تیتر خبرها

ناگفته‌های تسخير لانه جاسوسی آمریکا به روايت حسین شیخ الاسلام

ناگفته‌های تسخير لانه جاسوسی آمریکا به روايت حسین شیخ الاسلام

در گفت‌وگوي تفصيلي با «خبرگزاري دانشجو» صورت گرفت؛

حسین شیخ الاسلام از دانشجويان سابق پيرو خط امام(ره) در گفت‌وگوي تفصيلي با «خبرگزاري دانشجو» ناگفته‌های زيادي را از تسخير لانه جاسوسی بيان كرد كه شنيدن آنها خالي از لطف نيست.

گروه پرونده ويژه «خبرگزاري دانشجو»؛ حسين شيخ الاسلام از قدیمی ترین دیپلمات های جمهوری اسلامی است که سابقه معاونت سیاسی و معاونت عربی-آفریقایی وزارت امور خارجه و سفارت ایران در سوریه را در کارنامه اجراییش دارد و الان نيز دبير كميته دفاع از ملت فلسطين مي باشد.

شيخ الاسلام كه از دانشجويان سابق پيرو خط امام مي باشد، به علت تسلطش بر زبان انگليسي به عنوان مترجم شب 13 آبان ماه به لانه آمد و اين حضور 444 روز ادامه پیدا کرد؛ با او بعد از گذشت سي و دو سال دوباره گشتي در محوطه لانه جاسوسي مي زنيم و تا خاطرات آن روزها برايش زنده شود.

• آقاي دكتر از كجا شروع كنيم و در واقع شما بيشتر از كدام ساختمان خاطره داريد؟

براي شروع به ساختماني كه آمريكايي ها آن را ساختمان شمسي مي ناميدند برويم اين ساختمان اصلي سفارت بود يعني جايي كه سفير در آن حضور داشت و البته آن زمان سفير نداشتند و كاردار آن جا بود كه دفترش در طبقه دوم قرار داشت. اتاق رمز و مخابره و اتاق كارشناسان سياسي CIA نيز در طبقه دوم و كنار اتاق كاردار قرار داشت، طبقه همكف نیز براي وابستگان نظامي و مطبوعاتيشان بود. من شب همان روز 13 آبان به لانه آمدم و يك ضرب به طبقه دوم ساختمان اصلي سفارت يا ساختمان شمسي رفتم آن موقع يكي از بچه ها در اتاق شيشه اي مشغول بازجويي از آقاي آهرن بود كه بعدها فهميديم مسئول CIA در ايران است من هم به بچه ها در بازجويي از آهرن كمك كردم.

• آقاي دكتر در مورد اتاق شيشه اي بيشتر توضيح دهيد؟

در ابتدا ما خودمان هم درست نمي دانستيم كه چه خبراست فقط بچه ها فهميده بودند كه اين اتاق كنفرانس اين ساختمان است و درون آن خلاء ميشود و امكان شنود مذاكرات وجود ندارد البته خود ما تا آن زمان چنين چيزي نديده بوديم خيلي برايمان عجيب بود اين اتاق در يك محفظه بتني محصور بود و درون آن يك ميز بزرگ سرتاسري وجود داشت كه روساي قسمت هاي مختلف سفارت درون آن مي نشستند و گزارش مي دادند چون ديوارهاي اتاق شيشه اي بود اگر دستگاه استراق سمع درون آن كار گذاشته مي شد بلافاصله كشف مي كردند و هر روز ساعت 9 صبح كه جلسه تشكيل ميشد قبل ازآن اتاق را چك مي كردند.

• راه های مخفی نیز در این ساختمان وجود داشت؟

بله کانال هایی بود که به بیرون از سفارت راه داشت و انسان از آنها رد می شد البته الان به خاطر ندارم که درکدام قسمت سفارت بود در محوطه نيز اتاقك هايي وجود داشت كه محل زندگي «مارینز ها» يا مسئولان حفاظت سفارت بود كه ما هر كدام از آن ها را به يك دانشگاه داده بوديم که محل خوابشان بود و مثلا بچه هاي شريف يك اتاق و اميركبيري ها و ساير دانشگاه ها هرکدام اتاق خودشان را داشتند كه اگر با يكي از دانشگاه ها كار داشتيم مشخصا مي دانستيم بچه هايشان كجا جمع شده اند.

• گروگان ها را در كدام ساختمان نگه مي داشتيد؟

گروگان ها در ساختمان هاي سفارت پخش بودند و هر كدام را بر اساس شخصيتشان در يك ساختمان نگهداري مي كرديم.

• با كارمندان بومي چه كرديد؟ آيا آزادشان كرديد؟

بعد از بازجويي هاي اوليه آزادشان كرديم ما فقط با آمريكايي ها كار داشتيم البته به طور مثال يك آشپز پاكستاني داشتند كه ما هم جيره و مواجبش را پرداخت كرديم و تا آخر كار هم در سفارت ماند و براي گروگان ها آشپزي كرد غذاهاي بسيار خوب و سازگار با ذائقه آمريكايي ها درست مي كرد.

• حقيقت دارد كه مي گويند دولت موقت يكي از كارمندان اصلي سفارت را فراري داده است؟

خير زماني كه بچه ها لانه را گرفته بودند، كاردار و نه تا از كارمندان سفارت ملاقاتي يا جلسه اي در وزارت خارجه داشتند كه آنها ديگر به دست ما نيافتادند. و در اتاقي در وزارت خارجه كه بزرگترين اتاق آن ساختمان نيز هست نگه داري مي شدند كه امروز آن اتاق نمازخانه وزارت خارجه است اتاقي كنار تالار آيت الله كاشاني است.

• براي جلوگيري از فراري دادن گروگان ها اقدامات خاصي انجام داده بوديد؟

بله به طور مثال محوطه چمن بازي در لانه وجود داشت كه بچه ها احتمال اين را مي دانند كه ممكن است براي فراري دادن گروگان ها از هلي كوپتر استفاده كنند و آن منطقه بهترين مكان براي نشستن بالگردبود بنابراين هر چه خرت و پرت و چيزهاي فلزي بود آن جا ريختند كه اجازه نشستن به بالگرد را نمي داد.

• ماجراي گروگاني كه فرار كرده بود و در سطل زباله دستگير شد چه بود، چگونه توانسته بود، فرار كند؟

بله خوب در نهايت نيز دستگيرش كردند اما ما كه حرفه‌اي نبوديم دانشجويان در همين سفارت آموزش مي ديدند وهمين جا پاس مي دادند كه خوب سرپاس هم خيلي وقت‌ها خوابمان مي برد. اما در طرف مقابل آن‌ها بسيار حرفه‌اي بودند خصوصاً تفنگ داران دريايي به طور مثال هيكل آن‌ها با هيكل دانشجويان غيرقابل قياس است. در ابتداي تسخير لانه حتي كار با اسلحه نيز بلند نبوديم و فقط در پاس‌ها به شكل ظاهري اسلحه‌ها را حمل مي كرديم بعدها دوره‌هاي آموزشي برايمان گذاشتند و اصول اوليه نظامي را ياد گرفتيم. اما در طرف مقابل شخصيت‌هاي سراسري و نظامي آن بسيار حرفه‌اي بودند و ديپلمات‌ها و جاسوساني كه ده تا پانزده سال سابقه‌اي كار داشتند و محافظانشان نيز دوره‌هاي لازم براي حفاظت از سفارت را ديده بودند.

• ساختمان معروف به شمسی را بيشتر معرفی کنید.

ساختمان شمسي كه ساختمان اصلي سفارت به حساب مي آمد به ظاهر در چوبي داشت اما پشت آن يك در فلزي وجود داشت كه از بيرون مشخص نبود. شخصيت ها و ميهمانان با ماشين رو به روي اين ساختمان پياده ميشدند و چند پله راه طي كرده وارد ساختمان مي شدند. هر كسي اجازه ورود به اين ساختمان را نداشت فقط كساني كه كارمند رسمي و به اصطلاح ديپلماست بودند دراين ساختمان حضور داشتند و كليه كارهاي اداري را نيز كارمندان آمريكايي انجام مي دادند. اما براي ورود به طبقه دوم ساختمان شمسي نيز نياز به يك كارت مخصوص بود و همه كساني كه در طبقه دوم بودند اجازه رفتن به طبقه اول را نداشتند. اتاق لينگن كاردار سفارت در همين طبقه بود و آن زمان مبلمان بسيار زيبايي داشت اتاق شيشه اي مخصوص جلساتشان و اتاق خانم سوئيفت رئيس قسمت سياسي سفارت نيز در اين طبقه بود. خانم سوئيفت دموكرات بود و خيلي ناراحت و نگران كه چرا شما اين كار انجام داديد و ممكن است كارتر و حزب دموكرات در انتخابات رياست جمهوري آمريكا شكست بخورد.

از در طبقه دوم كه وارد مي شد سمت راست اداره رمز و مخابراتش بود كه بالاترين ضريب امنيتي را داشت مسئول آن هم مترينكو بود كه آدم بسيار كله خري بود، چند بار اتفاق افتاد كه سرش را به ديوار مي كوبيد كه مثلا خودش را بكشد. كليدهاي رمز هر روز از آمريكا برايشان ارسال ميشد كارتي بود داخل يك بسته پلاستيكي فشرده كه با لاك مهر و موم شده و اگر كسي آن را باز مي كرد ديگر نمي توانست ببندد. هر كارت براي يك روز بود يك ديش در حياط سفارت قرار داشت روي آن يك روكش گنبدي شكل كشيده بودند كه مستقيم به ماهواره وصل ميشد و اطلاعات را به واشنگتن مخابره مي كردند همچنين یك خط تلفن مستقيم به واشنگتن نيز وجود داشت كه گوشي را بر مي داشتي و آن طرف واشنگتن جواب مي داد.

• شما چطور موفق شديد كه اين رمزها با كشف كنيد از طريق بازجويي از گروگان ها؟ و يا اقدام ديگري انجام داديد؟

خير اين رمزها براي مخابره اطلاعات بود اما آنچه كه در اسناد وجود داشت را با كمك خودشان و تلاشي كه خودمان كرديم از چسباندن رشته رشته ها به هم و فهميدن محتواي اسناد به دست آورديم در ضمن كساني كه كارمند وزارت خارجه امريكا بودند خيلي دوست داشتند بفهمند دراسناد CIA چه چيزي نوشته شده است از اين دست كنجكاوي ها و رقابت بين سازمان اطلاعات خارجي و ديپلمات ها در همه جاي دنيا وجود دارد ما از اين خاصيت استفاده كرديم براي مثال خانم سوئيفت خيلي علاقه مند بود كه از اسناد CIA سر در بياورد و به ما كمك مي كرد. از آخرين قسمت هايي كه تسليم شدند همين قسمت رمز و گاوصندوق مخابره اطلاعات بود و دستورالعمل تسليم شدن يا نشدنشان را از طريق همان تلفن ارتباط مستقيم با واشنگتن مي گرفتند.

همه قسمت ها مجهز به دستگاه هاي خرد كن كاغذ بودند كه از افشاي اسناد جلوگيري كنند اولين كاري كه كردند دستگاه رمزشان را خرد كردند كه رمزها لو نرود. آمريكايي‌ها افرادي را انتخاب كرده بودند كه در ساختار جاسوسي آمريكا زياد شناخته شده نبودند كه در ايران دچار مشكل شوند آدمي را به اسم دورتی انتخاب كرده بودند كه نفر بعد از آهرن رئیسشان و مسئول نابودي اسناد بود. اما تجربه‌اي كمي داشت و به دستگاه‌هاي امحاء كننده‌اي اسناد زياد وارد نبود به همين علت وقتي بچه‌ها پشت در رسيدند هل شده و كاغذها را زياد زياد در دستگاه ريخته بود نتيجه دستگاه خراب مي شود و پشتيبان آن دستگاه رشته رشته كننده بود و حسنش اين بود كه دستگا رشته رشته كننده اسناد را رشته رشته مي كرد اما اسناد به ترتيب روي هم پايين مي آمدند و توانستيم بعداً اين اسناد را بازيابي كنيم.

• با اسنادي كه پودرشده بود چه كار كرديد؟

آنها در منهدم كردن اسناد دستورالعمل داشتند اولين چيزي كه بايد مهندم مي شد دستگاه رمز و بعد از آن ميكروفيلم ها بود در ميكروفيلم ها اطلاعات كلي در مورد سيستم رمز واطلاعاتی از سفارت نگه داري ميشد يعني اطلاعاتي كه در طول زمان تغيير نمي كرد و بعد ازآن اسناد كاغذي را دستگاه پودر كننده ريختند. اما يكي از بچه ها كه پزشكي خوانده و بيسار انسان باهوش و ذكاوتي بود به وسيله ايجاد الكتريسته ساكن كاغذهاي پودر شده را جدا كرد و ميكروفيلم ها باقي ماند. خوبي اين كار در اين بود كه با وجود آنكه ميكروفيلم ها پودر شده بود اما يك ذره كوچك ميكروفيلم حاوي اطلاعات زيادي بود از ذرات ميكروفيلم عكاسي شد و عكس ها را بزرگ كرديم كه اطلاعات خوبي از آن ها به دست آمد براي ادامه كار ميكروفيلم ها را تحويل وزارت اطلاعات دادند يكي ديگر از وسايل آنجا دستگاه استراق سمع بود كه تمام بيسيم هاي تهران را شنود مي كردند خصوصا كه آن زمان ماشين وزرا و نمايندگان بيسيم داشت و به طور مثال بيسم رئيس جمهور را شنود مي كردند.

• اين وسايل و تجهيزات خاص سفارت آمريكا بود يا همه سفارتخانه ها از اين دست تجهيزات داشتند؟

هر كدام از سفارتخانه ها كه از نظر تكنيكي توان تهيه اين تجهيزات را داشتند بله تهيه مي كردند و آمريكا هم تكنولوژي بالايي داشت اين وسايل براي آن موقع بسيار تجهيزات پيشرفته اي بود.

• مي توان گفت وجود اين وسايل دريك سفارتخانه طبيعي است؟

بله طبيعي است همان طور كه دزدي نيز يك امر طبيعي است و هر كس مي تواند دزدي مي كند اما اين دخالت در امور يك كشور است و آمريكايي ها از مسئولين ما دزدي اطلاعات مي كردند.

• در سفارتخانه هاي ايران در كشورهاي ديگر هم اكنون چنين تجهيزاتي وجود دارد؟

خير ما در سفارتخانه هايمان متعهد به اخلاق اسلامي و تعهداتمان نسبت به آن كشور هستيم. كارهايي كه آمريكا دراين سفارت مي كرد غير قانوني بود آنها كودتاي 28 مرداد سال 32 را از همين جا اداره مي كردند اين را در اتوبيوگرافي خودشان نوشتند. هر كشوري كه بتواند همان كودتا را انجام مي دهد همان طور كه امريكا در ايران انجام داد متاسفانه در هر سفارتخانه اي از اين قبيل كثافت كاري ها مي شود البته قرار نيست بشود اما ميشود.

• يعني شايد اگه الان سفارتخانه انگلستان را بگيرند اسناد خيلي بيشتري از اين جا بدست بياورند؟

بله تكنيك از سال 58 تاكنون پيشرفت زيادي داشته است و مطمئن باشيد كه تمام موبايل هاي مسئولين اين كشور را سفارتخانه ها كنترل مي كنند و هيچ كس نمي تواند اين مسئله را منكر شود. اين ها در سفارت يك دستگاهي نظير همان دستگاه مركز موبايل كه اطلاعات را رد و بدل مي كند دارند و هر كسي در محدوده سلول موبايل سفارتخانه ها قرار بگيرد مكالماتش شنود ميشود شايد در جاهاي ديگر تهران كه برايشان اهميت دارد نيز آنتن هايي كار گذاشته باشند و جاسوسي بكنند. اين مسئله وجود دارد و همه انجام مي دهند اما كار غيرقانوني است. بر اساس كنوانسيون هايي كه به سفارت مصنويت ميدهد اين كارها خلاف قانون است اما الان مي گويند شما از كجا مي دانيد و روي هوا حرف مي زنيد.

• شما با ديدن اين تجهيزات و اين سطح از جاسوسي در سفارت آمريكا ترغيب نشديد كه سفارت شوروي را نيز تسخير كنيد؟

نه فكر مي كنم وقتي براي سفارت آمريكا چنين اتفاقي افتاد روس ها و ديگر سفارتخانه ها حساب كار خودشان را كردند. اين تجهيزات و تكنولوژي براي آن زمان بسيار پيشرفته بود و بعيد مي دانم كمتر كشوري داراي چنين تجهيزاتي بوده باشد فرايند سنگين و پيچيده اي هم طي ميشد يعني ارتباط مستقيم با ماهواره و همزمان اطلاعات را رمز و مخابره مي كردند. دستگاه هاي بسيار بزرگي بودند كه حالا مشابه آنها خيلي كوچك شده اند اما تكنولوژي آمريكايي ها حداقل 30 سال در اين زمينه از باقي كشورها جلوتر بود.

• شما در مدت گروگان گيري موفق شدید از اين تجهيزات فني استفاده ای هم كنيد؟

از دستگاه شنودشان موفق شديم استفاده كنيم

• در جنگ تحميلي ؟ خير در همان موقع به همين ترتيبي كه آمريكايي ها از آن استفاده مي كردند ما هم استفاده كرديم يعني مي فهميديم كه بني صدر در تلفن هايش به مقامات راجع به ما چه مي گويد و از آنجا جنس خبيث بني صدر از تشخيص داديم

• يعني تلفن هاي بني صدر را شنود مي كرديد؟

بله تلفن هاي بي سيم بني صدر را شنود مي كرديم البته آن موقع گفتند شما حق اين كار را نداريد بنابراين بچه ها نوارهايش را از بين بردند اما خوب كساني كه اين كار را انجام دادند بني صدر را شناخته بودند.

• شخصيت ها و مقامات ديگر را چطور به طور مثال بيت امام را هم شنود مي كرديد؟

من خبر ندارم البته آمريكايي ها اين كار را مي كردند و تمام مكالمات بي سيم را كه مقامات در ماشين هايشان انجام مي دادند شنود مي كردند اما به دانشجويان اجازه استفاده از اين دستگاه ها را ندادند و در حقيقت از اين كار منع شده بودند. ولي در ابتدا براي مدتي از دستگاه ها استفاده مي كردند. خدا رحمت كند حاج احمد آقا را وسط طبقه دوم ساختمان اصلي سفارت مهر را گذاشت و شروع كرد به نماز خواندن ما هم از فرصت استفاده كرديم و به ايشان اقتدا كرديم. روزهاي جمعه صف هاي نماز جمعه به لانه مي رسيد و ما هم در آن شركت مي كرديم خطبه هايش نيز از بلندگوهاي خيابان پخش ميشد.

• زماني كه وارد طبقه دوم ساختمان سفارت مي شديد چه احساسي داشتيد؟

در ابتدا خيلي گيج و نگران بودم با ديدن در گاو صندوقي متوجه شدم وارد يك مكان معمولي نشدم و اينجا جاي خاصي است .كل قضيه براي من گنگ و عجيب بود اما مي دانستم بايد وارد آن بشوم و به خصوص كه در زمان انقلاب من ايران نبودم و احساس مي كردم كه وظيفه ام را نسبت به انقلاب انجام نداده ام. هر چند كه در آمريكا دانشجوي بسيار فعالي بودم و به همين دليل من را مي شناختند و براي لانه به سراغم آمدند. در راهپيمايي كه در كاليفرنيا و ديگر شهرهاي آمريكا برگزار مي كرديم من علني مصاحبه مي كردم در حالي كه ديگران كلاه به سر مي گذاشتند و فقط چشم هايشان بيرون بود.

من دبير انتشارات انجمن هاي اسلامي آمريكا، اروپا و كانادا بودم و در «Talk Show» ها مي رفتم جواب طرفداران شاه و آمريكايي هايي كه از شاه طرفداري مي كردند را مي دادم و حتي با ديپلمات هاي ايراني حاضر در آن جا بحث مي كردم به طور كل در راديو و تلويزيون مصاحبه هاي زيادي انجام داده بودم و بچه هاي لانه نيز به شخص قابل اعتمادي نياز داشتند كه انگليسي را خوب صحبت كند تا با گروگان ها حرف بزند و از اسناد سر در بياورد بنابراين به سراغ من آمدند من ديده بودم ملت ايران در انقلاب شكنجه شده بودند و گرسنگي كشيده اند اما ما آنجا صفا مي كرديم و در كنارش فعاليت سياسي انجام مي داديم احساس بدهكاري نسبت به انقلاب داشتم. و براي همين در لانه بسيار جدي كار مي كردم و بعضي مواقع 2 تا 3 هفته مي شد كه به خانه نمي رفتم.

• مسئوليت شما در لانه دقيقا چه بود؟

بيشترين كار من ارتباط با گروگانها و خواندن اسناد بود.

• كار بررسي و انتشار اسناد چه مدت طول كشيد؟

زمان زيادي برد چون اسناد خيلي زياد بودند نزديك به صد جلد از اين اسناد منتشر شد خواندن و ترجمه اين ها زمان زيادي را طلب ميكرد البته براي من خيلي بركت داشت رشته من كامپيوتر بود و بعدا روي ترجمه ماشيني كار كردم چون اين اسناد فرم استانداردي داشت و من كم كم به اين نتيجه رسيدم كه ماشين هم مي تواند ترجمه كند و تخصص غير رسمي من پردازش زبان طبيعي شد كه بعدا از وزارت خارجه روي اين قضيه كار زيادي كردم

• بازجويي از گروگان‌ها به عهده‌ شما بود؟

بله البته نه همگي آن‌ها و فقط تعدادي از گروگان‌ها مثل آهرن كه رئيس بخش CIA در سفارت و استاد فلسفه بود، 18 سال در ويتنام سابقه جاسوسی و بالاي شصت سال سن داشت.

• بازجويي خشن هم از آن‌ها داشتيد؟

خير حضرت امام دستور داده بودند كه با اين‌ها بايد رفتار انساني بشود.

• كسي در بين شما وجود داشت كه راديكال باشد و بخواهد رفتار تند انجام دهد؟

بودند كساني اما در اين جا جرات انجام اين رفتار را نداشتند.

• گروگان‌ها را كجا نگه مي داشتيد؟

اجازه نمي داديم كه براي مدت طولاني در يك اتاق حضور داشته باشند و مدت به مدت محل آن‌ها را عوض مي كرديم. اول آنكه همه گروگان‌ها را در سفارت نگه نمي داشتيم بعضي از آن‌ها را به شهرستان‌ها منتقل كرده بوديم.

• بعد از واقعه طبس؟

خير قبل از واقعه طبس، فهميده بوديم كه آمريكايي‌ها ممكن است عمليات نظامي عليه ما انجام دهند و اصلاً در واقعه طبس اين بني صدر بود كه به ما فشار آورد كه گروگان‌ها را صليب سرخ مي خواهد ببيند و اين يك كار انساني است نه سياسي بنابراين شما بايد اجازه بدهيد و اين حق کنسول است و خلاصه از اين حرف‌ها كه در نهايت امام گفتند اشكالي ندارد بيايند ببينند. آن موقع بود كه ما گروگان‌ها را كه درسراسر ايران پراكنده کرده بوديم در سفارت جمع كرديم كه صليب سرخ آن‌ها را ببيند. حضرت آيت الله خامنه‌اي آن موقع نماينده امام در شوراي عالي دفاع بودند ايشان قبل از آنكه صليب سرخ بيايد آمدند تا از گروگان بازديد كنند. اول براي آنكه ببينند اوضاع مرتب است و يك وقت بچه‌ها آسيبي به گروگان‌ها نزده باشند و دوم آنكه بالاخره آن‌ها گروگان بودند آقا مي خواستند حال و احوال و خوش و بشي با گروگان‌ها بكنند كه از آن حالت رواني تهاجمي كاسته شود و خاطرم هست كه با تك تك گروگان‌ها ديدار كردند و با آن‌ها خوش و بش كردند.

• در فيلمي كه از اين ديدار منتشر شده بود دو نفر از گروگان‌ها هستند كه خيلي خوب فارسي حرف مي زنند اين‌ها چه كساني بودند؟

آقاي مترينكو و ليمبرت هستند، مترينكو آدم بسيار سرسختي بود و ليمبرت هم همسرش ايراني بود و بعدها شد مسئول ميز ايران در وزارت خارجه شد. مترينكو و ليمبرت، كارشناسان سياسي سفارت بودند كه حضرت آيت الله خامنه‌اي را مي شناختند و از ديدن ايشان شگفت زده شدند اما خيلي خوب با آقا برخورد كردند، مترينكو آدم چموشي بود و چند باري مي خواست خودكشي كند. بعد از ديدار با حضرت آيت الله خامنه‌اي ناراحت شد و گفت: شما به من كلك زديد نگفتيد ايشان به ملاقات ما مي آيد اگه من ديوانه بازي در مي آوردم در برابر چنين مقامي خيلي زشت مي شد حداقل اتاق خودم را تميز مي كردم و خيلي جالب بود كه او هم به مقام حضرت آيت الله خامنه‌اي معترف بود و بعد از آنكه صليب سرخ همه گروگان‌ها بازديد كرد و مطمئن شد كه همه آن‌ها در سفارت هستند همان شب حمله شروع شد و من احساس مي كنم كه ماموران صليب سرخ جاسوسان آمريكا بودند چرا كه به ترتيب اهميتي كه برايشان داشت در آزاد كردن دقيق مشخص كردند كه هر كدام از گروگان‌ها كجا مستقر هستند و حمله شروع شد صلیب سرخی که مثلا باید انسانی ترین سازمان بین المللی باشد در اختیار آمریکایی ها بود.اما خدا با ما بود و آن دانه‌هاي شن مامور خدا بودند. ما گروگان‌ها را در اتاق‌هاي رو به خيابان نگه نمي داشتيم و از بين 4 تا گروگان زن فقط خانم سوئيفت را نگه داشته و بقيه را آزاد كرديم چند تا سياه پوست را نيز به همراه آن‌ها آزاد كرديم.

• از بين كساني كه در مرحله اول آزاد كرديد كساني بودند كه زن و شوهر باشند و همسرش در ايران باقي بماند و خودش به آمريكا برود؟

خير تا آن جا كه من به خاطر دارم چنين چيزي نداشتيم اما يكي از خانم‌هايي كه آزاد كرديم به نام خانم والش كه بعدها فهميديم كه منشي CIA در تهران بوده و متاسفانه ما تشخيص نداديم و او را آزاد كرديم. بعداً او در كارهاي كردستان عراق فعال بود كه دست آخر هم بالگردش سقوط كرد و به جهنم رفت و من از اسمش فهميدم كه او جاسوس CIA بوده است.

• بعد از آزادي گروگان‌ها در تمام اين سال‌ها ارتباطي با آن‌ها داشته‌ايد؟

خير من در بين آن‌ها به حسين بي دندون معروف بودم چون يكي از دندان‌هاي جلويم افتاده بود و مي گفتند حسين «dead teeth» در آزادي گروگان‌هاي زن و سياه پوست، اولين عكس از من در رسانه ها به چاپ رسيد بعد از آن آمريكايي‌ها پرونده من را از دانشگاه گرفتند و همه چيز من را چاپ كردند كروکی محل زندگي، با چه كساني دوست بوده است و چند تا نمره خوب و يا بد داشته است. چند خطاي رانندگي داشته است و هرچي در رابطه با من داشتند چاپ كردند و از اون به بعد ديگر من چهره‌اي شناخته شده‌اي براي آن‌ها بودم. دعوايي نيز بين من و آقاي قطب زاده در پاویون دولتي فرودگاه مهرآباد پيش آمد و آقاي والدهایم نماينده سازمان ملل به تهران آمده بود و من تصميم داشتم كه اسناد لانه جاسوسي را به او بدهم و بگويم كه آمريكايي‌ها چطور در امور داخلي كشور ما دخالت كردند اما قطب زاده مي گفت خير او مهمان ماست و شما نبايد او را اذيت كنيد و بين من ايشان درگيري لفظي پيش آمد كه عكس اين دعوا را در مجله تايم چاپ كردند به طوري كه يك صفحه ي كامل عكس قطب زاده و در صفحه‌اي مقابل آن عكس من كه مشغول مشاجره با او بودم را چاپ كرده بودند.

آمريكايي‌ها هر جا كه مي توانستند ما را لوث كنند اين كار را مي كردند. اما ما هم يكبار که آمريكايي‌ها با سفارت تماس گرفته بودند و بچه‌ها از من خواستند با آن‌ها صحبت كنم رفتم پاي گوشی طرف گفت من از دفتر وزير خارجه آمريكا با شما صحبت مي كنم و مي خواهم با مسئول دانشجويان صحبت كنم به او گفتم شما هر كسي مي خواهي باش دانشجويان نمي خواهند با شما صحبت كنند خود وزير خارجه آمريكا آمد پاي گوشي گفت تو مي داني من چه كسي هستم من وزير خارجه آمريكا هستم و در جواب به او گفتم: هركسي كه مي خواهي باش دانشجويان نمي خواهند با شما صحبت كنند و بعد از آن شروع كرد به نصيحت كردن ما كه تلفن را قطع كرديم.

• آقاي شيخ الاسلام از سوبیک كه بعداً در آمريكا به خاطر همكاري‌هايش با ایران از دریافت مدال افتخار محروم شد، بگوييد؟

بين ما و گروگان‌ها كه تصور مي كردند يك يا دو ساعته آزاد مي شوند در ابتدا خيلي تخاصم وجود داشت و آن‌ها روحيه تهاجمي نسبت به ما داشتند بعد از آنكه اين ماجرا طول كشيد فهميديم بايد يكديگر را تحمل كنيم و به نوعي هم زيستي مسالمت آميزي را با هم داشته باشيم بنابراين نيازي به دعوا كردن و تهاجم به يكديگر نبوده و حتي بعضي از آن‌ها در بازيابي اسناد به ما كمك مي كردند و بعضي با ما مذاكره مي كردند و سعي مي كردند ما را قانع كنند كه كارمان اشتباه است و در رابطه با تاريخ جهان و انقلاب‌ها، صحبت مي كردند.

• شهيد محسن وزوايي می گوید زماني كه از ديوار سفارت بالا مي رفتيم احساس كردم فرشته‌هايي از آسمان من را نگاه مي كنند ما از آن جا بايد به آسمان چنگ مي زنيم و يا به قعر جهنم مي رويم شما اين را چگونه تفسير مي كنيد؟

همه دانشجويان از نظر فكري سياسي و معنوي در يك سطح نبودند يكي مثل شهيد وزوايي بود كه از ماها خيلي بالاتر بود و يا شهيد وراميني كه در شورا كاستي كه از ايشان وجود دارد و در شب عمليات فتح المبين به نيروهايش مي گويد اگر امام گفته ، بايد حمله كنيد اگر مهمات نداريد با سر بكوبيد به تانك، اين تانك است كه مي شكافد نه سر شما و اين افتخاري براي ماست كه مدتي با آن‌ها راه مي رفتيم و هم صحبت‌شان بوديم. من در واحد بررسي اسناد بودم اما يك دوره آموزش نظامي اجباري براي من هم گذاشتند با وجود اينكه خيلي سخت بود و شب خسته و كوفته مي خواستي به خوابي كه يكدفعه گاز اشك آور پرت مي كردند داخل چادر بايد توي كلي خار و خاشاك پا برهنه فرار مي كردي و ديگر وقت پوتين پوشيدن نداشتي و با وجود تمام اين سختي‌ها زماني كه مي خواستم از شهيد وراميني كه مسئول آموزش دانشجويان بود جدا شوم گريه مي كردم.

البته عده‌اي هم در لانه به دنبال عياشي و علافي بودند و حذف مي شدند بعضي نيز توان ادامه دادن با جمهوري اسلامي را نداشتند البته آن زمان لانه بسيار مهم شده بود و گروه‌هاي سياسي زيادي قصد نفوذ به آن را داشتند در كنفرانس اولي كه براي نهضت ما تشكيل داديم منافقين مي خواستند نقش اساسي در آن ايفا كنند آن‌ها با دانشجويان فرق مي كردند و سازماندهي شده و وارد يك قضيه مي شدند اما نهضت آزادي و جبهه ملي اعتقادي به اين كار نداشتند و مخالفت مي كردند بنابراين دانشجويانشان چندان خطرناك نبودند و تنها مخالفت مي كردند از نظر ما كسي كه وارد لانه جاسوسي مي شد و دانشجو پيرو خط امام بود و بايد با اين كار موافق باشد از نظر اخلاقي سياسي آدم‌هايي كه مي خواستند انسجام داخلي را به هم بريزند در لانه جايي نداشتند و بايد حذف مي شدند از نظر من اين كارها هنوز هم درست است و اين طور نباشد كه هر كسي از بيرون بگويد من هم دانشجويي ايراني هستم و بايد بيايم داخل لانه بلكه كساني بايد مي بودند كه كاملاً با اين كار موافق بودند و عده‌اي هم براي شيطنت نفوذ مي‌كردند به داخل لانه مانند بعضي از گروه هاي سياسي.

• حرف آخر را در بين دانشجويان پيرو خط امام چه كسي مي زد؟

شوراي مركزي دانشجويان كه آقايان بي طرف، اصغرزاده و محسن ميردامادي و آقاي سيف اللهي كه بعدها اضافه شد وقتي در جلسه با موسوي خوئيني‌ها تصميمي مي گرفتند ديگر اجرا مي شد كساني نيز كه در مقابل آن مي ايستادند و مقاومت مي كردند به تدريج حذف مي شدند.

• از نقش آقاي موسوي خوئيني ها در اين بين بگوييد؟

سال گذشته فايل صوتي به نام اظهارات سردار مشفق منتشر شد كه نكات مختلفي را درباره ايشان مي گفت كه به طور مثال اشغال سفارت تحت تاثير چیز ديگري بوده است نظر شما در اين باره چيست؟ من نمي توانم در مورد آقاي موسوي خوئيني ها نظر بدهم آن زمان ما احساس مي كرديم كه ايشان مسئول هستند و ارتباطات را بايد از طريق او انجام داد بنابراين از وي تبعيت مي كرديم اما اينكه بعدا ايشان چه شدند تغييري ايجاد نمي كند موسوي خوئيني ها رابطه مستقيم با دفتر امام بود كه حاج احمد آقا را مي آوردند.

• در گزارش كه در يكي از روزنامه‌هاي كثيرالانتشار به چاپ رسيده بود اعلام كرده بودند كه شما با دانشجويان چپ مزاج نظیر ميردامادي اختلاف نظر داشتند چه اختلافاتي وجود داشت؟

نه، من آن زمان با هیچ کسی اختلاف نظری نداشتم و بعدا پیش آمد. ببنید ما آن زمان با هم قرار گذاشته بودیم که همه با هم تحت عنوان دانشجویان پیرو خط امام فعالیت کنیم و در داخل اختلافی نداشته باشیم. کار ما اینجا کاملا حرفه ای بود و مثلا در مورد اسناد در نگهداری آنها و سری نگه داشتن‌شان تا زمانی که رسما افشاء نمی شد دقت داشتیم.

• شما در کلاس های آقای حجاریان هم شرکت می کردید؟

نه، من فقط در کلاس های آقای حایری شرکت کردم.

• چه کسی این اساتید را انتخاب می کرد؟

همان بخش فرهنگی که آقای شریعتمداری هم جزئشان بود.

• حقيقت دارد كه مسعود رجوي نيز چندين بار درخواست سخنراني در لانه را داشته است؟

بله اين جا بسيار مهم شده بود زماني كه دانشجويان مي خواستند بيايند اين جا نمي دانستند كه چه مي شود و قضيه فقط صنفي بود اما بعد از تاييد امام لانه مركز اداره سياست مردمي شد و به معناي واقعي كلمه ديپلماسي عمومي انجام مي گرفت و در خيابان طالقاني يك بازار سياسي خاصي وجود داشت و مردم همان جا به وسيله تحصن و تظاهرات پشتيباني و حمايت مي كردند و همه نوع آدمي نيز در بين آن‌ها وجود داشت به طور مثال يك بار منافقين قرق مي كردند و بسيار منظم تظاهرات مي كردند.

• آيا منافقين در ساختمان هم سخنراني كردند؟

خير اما عناصري از منافقين موفق شدند به لانه نفوذ كنند و همه گروه‌ها سعي داشتند در آن نقش بازي كنند ولي دانشجويان نيز خيلي حساس بودند و رده بندي خوبي ايجاد كرده بودند مثلاً عنصر جديدي در قسمت اسناد راه نمي داديم و يا در تماس با گروگان‌ها چرا كه مي دانستيم آمريكا تمام سيستم اطلاعاتي را آماده كرده تا از اين جا اطلاعات كافي براي عمليات داشته باشد.

• اگر امروز بيانيه‌هاي منتشر شده توسط دانشجويان پيرو خط امام را ببينيم ادبياتشان خيلي شبيه ادبيات گروه‌هاي چپ بود و واژه‌هايي نظير خلق قهرمان ايران و… خصوصاً در اعلاميه‌هاي اول كه خيلي تند بوده است.

بله متاثر از جناح چپ بودند اما تابع امام بودند و ادبيات اسلامي را امام به ايران آوردند اين ادبيات، ادبيات دانشجويي قبل از انقلاب نيست. برخي از دانشجويان مسلمان، منافقين شدند كه آن‌ها نيز در زندان تحت تاثير گروه‌هاي چپ تغيير ايدئولوژيك دادند و ماركسيست شدند و كتاب معروفشان را در خارج از كشور چاپ كردند كه زماني كه به ايران مي آمدم آن را در جعبه ماشين حسابم جاسازي كردم و در ايران به آقاي هاشمي رفسنجاني دادم كه ايشان مطالعه كردند و گفتند اين كتاب همراهش ماركسيستي است و هيچ چيز اسلامي در آن نيست.

• با توجه به اینکه شما سال ها دیپلمات بودید بهتر می توانید به این سوال پاسخ دهید سفارت آمریکا تحلیلی ارائه کرده است مبنی بر اینکه ما با ایران رابطه عمیقی داریم و انقلاب اسلامی این رابطه را به خطر نمی اندازد، اما دانشجویان این را به عنوان یک سند خیانت بزرگ منتشر کردند که شاید این نشان می دهد دانشجویان اطلاعات کافی نداشتند این قبیل اشتباهات وجود داشت چون دانشجویان همه چیز را باسو ظن نگاه می کردند اما به نظر من دیپلمات های آمریکایی در ایران خیلی بهتر از وزارت خارجه آمریکا متوجه وقایع در ایران می شدند و تحلیل های درستی به آمریکا می دادند اما سیستم آمریکایی ها به اندازه ای به شاه وابسته بود که زحمات دیپلمات هایشان آنجا فهمیده نمی شد بطور مثال به آنها می گفتند که این شاه ماندنی نیست اما زمانی که شاه رفت و بختیار را جایگزین خودش کرد کارتر در تلویزیون از بختیار حمایت دفاع کرد و مردم ایران همه متعجب شدند که این دیگر چه خری است همه میدانند بختیار ماندنی نخواهد بود. اما رئیس جمهور آمریکا نتوانست این را تشخیص دهد، در جریان سرنگونی مبارک نیز این اتفاق تکرار شد وآمریکایی‌ها تا لحظه آخر از مبارک پشتیبانی می کردند.

• بنا براین اصلی ترین دلیل برای تسخیر سفارت آمریکا پناه دادن شاه بود و اگر آمریکا شاه را راه نمی دادند شاید این اتفاق نمی افتاد.

بله قطعا این اتفاق نمی افتاد وقتی شاه را پناه دادند در ذهن خاطرات کودتای 28 مرداد سال 32 زنده شد و می دانید که «کیم روزولت» و «آلن دالاس» دو مامور سیا بودند که مکلف به اداره کودتا از داخل سفارت در تهران شدند. دلیل دوم اشغال سفارت به گروگان گرفتن آمریکایی ها در عوض پس گرفتن شاه بود

• در اسنادی که خود شما منتشر کردید سندی وجود دارد که سفارت به وزارت خارجه آمریکا گزارش می دهد چون ما به علت مریضی شاه او را به آمریکا راه می دهیم و این یک کار انسانی است بعید می دانیم مشکلی پیش بیاید و تهران نیز هشداری در این رابطه به ما نداده است.

بله این کم کاری وزارت خارجه است و از وزارت خارجه آقای سنجابی بیش از این هم انتظار نمی رفت. وزارت خارجه ی جبهه ملی که متاسفانه در جریان قرار داد کمپ دیوید توسط مصر، که امام فرمودند رابطه را با مصر قطع کنید اما آقای ابراهیم یزدی گفت خیر ما نمی توانیم چنین کاری را انجام دهید اگر می خواهید درخواست کتبی بدهید! که خدا حضرت امام را رحمت کند به صورت کتبی نوشتند و الان دست خط ایشان در اسناد وزارت خارجه وجود دارد. بیشتر دیپلمات های وزارت خارجه آن زمان دیپلمات های شاه بودند و نیروهای جدید که بعد از انقلاب در آنجا حضور داشتند نیز با کار دیپلماتیک آشنا نبودند. بنابراین وزارت خارجه دولت موقت حساسیت های مردم را نداشت و این سبب شد کار به جایی برسد که سفارت آمریکا به تسخیر دانشجویان دربیاید.

• نفس ارتباط اشخاص سیاسی با سفارت خانه های خارجی جرم محسوب می شود؟

باید قبل از آن به وزارت خارجه اطلاع دهند و تحت نظارت آن ارتباط داشته باشند.

• خب آن زمان وزارت خارجه تحت اختیار آقای یزدی و دولت موقت بود؟

بالاخره باید تحت نظر همان ها باشد.

• مثلا آقای صباغیان در دیداری که با آمریکایی ها داشته است از او پرسیده اند که چالش به وجود آمده چگونه حل می شود و او پاسخ داده که شما باید با امام ملاقات کنید. اما همین مطلب از سوی دانشجویان به عنوان سند خیانت آقای صباغیان مطرح شده؟

نه این خیانت به حساب نمی آید. زیرا او نظرش را گفته است و نظر درستی هم بود.

• چقدر در مورد شهید بهشتی در لانه اختلاف وجود داشت؟

من به شما می گویم که لانه جاسوسی به شهید بهشتی ظلم کردند و اگر نبود مذاکرات شهید بهشتی با هایزر که به دستور امام انجام شد خون ریزی های انقلاب بسیار بیشتر بود. زیرا ایشان توانستند هایزر را قانع کنند که خون ریزی بیشتر نتیجه را عوض نخواهد کرد.

• خب این سند چرا به صورت صحیح منتشر نشد؟

من می گویم لانه ی جاسوسی به شهید بهشتی ظلم کرد.

• خود شما آن زمان نسبت به شهید بهشتی چه روحیه ای داشتید؟

من به خاطر اینکه شهید بهشتی به آمریکا آمد و در خانه ی ما که مسجد بود با همه جلسه گذاشت، فهمیدم ایشان چه انسان بزرگی است و چقدر توان سازماندهی داشت. در حالی که در این خانه اشخاص دیگری هم مثل بنی صدر هم آمده بودند. اما هیچ کس امکان نداشت جلسه ای با شهید بهشتی داشته باشد و مجذوب او نشود. علت مخالفت بنی صدر و خیلی  از سیاسیون آن زمان هم  با شهید بهشتی همین قدرت جذب و قدرت تحزب و سازماندهی ایشان بود. که برای آنان خطر بزرگی محسوب میشد

• در انتخابات ریاست جمهوری اول، بچه های لانه از کاندیدای خاصی حمایت کردند؟

ببنید چون قرار نبود که لانه جاسوسی سیاسی شود حمایت خاصی نشد.

• خیلی ها می گویند از بنی صدر حمایت شد؟

من خودم چون بنی صدر را می شناختم به دکتر حبیبی رای دادم.

• آقای دکتر شما تا قائم مقامی در وزارت خارجه پیش رفتید اگر با همین سن و روحیات امروزتان در 13 آبان سال 58 وزیر امور خارجه اول انقلاب بودید با این اقدام دانشجویان چه برخوردی می کردید؟

حتما تایید و پشتیبانی می کردم اما باید بدانیم که در جمهوری اسلامی ایران ملاک ولی فقیه است.

• اما دانشجویان که با ولی فقیه هماهنگ نکرده بودند.

بله ولی به عنوان وزیر خارجه از امام سوال می کردم و هرچه ایشان می گفتند اجرا می کردم به خصوص در این مورد که یک موضوع مردمی است. زمانی که مردم خبر تسخیر لانه جاسوسی را شنیدند همه برای پشتیبانی از دانشجویان آمدند و اعلام کردند شاه را برای حضور در یک محاکمه عادلانه می خواهیم.

• به نظر شما اگر از قبل با امام برای تسخیر سفارت هماهنگی می کردید امام (ره) اجازه این کار را به شما می داد؟

نمی دانیم.

• آقای یزدی در خاطراتشان در برنامه‌ای در بی بی سی فارسی نقل می کنند که زمانی که این خبر را خدمت امام عرض کرده بود، امام فرموده بودند که دانشجویان را از سفارت بیرون بریزید؟

ببنید قبل از ما هم چپ های کمونیست ها نیز یکبار دست به این کار زده بودند ولی بلافاصله آنها را از سفارت بیرون ریخته بودند. حالا باید ببنیم منظور ایشان کدام دفعه بوده است. چون این بار را امام پشتیبانی کردند. • نه، در مورد همان 13 ابان گفته بودند؟ نمی دانم.

• آقای یزدی توضیح می دادند که فشارهایی که دیگران از جمله آقای خوئینی ها بر امام وارد می کردند تا این مسئله را بپذیرند باعث شد تا بعدها این موضوع را پذیرفتند.

اصلا امام شخصی نبود که تحت فشار کسی کاری را انجام دهد، حالا این شخص می خواهد شاه باشد یا آقای خوئینی ها.

• آیا نمی شد با این قضیه برخورد دیپلماتیک کرد؟

خب برخورد دیپلماتیک را وزرات خارجه انجام نداده بود.

• یعنی اگر شما برگردید به آن زمان باز هم این کار را انجام می دادید؟

قطعا، چون این عمل کار درستی بود و واقعا افتخار جهان ضد استکباری است.

• تاکنون حتی برای لحظه ای از اقدامتان در تسخیرسفارت امریکا پشیمان نشدید؟

نه حتی زمانی که قرار بود شهید رجایی به سازمان ملل برود و من به عنوان معاون وزارت خارجه جزو فهرست شهید رجایی برای سفر به آمریکا بودم اما آمریکایی ها اسم من را رد کردند با وجود اینکه خیلی دلم می خواست با شهید رجایی باشم و به او کمک کنم اما باز هم حضورم را در لانه یک افتخار می دانستم.

• از نظر منافع ملی چه طور؟

از این نظر هم ما برنده شدیم چرا امام می فرماید انقلابی بزرگتر از انقلاب اول حضرت امام که اهل غلو نبودند و انقلاب سال 57 نیز خیلی بزرگ بود اما شاید به خاطر تاثیر تسخیر لانه جاسوسی بر کل دنیا است چون انقلاب 57 علیه استبداد بود و انقلاب 58 علیه کل استبار و خط انقلاب از این جریان به بعد بین المللی شدکه در برابر ابر قدرت آن زمان ایستاد و امام آن را له کرد. البته خود آمریکایی ها اشتباه بزرگی کردند این تصور را داشتند که چند روزه این جریان را تمام می کنند. ایران عمل زشت و اشتباهی را مرتکب شده است بنابراین با حجم سنگین تبلیغاتی وارد صحنه شدند و فکر می کردند پیروز هستند اما هرچه گذشت موفق نشدند و معلوم شد آن ببر عظیم و قوی یک باد کنک تو خالی است که بادش نیز خالی شده است.

• افکار عمومی جهان چه واکنشی نشان دادند خیلی ها می گویند مردم آمریکا این ماجرا را یک توهین به خودشان می‌دانستند، به همین دلیل پرچم ایران را آتش می زدند و به ایرانی های مقیم آمریکا حمله می کردند.

بله این اتفاقات رخ داد اما حجمش در برار کار ما ناچیز بود و خیلی از آمریکایی ها این قضیه را درک می کردند کسانی که تاریخ را مطالعه کرده بودند و می دانستند چه اتفاقی در 28 مرداد سال 32 در ایران افتاده بود و چند سال آمریکایی ها یک رژیم دیکتاتور را به ما تحمیل کردند.

• به نظر شما اگر سفارت تسخیر نمی شد چه اتفاقی می افتاد؟

خیلی ضعیف بودیم و دیر خط ضد استکباری ما علنی می شد و کار ما خیلی سخت تر می شد.

• جنگ تحمیلی هم رخ می داد؟

جنگ برای نابودی انقلاب اسلامی رخ داد و ارتباطی به ماجرای گروگانگیری نداشت و تنها انگیزه ی آمریکایی ها را برای نابودی انقلاب بیشتر کرد. از طرف دیگر هم دولت های عربی را به خاطر اینکه حکومت های عربی از کنار رفتن حکومت سلطنتی ایران احساس خطر کرده بودند. یادم هست یک روز پس از آغاز جنگ کارتر در تلويزيون گفت مردم ایران باید یاد بگیرند که چگونه با دنیا صحبت کنند.

• فکر می کنید استفاده از واژه گروگان گیری در این جریان صحیح باشد؟

در بین این پنجاه و چند نفری که ما 444روز نگه داشته بودیم پیرمرد بالای 60 سال با مشکلات قلبی نیز وجود داشت و اگر رفتار غیر انسانی با آن ها داشتیم در این یکسال و نیم قطعا باید حداقل یک نفر از اینها می مرد اما ما به گونه ای عمل کردیم که خون از دماغ کسی نچکید.

• اگر برای یکی از آن ها اتفاقی می افتاد بی تردید این تسخیر تبدیل به یک بحران می شد.

بله به خاطر نیت پاک امام و دعای مردم خداوند در این جریان به ما لطف بسیاری کرد. من شاهد بودم که دانشجویانی در لانه حضور داشتند که نماز شبشان ترک نمی شد، خیلی از این بچه ها شناخته شده نیستند و بعضی نیز دلشان نمی‌خواهد اسمی از آن ها در این قضیه برده شود

• چرا؟

به سبب برخی مسائل سیاسی و گروهی از آن ها نیز امروز دیپلمات هستند آن زمان وقتی ما به وزارت خارجه رفتیم بعضی از بچه های لانه را که از نظر فهم سیاسی قوی بودند را با خودمان به وزارت خارجه بردیم.

• شما هنوز هم با بچه های لانه ارتباط دارید؟

البته در حد سلام و علیک اگر همدیگر را در جایی دیدیم بله اما اینکه کاری به صورت سازمانی انجام دهیم خیر و چه خوب هم شد که انجام نشد چون بعد ها اختلاف نظری اساسی بینشان به وجود آمده بود. اما خب یکی از کارهایی که در این جا انجام میشد برگزاری مسابقات فوتبال بین دانشجویان در زمین چمن سفارت بود و هنوز بعضی از بچه ها تیم فوتبالی دارند که با هم بازی میکنند اما از نظر سیاسی بین آن ها فاصله افتاده است.

• خب آن روز دانشجویان رفتند سفارت آمریکا را فتح کردند، امروز هم خیلی از دانشجویان می خواهند باغ قلهک را به عنوان اینکه آن جزئی از ایران است فتح کنند.

سئوال خیلی خوبی است. زمانی حکومت نماينده واقعی مردم است و زمانی حکومت نماینده واقعی مردم نیست. این دو با هم تفاوت دارند زمانی که نماینده مردم نباشد شما حق چنین کاری را دارید.

• مگر دولت موقت منصوب امام و در تظاهرات مورد تایید مردم نبود؟

نه، ببينید اتفاقا امام هم این کار را تایید کرد. اشکال بازرگان این بود که همراه امام حرکت نمی کرد.

• شاید بعد از فتح باغ قلهک توسط دانشجویان حضرت آقا آن را تایید کنند؟

اگر دانشجویان فکر می کنند که آقا بعد از فتح باغ قلهک اقدام آنها را تایید می کند این کار را انجام بدهند. اما الان اینطور نیست و ساختار وجود دارد. ببنید در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تاکید شده است که حق دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر را نداریم و برای خود ما هم وجود دارد. از طرف دیگر امروز مجلس تجلی خواست مردم است و در همان ماجرای گروگانگیری هم مجلس ماجرا را پایان داد و دانشجویان هم پذیرفتند.

• این اقدام شما هزینه هم بر کشور تحمیل کرد؟

خود من هزینه ی منفی نمی بینم. زیرا خیلی ها خیال می کنند نداشتن رابطه با آمریکا یک هزینه است در حالی که آمریکا هیچگاه و با هیچ کشوری رابطه‌ی متوازن برقرار نمی کند و همیشه رابطه، رابطه ی گرگ و میش است حتی با کشوری مثل انگلیس. مثال واضح آن در جنگ اسرائیل و غزه از مقامات اسرائیلی به دادگاه های انگلیس شکایت شده بود و در صورت ورود به انگلیس، آنها بازداشت می شدند. اما انگلیسی ها برای اینکه خانم لیونی بتواند وارد کشورشان شود قانون قضایی خود را تغییر دادند. یعنی به خاطر عدم پیگیری جنایت های فرزند نامشروع آمریکا، انگلیس باید قانون قضایی خود را آنقدر ذلیلانه عوض کند.

• خب انگلیس و شوروی هم همین برخورد را در اوایل انقلاب با ایران داشتند چرا سفارت آنها را هم در ایران نگرفتید؟

ما دو علت برای حمله به سفارت آمریکا داشتیم. یکی اینکه آنها شاه را به کشورشان داده بودند و دیگری اینکه آنها سابقه ی کودتای 28 مرداد را داشتند. یعنی چاشنی این ماجرا پذیرش شاه از سوی آمریکایی ها و بمب آن ماجرای 28 مرداد بود. این اقدام آنها خیلی سنگین بود یعنی اینکه آنها نوکر خودشان را از طریق زور بر کشور مسلط کردند و همه ی امکانات ایران را جهت اهداف خودشان به کار گرفتند. • البته بعد از گروگانگیری سفارت آمریکا سفارت ایران هم در انگلیس و استرالیا با مشکل مواجه شد. بله، ولی خیلی به ماجرای گروگانگیری در ایران ارتباط نداشت و منافقین در آنها دست داشتند.

• ولی به هر حال این کار شما فتح بابی بود.

اتفاقا بیشتر سفارت خانه های ما مورد حمله قرار گرفته است تا ما به سفارت خانه کشورهای دیگر.

• آیا اولین سفارتی که اشغال شد و دولت هم از آن حمایت کرد، سفارت امریکا در تهران بود ؟

قاعدتا.

• غیر از کتاب تسخیر خانم ابتکار، کتاب دیگری هم در مورد لانه جاسوسی چاپ شده است؟

من نمی دانم، ولی به نظر من گویا مطالب از اسنادی است که به دست آمد. برای مثال ما در اسنادی که به دست آوردیم متوجه شدیم آمریکایی‌‌ها به آقای بنی صدر بدون اینکه از او درخواستی داشته باشند پول داده بودند و ما همین اسناد را برای استیضاح آقای بنی صدر به مجلس دادیم.

• نکته ناگفته ای از ماجرای تسخیر سفارت به نظرتان ناگفته باقی نمانده است؟

نه، به نظر من خیلی چیزها گفته شده است ولی هنوز باید در مورد تاثیرات این اقدام گفت و کار کرد. اینکه چرا امام این کار انقلاب دوم و بزرگ تر از انقلاب اول می خوانند.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

ناگفته‌های تسخير لانه جاسوسی به روايت شیخ الاسلام از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

ناگفته‌های تسخير لانه جاسوسی به روايت حسین شیخ الاسلام از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

ناگفته‌های تسخير لانه جاسوسی به روايت شیخ الاسلام از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در …

یک دیدگاه

  1. علت مخالفت بنی صدر خیلی سیاسیون آن زمان هم همین قدرت جذب ایشان بود.

    باید تصحیح شود : علت مخالفت بنی صدر و خیلی از سیاسیون دیگرآن زمان با شهید بهشتی همین قدرت جذب ایشان بود.

    (آقای شیخ الاسلام فرمودنو این جمله اصلاح گردد چون مقداری ابهام دارد)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *