تیتر خبرها
خانه / بخش 7) انتخابات نامه 88 / 7)2) مقالات / رجعت به سوی فطرت پاک الهی انسان. پیرامون جنبش سبز و رهبران آن و مواضع آنان پس از انتخابات ۱۳۸۸ ریاست جمهوری ایران

رجعت به سوی فطرت پاک الهی انسان. پیرامون جنبش سبز و رهبران آن و مواضع آنان پس از انتخابات ۱۳۸۸ ریاست جمهوری ایران

بسم الله الرّحمن الرّحیم

این مقاله حدود یکسال قبل و قبل از آغاز بیداری اسلامی در منطقه و قبل از حصر سران جنبش سبز در منزلشان نوشته شد ولی به دلیل اینکه نویسنده عضو هیچ یک از جریانات موجود کنونی در کشور نیست و مسائلی که در جناح مقابل اتفاق افتاد، نویسنده ترجیح داد که آن را منتشر ننماید! لذا اینک که تهاجمی غیر منصفانه به رهبری انقلاب توسط عواملی مرتبط با جنبش سبز که متشکل از طیفهای گوناگون ضد انقلاب و جریانهای گوناگون داخلی  و خارجی مرتبط با آن است آغاز شده است، شاید زمانی مناسب برای انتشار آن باشد. باشد که قبول وجدانهای پاک افتد.

سید محمد هاشم پوریزدانپرست.

عضو هیأت علمی دانشگاه شیراز و از دانشجویان پیرو خط امام و از اعضای هیأت تحریریه روزنامه جمهوری اسلامی سال 58

«رجعت بسوی فطرت الهی انسان»

در سال 58 در نخستین ماههای پیروزی انقلاب با گسترش تهاجم مطبوعاتی ضد انقلاب و نشر بیش از دویست روزنامه و مجله و نشریه برای بدبین نمودن مردم و پراکندن تهمت و دروغ و ضدیت با رفراندوم ملت فداکار و انقلابی و مسلمان ایران و  سایر مسائل و به ناکامی و شکست کشاندن انقلاب اسلامی و بدبین نمودن مردم فداکار و ایثارگر ایران اسلامی و انقلابی و نا امید کردن آنان از انقلاب اسلامی و امام، همه دوستداران انقلاب به نیاز نشر یک روزنامه مستقل و طرفدار انقلاب پی بردند و در همین رابطه مرحوم شهید بهشتی به دنبال نشر یک روزنامه برای دفاع از انقلاب بر آمدند و نام آن را «جمهوری اسلامی» گذاشتند.  اینجانب نیز در آن تاریخ به عنوان خبرنگار بخش اقتصادی به اعضای هیئت تحریریه این روزنامه پیوستم. پس از مدّتی با بخش سیاسی نیز در مصاحبه با شخصیّتها همکاری میکردم. سردبیر روزنامه مهندس میرحسین موسوی و مسئول اداری و مالی آن نیز مهندس غلامرضا آقا زاده بودند.

دفتر روزنامه در خیابان فردوسی و در طبقه دوم یک ساختمان و در یک سالن بزرگ قرار داشت.

در بخشهای مختلف روزنامه، افراد دلسوزی که نیاز به کار مطبوعاتی برای حراست از انقلاب را در آن زمان با تمام وجود حس کرده بودند مشغول به کار و تلاش مطبوعاتی شدند.

مرحوم شهید حسن باقری در بخش سیاسی قلم می­زد و مرحوم شهید حمید تواضعی و مرحوم شهید ژیان پناه نیز در بخشهای دیگر. دکتر حسن زورق نیز معاون بود. پس از چاپ شماره صفر روزنامه و آمادگی اعضا، چاپ پی در پی روزنامه آغاز شد و نقش بارز خود را در دفاع از انقلاب به خوبی بازی کرد.

خط ارتباط با آمریکا و شوروی به شدّت از چاپ این روزنامه ضربه خوردند و شارلاتان­بازیهای مطبوعاتی خود را نقش بر آب دیدند. مقالات گوناگون نوشته شده در روزنامه در تمام زمینه­ها رسواگر توطئه دشمنان بود و به همین دلیل روزنامه تحت تهاجم شدید ضد انقلاب قرار گرفت.

پس از شش ماه همکاری با روزنامه برای شرکت در جریان تسخیر لانه جاسوسی به دانشجویان خط امام پیوستم.

جریان تسخیر لانه جاسوسی موجب از هم پاشیدن شبکه جاسوسی و شبکه عوامل بر پا کنندة فتنه آمریکا در ایران گردید و تقریبا دو ماه توطئه­های دشمن را مسکوت کرد اما از روزهای آخر آذر ماه و با روشن شدن لیست افرادی که در لانه جاسوسی اسناد ارتباط داشتند و با آشکار شدن نابودی اسناد بعض دیگر و معلوم شدن اینکه سایر عوامل جاسوس، سندهایشان از بین رفته است و دوباره میتوانند ادّعای انقلابیگری کنند و با انقلاب اسلامی زیر پوشش آزادی­طلبی و دموکراسی­خواهی و… مبارزه کنند و با سازماندهی مجدّد تشکیلات جاسوسی آمریکا، توطئه­ها دوباره آغاز شد.

با افشای اسناد ارتباط عباس امیرانتظام با سفارت آمریکا و روشن شدن دخالت او و دوستانش (در نهضت آزادی و جبهةملی)[1] در توطئه انحلال مجلس خبرگان که به دلیل تصویب اصل ولایت فقیه و عدم موافقت اینان با آن، آنهم با همکاری جاسوسان آمریکایی و دستگیری عباس امیرانتظام، گروه فرقان به تلافی، مرحوم آیت الله مفتح را به شهادت رساند و حزب خلق مسلمان کاظم شریعتمداری که توانسته بود خود را تا حد مرجعیّت نیز بالا بکشد و اسناد تعدادی از اعضای حزبش نیز افشا شده بود به شورشهای خیابانی دست زدند و رهبر نهضت آزادی دانشجویان پیرو خط امام را دانشجویان «نامسلمان پیرو خط شیطان» توصیف نمود و منافقین نیز دو باره به خیابان‌ها آمدند و همراه با چریک­های فدایی و سایر گروهکهای ضد انقلاب به شورش و فریبکاری و شارلاتان بازی مطبوعاتی و ایجاد خشونت و درگیری و اینکه نظام اسلامی این را زده و آن را شکنجه کرده و کشته و ولایت فقیه یعنی دیکتاتوری و… این را مجروح کرده­اند و آن را کشته­اند و فلانی را شکنجه کرده­اند، به مظلوم نمایی دست زدند.

در این میان تا آنجا که به خاطر دارم سردبیر محترم روزنامه مهندس میر حسین موسوی سر مقاله­ای با عنوان «رجعت به سوی فطرت پاک الهی انسان» به چاپ رساند و جریانات نفاق و سازشکار با دشمنان در چهره­های متفاوت آن «بخصوص  مسعود رجوی و موسی خیابانی رهبران منافقین و عباس امیر انتظام و مهندس بازرگان»  را با بردن نام به زیر سوال برد.

این مقاله آنچنان به جا نوشته شده بود و موجب رسوایی جریانات ضد انقلاب بود که منافقین به شدت به آن عکس­العمل نشان دادند و با چوب و سنگ به دفتر روزنامه حمله نمودند و سر و صدای فراوانی به راه انداختند.

اما اینک سی سال از چاپ آن مقاله گذشته است و زمان فراز و فرودهای فراوانی داشته است.

امام راحل بیست و دو سال است که با روحی آرام و ضمیری امیدوار به فضل الهی به جایگاه ابدی خود سفر نموده و از مردم مظلوم و فداکار ایران خواسته است که نگذارند انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد.

شهید بهشتی با یارانش در یک توطئه کثیف به شهادت رسیده و رخ در خاک کشیده­اند و شهید حسن باقری که به جانسینی فرماندهی نیروی زمینی سپاه رسیده بود و نقش عظیمی در آزاد سازی خاک ایران از لوث وجود صدامیان داشت و  پس از خدمات عظیمی در دوران دفاع مقدس همچون سایر فداکاران به شهادت رسیده است و زمان با سرعت اعجاب انگیز خود گذشته است و از پایان جنگ و وفات امام نیز  حدود بیست و دو سال گذشته است و جناب مهندس میر حسین موسوی یعنی نویسندة همان «سرمقاله» در رهبری جنبشی به نام «جنبش سبز» قرار گرفته است. جنبشی با ادّعاهای اعجاب­انگیز! و پیروان و حامیانی اعجاب انگیزتر!

جنبشی که رهبر آن قبل از شمارش آرای مردم! و عجیب­تر حتّی قبل از پایان رأی­گیری! و در ساعت 10 روز 22 خرداد 88 ادّعای پیروزی در انتخابات نموده است و قبل از آن نیز با زدن تهمت امکان تقلب، کمیتة صیانت از آرا تشکیل داده است و پس از شمارش آرا و علیرغم نصیحت مشفقانة رهبری و فرستادن پیک ویزه به سوی ایشان در نخستین ساعات روز 23 خرداد 88   یعنی نیمه شب این روز که هنوز سپیده سحری نیز ندمیده بود که اگر مردم را به خیابان آوردید دشمنان قضیه را از دست شما بیرون خواهند آورد، عدّه­ای از مردم بیگناه را به بهانة تقلب در انتخابات آنهم تقلب در حد بیش از یازده میلیون رأی به خیابان‌ها کشانده و با شعار «رأی ما چه شد؟» و با هیجانات کاذب، در معرض انواع توطئه­های دشمنان توطئه­گر قسم خورده که تا بخواهی عوامل جاسوس و فتنه­گر داخلی در اختیار دارند، قرار داده است و علیرغم اینکه در دوره تبلیغات انتخاباتی، خود را مطیع رهبری و پیرو ولایت فقیه نشان داده است به ناگهان رهبری نظام جمهوری اسلامی و فصل الخطاب بودن آن را رد کرده و به سخنان و پیشنهادات و توصیه­های مشفقانه ایشان نیز پشت نموده است و حتی به  تقلب در انتخابات و دزدیدن آرای مردم در حد بیش از یازده میلیون متهم میسازد[2] و در نهایت نیز عدّه­ای را به دست دشمنان و یا در درگیریها به کشتن داده است!

– نه شورای نگهبان نظام را قبول دارد

– نه قوّة قضائیه آن را

– نه نصیحت ناصحان بیطرف را میپذیرد

– نه حاضر است سند ادّعای تقلّب را ارائه کند

– نه حاضر است پیشنهادهای رهبری را برای حل قضیه بپذیرد

– نیروی انتظامی و بسیج و سپاه و وزارت اطلاعات را نیروی سرکوب گر معرفی میکند و حمله به پایگاه بسیج در همان شبی که مردم را به خیابان کشانده است را نه تنها محکوم نمی کند بلکه تصاویری از مدافعان آن پایگاه را که در هر جای جهان نگهبانان آن موظف به حفاظت از سلاحهای موجود در آن تا پای جان هستند را به عنوان دلیل سرکوب مردم به چاپ رسانده است. و اعجاب انگیز اینکه عدّه­ای را هر روز بسیج نموده  و به خیابانها آورده و با ایجاد درگیری واهانت به مقدسات نظام و مردم ایجاد درگیری و خشونت نموده و سپس کلّ نظام را به خشونت و در گیری و سرکوب متهم مینماید و خطاهایی که به عمد و غیر عمد در چنین جریان بزرگی اتفاق میافتد را مستقیما به رهبری منتسب نموده  و با شعا رهبری قاتل است ولایتش باطل است بر این امر اصرار میورزد  و هیچ خطایی را نیز در این جریانات نمی پذیرد و همه را برنامه ریزی و بر خاسته از تفکر رهبری قلمداد میکند. تا این اتفاقات را دلیل بطلان «ولایت ولی فقیه» و ولی فقیه زمان قرار دهند.

 

– عده­ای از طرفداران خود را نیز برای اهانت به رهبری که مشفقانه او را راهنمایی نموده، بسیج کرده و به تقلیدی تهوع آور از دوران  انقلاب اسلامی، آنان را به پشت بامها( میبخشید به پشت پنجره های آسمانخراشهای شمال شهر!) کشانده است تا بر ضد نظام، «الله اکبر» فریاد بزنند و بر علیه رهبری« مرگ بر دیکتاتور» بگویند و به تخریب مسجد و بانک و آتش زدن سطل آشغال … بپردازند تا نظام را مجبور به برخورد خشن با خود بنمایند

و سپس نظام را  به موارد زیر متهم نموده است :

1- سرکوب خونین مردم و کشتار مخالفین و بیگناهان

2- بر پایی دیکتاتوری دینی

3- جلوگیری از آزادی بیان

4- شکنجة مخالفین و وادار کردن آنان به اعترافات دروغ

5- محاکمة دروغین و بدون اثبات جرم و زندانی کردن خدمتگزاران و پیروان امام خمینی

6- تجاوز جنسی به بازداشت شدگان

7-  اتهام شباهت داشتن نظام جمهوری اسلامی به نظامهای وابسته به آمریکا و اسرائیل و دیکتاتوری چون نظام حسنی مبارک (در حالی که او در محاصره غزه شرکت داشت و اینان شعار «نه غزه و نه لبنان» میدادند و چشم بستن بر اقدامات اسرائیل و آمریکا و حسنی مبارک را از نظام درخواست می‌کردند.)

8- ایجاد فقر و فلاکت و نابرابری برای مردم کشور

9- دروغگویی و دروغ سازی

10 – منزوی شدن در جهان به خاطر موضع گیری بر علیه ابر قدرتها

و این اتهامات دقیقاً اتهاماتی است که ضد انقلاب در سال 58 و 59 به حضرت امام میزد.

و در این میان هر کس به هر دلیل و به دست هر کس که در راهپیمایی­های غیر قانونی کشته شده « شهید راه جنبش سبز» توصیف نموده است. کشته شدگانی که خود ایشان و دوستانشان علیرغم تذکّرات دلسوزانه رهبری که دشمنان از به خیابان کشاندن مردم سوء استفاده خواهند نمود، آن‌ها را به خیابان کشانده و در معرض توطئة توطئه­گران قرار داده است و تلاش نیز شده است که تعداد آنان را نیز به تعداد «شهدای کربلا» برسد تا برای گریاندن و روضه خواندن و تحریک مردم ایران و جهان سناریوی مطلوبی تهیه شود اگر چه این کشته شدگان هرگز کشته نشده باشند! اصل کشته سازی مهم است و نه صحّت و سقم آن. و اگرچه این کشته شدگان هر خطایی را مرتکب شده باشند و خود افراد بیگناهی را کشته باشند.

از آن کس که در حمله به پایگاه بسیج کشته شده است تا زنی که معلوم نیست در یک خیابان فرعی و دور از منطقة حضور نیروهای انتظامی به وسیله چه کسی و با چه هدفی و چگونه و آنهم در برابر دوربینهای متعدّد! کشته شده است[3] شهید سازی نموده است.

و در این میان حمایت کامل استعمار پیر انگلیس و آمریکای جنایتکار جهانخوار و سایر مستکبران جهانی را با خود به دنبال دارد و رهبران جنبش سبز نه تنها از این همراهی و پشتیبانی سلطه­گران جهانخوار ناراحت نشده­اند بلکه در پناه این بیگانگان ضد بشر و با استفاده از امکانات آنان ناجوانمردانه به نظام جمهوری اسلامی می­تازند و جنبشی های سبز خارج­نشین و پناهنده به بیگانه نیز که افتضاح ارتباطشان با بیگانگان موجب شده است طشت رسوائیشان از آسمان بر زمین بیفتد از اینان حمایت میکنند و اینان نیز در سکوت کامل ارتباط خود با آنان را انکار نمی‌نمایند بلکه با خوشحالی بدان چشم امید میدوزند:

– آنان خود را رهبران خارج نشین جنبش سبز معرفی میکنند و با صدور اعلامیه­های متعدّد به اهانت به رهبری میپردازند و اینان  نفی نمیکنند.


 

 

– آنان اتاق فکر جنبش سبز  در خارج تشکیل میدهند و اینان ارتباط خود با آنان را نفی نمی­کنند.

– کارگردانی مهملباف که به ساخت فیلمهای مستهجن روی آورده است و کشف حجاب و عفاف از ناموس خود کرده است، خود را مسئول تبلیغات اینان معرفی می‌کند و در مقابل دوربینها برای اتهام زدن به نظام اسلامی ظاهر میشود و اینان  با سکوت خود بر آن صحه میگذارند.


 

– مجری ایرانی فراری و پناهنده به بیگانگان شبکة صدای آمریکا، با کارگردان فوق الاشاره که در دوران دفاع مقدس یکبار از نزدیک جبهه ها نیز رد نشدند چند روز قبل از روز قدس سال 88  نامه مشترک میدهند و از  طرفداران جنبش سبز میخواهند که شعار های زیر را در روز قدس مطرح کنند:

– نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران!

– استقلال آزادی جمهوری ایرانی!

و رهبران جنبش سبز نه تنها سکوت میکنند بلکه به آن رضایت میدهند و  در کنار گوش آنان عدّه­ای  در روز قدس 88 در حالی که به ماه مبارک رمضان بی احترامی میکنند و به خوردن غذا و نوشابه و به روزه خواری مشغول هستند این شعارها را سر میدهند و اینان  سکوت میکنند.

– با نزدیک شدن روز 13 آبان 88 و سالگرد تسخیر لانة جاسوسی تلاش می‌نمایند که شعار «مرگ بر آمریکا» فراموش شود و به جای آن نظام جمهوری اسلامی مورد تهاجم قرار گیرد و شعار «مرگ بر آمریکا» به شعار «مرگ بر رهبر انقلاب» و بدتر از آن «مرگ بر اصل ولایت فقیه» تغییر و تبدّل یابد و اینان یکبار سر سوزنی ناراحت نمی­شوند و حسیسی اعتراض از آنان بر نمی خیزد.

–  16 آذر که در آن دانشجویان ایرانی در پای معاون رئیس جمهور آمریکا و تنها سه ماه پس از کودتای 28 مرداد 32  قربانی شدند نیز به همین سرنوشت دچار میشود و دانشگاههای چند شهر که اینان نفوذی در آن دارند شاهد شعارهای ضد جمهوری اسلامی و ضد رهبری میشود و عاشورا نیز  نه به شخص رهبری که به اصل ولایت فقیه و به مقدسات دینی مردم تهاجم میگردد و اینان نه تنها ناراحت نمی­شوند بلکه آنان را «امّت خدا جوی» لقب میدهند. و چند نفری را که به هر دلیل کشته شده­اند «شهید» می­نامند.

و اعجاب­انگیز اینکه پس از آن ادّعای پیروی از «خط امام» نیز می‌نمایند و صدای ادّعای پیرویشان از ایشان نیز بلندتر و بلندتر می­شود!

معلوم نیست خط آن امامی که می­گفت: «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» کجا رفته است و خط این امامی که طرفدار «جمهوری ایرانی!» است از  طبلة کدام عطاری بیرون آمده و پیدا شده است!

خط آن امامی که با ابتکار او «روز قدس» به راه افتاد با خط این امام که شعار «نه غزه و نه لبنان» آنهم درست در همان «روز قدس!» سر می­دهد چه فرقی دارد و خط این امام جدید از کجا آمده است!

خط آن امامی که آمریکا را «شیطان بزرگ» و «ام الفساد قرن» میدانست کجاست و خط این امامی که در روز 13 آبان و 16 آذر 88 آمریکا را فراموش نموده است و به جای آن بر ضد نظام جمهوری اسلامی و رهبر آن شعار می­دهد، کدام امام است!

خط امامی که چریک فدایی و منافق را نوکر آمریکا می­دانست و حکم ارتداد جبهه ملّی را به دلیل تعرض به حکم قرآن صادر نموده بود و نهضت آزادی را به خاطر ارتباط با بیگانگان و طرفداری از آمریکا و دم زدن منافقانه از قرآن و تفسیر منافقانه نهج البلاغه غیر قانونی اعلام کرده بود و دموکرات و کوموله را نوکر ابر­قدرتها می­دانست، کجاست و خط این امامی که همة این بی­وطنان بی حیثیّت را زیر چتر جنبش سبز جمع نموده است و با بوش و سروش و گوگوش هم زمان نرد عشق می­بازد و چشم امید به حمایتهای آمریکا و انگلیس  و… دوخته است خط کدام امام است!؟

و خط آن امامی که «حفظ نظام جمهوری اسلامی را از اوجب واجبات» می­دانست با این امامی که هر روز به مناسبتی اعلام راهپیمایی می‌کند و با کمک تبلیغاتی آمریکا و انگلیس و شبکه­های تلویزیونی و سایتهای آنان و ضد انقلابیون فراری بی­حیثیّت عدّه­ای را به خیابان میکشاند و یک بازی تبلیغاتی بر علیه نظام اسلامی راه میاندازد و چند جوان را به کشتن میدهد و یا بهتر است گفته شود به دست عوامل پنهان خود میکشد، تا خوراک تبلیغاتی برای تمام سایتها و شبکه­ها فراهم نماید و بر علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی و برای بر پایی آشوب بر علیه آن پیراهن  خونین عثمان درست کند، چه رابطه ای دارد.

و یا آن خط امامی که «ارتجاع عرب» را به ذلّت و خواری کشاند، با خط امامی که برای سه روز پس از برگزاری با شکوه 22 بهمن سال 89 در حالی که سال قبل شعار «نه غزه  و نه لبنان» میداد به بهانه حمایت از مردم مصر و تونس! اعلام راهپیمایی مستقل مینمایند تا با لشکر کشی  جنبشی های سبز که مرکب از سلطنت طلبها و ضد انقلاببها و منافقین و دشمنان امام و انقلاب  است، به دست وسایل ارتباط جمعی ابرقدرتهای جهانخوار بهانه داده تا توجه مردم جهان را از قیامهای مردمی جهان عرب به موضوعی فرعی متوجه سازند و از بار سنگین فشار افکار عمومی جهان بر خود بکاهد.

و معلوم نیست پیرو خط امامی که بیان میداشت: «هرگاه دیدی دشمنان برای شما کف و سوت میزنند و از شما حمایت مینمایند بدانید که مسیرتان اشتباه است»، و پیرو خط امامی که دشمنان سوت و کف برایش میزنند و این برایشان با شوق و ذوق بابا کرم میرقصد،  با هم چه ارتباطی دارند!؟

و اصولاً خط آن امامی که آنچنان با صلابت بود که همة ضد انقلابیون را رسوا کرده بود و راه نفوذ را بر آنان بسته بود و دست آنان را برای ملّت رو کرده بود و حیثیّت نداشته و رسوای آنان را برباد داده بود و خط امامی که افراد بی حیثیّت و پناهنده به بیگانه مانند «رضا پهلوی» و «گوگوش» و «اکبر گنجی» و «محسن کدیور» و «محسن سازگارا» و «عبدالکریم سروش» و «علی افشاری» و «عبدالعلی بازرگان» و «محسن مخملباف» و «چریک فدایی» و «نهضت آزادی» و «جبهه ملی» و « رضا پهلوی» و … و «ارتجاع عرب» که اینک دارد دوران فنا را میپیماید در آن قهرمان هستند و  از اینان اعلام حمایت می‌نمایند و اینان نیز قبول میکنند و لبخند رضایت نیز میزنند، چه سنخیتی با هم دارند؟


 

گوگوش خواننده مبتذل دوران شاه با اکبر گنجی در اعتصاب غذا برای حمایت از جنبش سبز

 

اگر به تعریف «خط امام» در متن سرمقاله فوق الاشاره که توسط جناب مهندس موسوی در آن تاریخ ارائه شده است، مراجعه نماییم تفاوت «خط امام دیروز و میر حسین موسوی دیروز» و «مدّعیان خط امام امروز و میر حسین موسوی امروز» را به خوبی میتوان شناخت. ایشان خط امام را اینگونه توصیف نموده اند:«خط امام»، خط حرکت توحیدی همة نیروهای خدایی است که در یک لحظه به تمام نیروهای شیطانی زمانة خود «نه» گفته­اند.

 

امّا رهبران جنبش سبز علیرغم چنین تعریفی که دیروز از خط امام داشتند امروز به تمام نیروهای شیطانی زمانة خود«بله» گفته­اند و همه با هم در زیر چتر جنبش سبز تجمّع نموده و بر ضد نظام جمهوری اسلامی شورش نموده­اند.


 

فرح پهلوی و گوگوش خواننده مبتذل و درباری دوران شاه

رهبران جنبش سبز گویا آبرو و حیثیّتی برای خود قائل نیستند و در «آش سبزی» که پخته­اند هر اعرابی بادیه­گردی موشی می­اندازد و ادّعای «حاجی انا شریک» می‌کند و اینان نیز  آن را تأیید می‌نمایند و با میل کامل می­پذیرند و توجه ندارند که موش موجودی کثیف است و پلو آنها را نجس میکند!


 

این را می­گویند آش سبزی!

 

از صف بندی در برابر اسرائیل با شعار « نه غزه و نه لبنان» طفره می­روند و «راه قدس» آنان نه از «کربلا» بلکه از «تهران!» می­گذرد، آنان تنها یک دشمن مشترک دارند: «نظام جمهوری اسلامی» و نام این دشمنی را  «خط امام» نهاده­اند!


 

یکی از پوسترهای روز قدس سال 1388 که توسط جنبش سبزیها تکثیر شد

 

و جرم این نظام: داشتن «اصل ولایت فقیه!» و«صلابت ولی فقیه منتخب آن  در برابر دشمنان انقلاب اسلامی!»

اما متن آن سر مقاله چه بود؟ در زیر با هم گوشه­هایی از آن را میخوانیم. لازم به تذکّر است که در آن زمان نظام دو قطبی بر جهان حاکم بود و عدّه­ای زیر پوشش این ابرقدرت با نظام اسلامی مخالفت می‌کردند و عدّه­ای زیر پوشش آن ابر قدرت و در این زمان و اینک هر دو جریان در دوران نظام تک قطبی آمریکا که البته با قیام مردم منطقه کلاه خود را نمی تواند حفظ کند،  زیر چتر جنبش سبز به ابرقدرت مدّعی رهبری «نظام تک قطبی» نرد عشق می­بازند.


 

به این زن که به هیچ آداب ایرانی و اسلامی متصف نبوده و نیست و هیچ عنوان و شخصیت خاصی نداشت جایزه صلح نوبل دادند تا از او در جهت مبارزه با  نظام جمهوری اسلامی استفاده نمایند!

اعجاب­انگیز این که اگر به نام­ها و گروهکهایی که مهندس میر حسین موسوی در متن سر مقاله به عنوان مرتبطین با «ابرقدرت سرمایه­داری آمریکا» و مرتبطین با «ابرقدرت کمونیستی شوروی» آورده­اند مراجعه شود، همگی آنان چه طرفداران غرب و چه طرفداران شرق، خود و یا بازماندگان و همفکران و شاگردانشان اینک دارند به عنوان جنبش سبز از جناب آقای میر حسین موسوی حمایت مینمایند، نام شخص ایشان و سخنان و مواضعشان را اگر در آن مقاله اضافه شود و یا در کنار «سازمان منافقین» و «سازمان چریکهای فدایی» نام «جنبش سبز» اضافه شود، گویا آن سرمقاله در این زمان و برای همه آنان نوشته شده است و در نتایج حاصله تغییری حاصل نمی­گردد!



 

 

احمد باطبی که دانشجو نیز نبود در جریانات پس از کوی دانشگاه با بلند کردن یک پیراهن رنگین که معلوم نبود از کجا آمده بود و اعلام اینکه این پیراهن متعلق به یک دانشجو است، اینگونه به شهرت رسید و به ملاقات  جناب جرج بوش و دریافت حقوق و مزایا نائل آمد!

نام­های افراد سازشکار با ابر قدرتها  که در متن آن سرمقاله آمده است عبارتند از:

– مسعود رجوی رهبر سازمان منافقین

–  موسی خیابانی: معدوم مسئول تشکیلات سازمان منافقین


 

رهبر منافقین، مریم قجر عضدانلو در حال ریختن اشک تمساح برای ندا آقا سلطان!

جالب این است که عکس پشت سر او  یعنی همان عکس مشهوری که بنام ندا آقا سلطان در جهان پخش شد متعلق به یک کارمند دانشگاه آزاد تهران بود! و ربطی به ندا آقا سلطان نداشت.

– ناصر میناچی: وزیر ارشاد دولت موقت که اسنادش از سفارت آمریکا بیرون آمد

– مهندس مهدی بازرگان: رئیس دولت موقت و رهبر نهضت آزادی

– عباس امیر انتظام: از اعضای نهضت آزادی و جاسوس آمریکا که به این جرم محاکمه و به حبس ابد محکوم گردید.

– حسن نزیه: از بنیانگذاران نهضت آزادی و رئیس شرکت نفت در دولت موقت که پس از اختلاس از اموال عمومی و پیگرد قانونی از کشور فرار نمود

– هدایت­الله متین دفتری: نوه دکتر مصدق و فرزند نخست وزیر رضا خان احمد متین دفتری ومدعی مبارزه با امپریالیسم که اسنادش از از لانه جاسوسی در آمد.

و جریانات و گروهکهایی که معرفی شده اند:

– چریکهای فدایی

– منافقین

– نهضت آزادی


 

عبدالکریم سروش، عبدالله نوری، دکتر ابراهیم یزدی رهبر نهضت آزادی در کنار یکدیگر!

– حزب دموکرات کردستان

– جبهه دموکراتیک  متین دفتری

 

و چون اینک همة این «جریانات» و «افراد» و «همفکرانشان» و «گروهکهای ضد انقلاب» و « فراریان پناهنده با بیگانگان» و حتّی « خوانندگان مبتذل طاغوتی» بی­استثناء زیر چتر «جنبش سبز» جمع شده­اند و نظام جمهوری اسلامی و مبانی فکری و عقیدتی آن را زیر سوال برده و تهاجمی همانند تهاجمی که در تاریخ نوشتن سرمقاله فوق بر علیه «امام» و «انقلاب اسلامی» آغاز کرده بودند را آغاز نموده و در زیر چتر ابر قدرت آمریکا و اعوان و انصار جهانی و داخلی­اش، همانند آن نامردمان سال 58 به هستی و اعتقادات ملّت ایران تهاجم نموده­اند.


 

دکتر عبدالکریم سروش و چند تن از شاگردانش: اکبر گنجی، محسن سازگارا (مدیر مسئول روزنامه های زنجیره ای جامعه و مجری شبکه صدای آمریکا)، علی افشاری(از سران دفتر تحکیم وحدت و فراری به آمریکا)

 

مادر همسر علی افشاری که برای دیدن باصطلاح دختر خود به آمریکا رفته بود پس از کشف حجاب در منظر و مرئای همگان، در شبکه صدای آمریکا نیز با در خواست مجری در مقابل همه بینندگان این شبکه، کشف حجاب نمود!

 

 

تصویر جنابان آقایان رهبران بر پا کنندة غائله کوی دانشگاه در سال 78 و محسن سازگارا (مدیر مسئول روزنامه های زنجیره ای جامعه، از شاگردان ویژه دکتر عبدالکریم سروش در کنار رئیس جمهور سابق آمریکا جرج دبلیو بوش!)

 

خلاصه­ای از سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی[4] در آن زمان که مهندس در برابر شرق و غرب صف بندی کرده بود و آنان را «استکبار جهانی»[5] مینامید چنین است:

رجعت به سوی فطرت الهی انسان

– انقلاب اگر چه با موانع شگفت­انگیزی که با حمایت «مرئی» و «نامرئی» ابرقدرتها بر سر راه آن سبز شده است، روبروست ولی از همه شگفت انگیزتر، مقاومت انقلابی توده­هایی است که بار دیگر رو به سوی خدا کرده و آهنگ خدا کرده­اند و هیچ قدرتی در روی زمین نمی تواند از حرکت انقلابی آن‌ها جلوگیری نماید. این واقعیتی است که تمام مستکبرین جهان را بر آن داشته که هر یک به نحوی سعی در تخریب مواضع اصولی این انقلاب و «نفوذ در نیروهای آن» نموده و بدینوسیله از حرکت شتابندة آن علیه منافع خود در سطح منطقه و جهان بکاهند.

– نیروهایی که از نظر اصولی به سازش و تفاهم با یکی از این دو ابرقدرت معتقدند، در این مرحله تاریخی به عنوان «آخرین برگ برندة مورد تمسّک قدرتهای سلطه­جو» قرار میگیرند.

نیروهای سازش پذیر به خاطر عدم شناخت صحیح از ماهیّت انقلابی اسلام که در یک کلمه «نفی همه قدرت­های غیر الهی و حرکت در جهت الله» است، از نظر دید مکتبی و سیاسی و اجتماعی به ضعف رقت­انگیزی دچار شده­اند که آن‌ها را به «سازش» و «تفاهم» در مقابل قدرت­های شیطانی وا می­دارد و لذا نمی‌توانند در «خط سرخ تشیع علوی» و «اسلام راستین» حرکت کنند، بلکه به طور ناخودآگاه، گاهی در «صف مقابل آن» نیز قرار می­گیرند

– بزرگ­ترین ویژگی انقلاب اسلامی ایران در این است که این انقلاب در یک لحظه همة نیروهای مختلف و احیاناً متضادی که در جهت حرکت الهی انسان نیستند را نفی و طرد می‌کند و بدین­گونه دریچة تازه­ای به روی انسان زمانة ما می گشاید.

– «خط امام» اگر چه یک اصطلاح جدید در فرهنگ سیاسی است، ولی ریشه­ای به قدمت «وحی» در تاریخ انسان دارد و آن خط حرکت توحیدی همه نیروهای خدایی است که در یک لحظه به تمام نیروهای شیطانی زمانة خود «نه» گفته­اند و خط امام بدینگونه است که از سایر خطوط متمایز و جدا میگردد.

– انقلاب اسلامی ایران با شعار«نه شرقی نه غربی، جمهوری اسلامی» علیه همة قدرت­های مستکبر، حرکت تاریخ ساز خود را شروع کرد.

– کفر، کفر است، بیگانه، بیگانه است و ارتباط، ارتباط است. ما هرگونه  ارتباط با دیپلمات­های آمریکائی در زمینه­ای از تفاهم و سازگاری را شدیداً و قویاً محکوم می­کنیم و آن را مخالف با جهت اسلامی انقلاب میدانیم.

– «ناصر میناچی­ها»/pstrong، «مسعود رجوی­ها»، «مهدی بازرگان‌ها»و ….و « موسی خیابانی­ها»، «عباس انتظام­ها» و… به علّت عدم شناخت فرهنگ سیاسی اسلام است که تصوّر کرده­اند میتوانند هر یک با یکی از این ابرقدرتها به تفاهم برسند و این تفاهم جوئی را با ماهیت انقلاب در تضاد نمی­دیده­اند در حالی که این امر در نهایت موجب تثبیت حاکمیّت غرب و یا شرق بر ایران و  جلوگیری از انقلاب اسلامی خواهد بود

– خط تفاهم با غرب و خط تفاهم با شرق به خاطر قوّتی که ایدئولوژی اسلام در زمانه ما پیدا کرده است هم اکنون منافقانه با« شعارهای اسلامی» به حرکت خود ادامه می­دهند.

این یکی با دیپلماتهای آمریکایی لاس می­زند آن یکی با دیپلماتهای روسی ولی  هر دو خط احترام یکدیگر را نیز دارند. به یکدیگر زیاد نمی پرند و هر دو خط به عنوان کوبیدن ارتجاع، سعی در کوبیدن هر کسی دارند که میگوید: «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی»، خط اوّل با «حسن نزیه ها»و «هدایت الله متین دفتری­ها»[6] و… هم صدا میشود و خط دوّم با «چریکهای فدائی» و«حزب دموکرات کردستان»

نیروهای اصیل اسلامی چاره­ای ندارند جز اینکه به مبارزة خود ادامه دهند اگر چه مسیر آن‌ها با خون و باروت و تهمت و افترا پوشیده شده است ولی کسانی که خدا را آهنگ کرده­اند باید در هر حال به سوی او حرکت کنند. هر چند مرتجعین شرق و غرب حرکت انقلابی آن‌ها را ارتجاعی بخوانند، که به تعبیری ارتجاعی نیز هست یعنی «رجعت بسوی فطرت الهی انسان»

جناب آقای مهندس میرحسین موسوی و همفکران و یاران شبکه های اجتماعی ایشان

ملاحظه فرمودید که علیرغم اینکه رهبر ما را متهم نمودید که کشور را با جهان در انداخته است، نه تنها جهان را با خود درگیر ننمودیم و در نینداختیم! بلکه جهان مستضعفین  را با آمریکا و غرب حیله­گرِ ضد­بشر در انداختیم!

و دیدید که نه تنها ما در جهان منزوی نشدیم بلکه جهانخواران دارای «حق وتو » اینک مقابل همة مسلمین و به زودی در برابر همه مستضعفین باید بایستند و به زودی در مقابل همة جهان منزوی شوند!!

جنابان رهبران جنبش سبز!

آیا فراموش کرده­اید که چند مدّت پیش فریاد «نه غزه و نه لبنان» سر داده بودید و حال نظام جمهوری اسلامی را همانند نظام حسنی نامبارک میدانید که گذر گاه رفح را بر مردم مظلوم و تحت محاصره آن بسته بود و با همکاری اسرائیل و آمریکا به جرم رأی ندادن مردم غزّه به مزدوری آمریکایی و اسرائیلی و بهایی مسلک ! به نام محمود عباس، آنان را دسته جمعی محاصره نموده بود و از رسیدن نان و سوخت و دارو و سیمان به آن‌ها جلو میگرفت تا دموکراسی آمریکایی را به این وسیله به آنان به زور  تزریق کنند!  و مزدوران آمریکا را با رأی خود بر سر کار آورند.

همانگونه که شما با همکاری بنیادهای متخصص عملیات «گذار از دیکتاتوری به دموکراسی!» ( یعنی متخصصین بر سر کار آوردن محمود عباس­ها و بوتفلیقه­ها و قذافی­ها و ملک عبدالله­ها)  میخواستید و میخواهید  این کار را با همکاری همفکران و هم سنگران داخلی و خارجی نسبت به ملّت ایران انجام دهید!

و میخواستید در میدان آزادی تهرن «اسب  تروا» برانید و مانند حسنی مبارک «جنگ جمل» در «میدان التحریر» تهران به پا کنید و به ملّتی که این میدان را محل اعتراض سی­ساله بر علیه جهانخواران و رهبران دیکتاتور صاحب «حق وتو» و نقض کنندگان اصلی حقوق بشر و حقوق بشریّت در جهان و به کار برندگان سلاحهای کشتار جمعی بر علیه ملل مظلوم نموده­اند، بتازید و او را متهم به دیکتاتوری  و خشونت بنمایید!!

جنابان آقایان موسوی و کروبی و همکاران گوناگون از حزب مشارکت گرفته تا مجاهدین انقلاب و از محسن سازگارا  گرفته تا محسن کدیور و از عبدالکریم سروش گرفته تا گوگوش

خیال شما را راحت کنیم. تا سقوط نظام دیکتاتوری سلطه­گر جهانخوار مدّعی «حقوق بشر» و مدّعی برپایی «دموکراسی» و مدّعی طرفداری از «آزادی»، ملّت ایران به هر مناسبتی در میدان آزادی تهران حضور خواهد یافت و به جنایات عوامل داخلی نظام سلطه که یک جنایتشان بمب گذاری در حزب جمهوری اسلامی و به شهادت رساندن 72 نفر است و یک جنایت دیگرشان ترور بیش از ده هزار نفر از بهترین اولیاء خدا در این سرزمین است و نیز به جنایات مستقیم خودشان که تحمیل جنگ به کشور ما و بمباران شیمیایی رزمندگان ما و از آن بالاتر بمباران شیمیایی مردم بیگناه سردشت و حلبچه است و جنایت دیگرشان سرنگونی هواپیمای مسافربری ماست، اعتراض خواهند نمود و نه تنها با «اسب و قاطر تروا» بلکه با «جمل» نیز به آنان حمله نمودن نخواهد توانست در ارادة آنان خللی وارد سازد!

سه جنایتکار بزرگ قرن که در جریان یازده سپتامیر خود د و عواملشان دست داشتند و به دنبال آن دست به جنایات بزرگی بر علیه  ملت افغانستان و عراق زدند.

ما در میدان آزادی تهران مقاومت کردیم تا ملل دیگر را بیدار نمودیم و آنان را میدان آزادی نشین کردیم!

ما همة میدان‌های خاورمیانه و جهان اسلام و جهان مستضعفین را «میدان آزادی»  خواهیم نمود و با دست خالی کارگزاران تا دندان مسلّح نظام سلطه را یکی یکی از اریکة قدرت به زیر خواهیم کشاند. همانطور که امام فرمودند: «من با اطمینان میگویم که اسلام ابرقدرتها را به خاک مذلت مینشاند و سنگرهای کلیدی جهان را یکی پس از دیگری فتح خواهد نمود» و دیدید که این اتفاق دارد می­افتد و امروزه پس از چند ماه سرکوب کدخدای دهکده جهان نتوانسته است با معترصان به نظام خود مسلط شود و علیرغم تمام زندانها و سرکوب ها و قتلهای پنهانی، با گسترش اعتراضات مردم خود روبرو شده است!

امروز نه تنها ما ملت ایران را با جهان روبرو نساختیم بلکه دیکتاتورهای حاکم بر کشورها مرتجع عرب که دست پخت آمریکا بودند را با ملتها روبرو ساختیم و اینک علیرغم تمام حمایتها و سکوت آنان در برابر جنایات اینان، پایه­های قدرتشان دارد می­لرزد و یکی یکی سقوط میکنند. و نه تنها اینکار را کردیم بلکه 99 درصد مردم آمریکا و اروپا را نیز در پایتخت ثروت و قدرت و در کنار مجسمه فریب آزادی و در وال استریت مظهر ثروت و قدرت و البته مرکز غارت مردم مستضعف این کشورهای مدعی رفاه و آزادی را با دولتهای یک درصد ثروتمندان افسانه­ای که به نام مردم و با فریب اندکی از آنان بر سر کار آمده بودند، روبرو ساختیم و باش تا صبح دولتش بدمد که این از نتایج سحر است.

شما دیروز فریاد میزدید که «نه غزه و نه لبنان» و به زودی با به لرزه افتادن تمام ارکان فکر و ایدئولوژی غربگرای خود مجبور هستید فریاد بزنید: نه تونس، نه مصر، نه یمن و نه اردن و نه لیبی و نه بحرین! بلکه اوّل ایران!  زیرا باید اوّل مرکز و کانون زلزله را که ایران است از میان برد!! تا بتوان سایر انقلابها بر ضد نظام سلطه و بر ضد ابرقدرتهای جهانخواران را از میان برد.

رهبران جنبش سبز و یاران و همپیمانان و حامیان گرامی!

دیدید ما با ایستادگی در مقابل ابر قدرتها جهان را با خود مقابل نساختیم، بلکه  مستضعفان و محرومان و ستمدیدگان جهان را با آنان مقابل کردیم!؟ و دیدید که بر در خانه تک تک کارگزاران نظام سرمایه­داری جهانخوار در خاورمیانه شتر مرگ خوابید و آنان را بر باد فنا داد و همانند فرعون، جسدشان را به موزه­ها فرستاد تا عبرت دیگران باشد. و زباله دان تاریخ را جایگاه آنان قرار داد.

و آنان که فکر می‌کردند امام خمینی به موزة تاریخ پیوسته است، خود به زباله­دان آمریکا که بزرگترین زباله دان تاریخ است، پیوستند!!

و باقیمانده­هایشان نیز خواهند پیوست!

ایرانیان ضد انقلاب پادو های شبکه صدای آمریکا

جناب مهندس میر حسین موسوی

نویسنده محترم سرمقالة «رجعت به سوی فطرت الهی انسان»

در پایان باید پرسید آیا وقت آن نشده است که بر اساس آنچه خود بیان داشته­اید به سوی فطرت پاک الهی خود رجعت نمایید!؟ و از در افتادن با نظام اسلامی که خون صدها هزار شهید پشتوانه آن است خودداری نمایید و پای بر فطرت الهی خود مگذارید!؟

اگر چه متأسفانه با به راه انداختن «جنگ جمل» و «جنگ اسب تروا» در میدان آزادی و با خطاهای غیر قابل جبران آبروی نظام را در جهان به باد داده­اید امّا شاید این چند کلام  چون آنچه مولا علی به زبیر  پس از راه اندازی جنگ جمل یاد آور شد و با یادآوری گذشته به خطای آشکار خود پی ببرید و از همگامی با ابرقدرت آمریکا و نیروهای داخلی وابسته به او و خط سازش خودداری و در این میانة راه چون زبیر، از مسیر اشتباه خود باز گردید.

این ره که میروی ای اعرابی، نه به سوی کعبه بل به سوی ترکستان است!

سید محمد هاشم یزدانپرست

یک همکار شما در روزنامة جمهوری اسلامی در سال 58

 

امروز - دیروز
امروز – دیروز

مخملباف مسئول تبلیغات خارجی جنبش سبز و دخترش

دختر مخملباف

دختر مخملباف و مخملباف!


[1] – اکثر افرادی که اسنادشان از لانه جاسوس در آمد وابستگان ایندو جریان بودند!

[2] در حالی که سیستم رأی گیری کشور ما تحت اشراف معتمدان محلها و شهرها و روستاها قرار دارد و این اتهام اتهامی بزرگ به تمام معتمدان کشور از فرهنگیان گرفته تا کاسبان محل و در کل به پایه­های اعتماد مردم بود.

[3] –  و بلافاصله نیز  در دستگاههای خبری جهان با وجود فیلمها و عکسهای متعدد از جسد مقتوله، از او یک قربانی مظلوم که به وسیله نظام جمهوری اسلامی کشته شده است، استفاده نموده و حتّی به نام او بورسیه در  دانشگاه آکسفورد کشور استعمار پیر به وجود می آید.

[4] – روزنامة جمهوری اسلامی، 25 بهمن ماه 1358

[5] – این اصطلاح مانند بسیاری از اصطلاحات سیاسی دیگر مانند «رژیم اشغالگر قدس» از ابتداعات مهندس موسوی و هیئت تحریریه  روزنامه جمهوری اسلامی بود! که بعدا در دنیای ادبیات سیاسی کشور ما شایع شد.

[6] – او گروهی به نا م «جبهه دموکراتیک » راه انداخته بود و در 14 اسفند 57 بر سر قبر دکتر مصدق اعلام موجودیت نمود  او مدعی  و طرفدار دموکراسی بود و از آن بدتر مدعی مبارزه با امپریالیسم! از طریق نشریه  و سخنرانی و راه اندازی تظاهرات خیابانی با رفراندوم جمهوری اسلامی شدیدا مخالفت مینمود و به شدت به مجلس خبرگان میتاخت و اصل ولایت فقیه را به زیر سوال میبرد و آن را دیکتاتوری مینامید. زمانی که دادستانی انقلاب میخواست با او برخورد کند پنهان شد و از کشور به دامان اربابان خود فرار نمود. با تسخیر لانه جاسوسی معلوم شد ارتباطات گسترده­ای با  سفارت آمریکا داشته است و طبق برنامه­های آنان عمل مینموده است. متأسفانه همفکران او اینک هیچ لزومی برای پنهان داشتن ارتباطات خود با عوامل آمریکا نیز نمی بینند و در شیبکه های سخن پراکن و توطئه گر به عنوان مجری به فعالیت پرداخته­اند و خود را هم عضو جنبش سبز میخوانند و رهبران این جنبش نیز آن را نفی نمی کنند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

دکتر محسن رضایی و انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، ناگفته‌هایي درباره قبل و بعد از انتخابات 22 خرداد

دکتر محسن رضایی و انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، ناگفته‌هایي درباره قبل و بعد از انتخابات 22 خرداد

دکتر محسن رضایی و انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، ناگفته‌هایي درباره قبل و بعد از انتخابات 22 خرداد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *