تیتر خبرها

ایران، غرب و آیندة انقلاب اسلامی

مقدمه

مسائل جهان اسلام، بخصوص مسائل خاورميانه مسائلي پيچيده و تاريخي است. خاورميانه همواره مركز تمدن‌هاي بزرگ و مركز ظهور انبياء و مركز بزرگترين زيارتگاه‌هاي مقدس جهان و مركز قدرتهاي بزرگ سياسي و مركز تحولات بزرگ و مركز ارتباطات در گذشتة تاريخي بوده است. در قرون جديد همراه با تحولاتي كه در جهان اتفاق افتاد، خاورميانه اسلامي عليرغم وجود منابع عظيم سوخت و جمعيت گسترده و نقاط ژئواستراتژيك و ژئوپليتيك آن رو به انحطاط و ضعف نهاد و تحت سلطه دشمنان تاريخي خود قرار گرفت.

انقلاب اسلامي نخستين «فرياد بيداري اسلامي» در اين منطقه بود و بدنبال آن اگرچه تمام قدرتهاي جهاني براي سركوب آن بسيج شدند لكن اين انقلاب اسلامي توانست حيات خود را حفظ و نداي حق‌طلبانه و نداي بيداري خود را به جهان اسلام برساند و مسلمانان را از خواب چندقرنه بيدار بنمايد و به همين دليل سركوب بيداري اسلامي در منطقه، در سرلوحة برنامه‌هاي استعمارگران و ابرقدرتهاي سلطه‌گر قرار گرفت.

بسياري از مسائل مختلف اتفاق افتاده در طي 25سال گذشته در خاورميانه و جهان اسلام در اين رابطه قابل بررسي و تحليل است.

مسائل تاريخي منطقه خاورميانه و جهان اسلام

با ظهور اسلام و تشكيل تمدن اسلامي از قرن 7ميلادي به بعد، خاورميانه به عنوان بخش مركزي جهان اسلام، نقش عظيمي را در اين تمدن براي مدت حدود 10قرن به عهده گرفت.

قلمرو سرزمين تمدن اسلامي در حدود 9قرن، از غرب آفريقا تا مرزهاي چين و كل شبه‌جزيره عربستان1 و براي 7قرن به مناطق جنوبي اروپا2 (از جمله اسپانيا و پرتغال) و چند قرن نيز به شبه‌جزيره بالكان3 گسترش يافته و زمينه توسعه تمدني آنان را نيز فراهم آورده بود.

مجموعه ملل تحت قلمرو فوق‌الذكر، عظيم‌ترين و گسترده‌ترين و طولاني‌مدت‌ترين تمدن در تاريخ بشري تاكنون را بوجود آورده بودند.

گسترش قلمرو سرزميني اين تمدن (كه حاكمان آن مدعي گسترش دين نيز بودند) به درون اروپا4 و تقابل حاكمان اروپا با حاكمان مسلط بر اين تمدن، موجب شد آنان نيز در زير پوشش دين و با تحريك پاپهاي مسلط بر كليساي اروپا، جنگهاي صليبي را آغاز نمايند.

جنگهاي صليبي5 موجب شد با توجه به موقعيت جغرافيايي مسلمانان*، اروپائيان در محاصرة اقتصادي فاجعه‌آميزي قرار گيرند و راههاي زميني تجارت آنان كه از طريق مديترانه و جاده ابريشم تا اقصي نقاط شرق آسيا امتداد داشت براي قرنهاي متمادي مسدود و يا محدود6 گردد.

تأثير و نفوذ علمي و فرهنگي و فلسفي بزرگان تمدن اسلامي و تفكرات ديني اين تمدن در اروپاي مسيحي7، قدرت فائقة حاكميت تفكرات كليسائي در اروپا را به چالش كشيد و موجب گرديد كه كليسا در اقداماتي منفعلانه ابتدائاً در اطراف مناطق نفوذ مسلمانان (بخصوص اطراف اندلس) و پس از جنگهاي صليبي و آشنايي توده‌هاي مردم مسيحي كه در جنگ شركت نموده بودند با تمدن و تفكرات اسلامي و مسلمانان و اعتراض و انتقاد آنان نسبت به تفكرات متحجرانة كليسايي در سراسر اروپا دست به «تفتيش عقايد» و كشتار معترضان بزند.

جريان 400ساله سركوب و تفتيش عقايد8 و شكنجه و آزار و كشتار و سوزاندن معترضين، موجب گرايشات خاص فكري در اروپا را فراهم آورد كه در دنياي تفكر، به تفكر «اصالت انسان»9 كه تكيه‌گاه قرار گرفتن انسان همراه با اصالت و پرستش و تقديس علم و خرد خود او به عنوان تنها راه و وسيلة كسب سعادت اين دنيايي است، منتهي و به دنبال آن دين مسيحيت به طرق مختلف به چالش كشيده شود.

محاصرة اقتصادي، همزمان با «رشد علمي و فكري انسان محور» در اروپا، با توجه به قدرت كشتيراني موجود در منطقه غربي آن، و شناخت قطب‌نما كه از چين به سرزمين اسلامي و سپس به اروپا رفته بود و استفاده از آن در كشتيراني و دريانوردي، موجب ايجاد كشتيراني دوربرد و يافتن راههاي جديد تجارت دريايي و رشد تجارت با غرب آفريقا گرديد.

با گذشت زمان دماغة اميد نيك نيز شناخته شد10 و اروپائيان جهت تجارت به اقيانوس هند وارد شدند. قدرت كشتيراني بي‌نظير در تاريخ،‌ توان روزافزون مالي حاصل از اين تجارت و همزمان با آن گسترش توان علمي، و به كارگيري آن در امر تجارت و توليد كالا و فرار از مسيحيت انزواطلب و دنياگريز موجب گسترش بي‌حد و حصر تجارت با شرق جهان را فراهم آورد و سپس با اختراع «توپخانه» و اختراع «چاپخانه» زمينه تسلط اروپا بر جهان را فراهم آورد و جادة ابريشم زميني كه اروپا را در گذشته به شرق جهان متصل مي‌نمود، اينبار از طريق دريا (و راهي كه صرفاً در خدمت آنان و نه ملل مسير بود) برقرار شد.

گسترش علم تجربي و در خدمت منافع مادي قرار گرفتن آن، نقش عظيمي در سلطة اروپائيان ساكن در غرب اين قاره بر جهان قديم و حتي نقش مهمي در كشف قارة جديد و در نتيجه سرازير شدن ثروت به سوي اروپا و ثروتمند شدن سرزمينهاي غرب آن، داشت.

همزمان با اين جريانات، با تشكيل حكومت صفوي در ايران و گسسته شدن و پاره‌پاره شدن تمدن اسلامي و آغاز جنگهاي ايران و عثماني (همراه با كمك نظامي اروپائيان به هر دو طرف درگيري) زمينة ضعف قدرت عظيم سياسي، نظامي، ديني و علمي تمدن اسلامي فراهم آمد. اگرچه ايران براي يكي دو قرن دوران توسعه و پيشرفت را آزمود اما به علت اينكه سرزمين ايران (كه در آن زمان دوبرابر قلمرو كنوني وسعت داشت) در مركز اين تمدن بود، قسمت شرقي تمدن اسلامي به علت گسستگي كامل از آن، به سادگي و به زودي راه انحطاط را پيمود (آسياي ميانه و دولت ازبك‌ها) و قسمت مقتدر و قدرتمند اين تمدن (قسمت تحت سلطة عثمانيان) براي بازگرداندن مجد و عظمت گذشتة خود، جنگهاي متعددي را با ايران بپا نمود و نهايتاً به علت ضعف حاصله از اين جنگ، هر دو راه انحطاط را پيمودند. بصورتي كه پس از چند قرن، شوكت و قدرت گذشته خود را به كلي از دست دادند و ابتدائاً ايران از اوايل قرن 19 و سپس عثماني از اوايل قرن بيستم به صحنة جولان و قدرت‌نمايي دشمن تاريخي خود بدل گرديدند و تن به تسليم در برابر آن داده و دوران از هم پاشيدگي خود را آغاز كردند و اين در حالي بود كه بزرگاني چون سيدجمال‌الدين اسدآبادي با مشاهدة اين اختلافات و مشاهدة روزافزون شدن قدرت استعمار انگليس و آغاز سلطة آن بر جهان و مشاهدة سقوط قريب‌الوقوع مسلمين در برابر آن نداي وحدت اسلامي و بازگشت به اسلام اصيل را برداشته بودند. اما فردي چون او نيز نتوانست از اين سقوط محتوم جلوگيري نمايد و خود نيز مورد بي‌مهري رهبران خودپرست كشور ايران و عثماني و قرباني جهالت آنها شد.

استعمار قدرتمند انگليس كه در حال مسلط شدن بر جهان بود با كشف راز و اساس و پايه قدرت مسلمين و رمز پيروزي‌هاي گذشته آنان به انهدام اين اساس و پايه‌ كه همانا «كلمة توحيد و توحيد كلمه»11 پيرامون آن بود پرداخت. و در اين راه به ايجاد فرقه‌هاي مذهبي چون وهابيت و شيخيگري و… و بسيج دسته‌جات و گروههاي منورالفكر و تربيت آنان و استفاده از آنان در جهان اسلام پرداخت و آنان نيز با قلم و بيان به انهدام ايندو ركن ركين، كمر بستند و خدمات عظيمي را به استعمار انگليس نمودند و زمينه ضعف و گسستگي را در اوايل قرن بيستم در كل جهان اسلام بوجود آوردند.

در ايران منورالفكران خودباخته و غرب‌گرا كه امضاي بسياري از آنان در پاي قراردادهاي ننگين استعماري دوران قاجار به چشم مي‌خورد12 با طرح مليت‌گرايي ايراني و بازگشت به ايران قبل از اسلام و حذف هر آنچه به دين اسلام و اسلاميت ملت ايران مرتبط بود در اين رابطه به فعاليت پرداختند:

ـ تهاجم به دين اسلام (بخصوص تشيع)

ـ طرح حذف خط اسلامي كه رابط مشترك بين مسلمين در سراسر جهان اسلام بود و هزار سال هنر اين ملل در خدمت غنا و زيبايي آن قرار گرفته بود.

ـ حذف لغات عربي كه به علت اعتقادات اسلامي و ارتباط مسلمانان با كتاب وحي و احاديث اسلامي و زبان علمي بودن آن طي هزار سال در زبانهاي گوناگون محلي اين ملل نفوذ نموده بود و رابط دانشمندان جهان اسلام و رابط تعميق روابط گوناگون آنان با يكديگر بود و كتب ادبي آنان با حجم عظيمي از لغات عربي به رشتة تحرير درآمده بود و حذف اين لغات موجب گسستگي اين ملل با گذشته ادبي و علمي خود و گسستگي روابط آنان با يكديگر را به دنبال مي‌آورد.

ـ حذف لباسهاي بومي هر يك از ملل مسلمان كه شكل و فرم آن علاوه بر شرايط جغرافيايي از فرهنگ اسلامي نيز تأثير پذيرفته بود.

ـ تهاجم به آثار ادبي كه رابط فرهنگي افراد هر يك از اين ملل با يكديگر و موجب تقويت هويت ملي آنان بود. (كه شديداً تحت تأثير فرهنگ اسلامي بود) حافظ سوزي كسروي و طرفدارانش13 نمونة اين توطئه شوم استعمارگران در كشور ما بود.

در كل هدف استعمارگران غربي قطع ارتباط مسلمانان با گذشته درخشان و اعتقادات و هويت عميق اسلامي و ايجاد اختلاف و جدايي ميان آنان بود. و گسترش تفكرات ناسيوناليستي در ميان اين ملل، زمينة فكري اين توطئه عميق را فراهم آورد.

در جريانات مشروطه ايران، نفوذ همين «منورالفكران ناسيوناليست ليبراليست و خودباخته در برابر استعمارگران غربي»، موجب انحراف اين نهضت از اهداف اسلامي و عدالت‌طلبانه آن شد و اجساد رهبران فكري مستقل و اسلامي آن‌كه از عمق توطئه‌هاي طراحي شده خبردار شده بودند، بعنوان پرچم استيلاي غرب‌زدگي (به قول آل احمد) بر بام و سراي اين كشور به اهتزاز درآمد.14 و همين روشنفكران خودباخته به غرب بودند كه رضاخان را با ياري انگليس، بر سر كار آوردند و طرحهاي فوق را در كشور ما پياده نمودند. آنان كه حكم اعدام شيخ فضل‌الله را در بي‌قانون‌ترين دادگاه در تاريخ كشور، بعد از مشروطه صادر كرده بودند هماناني هستند كه ياوران رضاخان در به قدرت رسيدن و برپايي زشت‌ترين نوع ديكتاتوري در كشور ما گرديدند.

آنچه را منورالفكراني چون آخوندزاده و… در چند دهة گذشته مطرح نموده بودند. رضاخان و يارانش با حمايت و كمك انگليس و با آموزش عملي آن در تركية آتاتوركي15 در ايران پياده نمودند و بناي مليت و اسلاميت ملت مسلمان ايران را در زير خشن‌ترين ديكتاتوري سربرآورده از ميان مشروطيت روشنفكران16، منهدم نمودند.

تفكرات اين جريان روشنفكري تقليدي كوركورانه از تفكرات و ايده‌هاي روشنفكران اروپايي بود كه در برابر «سلطة متحجرانة كليسا بر سراسر اروپا» و «تفتيش عقايد» و «مخالفت با علم و خرد و انديشه» مردم اروپا و «كشتار و شكنجه» توسط آنان، شعار “ناسيوناليسم ملل اروپايي” و “خارج شدن از سلطة كليسا” و “برپايي كليساهاي محلي” و “بازگشت به تمدن و فرهنگ ما قبل مسيحيت يعني تمدن يونان” و “اصالت انسان” به جاي تمدن و فرهنگ متحجرانة كليسايي17 را مطرح نموده بودند.

در كشور عثماني، روشنفكران غرب‌زدة اين سرزمين گسترده و عظيم نيز همزمان با همقطاران خود  در ايران و در ارتباط با شبكه عظيم جاسوسي انگليس و روشنفكران بومي وابسته، با همين شعارها و ايده‌ها و با طرح “ناسيوناليسم عرب” و “ناسيوناليسم ترك” زمينة اين جريان را فراهم آوردند و در جنگ جهاني اول سرزمين عثماني را تجزيه و پاره‌پاره نمودند. اعراب ناسيوناليست كه با وعدة تشكيل يك سرزمين عربي، دولت ترك عثماني را از پشت مورد تهاجم قرار داده و با شورشهاي خود بزرگترين ضربه را به حكومت آنها وارد كرده و به ياري استعمارگران غربي شتافته بودند پس از پايان جنگ با خلف وعدة آنان روبرو شده و همراه با تجزيه عثماني، سرزمين اعراب نيز به بيش از 20 كشور تقسيم و تجزيه شد و ناسيوناليسم غرب‌زدة ضد اسلام عربي و تركي نقش جداسازي و تفرقه‌افكني بين اجزاء اين سرزمين و مردم آن كه هزار سال غربيان را با چالشهاي متعدد مواجه كرده و در جنگ‌هاي صليبي تهاجم آنان را درهم كوبيده18 و مركزيت مسيحيت در رم شرقي را پس از 400 سال كشمكش فتح كرده بودند19 به عهده گرفتند تا براي هميشه زمينه‌هاي وحدت و عزت آنان را از ميان بردارند.

بدين صورت بود كه مركز خلافت عثماني به كشور «ترك»‌يّه و مركز ظهور اسلام و سرزميني كه خانة خدا را در درون خود داشت به كشور «عرب»‌ستان تبديل شدند و «اسلامبول» به «استانبول» تغيير نام يافت و وابسته‌ترين و بي‌هويت‌ترين افراد و خاندانها از سوي آنان بر اين سرزمين‌ها سلطه يافتند و «ملك‌ها» و «شيخ»‌ها بر سر كار آمدند و عظيم‌ترين توطئه‌ها با تقسيم زيركانه اين سرزمين بزرگ به مجموعه‌هاي كوچك و ضعيف، مطابق با دقيق‌ترين برنامه‌هاي سياسي و نظامي براي تحت سلطه بودن و ضعف هميشگي مسلمانان و تسلط هميشگي بر سرنوشت و منابع ثروت آنان طراحي شد.

مرزهاي بعضي از اين سرزمين‌هاي تازه متولد شده، گويا با خط‌كش و گونيا تقسيم شده است20 و مسائل جغرافيائي و نژادي و قبيلگي كوچكترين نقشي در اين تقسيم‌ها نداشته و به همين دليل زمينه‌هاي اختلاف مرزي اين كشورها با يكديگر نيز فراهم شد.

مسلمانان بر استراتژيك‌ترين نقاط جهان قديم، يعني بر «تنگة جبل‌الطارق»، «كانال سوئز»، «تنگة داردانل» و «تنگة عمان» مسلط بودند. اما اينك بر اساس اين تقسيم‌بندي‌هاي استعماري، در كنار اين نقاط استراتژيك، ضعيف‌ترين مجموعه‌ها به نام كشور و «شيخ‌نشين» به وجود آمد و وابسته‌ترين و بي‌اراده‌ترين افراد ممكن را در آنجا به حكومت رسيدند:

1-كشور كوچك و ضعيف مغرب (مراكش) با خانداني بي‌هويت چون خاندان ملك‌حسن، در كنار تنگة جبل‌الطارق.

2-هفت اميرنشين بي‌ارزش، در كنار تنگة عمان، كه اينك كه بر اساس منافع جديد استعمارگران همه متحد شده‌اند مجموعه‌اي ضعيف و بي‌ارزش به نام «امارات متحده عربي» را به وجود آورده‌اند.

3-در كنار تنگة داردانل تركهاي جوان به رهبري آتاتورك (پدر تركها) كه وابسته‌ترين نيروهاي غربگراي تربيت‌شده به استعمارگران غربي بخصوص امپراطوري كبير انگليس، در جهان اسلام بودند در مركز امپراطوري متلاشي شده عثماني بر سر كار آمدند.

4-در كنار كانال سوئز (كه بعد از اصلاح و آماده سازي و لايروبي آن) پس از فروپاشي عثماني به عنوان راه ارتباطي جديد اروپائيان درآمده بود و راه قبلي يعني (دور زدن قارة آفريقا براي ورود به اقيانوس هند كه چند برابر مسير دريايي جديد بود)، متروك گرديده بود زيركانه‌ترين توطئه غربيان صورت پذيرفت:

منطقه شامات در كنار درياي مديترانه به چهار مجموعه به نام «كشور» تقسيم شد: اردن، سوريه، لبنان، فلسطين و كشور فلسطين توسط آفريننده‌اش، تحت قيموميت قرار گرفت و سپس براي اهداف آينده، توطئه حاكميت صهيونيسم بين‌المللي بر آن برنامه‌ريزي شد.

فلسطين در كنار درياي مديترانه و درست در قلب جهان اسلام و در نزديكي كانال سوئز قرار دارد و با تجمع يهوديان صهيونيست در آن، يك كشور جعلي با ملتي جعلي، به نام اسرائيل كه نقش پايگاه محكم استعمارگران غرب (مجموعة آنها) در جهان اسلام را به عهده داشت به وجود آمد و از نخستين روزهاي تشكيل برترين امكانات نظامي از جمله بمب‌هاي اتمي (در سال 1334) را در اختيار آن قرار دادند تا نقش تفرقه‌افكنانه و تشنج‌آفرين خود را براي هميشه حفظ نمايد و از وحدت دوبارة جهان اسلام با نفوذ افراد وابسته در دستگاههاي حكومتي آنها و تعيين سياست‌هاي لازم براي آنها و حفاظت از ايدئولوژي ناسيوناليسم تفرقه‌افكن، جلوگيري نمايد.

در اينجا لازم است اشاره گردد كه چرا فردي چون سيد ضياء طباطبائي پس از كودتاي ننگين 1299 همراه با رضاخان و بر سر كار آوردن او، مأموريت مي‌يابد به خيانت‌هاي خود در خارج از ايران ادامه دهد و به عنوان نيروي واسط يهوديان صهيونيست، زمين‌هاي فلسطيني‌ها را از مسلمانان خريداري نموده و در اختيار آنها قرار دهد.

و همچنين لازم است كه بيان گردد كه چرا حكومتگران وابسته ايران از نخستين روزهاي تشكيل كشور جعلي اسرائيل با آن روابط نيكو برقرار كرده و از آن با طرق مختلف، حمايت نمودند.

و لازم است اشاره گردد كه چرا ناسيوناليستهاي ايراني، زمان بر سر كار آمدن خود در زمان نهضت ملي شدن نفت و در سالهاي پيش از انقلاب و پس از آن هيچ‌گاه مشكلي با اسرائيل و حاميان آن نداشتند و هنوز نيز از حمايت مسئولان جمهوري اسلامي ايران از مردم فلسطين و حقوق آنان، ناراحت و به‌ آن معترض هستند.

مسئله فلسطين، كليدي‌ترين مسئله ميان «جهان اسلام» و «غرب» مي‌باشد و هيچ‌كدام از كشورهاي اروپايي و آمريكا بر سر اين قضيه كوتاه نخواهند آمد. حيات اسرائيل، حيات منافع سلطه‌گران غربي و مرگ و نابودي آن، حيات مجدد مسلمانان است و سرنوشت غرب و منافع آنها در جهان اسلام منوط به حيات و بقاي اسرائيل است و مسلمانان در كل، هيچ راهي براي سربلندي و عزت خود در آينده جز محو اين كشور جعلي، پيش روي نخواهند داشت.

پس از جنگ جهاني دوم و با در هم كوبيده شدن امپراطوريهاي استعماري بخصوص فروپاشي امپراطوري كبير انگليس، آمريكا كه به علت دوري از منطقه اصلي جنگ كمترين خسارات را از جنگ ديده بود و به علت تدارك تسليحات و احتياجات كشورهاي اروپايي متفق اقتصادش به شدت متحول و زمينة توسعه آن فراهم شده بود وارد صحنة جهاني شد و به علت قدرت عظيم اقتصادي و نظامي و سياسي خود، جانشين قدرتهاي قبلي شد.

در طي مدت 4 سال جنگ، آمريكا عليرغم بيرون كشيدن ميليونها نيروي كار از كارخانجات، به دليل نياز شديد متفقين به سلاح و تداركات جنگ، توانست قدرت صنعتي خود را به صورت افسانه‌اي توسعه داده و آن را نوسازي كند و به همين دليل پس از جنگ، اقتصاد آن بر تمام اقتصادهاي جهان پيشي گرفت و دلار جاي ساير ارزها بخصوص ليرة امپراطوري در هم كوبيده شدة انگليس را، گرفت و به عنوان ارز مسلط وارد دنياي اقتصاد جهاني شد.

در فاصلة دو جنگ جهاني اول و دوم، اصطلاح «كشورهاي اسلامي» به وجود آمد و در مجموعة آنها احزابي با ايدئولوژي «پان عربيسم» و «پان تركيسم» و «پان ايرانيسم» و حكومتهاي لائيك و حتي ضددين با رهبري افرادي كه تحت آموزش‌هاي ايدئولوژيك و حزبي احزاب ساخته شده توسط دستگاه‌هاي جاسوسي كشورهاي استعمارگر غربي قرار گرفته بودند به وجود آمدند.

يكي از اين احزاب، حزب بعث، تحت رهبري فكري ميشل عفلق مسيحي، با شعار «وحدت عربي و سوسياليسم» بود كه نهايتاً با ياري استعمارگران غربي و شرقي در عراق به قدرت رسيد و براي حفظ قدرت و جلوگيري از انقلاب توده‌‌هاي مردم، خونريزي و جنايت را در سرلوحة امور خود قرار داد.

عراق به عنوان يكي از كشورهاي متولد شده از تجزية عثماني، پس از جنگ جهاني اول، به صورت يك كشور در محدودة جغرافيايي كنوني شكل گرفت و انگلستان آن را تحت قيموميت خود قرار داد. منطقه زندگي كردها نيز تقسيم شد و در سه كشور جديدالولادة عراق و تركيه و سوريه قرار گرفت و به عنوان استخوان لاي زخم و وسيله دردسرسازي و درگيري و اختلاف و تضعيف اين مناطق را با اين تقسيم، به عهده آن گذاشتند.

انقلاب 1920 عراق (سه سال پس از ظهور اين كشور) تحت رهبري علما و مراجع شيعه و تحت رهبري نظامي آيت‌الله سيد ابوالقاسم كاشاني و مخالفت آنان با تحت قيموميت قرار گرفتن عراق، اين نقشه شوم را نقش بر آب نمود و عليرغم شكست اين انقلاب، از تحت قيموميت قرار گرفتن اين كشور جلوگيري و استقلال عراق را تضمين نمود.21

اين جريان در حالي در عراق اتفاق افتاد كه با انقلاب بلشويكي در روسيه، دولت تزاري سرنگون و رقابت انگليس و روسيه در ايران پايان يافته بود و كشور، كاملاً تحت سلطة انگليس قرار گرفته بود و انگلستان براي نفوذ كامل در ايران قرار داد ننگين 1919 را با وثوق‌الدوله نخست‌وزير (يكي از رهبران مشروطه و از كساني كه تشكيل دادگاه و صدور حكم و اعدام مرحوم شهيد شيخ فضل‌الله نوري با توافق و نظر او بود)22 را منعقد نمود. اجراي اين قرارداد، استقلال ايران را براي هميشه پامال و امپراطوري استعماري انگليس را بر سرنوشت ملت ايران مسلط مي‌نمود.23 آثار انقلاب 1920 عراق و رهبري آن توسط علماي شيعة ايراني و حتي تصميم آنان براي مقابله با اين قرارداد و ترس از گسترش انقلاب به ايران و ترس از صدور دستور جهاد توسط اين علما، موجبات لغو قرارداد را فراهم آورد. اما با لغو قرارداد، انگلستان به دنبال ايجاد شرايط لازم براي سلطة همه‌جانبة خود بر ايران برآمد و رضاخان را با چهره‌اي ديني و به ياري مشروطه‌طلباني كه به قول مرحوم شهيد شيخ فضل‌الله نوري از ديگ پلو سفارت انگليس درآمده بودند بر سر كار آورد و سپس اهداف قرارداد 1919 را به دست آنها پياده نمود.

ظهور انقلاب اسلامي در ايران و نقش عراق در گسترش انقلاب اسلامي:

با ظهور انقلاب اسلامي در ايران و خارج شدن آن از سلطة استعمارگران غربي، در حالي كه انقلاب اسلامي ايده‌آل خود مبني بر «آزادسازي مسلمين از سلطة بيگانگان» و «بازگشت عزّت و مجد اسلامي آنان در ساية كلمة توحيد و توحيد كلمه» را هيچگاه پنهان ننموده است و «آزادي فلسطين» و «حمايت از مسلمين» را در سرلوحة خواستهاي خود قرار داده است،24 شرايط جديدي در منطقه به وجود آمد و موجب موضع‌گيري جديد ابرقدرتهاي غربي و حتي شرقي در برابر آن شد. اين شرايط جديد تمام برنامه‌هاي جهاني ابرقدرتهاي شرقي و غربي را با معضلات و بهم ريختگي مواجه مي‌كرد و به همين دليل بود كه آنها  مواضع مشتركي را در برابر انقلاب اسلامي اتخاذ نمودند تا آن را سركوب و در صورت عدم موفقيت در اين امر، از گسترش آن جلوگيري نمايند.

«نظام شرق كمونيستي» با «نظام غرب سرمايه‌داري» كه با داشتن عميق‌ترين اختلافات با يكديگر بر سر مسئلة «فلسطين» اشتراك منافع و مواضع داشتند و جالب اين است كه اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي اولين كشوري بود كه در سازمان ملل تأسيس كشوري بنام اسرائيل را به رسميت شناخت.25 «انقلاب اسلامي» و «عراق و سرنوشت آن،» پس از انقلاب اسلامي در ايران نيز يكي از استراتژيك‌‌ترين مواضع مشترك شرق و غرب بود و سرنوشت عراق با سرنوشت كلي منافع اين ابرقدرتها گره خورده بود.

تسلط بر سرنوشت عراق همواره به دليل سه امر مهم در رأس برنامه‌هاي سلطه‌جويانه استعمارگران قرار داشته است:

1ـ وجود منابع عظيم نفت در اين كشور و كشورهاي همسايه (عظيم‌ترين منابع نفت جهان در دايره‌اي حداكثر با شعاع 500 كيلومتر و مركزيت فاو در كشورهاي ايران و عراق و كويت و عربستان قرار دارد؛)26

2ـ وجود پايگاه عظيم حوزة نجف و وجود عتبات عاليات و نقش عظيم اين دو در بسيج مردم شيعي در عراق و ايران و سابقة انقلاب 1920 عراق و نقش مراجع و علماي اين حوزه در نهضت مشروطيت و ساير جريانات ضد استعماري از جمله نهضت تنباكو و…

3ـ موقعيت خاص جغرافيائي عراق و نقش آن در منافع استعماري

دليل مواضع مشترك و هماهنگي ابرقدرتهاي شرق و غرب در رابطه با اين كشور و سرنوشت آن پس از انقلاب اسلامي علاوه بر مسائل فوق دلائل زير بوده است:

1ـ وجود «اكثريت شيعه»، 2ـ وجود «مراجع انقلابي» چون مرحوم شهيد آيت‌الله سيد محمد باقر صدر و گروه عظيمي از علماي همراه ايشان و مراجع ديگري كه به عنوان پشتوانة ايشان مي‌توانستند وارد صحنة سياست و «تشكيل حكومت اسلامي» شده و مردم را به حركت درآورند.

به دلائل فوق عراق به عنوان دومين كشوري كه بالقوه آمادة برپايي انقلاب اسلامي، با همان مواضع انقلاب اسلامي ايران بود و خطر مهم و بزرگ بالقوه‌اي براي منافع ابرقدرتها بود و لذا بايد با سرعت سركوب مي‌شد.

خطرات بالقوه براي منافع مهم و استراتژيك موجود در عراق براي سلطه‌گران جهاني دو بعد داشته و دارد:

1-به خطر افتادن منابع عظيم نفت عراق: عراق با ذخاير كشف‌ شده‌اي در حدود 130 ميليارد بشكه، دومين كشور نفت‌خيز جهان است و در صورت تشكيل يك دولت انقلابي اسلامي شيعي و وحدت‌نظر و عمل و اقدام مشترك با دولت و ملت ايران، حجم عظيمي از منابع نفت منطقه و در نتيجه جهان در اختيار آنها قرار مي‌گرفت و اين در حالي بود كه ضديت و مقابله با منافع غرب و شرق در سرلوحة مواضع انقلاب اسلامي قرار داشت. با وقوع انقلاب اسلامي در ايران قيمت نفت از 12 دلار به حدود 35 دلار27 رسيد و اين تأثير وحدت مواضع اين دو كشور را به خوبي نشان مي‌داد.

وحدت اين دو كشور مي‌توانست خطر بالقوة ديگري را نيز به وجود آورد و آن گسترش انقلاب به دو كشور همسايه ديگر كه داراي منابع عظيم نفت بودند يعني كويت و عربستان بود. و اين فاجعه‌اي بود كه هستي نظام‌هاي شرق و غرب را دچار تزلزل مي‌نمود و منافع بادآوردة آنان و سلطة آنها بر جهان را بر باد مي‌داد. و از رشد توليد و صنعت و درآمد ملي و از ثروتمند شدن آنان جلوگيري مي‌نمود و اين مطلبي نبود كه بتوان در برابر آن سكوت كرد.

2-به خطر افتادن موجوديت اسرائيل: در صورت برپا شدن يك انقلاب اسلامي در عراق و در نتيجه تشكيل يك دولت انقلابي اسلامي و اتخاذ مواضع مشترك با ايران و بسيج مردم براي مبارزه با اسرائيل كه به خصوص در روزهاي اوج انقلاب توسط مردم ايران اين مواضع بيان مي‌شد و صريحاً و آشكارا با قرارداد كمپ ديويد28 مخالفت مي‌نمودند29 موجب به خطر افتادن جدي موجوديت اسرائيل مي‌شد و اين پايگاه سلطة جهانخواران بر سرزمين‌هاي اسلامي به خصوص خاورميانه در برابر بسيج مردمي دو كشور، يقيناً نمي‌توانست به حيات خود ادامه دهد.

عظيم‌ترين توطئه‌ها براي شكست انقلاب اسلامي، در روزهاي آخر پيروزي آن با انتخاب بختيار و خروج شاه و مأموريت مخفي ژنرال هايزر آغاز شد و خونين‌ترين كودتاي قرن بيستم و كشتار دهها هزارنفري رهبران و تأثيرگذاران در انقلاب اسلامي ايران طراحي شد، اما با حضور مردم در شب 22 بهمن در خيابان‌هاي تهران با شكست مواجه گرديد.

سرزمين ايران با پيروزي انقلاب اسلامي از حضور بسياري از وابستگان داخلي شناخته شدة سياست غرب، پاكسازي شد. اما با پيروزي انقلاب اسلامي بلافاصله توطئه‌هاي مشترك شرق و غرب براي نابودي آن، آغاز شد:

الف)كردستان و مناطق مرزي كشور، صحنة توطئه‌هاي مشترك تمام گروههاي وابسته به شرق و غرب گرديد اما با عكس‌العمل امام و مقاومت سرسختانه طرفداران انقلاب اسلامي، اين توطئه‌ها نتوانست انقلاب را با شكست مواجه كند.

ب)نفوذ در دستگاه‌هاي اداره كننده انقلاب توسط عناصر وابسته و به انحراف كشاندن آن، توطئه ديگري بود كه از همان روزهاي قبل از پيروزي انقلاب طراحي شده بود، ضربات عظيمي را به انقلاب وارد نمود.

با تسخير لانة جاسوسي و رسوائي افراد نفوذي و حضور مردم و احساسات ضدآمريكايي و پشتيباني امام و مسلمانان جهان از انقلاب اسلامي آنان و بي‌ثمر ماندن اين توطئه‌ها، طرحهاي جديدي از خارج از كشور براي نابودي انقلاب و جلوگيري از گسترش آن طراحي گردد.

ج)ترور رهبران انقلاب و عناصر مؤثر در انقلاب به دست گروهكهاي وابسته كه نهايتاً عليرغم جنايات فراوان آنها راه به جايي نبرد.

طراحي حمله نظامي به انقلاب اسلامي

در مرداد 58 يعني تنها 6 ماه پس ازپيروزي انقلاب اسلامي در ايران، صدام طي برنامه‌اي جهاني براي مقابله با تولد انقلاب اسلامي در عراق و سركوبي انقلاب اسلامي ايران، حسن‌البكر رئيس‌جمهور عراق (پدر همسر خود) را بركنار و در حالي كه از سن او 40 سال نمي‌گذشت بر سركار آمد. شخصيت اين شخص نشان مي‌داد كه ابرقدرتها چه اهدافي را از اين كودتاي آرام در سر مي‌پرورانند.

صدام بر اساس برنامة طراحي شده از نخستين روزهايي كه بر سر كار آمد به فراهم آوردن زمينه و امكانات جنگ با ايران پرداخت و ابرقدرتهاي شرق و غرب بخصوص شوروي به پشتيباني و تدارك او پرداختند و او را به انواع سلاح‌ها و پيشرفته‌ترين آنها مجهز نمودند.

صدام در وهلة اول به تجهيز نيروهاي داخلي ايران، بخصوص گروهك وابسته خلق عرب خوزستان، مبادرت نمود و در حوادث كردستان نيز شروع به دخالت نمود. عوامل استكبار جهاني در داخل ايران با كمكهاي صدام شروع به بمب‌گذاري و انفجار در تأسيسات و لوله‌هاي نفت و كشتار مردم نمودند.

در اواسط پاييز 1358 كه اوج توطئه‌هاي مشترك شرق و غرب و وابستگان داخلي آنها در ايران بود، صدام با ادعاي مالكيت عراق بر جزاير سه گانه در دهانة خليج فارس روابط خود با ايران را خصمانه نمود30 و آمادة جنگ با ايران شد.

تسخير لانة جاسوسي آمريكا در ايران، نقطة عطفي در برنامة مشترك ابرقدرتها در سركوبي انقلاب اسلامي بود و آنان را تا مدتها با سردرگمي و بلاتكليفي مواجه نمود:

1ـ توطئه‌گران تا مدتها در كردستان با سردرگمي نتوانستند به اقدامات خود ادامه دهند و كردستان پس از ماهها، آرامش خود را بازيافت و سرنخهاي تحريك و توطئه كه به سفارت آمريكا متصل بود قطع گرديد.

2ـ صدام نتوانست به اقدامات بمب‌گذاري و تخريب، ادامه دهد و جنگ با ايران را به تعويق انداخت.

3ـ دولتمردان موجه، اما نفوذي و يا از جهت فكري و گرايشات سياسي وابسته به ابرقدرتها، بخصوص آمريكا، از صحنة سياست ايران حذف شدند.

4ـ جريانها و احزاب و اشخاص نفوذي شناسايي شدند و تشكيلات آمريكا جهت نفوذ در انقلاب و سپس انحراف آن، از هم گسيخت.

5ـ مردم مجدداً و اين بار در برابر دشمن اصلي انقلاب، بسيج شدند و روحية انقلابي مردم كه با سلطة دولتمردان سازشكار به شدت آسيب ديده و افت كرده بود مجدداً بازسازي شد و وحدت مردم حول مبارزه با آمريكا بسياري از توطئه‌ها را با شكست مواجه نمود.

با آغاز سال 59 آمريكا موفق شد سازمان نفوذ و جاسوسي خود در ايران را بازسازي نمايد و آنان را در پشت سر اولين رئيس‌جمهور ايران اسلامي كه زير عنوان حمايت از انقلاب اسلامي و با چهره‌اي موجه بر سر كار آمده بود، بسيج نمايد.

شرايط داخلي عراق نيز با دستگيري آيت‌الله سيد محمد باقر صدر مهياي توطئه‌اي هولناك گرديد.

به دنبال دستگيري آيت‌الله صدر، مردم عراق در تظاهراتي عظيم، به پشتيباني ايشان قيام نمودند، اما هدف توطئه‌گران، شناسايي سردمداران بسيج مردم عراق بود. بلافاصله آيت‌الله صدر آزاد و بيست هزار تن دستگير شدند و هزاران تن از آنان به جوخة اعدام سپرده شدند و سپس آيت‌الله صدر همراه با خواهر گرانقدرشان بنت‌الهدي صدر دستگير و به شهادت رسيدند.

يقيناً شهادت ايشان و سركوب سردمداران انقلاب مردمي شيعي عراق، بي‌رابطه با حمله آمريكا به ايران در منطقه طبس كه با امدادهاي الهي در نطفه خفه شد، نبود. در اين حمله قرار بود پس از نجات گروگانها، هواپيماهاي آمريكايي كه در كشورهاي همسايه مستقر شده بودند، با همكاري كودتاگراني كه در نيروي هوايي و ساير نيروهاي ارتش ايران خود را آمادة همكاري با آمريكا و كشتار ملت خود نموده بودند، نقاط استراتژيك نظامي و غيرنظامي ايران بمباران و محل سكونت رهبران انقلاب از جمله حضرت امام نيز بمباران و ضربة كاري به انقلاب اسلامي وارد گردد.

شهادت آيت‌الله صدر به دست صدام درست دو هفته قبل از طرح «حملة آمريكا و به دنبال آن كودتا و تهاجم به ايران»، اتفاق افتاد و اين دو يقيناً بي‌رابطه با يكديگر نبوده است. زيرا سركوب انقلاب اسلامي و كشتار رهبران آن، به خصوص به شهادت رساندن حضرت امام با بمباران بيت ايشان، مردم شيعة عراق به رهبري علما و مراجع اين كشور، به خصوص آيت‌الله صدر را به عكس‌العمل وامي‌داشت و لذا قبل از سركوب انقلاب اسلامي در ايران بايد تكليف ايشان در عراق روشن مي‌شد، شهادت ايشان و تعداد زيادي از مبارزان شيعة عراقي نتيجة اين طرح جنايتبار بود.

طرح كودتاي آمريكايي نوژه

نيروهاي وابسته به آمريكا در ارتش ايران كه در حملة طبس با او همكاري مي‌نمودند و به علت شكست و به دنبال بمباران شدن هلي‌كوپترهاي بجا ماندة حاوي اسناد نظامي، به دستور بني‌صدر، كه مي‌توانست آنان را لو بدهد توانسته بودند از مهلكه جان سالم به در ببرند. قرار بود در تابستان 59 با همكاري دولت عراق كودتاي نوژه را انجام داده و ضربة كاري به انقلاب وارد سازند كه اين جريان نيز با لو رفتن طرح توطئه توسط يكي از افسران كودتاچي، با شكست مواجه شد و لذا آخرين تير تركش ابرقدرتها يعني حملة نظامي به ايران، با آماده شدن شرايط داخلي در ايران، توسط نيروهاي نفوذي (از جمله بني‌صدر و تيمسار مدني) آغاز شد.

هدف آغاز جنگ در سال 59 سرنگوني نظام جمهوري اسلامي و جلوگيري از گسترش انقلاب اسلامي:

اين جنگ، جهت سرنگوني و شكست انقلاب اسلامي در ايران و جلوگيري از گسترش آن در عراق و ساير كشورهاي اسلامي با تشويق و همكاري و امداد ابرقدرتهاي غربي و شرقي آغاز شد.

وحدت ابرقدرتها جهت كمك به صدام

1ـ شوروي كه در گذشته به طور سنتي تأمين كنندة سلاحهاي جنگي عراق بود. علاوه بر تأمين سلاحهاي سنتي از جمله انواع هواپيماها و تانكها، در طي جنگ سلاحهاي جديد از جمله تانك ضد آر پي جي 2T-V و موشكهاي دوربرد، در اختيار صدام گذاشت.

2ـ فرانسه هواپيماهاي ميراژ خود را همراه با موشكهاي اگزوست در اختيار او گذاشت.

3ـ آمريكا هواپيماهاي آواكس (رادار پرنده) با برد 500 كيلومتر ردگيري از آسمان به زمين و سلاحهاي شيميائي سيانور را در اختيار او گذاشت.

4ـ تمام مرتجعين عرب (همان خاندانها و احزابي كه پس از فروپاشي عثماني بر سرزمين‌هاي عرب از جانب فاتحين جنگ جهاني اول گمارده شده بودند) جهت حمايت صدام بسيج شدند:

-كويت بندرالاحمدي خود را در اختيار صدام نهاد و دهها ميليارد دلار كمك مالي به او نمود.

– اردن (ملك حسين) بندر عقبه را در اختيار صدام و تداركات نظامي و غيرنظامي او نهاد.

– مصر (انور سادات) حجم عظيمي از نيروهاي مصري (حدود يك ميليون نفر) را به عنوان نيروي كار به عراق فرستاد تا صدام جوانان عراقي را بسيج كرده و آموزش نظامي داده و به جبهه جنگ عليه ايران اعزام نمايد.

– مراكش و سودان نيروهاي كمكي نظامي در اختيار صدام نهادند.

5ـ آمريكا ضمن در اختيار گذاشتن تصاوير ماهواره‌اي از مواضع ايران و تأسيسات مهم نظامي و غيرنظامي آن كلية نيروهاي نفوذي وابسته به خود در ايران را بسيج و در اختيار صدام قرار داد:

– احزاب مختلف ملي‌گرا (طرفداران بختيار، جبهه ملي و مابقي)

– نهضت آزادي با صدور اعلاميه‌هاي مختلف عليه دفاع مقدس و مقالات روزنامه ميزان به تضعيف روحية مردم و رزمندگان پرداخت، اطلاعيه‌هاي نهضت آزادي توسط استخبارات عراق به عربي ترجمه و جهت تقويت روحيه سربازان و افسران عراقي در اختيار آنان گذاشته مي‌شد.31

– گروههاي چپ ماركسيستي آمريكايي و روسي مانند سازمان پيكار و كومله و دموكراتها و فدائيان اكثريت و اقليت و گروه اشرف دهقان و ساواكيها و ارتشيان جنايتكار فراري.

– گروه منافقين كه ابتدائاً به ترور رهبران انقلاب مبادرت نمود و سپس مفتضحانه از كشور فرار و مستقيماً در كنار صدام به جنگ و جنايت و كسب اطلاعات پرداخت و نهايتاً نيز چند بار همراه نيروهاي صدام به ايران اسلامي حمله نمود و در عمليات مرصاد ضربة كاري از رزمندگان اسلام دريافت نمود.

6 ـ آلمان سلاحهاي شيميايي در اختيار عراق قرار داد.

7ـ انگليس علاوه بر همه نوع حمايت، توپهاي دوربرد يك تني در اختيار او گذاشت.

آري، جهان استكبار همراه با تمام وابستگان خود در جهان اسلام از جمله وابستگان داخلي خود، با چهره‌هاي گوناگونشان در مقابل انقلاب اسلامي ايستادند تا از گسترش آن جلوگيري نمايند.

بسيج سازمانهاي گوناگون بين‌المللي:

تمام سازمانهاي بين‌المللي بسيج شدند تا جمهوري اسلامي را در دفاع مقدس خود ناكام سازند.

اولين اقدام آنان، سكوت در برابر تجاوز آشكار صدام به ايران و عدم اقدام لازم جهت معرفي و تنبيه متجاوز بود. به صورتي كه تا پايان جنگ 8 ساله به اين كار اقدام ننمودند و در سال 70 و دو سال پس از پايان جنگ سازمان ملل، صدام را متجاوز شناخت.32 (اما با حملة صدام به كويت كمتر از 48 ساعت اين اقدام محكوم و توسط سازمان ملل و شوراي امنيت صدام متجاوز شناخته شد.)

دومين اقدام آنان، سكوت در برابر جنايات صدام در حق ملت ايران بود.

سومين اقدام آنان سكوت در برابر جنايات بي‌نظير صدام در حق ملت عراق، (چه شيعيان و چه كردهاي عراقي) و سكوت در برابر حملة شيميايي به حلبچه بود كه با بي‌تفاوتي‌ تمام سازمانهاي بين‌الملل بدون كوچكترين اعتراضي نسبت به اين جنايات به صورتي كه از زبان هيچ سازمان بين‌المللي از جمله سازمان ملل و حقوق بشر و صليب سرخ و … ندائي برنخاست و با بي‌تفاوتي آنان، ده‌‌ها هزار انسان آزاده در زندانهاي عراق به وحشيانه‌ترين شكل شكنجه شدند و يا به جوخه‌هاي اعدام سپرده شدند.

در اين ميان، علماي روشن‌بين عراقي و مردم شيعة عراق با كوچكترين احساس خطر دستگير و به شهادت رسيدند و جوانان عراقي به خصوص جوانان شيعه در ساية يكي از سهمگين‌ترين خفقان‌ها در تاريخ بشريت كه تمام جهان و تمام نظام‌ها و تمام سازمانها و تمام مدعيان حقوق بشر و تمام دولتهاي مدعي اسلام و تمام آخوندهاي درباري با آن موافقت و چشمان خود را بر آن بسته بودند به جبهه‌ها اعزام شدند و قرباني اهداف ابرقدرتها و وابستگان آنها شدند.

حزب بعث و صدام، با استفاده از همين شرايط با همگامي تمام ابرقدرتها و همكاري مرتجعين منطقه و با سكوت و همراهي سازمانهاي بين‌الملل با خشن‌ترين و ضدانساني‌ترين شيوه‌ها به كشتار معترضين و نزديكان آنان (حتي بدون جرم) پرداختند و با استفاده از اين حمايت‌ها كلية مخالفان خود را تصفيه نمودند و اين تصفيه به درون ارتش عراق و حتي دولت مردان عراقي همراه با صدام، نيز كشيده شد و از هر كس كوچكترين احساس خطري مي‌گرديد به دست جوخه‌هاي اعدام سپرده مي‌شد. نه تنها شخصيت‌هاي مردمي و انقلابي بلكه شخصيت‌هاي جنايتكار، نيز تصفيه شدند و پس از جنگ دامنة آن به تعدادي از شخصيت‌هايي كه نزديكي فاميلي با صدام داشتند نيز كشيده شد.

دامنة سكوت مجامع جهاني نه تنها نسبت به جنايات صدام در حق رزمندگان ايراني بلكه نسبت به جنايات ضدانساني او در حق كردها و ساير مردم معترض عراقي نيز تداوم يافت و در روزهاي پاياني جنگ، بمباران رزمندگان مدافع ايراني با بمبهاي شيميايي سيانور و جنايت بي‌نظير در حق مردم كرد حلبچه، با اين نوع سلاحها كه اهدايي سردمداران آمريكا و ساير دول غربي بود نيز نتوانست سكوت سنگين مجامع بين‌المللي را بشكند.

عليرغم تمام اين حمايت‌ها، در روزهاي پاياني جنگ كه صدام توان خود را از دست داده بود آمريكا و دول غربي به حمايت او و براي نجات او كه در حقيقت نجات منافع استراتژيك خود آنها بود مستقيماً وارد جنگ با ايران شدند و پس از 8 سال جنگ و در حالي كه در طي اين مدت هيچ يك از سازمان‌ ملل حاضر نشده بود متجاوز را اعلام و او را تنبيه نمايند، قطعنامة 598 را كه سومين قطعنامه در رابطه با جنگ ايران و عراق بود و تا حدي به خواستهاي مردم ايران نزديك شده بود را به ايران تحميل نمودند و بدينگونه جنگ 8 ساله با تحميل خسارات جبران‌ناپذير بر ملت ايران و عراق و بدون گرفتن نتايجي كه مورد نظر حزب شيطاني بعث و ابرقدرتهاي حامي آن بود، به پايان رسيد و انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي قوي‌تر از گذشته بر جاي ماند.

صدام و عراق پس از جنگ

با پايان جنگ مسائل جديدي براي ابرقدرتهاي حامي صدام در رابطه با عراق و انقلاب اسلامي آن، به وجود آمد، كه شرايط خطرناكتري نسبت به شرايط ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، محسوب مي‌شد. اين شرايط عبارت بودند از:

1ـ نارضايتي مردم عراق از جنگ بي‌‌نتيجه و در نتيجه به وجود آمدن مجدد شرايط خطرناك اول جنگ كه به خاطر احتراز و دوري از آن، اين جنگ به وجود آمده بود و آن جنايات وسيع و گسترده در حق ملت عراق اعمال شده بود. يعني گسترش انقلاب اسلامي و تشكيل يك دولت انقلابي اسلامي در عراق.

2-وجود سلاحهاي شيميايي و ساير سلاحهاي اهدايي ابرقدرتها در عراق و وجود چند ميليون نيروي آموزش‌ديده و تجربه يافته در جنگ كه در صورت بيداري ملت عراق و شروع قيامهاي مردمي، مي‌توانست خطري بالقوه براي آنان باشد. خطري كه در ابتداي جنگ موجب نگراني آنها شده بود و حال با امكانات اهدايي خود آنها مي‌توانست خطري عظيم‌تر باشد و موجوديت اسرائيل را شديداً به خطر بيندازد.

بنابراين در پايان 8 سال جنگ و 8 سال جنايت نه تنها اهداف آغاز جنگ براي آنان تحقق نيافته بود بلكه خطر گسترش انقلاب اسلامي آنان را شديدتر و بيشتر از گذشته تهديد مي‌كرد و با سلاحهاي موجود در عراق و نيروي نظامي موجود در آن، موجوديت اسرائيل بيش از گذشته در معرض خطر قرار گرفته بود.

حمله صدام به كويت راه‌حل خروج از بحران:

تشويق صدام براي حمله به كويت، با توجه به روحية تجاوزطلبي او، راه‌حل خروج از اين بحران، براي دولتهاي غربي بود.

صدام به اين نكته توجه نداشت كه ضميمه كردن كويت و منابع عظيم نفت آن به خاك عراق مطلبي نيست كه با منافع قدرتهاي مسلط بر جهان هماهنگي داشته باشد. به اين دليل در حالي كه عراق در خطر «قيام مردمي» و «تشكيل يك دولت انقلابي اسلامي» قرار دارد، ضميمه شدن نفت كويت به نفت عراق، موجب خواهد شد با وقوع و موفقيت احتمالي اين قيام و انقلاب، تصميم‌گيري در رابطه با منابع نفت ايران و عراق و كويت همزمان، در اختيار طرفداران انقلاب اسلامي با مواضع ضدغربي‌اشان قرار ‌گيرد و اين مطلبي است كه حتي خيال به وجود آمدن آن، خواب را از چشم آمريكا و اروپا و كلاً غرب مي‌ربايد و آن هم در حالي كه نظام دو قطبي از ميان رفته و اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي به عنوان يك ابرقدرت، فروپاشيده بود و نظم نوين جهاني مطرح شده از جانب آمريكا داشت جانشين اين نظام دوقطبي مي‌شد.

آمريكا توسط افراد نفوذي خود در دستگاه حكومتي صدام*، خود به خاطر اهدافي كه در پيش داشت به تحريك او براي حمله به كويت و تشويق او پرداخت.

صدام با اين اشتباه راهبردي، بهترين موقعيت را در اختيار آمريكا قرار داد و پاي او و متحدانش را به بهانة بيرون راندن عراق از كويت، به منطقه خليج فارس بازنمود. آمريكا با استفاده از اين فرصت تاريخي نيروهاي نظامي خود و همپيمانانش را وارد منطقه نمود و در كشورهاي كويت و عربستان و ساير دول وابسته و بي‌اراده به گسترش پايگاههاي خود پرداخت و خليج فارس را نيز صحنة جولان ناوگانهاي خود نمود.

در جريان تهاجم آمريكا، ارتش عراق، از جهت نيروي انساني و تجهيزات، ضربات كاري و نابود‌كننده‌اي را تحمل نمود و سلاحهاي شيميايي و ميكربي اهدايي آمريكا و آلمان و انگليس و ساير پشتيبانان صدام، در دوران جنگ تحميلي، نابود گرديد و خطر بالقوة اين سلاحها براي موجوديت اسرائيل، از ميان رفت و كلية امكانات و زيرساختهاي اقتصادي و توليدي عراق در چهل روز ماقبل عمليات نهايي، طي ده هزار سورتي پرواز در روز بمباران و اين زيرساختها و امكانات، نابود گرديد و سرزمين سوخته‌اي با حداقل امكانات زندگي باقي ماند.

بر اساس نقشة شوم ديگري عليرغم سركوب صدام و نابودي حجم عظميي از نيروهاي نظامي‌ او، و در حالي كه رمقي برايش باقي نمانده بود، او براي مأموريتي خطرناك و جنايتبار از اريكه قدرت به زير كشيده نشد تا به اين مأموريت اقدام كند و آخرين استفاده‌هاي ممكن نيز از وجود او گرفته و اموري كه از هيچ كس تصور انجام آن نمي‌رود به دست او انجام شود. و آن چيزي جز سركوب خطر بالقوة شيعيان، كه در جريان همين تهاجم نيز خود را با يك انتفاضه مردمي به نمايش گذاشت، نبود.

صدام و حزب بعث، اين مأموريت جنايتبار و بي‌نظير را به خوبي براي آفرينندگان خود، به انجام رساندند.

كشتار دسته‌جمعي ده‌ها هزار تن از شيعيان عراقي در شهرهاي كربلا و نجف و در جنوب عراق و دستگيري صدها تن از علماي بزرگ و اعضاي خاندانهاي علم و فقاهت شيعه عراقي و به شهادت رساندن دسته‌جمعي آنان و مسموم نمودن آيت‌الله خوئي، از توطئه‌هايي بود كه با كمك و نقشه آمريكا و دول غربي به اجرا درآمد.

صدام پس از پايان جنگ با ايران، به تصفية ياران  خود نيز پرداخت. «عدنان خيرالله» شوهر خواهر و فرمانده ارتش او در طي دوران تهاجم 8 ساله به ايران، با انفجار و سقوط هلي‌كوپترش كشته شد.

كامل حسين و كامل حسن شوهران دختران او كه فرماندهي سركوب شيعيان نجف و كربلا و قتل‌عام دسته‌جمعي آنان را به عهده داشتند كشته شدند تا هيچ‌كس در عراق براي جانشيني او وجود نداشته باشد تا آمريكا نتواند فكر كنار گذاشتن او را در مخيله خود بگنجاند.

آينده نامعلوم عراق

پاشنة آشيل سلطه‌گران جهاني

صدام تنها نيروي حاكم بر عراق بود و نه تنها شخصيت‌هاي مردمي بلكه هر كس را كه ممكن بود روزي بجاي او در عراق بتوان بكار گمارد، از سر راه برداشته بود و در اين راه با توجه به خوابهايي كه آمريكا و صهيونيستها براي آيندة عراق ديده بودند به طرق مختلف به تشويق او براي اين تصفيه‌هاي خونين پرداختند.

پس از ده سال محاصرة اقتصادي عراق و (فروش نفت و دريافت صرفاً غذا) و فشار شديد بر ملت عراق و در حالي كه صدام با اين شرايط و اين جنايات در آخرين سالهاي زندگي خود نيز به سر مي‌برد و خطر قيام گستردة مردمي شيعيان عراق كه اكثريت مردم عراق را تشكيل مي‌دهند، نه تنها هنوز وجود داشت كه قدرتمندتر و آماده‌تر، امكان بروز داشت.

آمريكا و شرايط جهاني

پس از سقوط شوروي نظام دوقطبي در هم شكست و آمريكا با طرح نظام نوين جهاني آنهم به رهبري آمريكا وارد صحنه شد.

تشكيل «اروپاي واحد» و «اتحادية آسه آن» و «رشد اقتصادي چين» واقعيت‌هايي بود كه نظم نوين جهاني را به چالش مي‌كشيد و آمريكا با تحريك صدام و تجاوز او به كويت زمينه را براي پيش‌دستي بر رقيبان جهت سلطه بر منابع نفت خليج فارس (كه بزرگترين منابع نفتي جهان در آن قرار دارد) و حفظ منافع آينده و برتري خود بر قطبهاي اقتصادي در حال رشد را با در اختيار داشتن نفت ارزان، فراهم آورد. و با شرايط ايجاد شده در عراق، كه خود نيز در آن دخيل بود به تنها راه ممكن براي نجات عراق از سقوط در دامان يك جريان انقلابي اسلامي كه در حقيقت «نجات منابع نفت» و «نجات موجوديت اسرائيل» و «جلوگيري از تشكيل يك دولت اسلامي انقلابي» بود، يعني دخالت مستقيم و تحت قيموميت قرار دادن عراق و تشكيل يك دولت بي‌اراده در عراق متشكل از عناصر تربيت‌شدة عراقي وابسته به خود، روي‌ آورد.

تهاجم آمريكا و هم‌پيمان او انگليس به عراق آن هم به بهانة وجود سلاحهاي شيميايي و سلاحهاي كشتار جمعي (كه خود آنها در اختيار صدام نهاده بودند) و به بهانة مبارزه با ديكتاتوري و گسترش دموكراسي، سناريو از پيش تعيين‌شده‌اي بود كه به دنبال حوادث مشكوك 11 سپتامبر و به دنبال تهاجم آمريكا به افغانستان به انجام رسيد و ارتش سرتاپا مسلح صدام به سادگي تن به تسليم داد و آمريكا بر سرنوشت عراق مسلط شد و حاكمي آمريكايي را بر سرنوشت عراق و مردم آن مسلط نمود.

پيش‌بيني آيندة عراق

برخورد عاقلانه شيعيان عراق و رهبران آنان و بي‌طرفي در جنگ آمريكا و صدام و پس از شكست صدام، اقدام عاقلانه آنان و عدم مقاومت نظامي در برابر نيروهاي آمريكايي و اكتفا به اقدام سياسي، و اقدام فداكارانه شهيد آيت‌الله سيد محمد باقر حكيم در ورود به عراق و نقش عظيم ايشان در بيدارسازي ملت آن كه منجر به شهادت ايشان نيز گرديد. راهپيمايي عظيم اولين اربعين شيعيان، از تمام نقاط عراق به سوي كربلا، پس از سقوط صدام تجمع عظيم اولين عاشوراي پس از صدام و بمب‌گذاري و شهادت صدها هزار نفر از زائران و نقش اين حوادث در بيداري شيعيان عراق و نهايتاً درخواست برگزاري انتخابات در عراق توسط آيت‌الله سيستاني، اشغالگران آمريكايي را در برابر معضل بزرگي قرار داده است. حضور آمريكا و هم‌پيمانانش در عراق با عدم توجيه بين‌المللي و عدم توجيه در افكار عمومي مردم جهان مواجه شده است و در ميان مردم عراق نيز حضور اشغالگرانه آمريكا داراي هيچگونه توجيه و مشروعيت نمي‌باشد.

ـ ادعاي گسترش دموكراسي و در عين حال مخالفت با برگزاري انتخابات و مخالفت با تدوين قانون اساسي اسلامي در كشور اسلامي عراق، موجب شده است كه اشغالگران و حاكم آمريكايي منصوب شده بر عراق، هيچ‌‌گونه مقبوليت براي مردم عراق و افكار عمومي جهاني نداشته باشند.

شيعيان عراق پس از سالها سركوب و كشتار وحشيانه، با شرايط موجود در آستانة بيداري و اعتراض به ظلم تاريخي «احزاب كودتاچي» (كه اجانب سلطه‌گر آنان را به قدرت مي‌رسانده‌اند) و در حال حاضر نيز مستقيماً خود «نيروهاي سلطه‌گر» قرار دارند.

نيروهاي اشغالگر عراق با نداشتن هيچگونه مقبوليت و مشروعيت، در ميان توده‌هاي مردم عراق نفوذي نداشته و نمي‌توانند آنان را با خود همراه سازند.

هجوم شيعيان ايران به سوي عتبات عاليات، آنهم عليرغم تمام خطرات و هجوم شيعيان عراق به سوي ايران براي زيارت اماكن مقدسه در ايران و تماس دو ملت با يكديگر زمينة بيداري گسترده‌تر مردم عراق را فراهم آورده است.

اطلاع شيعيان عراق از شهادت علماي بزرگ در 30 سال گذشته و ظلم‌هاي اعجاب‌انگيزي كه در حق آنان اعمال شده است، افكار عمومي آنان را در آستانة اقدامي تاريخي براي احقاق حقوق خود قرار داده است و يقيناً سرزمين عراق لقمه‌اي چرب و نرم براي اشغالگران نخواهد بود.

عراق در حال حاضر آتشفشان خاموشي است كه آمادة انفجار و برباد دادن اشغالگراني است كه در طي ده‌ها سال به طرق مختلف غيرانساني‌ترين ظلم‌ها را در حق اين ملت بخصوص شيعيان، آن توسط عوامل داخلي خود، روا داشته‌اند تا از بروز يك انقلاب اسلامي در آن جلوگيري كند.

يقيناً سركوب وحشيانه و ظالمانه و جنايتبار مردم عراق بخصوص شيعيان آن در زير سايه تأييد و حمايت ابرقدرتها در طول ده‌ها سال گذشته، آيندة عراق را در جهت منافع اين ابرقدرتها ورق نخواهد زد.

تمام تلاش آمريكا اين است كه ملت عراق را قبل از آمادگي كامل، به اقدامي خام وادار نموده انقلاب بزرگ در شرف وقوع را پيش از وقوع، در نطفه خفه نمايد.

در حال حاضر با نابود شدن تقريباً تمام زيرساختهاي عراق و جلوگيري از پيشرفت و توسعة آن و به هدر رفتن درآمد دهها سال نفت اين كشور و بدهي عظيم خارجي و زخمهاي عميق حاصله از كشتار بزرگان و كشتار ميليونها نفر از مردم آن، اين كشور مجدداً با شرايطي چون شرايط ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي، در آستانة يك انقلاب اسلامي قرار گرفته است و جنايات متعدد كه هر روز به طرق مختلف و با سازماندهي اشغالگران براي توجيه حضور خود در عراق در حق مردم آن صورت مي‌پذيرد اين امر را تسريع و شرايط را آماده‌تر مي‌سازد.

تفاوت شرايط حال با شرايط سال 59 و 58

اما يك تفاوت عمده اين شرايط با شرايط مشابه آن در سال 58 و 59 دارد و آن اينكه اين بار نه دست‌پروردگان آمريكا و كلاً غرب (چون حزب بعث و صدام و يارانش) بلكه مستقيماً‌ خود آنان در برابر خشم ملت عراق واقع شده‌اند و سرنوشت محتوم اشغالگران كه به طمع حاكميت بر منابع نفت و نجات اسرائيل و جلوگيري از تشكيل يك حكومت اسلامي و گسترش انقلاب اسلامي به دنبال آن وارد عراق شده‌اند چيزي جز نابودي و سرافكندگي و فرار نخواهد بود.

و يقيناً اراده يك ملت را با به كار بردن سلاحهاي مخرب و كشتار آنان نمي‌توان در هم شكست و چه نيكو ملت الجزاير سروده‌اند:

اِذَا الشَّعْبُ يَوْمُ اَرادُ النَّـهار       و لابُدَّ لِلَّيْلِ اَنْ يَنْجَلي

اِذَا الشَّعْبُ يَوْمُ اَرادَ الْحيات        ولابُدَّ لِلْقَيْدِ اَنْ يَنْكَسِرْ33

تشكيل حكومت اسلامي در عراق و رهايي فلسطين و ملت مظلوم آن و در هم شكسته شدن سلطة بيگانگان بر سرزمينهاي اسلامي و متزلزل شدن حكومتهاي وابسته حاكم بر آن‌ها، هديه‌اي الهي است كه خداوند بر ملت‌هاي مظلوم ايران، عراق و فلسطين هديه خواهد نمود و دشمن تاريخي مسلمين كه در صد سال گذشته توسط حكومتهاي دست‌پروردة خود به تركتازي در سرزمين‌هاي اسلامي پرداخته است با بيداري اسلامي (پذيرش كلمة توحيد) و «توحيد كلمة» تمام مسلمين حول آن (كه نفي تمام طاغوتها و بتها و اربابان سلطه‌گر و فراعنة زمان است) مواجه خواهد شد.

با توجه به همين شرايط است كه آمريكا براي كشورهاي منطقه خوابهاي شومي را ديده است و براي جلوگيري و محدود كردن هر قيام مردمي در منطقه و براي حفظ منافع آينده خود در صورت بروز اين قيام‌ها در فكر تجزية مجدد جغرافيائي كشورهاي اسلامي است تا ضرر اين قيام‌ها در هر نقطه از جهان اسلام را در اين محدوده‌هاي كوچكتر محصور نمايد.

منابع و يادداشتها

1ـ تمدن اسلامي تا زمان ظهور صفويه از شمال آفريقا تا مرز چين و در يك سرزمين و يك حاكميت مركزي گسترده شده بود.

2ـ نوذري-عزت‌الله-1377 – اروپا در قرون وسطي، انتشارات نويد شيراز، فصل دوازدهم

پرتغال و اسپانيا از حدود 710 – م تا 1500 – م سرزمين اسلامي و نام آن اندلس بوده است.

3ـ نوذري-عزت‌الله 1377-اروپا در قرون وسطي، انتشارات نويد شيراز، ص 95

4ـ ارسلان، شكيب، تاريخ فتوحات مسلمانان در اروپا، دواني، علي

5ـ جنگهاي صليبي از 1095 ميلادي آغاز و در 1291 پايان يافت.

6ـ زيباكلام، صادق، 76، ما چگونه ما شديم. چاپ سوم، انتشارت روزنه، ص 314.

7ـ سادات، محمدعلي،‌بي‌تا، سرماية تاراج رفته، انتشارات هدي، ص 27.

8ـ تستا،گي، تستا، ژان، ديباچه‌اي بر تاريخ تفتيش عقايد در اروپا و آمريكا، افشار نادري، غلامرضا، 1368، انتشارات زرين.

9ـ مكتب محوريت انسان و نفس افكار كليسائي در مورد او و تكيه به علم و خرد خود او براي تأمين سعادت اين دنيايي.

10ـ واسكودوگاما، در 1498 دماغة اميد نيك را دور زد و وارد اقيانوس هند شد.

11ـ جمله‌اي مشهور از آيت‌الله كاشف‌الغطا

12ـ ولايتي، علي اكبر، 1368 مقدمه فكري نهضت مشروطه، چاپ پنجم، دفتر نشر فرهنگ اسلامي ص 86.

13ـ تاريخ تهاجم فرهنگي غرب. شماره دوم، زندگينامه محمدعلي فروغي، مؤسسه قدر ولايت ص 63.

14ـ آل‌احمد، جلال 1380، غرب‌زدگي، انتشارات فردوس، چاپ هفتم، ص 67

15ـ رضا خان سال 1313 عازم تركيه شد. مشوق او محمدعلي فروغي بود.

16ـ مشاوران خصوصي رضاخان افراد زير بوده‌اند: مستوفي‌الممالك، ميرزا حسن مشيرالدوله،دكتر محمد مصدق، حسن تقي‌زاده، حسين علاء، يحيي دولت‌آبادي، محمدعلي فروغي، مهدي قلي خان هدايت مخبرالسلطنه، به كتاب خاطرات يحيوي جلد 4 ص 325 مراجعه شود.

18ـ جنگهاي صليبي در 1095 ميلادي آغاز و در 1291 با شكست كامل صليبيون پايان يافت. به منبع زير مراجعه شود: (نوذري، عزت‌الله، 1377، اروپا در قرون وسطي، انتشارات نويد شيراز. فصل هفتم.)

19ـ قسطنطنيه مركز رم شرقي در 1453 توسط سلطان محمد عثماني فتح شد. و در حقيقت فتح اين شهر پايان دوران هزار سالة امپراطوري شرقي يونان بود.

(به منبع زير مراجعه شود: نوذري-عزت‌الله، 1377-اروپا در قرون وسطي، انتشارات نويد شيراز ص 59.)

20ـ به نقشه كشورهاي مصر و ليبي و سودان و چاد و الجزاير مراجعه شود.

21ـ صادقي تهراني-محمد، انقلاب اسلامي 1920 عراق، انتشارت دارالفكر

22ـ اين دادگاه به رياست شيخ رضا زنجاني و تحت نظر رئيس شهرباني تهران منصوب مجاهدين مشروطه، يفرم‌خان ارمني برگزار گرديد.

23ـ صادقي تهراني، محمد، انقلاب اسلامي 1920 عراق، انتشارات دارالفكر، مقدمه و ص 46.

24ـ منابع نفت عربستان در حدود 230 ميليارد بشكه. عراق در حدود 130 ميليارد و ايران در حدود 120 ميليارد و كويت در حدود 90 ميليارد بشكه ذخاير نفت در اختيار دارند. به جدول پيوست جدول منابع نفت جهان مراجعه شود.

25ـ

26ـ آمريكا، انگليس و فرانسه و ساير دول اروپايي و شوروي جزء اولين كساني هستند كه تشكيل يك دولت يهودي را به رسميت شناختند و در سازمان ملل از آن حمايت و پشتيباني نمودند.

27ـ پروين، منوچهر و … ايران پس از انقلاب، مرشدي‌زاده، علي، 1381، انتشارات باز ص 200.

28ـ اين كنفرانس در تاريخ 17-5 سپتامبر 1978 ميلادي مصادف با شهريور 1357 در كمپ ديويد بين انورسادات رئيس‌جمهور مصر و بگين نخست‌وزير اسرائيل با واسطه‌گري كارتر رئيس‌جمهور آمريكا براي صلح مصر و اسرائيل برقرار شد.

29ـ پس از تأييد كشتار 17 شهريور بود كه شعار «مرگ بر سه مفسدين كارتر و سادات و بگين» بر سر زبانها افتاد.

30ـ در زمان كشتار 17 شهريور و در حالي كه در كمپ ديويد طرفهاي آن به واسطه‌گري كارتر رئيس‌جمهور آمريكا در حال مذاكره با يكديگر بودند، و در پايان همان‌روز هر سه يعني كارتر و سادات و بگين تلفني از شاه و اقدام او در اين روز سياه پشتيباني نمودند. روزنامه اطلاعات، 12/8/58 صفحه اول

31ـ رهبر نهضت آزادي نامه‌هاي زيادي بر عليه تداوم دفاع مقدس بر عليه جنگ‌طلبان به عنوان نامة سرگشاده خطاب به امام نوشت و در آن امام و انقلاب را متهم به جنگ‌طلبي نمود. به كتاب زندگي‌نامه مهندس مهدي بازرگان، تأليف و چاپ مؤسسه قدر ولايت 1380 صص 375-360 مراجعه شود.

32ـ صدام در سال 1370 توسط سازمان ملل به عنوان متجاوز شناخته شد.

33ـ شعري الجزايري در دوران انقلاب الجزاير

*- كه از جنوب غربي تا جنوب شرقي اروپا چون سدي مستحكم گسترده بودند.

*- در جريان سرنگوني صدام و دستگيري كادرهاي حزب بعث مشخص شد كه طارق عزيز وزير خارجة مسيحي مذهب صدام در دوران جنگ تحميلي جاسوس آمريكا بوده است.

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

شهید دکتر مصطفی چمران قهرمان بزرگ نجات کردستان و مردم مظلوم آن از دست مزدوران آمریکا و صهیویسم

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و پیام تاریخی امام در مرداد پنجاه و هشت – قسمت دوم – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و  پیام تاریخی امام  در مرداد پنجاه و هشت – قسمت …

یک دیدگاه

  1. محمد رضا مهدی

    باسلام.

    تنها ديدگاه جهاني براي آينده اسلام است. دين, صلح و دوستي. ولي سوال اينست کدام اسلام؟
    اسلام خدائي (جهان وطني) يا اسلام عربی (قومي گرائي و ملي گرائي)

    سوره ال عمران آيه 19 دين نزد خدا اسلام است…

    سوره ال عمران آيه 85 کسي که جز اسلام را بعنوان دين بپذيرد از او پذيرفته نمي شود.
    پس مي بينيم دين نزد تمام پيام آوران اسلام بوده و حضرت محمد(ص) اولين عربي است که به اسلام ايمان مي آورد. انعام آيه 14 و 163 الزمر آيه 11-12
    در رابطه با اسلام

    کلمه اسلام از شهر اورشليم گرفته شده (Urshalem). در زمان حضرت ابراهيم سفر پيدايش باب 14 آيه 18ملک صديق و ملک ساليم نان و شراب بيرون آورد و او کاهن خداي تعالي بود.
    سور انعام 127-
    آنانراست خانه سلام (دارالسلام )نزد پرورگار خویش و اوست دوست ایشان بدانچه
    بودند میکردند.
    یونس25
    25- و خدا میخواند به سوی خانه سلام ( اورشلیم) و هدایت کند هرکه را خواهد به سوی راهی راست.
    کلمه اسلام در زبان عبري به معني صلح (Peace) مي باشد و آن تائيد مي شود با عبرائيان باب 7 آيه 2

    همانطور که مي بينيم در زمان حضرت ابراهيم Urshalem در زمان حضرت عيسي Jerusalem در زمان حضرت محمد(ص) Mosalem و هر سه در کلمه سلام مشترک مي باشند.

    پس همانطور که مي بينيم يهوديت و مسيحيت و محمدي شاخه اي از اسلام است.

    سوره حج آيه 78

    خداوند براي شما در دين بيچارگي قرار نداده است اين آئين پدر شما ا براهيم است او شما را مسلمان ناميده است تا قبل از آن که اين شريعت (منظور حضرت محمد) آمده باشد.
    اورشليم يا بيت المقدس
    کنعانیها اولین گروه موحد در این منطقه بودند اند که در این سرزمین میزیسته اند و آنرا (اورسالم) ناميدند.اورسالم نامي تركيبي از دو واژه‌ي «اور» و «سالم» است.
    «اور» كلمه اي سومري به معناي شهر است و در زبان عبري نيز اور را آتش،روشنايي و مقدس ترجمه كرده‌اند. اين واژه را در كلماتي چون اورميه (آب مقدس)، اورمزد (روشن‌مقدس) نيز مي‌توانيم مشاهده بكنيم. «سالم»نيز به مفهوم صلح،سلامتي و آرامش ذكر شده‏. تركيب اين دو واژه اورسالم را نتيجه ميدهد كه به معناي شهر سلامتي و صلح و آرامش است.
    اورسالم نزد يهود به “يروشالايم” (יְרוּשָׁלַיִם)‎ و فراعنه به “اوشامام” و يونان و روم به “هيروسوليما” و نزد غرب به “جروسالم”(Jerusalem) * (Holy land) شهرت يافت. مسلمين و اعراب آن را بيت المقدس (شهر قدس) ناميدند كه همان ترجمه‌ي اورسالم (مدينة السلام) است. اين شهر در طول تاريخ نام‌هاي ديگري چون ارين ئيل، ايليا، بيت هميقداش‏، ايليا‌كاپيتولينا را نيز به خود ديده است كه در حال حاضر استعمال نمي‌شود.
    خلاصه ای از سایت http://www.salamtwo.com
    با تشکر : م- مهدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *