تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)6) طبس و حمله نظامی آمریکا / 2)6)3) خاطرات و مصاحبه های شخصیتها و مردم ایران پیرامون تسخیر لانه جاسوسی / بررسی سخنان حجت الاسلام موسوی خوئینیها: روایتی توصیفی – تحلیلی از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا (بخش سوم)

بررسی سخنان حجت الاسلام موسوی خوئینیها: روایتی توصیفی – تحلیلی از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا (بخش سوم)

بررسی سخنان حجت الاسلام موسوی خوئینیها: روایتی توصیفی – تحلیلی از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا (بخش سوم)

تاریخ : ۲۰ آبان, ۱۳۹۰

بخش سوم : روز ۱۳ آبان

اما از اینجا به بعد، شما ببینید در تأیید آنچه که رخ داده بلافاصله چه اتفاقی افتاده است:

حمایت های گسترده مردم و گروهها وشخصیّتها

تقریباً ساعت ده صبح بود که دانشجویان وارد سفارت شدند، برحسب قراری که من داشتم که باید آنها به محض اینکه دیدند اوضاع درست است و مشکل خاصی نیست به من اطلاع بدهند و من هم بروم آنجا؛ من هم حرکت کردم از محلی که من بودم تا آنجا خیابان ها شلوغ بود، جمعیت بود، بالاخره طول کشید، تا من برسم حدود ساعت ۱۲ شد؛ یعنی شاید دو ساعت من در خیابانها بودم؛ جمعیت از فاصله‌ی خیلی دور راه نمی داد که من بروم به سمت سفارت، یعنی بلافاصله و برق آسا چنان این واقعه در شهر تهران پیچیده بود که گویا هرکه شنیده بود، راه افتاده بود بیاید این سمت؛ آمدند، تا شب، از شب تا صبح، فردا، پس فردا، هفته اول، هفته دوم، اینجا دیگر دانشجویان نقش آفرین نبودند. یعنی از این مرحله به بعد این مردم بودند که به هیچ مقامی و قدرتی اجازه نمی دادند که او تصمیم بگیرد در ارتباط با این واقعه که چه باید کرد. یعنی تمام مدت شبانه روز، نه یک هفته نه دو هفته، چند ماه تمام اطراف سفارت آمریکا پر از آدم بود، مردم بر حسب نوبت دائم آنجا را پر نگه می داشتند؛ مردم نذر میکردند و در نزدیکی های سفارت دیگهای غذا می آوردند، شام و ناهار میدادند؛ و من مطّلعم که در آن کار به هیچ وجه دولت دخالت نداشت؛ چون دولت اگر دستش می رسید آنها را بیرون می کرد، اصلا موافق نبود، تا بیاید شام و ناهار به آنها بدهد. خود مردم این کار را می کردند. ببینید بعد از ورود به سفارت و گرفتن آنجا، مردم ایران آنقدر حمایتشان وسیع و گسترده بود که امکان نداشت دانشجویان پس از دوسه روز و حتی یک هفته سفارت را ترک کنند و گروگانها را آزاد کنند، از کرمانشاه جمعیتی حرکت کردند پیاده آمدند تا جلوی سفارت آمریکا که اعلام حمایت کنند؛ من نمیدانم در کدام حادثه‌ی مشابه می توانید این را پیدا کنید؟ و عجیب‌تر آنکه هیچ گروه سیاسی نبود، الّا اینکه حمایت کرد؛ از دشمن ترین گروهها با این دانشجویان، که چریک های فدایی خلق[1] بودند تا دیگران. سازمان مجاهدین خلق؛ ساعت اول اعلامیه دادند و محکوم کردند، گفتند این یک حرکت راست است که از موضع چپ شروع شده است. مثل اینکه در رانندگی چراغ سمت چپ را بزنند و به راست بپیچند- می گفتند اینها اصلاً امپریالیسم را نمی فهمند چیست و اساساً اینها ساختارشان ساختار مبارزه با امپریالیسم نیست. این شاید ساعت ۱۲ بود اتفاق افتاد، کمی بعد نزدیک ساعت سه بعد از ظهر[2] آنقدر حمایتهای مردمی در ایران وسیع و گسترده شد که همین سازمان مجاهدین خلق اعلامیه صادر کرد و عذرخواهی کرد از اعلامیه قبلی و گفت ما حمایت می کنیم؛ یعنی سازمان مجاهدین خلق، چریک های فدایی خلق، گروههای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، هر شخصیتی را که شما نام ببرید آمدند و اعلام حمایت کردند؛ فکر نکنید فقط توده‌های مردم بودند، که بگویید روی آنها نمی شود حساب کرد – که البته من این نظریه را به هیچ وجه قبول ندارم- ولی تمام نخبگان هم اعلام حمایت کردند، ما دفتری داشتیم در آنجا که شخصیت ها می آمدند و در آن دفتر، خاطرات و یادبود می نوشتند، و همه آمدند و همه را راه دادیم، الّا سازمان مجاهدین خلق که ما راهشان ندادیم؛ مسعود رجوی و موسی خیابانی که نفر اول و دوم سازمان بودند چندین ساعت پشت در ماندند و ما راهشان ندادیم، گفتیم به خاطر آن اعلامیه اولتان[3] شما یک بازی سیاسی کردید و راهشان ندادیم؛ یعنی تمام نخبگان و سیاسیون اعلام حمایت کردند، خب حالا که مردم، سیاسیون، شخصیت ها، همه از شهرهای مختلف، سراسر ایران، آمده اند دور کار را گرفته اند و دارند اعلام حمایت می کنند؛ حالا دانشجویان مسلمان پیرو خط امام فکر می کنید چه می توانستند بکنند؟ یعنی به مردم می گفتند بروید خانه‌هایتان؟ مگر کسی از اینها این حرف را گوش می کرد؟ یا ما بخواهیم آنها را آزاد کنیم؟ اصلا به هیچ وجه امکان نداشت جز آنچه مردم می گویند حرکت دیگری انجام بشود[4].

پس آن بحث اول که دانشجویان مسئولش هستند و آن وارد شدن به آنجاست، از نظر من کاملاً یک حرکت قابل دفاع است که مشابه آن هم در دنیا زیاد اتفاق افتاده بود.

چه کسی میخواهد اقدام یک ملت را محکوم کند؟

———————

و اما گروگانگیری ناشی از رفتار خود آمریکائیها بود که این اقدام عکس العمل آن رفتار بود. از آنجا به بعد مردم تصمیم گیرنده بودند نه دانشجویان؛ خب مردم را میخواهند محکوم کنند؟ من نمیدانم چه کسی می تواند بخود اجازه دهد که وجدان عمومی یک ملت را، احساسات و درک عمومی ملت را، محکوم کند؟! بالاخره اگر این مملکت متعلق به مردم است و تصمیم گیری هم متعلق به مردم است[5]، پس مردم در آن مقطع تشخیص دادند منافعشان در این حرکت است، یعنی فرصتی در تاریخ دست داده تا غرور تحقیر شدۀ خودشان را پاسخ دهند، یعنی در برابر تحقیری که آمریکائیها نسبت به مردم ایران می کردند، اینها هم فرصتی به دستشان افتاده و می خواهند پاسخ آن تحقیر را بدهند؛ اگر یک ملتی می‌خواهد از غرور و عزت خودش دفاع بکند آیا قابل ملامت است؟ چه کسی می خواهد ملامتش کند؟ مردم خارج از ملت ایران؟ آنها چه حقی دارند؟ این مردم ایران‌اند که میتوانند نسبت به کشورشان تصمیم بگیرند. اینها در آن زمان برای منافع خودشان این تشخیص را دادند و به جا هم تشخیص دادند.

(می خواهم بحث را جمع بندی کنم، فکر نمی کردم تا به اینجا طولانی شود)

یکی از نتائج اشغال لانه

اگر فرصت بیشتری بود من قدری روی منافع این داستان هم توضیح می دادم، یعنی برکاتی که برای ایران داشت. تشتتها و درگیریها وضع عجیبی در کشور داشت، همه هم نگران بودند؛ ناگهان با این حرکت یک روحی دمیده شد و یک انسجام و وحدتی در داخل کشور ایجاد شد. یعنی کسانی که دشمن هم بودند و با هم می جنگیدند، و تا دیروز در دانشگاه تهران آنها یک طرف اسلحه جمع کرده بودند و آن یکی در طرف دیگر، در این قضیه آمدند در کنار هم؛ یعنی وقتی یک حرکتی اینقدر وحدت بخش[6] است و یک مردمی هم آن را برای خود مثل آب حیات تشخیص دادند و به سمتش رفتند، چرا ما فکر می کنیم مردم ایران اشتباه کردند آن حمایت وسیع و گسترده را انجام دادند؟ پس مردم و امام همه حمایت کردند.

چرا پیش از وقوع حادثه، آن را به اطلاع امام نرساندیم؟

دو نکته در اینجا وجود دارد؛ اولاً اینکه آیا دانشجویان می خواستند این مسأله را قبل از وقوع حادثه به اطلاع امام برسانند، بله صحّت داشت؛ اینها می‌خواستند به اطّلاع امام برسانند، چون آن زمان دانشگاه ها چند قسمت شده بودند، یعنی بخشهایی بودند که در شعارهایشان به نوعی می فهماندند که خلاصه ما امام خمینی را قبول نداریم؛ چون صریحاً نمی توانستند بگویند ما رهبری را قبول نداریم، تمام ملت ایران رهبری امام را قبول کرده بودند و خود آنها هم قبل از پیروزی انقلاب اعلامیه داده بودند که ما همه رهبری امام خمینی را در مبارزۀ ضدّ امپریالیستی (آنها که ضدّ امپریالیسم بودند – واقعاً یا در شعار؟ – میگفتند در مبارزۀ ضدّ امپریالیستی و دیگران به بیان دیگر) پذیرفتیم. ولی بنایشان بر این نبود که حرف امام را گوش دهند، حال در میان دانشجویان، بخشی که بخش قابل ملاحظه و وسیعی هم بود، کسانی بودند که هم عنصر انقلابی و مبارز، هم مسلمان، هم علاقمند به امام و هم امام را قبول داشتند! یعنی امام را “قبول” داشتند، نه از باب اینکه مثلاً امام، ولیّ فقیه است و حکمش طوری است که باید اطاعت شود، اینطور نبود، اصلاً آن روز آن دانشجویانی که مثل شما بودند این حرفها را هنوز یاد نگرفته بودند، آنها خود امام خمینی را قبول داشتند؛ چه آن حرفها را ( ولایت فقیه و ولیّ فقیه) می زدیم و چه نمی زدیم، او را قبول داشتند[7]. روزی من به یک آقایی گقتم که آن جوانها می‌گفتند این چیزی که شما می گویید اگر امام خمینی است، او را ما از دل و جان قبول داریم و اصلاً احتیاجی به آیه و روایت هم نداریم، ما خود او[8] را قبول داریم. طبعاً این دانشجویان مایل بودند اول بفهمند که امام اگر موافق است این کار انجام بشود. آمدند پیش من که شما بروید با امام صحبت کنید و ببینید نظر امام چیست، من گفتم که به نظرم این کار درستی نیست که با امام در میان بگذاریم، تصور کنید من به امام گفتم؛ اگر امام بفرمایند نه کار غلطی است و این کار را نکنید در این صورت مشکلی نداریم؛ اما اگر فرض کنید که امام این کار را می پسندند، همانطور که شما هم فکر کردید کار خوبی است، چون برای اعلام اعتراضمان به آمریکائیها هم این تنها راه است و راه دیگری نداریم، فرضا امام اگر مثل شما این کار را بپسندد، در جایگاه رهبر یک کشور و رئیس یک مملکت آیا این درست که به کسی بگوید برو سفارت آمریکا را بگیر و افرادی که آنجا هستند را هم نگه دار؟ این کار درست است؟ امام بر فرض هم اگر در دل این کار را پسندیده بداند به لحاظ عرف سیاسی ناگزیر است بگوید نخیر چنین کاری نکنید. پس با این فرض که این کار، کار پسندیده ای است چرا برویم و امام را در مقابل سؤالی قرار دهیم که ناگزیر باشد جواب منفی بدهد؟ چه این کار بد باشد و چه خوب؛ شما این سؤال را نکنید و من هم از امام نمی پرسم. مگر شما میخواهید چه بکنید که نمی شود جبرانش کرد؟ شما که نمی خواهید کسی را بکشید یا جایی را خراب کنید، می خواهید وارد سفارت آمریکا شوید، خب اولین لحظه ای که این کار را کردید، امام مطّلع می شود؛ اگر نظرشان این بود که کار غلطی است بلافاصله اطّلاع می دهند که بیایید بیرون و کار درستی نیست، یا خود ایشان اعلام می کنند و یا به دولت میگویند؛ شما هم می آیید بیرون. این هیچ ضرری ندارد بلکه این مزیت را هم دارد که یک قشر دانشجوی مسلمان کاری را که خود می پسندید، چون رهبرش گفت نه آن را کنار گذاشت، و این بد هم نیست، آمریکائیها هم بفهمند که در ایران و در درون مردم این ظرفیت وجود دارد که هر لحظه علیه آمریکا قدمی بردارند اما رهبر مملکت جلویش را گرفته. اما اگر کارتان خوب بود و امام هم پسندید، نمی گوید بیایید بیرون، حرفی نمی زند؛ هم کار خوب انجام شده و هم به پای امام نوشته نشده، چرا ما کاری کنیم که در عرف بین الملل درست نیست این کار به نام امام ثبت شود؟ در این صورت همه خواهند گفت که خب اگر شما این سفارت را قبول نداشتید می‌گفتید آن را ببندند و تعطیلش کنند.

نمیدانم این منطق من چقدر درست بود، اما بالاخره آن دوستان را متقاعد کرد؛ پذیرفتند که با امام در میان نگذاریم. خب دانشجویان رفتند و کارشان را انجام دادند و به من هم اطلاع دادند و من هم حرکت کردم.

تماس از داخل لانه با دفتر حضرت امام

وقتی وارد آنجا شدم، اولین کاری که کردم تلفن زدم به دفتر امام در قم؛ عرض کردم که مرحوم حاج سید احمد آقا بیایند پای گوشی، گوشی را گرفتند و گفتم من الآن داخل سفارت آمریکا هستم، همراه دانشجویانی هستم که آمده‌اند وارد اینجا شده اند و شما به اطّلاع امام برسانید؛ اگر اصل این کار را کار نادرستی می دانند همین حالا جواب دهید و اینها می روند بیرون، ولی اگر با اصل کار مخالف نیستند ولی نمی دانند این دانشجویان چه کسانی هستند (به خاطر همان نکته ای که گفتم آن موقع در دانشگاهها همه جور گروههای سیاسی بودند) گفتم اگر امام نسبت به خود دانشجویان اطّلاعی ندارند و نمی دانند اینها کی هستند، خدمتشان بفرمایید که من اینها را می شناسم و تأییدشان میکنم، اینها همه هم مطیع شما هستند و هم مقلّد شما هستند و هرچه شما بفرمایید انجام می دهند، چه حالا بروند بیرون و چه هر وقت دیگر و از طرف من به امام نسبت به دانشجویان اطمینان بدهید؛ مرحوم حاج احمد آقا – پشت تلفن نمیدانم شاید هیجان زده شدند و یا تعجب کردند، و یا هر چیز دیگری- گفتند گوشی را نگه دار تا من بروم و برگردم؛ من هم گوشی را نگه داشتم، ایشان رفت، نمیدانم دو، سه یا پنج دقیقه طول کشید و برگشتند.

این چند دقیقه که مرحوم حج احمد آقا رفتند تا بر گشتند اگر بگویم که تمام نفسها در سینه ها حبس شده بود و همه میخکوب شده بودند(منظورم کسانی هستند که اطراف من و اطراف اتاقی که از آنجا تلفن میزدم جمع شده بودند) چندان مبالغه نیست.

امام از اشغال لانه حمایت کردند

حاج احمد آقا وقتی برگشتند فقط این جمله را گفتند: امام فرمودند « بگوئید خوب جائی را گرفتید محکم نگه دارید»

توصیف میزان شادی، شور و هیجان دانشجویان در آن لحظه که این جمله را شنیدند برای من بسیار دشوار است چون از نظر خودشان کاری کرده بودند کارستان و حالا امام هم آن را تأیید کرده است .

بعداً مرحوم حاج احمدآقا به من گفت که “آقای موسوی برای من چیز عجیبی بود، من وقتی رفتم به امام موضوع را اطّلاع دهم دیدم امام سلام آخر نماز را میدهند، با خودم گفتم منتظر بمانم و بپرسم؛ همینکه نماز امام تمام شد نشستم و گفتم که آقای موسوی پشت خط است و این موضوع را می گوید؛ امام بلافاصله این جمله را گفتند که به فلانی بگویید خوب جایی را گرفتید، محکم نگه دارید.” حاج احمد آقا می گفت “من بعداً فکر کردم که چطور امام این تصمیم را گرفت و مثلاً به من نگفت به آقای موسوی بگویید کمی صبر کند و من هم نمازم را بخوانم و شما هم در این فاصله با شورای انقلاب تماس بگیر، یا مثلاً با دولت تماس بگیر، یا با چند نفر از شخصیت های درجه یک سیاسی کشور تماس بگیر و از آنها بپرس تا من هم نماز دومم را بخوانم و فکر کنم و بعداً جواب دهم” و البتّه از نظر ما هم کاملاً قابل قبول بود که بگویند حتی نیمساعت بعد تماس بگیرید و حاج احمدآقا می گفت که من تعجب کردم که چطور امام هیچیک از این دستورها را نداد و تأمّل نکرد و حتی به من نگفت احمد صبر کن تعقیبات نمازم را بخوانم، نماز عصر را هم بخوانم و بعداً جواب بدهم و خودت هم در این فاصله فکر کن…

این یک طرف قضیه، که به هرحال امام به هر دلیلی بوده تأیید کردند؛ و اما اگر فرض کنید که امام یکی دو روز هم تأخیر می انداختند؛ آیا با آن اتّفاقی که در اطراف سفارت افتاد، با آن اجتماعات، با آن هیجان عمومی مردم که بعد از تهران به شهرستانها کشیده شد[9]، آیا واقعاً برای امام تصمیم گیری مشکل نمی شد؟ نمی گویم امام نظرش را نمی گفت، اگر معتقد بود این کار غلط است حتماً می گفت من نظرم این است، آخرش این بود که احترام می گذاشت به مردم و می گفت من نظرم اینست کار درستی نیست، حالا مردم هرجور خودشان می دانند؛ یا بفرمایند به نظر من درست نیست، ولی شورای انقلاب تصمیم بگیرد، امام این کار را می کرد اگر نظرش این بود که کار درستی نیست؛ اما به هر حال این هم نکته ای بود که اگر امام بعداً می خواست در برابر هیجان عمومی ملت قرار بگیرد[10]، طبعاً یک مشکل دیگری را هم بوجود می آورد، این مسئله فرعی بود و از آن می گذرم.


[1] – این گروهک تنها گروهکی بود که تا دو هفته حاضر به تأیید اقدام دانشجویان نشد و امام چند بار به آنان اشاره کردند و بیان داشتند که اگر آمریکایی نیستید چرا حمایت نمیکنید!؟ که آنان پس از دو هفته و آنهم با این شرط که به سمت لانه جاسوسی راهپیمایی کنند و اطلاعیه خود را بخوانند که دانشجویان نیز این امر را نپذیرفتند و مردم نیز از راهپیمایی  این جریان آمریکتایی مدعی مبارزه با آمریکا به سوی لانه جاسوسی جبلوگیری نمودند.

[2] – با شروع جلسه بعد از ظهر مجلس خبرگان شهید آیت الله بهشتی که اداره مجلس در آن روز به عهده ایشان بود از دانشجویان اعلام حمایت نمود که با تکبیر نمایندگان مجلس خبرگان تأیید شد و با شنیدن سخنان ایشان که از رادیو پخش میشد، و اعتماد مردم به دانشجویان که از فرزندان انقلاب هستند، موج گسترده حمایت مردمی آغاز شد.

[3] – ماهیت منافقین در این تاریخ به خوبی برای فرزندان انقلاب روشن شده بود و لذا اختلاف صرفا بر سر این اطلاعیه فقط نبود. مردم در آن تاریخ آنان را منافقین مینامیدند و آنان در اردیبهشت 58 در خیابان با چریکهای فدای راهپیمایی مشترک داشتند و اینان درود بر فدایی میگفتند و آنان سلام بر مجاهد! ماجرای سعادتی و سایر مسائل نیز بماند! احتمالا به علت فراموشی چنین مطلبی بیان شده است! امام ماهیت آنان را در بهار 58 کاملا برای مردم روشن نموده بودند.

[4] – این عجیب است! ایشان میدانند که امام در اولین ساعات تسخیر توسط خود ایشان پیغام دادند که «شما دانشجویان جای خوبی را گرفته اید فقط مواظب باشید آن را از دستتان در نیاورند!» حال چرا نقش امام و تأیید ایشان و به دنبال آن تأیید مردم را به فراموشی سپرده شده است خدا میداند!؟ یک روز امام امام گفتن و یک روز مردم مردم گفتن! ما پیرو خط امام بودیم و یا پیرو خط مردم!؟ و یا مردم و ما پیرو خط امام بودیم!؟

[5] – امام چه شد!؟ خط امام چه شد!؟ پیروی از خط امام چه شد!؟ مردم و وجدان عمومی بدون راهنمایی امام یعنی چه!؟ آیا بعضیها حق ندارند که بعض مطالب را با این گونه مردم، مردم کردن امروز و امام، امام کردن دیروز، به شما نسبت بدهند!؟

[6] – این مطالب از شخصیتی با سابقه سیاسی طولانی، بسیار تعجب بر انگیز است!! منافقین آمدند کنار مردم!؟ چریکهای فدایی آمدند کنار مردم!؟ این وحدت بود!؟ یا مردم طرفدار انقلاب آمدند کنار هم و توطئه همین گروهکهای منافق برای ایجاد اختلاف در کشور را بر باد دادند و آنان را مجبور نمودند که تا مدتی آنهم مدتی کوتاه دست از شرارت بردارند و برای رسوا نشدن بیشتر مجبور شدند چند روزی سکوت کنند!؟ متاسفانه این جریانات وابسته به آمریکا در حقیقت با توجه به روابطی که با آمریکا داشتند پیش دستی نمودند و از اقدام دانشجویان حمایت نمودند تا از رسوایی خود جلو گیری نمایند و با اطلاع از  اسناد موجود در لانه جاسوسی و اطلاع از نابود شدن اسناد مربوط به خود بلافاصله از آخرین روزهای آذر ماه 58 و با دستگیری امیر انتظام با ترور مرحوم آیت الله مفتح و شروع شورشهای خیابانی مجددا توطئه های خود را شروع نمودند. عجیب است که ایشان چنین تحلیلی را ارائه میفرمایند و  وحدتی مبتنی بر همکاری منافقین و چریکهای فدایی و حزب توده و نهضت ازادی و جبهه ملی و جنبش مسلمانان مبارز با انقلابیون راستین بنا مینمایند! آیا خط امام پس چه شد!؟ منافقین هم جزء خط امام شدند!؟ چریکهای فدایی جنایتکار و حزب دموکرات و حزب منافق توده که از اقدام دانشجویان اعلام حمایت نمودند نیز با مردم انقلابی ایران به وحدت رسیدند!؟

[7] – این حرفها خیلی عجیب است! کتاب ولی فقیه امام در اواخر دهه چهل نوشته شده بود و در دوره انقلاب در چاپهای متعدد و با نامهای مستعار از جمله با نام «امام کاشف الغطا» چاپ شده بود و این تهمت بزرگی است که دانشجویان مسلمان پیرو خط امام ، امام را به عنوان ولی فقیه نمی شناختند!؟ ما خط امام را خط امام زمان میشناختیم و امام خمینی را نایب ایشان و از یک روحانی با سابقه بیان چنین مطالبی اعجاب انگیز است.

جالب این است که اصل ولایت فقیه در روز 22 شهریور 58 در مجلس خبرگان تصویب شده بود و امیر انتظام با  خط دهی جاسوسان آمریکایی در اواسط مهر به ایران آمده بود تا با همکاری همفکران خود در دولت موقت از جمله رئیس دولت موقت مجلس خبرگان را به جرم تصویب اصل ولایت فقیه منحل نماید که در تاریخ 28 مهر 58 این توطئه اجرا شد و ناکام ماند! حال دو ماه بعد از تصویب اصل ولایت فقیه و آنهم با آنهمه سر و صدا و مخالفت ضد انقلاب در تمام چهرهایی که داشتند با  اصل ولایت فقیه و بیانات متعدد امام و دفاع گسترده ایشان از این اصل که در یکماه قبل از تسخیر در صحیفه میتوان به وفور آن را یافت، چنین مطلبی در مورد دانشجویان پیرو خط امام که با تمام وجود به امام عشق میورزیدند و در پیروی از خط ایشان به تسخیر لانه جاسوسی دست زدند، بسیار بسیار اعجاب انگیز و تهمتی بزرگ به دانشجویان خط امام میباشد! جناب حجت الاسلام خوئینیها! همین مطالب شماست که موجب میشود بعضی مطالب به  شما  نسبت داده شود و شما را متهم به مخالفت با اصل ولایت فقیه حتی از دوران امام بنمایند! امام برای ما مرجع تقلید و نایب امام زمان بود که موظف بود در دوران غیبت با وجود شرایط، حکومت تشکیل دهد و این یعنی ولایت فقیه و اگر شما غیر از این می اندیشیده اید، لطفا ما دانشجویان پیرو خط امام را به افکار و اندیشه های خود متهم نسازید! بر روی دیوارهای لانه جاسوسی دستور امام برای خودسازی دیده میشد و بسیاری از دانشجویان روزهای دو شنبه و پتجشنبه  بر اساس آن دستور العمل روزه میگرفتند!

[8] – معلوم نیست این «خود او» یعنی چه!؟ امام اول از هر چیزی یک مرجع تقلید اعلم و اعدل و اتقی بود و به همین دلیل نایب امام زمان و به همین دلیل ولی فقیه! و خود امام از ولایت فقیه بخصوص پس از تصویب آن در مجلس خبرگان حمایتی گسترده کردند  و چون سدی محکم در برابر توطئه ضد انقلاب بیگانه پرست ایستادند و از آن حمایت کردند، این چه دانشجویان خط امامی بودند که با آن همه حمایت امام از اصل ولایت فقیه، از آن بی اطلاع بودند و… جناب حجت الاسلام خوئینیها! آیا به وصیت نامه دانشجویان خط امامی که در جبهه ها به شهادت رسیدند مراجعه نموده اید!؟ پیشنهاد مینمایم که اینکار را انجام دهید پشیمان نخواهید شد! و یقینا پس از مطالعه آنها به همه دانشجویان پیرو خط امام این تهمت بزرگ را نخواهید زد!

[9] – آنگونه که از سخنان جنابعالی بر می آید امام در حدود ساعت دوازده و ربع روز سیزده آبان 58  این تصمیم را گرفته و اعلام داشته اند! و در این ساعت هنوز دانشجویان اطلاعیه ای به  رسانه ها نداده اند و تازه مردم تهران آنهم به دلیل تجمع عظیم در دانشگاه تهران به خاطر راهپیمایی بزرگداشت اولین سالگرد کشتار دانش آموزان در دانشگاه تهران، دارند از جریان مطلع میگردند و شهرستانها هنوز اطلاعی از جریان ندارند ولذا اجتماعات عظیم اطراف لانه جاسوسی و در شهرستانها در این روز و در ساعات اولیه معنی ندارد و مربوط به روزهای بعد و تجمع مردم تهران نیز مربوط به عصر این روز که اطلاعیه های دانشجویان پیرو خط امام و اطلاعیه های متعدد حوره و مجلس خبرگان صادر شده است میباش و امام قبل از اطلاع عمومی اقدام دانشجویان را تأیید نموده اند ولذا اینگونه تحلیل کردن  صحیح نمی باشد! حمایت مردم و مسئولان انقلابی مانند آیت الله بهشتی از اقدام دانشجویان، در سخنان امام در روز 14 آبان انعکاس داشت که خود موجب مضاعف شدن حمایتهای مردمی و آن راهپیماییها و اجتماعات عظیم در مقابل لانه جاسوسی گردید!

[10] – امام که اولین تصمیم را گرفت آنهم با آن سرعتی که تعقیبات نماز ظهر را نیز نخواندند! لذا طرح چنین موضوع نا مفهوم است.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

بازخوانی یک عملیات: پنجه عقاب (شکست نیروهای نظامی متجاوز آمریکایی در طبس)

طبس – بازخوانی یک عملیات: پنجه عقاب (شکست نیروهای نظامی متجاوز آمریکایی در طبس)

بازخوانی یک عملیات: پنجه عقاب (شکست نیروهای نظامی متجاوز آمریکایی در طبس) 31 فروردين 1387 …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *