تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)9) خبر / داستان ديپلمات سابق لانه جاسوسی

داستان ديپلمات سابق لانه جاسوسی

وي که در حال حاضر مسووليت ميز ايران را در وزارت خارجه آمريکا به عهده دارد به دليل اقامت طولاني در ايران و داشتن همسر ايراني آشنايي کامل با زبان، فرهنگ و مسايل مربوط ايران داشته و از تحليلگران عمده مسايل ايران به شمار مي رود. وي پس از خروج از ايران، به عنوان سفير آمريکا در جيبوتي، الجزاير، عربستان سعودي و امارات متحده خدمت کرده است.

ایرنا: جان ليمبرت ديپلمات آمريکايي که پس از اشغال لانه جاسوسي امريکا در ايران به مدت 14 ماه در اسارت دانشجويان ايراني سپري کرده بود در يک جلسه سخنراني در محل موسسه خاورميانه آمريکا به تحليل وقايع مربوط به ايران پرداخته و به پرسش هاي خبرنگاران پاسخ گفت.

جان ليمبرت ديپلمات آمريکايي که پس از اشغال لانه جاسوسي امريکا در ايران به مدت 14 ماه در اسارت دانشجويان ايراني سپري کرده بود در يک جلسه سخنراني در محل موسسه خاورميانه آمريکا به تحليل وقايع مربوط به ايران پرداخته و به پرسش هاي خبرنگاران پاسخ گفت.

اين جلسه سخنراني به بهانه چاپ کتاب وي درباره ايران با عنوان “مذاکره با ايران: دست و پنجه نرم کردن با اشباح تاريخ” برگزار شده بود.

وي که در حال حاضر مسووليت ميز ايران را در وزارت خارجه آمريکا به عهده دارد به دليل اقامت طولاني در ايران و داشتن همسر ايراني آشنايي کامل با زبان، فرهنگ و مسايل مربوط ايران داشته و از تحليلگران عمده مسايل ايران به شمار مي رود. وي پس از خروج از ايران، به عنوان سفير آمريکا در جيبوتي، الجزاير، عربستان سعودي و امارات متحده خدمت کرده است.

ليمبرت در ابتداي سخنان خود در توجيه انگيزه نوشتن اين کتاب، با توصيف دانشجويان خط امام به عنوان گروهي از جوانان ايراني “بسيار ناراحت” به ارائه تاريخچه اي از اشغال سفارت پرداخته و درباره انگيزه دانشجويان براي فتح لانه جاسوسي آمريکا در ايران گفت: دو هفته قبل از اقدام دانشجويان، برخي افراد در ايالات متحده فکر کرده بودند شايد پذيرش شاه مخلوع و بيمار ايران در آمريکا براي انجام معالجات پزشکي ايده خوبي باشد و در نتيجه ان ما در شرايطي قرار گرفتيم که در آن جوانان ناراضي درست پشت ديوارهاي سفارت بودند.

وي نحوه عملکرد خود در برابر دانشجويان را يکي از بدترين موارد در طول خدمت خود در پستهاي مختلف وزارت خارجه آمريکا عنوان کرد و گفت: اشتباه من آن بود که سعي کردم از پشت در خارج شده و با اين گروه به مذاکره بپردازم تا ببينم آيا مي توان کاري از پيش برد يا نه چون دريافته بودم که ما به حال خود رها شده ايم و من مي خواستم ببينم اگر مي توان کاري از پيش برد سريع آن را انجام دهم. چون ما با دولت ايران و يا چيزي که تحت عنوان دولت انتقالي به عنوان دولت ايران از آن ياد مي شد تماس تلفني برقرار کرده بوديم و از همان يک تماس آشکار شده بود که از جانب آنها هيچ کمکي به ما نخواهد رسيد. واشنگتن که هم خيلي دور از دسترس بود چون زمان اشغال ساعت سه صبح روز يکشنبه بود که به اين معني بود که ما هيچ تماس سطح بالايي مثلا از سوي وزير خارجه يا معاون رييس جمهور در اين باره نخواهيم داشت.

او گفت: کسي مرا وادار به اين عمل نکرد و من خودم اين کار را کردم. فکر وحشتناکي بود اما هيچ کس ايده بهتري نداشت. روند کار با موفقيت چنداني همراه نبود و نتيجه آن شد که من به همراه پنجاه و چند تن از همکارانم چهارده ماه را در زندان سپري کنيم. من بعدها در ذهن خود دوباره به آن ناکامي خودم و آن مذاکره ناموفق رجوع کرده و آنرا واکاوي کرده و چندين بار از خودم پرسيده ام آيا کاري وجود داشت که شايد مي توانستم به نحو بهتري انجام دهم. ضعف هاي تکنيکي من در انجام مذاکرات چه بود. يا شايد بهتر بود که پشت در مي ماندم که البته فکر مي کنم انهم نتيجه خوبي نمي توانست داشته باشد. من هيچ پاسخي پيدا نکرده ام.

وي گفت سوالي که کتاب مطرح مي کند اين نيست که بايد فلان کار را انجام مي داديم يا انجام نمي داديم، بلکه آن است که اکنون چگونه بايد به اين بحران سي ساله برخورد کرده و با طرف ايراني خودمان چگونه بايد رفتار کنيم. صرفنظر از اينکه اين طرف چه کسي است و چه نوع دولتي را نمايندگي مي کند.

وي با اشاره به اينکه به عنوان يک تاريخدان عاشق ايران قرن چهاردم ميلادي است که در آن يکي از بهترين شاهکارهاي ادبيات جهان توسط حافظ و همچنين آثار بزرگ ديگري توسط افراد هنرمند داراي انديشه پويا که تحت حاکمان متعصب و تنگ نظر زندگي مي کردند توليد شده است افزود: برخي شباهتها را مي توان بين ان دوران و زمان حاضر در ايران مشاهده کرد.

وي گفت: به دليل همين شباهت است که من بخش ديگري از عنوان کتاب خود را “مبارزه با شبح تاريخ” ناميده ام زيرا معتقدم ما و ايراني ها در يک اتاق هستيم و مي خواهيم با هم حرف بزنيم و تلاش هم مي کنيم که اين کار را انجام بدهيم اما در اتاق شبح هايي وجود دارند که ما لازم است نسبت به آنها هوشيار باشيم زيرا تعداد اين اشباح زياد است، آنها قوي و قدرتمند هستند مثلا اشباحي مانند نخست وزير اسبق ايران مصدق، فعاليتهاي قبلي سيا در ايران، تمام امتيازات نفتي گذشته مانند آقاي دارسي، حتي مواردي بسيار دورتر مانند معاهده ترکمانچاي، حتي شبح شاه و اشغال سفارت در اتاق حاضر هستند و تمام اين اشباح چه ما دوست داشته باشيم يا نه بر نحوه رفتار طرفين با يکديگر تاثير خواهند داشت.

وي در ادامه يادآور شد که در کتاب خود به بررسي چهار مورد که دو مورد آن قبل از وقوع انقلاب اسلامي در ايران اتفاق افتاده يعني غائله آذربايجان و ملي شدن صنعت نفت و دو مورد ديگر يعني اشغال سفارت آمريکا در ايران و مساله گروگانهاي آمريکا در لبنان (که به ايران کنترا معروف شد) در سالهاي بعد از انقلاب پرداخته است.

او گفت هدف از بررسي اين تاريخچه ها ارائه چهارده مورد به عنوان راهکاري جهت عبرت گرفتن از درس هاي گذشته و آموختن اين نکته است که يک مذاکره کننده آمريکايي از اين تجربيات براي گفتگو با طرفهاي ايراني در مورد هر موضوعي از تجارت تا تروريسم و مساله هسته اي چه چيز مي تواند ياد بگيرد.

وي در ادامه با ذکر اين که هيچ تضميني براي موفقيت چهارده راه حلي که وي در کتابش براي موفقيت هرگونه مذاکره با ايران مطرح کرده وجود ندارد دليل آنرا اينگونه بيان کرد که: عليرغم گذشت سي سال از قطع رابطه رسمي بين دو کشور هنوز هم دشمني و سو ظن بين دو کشور در سطح بسيار عميقي جاري است.

وي مشکلي را که از طرف ايران براي موفقيت مذاکرات وجود دارد نحوه نگرش ايراني ها به آمريکا عنوان کرد که به اعتقاد وي ريشه آن از پاسخ ايت الله خميني به سوالي درباره روابط با آمريکا نشات مي گيرد که وي گفت: براي چه؟ (بايد چنين روابطي وجود داشته باشد). گرگ در مورد چه چيزي مي تواند با گوسفندان مذاکره کند؟

وي گفت اين گفته به اين معنا بود که ما (ايران) گوسفندان هستيم و آنها گرگ و به همين دليل انها (آمريکاييها) علاقه مند به برقراري مساوات و يک توافقنامه متعادل براي همکاري نيستند بلکه مي خواهند ما را بخورند (يا اگر نخواهيم لفظي ترجمه کنيم) مي خواهند ما را تحقير کنند.

وي در بخش ديگري از سخنانش ابراز عقيده کرد: اولين گام براي خارج شدن از اين بن بست موجود با ايران در واقع درس گرفتن از نصيحت هاي سعدي است که مي گويد از پيش داوري هاي منفي درباره افراد بپرهيزيد و تا زماني که اقدامي خلاف آنچه وانمود مي کند انجام نداده است ادعاهاي او را باور کنيد و اين درست همان چيزي است که رييس جمهور اوباما نيز تنها چند روز پس از سوگند ياد کردن در مصاحبه با العربيه عنوان کرده و گفت که لازم است پيش داوري ها کنار گذاشته شود. هرچند او درباره مساله اعراب و اسراييل صحبت مي کرد اما اين موضوع درباره ايران هم صدق مي کند زيرا اگر بخواهيم با اين فرض که ايران بيش از حد کله شق و غيرمنطقي است با اين کشور وارد تعامل شويم آنگاه بدون شک شکست خواهيم خورد.

وي گفت: براي خروج از اين بن بستي که من آنرا “سي سال بيهودگي” مي نامم بايد از يک طرف بردباري و انتظارات واقعگرايانه داشته و از طرف ديگر بايد حالت طلبکار داشته باشيم و خواسته هاي زيادي را مطرح کنيم يعني بايد با بردباري اقدامات خود براي پيشبرد اهداف را تعريف کنيم که هدف هم حتما نبايد حل مساله هسته اي در يک هفته بلکه صرفا مشاهده تغييري در لحن ايران مانند يک دست دادن باشد که البته دست يابي به آن آسان هم نيست زيرا در سالهاي گذشته اقداماتي مانند صدور بيانيه، اعلام ايران به عنوان محور شرارت و حتي مقابله با آن به خاطر هولوکاست انجام شده اما نتيجه نداده است.

وي با تاکيد بر اينکه در مقابل ايران بايد اهداف بالايي را مطرح کرد گفت اگر اينگونه نباشد آمريکا قرباني انتظارات سطح پايين خود خواهد شد. وي در پاسخ به پرسش خبرنگار “الشرق الاوسط” درباره راهکارهاي دراز مدت رفتار با ايران گفت: تلاش براي انجام معاملات بزرگ با آمريکا تاکنون هيچ نتيجه اي نداشته است، بدليل همان سو ظني که وجود داشته، يعني هر چقدر هم که يک طرف جلو آمده ديگري عقب کشيده است مثلا در سالهاي آخر دولت کلينتون در آمريکا وزير خارجه آنزمان مدلين البرايت از يک نقشه راه براي ايجاد روابط بهتر بين دو کشور بدون هيچ پيش شرطي صحبت کرد اما ايران آنرا رد کرد و بيشتر ناظران غيرآمريکايي اين را يک پيروزي براي ايران تلقي کرند. در سال 2003 هم اقدام مشابهي از يک مسير ديگر انجام شد. پس بنابراين بهتر است روش “هر بار تنها يک قدم” را امتحان کنيم. مشکل انجاست که حتي زماني هم که مثلا در مورد مساله افغانستان با ايران به پيشرفتهايي دست پيدا کرديم و يا در سالهاي بعد تعداد زيادي دانشمند، توريست، ورزشکار و شهروند در بين دو کشور به رفت و آمد پرداختند نتيجه اي حاصل نشد يعني به کاهش تنش و تعاملات گسترده تر منجر نشد.

وي پس از پايان سخنراني خود در جواب خبرنگار بخش فارسي صداي آمريکا در اين باره که “آمريکا درباره ايران کي به اين نتيجه خواهد رسيد که: ديگر بس است” گفت: مطمئنا به بردباري زيادي درباره ايران نياز هست و من فکر مي کنم دولت کنوني آمريکا معتقد است که ارزش آن را دارد که به اين روش عمل شود و من هم شخصا بر همين اعتقادم. غلبه بر سي سال سو ظن و تحقير از سوي دو طرف به اين آساني ممکن نيست. موردي را که به خود من هم مربوط مي شود مثال مي زنم يعني زماني که وارن کريستوفر که در آنزمان معاون وزارت خارجه بود براي خارج کردن ما از ايران در سپتامبر سال 1980 با نماينده ايران – آقاي طباطبايي – در آلمان ديدار کرد و در حاليکه همه چيز آماده بود اما چهارماه يعني تا ژانويه سال بعد طول کشيد که معامله واقعا به سرانجام برسد.

وي در پاسخ خبرنگار ديلي تلگراف لندن در مورد جديت خطر جاه طلبي هاي ايران در دست يابي به سلاح هسته اي گفت: من نمي دانم. تا اين حد مي دانم که ايران به اين موضوع به عنوان يک حق ملي و حيثيتي نگاه مي کند.

وي در پاسخ به خبرنگار الحيات در مورد وضعيت خاورميانه و ارتباط تنشهاي فرقه اي فزاينده در اين منطقه با موقعيت ايران در مذاکرات گفت: مساله شيعه و سني در منطقه مانند حرکت يک پاندول بين دو مفهوم کشور و آمان بوده است و بسته به اينکه کداميک غالب بوده تحولات نيز شکل گرفته است.

وي گفت همگان بايد به اين نکته که “ايران به خاطر تلقي خاصي که از موقعيت خود در منطقه دارد براي خود نقش برجسته اي قايل است” توجه داشته باشند زيرا ايران به اين خاطر که زماني يک ابرقدرت بوده است هنوز هم حس بزرگي را در خود دارد و بنابراين بايد در مساله افغانستان به عنوان يک پاي قضيه در نظر گرفته مي شود.

در مورد تحريم ها وي گفت: از نظر تئوري، اين تحريم ها قاعدتا بايد موثر باشند اما در سي سال گذشته تحريم هاي آمريکا از نظر اقتصادي اثر چنداني نداشته است.

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

چرا قرارداد 1975 مرزی الجزایر میان عراق و ایران ، متزلزل شد؟

  چرا قرارداد 1975   مرزی  الجزایر میان عراق و ایران ، متزلزل شد؟ گر چه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *