تیتر خبرها
خانه / بخش 7) انتخابات نامه 88 / 7)5) مواضع ضد انقلاب و رهبران آنان / محمد ملکی و اعتراف به بی تعقلی خود و دوستانش و ادعای پیروی چشم بسته و کورکورانه در دوران انقلاب از امام و ملت ایران! ما نمی دانستیم که امام و مردم ایران به دنبال چه هستند و بی اطلاع و چشم بسته پیروی کردیم! (همراه با نقد سخنان و یاوه های این لیبرال چشم بسته وطنی!)

محمد ملکی و اعتراف به بی تعقلی خود و دوستانش و ادعای پیروی چشم بسته و کورکورانه در دوران انقلاب از امام و ملت ایران! ما نمی دانستیم که امام و مردم ایران به دنبال چه هستند و بی اطلاع و چشم بسته پیروی کردیم! (همراه با نقد سخنان و یاوه های این لیبرال چشم بسته وطنی!)

 محمد ملکی[1] و اعتراف و ادعای پیروی چشم بسته و  کورکورانه در دوران انقلاب از امام و ملت ایران! ما نمی دانستیم که امام و مردم ایران به دنبال چه هستند و بی اطلاع  و چشم بسته پیروی کردیم!

متن کامل یادداشت محمد ملکی که در سایت ضد انقلابی  روزآنلاین منتشر شده به شرح زیر است:

‎آن روزها که من و دوستانم به نام روشنفکران مذهبی جوانان نسل اول انقلاب را به راهپیمایی و تلاش برای ساقط کردن نظام شاهی با شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی دعوت و تشویق می کردیم[2] و رهبری آقای خمینی را چشم بسته پذیرفته بودیم و هرگز از حافظه ی تاریخی خود در نقش روحانیت پس از انقلاب مشروطه تا آن زمان (۱۳۵۷) بهره نگرفتیم ، آیا میدانستیم و به این مسئله فکر کرده بودیم که برداشت آقای خمینی و روحانیون پیرو او، از کلمات آزادی و استقلال بویژه جمهوری اسلامی[3] چیست؟

‎من بعنوان فردی که نقشی در انقلاب داشتم[4] پس از ۳۳ سال اعتراف می کنم، نه! راستی چرا من که شاهد صحنه های تکان دهنده ای چه در کمیته استقبال و چه در روز ورود آقای خمینی در فرودگاه مهرآباد بودم از خودم نپرسیدم، مگر تو شاهد یکه تازی‌ها و انحصار طلبی‌ها و وتو کردن های تصمیمات کمیته‌ها بویژه کمیته برنامه ریزی استقبال در مدرسه رفاه از سوی چند روحانی (مانند آقای مطهری) نبودی[5]؟

مگر تو شاهد صحنه ورود آقای خمینی به سالن فرودگاه و محاصره کردن او از سوی روحانیون حاضر در آنجا که منجر به جدایی آقای طالقانی از دیگر روحانیون و پناه بردن او به گوشه ای شد نبودی[6]؟

مگر تو شاهد صحنه هایی این چنین که همه نشاندهنده ی انحصارطلبی و خرافه گرایی[7] روحانیون و اطرافیان آقای خمینی بود، نبودی؟

پس چه شد که چشم بر همه ی وقایع پیش از رفراندوم تغییر نظام بستی و یک بار فکر نکردی جمهوری اسلامی یعنی چه و از شکم آن چه چیزی بیرون خواهد آمد[8]؟

چرا وقتی بزرگانی از نویسندگان، شخصیت ها، اپوزیسیون، زنان، اقوام ایرانی، اقلیت های مذهبی[9] و…..این سئوال را مطرح کردند که مقصود از جمهوری اسلامی چه نوع نظام حکومتی است، کسی به آنها جواب صریح و قانع کننده نداد تا بالاخره آقای خمینی مجبور شد بقول خودشان “خدعه” کند[10] و بگوید: در جمهوری اسلامی ظلم نیست، فقیر و غنی وجود ندارد…همه ی ما از حقوق برابر برخورداریم…در اسلام اختناق نیست، برای همه ی طبقات آزادی وجود دارد…من وعده می دهم که اسلام برای همه کار درست می کند و زندگی شما را مرفه می کند.(اطلاعات ۱۲فروردین ۱۳۵۸ ص ۸)

‎چرا ما روشنفکران مذهبی این شعارها را پذیرفتیم و به پای صندوقهای رأی رفتیم و به جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد رأی دادیم[11]؟ راستی چرا؟ و امروز پس از گذشت ۳۳ سال در مورد آنچه برسر کشورما و جوانان ما و نسل اول و دوم و سوم انقلاب آمده چه جوابی می توانیم داشته باشیم؟ جز آنکه به آنها بگوئیم ما چشم بسته حرکت کردیم، شما چشم های خودرا باز کنید، تاریخ را بشناسید از حوادث گذشته درس بگیرید و بخصوص با بهره گیری از منابع صحیح و واقعی، گذشته را چراغی سازید برای دیدن راه آینده[12].

‎هموطنان، عزیزانم:

‎می خواهم برای درس آموزی از گذشته، این روزها که باز گروهی می خواهند با نامه پراکنی‌ها تنور انتخابات را گرم کنند به حقایقی که در اولین انتخاباتی که در نظام ولائی صورت گرفت اشاره ای داشته باشم تا ببینیم ریشه مشکل امروز ما از کجاست. میدانید پس از سقوط نظام شاهی و برپایی نظام ولایی رفراندوم تغییر نظام در تاریخ ۱۰ و ۱۱ فروردین سال ۱۳۵۸ یعنی ۴۸ روز بعد از اعلام پیروزی!(۲۲ بهمن ۱۳۵۷) انجام شد. فکر می کنید در نظامی که خود را یک نظام اخلاقی و مذهبی معرفی می کرد، اولین مراجعه به آراء عمومی (رفراندوم) چگونه برگزار شد؟ واقعیت های تاریخی می گوید در این باصطلاح همه پرسی از مردم، نه از اخلاق خبری بود و نه از صداقت و نه از آنچه مردم بنام مذهب می شناختند. به اظهارنظرهای چند نفر از بزرگان[13] هنگام رأی دادن دقت فرمائید:

‎آیت الله خمینی گفت: «در حکومت اسلامی همه به حقوق خود می رسند»(کیهان ۱۱فرودین ۱۳۵۸ص۳)

‎مهندس بازرگان [14]نخست وزیر گفت: «تمام آزادی زنان تضمین شده است»(همان منبع ص۳)

‎دکتر کریم سنجابی وزیرخارجه [15]گفت: «جمهوری اسلامی بر اساس دموکراسی و ملیت برپا می شود»(همان منبع ص۳)

‎آیت الله گلپایگانی گفت: «اسلام تمام مشکلات اجتماعی و اقتصادی جهان را حل می کند[16]»(همان منبع ص۳)

‎در مورد قول‌های این مردان که در آن دوران همگان آنها را بزرگان اخلاق و سیاست میدانستند خود قضاوت کنید. و اما از معلمین اخلاق آن هنگام که به سیاست ورود کردند و به قدرت نزدیک شدند، هنگام اعلام نتیجه ی همه پرسی که امانتی بود از سوی مردم در دست آنها نمی توان سخن نگفت و آن را به فراموشی سپرد. چه در آن روزها تخم آنچه ما امروز بعد از قریب ۳۳ سال درو می کنیم کاشته شد.

‎چند روز پس از رفراندوم روزنامه ی اطلاعات در صفحه اول خود با تیتر درشت و به یاد ماندنی و از قول احمدنوربخش مسئول ستاد مرکزی رفراندوم در وزارت کشور اعلام کرد، طبق آمار وصولی که بر اساس استخراج و تلفن گرام از سراسر کشور به وزارت کشور رسیده است ۲۰ میلیون و۲۸۸ هزارو ۲۱ نفر در سراسر کشور در رفراندوم جمهوری اسلامی شرکت کرده اند. از این عده ۲۰ میلیون و ۱۴۳ هزارو ۵۵ نفر به جمهوری اسلامی رأی آری و ۱۴۰ هزار و ۹۶۶ نفر رأی نه داده اند. وی افزود واجدین شرایط برای رأی دادن در کشور حدود ۲۲ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر برآورد شده بود (روزنامه اطلاعات ۱۵فروردین ۱۳۵۸ص۱). مهندس بازرگان نخست وزیر هم در یک پیام رادیو تلویزیونی در تائید این سخنان گفت:« نتیجه رفراندوم را به همه ملت ایران تبریک می گویم…از ۲۲ میلیون نفر ۱۶ سال به بالا، ۲۰ میلیون و۲۸۸ هزار نفر طبق ارقامی که امروز از وزارت کشور دادند در رفراندوم شرکت کردند یعنی 5/99 درصد مردم ایران که مشمول این عمل بودند شرکت کردند، شاید بتوانم بگویم در دنیا چنین مشارکتی در هیچ امر رفراندوم و انتخاباتی که در ممالک دموکراتیک صورت می گیرد هیچ وقت صورت نگرفته است از این ۲۰ میلیون و ۱۴۷ هزار که شرکت کردند ۹۹ درصد جواب آری دادند و کمتر از یک درصد مخالفت با جمهوری اسلامی کردند و رأی مخالف دادند» (روزنامه اطلاعات ۱۶فروردین۱۳۵۸ص۳).

‎پیش از آنکه به آمارهای رسمی دیگر بپردازیم بهتر است در همین جا یک حساب سرانگشتی بکنیم تا معلوم شود این عدد  5/99 درصد از کجا آمده است. گفته شد از ۲۲ میلیون نفر واجد شرایط رأی دادن ۲۰ میلیون نفر در رفراندوم شرکت کرده اند(ارقام ریز حذف شده). اگر از ۲۲ میلیون5/99 از کجا آمده است؟ (در اینجا باید تاکید کنم که من در این مطلب و مطالب مشابه به بررسی تاریخ میپردازم و در آن اشتباهات خود و یاران و همفکرانم را نادیده نمیگیرم. اما این مساله به هیچ وجه بر ارادت من نسبت به شخصیت مهندس بازرگان خدشه ای وارد نخواهد کرد[17])

‎اما مهمتر از این ایرادات، بی توجهی به آماریست که بعضی از دست اندرکاران انتخابات و شخصیت ها داده اند که چند نمونه از آنها را در اینجا می آورم. وزیر کشور اعلام کرد «۲۴ میلیون نفر می توانند در رفراندوم رأی دهند[18]“(روزنامه کیهان ۷فروردین۱۳۵۸ص۱).

دکتر صادق طباطبائی معاون سیاسی و اجتماعی وزارت کشور گفت: “تعداد افراد واجد شرایط دادن رأی در سطح کشور با در نظر گرفتن جمعیت ۳۳ میلیونی ایران که جزو کشورهایی است که جمعیت آن بسیار جوان است، خیلی کمتر از ۲۴ میلیون نفر است چه قسمت وسیعی از این جمعیت را افراد زیر ۱۶ سال تشکیل می دهند.(اطلاعات ۸فروردین۵۸ص۸)

و حجت الاسلام دکتر مفتح که از روحانیون سرشناس بود در رابطه با سخنان وزیر کشور گفت: “با احتمال قریب به یقین می توان گفت که مجموع کسانیکه می توانند رأی بدهند رقمی بین ۱۰ تا ۱۲ میلیون نفر را تشکیل می دهد[19]»(همان منبع)

مهندس عباس امیر انتظام معاون نخست وزیر و سخنگوی دولت یک روز قبل از رفراندوم و بعد از جلسه هیات دولت در جمع خبرنگاران حاضر شد و در پاسخ یکی از خبرنگاران گفت: «بر اساس آخرین سرشماری ۱۸ میلیون و۷۹۸هزار و ۲۰۰ تن از جمعیت ایران بالای ۱۶ سال هستند و بر اساس تجربه معمولا ۶۰ تا ۶۵ درصد افراد واجد شرایط اقدام به دادن رأی می کنند که تعداد آنها بالغ بر ۱۲ میلیون خواهد شد»(کیهان ۱۱فروردین۱۳۵۸ص۵).

روز دوم رفراندوم، روزنامه اطلاعات در چاپ دوم خود نوشت «وزارت کشور اعلام کرد که جمعا ۱۵ میلیون نفر سن زیر ۱۶ سال دارند که نمی توانند حق رأی داشته باشند، ۴ میلیون نفر در ارتفاعات زندگی می کنند که فراهم کردن وسایل برگزاری رفراندوم برایشان میسر نیست و از سوی دیگر فراخوان آنها به شهرها و مراکز اخذ رأی نیز محدود است یک میلیون نفر هم سن بالای هفتاد سال دارند که به علت کهولت و ضعف نمی توانند رأی بدهند»(اطلاعات ۱۱فروردین۱۳۵۸ص۴).

‎حال این ضد و نقیض گوئی‌ها و آمار واجدین شرایط رأی دادن از ۲۲ میلیون تا ۱۰ ـ ۱۲ میلیون نفر را با اعلام بسیاری از گروه‌های قومی و سیاسی[20] برعدم شرکت در رفراندوم را در کنار هم بگذارید تا متوجه شویم در اولین مراجعه به آراء عمومی از سوی معلمین اخلاق که وارد سیاست شده بودند[21] چه ملغمه ای به دست می آید و چند روز پس از انقلاب چگونه به مردم اطلاعات غیرواقعی دادند و اعلام کردند 5/99 درصد مردم در انتخابات شرکت کردند. البته وقتی سخنگوی وزارت کشور اعلام می کند “کسانی که به هر علتی شناسنامه خود را در دست ندارند و یا شناسنامه آنها مفقود شده است می توانند با در دست داشتن کارت شناسائی معتبر از سازمان یا وزارت خانه ی خود در انتخابات شرکت کنند و رأی بدهند، همچنین کارگران کارخانه‌ها و یا کارگاه‌هایی که شناسنامه خود را همراه نداشته باشند با در دست داشتن تعهد کتبی از صاحب کارخانه یا استادکار خود می توانند در انتخابات شرکت کنند”(کیهان ۹فروردین۱۳۵۸ص۸)، معلوم است چنین دستورالعملی چند روز قبل از رفراندوم چه آشفتگی و تقلباتی را در انتخابات موجب خواهد شد.

‎حال بی مناسبت نمی‌دانم جریانی را که خود شاهد آن بوده‌ام در اینجا بیاورم تا از آنچه در اولین همه پرسی در نظام ولائی رخ داد، نسل سوم انقلاب که از نتایج انتخابات سال ۸۸ شگفت زده شد و قیام کرد و به خیابان‌ها ریخت بهتر و بیشتر آگاه گردد. من در رفراندوم ۱۰ فروردین سال ۵۸ مسئول شعبه‌ی اخذ رأی بیمارستان شهدای تجریش بودم نزدیک ظهر یکی از بچه محل‌هایم که نسبتی هم با ما داشت و فردی تحصیل کرده و دبیر یکی از مدارس شمیران بود سراسیمه به محل اخذ رأی مراجعه کرد تا رأی بدهد. از او شناسنامه و مدارک خواستیم خندید و گفت: ای بابا من تا این ساعت در بیش از ۱۰ حوزه رأی داده ام!! من و همسرم و دیگر اعضاء حوزه رأی گیری شوکه شدیم[22]. راستی با آگاه شدن از چنین تقلباتی نباید به نام حافظ رأی مردم عکس العمل نشان می‌دادیم. عکس العمل ما چه بود؟ هیچ! چون می‌خواستیم جمهوری اسلامی برپا شود اما به چه قیمتی جواب آنرا امروز نسل سوم انقلاب با پوست و گوشت و تمام وجود احساس می‌کند. بگذارید شرم‌گینانه بگویم ما در جریان انقلاب و رفراندوم و انتخابات مجلس «خبرگان» که در نامه بعد به آن می پردازم و در این سه دهه [23]به‌علت تسلیم شدن به احساسات و ناآگاهی و عدم شناخت، دچار تقصیر فراوان شدیم و آنچه نسل دوم و سوم انقلاب کشیدند و می‌کشند بار آن بردوش کسانی است که از روز اول در برابر دروغ و خدعه و فریبکاری با سکوت خود اساس ظلم را بنا کردند، که امروز باید در برابر خدا و خلق جوابگو باشند که چرا در این خلافکاری شرکت کردند و یا سکوت نمودند. ما امروز باید بعد از گذشت ۳ دهه جوابگوی اعمال، بی توجهی‌ها، سکوت و ندانم کاری‌های خود باشیم. اعمالی که خشت بنای انتخاب های بعدی از جمله انتخابات سال ۸۸ را که موجب طغیان مردم شد و آن همه کشتار و به زندان رفتن و شکنجه معترضین را موجب شد. امروز وقتی قانون اساسی جمهوری اسلامی را باز می کنیم در همان اصل اول آثار آن بداخلاقی‌ها و خلافکاری‌ها و جابجا کردن ارقام و اعداد و عدم صداقت حاکمیت با مردم را می بینیم. در این اصل آمده است:

‎اصل اول: حکومت ایران جمهوری اسلامی است که ملت ایران، بر اساس اعتقاد دیرینه‌اش به حکومت حق و عدل قرآن، در پی انقلاب اسلامی پیروزمند خود به رهبری مرجع عالیقدر تقلید حضرت آیت الله العظمی امام خمینی در همه پرسی دهم و یازدهم فروردین ماه یکهزار و سیصد و پنجاه و هشت هجری شمسی برابر با اول و دوم جمادی الاولی سال یک هزار و سیصد و نود و نه هجری قمری با اکثریت2/98 در صد کلیه کسانی که حق رأی داشتند به آن رأی مثبت دادند[24] (قانون اساسی جمهوری اسلامی).

‎باید نویسندگان و تصویب کنندگان این قانون (اعضاء مجلس خبرگان) روشن می فرمودند این رقم 2/98 درصد که در قانون اساسی دیده می شود از کجا آمده است؟ دقت کنید که در خوشبینانه ترین حالت 2/98 درصد شرکت کنندگان – و نه کلیه واجدین حق رای- میتوانست درست باشد. آیا اینگونه گنجاندن این رقم در متن قانون اساسی نشاندهنده ی یک بداخلاقی و فریب[25] نیست که نهال آن چند روز پس از پیروزی مردم و تغییر نظام کاشته شد و بعد از سه دهه ثمره آن را در آخرین انتخابات (سال ۸۸) دیدیم؟

‎امیدوارم بزودی بتوانم در مورد دومین انتخابات جمهوری اسلامی که برای بررسی پیش نویس قانون اساسی انجام شد و منجر به تحمیل اصل پنجم این قانون به ملت گردید حقایقی را برای تجربه آموزی نسل جوان بنویسم[26]. (۱). اما می خواهم در پایان این مرور تاریخی یکبار دیگر سخنی داشته باشم با کسانی که هنوز نمی خواهند بپذیرید تا این قانون اساسی و اختیارات فوق قانون ولی فقیه وجود دارد انجام یک انتخابات آزاد در ایران امکان پذیر نیست[27]. نظامی که این چنین آلوده به فساد و چپاول و دروغگویی و بی اخلاقی شده [28]ممکن است اجازه دهد برای جلب رأی دهنده ی بیشتر کمی فضا باز شود و به چند نفری از منتقدین معتقد به ولایت فقیه و قانون اساسی هم رخصت شرکت در انتخابات دهد، اما هرگز اجازه نمی‌دهد تا یک انتخابات آزاد و عادلانه برگزار شود تا نمایندگان واقعی مردم بتوانند به اداره امور جامعه بپردازند. برای رسیدن به انتخابات آزاد باید به جای چشم داشت به مرحمت حکومت، اراده ایستادگی برای تغییر ساختاری داشت[29].

11/29/2011

‎(۱) – در این نوشته از پژوهش‌های عالمانه‌ی جناب آقای علی محمد جهانگیری که بعنوان “از پیروزی تا استحاله” جمع آوری کرده اند، بهره فراوان بردم

11/29/2011


[1] – محمد ملکی متولد 1313 در تهران در جوانی عضو جبهه ملی بود و در جریانات آن سالها فعالیت مینمود.  بعد از انقلاب به ریاست دانشگاه تهران برگزیده شد. در جریانات انقلاب فرهنگی به حمایت و همکاری با گروههای ضد انقلاب که دانشگاه را اتاق جنگ نموده و دفاتر آنان در دانشگاه محل طراحی ترورهای کردستان و بر پایی انواع شرارتها و انبار سلاح و مهمات در آمده بود و نیز به همکاری با سازمان منافقین متهم گردید. اگر چه او این اتهامات را رد مینمود اما پس از محاکمه به پنج سال  زندان محکوم گردید (او در نامه ای که اخیرا به احمد شهید نماینده آمریکا! در امور حقوق بشر ایران بیان داشته است که من ابتدائا به اعدام  محکوم شده بودم و سپس به پنج سال زندان محکوم شدم). او تا کنون چند بار به اتهام محاربه دستگیر و به زندان محکوم شده است. حال این آدم خود را متهم! نموده است که سی سال با نظام جمهوری اسلامی همراه بوده است! و حال به اشتباه خود پی برده است!

[2] – متأسفانه این شخص و سایر دوستان  لیبرال وطنی در گفتن دروغ یدی طولانی دارند. جالب این است که مهندس بازرگان سه  ماه بعد از جریان  جمعه سیاه (و کشتار مردم انقلابی  در میدان شهدا در هفده شهریور 57) در اواسط آبان به پاریس سفر نموده و از امام میخواهد که بگذارید شاه باشد و به جای حکومت سلطنت کند! حال این جریان و افراد وابسته به آن میخواهند انقلاب را زاده اراده خود نشان بدهند!

[3] –  این دروغ بزرگ که ما نمی دانستیم نشانگر خیلی مطالب است! پس طرح «جمهوری ایرانی» و «جمهوری دموکراتیک اسلامی» و «جمهوری صرف» و «جمهوری دموکراتیک» توسط دوستان سابق و لاحق شما بر چه اساسی بود!؟

[4] – نقش ایشان این بوده که در توزیع نوار امام و در چند راهپیمایی در دوران انقلاب شرکت نموده و با توجه به اینکه چشمانش نیز بسته بوده است، در پایان راهپیمایی نیز به جای اینکه خود را در میدان آزادی ببیند در خیابان شانزه لیزه پاریس ملاحظه نموده است! و یا حداکثر در کمیته استقبال امام دو سه روز در چند جلسه آنهم برای سوء استفاده جهت پیشبرد اهداف خود شرکت نموده است!

[5] – متاسفانه در کمیته استقبال عوامل نفوذی منافقین و جبهه ملی برنامه ریزی نموده بودند تا امام را مصادره و خود را همه کاره انقلاب جا بزنند و تاریخ را از همان لحظه وقوع تحریف نمایند! و به همین دلیل در مقابل دانشگاه تهران در نقطه ای که قرار بود امام در آنجا صحبت نمایند، تمام محوطه را به زدن پلاکارد و نوشتن شعار به آن صورت که میخواستند در آورده بودند و امام با اطلاع از این حیله از سخنرانی در مقابل دانشگاه تهران خودداری نموده و مستقیما به بهشت زهرا میروند و در آنجا نیز قرار بود فردی از سازمان منافقین قبل از سخنرانی امام با خواندن اطلاعیه ای انقلاب را مصادره نماید که از این امر نیز توسط آیت الله مطهری جلو گیری میشود و آیت الله مطهری در این جریان نقش بزرگی داشت تا منافقین و جبهه ملی و سایر گروهای فرصت طلب  نتوانند امام و انقلاب را به خود منتسب و در آینده تاریخ انقلاب را تحریف نمایند.این نشان میدهد که زیرکی شهید آیت الله مطهری و جلو گیری از نقشه های شوم این روشنفکران منافق که میخواستند انقلاب امام و ملت ایران را مصادره نمایند و در بهشت زهرا قبل از سخنرانی امام خود را مطرح و وارث و همه کاره امام معرفی نمایند تا بتوانند بعداً از فداکاری ملت مسلمان ایران و خون شهدا بهره ببرند و در سر این بزنگاه و در آخرین لحظات میوه فداکاری یک ملت را بچینند، چقدر کار ساز بوده است که تا کنون نیز همه وجود ایشان از آن دارد میسوزد!

[6] – در فرودگاه آیت الله طالقانی به علت کهولت سن و داشتن سنی در حدود هفتاد سال و ضعف منتج از شکنجه های دژخیمان شاه در ازدحام موجود در سالن فرودگاه در روز ورود امام نمی توانست در اطراف امام و در خدمت ایشان باشد و آیت الله بهشتی با توجه به سن 47 ساله خود چون پروانه ای در اطراف امام میچرخید. منافقین با گرفتن عکسی از  این صحنه و تبلیغ اینکه با آمدن امام فرصت طلبان در اطراف ایشان جمع شده اند ( یعنی آیت الله بهشتی و مرحوم شهید حاج مهدی عراقی) در سالهای بعد و اینکه آیت الله طالقانی کنار زده شد به دنبال ایجاد بدبینی در مردم نسبت به آیت الله بهشتی بودند و جناب ملکی که خود از آنانی است که کینه عظیمی نسبت به آیت الله بهشتی وآیت الله مطهری داشته و در گمراهی نسل جوان دوره انقلاب مسئولیتی سنگین بر دوش دارد، اینک به پیروی از منافقین و سایر همفکران خود اینگونه از آن تصویر و آن تهمت حمایت میکند. و چه خوب خداوند در مورد منافقین فرموده است: لتعرفتهم فی لحن القول

[7] – جلو گیری از نفوذ عناصر مسئله دار مرتبط با بیگانه و فرصت طلب و منافق و قدرت طلب را خرافه گرایی نامیدن جالب است! معنی خرافه گرایی نیز معلوم شد!

[8] – خود بزرگ بینی این فرد جالب توجه است! ظاهرا رأی ایشان نظام جمهوری اسلامی را ساخته و مشروعیت بخشیده است. در آن مقطع با توجه به اینکه برگزاری رفراندوم بر دوش همفکران ایشان در دولت موقت بود تمام آنان در رفراندوم شرکت کردند و اختلاف آنان از زمانی آغاز شد که قرار شد در قانون اساسی اصل ولایت فقیه گنجانده شود! همه دعواها بر سر همین مطلب و بعد از تصویب این اصل  است و بقیه بهانه است . اعتراف به چشم بسته بودن و عدم درک و فهم از قضایا، اعتراف به شکست  در برنامه های آنان برای انحراف انقلاب است و گرنه همه میدانند ایشان و دوستانشان نه به اسلام امام اعتقادی داشتند ونه به روحانیت و نه به ولایت فقیه ونه به راه شهیدان و نه به مقاومت در برابر جهانخواران! بلکه چند روزی با امام همراه شدند تا انقلاب را بر سر بزنگاه مصادره نمایند که امام با نشان دادن اهدافشان آنان را رسوا نمودند.

[9] – مقصود منافقین و  چریکهای فدایی و حزب توده و پیکاریهای کمونیست و دموکراتهای جنایتکار و کومله های فاسد مفسد جانی و اعضای جبهه ملی عاشق آمریکا و  عناصری است که بعدا اسناد وابستگیشان به آمریکا از سفارت این کشور بیرون آمد! و افرادی که بعدا جزء افرادی بودند که در کودتای نوژه شرکت نمودند مانند ابوالفضل قاسمی عضو جبهه ملی که اولین فردی بود که «جمهوری ایرانی» را در برابر «جمهوری اسلامی» مطرح و بیان داشت که جمهوری اسلامی موضوعی نا معلوم است! سخنان این افراد در تاریخ ثبت است! و جناب ملکی چه خوب به همفکری و وابستگی خود به این عناصر فاسد اعتراف نموده است.

[10] – چقدر زیبا روزگار دست منافقین را رو میکند! و آنان را با روشن شدن ماهیتشان به زباله دان خود میریزد. یعنی همه ملت ایران با خدعه امام به جمهوری اسلامی رأی دادند! پس شما و دوستانتان که خواهان جمهوری دموکراتیک و سایر جمهوریهای بی پایه بودید و میخواستید آن را بر ملت ایران تحمیل کنید، چه !؟ و امام از همه شما خواست که بر روی برگه ها ی « نه » نوع حکومت خود را بنویسید و همه بر روی هم یعنی تمام ضد انقلاب چپ و راست و ساواکی و سلطنت طلب و حتی با همه کسانی که نتوانستند رأی بدهند روی هم 8/1 در صد بیشتر نبودید.

[11] – چون شما چشم بسته بودید! اگرچه این را هم دروغ میگوئید! آمده بودید انقلاب را مانند دوران مشروطیت مصادره نمایید  و با تجربیات عظیم امام مات شدید و به اهداف خود نتوانستید برسید! و موفق نشدید و برای همراهی ظاهری چند روزی چشمان خود را بستید و گر نه میدانستید که امام دنبال چیست! اگر شما چشمتان بسته بود، اما ملت ایران نیز با چشمان باز به نظام جمهوری اسلامی رأی داد و جان خود و صدها هزار تن از عزیزان خود را برای بر پایی و حفظ آن فدا نمود. جنابعالی که به اعتراف خود چشم بسته رأی دادی اینک نیز چشم بسته به دنبال اربابان خود در حال حرکت هستی .آن موقع چشمانت بسته بود و عقلت و حال وجدانت نیز خفته است! و این سر و صداها نشان از نا امیدی کامل جنابعالی و دوستانت از انحراف انقلاب و عدم توفیق شما در سوار شدن بر ارکان رهبری آن است!

[12] – واقعا این جملات نشانگر نا امیدی کامل عناصر لیبرال عاشق غرب و سازشکار با آمریکاست! اینان فکر کرده اند که فقط خودشان از تاریخ درس میگیرند و دیگران از خیانتها و نقشه ها و توطئه های آنان درسی فرا نمیگیرند و چراغی برای آینده از آن نمیسازند. ایشان فکر میکنند خیانت هم فکران ایشان در جریان مشروطه و کشاندن مردم به سفارت انگلیس  و تحصن در آنجا و سپس انحراف نهضت عدالتخانه و سپس نفوذ در مجلس اول و طراحی مجلس بر اساس صنوف و کنار زدن رهبران روحانی نهضت و تحمیل قوانین عرفی غربی به ملت ایران و  و سپس کودتای عناصر مزدور انگلیس و فتح تهران و اعدام شیخ فضل الله نوری به جرم رسوا نمودن این عناصر در روز 13 رجب و بعد از آن ترور آیت الله بهبهانی و ترور ستار خان و بر سر کار آوردن رضا خان با همکاری همان عناصری که مردم را به سفارت انگلیس بردند، به فراموشی سپرده شده است و به این راحتی ملت ایران دوباره با دو تا شعار دادن این عناصر و ابراز همراهی ظاهری از اینان فریب میخورد! بیرون آمدن اسناد همکاری اعضای نهضت ازادی و جبهه ملی و شاگردان دکتر مصدق از سفارت آمریکا دیگر آبرویی برای این عناصر باقی نگذاشته است و این عناصر «نه ملی و نه مذهبی» و بلکه عناصر عاشق آمریکا و ضد دین که از دین نقابی برای رسیدن به اهداف خود ساخته اند، دیگر در میان مردم مسلمان و انقلابی ایرانی جایگاهی ندارند

[13] – یک از شیوه های این جریان عاشق آمریکا و منافق که از دین ابزاری برای رسیدن به اهداف سیاسی استفاده اببزاری مینمایند این است که به روزنامه ها و اشتباهات افرادی که در مصاحبه ها سخن گفته اند رجوع و آن را به عنوان سند ادعاهای خود مطرح مینمایند و این در حالی است که هر کس میداند روزنامه و مصاحبه نمی تواند سند متقن  بخصوص در مورد مسائلی که به آمار مربوط است باشد و به همین دلیل در سی سال بعد از انقلاب یکی از مشکلات همین مطلب بوده است که مسئولین از چه عمد و چه غیر عمد از منابع متعدد و بعضا غیر متقن آماری را مطرح و افکار عمومی را به شبهه میانداخته اند و به همین دلیل منابع آماری و افرادی که باید آمار را اعلام نمایند و دستگاههای آماری و سرشماری به مرور زمان منظم و مسئولین که  مسئولین علمی  و نه مسئولین سیاسی و اقتصادی هستند، مسئول اعلام آن شده اند و جناب ملکی به روزنامه و مصاحبه این و آن و گزینش همین اشتباهات آنهم در نخستین روزهای پیروزی انقلاب که هیچ چیز در اختیار افراد و مسئولان جدید نبود و بی نظمیها به خوبی خود را نشان میداد، مطالب سخیف خود را اثبات نماید. و جالب این موضوع است که خبرنگاران و  نویسندگان تازه کار و بی تجربه  بسیاری، در انتقال مطالب یک مصاحبه شونده گاه اشتباهات فاحشی انجام میدادند.

[14] – رهبران نهضت ازادی خود را ایرانی و مسلمان و مصدقی میدانستند و هنوز که سی سال از انقلاب گذشته است، در اساسنامه خود تغییری نداده اند و رهبری امام را هیچگاه نپذیرفته و بلکه خود را پیرو مصدق میدانستند که هیچ اعتقادی به دخالت دین در سیاست نداشت و در جلسه مجلس شورا  در مقابل همه در ماه مبارک رمضان آب مینوشید و همسرش را در اروپا بی حجاب به میان مردم میبرد و امام او را مسلمان نمی دانست و اولین کاری که بعد از نخست وزیری انجام داد، دستگیری مرحوم شهید نواب صفوی و زندانی کردن او به مدت 22 ماه بود!

[15] – رهبر جبهه ملی در دوران انقلاب که در ملاقات شاه در سال 57 دستبوس شاه بود و توسط مهندس بازرگان به وزارت خارجه برگزیده شد و یکی دو ماه بعد از پیروزی از وزارت خارجه نیز استعفا داد و از همراهی با انقلاب توبه نمود.

[16] – انشاء الله در آینده اینکار را خواهد نمود. و نظام لیبرال سرمایه داری که اینک ضعفهای درونی و بی عدالتی حاکم بر آن آشکار شده و نهضت جنگ 99 درصد با یک درصد در آن برپا شده مضمحل خواهد شد و عناصر عاشق و وابسته به آن نیز همراه آن به زباله دان تاریخ  ریخته خواهند شد.

[17] – جالب این است که دوستان ایشان یعنی مهندس بازرگان و سایر اعضای دولت موقت مسئول برگزاری رفراندوم بوده اند و هر اشکالی باشد نیز به پای آنان میباشد. آنهم وقتی انان صحت برگزاری رفراندوم را تأیید نموده اند و در سی و دو سال بعد از انقلاب هیچ کدام در صحت آن شبهه ای وارد ننموده اند و حال که بی توجهی مردم کشور به این جریان سازشکار با آمریکا و لیبرالهای دو آتشه ثابت شده، با ناجوانمردی  به تشکیک در اصل ماجرا  و تشکیک در صحت رفراندوم روی آورده اند تا اثبات نمایند ملت ایران از ریشه با امام نبوده و مانند اینان چشم بسته به انقلاب و امام روی آورده و امام با نیرنگ بر سر انان کلاه گذاشته است. به عبارت دیگر آنان حاضر شده اند خود را گوش و چشم بسته و بی عقل و اطلاع  توصیف نمایند تا ملت ایران نیز با این اوصاف موصوف شوند!

[18] – خوب این عدد اشتباه است و فرد گوینده یعنی یکی از همفکران و دوستان قدیمی ایشان اطلاع  دقیق نداشته و مثل جناب ملکی بر اساس روزنامه ها و نه منابع آماری دقیق  سخن گفته است!

[19] – اینهم اشتباه بوده است و اشتباه بیان شده است!  و یا اشتباه چاپ شده است! جناب ملکی از سی و سه میلیون نفر فقط 10 تا 12 میلیون بالای 16 سال وجود دارد!؟ یعنی  60 در صد زیر 16 سال بوده اند!؟ میزان درک و فهم شما همین قدر است!؟ در سایر تحقیقات خود نیز اینگونه نظر میدهید!؟

[20] – گروههای قومی و سیاسی یعنی چریکهای فدایی و دموکرات که اگر تمام اعضای آنان را روی هم میریختند به چند هزار نمیرسید. و این در حالی بود که به دلیل در دست داشتن روزنامه و نشریه سرو صدایشان چون دهل بسیار بسیار بیش از واقعیتشان بود و در انتخابات متعدد این موضوع نشان داده شد. بخصوص در مجلس خبرگان که تعداد رأیهایشان آنقدر اندک بود که اگر سر سوزنی شرم و حیا داشتند باید آب میشدند و در خاک فرو میرفتند! اما پر رویی و بی حیایی موجب میشود پس از سی سال فردی اینگونه اظهار نظر نماید. تناقض گوی ی در  مطالب متعدد به علت بی نظمیهای اول انقلاب مطلبی عادی بود و جناب ملکی احتمالا همانگونه که به اعتراف خودشان چشمشان بسته بوده است و عقلشان هم کار نمیکرده است، چرا این را تشخیص نمیدهند، جای سوال است. و حال چه چیز دیگرشان بسته است و به کجا بسته است خدا میداند.

[21] – اکثر افرادی که ایشان نام برده و این آمار را داده اند دوستان و همفکران ایشان میباشند و این  نشان از ضعف مدیریت و بی اطلاعی آنان از سیاست و  آمار کشور و بی نظمی آنان میباشد. معلوم نیست ایشان دارد به چه کسانی اشکال میگیرد!!

[22] – این  موضوع بی شرمی بسیاری میخواهد که به رفراندوم یک ملت اینگونه تهمت بسته شود . اگر چنین مطلبی را که ایشان بیان میدارند صحت داشته باشد و هر کس توانسته باشد 10 رأی بدهد لذا به جای 2/98 در صد ملت ایران باید 82/9 در صد ملت ایران به جمهوری اسلامی رأی داده باشند! حماقت و بستگی چشم و عقل در این مطالب بیش از چشم بستگی و بی تعقلی سی سال پیش است!

[23] – شما و دوستانتان نه تنها سه دهه با انقلاب نبوده اید بلکه سه دهه است که به علت شکست در اهداف خائنانه و عدم توفیق در به شکست کشاندن و انحراف انقلاب، تا عمق وجودتان سوخته است. شما در سی سال گذشته کی در دفاع از کشور در جبهه ها شرکت نمودید!؟ کی شما منافقین این ولیده های کفر و نفاق و استکبار و زادگان رذالت و جنایات را محکوم نمودید. شما چه زمانی آمریکا را به علت جنایاتش محکوم نمودید!؟ شما کی سرنگونی هواپیمای مسافربری ایرانی و به شهادت رسیدن 295 مسافر و خدمه آن را محکوم نمودید!؟ شما  در سی سال گذشته جز خوش رقصی برای آمریکا و سایر شرکایش چه همراهی با انقلاب نمودید!؟ شما سی سال با انقلاب بودید!؟ چرا با گفتن این دروغهای بزرگ خود را مضحکه تاریخ مینمایید!؟

[24] – واقعا چقدر بی شرمی میخواهد که انسان اینقدر بتواند دروغ ببافد و بر اساس دروغهای بافته شده  مجددا به بافتن رطب و یابس بپردازد!؟ یعنی امام و اعضای مجلس خبرگان همه دروغ گفتند و رفراندوم قانون اساسی نیز دروغ بود و کلا سی سال ملت ایران با دروغ زندگی نمودند و با دروغ مسئولین کشور را تعیین نمودند! / بی شرمی نیز حدی دارد و شما از حد آن نیز عبور فرموده اید.

[25] – نگاهی به لیست اعضای مجلس خبرگان که بسیاری از آنان به دست منافقین به شهادت رسیدند  یعنی آیت الله دستغیب ، آیت الله مدنی، آیت الله بهشتی ، آیت الله صدوقی ، ایت الله اشرفی اصفهانی و سایر بزرگان که در جریانات مختلف انقلاب و جنگ به شهادت رسیده اند و تهمتی که این شخص متهتک به آنان میزند نشانگر همگامی و همفکری این شخص و سایر همفکرانش با قاتلین آنان میباشد. این شخص معترف به چشم بستگی و نافهمی در مسائل سیاسی، بعد از شهادت آن شهدای بزرگوار نیز چون دوستان خود در سازمان منافقین ، دست از تاختن اسب  بر اجساد این شهدای مظلوم بر نداشته است!

[26] – جالب این است با تصویب اصل پنج قانون اساسی یعنی اصل ولایت فقیه، تمام عناصر مرتب با بیگانه که دیگر راه نفوذ خود در نظام اسلامی را بسته میدیدند و متوجه شده بودند که چون دوران مشروطه امکان انحراف انقلاب اسلامی وجود نخواهد داشت، دسته جمعی به مخالفت پرداختند و در نهایت امیر انتظام  همفکر و هم جبهه ای جناب ملکی و سایر دوستانش با همیاری و کمک جاسوسان آمریکایی و با همکاری اعضای دولت موقت و دوستان همین جناب ملکی در پی انحلال مجلس خبرگان بر آمدند، که در این امر نیز توفیقی برایشان حاصل نگردید. و امیر انتظام پس از تسخیر لانه جاسوسی و پیدا شدن اسناد ارتباطش با جاسوسان آمریکایی و همکاری و همگامی با آنان در انحلال مجلس خبرگان به حبس ابد محکوم گردید!

[27] – لیبرالهای وطنی که کوس رسوائی وابستگی آنان به آمریکا از همه جا بلند شده و طشت رسوائیشان از بام فلک فرو افتاده هنوز بعد از سی سال از عدم توفیق خود در انحلال مجلس خبرگان به جرم تصویب اصل ولایت فقیه که در آن نیز با جاسوسان آمریکایی همگام بودند، تا عمق وجودشان سوخته و با یاد آوری آن دچار ناراحتی عصبی و استرس روانی میشوند و با زدن تهمت استبدا د  و مسائلی از این قبیل قلب سوخته خود را  میخواهند تشفی بدهند. آرزویی که بسیاری از آنان با خود به گور بردند!

[28] – برای اینکه نشان داده شود که این صفات شایسته چه کسی است، کافی است بیان شود که مرتبطین با سفارت آمریکا اکثرا دوستان و همفکران و هم حزبیهای همین آقای ملکی بوده اند و مشکل ایشان چیزی جز اعتراض به رسوایی خود و دوستانش توسط جوانان انقلابی و حمایت امام از آنان نمیباشد.

[29] – بهتر است دوباره برای تغییرات ساختاری با جاسوسان آمریکایی و انگلیس مانند سال 58  (انحلال مجلس خبرگان) و 88 (طرح کشاندن مردم بی توجه به خیابان و کشته گرفتن و مظلوم نمایی) چون امیر انتظام همکاری بفرمایید و طرح جدیدی  را طراحی فرمایید!

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

فعالان دانشجویی و بر پا کنندگان غائله کوی دانشگاه و حامیان روزنامه ای آنان در خدمت ارباب جرج، منوچهر محمدی، محسن سازگارا بوش

نامه پیاده نظام دانشجویی فراری آمریکا در ایران به ارباب اوباما در سالروز اشغال سفارت آمریکا: ای ارباب اوباما! ای که تویی با ما! پیگیر وضعیت دوستان زندانی ما و شما باشید!

نامه پیاده نظام دانشجویی آمریکا به  ارباب  اوباما در سالروز اشغال سفارت آمریکا: ای اربابنا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *