایی ها همراه نبودند زیرا آنرا بی حاصل و موجب دشوار تر شدن مسئله و بهره برداری روس ها و افزایش نفوذ آنان در ایران می دانستند که ممکن است ایران را در نهایت به دامن شوروی ها بیندازد.

روز جمعه یازدهم آوریل، کارتر در جلسه شورای امنیت ملی و تصمیم گیری برای عملیات نجات گروگان ها می گوید: “آبرو و حیثیت ملی ما به خطر افتاده و سادات (رئیس جمهور مصر) به او گفته است که اعتبار و موقعیت بین المللی امریکا بعلت سستی در این کار لطمه شدیدی خورده است” (22)

عملیات نجات از آغاز تا شکست طبس:

در نیمه دوم قرن بیستم، امپریالیسم امریکا ابرقدرتی بود که توهم اقتدارش را بر ذهن و دل ملتها چیره ساخته بود و کسی را یارای مقابله با آن نبود. مقابله با امریکا مساوی بود با جنگ جهانی سوم وجنگ هسته ای که کره زمین را نابود می کرد. امریکا در نیمه دوم قرن بیستم، ژاپن، کره، ویتنام و… را به خاک وخون کشیده بود و با لشگر کشی به بسیاری از کشورها، زهر چشم گرفته بود، اما بدلیل مجموعه شرایط جهانی و داخلی امریکا و ایران ضعف و عجز آنها برای رهایی گروگانهایشان در ایران نمودار شد و در آوریل 1980 م مصمم شدند با به بن رسیدن در راه حل های سیاسی، طرح های نظامی علیه ایران انقلابی را به اجرا درآوردند تا اشغال سفارت امریکا در تهران الگویی برای سایر مخالفین در کشورهای دنیا نگردد زیرا با آشکار شدن اینکه امریکایی ها از نظر امنیت سفارت خویش و به گروگان گرفتن اعضای آن ضعف داشته و از مقابله با آن عاجزند دیگر سفارت امریکا در هیچ نقطه ای از جهان امنیت نداشت و فعالیتهای جاسوسی – اطلاعاتی که چراغ راه سلطه اقتصادی – سیاسی آنها و کلید سلطه شان به شمار می رود دچار ناامنی شده و چنین شرایطی بسیار دشوار و برای امریکا حقارت بار خواهد بود. امریکایی ها به زعم خود مجبور بودند برای نشان دادن قدرت خود و حقارت مخالفین خویش عملیات نجات و سپس عملیات تلافی جویانه را به اجرا درآوردند.

با وجود آنکه دیگر امیدی به مجاری دیپلماتیک نبود و ایرانیان با رهبری و هدایتهای امام خمینی قاطعانه و بی هیچ قید و شرطی خواستار استرداد شاه، عذرخواهی امریکا و بازگرداندن اموال بلوکه شده و اموالی که شاه از ایران خارج کرده بود، بودند اما امریکایی ها به منظور رعایت اصل غافلگیری در عملیات نظامی همچنان تظاهر به تمایل برای حل مسالمت آمیز مسئله می نمودند. برژینسکی و هامیلتون جردن در یادداشتهای خویش متذکر می شوند که در روزهای پیش از آغاز عملیات نجات، مجددا باب مذاکره تازه ای را با ایرانی ها گشودند تا آنها را اغفال کنند و ایرانی ها احتمال ندهند که امریکا قصد اجرای عملیات نظامی را دارد و همزمان به امریکایی های مقیم ایران از طرق مختلفی توصیه می کردند که ایران را ترک کنند.

برژینسکی می نویسد:

“طرح عملیات که پس از هفته ها بررسی و تحلیل تهیه شده بود جمعا دو روز (از 24 تا 26 آوریل 1980 برابر با 4 تا 6 اردیبهشت 1359) بطول می انجامید. در شب اول هشت هلی کوپتر و سه هواپیمای سی – 130 در عمق خاک ایران در وسط بیابان فرود می آمدند. هلی کوپترها پس از سوختگیری شبانه به نقطه ای در نزدیکی تهران پرواز می کردند و تمام روز را در انتظار فرا رسیدن شب در این نقطه توقف می نمودند. حمله بسوی سفارت که محل نگاهداری گروگانها بود، در شب دوم با وسایط نقلیه ای که قبلا تدارک شده بود انجام می گرفت و یک گروه جداگانه هم برای نجات “بروس لینکن” کاردار سفارت و دو تن از همکارانش به محل وزارت خارجه ایران می رفتند. برنامه دقیقی برای ورود به ساختمان سفارت و آزاد ساختن گروگانها پیش بینی شده بود و گروگان ها پس از رهایی و شاید به همراه چند اسیر از اشغال کنندگان سفارت به استادیومی که در نزدیکی سفارت قرار داشت منتقل می شدند و به وسیله هلی کوپتر به یک فرودگاه مجاور پرواز می کردند. قرار بود این فرودگاه شبانه بوسیله یک گروه کماندویی اشغال شود و گروگان ها و کماندوها با هواپیماهای مستقر در فرودگاه به پرواز درآیند. تمام مراحل عملیات در تاریکی شب پیش بینی شده بود و با تمرین های مکرر برای این عملیات بوسیله گروه ورزیده ای که داوطلب انجام این ماموریت شده بودند، همه ما به نتیجه آن امیدوار بودیم.” (23)

عملیات نجات قرار شد توسط گروه رزمی مشترکی انجام شود که متشکل بود از گروه دلتا و بخش هایی از نیروی هوایی، دریایی، و رنجرها.

نیروی دلتا که نیروی عمل کننده اصلی در زمین و یورش به سفارت بود و در عملیات نجات بکار گرفته شد، از پیچیده ترین و سخت ترین آموزش ها و مهارتهای نظری و عملی برخوردار بود چنانکه میتوان اعضای آن را افراد استثنایی دانست که به ندرت دیگران قادرند به چنین ظرفیتهایی برسند. نیروی دلتا آموزش دیده است که در پشت خطوط دشمن در جبهه جنگ یا در شهر، دست به عملیات ترور، از بین بردن نخبگان، تخریب، انفجار، شناسایی و نجات و ضد تروریسم بزند. و تا آن زمان نیروی دلتا همچون یک گروه سری برای مردم و حتی نیروهای امریکا هم ناشناخته بود.

طرح عملیات: نام رمز ماموریت برای آزاد کردن گروگان ها “پنجه عقاب” بود طرح از این قرار بود (به نقشه مراجعه شود) : سه هواپیمای ام سی – 130 حامل نیروها و سه هواپیمای ئی سی – 130 حامل سوخت (جمعا 6 هواپیما) جزیره مصیره واقع در سواحل شیخ نشین عمان را ترک می کنند و بسوی ایران به پرواز درمی آیند و در محلی در کویر طبس که کویر یک نامگذاری شده فرود می آیند و در آنجا منتظر ورود هشت هلی کوپتر آر – اچ – 53 دی می شوند.

هلی کوپترها قرار بود از عرشه ناو هواپیمابر نیمیتز که در خلیج عمان مستقر شده بود به پرواز درآمده و در مسیری متفاوت حرکت کرده و تقریبا سی دقیقه پس از فرود آخرین هواپیما وارد کویر شوند. هلی کوپترها به محض ورود، سوختگیری کرده و نیروی یورش صدو هجده نفری را سوار می کنند. محاسبات چنان انجام شده بود که شش هلی کوپتر کمترین رقمی بود که برای بلند کردن وزن تیم یورش و تجهیزات آنان و گروگان ها لازم بود و دو هلی کوپتر هم برای پشتیبانی و یا زاپاس در صورت بروز اشکال فنی یا آسیب دیدن یکی از شش هلی کوپتر در اثر تیراندازی و غیره، در نظر گرفته شده بود. هواپیماها به مصیره باز می گردند و هلی کوپترها نیروی دلتا را سوار کرده و رهسپار تهران می شوند به نحوی که یکساعت قبل از طلوع آفتاب به محل اختفای خود در نزدیکی تهران رسیده و با طلوع آفتاب، ساعات روز را در تپه های اطراف گرمسار پنهان می شوند که همه این محل ها از قبل بوسیله افرادی که داخل ایران شده بودند، شناسایی شده بود و در این محل، تیم یورش با دو مامور وزارت دفاع امریکا که چندین روز قبل از عملیات وارد تهران شده بودند، ملاقات می کنند. پس از غروب آفتاب، دو مامور وزارت دفاع با یک وانت داتسون و یک فولکس واگن می آیند و یکی از این وسایل نقلیه، شش راننده و شش مترجمی را که با دلتا آمده اند به انباری در حومه تهران می برند که در آن شش کامیون مرسدس پارک شده است و قرار است در هنگام عملیات، دیوار شرقی سفارت با بمب منفجر شود بگونه ای که کامیون های هجده چرخ به راحتی عبور کرده و وارد محوطه سفارت شوند.

وسیله نقلیه دیگر سرهنگ چارلی بکوی” فرمانده عملیات را برای شناسایی، از محل اختفا تا سفارت می برد و بکوی” پس از وارسی مسیر و محوطه اطراف سفارت به محل اختفا باز گردد. قرار است با فرا رسیدن زمان یورش، شش کامیون افراد دلتا را که به عناصر قرمز، سفید و آبی تقسیم شده و هر کدام وظایف خاصی در یورش دارند را سوار کرده و از گرمسار در طول جاده دماوند در ساعت 30/8 شب حرکت کنند و با جلوداری سرهنگ بکوی” که قبلا مسیر را شناسایی کرده به تهران بروند. اگر به دلیلی کامیون ها متوقف شوند و مورد تفتیش قرار گیرند، مامورین بازرسی، دستگیر و همراه دلتا برده می شوند.

در مورد روش عبور کامیون ها در شهر تهران به شکل کاروان و یا به شکل سبقتگیری به نوبت از یکدیگر توصیه های لازم انجام شده است.

یک تیم یورش سیزده نفری که وظیفه آنها نجات سه گروگانی است که در ساختمان وزارت خارجه نگهداری می شوند با یک اتومبیل فولکس واگن استیشن در مسیری متفاوت به سوی هدف خود حرکت می کند.

بین ساعت یازده و نیمه شب یک گروه برگزیده از افراد در یک وانت داتسون با اسلحه کمری با صدا خفه کن پس از تصرف دو پست نگهبانی، نگهبانانی را که در طول خیابان روزولت کشیک می دهند دستگیر می کنند و افراد تیم یورش با استفاده از نردبان ها از دیوار سفارت بالا می روند.

عنصر قرمز با پرسنل چهل نفری خود مسئول تامین امنیت بخش غربی محوطه، آزاد کردن هر گروگانی که در محل سکونت کارمندان و محل سکونت معاون سفیر یافت می شود و از بین بردن نگهبانان مستقر در پارک موتوری و مرکز برق است.

عنصر آبی نیز مرکب از چهل نفر، مسئولیت بخش شرقی سفارت و آزاد کردن گروگانهایی را که در محل سکونت قائم مقام سفارت، محل اقامت سفیر، قارچ (انبار) و دفتر سفیر یافت می شوند، بعهده دارد. عنصر سفید با سیزده تن; مسئول تامین خیابان روزولت (دکتر مفتح) و تحت پوشش قرار دادن عقب نشینی عناصر قرمز و آبی به استادیوم امجدیه است که در مجاورت سفارت قرار دارد و یک مسلسل ام – 60 برای کنترل عرض خیابان روزولت به سمت شمال و یک مسلسل اچ – کا – 21 برای تحت پوشش قرار دادن این خیابان رو به جنوب قرار می گیرد.

در داخل سفارت، پس از اینکه عنصر قرمز دورترین مسافت را طی می کند و بیشترین منطقه را تحت پوشش خود قرار می دهد، دیوار سفارت منفجر می شود. این نشانه آغاز یورش به ساختمان هاست در صورتی که افراد دلتا با هر نگهبان ایرانی مواجه شوند او را می کشند و سپس گروگان ها را پیدا و آزاد می کنند. این عملیات تقریبا چهل و پنج دقیقه طول می کشد.

آنگاه سرگرد اسنافی (اسم مستعار) که بعنوان افسر هوایی دلتا عمل می کند به هلی کوپترها که در اطراف گرمسار در حال آماده باش هستند اطلاع می دهد و آنها شروع به چرخیدن در شمال شهر می کنند. با علامت او هلی کوپترها به نزدیکی سفارت می آیند و اگر همانطوری که انتظار می رود تیرک های کار گذاشته شده در محوطه باز در سفارت را (که قبلا در عکس ها شناسایی شده بودند و احتمالا ایرانی ها آنها را برای جلوگیری از امکان فرود هلی کوپترها کار گذاشته بودند) بتوانیم برداریم اولین هلی کوپتر مستقیما به داخل سفارت فراخوانده می شود و سپس تمام گروگان های آزاد شده سوار اولین هلی کوپتر می شوند و دکترهای دلتا آنها را معاینه می کنند. در صورتی که امکان جابجا شدن تیرک ها وجود نداشت طرح دیگر اجرا می شود و گروگانها به استادیوم امجدیه برده می شوند. پس از آنکه تمامی گروگانهای آزاد شده به وسیله هلی کوپتر از محوطه دور شدند عنصر قرمز و بدنبال آن عنصر آبی از شکافی که در دیوار ایجاد شده است عقب نشینی می کنند و با عبور از عرض خیابان روزولت (شهید دکتر مفتح) به استادیوم می روند و در آنجا به همراه عنصر سفید سوار باقیمانده هلی کوپتر می شوند.

در طول یورش به سفارت تیم سیزده نفری نیروهای ویژه که وظیفه آن یورش به ساختمان وزارت خارجه است نیز عملیات خود را شروع می کند. طرح آنها بررسی بیرون ساختمان و داخل شدن از طریق پنجره های طبقه سوم است آنها باید هر مقاومتی را درهم بکوبند و سه گروگان را آزاد کنند. در بیرون ساختمان در منطقه مجاور شبیه به پارک، یکی از هلی کوپترها آنها را سوار می کند.

لازم به تذکر است که چنانکه گروگان های نگهداری شده در وزارت خارجه در خاطرات خود در کتاب 444 روز (24) گفته اند، در محل اقامت آنان دائما دیپلماتهای خارجی که برای دیدارهای دیپلماتیک به وزارت خارجه می رفتند، با آنها هم دیداری می کردند و امریکایی ها نیز از این طریق اطلاعات دقیق و جزیی در مورد نگهداری آنها در ساختمان وزارت خارجه ایران داشته اند.

قرار بود در حالی که عملیات در تهران ادامه دارد در جنوب تهران در منظریه (که در نزدیکی شهر قم واقع است و آنجا بخشی از میدان تمرین بمباران های هواپیماهای جنگی بوده که پیش از انقلاب مورد استفاده قرار می گرفت و اوایل انقلاب متروکه شده بود و خالی از نیرو بود) یک واحد رنجر با هواپیما وارد شود و پس از تصرف فرودگاه آنجا، امنیت آن را تامین کند و پس از رسیدن تمام گروگانها، مترجمین، خلبانان، خدمه، ماموران وزارت دفاع و نیروی دلتا، همگی با هواپیمای استارلیفترسی – 141 ایران را ترک کرده و به پایگاه مصیره در عمان روند. قرار بود رنجرها پس از نابود کردن منظریه ایران را ترک کنند. (25)

طرح ضمیمه ای نیز این احتمال را که ممکن بود هلی کوپترها در یک زمان برای بردن گروگانها و نیروی دلتا کافی نباشند، تحت پوشش قرار می داد. در چنین صورتی، دلتا، گروگانها را به استادیوم انتقال می داد و در پیرامون آن یک موضع دفاعی ایجاد می کرد و هلی کوپترهای باقیمانده بین منظریه و تهران رفت و آمد می کردند تا همه افراد را خارج کنند و هلی کوپترها در اینصورت برای بازگشت به استادیوم پس از تخلیه گروگانها در منظریه باید سوختگیری مجدد می کردند. در صورتی هم که هیچ هلی کوپتری قادر به بازگشت نباشد دلتا برای اجتناب از دستگیری باید خود را آماده فرار کند و در این زمینه هم قبلا آموزش ها و تمرین های کافی برای فرار با یک قطب نما و حتی بدون قطب نما و زندگی مخفی و … به آنها داده شده بود.

امریکایی ها ادعا می کنند که در این عملیات جمعا یکصدو سی دو نفر وجود داشتند که شامل دو ژنرال ایرانی که پس از انقلاب به امریکا رفته بودند و دوازده راننده و یک تیم دوازده نفری مترجم که نظارت بر جاده ها و امنیت کویر یک را بعهده داشتند و تیم مخصوص ضربت سیزده نفر و نود و سه تن از عمل کننده ها و ستاد دلتا که تیم ناظر با یکی از سی – 130ها به مصر باز می گشت و یکصد و بیست نفر سفر را تا مخفیگاه ادامه می دادند که همگی داوطلبانه این کار را قبول کرده بودند. “ترتیباتی هم برای پرواز دو هلی کوپتر توپدار آسی – 130 ئی اچ برفراز شهر تهران اتخاذ شده بود. قرار شد یکی از آنها با پرواز بر فراز سفارت از نزدیک شدن هر زره پوش به خیابان روزولت (شهید دکتر مفتح) جلوگیری کند و دیگری نیز بر فراز فرودگاه بین المللی مهرآباد که از قرار معلوم دو فانتوم اف – 14 در باند آن در حال آماده باش بودند دور بزند. هرگز قصد بمباران تهران در کار نبود پرواز هلی کوپترهای توپدار بر فراز تهران فقط برای خنثی کردن هر گونه تهدیدی بود که دلتا قدرت مقابله با آن را نداشت. بعضی از ما در ویتنام با این هلی کوپترها کار کرده بودیم و می دانستیم که خمپاره انداز 105میلیمتری و تفنگ کاتلینگ 20 میلیمتری آن میتواند در تهران به ما کمک کند. روحیه افراد بهتر شود. دیگر در این حرفی نبود که دلتا قادر خواهد بود گروگانها را خارج کند بخصوص آن زنگ خطر ذهنی نیز از زنگ زدن باز ایستاد” (26)

کشتن نیز جز ضروری طرح عملیات نجات بود. در جلسه ای که در کاخ سفید تشکیل شد تا آخرین نتایج طرح عملیات مورد بح” قرار گیرد و به سوالات و ابهامات رئیس جمهوری و سایرین پاسخ داده شود. وارن کریستوفر پرسید تکلیف نگهبانهای سفارت و گروگانها چه خواهد شد؟ چارلی بکوی” فرمانده زمینی عملیات پاسخ می دهد:

“آقای کریستوفر هدف ما این است که نگهبانان را خارج کنیم”

کریستوفر: “منظورتان چیست؟ می خواهید به شانه هایشان شلیک کنید؟ ”

چارلی: “نه قربان ما دو گلوله خرج هر کدام خواهیم کرد درست وسط دو ابرویشان”

کریستوفر: “منظورتان این است که شما واقعا میتوانید در تاریکی و در حال گریز این کار بکنید؟ ”

چارلی: “بله قربان ما برای این کار آموزش دیده ایم”

کریستوفر: “منظورتان این است که واقعا می خواهید آنها را به ضرب گلوله بکشید؟ واقعا می خواهید این کار را بکنید؟ ”

چارلی: “بله قربان دقیقا همینطور است. ما قصد داریم که گلوله کالیبر 45 را درست بین دو چشمشان جای دهیم.”

آقای کلیتور معاون وزارت دفاع به میان صحبت ما پرید:

“آقای رئیس جمهوری، من در دلتا بوده ام و تیراندازی آنها را دیده ام. به نظر من تیراندازی آنها عالی است.”

“هر ایرانی مسلح در داخل ساختمان ها باید کشته می شد. ما نمی رفتیم که نبض آنها را بگیریم و ضربان قلبشان را بشماریم. ما آنقدر گلوله خرج آنها می کردیم تا مسئله ای برایمان بوجود نیاورند. وقتی که عملیات شروع شود تعداد زیادی از ایرانی ها برای آوردن کمک پا به فرار می گذارند، دلتا وظیفه دارد که آنها را مثل آبکش سوراخ سوراخ کند، این طرح بود” (27)

در مورد فرود آمدن در یک باند متروک در نزدیکی یک شهر کوچک ایران، چارلی بکوی” می گوید به نظر من جای چندان مناسبی نبود “این بدان معنی بود که عده ای از مردم احتمالا کشته می شدند، کشتن مسئله ای نبود این کار یکی از وظایف دلتا بود اما کشتن غیر ضروری مردم احمقانه بنظر می رسید” البته احمقانه تلقی کردن آنهم از سوی چارلی بدین دلیل بود که خود او می افزاید: ” همچنین یک درگیری مسلحانه خطر کشف شدن ماموریت را افزایش می داد”. (28)

پیش بینی ها و مطالعات دقیق و بظاهر همه جانبه ای در مورد طرح عملیات نجات انجام گردیده بود. تمام تخصص های نظامی و رزمی، همه تخصص های اطلاعاتی و امنیتی و شناسایی و نیز تخصص های لازم از علوم انسانی برای طراحی عملیاتی که همه معماها را حل کرده و هیچ نقطه کور و ابهامی باقی نمی گذاشت بکار گرفته شد. جالب است بدانید که آنها برای اجرای عملیات و درک اینکه در وهله نخست به چه ساختمانهایی در سفارت باید یورش ببرند و بنابراین چه تعداد نیرو و تجهیزات لازم دارند، علاوه بر استفاده از عکس های هوایی، عکسبرداری از محل سفارت بوسیله خبرنگاران مرتبط، استفاده از تصاویر تلویزیونی و اطلاعات افراد و جاسوسان و… از روانپزشکانی که بوسیله افسران اطلاعاتی گردآورده شده بودند نیز استفاده کردند. آنها با استفاده از این اصل بدیهی که باید به پنجاه و سه گروگان منزل و غذا داده می شد آغاز کردند و دریافتند که: “دانشجویان مبارز تا آنجا که امکان دارد نمی خواهند به گروگانها آسیب برسانند، بنابراین باید دید چه نوع تسهیلاتی در داخل سفارت وجود داشت که می شد از آنها برای مراقبت از گروکانها استفاده کرد. با استفاده از منطق استقرایی، دو ساختمان از چهارده ساختمان موجود در سفارت تقریبا بلافاصله از بح” خارج و حذف خارج شدند زیرا تسهیلات آشپزی در آنها وجود نداشت و سیستم های گرم کننده نیز در وضع خوبی نبودند” از این دیدگاه در مورد تک تک ساختمان های اداری و موتوری و… در سفارت بح”های مفصلی شد که ثابت شود کدام ساختمان محل اقامت گروگانهاست و کدام نیست که در نهایت از چهارده ساختمان به شش و یا هشت ساختمان رسیدند و از آن پس بود که امکان تعیین ویژه و تعداد افراد مورد لزوم مشخص می شد، (29) البته در آخرین روزها تعداد ساختمانهای مورد نظر به چهار تا رسید.

در آن زمان در ایران کسی نمی دانست که تصاویر تلویزیونی که هر روز از تظاهرات مردم در مقابل سفارت آمریکا در تلویزیون پخش می شد و روی ماهواره ها می رفت حاوی نکات اطلاعاتی بی شمار و مهمی برای طراحان عملیات است. کسی نمی دانست که آنها از روی نحوه نگهبانی و در دست گرفتن سلاح و جابجا کردن آن به ارزیابی کیفیت نیروها پرداخته و تخمین می زنند که افراد مسلح داخل سفارت چقدر آموزش دیده یا آماتور هستند. کسی نمی دانست که نحوه تردد مسافرین در فرودگاه و کنترل و بررسی مدارک در فرودگاه و یا سفرهای بین شهری و نوع کنترل های پلیس بین شهری و نحوه رفت و آمدهای عادی و روزمره مردم در شهر و… با دقیق ترین اطلاعاتی که اصلا مهم به نظر نمی آید بایگانی شده و برای طراحی یک عملیات نظامی مورد استفاده قرار می گیرد. (30)

برای اجرای عملیات و حتی افکار و تخیلات نگهبانان سفارت مطالعه شده بود. در آن زمان “تهران سرد بود، وقتی نگهبان سردش بشود زیاد به هوش نخواهد بود و به چیزهای دیگری فکر می کند; به تختخوابش، زنش، غذای گرم، او نمی خواهد شبش را در سرما تلف کند. این موقع برای ماموریت مورد نظر ما خوب بود” (31)

همه تمهیدات ضروری و احتمالی عملیات پیش بینی شده بود. عده ای از جاسوسان و رابطین پنتاگون و عضو سیا در تهران بودند، ” هواشناسان که از سرویس نیروی هوایی انتخاب شده بودند پیش بینی بلند مدت خود را در مورد هوای منطقه ارائه دادند” و امریکایی ها را از این نظر مطمئن ساختند، از طرفی چون این تردید وجود داشت که هواپیماهای ئی سی – 130 که 3000 گالن سوخت را در مخازن عظیم خود جای می دادند بتوانند برای سوختگیری هلی کوپترها در کویر فرود آیند و احتمال آن می رفت که پوسته خارجی زمین نتواند وزن آنها را تحمل کند و در نتیجه آنها قادر به فرود یا پرواز مجدد نباشند، لذا یک هواپیما با همان وزن به کویر رفت و فرود آمد و محل را بررسی کرد، عکس گرفت و از خاک آنجا نمونه برداری کرد و درسی و یک مارس با اطلاعات لازم از کویر بازگشت. در این پرواز آزمایشی وقتی هواپیما فرود آمده بود، آنها چراغ های مخصوصی را که از قبل ساخته بودند در کویر کار گذاشتند. این چراغ ها بگونه ای طراحی شده بود که از درون یک هواپیمای سی – 130 می شد آنها را با کنترل از راه دور یعنی از فاصله دو یا سه مایلی روشن کرد. این چراغ ها که منطقه فرود را مشخص می کردند حجم کوچکی داشتند” (32)

افرادی که به تهران به منظور پیشقراول های جاسوسی فرستاده شدند تحت آموزش های دقیق سرویس های اطلاعاتی قرار گرفتند که شامل یاد گرفتن رسوم، امور محرمانه، بخاطر سپردن خیابانها و بلوارهای تهران، مطالعه وضع و کیفیت حمل و نقل در تهران و یاد گرفتن مقدار لازمی از زبان فارسی و سیستم پولی ایران و یاد گرفتن زندگی مخفیانه و تبادل رمز و مکالمات رمزی و …

تمرینهای مکرر: اعضای دلتا بارها و بارها عملیات را بطور آزمایشی تکرار و تمرین کردند. طراحی استادیوم فوتبال امجدیه در نزدیکی سفارت و تمرین عقب نشینی از سفارت برای سوار شدن به هلی کوپترها در استادیوم، دست کم یکصد بار انجام شد، یکصد بار سفارت ساختگی در میدان تیر مورد حمله قرار گرفت و صدها و صدها بار افراد از دیوار نه فوتی که ساخته شده بود بالا رفته و پائین پریدند. (33) طراحی دیوار سفارت و انفجار آن به نحوی که به آسانی کامیون ها از آن عبور کنند بارها و بارها توسط یک متخصص انفجار انجام شد.

“کسانی که نقش پاسداران ایرانی را بازی می کردند در حال گشت در اطراف دیوار ساختگی سفارت مورد حمله قرار گرفتند. افراد از دیوار بالا رفتند و به ساختمانهای ساختگی حمله شد و آنجا خیلی زود پاکسازی شدند و هلی کوپترها فرود آمدند. رنجرها در یک منظریه ساختگی باند فرودگاه را در اختیار داشتند و هواپیماهای سی – 141 با موفقیت همه را سوار کردند. تمرین برای هفتمین بار کاملا بدون اشکال انجام شد” چارلی بکوی” می نویسد در روزهای آخر روش باز کردن درها، محل کلیدها و باز کردن قفل ها را می دانستیم و تمرین های زیادی هم در این مورد انجام شده بود و می گوید برنامه کار نگهبانان را در دست داشتیم و محل زندگی آنها را می دانستیم.

همکاری کشورهای خارجی: اگر چه مقامات امریکایی در کتابهای خود فقط به همکاری کشورهای دیگری در طرح عملیات نجات و احتمالا مرحله بعدی عملیات نظامی امریکایی ها اشاراتی داشته و از تشریح نقش آنها و جزئیات همکار ی شان خودداری ورزیده اند اما در حدی که بدان اشاره کرده اند نیز قابل توجه است. اصولا اجرای عملیاتی در هزاران کیلومتر دورتر در نیمکره دیگری از زمین بدون جلب همکاری چند کشور دیگر امکانپذیر نیست و این امر هم لزوما به معنی اطلاع دقیق آن کشورها از جزئیات طرح عملیات نخواهد بود. ژنرال وات فرمانده نیروهای مشترک عملیات نجات در مصر مستقر شد و از آنجا به هدایت عملیات پرداخت و ژنرال کاست در عمان در پایگاه مصیره و ژنرال جونز در ستاد مشترک امریکا به هدایت عملیات پرداختند و همزمان کاخ سفید با آنها در تماس بود و عملیات را کنترل می کرد، چارلی بکوی” و جیم کایل نیز در کویر یک و در داخل ایران فرماندهی عملیات را داشتند. “تیمی که برای نجات گروگانهای مستقر در وزارت خارجه مامور شده بودند جزو واحد نیروهای ویژه آلمان بودند” (34)

برژنسکی در کتاب خود می نویسد: “در انجام این عملیات ما از همکاری صمیمانه یک کشور دوست و همکاری غیر مستقیم چند کشور دیکر منطقه که از چگونگی این عملیات و هدف آن اطلاع نداشتند برخوردار شدیم” “باید یادآوری کنم که چند کشور هم در تدارک این عملیات در داخل ایران با ما همکاری کردند که ما از این حی” مدیون هستیم و باید روزی آنرا جبران کنیم” (35)

علیرغم همه پیش بینی ها، دقت ها، تمرین ها، محاسبات، کمک های خارجی و… عملیات نجات با وقوع یک رویداد بسیار ساده شکست خورد و نتایجی کاملا معکوس به بار آورد.

شکست عملیات نجات و فکر ادامه آن:

هواپیماهای سی – 130 در کویر یک فرود آمدند. نیروهای عملیاتی، موتور سیکلتها و جیپ چهار تنی را از هواپیماها تخلیه کردند. در این حال یک اتوبوس بنز حامل مسافر در جاده ای در آن نزدیکی می آمد قبل از اینکه گروه حفاظت از جاده بطور کامل مستقر شود. چارلی به لاستیک های اتوبوس شلیک کرده و آنرا متوقف می کنند و مسافران را پیاده کرده و تحت مراقبت قرار دادند. در این حال یک تانکر بنزین هم نزدیک شد که آنرا هم با یک سلاح ضد تانک هدف قرار دادند و تانکر آتش گرفت. پس از آن کامیون کوچکتری از راه رسید و به محض مشاهده وضع به سرعت دور زد و در تاریکی دور شد و در همین حال راننده کامیون قبلی که خود را نجات داده بود نیز با آن گریخت. چارلی بکوی” می نویسد امکان اینکه دو راننده کامیون ما را دیده باشند دلیل نمی شد که ما جل و پلاسمان را جمع کنیم و برگردیم و البته این یک ریسکی بود که من آن را پذیرفتم.

هلی کوپترها با یکساعت و نیم تاخیر رسیدند. این تاخیر برای عملیاتی که همه لحظه ها در آن محاسبه شده بود خیلی جانکاه بود. شش هلی کوپتر هر کدام از جهت متفاوتی آمدند اما دو هلی کوپتر هرگز نیامدند. هلی کوپترها با طوفان شن مواجه شده بودند. پس از سوختگیری یکی از هلی کوپترها هم نقص فنی پیدا کرد و فقط 5 هلی کوپتر برای عملیات مانده بود.

“با خود گفتم یا عیسی مسیح دستم به دامنت… لعنتی ما فقط پنج هلی کوپتر داریم که میتوانند پرواز کنند… کاملا به ستوه آمده بودم به جیم گفتم وضع خراب است. آن خلبان های لعنتی می دانند که ما نمیتوانیم با 5 هلی کوپتر پیش برویم. کایل و من نقشه را مرور کردیم. چطور این بار لعنتی را سبک تر کنیم. این هلی کوپترها فقط قادرند مقدار معینی بار حمل کنند” (36)

تصمیم به لغو عملیات اتخاذ می شود و با واشنگتن و مراکز فرماندهی هماهنگ می شود. “خلبانان سی – 130 موتورهایشان را گرم می کردند و گرد و غبار در اطراف پراکنده می شد. ساعت تقریبا 40/2 دقیقه بعد از نیمه شب بود. در میان تند بادی (که وزیدن گرفت) یکی از هلی کوپترها را دیدم که از زمین بلند شد و به سمت چپ کج شد و به آرامی به عقب خزید سپس صدای مهیبی بلند شد، صدای انفجار بمب نبود، صدای شکستن نبود، صدای چیزی بود که با یک ضربه متلاشی شود یک انفجار بنزین. گلوله آتشین آبی رنگی مثل بالون به هوا رفت. ظاهرا هلی کوپتر سرگرد شافر به ئی سی – 130 هواپیمایی که تازه عنصر آبی را سوار کرده بود برخورد کرد. حرارت خیلی زیاد بود یکی دیگر از هلی کوپترها که در فاصله نزدیکی به محل انفجار بود هر لحظه امکان داشت آتش بگیرد… هوا مثل روز روشن شده بود… موشکهای روی منفجر می شدند” (37) افراد عنصر آبی طبق تعلیماتی که دیده بودند سریعا در همان لحظه اول از هواپیما خارج شده و بعضی مجروح شده بودند. و مسافرین ایرانی هم در نزدیکی جاده محتاطانه ایستاده و نظاره گر بودند.

“در تمام راه بازگشت به مصیره احساس پوچی و پژمردگی می کردم. یاس بر وجودم سایه افکنده بود، گریه ام گرفت. این موقعی بود که نشستم و با تمام وجود گفتم یا عیسی مسیح تو می دانی که چه گندی بالا آمده است. ما واقعا باع” شرمساری کشور خودمان شدیم، خودم را بسیار حقیر احساس می کردم. نمی خواستم صحبت کنم یا هیچ کاری انجام دهم فقط احساس می کردم که دیگر آبرویی برایم نمانده بود” (38)

در این عملیات هشت تن از امریکایی ها در کویر یک کشته شدند.

هامیلتون جردن در مورد شکست عملیات نجات می نویسد: از صبح امروز (پنجشنبه 24آوریل 1980 / 4 اردیبهشت 1359) نمیتوانم هیجان خود را پنهان کنم. نزدیک ظهر (که به وقت ایران نیمه شب بود) رئیس جمهوری مرا احضار کرد وقتی که وارد دفترش شدم او را خیلی افسرده و ناراحت دیدم. پیش از اینکه من سخن بگویم خود او شروع به صحبت کرد و گفت الان خبر بدی به من داده اند. دو هلی کوپتر ما در شروع عملیات سقوط کرده است” “از شنیدن خبرها گیج و مبهوت شدم… کارتر پشت میز خود نشست و چند ثانیه سکوت برقرار شد، هر کسی در درون خود به عاقبت کار می اندیشید و یارای سخن گفتن نداشت. این سکوت مرگبار را صدای زنگ تلفن شکست. کارتر گوشی را برداشت و گفت دیوید (جونز) چه خبر؟ ما حرفهای جونز را نمی شنیدیم ولی حالت چهره کارتر و پریدگی رنگ او نشان می داد که خبرهای بدی می شنود. کارتر لحظه ای چشمانش را بست و در حالی که به زحمت آب دهانش را قورت می داد پرسید آیا کسی هم مرده است؟ همه به دهان و چشمان او زل زده بودیم. گوشی تلفن را گذاشت، هیچکس سوالی نکرد تا اینکه خود کارتر پس از چند ثانیه سکوت گفت: مصیبت تازه ای پیش آمده، یکی از هلی کوپترها به یک هواپیمای سی – 130 خورده و آتش گرفته و احتمالا چند نفری هم کشته شده اند… تصور اینکه گروهی از داوطلبان نجات گروگانها خود جان باخته اند و در یک بیابان دور در آنسوی دنیا به خاک هلاکت افتاده اند چون کابوسی بر فکر و روح من سنگینی می کرد. از اطاق کابینه بیرون آمدم تا کمی در هوای آزاد کاخ قدم بزنم و افکارم را منظم کنم ولی هوای خفه و مرطوب بیرون بیشتر ناراحتم کرد. با حال تهوع به داخل کاخ برگشتم… وقتی به اطاق کابینه برگشتم هنوز حال عادی نداشتم. رئیس جمهوری از براون می پرسید خبر کشته شدن مامورین عملیات را چگونه به اطلاع خانواده های آنها خواهد رسانید…” (39)

جردن می نویسد در جلسه جمعه 25 آوریل 1980 (5 اردیبهشت1359) همه ناراحت و ماتمزده بودند و هیچکس حرفی برای گفتن نداشت. او در جای دیگر می نویسد حال می بایست بین صبر و جنگ یکی را انتخاب کنیم.

حتی پس از عملیات نجات هم هنوز فکر ادامه عملیات وجود داشت. برژنسکی می نویسد که به دستور رئیس جمهوری، صبح روز 26 آوریل من جلسه ای در دفتر خود تشکیل دادم تا امکانات دست زدن به عملیات دیگری را بررسی نمائیم. با اینکه هنوز اطلاع دقیقی از علل شکست ماموریت نجات، بجز خارج شدن سه هلی کوپتر از دور عملیات را نداشتیم این بار بیشتر، انجام عملیات ساده و مستقیمی را مورد بررسی قرار دادیم که مبتنی بر اعزام نیروی بیشتری به تهران و تصرف یکی از فرودگاهها و عملیات سریع نجات در پایتخت بود ولی با پراکندن گروگانها در نقاط مختلف ایران این برنامه هم دیگر عملی نبود. (40)

دانشجویان پیرو خط امام بلافاصله در پی شکست عملیات نجات، گروگانها را در گروههای چند نفری در شهرهای ایران در مراکزی بصورت محرمانه پراکنده و نگهداری کردند.

پس از شکست عملیات نجات مرحله دوم عملیات نظامی که حمله تخریبی و انتقام جویانه علیه ایران بود نیز خودبخود منتفی شد زیرا منجر به کشته شدن گروگانها و اثبات بی کفایتی حکومت امریکا و واکنش های داخلی در آن کشور می شد.

اهمیت شکست:

شکست نقشه ای چنان دقیق، فنی و محاسبه شده که شرح آن گذشت به معنای شکست تمام سازمانهای ذیربط و فنون آنها بود. برای درک اهمیت و عظمت این شکست کافی است تصور کنید که اگر عملیات نجات پیروز می شد چه اتفاقی می افتاد؟ و برای ایران و انقلاب اسلامی و برای امریکا چه ره آوردهایی داشت و چه تاثیراتی در معادلات جهانی بر جای می نهاد؟

بازتاب شکست عملیات نجات در ایران:

با شکست عملیات نجات، هیچکس در ایران از عمق مسئله آگاه نبود، کسی نمی دانست که چگونه طی هفته های متوالی، دهها سازمان و کارشناس و خبره و جاسوس با استفاده از کاملترین اطلاعات چه طرح پیچیده و دقیقی را مهیا کرده اند و چه ترفندهایی محاسبه شده ای اتخاذ کرده اند. هیچکس نمی دانست که قرار بود پس از خروج گروگانها از ایران عملیات بمباران تاسیسات و مراکز و اقتصادی ایران از سوی امریکا و با استفاده از ناوگانهای جنگی موجود در منطقه به اجرا گذاشته شود. البته خروج گروگانها چنان روحیه ای به امریکائیان می داد و آنان را مغرور و سرمست از پیروزی می کرد و متحدین اروپایی اش را به موافقت یا همکاری ترغیب می ساخت و در منطقه ارعاب بوجود می آورد و متقابلا روحیه بخشی از مردم ایران را تضعیف می کرد و دولتهای ارتجاعی منطقه را دلگرم می نمود که مرحله دوم عملیات با موانع کمتری اجرا می شد، گرچه کسی به دقایق سناریوی امریکایی واقف نبود اما اجمالا مردم ایران می دانستند که خطر بزرگی از بیخ گوش آنها رد شده است.

در آن زمان روحیه و عزم ملی و مذهبی مردمی که به تازگی از مبارزه با رژیم مقتدر شاه پیروزمند بیرون آمده بودند چنان نیرومند بود که معلوم نبود اگر نیروی دلتا وارد ایران می شد دیگر قادر به خروج از دام گسترده ای در کشور بود یا نه؟ طرح امریکایی ها برای اجرا در کشوری با شرایط عادی ایده آل بود اما برای مقابله با کشوری که در شرایط انقلابی به سر می برد، طرحی کاملا ذهنی، خیالپردازانه و غیر عملی و مانند مشت بر سندان کوفتن بود.

تجربه بعدی جنگ و گروههای تروریستی نشان داد که در هنگام خطر، مردم منتظر تشکیل جلسه سران و تصمیم گیری یا صدور دستور نیستند و با یک بسیج خودجوش و فوق العاده سریع خود وارد عمل می شوند. وقتی خبر تجاوز ارتش عراق منتشر شد، علاوه بر مردم جنوب، هزاران تن از اقصی نقاط کشور ظرف چند ساعت خود را به مناطق مرزی رسانده و با هر وسیله ای که بدست می آوردند در برابر تجاوز عراق ایستادگی کردند در حالی که رژیم عراق خود را برای رویارویی با یک ارتش آماده کرده بود که هر اقدام و عکس العملی از سوی آن زمانی را می طلبید که ارتش عراق در این فاصله به اهداف خود می رسید.

روز سی ام خرداد سال 1360 نیز سازمان منافقین با طرح بسیار دقیق و محاسبه شده ای بطور غافلگیرانه راه پیمایی عظیم مسلحانه را در تهران تدارک دیده و به راه انداختند که از نظر آنها در آن روز بسیاری از مراکز نظامی و دولتی تصرف می شد، مردم منفعل یا دنباله رو می شدند و عملیات براندازی با موفقیت به پایان می رسید اما در فاصله چند دقیقه تا کمتر از یکساعت، هزاران تن از مردم چنان با سرعت و خودجوش از هر گوشه شهر بسوی آنان سرازیر شده و با دستهای خالی به مقابله پرداختند و متعاقب آن نیروهای مسلح و پاسداران انقلاب وارد عمل شدند که در هم شکستن سریع طرح عملیات آنان برای خودشان هم باور کردنی نبود به نحوی که رهبران آنها اختفاء گزیدند و چند روز بعد با لباس و چهره مبدل از ایران گریختند. در طرح عملیات نجات امریکایی ها (که در صفحات پیش تشریح شد) نیز این فاکتور منظور نشده بود و آنها چنانکه گویی با مردمی در یک سرزمین اروپایی مواجه اند، دو نفر مسلسل چی را مسئول پوشش دادن به دو خیابان اصلی اطراف سفارت کرده بودند تا از ورود هر نیروی کمکی جلوگیری کنند.

تجربه های فوق الذکر نشان می دهند که امریکایی ها در واقع با شکست عملیات نجات از یک فاجعه به مراتب بزرگتر نجات یافتند.

پس از انتشار خبر سقوط هلی کوپترهای امریکایی و شکست عملیات نجات در ایران، همه در بهت بودند و نمی دانستند که آیا ماجرا تمام شده است یا نه؟ آماده باش نظامی در عموم ملت ایران بوجود آمد، تضادهای سیاسی بطور خیلی موقت فروکش کرد و همه را حول محور ضدیت با امپریالیسم متحد ساخت. سازمان های سیاسی هم اعلام آماده باش برای مقابله با خطر تجاوز نظامی امریکا دادند.

در این میان بهره برداری “توده ای ها” خیلی جالب بود. راقم بخاطر دارد که هواداران حزب توده، وسیعا شایع می کردند که روس ها امریکایی ها را شکست دادند . آنها از این زمینه ذهنی، روانی که وجود رقابت دو قطب امپریالیستی در جهان بنام امریکا و شوروی بود و اینکه یک عملیات سنجیده شده نظامی قاعدتا نباید با طوفان اتفاقی شن شکست بخورد، برای القای این نظر استفاده می کردند. آنها وانمود می کردند که سازمان اطلاعاتی روسیه خبر داشته و با موشک هایی آنها را هدف قرار داده که امریکایی ها گمان کنند توسط ایرانی ها هدف قرار گرفته است. توده ای ها در مرحله بعد که اخبار شکست طبس شایعه فوق را از اعتبارانداخت، گفتند روس ها به ایران اطلاع داده بودند تا مقابله کند و حتی برخی از آنها وقتی اخبار جهانی، بر وقوع طوفان شن صحنه گذاشت مدعی می شدند که روس ها با تکنیک هاییتوانسته اند این طوفان را بوجود آورند. هدف از این شایعات بسیار مهم بود. در شرایطی که برخی سازمانها می کوشیدند جای پا و نفوذی برای یک قدرت خارجی در ایران باز کنند، توده ای ها هم با این شایعات می خواستند اثرات سؤ حمله روس ها به افغانستان را بکاهند و نوعی دلگرمی نسبت به روس ها و احساس امنیت از مجاورت با آنها بوجود آورند. آنها می خواستند بگویند ادامه انقلاب و جلوگیری از شکست آنرا مدیون روسها هستید و اگر پز ضدامپریالیستی می دهید دیگر نمیتوانید بر کمونیسم فخر بفروشید چون روس ها شما را نجات دادند و پز ضد امپریالیستی تان را هم مدیون آنها هستید، این شایعه پراکنی از سویی زیر سوال بردن (نه جلوه ای از اعتقادات مردم بلکه) به زیر سوال بردن و به سخریه گرفتن ایدئولوژی بود که وقوع طوفان شن را به مشیت الهی نسبت داد و آنرا به سوره عام الفیل قرآن مستند می کرد، یعنی موضعی که رسما از سوی امام خمینی اعلام شده بود. این شایعه و رفتار توده ای ها نوعی بی اعتبار سازی باور مذهبی و عمومی و بازی کردن با احساسات مردم بود و نوعی روش تحقیر کردن بوسیله توده ای ها تلقی می شد که موضع عمومی را غیر علمی و خرافی پنداشته و از موضع نگاه عاقل اندر سفیه می گویند آیا وقوع اتفاقی طوفان شن علیه نیرویی که از پیشرفته ترین تکنولوژی هواشناسی برخوردار بوده معقول است یا وجود نبرد پنهانی اطلاعاتی روس ها؟ و همین امر منجر به برخوردهای فیزیکی طرفداران انقلاب با توده ای ها شد. بعدها با انتشار خاطرات و نوشته های تمامی دستاندرکاران عملیات نجات معلوم شد که ضعف های واقعی عملیات چه بوده و استتار و محرمانه بودن عملیات چنان ماهرانه کنترل شده بود که امکان درز کردن و فاش شدن آن نبود و همه آنها بر وقوع طوفان غیر منتظره ای صحه گذاشتند.

مآخذ و پاورقی ها:

1- تقریرات مصدق در زندان، یادداشت شده توسط جلیل بزرگمهر. تنظیم از ایرج افشار. سازمان کتاب. 1359. ص 132.

2- ن ک . اسناد لانه جاسوسی…

3- Power andPRINCIPLE قدرت و اصول . نوشته زبیکینف برژنیسکی. ن. ک. توطئه در ایران. ترجمه: محمود مشرقی. سازمان انتشارات هفته. ص 168

4- روزنامه اطلاعات شنبه 12 آبان 1358 ش 15992 در صفحه 12 (اخبار ایران و جهان) طی گزارش مفصلی که درباره بزرگذاشت بیست و پنجمین سالگرد انقلاب الحزایر و پیام امام و شرکت هیئت ایرانی در این مراسم منعکس کرده می نویسد: “بر اساس گزارش های رسیده، مهندس مهدی بازرگان یک ملاقات بدون حضور خبرنگاران و عکاسان با برژینسکی مشاور ریاست جمهوری ایالات متحده در امور امنیت امریکا، در الجزایر انجام داد که یکساعت و نیم بطول انجامید. مهندس بازرگان در پایان این ملاقات در گفتگوی کوتاهی اعلام کرد مذاکره با برژنسکی صریح و روشن بوده و او اعلام کرده که باید امریکا روش خود درباره ایران را نسبت به دوران شاه مخلوع تغییر دهد. بازرگان گفت ترتیب این ملاقات دو روز قبل از عزیمت من به الجزایر داده شده بود. کاردار سفارت امریکا در تهران به من اطلاع داد برژینسکی مایل است هنگام اقامت من در الجزایر ملاقات و مذاکراتی انجام دهد…”

همچنین ن. ک. به: اطلاعات پنجشنبه 17 آبان 1358 شماره 15997 صفحه 2 “علت جنجال ماجرای برژینسکی تشریع شد”

5- تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی ایران. بکوشش عمادالدین باقی. ص 434.

6- Power andPRINCIPLE .متن انگلیسی ص 473 و متن فارسی ترجمه محمود مشرقی ص 172، 173

7- بدون تردید، به استثنای شرایط خاص و موقتی که ممکن است مذاکره و سازش مترادف شوند، یکی از دانستن این دو به گفته شهید دکتر بهشتی نوعی مقدس مآبی سیاسی است و راه را برای تحرک سیاسی و اقتصادی مسدود کرده و ما را از یکی از سلاح های موثر و مهم در زندگی سیاسی – بین المللی محروم می کند. آنچه مهم است این است که در مذاکره از چه موضعی و با چه انگیزه وهدفی حاضر می شویم. چنانکه امام خمینی در مدت اقامت در پاریس مذاکرات محرمانه ای را با مقامات امریکایی دنبال می کرد اما این مذاکرات که از موضع قدرت انجام می شد خود بخشی از مبارزه بود و تبدیل به سلاحی برای بازی دادن امریکایی ها و راهی برای شناختن دسیسه های آنان گردید. ن. ک. تاریخ بیست ساله ایران. سرهنگ غلامرضا نجاتی. جلد دوم. ص 301- 275.

8- ن. ک. 444 روز. تیم ولز. ترجمه حسین ابوترابیان. ص 103- 101و 117- 114و 143- 139.

9- HARD CHOICES . انتخاب های دشوار. نوشته سایروس ونس. ن. ک. توطئه در ایران. ترجمه محمود مشرقی. سازمان انتشارات هفته. ص 60

10- همان. ص 68، 69.

11- ن . ک . CRisis . بحران. نوشته هامیلتون جردن. ترجمه محمود مشرقی. سازمان انتشارات هفته. ص 83

12- توطئه در ایران (انتخاب های دشوار) . ص 69.

13- اطلاعات پنجشنبه 17 آبان 58. شماره 15997

14- توطئه در ایران (انتخاب های دضشوار) . ص 92- 90.

15- بحران. ص 41.

16- توطئه در ایران (قدرت و اصول) . ص 181.

17- در مورد طرح عملیات نظامی دو مرحله ای، در نوشته های مقامات امریکایی تصریحی نشده است اما بطور ضمنی از خلال یادداشتهای برژنیسکی برخی جزئیات این سناریو بدست می آید. برای مثال ن. ک. توطئه در ایران ص 189، 191، 192، 201

18- ایران: انقلاب نا تمام و نظام امریکایی . پاریس. انتشارات آنتروپو. فوریه 1980/بهمن 1359. پیشگفتار

19- اعضای دائمی شورای امنیت در آن زمان پنج کشور امریکا، شوروی، چین، فرانسه و انگلیس بودند و ده عضو دیگر آن که هر دو سال یکبار انتخاب می شوند عبارت بودند از پرتغال، نروژ، چک اسلواکی، کویت، بنگلادش، بولیوی، جاماییکا، زامبیا، گابن و نیجریه.

20- توطئه در ایران (قدرت و اصول: برژینسکی) . ص 187

21- در این رابطه لازم به تذکر است که امام خمینی از چند ماه پیش از اشغال سفارت امریکا، مسئله قطع رابطه با امریکا را مورد مطالعه قرار داده بودند. آقای دکتر ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه دولت موقت در روز 14 آبان 58 در یک کنفرانس مطبوعاتی می گوید: امام چند ماه پیش از ما خواستند گزارشی در خصوص روابط ایران و امریکا به ایشان تسلیم کنیم که این کار را کردیم و هر لحظه امام دستور قطع روابط با امریکا را بدهند ما عمل خواهیم کرد همانگونه که دستور امام را در مورد مصر اجرا کردیم اطلاعات . سه شنبه 5 آبان 58 شماره 15995 ص 2 “دلایل ملاقات بازرگان با برژینسکی اعلام شد”

در روز چهارم آبان 58 نیز امام خمینی در بیاناتی اظهار داشت که رابطه ما با امریکا و شوروی رابطه بره با گرگ است و در روز هفتم آبان 58 نیز در بیانات دیگری اعلام کرد امروز تمام گرفتاری ما از امریکاست، تمام گرفتاری مسلمین از امریکاست.

ایشان در بیانات دیگری روابط ایران با امریکا را روابط یک غارت شده با یک غارتگر دانسته و گفتند “ملت ما برای همه چیز آماده است، ادامه روابط با امریکا برای ما چه سودی دارد، الهی این روابط هر چه زودتر قطع شود” مقامات دولتی ایران در قطع روابط کوتاهی کردند و مقامات امریکایی که اتخاذ این تصمیم را بصورت رسمی از سوی شخص رهبری انقلاب محتمل می دانستند پیشدستی کردند. بنابراین اگر انتقادی به این تعلل وارد است مربوط به مقامات مسئول دولتی خواهد بود.

22- توطئه در ایران. ص 193.

23- همان. ص 190.

24- 444 روز (خاطرات گروگانها از دوران تسخیر لانه جاسوسی امریکا) گرد آورنده: تیم ولز. ترجمه حسین ابوترابیان.

25- نیروی دلتا (از پلی میتا طبس) . نویسنده: چارلی بکوی” (فرمانده عملیات نافرجام طبس) و دونالد ناکس. خلاصه ای با استفاده از صفحات 393- 398 و نیز نکات پراکنده ای در کتاب.

26- همان. ص 388.

27- همان. ص 18 و 17.

28- همان. ص 337.

29- همان. ص 335 و 334.

30- همان. ص ن.ک.ص 314، 315، 320.

31- همان. ص 381.

32- همان. ص 366 و 384.

33- همان. ص 375 و 376.

34- همان. ص 404.

35- توطئه در ایران. (قدرت و اصول: برژینسکی) ص 190و 191.

36- نیروی دلتا. ص 426.

37- همان. ص 429 ، 430.

38- همان. ص 433.

39- بحران. ص 170 و 171.

40- توطئه در ایران. (قدرت و اصول: برژینسکی) . ص 201.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

کارتر هنگام امضای بلوکه کردن اموال ایران

سه دهه تحریم علیه جمهوری اسلامی ایران

سه دهه تحریم علیه جمهوری اسلامی ایران داریوش ابوحمزه در اين نوشته به مروري اجمالي …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *