تیتر خبرها

اشغال لانه جاسوسی آمریکا زمینه ها و پیامدها – قسمت اول

اشغال لانه جاسوسی آمریکا زمینه ها و پیامدها – قسمت اول

خبرگزاری فارس – 13 آبان 1385

پدید آورنده : کار گروه تحقیقات

گروه تحقیقات

دیباچه:

در تلاطم بی پایان دریای زندگی انسان و طبیعت و در نهاد ناآرام جهان، انقلاب اسلامی ایران موجی بود که اگر جزر و مدهای تاریخ انسانی را بر دیاگرامی رسم کنیم، دارای نمایی بلند و پهنایی وسیع خواهد شد.

انقلاب ایران در قرن بیستم از عظیم ترین رویدادها بود که قلمرو بزرگی را هم دربر می گرفت. و به سبب برخی وقایع و رخدادها این برجستگی را یافت که یکی از آنها اشغال سفارت امریکا در تهران بود که واقعه ای منحصر به فرد و از همه جهت بی نظیر در طول تاریخ سیاسی جهان است. شناخت صحیح و تحلیلی این رخدادهاست که بر دانش نظری و تجربی انسان می افزاید و راه را برای ورود به ژرفای شناخت انسان، این بزرگترین معمای هستی می گشاید، اما یکی از بزرگترین موانع شناخت رخدادها، پراکندگی بیش از حد اطلاعات و نکته هاست. برای مثال; در مورد واقعه اشغال لانه جاسوسی امریکا، کتابها، مقالات و مصاحبه های عدیده ای منتشر شده که هر کس در حدی که در آن نقش آفریده یا مشاهده کرده گوشه ای از آنرا بیان نموده و در این رابطه نوشتاری نیست که مانند یک سناریوی بازسازی شده از واقعه، همه عوامل، نقش ها، کارکردها، زمینه ها و پیامدها را از آغاز تا پایان یکجا دیده باشد و تا به گونه ای منظم خواننده را از مراجعه به سایر نوشته ها که مجموعه ای سودمند و از هم گسیخته از اطلاعات و تحلیل ها است بی نیاز کند. البته این وجیزه نیز در مقام برآوردن این حاجت نیست و صرفا گامی در این راستا است که می کوشد اطلاعاتی ر ا که چون دانه های پراکنده یک تسبیح در فایل های مختلف وجود داشته اند با رشته ای منظم تحلیل کند. برای مثال در هیچیک از آثار منتشره، موضوعی که سناریوی امریکایی را در مقابله با اشغال سفارت امریکا و گروگان گرفتن کارکنان آن از آغازتا پایان کار مدون کرده باشد دیده نمی شود. اگرچه در واقع سناریوی مشخصی از آغاز بحران در کار بوده است; اما هر کس به مقتضای نقش و کار خویش اشارتی به آن دارد، بگذریم از آنچه بنا به مصالحی ناگفته مانده است.

تبیین این رخدادها به تقویت حس “دشمن شناسی” و شناخت ترفندها در تنازع بقای زندگی می انجامد و البته تصمیمات آینده نیز در گرو مسائل گذشته است.

ریشه ها:

در یک نگاه کلی، رویارویی ایران و امریکا را می توان در کادر رویارویی دیرینه غرب و شرق دید. برخورد غرب و شرق در قیقت برخورد دو تمدن و دو فرهنگ بود و عمده داد و ستد آنان از طریق ستیز بود و بندرت از راه همزیستی. اوج و اعتلای تمدن اسلامی همزمان با دوران تاریک قرون وسطی در غرب منجر به جنگهای صلیبی جهان مسیحیت با جهان اسلام و شکست های پی در پی اروپائیان گردید. پس از آن دوران افول تمدن، اسلامی و برآمدن تمدن غرب آغاز شد و این بار رویارویی غرب و شرق که با برتری تکنولوژی و استعمار صنعتی غرب همراه بود برخورد دو جهان بینی را شکل می داد که یکی جهان بینی استعماری غرب سلطه گر بود که ارکان فردیت، مادیت، زور و تزویر را در بر داشت و دیگری جهان بینی شرق بود که عمدتا از اسلام تغذیه می کرد و مورخین غرب و مستشرقین در اغلب آثار خود بر جنبه های انسانی و ترقیخواهی و رفتارهای عادلانه و تاثیرات مثبت دانش و فرهنگ مسلمین در دوران اعتلای تمدن اسلامی و حتی در اوج جنگهای صلیبی کرارا اذعان داشته اند.

ریشه های اشغال سفارت امریکا در ایران (علاوه بر وجود دو نوع نگرش و جهان بینی و اعتقاد)، در تخاصمی بود که طی چند دهه میان ملت ایران و امپریالیسم امریکا شکل گرفته بود و اشغال سفارت اوج آن بود لذا در بررسی ریشه ها و زمینه های این واقعه، گریزی جز بازگشت به مناسبات امریکا و ایران در چند دهه پیش از انقلاب اسلامی نیست.

امریکایی ها که تا پیش از جنگ جهانی دوم بیش تر از 10 درصد نفت خلیج فارس را در اختیار نداشتند و در همان زمان شرکت های انگلیسی بر 72% نفت خلیج فارس کنترل داشتند، با بروز تحولات پس از جنگ جهانی دوم و افول امپراطوری بریتانیا و گسترش نقش امریکا، در سال 1355 (1976 م) توانستند به 60 درصد ذخایر نفتی خاور نزدیک دست یابند.

غرب سیاسی به سرکردگی امریکا نفت ایران و منطقه را ارزان می خرید و پیش از آنکه دلارهای فراوان نفتی به کشورهای صاحب نفت وارد شود از طریق “خریدهای کلان اسلحه” و “تربیت نیروی انسانی” و “خرید کالاهای مصرفی” دوباره به اقتصاد غرب باز می گشت. آنها پول نفت را می گرفتند و به ما سلاح می دادند و مردم ایران را با پول خودشان به ژاندارم منافع امریکا و غرب در منطقه و در برابر تهدیدات کمونیسم مبدل ساخته بودند. بطوری که در سال 1355 بودجه نظامی ایران به 10 میلیارد دلار بالغ شد.

آنها برای جلوگیری از ناآرامی ها و به خطر افتادن حکومت ژاندارم، ساواک و ارتش و پلیس ایران را آموزش داده و تجهیز می کردند و به جان مبارزان راه استقلال می انداختند.

موقعیت استراتژیک ایران، غرب طمعکار را به نادیده گرفتن حقوق و سرنوشت ملت ایران تحریض می کرد. زیرا 60 درصد نفت غرب از خلیج فارس تامین می شد و از 600 میلیون تن نفتی که ایران، سعودی و امیرنشین های خلیج فارس صادر می کردند 400 میلیون تن به ممالک غربی و 200 میلیون تن به ژاپن اختصاص داشت و موقعیت ژئوپلتیک ایران نیز چنان بود که می گفتند هرکس خلیج فارس را دارد اقیانوس هند را دارد و هر کس ایران را دارد خلیج فارس را دارد.

اینچنین بود که در طول انقلاب اسلامی ایران، شعار مرگ بر امریکا از شعارهای اصولی انقلاب بود و امام خمینی پانزده سال قبل از انقلاب در جریان قیام 15 خردادفرمودند: “همه بدبختی های ما از امریکاست” امریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از امریکا بدتر و شوروی از هر دو بدتر”

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، در حالی که هنوز نظام جدید استقرار نیافته بود، فتنه ها از هر گوشه سربرکشید. 22 بهمن 57 انقلاب پیروز شد و از اواسط اسفند ماه، جنگ تجزیه طلبانه کردستان با ائتلاف بازمانده های رژیم و افسران فراری و گروهکهای عمال سیاسی آغاز شد و تا چندین سال قربانی گرفت. در حالی که خطر توطئه های ساواکی ها هنوز وجود داشت، چندین کودتا نیز پس از انقلاب خنثی شد. با پیدایش دهها گروه سیاسی با ایدئولوژی های رنگارنگ مارکسیستی، ناسیونالیستی و غیره وحدت جامعه رو به تحلیل می رفت و از طرفی بروز تنش ها و تضادهای سیاسی داخلی شدت می گرفت و هر روز اخبار درگیری های خشونت بار و قتل و جرح های سیاسی در افواه و روزنامه ها منتشر می شد. در این میان دولت امریکا به موازات کوشش برای یافتن راههایی به منظور نزدیک شدن به دولت جدید و برقراری روابط دوستانه، به شهادت اسناد لانه جاسوسی (که البته مهم ترین آنها هیچگاه بدست نیامدند و توسط سفارت یا به امریکا فرستاده شده یا معدوم شدند) از هیچ دسیسه ای دریغ نورزیده و از اوضاع نابسامان داخلی ایران بهره برداری می کردند.

چپ روی افراطی مارکسیستها و افتادن به دامن راست:

در جریان نهضت ملی، رشد فعالیت های کمونیستی و نشریات عدیده ای که مبلغ مرام مارکسیستی – لنینیستی، بویژه در قالب حزب توده بود، خطر عمده ای را به عنوان غول کمونیسم در جامعه مطرح کرد و علاوه بر توده ای های روسی، انگلیسی ها هم برای ترساندن امریکایی ها از خطر کمونیسم در ایران و جلب همکاری آنها بجای همراهی شان با نهضت ملی، به سازماندهی گروههایی زیر نام حزب توده پرداختند که پیوسته اقدام به تظاهرات ضدملی و ضدمذهبی می کردند. اگرچه هم دکتر مصدق و هم انگلیس ها برای پیشبرد مقاصد سیاسی خود و گرفتن امتیاز از امریکا و جلب همکاری او با خودشان، از مطرح شدن این خطر استفاده می کردند اما با توجه به تظاهرات ضدمذهبی توده ای ها، از نظر داخلی، نیروهای مذهبی با احساس خطر از تصرف قدرت سیاسی به دست کمونیست ها، به عنوان دفع افسد به فاسد، به تدریج به رژیم و دربار نزدیک می شدند از بیم آنکه هنوز نیروهای مذهبی پتانسیل بدست گرفتن قدرت را نداشته و با سقوط رژیم، خلاء قدرت توسط حزب توده پرمی شود. بنابراین خطر کمونیسم نیز موجب عدم رشد سریع نیروهای مذهبی و در نتیجه، فاتح این میدان نه مارکسیستها بودند، نه ملیون و نه مذهبیون، بلکه دربار با حمایت امریکا و انگلیس برنده اصلی آن بود.

در جریان انقلاب اسلامی نیز دهها گروه ریز و درشت مارکسیستی به سرعت از گوشه و کنار کشور روئیدند و به قولی “در خیابان ها نعره می زدند و نشریه می فروختند” (1) و احساس خطر از کمونیسم و چپ داشت (بقول امام خمینی) موجب “خنثی شدن خطر امریکا” که دشمن اصلی بود و در اثر سقوط رژیم شاه به سختی ضربه دیده بود، می گردید.

اشغال لانه جاسوسی در چنین شرایطی موجب شد که تضاد اصلی مطرح و منازعات داخلی فروکش کند.

شعار انحصار طلبی چپ در مبارزه ضد امپریالیستی:

جنبش جهانی سوسیالیسم، بظاهر چند دهه بود که سراسر عالم را عرصه مبارزه و رقابت با قدرتهای امپریالیستی نشان می داد اما انقلاب اسلامی پدیده ای نو بود و مسبوق به چنان سوابقی نبود و درست در عصری که عصر پایان مذهب شناخته شده بود ظهور کرد و لذا مارکسیستهای ایرانی، علیرغم آنکه جمعیت بسیار ناچیز ولی متشکلی را داشتند با شعار فلسفه علمی (به مفهوم غیرعلمی بودن سایر مکاتب) و با پشتوانه مذکور، مبارزه با امپریالیسم امریکا را ملک مطلق خویش قلمداد می کردند و با به انحصار درآوردن افتخار تاریخی این مبارزه، نیروهای مذهبی را فاقد پتانسیل لازم برای چنین مبارزه ای معرفی می کردند و جنگ روانی را علیه انقلاب اسلامی بوجود آورده بودند و مدعی بودند که نیروهای مذهبی دارای خصلت هایی هستند که سرانجام به دامن سازش با امپریالیسم و رویارویی با نیروهای انقلابی و رادیکال خواهند غلتید. در عین حال، انکار ناپذیر بودن مواضع رهبری انقلاب، امام خمینی و نفوذ عمیق و گسترده او موجب می شد که گفتارها و مواضع ضدامپریالیستی و ضد ارتجاعی او صدرنشین عناوین نشریات بخشی از این گروهکها شد تا خود را به نحوی همسو با آن معرفی کنند و در تحلیل های درونگروهی خویش، مواضع امام خمینی را موقتی قلمداد کرده یا اساسا او را از نیروهای حاکم مذهبی استثناء می نمودند و چنانکه دیدیم، اشغال لانه جاسوسی امریکا موجب در هم ریختن همه تحلیل های خودمحورانه و نیز توازن روانی سیاسی موجود شد.

سفر شاه به امریکا:

مجموعه شرایط پیش گفته علل و زمینه ساز اشغال سفارت امریکا بود اما سفر شاه به امریکا، نقطه جوش و تحول کیفی در تقابل این رخداداست.

زمانی که شاه در دیماه سال 1357 تمایل خود را به خروج از ایران اعلام کرد، امریکایی ها بوسیله سفیر خود در ایران به اطلاع او رساندند که آماده پذیرایی از شاه در امریکا بوده و از وی استقبال می کنند اما شاه به مصر رفت و چندی هم در مراکش توقف کرد. شاید او می خواست بدین وسیله نارضایتی خویش را از امریکا که حاضر نشده بود برای نجات تخت سلطنت مداخله مستقیم نظامی در ایران کند یا دست کم حمایت های مستقیم و قاطع تری از حکومت او بنماید، ابراز کند و شاید هم گمان می کرد مانند سال 32 احتمال وقوع تغییرات ناگهانی و کودتای ارتش در ایر ان وجود دارد و لازم باشد مانند سال 32 (وقوع کودتای مشترک امریکایی، انگلیسی 28 مرداد) سریعا به ایران مراجعت کند. برخی مقامات امریکایی هم معتقد بودند اردشیر زاهدی (که او و پدرش از مهره های استعمار انگلیس در ایران بوده اند) مشوق شاه در این تصمیم بوده است.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و حمله به سفارت امریکا در 14 فوریه 1979 (25 بهمن 1357) امریکایی ها بدین جمع بندی رسیدند که دیگر پذیرفتن شاه در امریکا صلاح نیست و واکنش های تندی را در ایران به بار خواهد آورد و راههای نزدیکی به دولت جدید ایران را هم مسدود خواهد کرد و ایرانیان، مسئله پذیرفتن شاه را در امریکا نشانه ادامه پشتیبانی امریکا از شاه و تلاش امریکا برای بازگرداندن او به سلطنت و در هم شکستن انقلاب تلقی خواهند کرد و احتمالا سفارت امریکا بعنوان اعتراض به تصرف انقلابیون درآمده و کارکنان آن به گروگان گرفته می شوند. در پی این جمعبندی، کارتر نماینده ای به مراکش فرستاد و به شاه اطلاع داد که به دلیل شرایط کنونی نمی توانند پذیرای او باشند و پس از فرو نشستن تب انقلاب در ماههای اولیه و استقرار قدر ت دولت جدید پس از انقلاب که بتواند بر اوضاع کنترل لازم را داشته باشد با سفر او موافقت خواهند کرد. کاردار امریکا و کارکنان سفارت در تهران نیز مکررا عواقب پذیرش شاه را طی گزارشات کتبی و شفاهی به اطلاع دولت متبوع خویش می رساندند. (2)

روز 28 سپتامبر از دفتر دیوید راکفلر به وزارت خارجه امریکا اطلاع دادند که شاه به شدت بیمار است و چون امکانات معالجه سرطان غدد لنفاوی او در مکزیک (محل اقامت جدید شاه) وجود ندارد او در نظر دارد به امریکا مسافرت کند. راکفلر و کیسینجر و جان مک کلوی از دوستان قدیمی و با وفای شاه بودند که از اوایل آوریل و سپتامبر و بیش از همه در اکتبر برای آوردن شاه به امریکا تلاش می کردند و اکنون برای انجام این سفر برای نجات جان شاه اصرار می ورزیدند و برژینسکی هم مدافع نظریات آنها بود. کیسینجر تهدید کرد که اگر حکومت کارتر می خواهد از پشتیبانی آنها در مورد قرارداد محدود ساختن سلاحهای استراتژیک (سالت) برخوردار شود باید تقاضای مسافرت شاه را بپذیرد.

دلایل برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر به عنوان نماینده جناح طرفدار سفر شاه چنین بود: “پذیرفتن شاه به امریکا هم یک امر اصولی و اخلاقی بود و هم جنبه تکنیکی داشت. من قویا این نظر را دنبال می کردم که آنچه برای ما مطرح است پای بند بودن به تعهدی است که قبلا برای پناه دادن به یک دوست قدیمی پذیرفته ایم.

زیر پاگذاشتن این تعهد یا مصالحه کردن آن در برابر یک سود نامعلوم به منزله پرداخت بهای سنگینی است و ما با این کار به اعتبار خود نزد دوستان و متحدین دیگرمان لطمه جبران ناپذیری می زنیم. من می دانستم که سادات و ملک حسن و رهبران سعودی و سایر دوستان ما به دقت مراقب رفتار ما با شاه هستند و روش ما در برابر شاه در قضاوت خود آنها نسبت به ما نیز موثر واقع خواهد شد. بعلاوه من احساس می کردم که از نظر تاکتیکی ما نباید خود را در معرض تهدید و شانتاژ قرار دهیم و بر روی سنت های سیاسی و اخلاقی خود معامله کنیم” (3)

کارتر، ونس که نمایندگان جناح مخالف سفر شاه به امریکا بودند معتقد بودند امریکا نباید بخاطر شاه که دیگر از سلطنت خلع شده راههای نزدیکی با حکومت جدید ایران را سد کرده و منافع حیاتی امریکا در خاور میانه را از دست بدهند و یا بقول کارتر، شاه در امریکا تنیس بازی کند و امریکایی ها در تهران بخاطر او ربوده یا کشته شوند و یا سفارت امریکا اشغال شود و بسیاری از امکانات اطلاعاتی و امنیتی، جاسوسی، از بین برود.

کارتر و اعضای دولت که بین مصالح سیاسی دولت امریکا و فشارهای راکفلر و کیسینجر که پوشش اخلاقی و انسانی داشت قرار گرفته بودند و از طرفی به پاس خدمات طولانی شاه به منافع امریکا و حفظ اعتماد سایر دیکتاتورهای وابسته می خواستند او را بپذیرند در معرض انتخاب دشواری قرار گرفته بودند و لذا از کاردار امریکا در تهران می خواهند که نظر دولت مهندس بازرگان را در مورد سفر شاه به امریکا استمزاج کند و برای آنها توضیح دهد که شاه بطور موقت جهت معالجه به امریکا سفر کرده و سپس به مکزیک باز می گردد و کاردار امریکا ضمن دریافت عکس العمل های دولت ایران، تضمین لازم برای حفاظت از سفارت را از آنها بگیرد.

آنها توجه نمی کنند که آنچه تعیین کننده است نظر دولت موقت نیست، نظر رهبری انقلاب است. سرانجام شاه در روز 22 اکتبر (30 مهر 58) وارد نیویورک شد. و امام خمینی در نخستین موضع گیری که داشتند در بیاناتی در روز دوم آبان 58 فرمودند: “اخیرا هم که شاه رفته امریکا و پذیرفتند او را منتهی به اسم اینکه سرطان دارد و انشاءالله صحیح باشد این، منتهی دیروز که آقای [دکتر ابراهیم] یزدی اینجا بودند و گفتند یک همچو کاری شده است و ما هم شرایطی کردیم لکن بردند او را به اسم اینکه در مریض خانه باید بخوابد و دیگر هم قابل علاج نیست من به ایشان گفتم که خوب پس پول های ما چه می شود، خوب او بمیرد پول های ما چه می شود؟ ایشان گفتند که باید در محاکم اینجا پرونده ها جمع بشوند و در محاکم اینجا محکمه تشکیل بشود و تعیین بشود، این پرونده هایشان رسیدگی بشود تا آن پرونده ها را در خارج که ببریم دادگستری آنجا رسیدگی می کنند و آنوقت ممکن است ما بدست بیاوریم” در این سخنرانی گرچه امام خمینی اشاره ای به تشکیل پرونده حقوقی برای محاکمه شاه را داشته و از مردم دعوت کردند هر کس اطلاعی دار د هر بنگاهی و وزارت خانه ای که اطلاعی دارد برای تشکیل پرونده و دادگاه ارائه دهد اما بر استرداد اموال شاه تاکید داشتند نه خود شاه. پس از ورود شاه به امریکا اعتراضاتی در ایران از جمله تظاهرات اعتراض آمیزی در مقابل سفارت امریکا بصورت پراکنده و جزیی صورت گرفت تا اینکه در روز دهم آبان 58 امام خمینی در پیامی به مناسبت سیزده آبان صریحا مساله استرداد شاه را به ایران مطرح کردند.

با الهام از مواضع امام خمینی، تقاضای استرداد شاه در تظاهرات عمومی مردم مطرح گردید و تظاهراتی در مقابل سفارت امریکا صورت گرفت.

سفر شاه به امریکا و اجازه اقامت به او این احساس را بوجود می آورد که امریکا هنوز مدافع شاه است و به همین دلیل برای بازگرداندن او به قدرت بیکار نخواهد نشست زیرا مردم ایران تجربه فرار شاه از ایران پس از نهضت ملی و سپس کودتای امریکایی – انگلیسی 28 مرداد و بازگشت مجدد شاه به قدرت را پشت سر خود داشتند و لذا از این اقدام امریکا بوی دسیسه چینی به مشام می رسید. علاوه بر آن تصمیم فوق به معنای تحقیر ایران و عدم استرداد سرمایه هایی بود که بنام شاه در بانکهای امریکا و اروپا ذخیره شده بود.

در عین حال به نوشته هامیلتون جردن کارتر تنها کسی بود که حتی تا آخرین لحظه از عواقب پذیرش شاه اظهار نگرانی می کرد.

چنانکه قبلا نیز اشاره شد کارتر و همکارانش به این نتیجه رسیده بودند که شاه حمایت مردم را از دست داده و دیگر قادر به حکومت نبود و آیت الله خمینی به سرعت بر اوضاع مسلط شده و با توجه به ترکیب دولت موقت و سیاستهای اعلام شده و ملایم آن، امکان برقراری روابط دوستانه با رژیم جدید وجود دارد و این امر برای منافع حیاتی امریکا ضروری است و به عقیده کارتر و ونس طرح سفر شاه، هرگونه شانس برقراری روابط نزدیک با ایران را از بین خواهد برد و برژینسکی و حامیان او که مدافع سرسخت شاه بودند معتقد بودند که عمل نکردن دولت امریکا به تعهدات قبلی خود برای سفر شاه و بویژه هم اکنون که سفر او برای معالجه، دلیل ضعف امریکا شده و سایر دوستان و متحدین امریکا اعتمادشان را به امریکا در شرایط بحرانی از دست خواهند داد.

اگرچه شاه ظاهرا برای معالجه می رفت اما مسئله معالجه شاه به یک مسئله سیاسی و سمبلیک تبدیل شده بود و شاید خود شاه هم می خواست به این وسیله برای امریکا مخمصه ایجاد کند و یا دریابد که تا چه میزان می توان روی امریکایی ها حساب کرد، چون در وهله اول به نظر می رسید که امکان معالجه شاه در سایر کشورها هم وجود دارد و تیم پزشکی امریکایی می توانند برای معالجه شاه به کشور دیگری عزیمت کنند. البته بعدا مقامات امریکا مدعی شدند که امکانات معالجه شاه فقط در امریکا وجود دارد. در ایران نیز مردم و رهبران دولت بر این عقیده بودند که بیماری شاه جدی نبوده و سفر او به امریکا ضرورتی نداشته است و پذیرفتن شاه به امریکا بیشتر به منظور خنثی کردن عوارض سؤ به رسمیت شناختن دولت جدید ایران از سوی امریکا، برای حکومت آن کشور است.

ملاقات الجزیره:

مهندس بازرگان نخست وزیر دولت موقت انقلاب و ابراهیم یزدی وزیر خارجه و مصطفی چمران وزیر دفاع روز دهم آبان برای شرکت در جشن های استقلال الجزایر به آن کشور رفته بودند و برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر نیز در این مراسم حضور یافته بود و ملاقاتی میان هیئت ایرانی و برژینسکی صورت گرفت. برژینسکی در خاطراتش مدعی است که این ملاقات به درخواست هیئت ایرانی بوده تا گناه پیامدهای آن و اشغال سفارت امریکا را از عهده خود بردارد و از موضع اتهام در برابر امریکایی ها خارج شود. البته هنوز معلوم نیست که آیا برژینسکی در هر صورت به عواقب این دیدار واقف بوده و آگاهانه به آن تن داده است یا نه. مهندس بازرگان نیز تقاضای ملاقات را از سوی برژینسکی می داند (4) اما در هر صورت نتیجه یکی است. در ایران مدتی بود که میان دولت موقت از یکسو و جناح روحانیون و از سوی دیگر شکافی بوجود آمده بود و مهندس بازرگان را مورد انتقاد قرار می دادند. مهندس بازرگان در اولین سخنرانی خود در دانشگاه تهران در میان راهپیمایی بزرگی که در حمایت از نخست وزیری او در روز نهم بهمن 57 برگزار شده بود روش گام به گام خود را مطرح کرده و گفته بود “من و دولت موقت در حکم فولکس واگن هستیم. ما بلدوزر نیستیم و کار انقلابی شدید از من برنمی آید” (5)

برژینسکی در کتاب خود می نویسد: مهدی بازرگان نخست وزیر ایران از من تقاضای ملاقات کرد من این تقاضا را پذیرفتم و بعدازظهر همانروز با وی ملاقات کردم. در این دیدار علاوه بر بازرگان، وزیران خارجه و دفاع او ابراهیم یزدی و مصطفی چمران هم حضور داشتند. مذاکرات ما تنها مربوط به مسئله شاه و مسافرت او به امریکا نبود بلکه در اطراف مسائل کلی مربوط به روابط دو کشور دور می زد. من تاکید کردم که امریکا نه در صدد توطئه ای علیه رژیم جدید ایران است و نه چنین توطئه ای را تشویق و تقویت می کند و افزودم ما آماده برقراری هر نوع مناسباتی هستیم که شما می خواهید … ما منافع مشترکی با هم داریم ولی نمی دانیم که شما می خواهید چگونه با هم همکاری کنیم … دولت امریکا آماده توسعه روابط اقتصادی، سیاسی، امنیتی و اطلاعاتی با دولت شما در حد آمادگی و خواست شماست. با این مقدمه گفتگوهای ما در زمینه امکانات همکاری در زمینه های مختلف از جمله امور امنیتی ادامه یافت و چمران هم مسئله کمک و همکاری امریکا را به نیروهای نظامی ایران مطرح کرد. من بدون اینکه وعده مشخصی بدهم امکان این همکاری را رد نکردم.

مسئله شاه بعد از این مذاکرات مقدماتی مطرح شد و یزدی که یک دکتر تحصیل کرده امریکاست پس از اشاره به سیاست گذشته ما در پشتیبانی از شاه گفت که “حضور او در امریکا موجب ناراحتی ماست” یزدی سپس گفت اگر خود شاه هم قصد فعالیت های سیاسی نداشته باشد اطرافیان و طرفداران او دست بردار نیستند و چنین نتیجه گرفت که مردم ایران حضور او را در امریکا دلیل درگیری و دخالت امریکا در این فعالیت ها می دانند. او همچنین با نوعی تمسخر و استهزاء این مسئله را عنوان کرد که شاه بیماری خود را وسیله ای برای پناهندگی به امریکا قرار داده است.

من قاطعانه به حرفهای یزدی پاسخ دادم و گفتم این بحث، تحقیرانگیز نشانه تنزل اخلاقی است و من نمی دانم این بحث برای من که آنرا دنبال می کنم یا برای شما که آنرا عنوان کردید بیشتر تحقیرآمیز است؟ پناه دادن به کسانی که از کشور خود رانده شده اند یکی از سنت های قدیمی کشور شماست و آنچه من به یاد دارم پناه دادن بسیاری از لهستانی های آواره به ایران در سال 1941 بود که ایرانیان با نهایت جوانمردی آنانرا در کشور خود پذیرا شدند. این مرد بیمار است و ما نمی توانیم برخلاف اصولی که به آن معتقدیم عمل کنیم. در این موفع، بازرگان که یک مرد لیبرال جاافتاده و موقر با ریش بزی ظریفی بود وارد صحبت ما شد و پیشنهاد کرد پزشکان ایرانی هم شاه را معاینه کنند تا معلوم شود او واقعا بیمار است یا نه؟ من بدون اینکه بطور قاطع پیشنهاد بازرگان را رد کنم گفتم: از نظر ما شاه یک مهره سیاسی نیست. او مرد بیماری است و طبق قوانین ما و اصول اخلاقی که به آن پای بندیم با او رفتار خواهد شد. بعد از این گفتگو موضوع دارایی های شاه در امریکا مطرح شد و من گفتم درهای دادگاه های ما همیشه برای پذیرفتن دعاوی شما باز است. ملاقات ما در محیط بسیار دوستانه ای پایان یافت و رفتار مخاطبین ایرانی من خیلی بیش از انتظار صمیمانه بود. من جریان این ملاقات را بیدرنگ به رئیس جمهور و ونس گزارش دادم” (6)

در فضای انقلابی آن روزها در ایران، مذاکره با امریکا مترادف بود با مفهوم سازش (7) و ملاقات با برژنسکی که به مفهوم قبول اصل مذاکره با امریکا و به رسمیت شناختن آن بود، خشم نیروهای انقلابی را در ایران برانگیخت و دانشجویان مسلمان تصمیم گرفتند با حمله به سفارت امریکا به این امر اعتراض کرده و نشان دهند که هیچگونه سازش و مذاکره ای را با امریکا، بویژه تا هنگامی که شاه در پناه امریکایی هاست، نمی پذیرند و امریکا باید شاه را به همراه 13 میلیارد دلار از اموال ایران که در بانکهای امریکا و شعبات اروپایی آن ذخیره شده و نیز میلیاردها دلار اموالی را که شاه به هنگام خروج خود از ایران بیرون برده، بازگردانند.

تسخیرسفارت امریکا در تهران:

امام خمینی در تاریخ 10/ 8/1358 طی پیامی بمناسبت سالروز 13 آبان (روز تبعید امام در 13 آبان 43 و روز کشتار دانش آموزان و دانشجویان در دانشگاه تهران در 13 آبان 57) مردم و دانشجویان و طلاب را دعوت به بسیج عمومی علیه امپریالیزم نموده و چنین فرمودند:

“دشمنان ما در هر فرصت، خصوصا در این روز از هیچ توطئه ای دست بردار نیستند و با هر وسیله ممکن می خواهند آرامش را از ملت عزیز سلب کنند. بر دانش آموزان، دانشگاهیان و محصلین علوم دینیه است که با قدرت تمام حملات خود را علیه امریکا و اسرائیل گسترش داده و امریکا را وادار به استرداد این شاه مخلوع جنایتکار نمایند”

در پی سخنان امام خمینی، عده ای از دانشجویان مسلمان دانشگاهها تصمیم گرفتند سفارت امریکا را مورد حمله قرار دهند.

در روز 13 آبان 1358 (حدود 8 ماه پس از پیروزی انقلاب) قرار بود تظاهراتی به منظور بزرگداشت شهادت شهدای 13 آبان 57 از سوی دانشجویان مسلمان دانشگاهها برگزار شود و چون مسئله سفر شاه به امریکا پیش آمده بود قرار شد این تظاهرات به سوی سفارت امریکا انجام گیرد تا نسبت به پناه دادن امریکا به شاه عامل جنایت 13 آبان 57 اعتراضی صورت گیرد. چند هزار تن از دانشجویان و دانش آموزان در این روز دست به راهپیمایی زدند. ساعت 9 صبح به وقت تهران و 5 بامداد به وقت واشنگتن بود که جمعیت به مقابل سفارت رسید و عده ای از دانشجویان که از قبل طرح حمله به سفارت را ریخته بودند از دیوارها بالا رفتند که با همراهی سایر دانشجویان به حدود 300- 400 تن رسیدند و تصرف کامل همه ساختمان 2 الی 3 ساعت بطول انجامید.

چند تن از پرسنل سفارت و 4 تن از تفنگداران دریایی با شلیک گاز اشک آور با مهاجمین مقابله کردند و دود خفه کننده ای محوطه سفارت را فرا گرفت اما با افروختن آتش برای خنثی کردن اثرات گازهای اشک آور به حمله ادامه دادند و سرانجام با شکستن قفل ها و گشودن درها وارد ساختمان شده و کارکنان را دستگیر کردند.

کاردار سفارت امریکا که از بیرون با کارکنان تماس داشت در پاسخ این سوال که چه موقع تخریب اسناد و دستگاهها را آغاز کنند می گوید صبر کنند اما وقتی سفارت تصرف می شود و مامور مخابراتی سفارت به کاردار اطلاع می دهد که برای انهدام وسایل و اسناد 2 ساعت وقت لازم دارند کاردار دستور تخریب را صادر می کند و ده نفری که در اتاق گنبدی شکل مخفی شده بودند عملیات را آغاز می کنند تا اینکه ایرانی ها یک گروگان امریکایی را به پشت درب اتاق آورده و تهدید می کنند که اگر در اتاق را باز نکنند او را خواهند کشت و بدین ترتیب این در هم باز شد (8)

“امنیت داخلی سفارت به دنبال حمله ماه فوریه 79 تقویت شده و ترتیباتی اتخاذ شده بود که گارد سفارت بتواند دو تا سه ساعت در برابر هرگونه تهاجم احتمالی از خارج، سفارت را محافظت کنند تا نیروهای کمکی از طرف دولت برسد. پیش بینی لازم نیز برای از میان بردن اسناد سری و تجهیزات دقیق مخابراتی در شرایط اضطراری بعمل آمده بود” (9)

سایروس ونس در مورد انهدام اسناد جاسوسی و خیانت امریکا در ایران و مدارک اطلاعاتی و … می نویسد: با حمله به سفارت دستور انهدام اسناد سری و طبقه بندی شده داده شده بود و الیزابت کوب یکی از کارمندان سفارت که در ساختمان دورتری بود تا نیم ساعت پس از اشغال کامل ساختمان اصلی سفارت هم تلفنی با وزارتخارجه امریکا در تماس بود و گزارش لحظه به لحظه را می گفت. او بطور همزمان با تعدادی از اعضای سفارت که در ساختمان دیگری در پشت درهای بسته در حالی که انتظار ورود مهاجمین را می کشیدند با سرعت مشغول انهدام اسناد بودند تماس داشت و گزارش لحظه به لحظه را به وزارت خارجه امریکا می داد و ساعت 30/5 بامداد به وقت امریکا تلفنی اعلام می کند که کلیه اسناد سری و دستگاههای ارتباطی حساس منهدم شده اند تا به دست مهاجمین نیفتند و چند دقیقه بعد خود الیزابت هم دستگیر می شود.

ونس می نویسد “این آغاز یک داستان دردناک برای ملت امریکا بود” (10) و این تعبیر زیبایی است برای درک عظمت ضربه ای که امریکا از این رویداد خورد.

بروس لینکن کاردار و ویکتور تومست مستشار سیاسی و مایکل هولند افسر امنیتی سفارت که در زمان حمله، جهت ملاقاتی در وزارت خارجه ایران بودند در حین بازگشت از طریق تلفن اتومبیل خود از حمله باخبر شده و به وزارت خارجه برمی گردند تا از دکتر یزدی که به تازگی از الجزیره بازگشته بود استمداد کنند و پس از آن به سفارت ایران پناهنده می شوند. دانشجویان مسلمان پیرو خط امام نیز طی اطلاعیه شماره 20 خود به تاریخ 17 آبان 58 اعلام کردند با توجه به اینکه بروس لینکن کاردار سفارت امریکا در ایران یک جاسوس توطئه گر بوده و به اخطار قبلی ما توجه نکرده و خود را تسلیم ننموده، از تاریخ 17/ 8/ 1358 کاردار فراری امریکا در ایران که در وزارت خارجه به سر می برد جز گروگانهای امریکایی محسوب می شود و به هیچ وجه حق خروج از محل خویش را ندارد و لذا هیئت ویژه ای جهت مراقبت از او به وزارت خارجه فرستاده می شود.

پیش فرض ها و حوادث ناخواسته:

قبلا چند بار به سفارت امریکا تیراندازی شده بود و پس از رفتن شاه به امریکا نیز کرارا تظاهرات اعتراض آمیزی در مقابل سفارت امریکا انجام شده بود. در 14 فوریه 79/ 25 بهمن 1357 (حدود 9 ماه قبل از اشغال سفارت توسط دانشجویان پیرو خط امام) نیز، مورد حمله قرار گرفته بود اما با دخالت سریع دولت ایران خاتمه یافته بود. این حمله که درست 3 روز پس از پیروزی انقلاب در 22 بهمن روی داد در شرایطی بود که هنوز اعمال کنترل نشده و حمله ها و تیراندازی هایی در سطح شهر کم و بیش وجود داشت.

مقامات امریکا با توجه به واقعه فوریه، این بار نیز مسئله را خیلی جدی نگرفته و خوش بینانه معتقد بودند مانند دفعه قبل ماجرا به آسانی خاتمه خواهد یافت و چنانکه پیشتر نیز اشاره شد ترتیباتی اتخاذ شده بود که گارد سفارت 2 الی 3 ساعت مقاومت کند تا نیروهای کمکی دولت برسند. پیش بینی طولانی شدن حادثه حتی به مدت یکروز هم نمی شد و چون در همان دو سه ساعت خطر دسترسی به اسناد وجود داشت، تدابیری برای انهدام آنها اتخاذ شده بود و قبلا نسخه ای از تمامی اسناد به امریکا فرستاده شده بود تا در صورت از بین بردن آنها در تهران نسخه دیگری موجود باشد. از نظر امریکایی ها چنین شهامتی وجود نداشت که با توجه به واکنش های جهانی بتواند سفارت امریکا را به مدتی طولانی تصرف کند.

در آن زمان قطب زاده وزیر خارجه ایران نیز در ملاقات های پنهانی که با واسطه های امریکا داشته می گوید: “گروگانگیری بیش از آنکه به مسافرت شاه به امریکا مربوط باشد نتیجه نگرانی های جناح رادیکال و تندروهای مذهبی از نزدیکی دولت بازرگان به امریکایی ها بوده و این نگرانی ها پس از ملاقات یزدی و بازرگان با برژینسکی در الجزیره افزایش یافته است. او می گفت که آیت الله خمینی قبلا از برنامه اشغال سفارت اطلاع نداشته و دانشجویان اشغال کننده سفارت برای بر هم زدن روابط ایران و امریکا و تضعیف حکومت بازرگان دست به این کار زدند و انتظار نداشتند که بیشتر از چند روز بتوانند سفارت را نگاهدارند. آنها خودشان هم از اینکه یک شبه به قهرمان ملی تبدیل شدند و در مرکز توجه رسانه های بین المللی قرار گرفتند غافلگیر شدند و تائید آیت الله خمینی از کار آنها و دادن لقب لانه جاسوسی به سفارت امریکا هم برای آنها غیرمنتظره بود” (11)

اشغال لانه جاسوسی امریکا، با چنان ذهنیت و پیش فرض هایی انجام شد اما تائیدهای امام خمینی و بدنبال آن اجتماعات شبانه روزی مردم و تظاهرات مهیج به حمایت از دانشجویان، روحیه پایداری را در آنها دمید و حوادث بعدی و تلاش برای ختم فاتحانه بحران در برابر امریکا (زیرا در غیر اینصورت موضع جهانی انقلاب دچار ضعف می شد) و کوشش دولتمردان امریکا برای حفظ شوکت جهانی خود، هماوردی را ایجاد کرد که بطور ناخواسته، هم ایران و هم دانشجویان و هم دولت امریکا در مسیر حوادثی ناخواسته و رقابت آمیز قرار گرفتند و امام خمینی هم می کوشید حداکثر استفاده را از این واقعه برای تحکیم وحدت سیاسی نیروهای اسلامی، تحقیر امریکا و اعمال کنترل بر انقلاب بنماید و در اثر این واقعه دانشجویان قدرت های پشت پرده رئیس جمهور ساز در امریکا را مغلوب کرده و این بار آنها تعیین کردند که در امریکا چه کسی رئیس جمهور باشد.

روز 13 آبان تا این زمان یادآور دو خاطره شکوهمند و حماسه انقلاب اسلامی بود. اول روز تبعید امام خمینی از ایران در 13 آبان 1343 و دوم روز کشتار دانشجویان و دانش آموزان در محیط دانشگاه تهران توسط ارتش رژیم شاه در 13 آبان 1357 و در اولین بزرگداشت این دو خاطره و حماسه، پس از پیروزی انقلاب بود که با اشاره امام خمینی به بسیج شدن دانشجویان و طلاب علیه امریکا بمناسبت روز 13 آبان، سفارت امریکا در تهران توسط دانشجویان مسلمان تصرف شد و حماسه دیگری در تاریخ انقلاب آفریده شد که جریان مبارزه با امریکا را به یک جریان مبارزه دائمی مبدل ساخت و آنرا در راس تضادهای اصلی انقلاب قرار داد.

پیامدهای داخلی اشغال سفارت

نخستین واکنش ها:

وقتی خبر اشغال سفارت امریکا پخش شد، سایه ای از ابهام و سوال در جامعه ایجاد شده بود. کسی نمی دانست که این حرکت را باید تایید کرد یا نفی نمود؟ آیا این حرکت از سوی مارکسیستها و چپی هاست که منحصرا خود را ضد امپریالیست دانسته و این را چنان به جامعه القاء کرده بودند که هر حرکت ضد امریکایی که اتفاق می افتاد ابتدا به ساکن این توهم را بوجود می آورد که از سوی مارکسیستهاست و اگر چنین باشد آنها

می خواهند با این ترفندها انقلاب را دنبال خود بکشانند؟ آیا این یک توطئه است؟ توطئه ای خارجی برای کشاندن ایران به قتلگاه جنگ با امریکا و قدرتهای غربی؟ آیا

افرادی مجهول الهویه هستند؟ تشویش و دلهره ایجاد شده بود و ابهام سنگین، “ماجرا چیست؟ ” بر ذهن ها سنگینی می کرد. حتی رسانه های عمومی و رسمی هم در بادی امر بدان اعتنا نکردند و حیران بودند که چه موضعی باید اتخاذ کرد.

انتشار نخستین اطلاعیه با امضای “دانشجویان مسلمان پیرو خط امام” (که برای نخستین بار اصطلاح خط امام را در فرهنگ سیاسی انقلاب خلق کرد و این اصطلاح بعدها در پروسه انقلاب نقش ها آفرید) تردیدها را شکست و معلوم کرد که آنان هویتی جدا از همه گروهها و باندهای دیگر دارند، اما باز نگرانی هایی وجود داشت.

آیا محتمل نیست که اشغالگران سفارت بخواهند با چسباندن خود به امام، مورد اعتماد قرار گیرند و ایشان را با خود همسو کنند تا منزوی نشوند و حرکتشان با شکست مواجه نشود؟

موضعگیری امام و ایجاد موج اطمینان:

امام خمینی در نخستین سخنرانی خود در تاریخ 14 آبان 58، یکروز پس از اشغال لانه جاسوسی، توسط دانشجویان پیرو خط امام، ضمن تائید اقدام دانشجویان، امریکا را “شیطان بزرگ” نامیده و به سفارت امریکا لقب لانه جاسوسی دادند. و در شرایطی که در اثر تنش های شدید داخلی نوعی غفلت عمومی نسبت به توطئه های دشمنان اصلی انقلاب بوجود آمده بود امام خمینی بدان توجه کرده و ضمن حمایت از دانشجویان دلایل مهم حمایت خود را نیز بیان کردند:

“امروز خیانت های زیر زمینی است، یک توطئه های زیرزمینی است که توطئه های زیرزمینی در همین سفارتخانه ها که هست، دارد درست می شود، که مهمش و عمده اش مال شیطان بزرگ است که امریکا باشد و نمی شود بنشینید و آنها توطئه شان را بکنند یک وقت ما بفهمیم که از بین رفت یک مملکتی و با حرف های نامربوط دمکراسی و امثال ذلک ما را اغفال کنند که مملکت دمکراسی است و هر کس حق دارد در اینجا بماند، هرکس حق دارد توطئه بکند … و شاه را که خزائن ما را برده است و در بانک ها مقادیر بسیار زیادی که ما حالا شاید بعضی از آنها را مطلع باشیم در بانک ها سپرده است و همه مال ملت است. تا این را برنگرداند و اگر این را برنگردانند ما طور دیگری با آنها رفتار می کنیم با انگلستان هم طور دیگر رفتار می کنیم. اینها خیال نکنند که همین طور نشستیم گوش می کنیم که هر غلطی اینها می خواهند بکنند. نخیر، اینطور نیست، مساله، مساله – باز – انقلاب است یک انقلاب زیادتر از انقلاب اول خواهد شد. باید سرجای خودشان بنشینند و این خائن را او (امریکا) برگرداند و آن خائن، بختیار خائن را هم او برگرداند … آن مرکزی که جوان های ما رفتند آنطور که اطلاع دادند مرکز جاسوسی و مرکز توطئه بوده است. امریکا توقع دارد که شاه را ببرد به آنجا مشغول توطئه، پایگاهی هم اینجا برای توطئه درست کند و جوان های ما بنشینند و تماشا کنند!؟ …”

امام خمینی در موضع گیری بعدی خود در جمع دانشجویان دانشکده اقتصاد دانشگاه اصفهان و گروه فنی اعزامی به پاکستان در تاریخ 16/8/58 طی بیاناتی مجددا و بصورت رسمی دانشجویان را مورد تائید قرار دادند و اشغال سفارت امریکا را عکس العمل طبیعی ملت ایران دانستند و با بیان تلویحی عدم اطلاع قبلی خویش و سایر دولتمردان، آنرا حرکتی خودجوش و مردمی معرفی کردند که در نتیجه آن دولت امریکا دیگر رودرروی یک دولت نبود که با ابزارهای شناخته شده سیاسی و بین المللی بتوان به مقابله با آن رفت.

پس از تائیدهای امام خمینی از این حرکت بود که با اعتماد و اطمینانی که ایجاد کرد، امواج انسانها در تمام ساعات شبانه روز به سوی سفارت حرکت کرده و با راهپیمایی و شعار ابراز احساسات می کردند. احساسات ضد امریکایی در کشور اوج گرفت و پرچم امریکا و مترسک کارتر رئیس جمهور امریکا و شاه به نشانه ابراز تنفر هر روز آتش زده می شد و مقامات امریکایی در نوشته های خویش، ناراحتی خود را از این امور پنهان نکرده اند.

استعفای دولت بازرگان:

دولت امریکا امیدوار بود با دخالت دولت مهندس بازرگان هرچه سریعتر مسئله خاتمه پیدا کند. بروس لینکن که به وزارت خارجه ایران پناهنده شده بود با وزیر خارجه امریکا تماس گرفته و می گوید یزدی وزیر خارجه ایران تلاش زیادی برای حل مسئله کرده ولی کسی حرف او را گوش نمی کند. با آیت الله بهشتی هم که از نزدیکان آیت الله خمینی است تماس گرفته ولی او هم از اشغال کنندگان سفارت پشتیبانی کرد. (12)

روز 13 آبان 58 (مطابق با چهارم نوامبر 79) لانه جاسوسی امریکا اشغال شد و در پی حمایت های رهبر انقلاب از دانشجویان دولت مهندس بازرگان دو روز بعد استعفا داد.

امام خمینی استعفای دولت موقت را در حالی پذیرفت که انتظار نمی رفت و اعضای هیئت دولت انتظار داشتند که امام خمینی مانند دفعات قبل با استعفای آنها مخالفت کند و آنان بدین وسیله دانشجویان را برای آزادی گروگانها تحت فشار قرار دهند و امام خمینی ضمن قبول استعفای دولت، بجای معرفی دولت جدید، حکومت را تا تشکیل اولین مجلس شورا، به شورای انقلاب واگذار کرد و شورای انقلاب برخلاف دولت موقت یکدست نبود و مرکب بود از عناصر میانه رو، تندرو، روحانی و غیر روحانی. با کناره گیری دولت موقت و واگذاری امور به شورای انقلاب همه خوش بینی های دولت امریکا برای خاتمه گروگانگیری به یاس مبدل شد و امید به حل سریع مسئله را بر باد داد و بر اضطراب آنها افزود. آنها اینک در برابر سرسختی رهبری انقلاب قرار گرفته بودند.

انفعال گروههای چپ و معادلات سیاسی جدید:

در پی تصرف لانه جاسوسی امریکا توسط “دانشجویان مسلمان پیرو خط امام “موضع نیروهای مذهبی انقلاب به ماورای چپ رفت و جلو تکرار تجربه سال 32 را گرفت که امریکا و انگلیس توانسته بودند با عمده کردن خطر کمونیزم، بخشی از نیروهای انقلابی را جدا کرده و آنان را از روی این ترس و توهم بی تفاوت ساخته یا در برابر نهضت قرار دهند.

از سوی دیگر مبارزه با امپریالیسم از انحصار گروههای چپ خارج شد و آنها را که فخر پیشتازی جنبش بین المللی سوسیالیستی را بر نیروهای مذهبی انقلاب می فروختند پس راند و دنباله رو ساخت. آنها در دو راهی بن بست قرار گرفتند. اگر در برابر تسخیر لانه جاسوسی سکوت می کردند دیگر در ادعای مبارزه با امپریالیسم صادق نبودند و نزد هواداران خویش زیر سوال می رفتند و آشکار می شد که هدف از این شعارها کسب وجهه و پز ضد امپریالیستی و ایجاد جنگ روانی – تبلیغی با رقبای مذهبی است و اگر به تائید آن می پرداختند از برج پیشتازی فروآمده و به دنباله روی از نیروهایی کشیده می شدند که تا دیروز لقب ارتجاع، ایادی امپریالیسم، سازشکار و … بدانها داده بودند و همه بافته های قبلی شان پنبه می شد. آنهایی هم که حسن نیت نشان می دادند از ناتوانی نیروهای مذهبی در استمرار مبارزه و سرانجام به سازش کشیده شدن با امپریالیسم و تیغ کشیدن بروی نیروهای انقلابی و چپ سخن می گفتند.

سازمانها و گروههای چپ تا ساعت ها و بعضا تا چند روز آشفته و سردرگم بودند و اوجگیری احساسات ضد امریکایی در سراسر ایران و امواج بی پایان مردمی در حمایت از “دانشجویان خط امام” و تظاهرات شبانه روزی مردم آنان را چنان به حاشیه افکند که برای حفظ موقعیت در حال سقوط خود به دنباله روی کشیده شدند و به صدور بیانیه در حمایت از دانشجویان خط امام پرداختند و چون اکتفا به صدور بیانیه، از نظر افکار عمومی، ناشی از اجبار برای حفظ حیثیت تلقی می شد و لذا باز هم به معنای رودررویی با مردمی بود که آنها مدعی نمایندگی شان بودند، ناچار به سازماندهی تظاهرات و راهپیمایی در حمایت از اشغال لانه جاسوسی و دانشجویان خط امام شدند تا بدینوسیله صداقت ضدامپریالیستی خود را به اثبات رسانند.

بنابراین همان شرایطی که از زمینه های تسخیر لانه جاسوسی بود با این اقدام دگرگون شد و هولناک ترین ضربه حیثیتی، روانی، تبلیغی و سیاسی بر سازمانهای چپ در ایران وارد شد. امام خمینی از شرایط جدید بوجود آمده برای رسوایی و انفعال سازمانهایی که ادعاهای پرطمطراق داشتند استفاده کرده و در موضع گیری های علنی خود در قبال اشغال سفارت امریکا طی بیاناتی در 16/ 8/ 58 با اشاره به اینکه خطر دخالت نظامی خارجی مطرح نیست فرمودند:

توطئه گران بجای استفاده از قوای خودشان برای دخالت نظامی، از قوای خود ما استفاده می کنند و نمونه اش کردستان است که در آنجا نیروهای ارتش را می کشند و سر می برند و سپس می افزایند: ” این اشخاصی که هی فدایی خلق خودشان را معرفی می کنند من در این چیزهایی که برای پشتیبانی از این جوان ها بود که آنجا را [سفارت امر یکا] گرفتند به گوش من نخورد که اینها پشتیبانی کرده باشند، اگر اینها امریکایی نیستند چطور پشتیبانی نکردند از اینها؟ اگر اینها مال شوروی هستند خودشان یا خیر ملی هستند، آدمی که ملی است با امریکا خوب دشمن است، همانطوری که همه ملت ما دشمن است … ما و شمایی که و ملت ما که دشمن شماره یکش را امریکا می داند و حالا هم که جوان ها رفتند آنجا را گرفتند، دیدند که مرکز توطئه بوده آنجا، بگوش من نخورد که از [طرف] این فدائیان خلق یک پشتیبانی از اینها شده باشد.”

با گذشت اندک زمانی گروهها که در ابتدا غافلگیر شده بودند روش های جدیدی را برای موضعگیری در برابر اشغال لانه جاسوسی سازمان دادند. برخی از آنها مانند سازمان مجاهدین خلق کوشیدند بر موج سوار شوند. یکی از روش های آنان برای خروج از انفعال و دنباله روی و بازگشت به موقعیت پیشتازی در ذهن اعضا و هواداران خود این بود که دست به اقدامی برای همعرض شدن با دانشجویان خط امام بزنند و لذا همراه با مردم و دانشجویان و نیروهای سپاه پاسداران (یکروز پس از اشغال سفارت

امریکا در تهران) هواداران سازمان مجاهدین خلق نیز طبق یک دستورالعمل سازمانی در تبریز و شیراز به کنسولگری امریکا حمله کردند و آنجا را تصرف نمودند و حتی پس از درخواست مقامات مسئول مبنی بر تخلیه آنجا، هواداران آنها محل را ترک نکردند و در آنجا ماندند تا از ارج و اهمیت اقدام دانشجویان خط امام بکاهند یا در مرکز توجه جهانی قرار گرفتن با آنها شریک شوند و از ارج عظیمی که آنها بدست آورده اند تغذیه کنند.

سناریوی امریکائی برای مقابله با بحران گروگانگیری

دولتمردان امریکایی در ابتدا انتظار داشتند که سفارت فقط چند ساعت در اشغال بوده سپس دانشجویان محل را ترک کنند چه تا آن هنگام اشغال طولانی هیچ سفارتی در جهان سابقه نداشت آنهم سفارت بزرگترین قدرت امپریالیستی در یک کشور جهان سومی. با طولانی شدن گروگانگیری، در روز دوم اشغال سفارت (برابر پنجم نوامبر) “کمیته ویژه هماهنگی برای رسیدگی به اشغال سفارت” تشکیل شد در حالی که هیچیک از افراد نمی دانستند این بحران 14 ماه دیگر ادامه خواهد یافت. به نوشته برژینسکی این کمیته هفته ای چند بار به ریاست او تشکیل جلسه می داد و شخصیت های مختلفی از معاون رئیس جمهوری، وزیر خارجه، وزیر دفاع، رئیس سازمان سیا، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح امریکا، وزیر خزانه داری، وزیر دادگستری و رئیس ستاد کاخ سفید، مشاورین حقوقی و مطبوعاتی رئیس جمهور در آن شرکت می کردند. این کمیته عهده دار وظایف متنوعی در زمینه هماهنگ ساختن اقدامات دیپلماتیک، نظامی و مالی و بررسی نامه ها و اعلامیه ها و امور مربوط به سیاست داخلی و روابط عمومی بود و چند گروه تخصصی هم با این کمیته همکاری می کردند. گروهی به سرپرستی لوید کاتلر، مسائل حقوقی را دنبال می کرد، گروهی به سرپرستی ونس (وزیر خارجه) و براون (وزیر دفاع) فعالیت های دیپلماتیک را و گروه ویژه ای هم که فقط بروان و جونز (رئیس ستاد مشترک) و ترنر (رئیس سیا) و برژینسکی (مشاور امنیت ملی) در آن عضویت داشتند راه حل های نظامی را بررسی می کردند.

با طولانی شدن ماجرا، دولت امریکا به این نتیجه می رسد که “گره این کار فقط به دست آیت الله خمینی گشوده خواهد شد” و تصمیم گرفته می شود که کارتر نماینده ویژه ای را نزد ایشان بفرستد. پس از مباحثاتی، پیشنهاد می شود رمزی کلارک دادستان پیشین امریکا که در پاریس نیز به دیدار امام خمینی رفته بود به همراه ویلیام میلر از کارکنان سابق وزارت خارجه که چندی در تهران خدمت کرده و قادر بود به زبان فارسی تکلم کند، بعنوان نماینده ویژه کارتر عازم تهران شوند. کارتر علیرغم انتقاداتی که به کلارک داشت به گمان اینکه او می تواند مورد اعتماد رهبران ایران باشد او را مامور کرد و روز ششم نوامبر 1979/ 15 آبان 1358 با یک هواپیمای نظامی عازم تهران شدند. روز 16 آبان / 7 نوامبر رادیو تهران با قطع برنامه های خود اعلام کرد که امام خمینی طی بیانیه ای گفتند که هیچکس حق مذاکره با امریکا را ندارد. روزنامه های پنجشنبه 17 آبان با تیتر درشت “امام: نه “و “هیچکس حق ندارد با امریکا مذاکره کند” خبر را منعکس کردند.

روزنامه اطلاعات در صفحه اول نوشت: دیشب فصل تازه ای در تاریخ دیپلماسی گشوده شد. دیشب آغاز تحولی بود در روابط بین ضعیف و قوی، بین مستضعف و مستکبر، دیشب یک رهبر انقلابی، سنت نامیمون مذاکرات ملاحظه کارانه بین قوی و ضعیف را … در هم شکست. کارتر رئیس جمهور نیرومندترین کشور استعمارگر جهان … از لحاظ سیاسی در تنگنا قرار گرفته به شیوه مذاکرات دیپلماسی متوسل شد… اما رهبر انقلاب ایران در پیامی که جهان را از قاطعیتش حیران کرد دست رد به سینه او زد. سپس متن پیام امام خمینی را بدین شرح نقل کرده است:

“از قرار اطلاع، نمایندگان ویژه کارتر در راه ایران هستند و تصمیم دارند به قم آمده و با اینجانب ملاقات نمایند لهذا لازم می دانم متذکر شوم دولت امریکا که با نگهداری شاه اعلام مخالفت آشکار با ایران را نموده است و از طرفی دیگر آنطور که گفته شده ست سفارت امریکا در ایران محل جاسوسی دشمنان ما علیه نهضت مقدس اسلامی است لذا ملاقات با من به هیچ وجه برای نمایندگان ویژه ممکن نیست و علاوه بر این:

1- اعضای شورای انقلاب به هیچ وجه نباید با آنان ملاقات نمایند.

2- هیچیک از مقامات مسئول حق ملاقات با آنانرا ندارند.

3- اگر چنانچه امریکا شاه مخلوع این دشمن شماره یک ملت عزیز ما را به ایران تحویل دهد و دست از جاسوسی بر ضد نهضت ما بردارد راه مذاکره در موضع بعضی از روابطی که به نفع ملت است باز می باشد” (13)

با انتشار این بیانیه، هیئت امریکایی در ترکیه متوقف شد تا موضع حکومت ایران روشن شود وزارت امور خارجه ایران که دو روز قبل با انتشار اطلاعیه ای اعلام کرده بود که یک هیئت امریکایی پس از تصویب شورای انقلاب از طرف دولت امریکا به ایران می آیند تا با مقامات دولت جمهوری اسلامی مذاکره کنند در چهارمین اطلاعیه خود در ساعاتی قبل از بیانیه امام خمینی نیز مجددا همان مضامین را تکرار کرده بود.

انتشار این خبر در سطح جهان، شکست سیاسی و تحقیر بزرگی را برای امریکایی ها بدنبال داشت و در افکار عمومی امریکا نشانه عجز دولت تلقی شد و دولتمردان امریکا نیز به این نتیجه رسیدند که برای حل مسئله گروگانها، راهی سخت و دشوار در پیش است.

در پی این اقدام، موجی از احساس غرور آمیخته با هیجان در مردم ایران بوجود آمد، مردمی که همواره غرور ملی شان در برابر قدرتها شکسته شده بود و شخصیت آنها تحقیرهای بسیار شده بود. سازمانهای چپ، مارکسیست و اسلامی با انتشار بیانیه هایی به تحسین این اقدام شجاعانه پرداختند و مردم در تماس های روزمره خود به اعتماد به نفس و اقتدار یک پیرمرد 80 ساله در برابر یک ابرقدرت با دیده اعجاب می نگریستند. و از آن سخن می گفتند که تا چندی پیش از بزرگترها شنیده می شد مگر امریکا با آنهمه قدرتش می گذارد شاه سقوط کند و مگر می توان شاه را که پشتوانه اش امریکا و غرب است از اریکه قدرت به زیر کشید، امریکا می تواند همه چیز را کن فیکون کند و …

و آنروز برخورد قاطع امام خمینی با امریکایی ها، اعتماد به نفس و احساس قدرتی را در مردم ایجاد کرد و مردم دانستند که می توان در مقابل امریکا ایستاد و آنرا تحقیر کرد.

این نخستین تدبیر کاخ سفید بی حاصل بود. روز 18 آبان 58/ نهم نوامبر 79 یعنی 5 روز پس از اشغال سفارت، در حالی که ماموریت کلارک و میلر از قبل شکست خورده بود، جلسه کاخ سفید با حالت غم انگیزی آغاز می شد و برژینسکی پس از استماع گزارشات ونس وزیر خارجه که در آن هیچ نشانه ای از حل سریع مسئله دیده نمی شد، تز خود را مبنی بر دادن اولتیماتوم به ایران و شدت عمل نشان دادن اظهار کرد و استدلال های خود را بیان نمود و ونس نیز با رد نظریات او روش خویشتن داری و حل مسالمت آمیز مسئله را توصیه کرد.

در هیئت حاکمه امریکا دو خط مشی متضاد وجود داشت:

1- یک خط مشی، معتقد به اعمال روش شدت عمل و برخورد نظامی و ابراز قدرت امریکا بود که محور اصلی این تفکر برژینسکی بود و افراد دیگری هم از او حمایت می کردند.

2- خط مشی دوم که روش مسالمت آمیز را عنوان می کرد نماینده اصلی اش ونس وزیر خارجه بود، ونس وقتی که مسئله اجرای عملیات نظامی برای نجات گروگان ها جدی می شود دلایل خود را چنین توضیح می دهد: “دست زدن به عملیات نظامی در ایران علاوه بر اینکه جان گروگان ها را به خطر خواهدانداخت ممکن است منافع ما را در منطقه خلیج فارس به خطر بیندازد و ایران را به بلوک شوروی سوق دهد. به فرض اینکه ایران برای مقابله با مابه شوروی متوسل نشود، آیت الله خمینی این قدرت را دارد که با تهییج پیروان خود و بهره گیری از حس شهادت طلبی شیعیان جنگ مقدسی را علیه ما راه بیندازد و چه بسا که از عملیات نظامی امریکا برای متحد ساختن جهان اسلام علیه غرب استقبال کند.

من همچنین بر این عقیده ام که گروگانگیری با مسائل داخلی ایران ارتباط دارد و پس از آنکه سازمان های جمهوری اسلامی در جای خود استقرار یافتند آیت الله خمینی دستور آزادی گروگان ها را صادر خواهد کرد.

آیت الله خمینی به همین دلیل هنگامی که مذاکرات برای حل مسئله به نتیجه می رسید، اتخاذ تصمیم درباره گروگانها را به تشکیل مجلس موکول کرد.

تنها چاره منطقی و واقع بینانه در برابر ما این بود که ضمن ادامه فشار سیاسی و اقتصادی بر ایران منتظر فرا رسیدن موقعی باشیم که نگاهداری گروگانها دیگر ارزشی برای آیت الله خمینی نداشته باشد. چنین انتظاری دردناک بود ولی بخاطر منافع ملی امریکا و حفظ سلامت گروگان ها می بایست تاب تحمل آنرا داشته باشیم.

تصمیم آزاد کردن گروگانها با توسل به زور آنهم در مرکز یک شهر پنج میلیونی که بیش از شش هزار مایل با امریکا فاصله دارد و برای رسیدن به آن باید از فراز سرزمین های ناشناخته و صعب العبور پرواز کرد با عقل جور در نمی آمد.

ونس می افزاید: من گفتم که در مذاکره با متحدین خود به منظور اعمال مجازات های سیاسی و اقتصادی علیه ایران به پیشرفت های قابل ملاحظه ای نائل شده ایم و اگر در این شرایط بدون اخطار قبلی به آنها، دست به عملیات نظامی بزنیم این تصور پیش خواهد آمد که قصد فریب آنها را داشته ایم… درباره خود گروگانها گفتم که با اطلاعاتی که ما در اختیار داریم خطری متوجه آنها نیست و از نظر جسمی و بهداشت در وضع رضایت بخشی بسر می برند. گزارش پزشکان صلیب سرخ هم که اخیرا از آنها دیدن کرده اند این نظر را تائید می کند… به فرض اینکه ما بتوانیم عده ای از گروگان ها را آزاد کنیم، ایرانی ها می توانند تعداد ببیشتری گروگان از بین روزنامه نگاران و سایر اتباع امریکایی که هم اکنون در ایران هستند بگیرند و در اینصورت وضع ما از گذشته بدتر خواهد بود. مضافا بر اینکه تمام منطقه را با این عمل بر ضد خود تحریک کرده ایم. منافع ملی ما در تمام منطقه به خطر خواهد افتاد و زمینه برای یک جنگ اسلام و غرب در آینده فراهم خواهد شد. در پایان من به خطر نفوذ شوروی در منطقه اشاره کردم و گفتم شوروی از عملیات نظامی ما در ایران بهره برداری خواهد کرد و خطر افتادن ایران به دامان شوروی ها با این عمل افزایش خواهد یافت” (14)

اختلاف نظرها در کاخ سفید بویژه میان ونس و برژینسکی گاه بصورت تند و حاد درمی آمد اما برخلاف تصور برخی مبنی بر دوگانگی در هیئت حاکمه امریکا این دو خط مشی ادغام شده و سناریویی از آن بدست آمد بدینقرار که در ابتدا بجای توسل به قوه قهریه، از تدابیر دیپلماتیک و اعمال فشار از طریق سازمانهای بین المللی برای حل مسئله استمداد شود و اگر بی حاصل بود از قوه قهریه استفاده شود. به همین دلیل از همان نخستین روزها که تلاش های دیپلماتیک آغاز شد، در پنتاگون نیز گروهی مشغول بررسی امکانات اقدام نظامی علیه ایران شدند و به هراندازه که در ترازوی سیاست امریکایی کفه روش دیپلماتیک و فشار سیاسی، اقتصادی بی حاصل تر و سبک تر می شد کفه توسل به قوه قهریه سنگین تر می گردید و چون مباحثات طرفداران هر دو خط مشی پس از تعیین سناریو همچنان ادامه داشت، هر چه روش سیاسی ناکارآمدی بیشتر نشان می داد دلایل طرف مقابل چیره تر شده و موافقان بیشتری می یافت. هامیلتون جردن می نویسد که در روز جمعه 9 نوامبر (18 آبان 58) در جلسه کاخ سفید “کارتر پس از شنیدن استدلال های ونس و برژینسکی، بدون اینکه صریحا نظریات برژینسکی را رد کند، بیشتر نظر ونس را درباره خویشتن داری و ادامه تلاش برای حل مسالمت آمیز مسئله گروگان ها دنبال کرد … در عین حال در تعقیب نظر برژینسکی برای شدت عمل، در صورت بی نتیجه ماندن تلاش برای حل مسالمت آمیز مسئله، از وزیر دفاع پرسید: امکانات نظامی ما در منطقه چیست؟ …” (15)

مطالعات مرحله عملیات نظامی نیز در ابتدا که تصور می شد گروگانها در همان روزهای اول آزاد می شوند بدین منظور انجام گرفت که با آزادی گروگان ها دست به عملیات تلافی جویانه و اقدامات نظامی تنبیهی علیه ایران بزنند و خسارات اقتصادی با حداقل تلفات انسانی را به ایران وارد کنند اما ادامه گروگانگیری افکار امریکایی ها را در مورد عملیات تلافی جویانه بلافاصله پس از آزادی گروگانها تغییر داد. (16)

بنابراین با ادامه گروگانگیری و خنثی شدن این تفکر، اجرای علمیات نظامی خود به دو مرحله تقسیم شد:

1- اجرای عملیات نجات گروگان ها

2- پس از نجات گروگان ها، اجرای علمیات وسیع تلافی جویانه و تنبیهی علیه ایران برای اعاده حیثیت امریکا (17)

مرحله اول سناریوی امریکایی:

این مرحله که عبارت از اتخاذ روش های سیاسی، اقتصادی و افزودن بر فعالیت از طرق معمول و غیر دیپلماتیک بود با شگردهای زیر به اجرا درآمد.

1- تماس با ایرانی ها از طریق میانجیگری سازمان آزادیبخش فلسطین که مورد احترام و محبوبیت ایرانیان بود و نیز از طریق لیبی که متحدین ایران به شمار می آمد و رهبران ساف و لیبی تماس های نزدیک و دوستانه ای با برخی از رهبران ایرانی داشتند. در این رابطه علاوه بر وساطت آنها، هیئتی از رهبران کشورهای اسلامی نیز به منظور میانجیگری مورد نظر بودند. همچنین ارتباط با ایران از طریق سازمان ملل که منجر به سفر کورت والدهایم دبیر کل سازمان ملل به تهران شد. او چند بار با قطب زاده وزیر خارجه و دوبار

با آیت الله بهشتی و چند تن از اعضای شورای انقلاب ملاقات کرد اما امام خمینی درخواست دیدار دبیر کل سازمان ملل متحد را نپذیرفت و دانشجویان پیرو خط امام نیز تقاضای دیدار او را رد کردند. والدهایم پس از بازگشت از ایران به مقامات امریکایی می گوید که آنها چاره ای جز تحویل شاه به ایران ندارند.

2- افزایش فشارهای بین المللی بر ایران: “از بدو اشغال سفارت امریکا، کاخ سفید تمایل داشت که مسئله گروگانگیری را به مراجع بین المللی بکشاند زیرا با تکیه بر اساسنامه سازمان ملل متحد و بر اساس حقوق بین المللی، خود را قربانی یک “توهین غیر قابل اغماض “قلمداد می نمود و وانمود می کرد که این توهین از طرف کشوری به او شده که حتی “قواعد ابتدایی” احترام به قراردادهای بین المللی را زیر پا گذاشته است. در چهارم دسامبر 1979 (13 آذر 1358) شورای امنیت سازمان ملل متحد بعد از چهار روز گفتگو تصمیم گرفت از دولت ایران بخواهد که “بلافاصله کارکنان زندانی سفارت امریکا در تهران را آزاد نماید (18) ” و هر پانزده عضو شورای امنیت از جمله شوروی به آن رای مثبت دادند (19) . کمی پس از آن نماینده امریکا در سازمان ملل اظهار داشت که اختلاف بین ایالات متحده و ایران نیست بلکه مسئله بر سر اختلاف ایران و جامعه بین المللی است. ایران قطعنامه 457 شورای امنیت را رد کرد در حالی که امریکایی ها انتظار داشتند این اقدام موجب تعدیل روش ایران شود ولی برعکس تب انقلاب در ایران بالا گرفت و سازمان ملل نیز هدف اعتراضات و شعارهای تند قرار گرفت.

در واقع واشنگتن با کشیدن مسئله به صحنه بین المللی می خواست ایران را منزوی کند تا بتواند حیله ها و فشارهای بعدی خود را علیه این کشور – به این بهانه که همه راه های قانونی را بکار گرفته تا اختلاف بصورت مسالمت آمیز حل شود – توجیه نماید.

دادگاه بین المللی لاهه نیز بدنبال شکایت امریکا در روز 15 دسامبر با اتفاق آراء گروگانگیری را محکوم کرد. اداره مهاجرت امریکا نیز اخراج 9000 ایرانی را از امریکا تحت تعقیب قانونی قرار داد.

3- ایجاد تضیقات سیاسی و اقتصادی علیه ایران: سایروس ونس در اوایل ماه دسامبر 79 (حدود 10 آذر 58) به اروپا (لندن، پاریس، رم و بن) سفر کرد تا همکاری آنها را برای ایجاد فشارهای اقتصادی علیه ایران جلب کند. این ممالک در مورد تحقیر امریکا از طرف ایران با آنها همدردی کردند و خود نیز در وضع ناراحت کننده ای قرار داشتند زیرا در عین نیاز به نفت خاور نزدیک و ایران نمی خواستند سیاست خود را جدا از امریکا یا در مقابل آن یا بی تفاوت نشان دهند. در 12 نوامبر 79 (21 آبان 58) کارتر دستور قطع خرید نفت ایران را صادر کرد. اگر چه این اقدام در داخل خود امریکا باعث کمبود نفت و بنزین و گرانی و نارضایتی مردم می شد. کارتر از کشورهای غربی نیز خواست که از خرید نفت اضافی ایران خودداری کنند و آلمان، فرانسه، ایتالیا و انگلیس پاسخ مثبت دادند. البته برای امریکا چشم پوشی از نفت ایران که تنها 3% مصرف آنرا تشکیل می داد آسان بود زیرا صادرات سالانه 25 میلیون تن نفت ایران به امریکا نسبت به 402 میلیون تن کل واردات نفتی امریکا ناچیز بود در صورتی که همین مقدار نفت برای اروپایی ها مهم بود. دستور کارتر در برخی از محافل در ایران این انتقاد را درپی داشت که چرا ایران پیشدستی نکرده و خود اقدام به قطع صدور نفت به امریکا ننمود.

4- بلوکه کردن اموال ایران: بدنبال قطع خرید نفت ایران، ایران تصمیم گرفت سپرده های خود را از بانکهای امریکایی بیرون بکشد که در روز 14 نوامبر (23 آبان 1358) کارتر دستور مسدود شدن دارایی های ایران در کلیه بانکهای امریکایی و شعب خارجی آن را صادر کرد و اروپایی ها هم از آن حمایت نمودند، دارایی های ایران که در بانک های مختلف امریکا به امانت گذاشته شده بود خصوصا در چیس مانهاتان بانک بالغ بر 7 میلیارد دلار می شد که اگر همه آنرا هم بیرون می کشیدند تاثیر مهمی بر اقتصاد امریکا نمی گذاشت. دیوان عالی لندن نیز دارایی های ایران در انگلستان را توقیف کرد. در فرانسه نیز امانت های پولی ایران دچار اشکال شد. دولت ایران متقابلا در 23 نوامبر اعلام کرد که از بازپرداخت وامهای خارجی خود سرباز می زند و شکایتی برای باز گرداندن 5/56 میلیارد دلار اموالی را که شاه از ایران خارج کرده بود به دادگاه عالی نیویورک تسلیم کرد.

5- خروج شاه از امریکا: جز دیگری از مرحله سیاسی سناریوی امریکایی، ترتیب دادن خروج شاه و گرفتن بهانه از دست ایرانی ها بود. برژینسکی می گوید: با وجود هماهنگی کلی در اقدامات مربوط به رهایی گروگانها، بر سر این مسئله نیز اختلاف نظرها بروز کرد.

ونس (وزیر خارجه) و ماندیل (معاون رئیس جمهوری) و تا حدودی براون معتقد بودند که خروج شاه به حل مسئله کمک خواهد کرد و بهانه را از دست دانشجویان خواهد گرفت زیرا بهانه اصلی آنها برای حمله به سفارت، حضور شاه در امریکا بود. از طرفی این نگرانی وجود داشت که ایرانی ها بگویند امریکا شاه را فراری داده و دست به تلافی علیه گروگانها بزنند. برژینسکی نیز این عمل را مغایر با شرف و سنن ملی امریکا و به معنای تسلیم شدن در برابر خواسته های اشغالگران می دانست. کارتر در ابتدا می گفت تا وقتی امریکائیان در اسارت هستند، شاه را وادار به خروج از امریکا نخواهد کرد اما ونس سرانجام او را قانع کرد که بازگشت شاه ممکن است به تسریع در آزادی گروگان ها کمک کند و کارتر که مانند سایر مقامات امریکا نمی خواست کمترین شانس را از ست بدهد متقاعد شد اما با اعلام اینکه مکزیک علیرغم آنکه وعده داده بود هر وقت شاه بخواهد می تواند به مکزیک بازگردد، گفته است شاه را نمی پذیرد، وضع کاخ سفید دوباره بحرانی شد و مناقشات تند و نامطبوع میان آنها را شدیدتر کرد. مقامات امریکا هم اگر چه شاه مایل بود به مصر برود اما شدیدا با آن مخالفت می کردند زیرا بیم آن داشتند که حضور شاه موقعیت سادات را به خطر افکند و در روند اجرای کمپ دیوید خللی بوجود آید و در نتیجه به زیان منافع منطقه ای و جهانی امریکا تمام شود. مقامات امریکا به مدت دو هفته با رهبران بسیاری از کشورهای اروپایی و غیر اروپایی برای قبول شاه در آن کشورها مذاکره کردند اما هیچ کشوری حاضر به پذیرفتن شاه نشد تا اینکه هامیلتون جردن با استفاده از سابقه آشنایی که در جریان امضای قرارداد کانال پاناما با ژنرال عمرتوریخوس مرد قدرتمند این کشور بسیار کوچک حوزه امریکای لاتین پیدا کرده بود توانست با سفر به پاناما او را راضی به پذیرفتن شاه نماید. شرح تفصیلی بی خوابی ها و آوارگی های هامیلتون جردن و دوره گردی او به منظور یافتن پناهگاهی برای شاه و جزئیات مربوط به جلب موافقت پاناما را در کتاب او بنام بحران بخوانید.

شاه با این شرط که در صورت نیاز به عمل جراحی مجدد و تشخیص پزشکان دوباره به امریکا مراجعت کند، روز 15 دسامبر 79 (14 آذر 58) با یک هواپیمای نظامی و در کنار همراهانش به پاناما پرواز کرد.

دانشجویان پانامایی در اعتراض به حضور شاه دست به اعتراض زدند و دوباره پس از دهسال برای اولین بار پاناما شاهد اغتشاش و درگیری خیابانی بود.

صورتحساب های مالی سنگین که از سوی پانامایی ها برای شاه داده می شد سؤ ظن هایی را در مورد سؤ استفاده از ثروتمندترین مرد جهان برانگیخت و انتشار شایعاتی در مورد سفر وکلای فرانسوی ایران به پاناما و تسلیم مدارک و اسنادی برای استرداد مجرم طبق قوانین بین المللی شاه را به وحشت انداخت و در این اثناء مسئله برداشتن طحال شاه به تشخیص پزشکان و لزوم مراجعت مجدد او به امریکا بحران دیگری را بوجود آورد و اعزام تیم پزشکی امریکا برای انجام عمل جراحی در پاناما نیز اختلافاتی را میان پزشکان پانامایی و امریکایی بوجود آورد که خود مشکل مضاعفی بود.

احساس ناامنی شاه پس از دو ماه و نیم اقامت در پاناما و ترس او از تحویل دادنش به مقامات ایران موجب شد که او علیرغم مخالفت های امریکا عازم مصر شود و مقامات امریکا هم از آنجا که در جهان فقط امریکا و مصر مانده بودند بیم آن داشتند که با انصراف شاه از سفر به مصر او قصد بازگشت به امریکا کرده و دوباره مخمصه جدیدی برای آنها بوجود آورد و لذا با اکراه تمام تسلیم سفر او به مصر شدند که انور سادات از او درست مانند یک شاه استقبال کرد و به گرمی او را پناه داد. خود انورسادات نیز چندی بعد توسط انقلابیون مسلمان مصری پیرو انقلاب اسلامی ایران ترور شد و به قتل رسید.

6- پیدا کردن کانال های مذاکرات محرمانه با ایرانیان: روز 28 نوامبر بنی صدر از وزارت خارجه ایران بر کنار شد و قطب زاده جانشین او گردید. امریکایی ها از طریق وکیل فرانسوی بنام کریستیان بورگ و بازرگان آرژانتینی بنام هکتور ویلالون که با بنی صدر و قطب زاده که از اعضای شورای انقلاب بودند ارتباط داشتند، در اوج ناامیدی، راه تازه ای را یافتند، در 18 ژانویه 1980 (28 دی 1358) هامیلتون جردن و هال ساندرس (معاون وزارت خارجه امریکا در امور خاورمیانه و آفریقا) برای دیدار محرمانه ای با این دو تن به لندن رفتند. از هنگامی که با بورگه و ویلالون آشنا شدند به مدت دو ماه هر لحظه چشم براه خبر تازه ای از مذاکرات محرمانه آنها با قطب زاده بودند که جزئیات این ملاقات ها و یاس و امیدها در کتاب هامیلتون جردن مشروحا آمده است. اشتباه امریکایی ها این بود که قطب زاده را نماینده انقلاب اسلامی می دانستند و منتظر شنیدن اخباری از مذاکره با او بودند. بهرحال پس از دوماه، با عزیمت شاه از پاناما این مذاکرات هم شکست خورد زیرا رهبران ایران معتقد بودند که امریکا شاه را از پاناما فراری داده و این تصور مواضع آنها را شدیدتر کرد و همه راه ها برای قطب زاده و بورگه و ویلالون بسته شد. با توجه به وجود تبعیض نژادی در امریکا و رفتار سفید پوستان با سیاه پوستان و نیز نقش زنان بعنوان کالای تبلیغاتی در غرب، ایران در مقابل تدابیر سیاسی و بسیج امکانات فشار علیه ایران، پیام های انسانی انقلاب را به دنیا اعلام کرد و به منظور نشان دادن منزلت زن و نفی تبعیض نژادی در دیدگاه اسلامی حکومت ایران به دستور امام خمینی در روز 18 و 20 نوامبر از 66 گروگان امریکایی، 13 تن از سیاهپوستان و زنان را آزاد کرد و 53 تن در سفارت امریکا ماندند. بدینوسیله در افکار عمومی امریکا شکافی ایجاد شده و اهداف ایران را از این مبارزه مشخص تر و انسانی تر می کرد. مهم تر از آن این بود که در ایران صحبت از محاکمه برخی از گروگان های عضو سازمان سیا بعنوان جاسوس به میان آمد و این اقدام مورد تائید امام خمینی قرار گرفت. این تصمیم چنانکه دولتمردان امریکا در کتابهای خود نوشته اند وحشت عجیبی در آنها بوجود آورد. آنها در برابر ایران یک گام به پیش و دو گام به پس می رفتند و هدف های ایران به آرامی پیش می رفت.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

خاطراتی از حاج احمد آقا درباره تسخیر لانه جاسوسی

خاطراتی از حاج احمد آقا درباره تسخیر لانه جاسوسی   دانشجویان مسلمان پیرو خط امام …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *