تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)2) مقالات مسئول سایت تسخیر / بررسی اوضاع اجتماعی – سیاسی جهان اسلام در عصر علّامه سیّد عبدالحسین « شرف الدّین»

بررسی اوضاع اجتماعی – سیاسی جهان اسلام در عصر علّامه سیّد عبدالحسین « شرف الدّین»

بررسي اوضاع اجتماعي – سياسي جهان اسلام در عصر علّامه سيّد عبدالحسين « شرف الدّين»

(  1957  –   1873 )

مقدمه

مسائل جهان اسلام، بخصوص مسائل خاورميانه مسائلي پيچيده و تاريخي است. خاورميانه همواره مركز تمدن‌هاي بزرگ و مركز ظهور انبياء و مركز بزرگترين زيارتگاه‌هاي مقدس جهان و مركز قدرتهاي بزرگ سياسي و مركز تحولات بزرگ و مركز ارتباطات در گذشتة تاريخي بوده است. در قرون جديد همراه با تحوّلاتي كه در جهان اتّفاق افتاد، خاورميانه اسلامي عليرغم وجود منابع عظيم سوخت و جمعيّت گسترده و نقاط ژئواستراتژيك و ژئوپليتيك آن رو به انحطاط و ضعف نهاد و تحت سلطه دشمنان تاريخي خود قرار گرفت.

مسائل تاريخي منطقه خاورميانه و جهان اسلام

با ظهور اسلام و تشكيل تمدّن اسلامي از قرن  7 ميلادي به بعد، خاورميانه به عنوان بخش مركزي جهان اسلام، نقش عظيمي را در اين تمدّن براي مدت حدود 10قرن به عهده گرفت.

قلمرو سرزمين تمدّن اسلامي در حدود 9 قرن، از غرب آفريقا تا مرزهاي چين و كل شبه‌جزيره عربستان و براي 7 قرن به مناطق جنوبي اروپا (از جمله اسپانيا و پرتغال) و چند قرن نيز به شبه‌جزيره بالكان3 گسترش يافته و زمينة توسعة تمدّني آنان را نيز فراهم آورده بود.

مجموعة ملل تحت قلمرو فوق‌الذكر، عظيم‌ترين و گسترده‌ترين و طولاني‌مدت‌ترين تمدّن در تاريخ بشري را بوجود آورده بودند.

گسترش قلمرو سرزميني اين تمدّن (كه حاكمان آن مدّعي گسترش دين نيز بودند) به درون اروپا و تقابل حاكمان اروپا با حاكمان مسلّط بر اين تمدّن، موجب شد آنان نيز در زير پوشش دين و با تحريك پاپهاي مسلّط بر كليساي اروپا، جنگهاي صليبي را آغاز نمايند.

اختلافات تاريخي مسيحيان و مسلمانان

جنگهاي صليبي موجب شد با توجه به موقعيت جغرافيايي مسلمانان*، اروپائيان در محاصرة اقتصادي فاجعه‌آميزي قرار گيرند و راههاي زميني تجارت آنان كه از طريق مديترانه و جاده ابريشم تا اقصي نقاط شرق آسيا امتداد داشت براي قرنهاي متمادي مسدود و يا محدود گردد.

تأثير و نفوذ علمي و فرهنگي و فلسفي بزرگان تمدّن اسلامي و تفكّرات ديني اين تمدن در اروپاي مسيحي، قدرت فائقة حاكميت تفكرات كليسائي در اروپا را به چالش كشيد و موجب گرديد كه كليسا در اقداماتي منفعلانه ابتدائاً در اطراف مناطق نفوذ مسلمانان (بخصوص اطراف اندلس) و پس از جنگهاي صليبي و آشنايي توده‌هاي مردم مسيحي كه در جنگ شركت نموده بودند با تمدّن و تفكّرات اسلامي و مسلمانان و اعتراض و انتقاد آنان نسبت به تفكّرات متحجّرانة كليسايي در سراسر اروپا دست به « تفتيش عقايد » و كشتار معترضان بزند.

با توجه به اينكه كليسا ، انسانها را به رهبانيّت و ترك دنيا دعوت مي‌نمود تا بهشت آن جهاني را (كه بهشتي نسيه بود) به دست آورد  و نفي دخالت انسان در سرنوشت خود در آموزه هاي  اين دين ، همراه با جريان 400 ساله سركوب و تفتيش عقايد و شكنجه و آزار و كشتار و سوزاندن معترضين و سركوب هر گونه فكر و انديشة خلاف آباء كليساي كاتوليك ، موجب     « توجه افراطي به خود انسان » و« توجه افراطي به نقش و دخالت او در سرنوشت خود » و  «  نفي تفكّرات تفريطي مسيحيّت در رابطه  با انسان »  ، گرديد. ودر عكس العمل  به سركوب علم وخرد توسط آباء كليسا ، به علم و خرد بشري نيز ، بدون ارتباط با هر گونه نظارت ديني ، به عنوان وسيلة   « تعيين سعادت اين جهاني » ، توجهي افراطي مبذول شد و مكتب پرستش علم (ساينتيسم) بوجود آمد .

آموزه‌هاي مسيحيّت نه تنها تقدّسي براي علم و آگاهي انسان قائل نبود ، بلكه با پذيرش عدم ارتباط علم و خرد انساني با ايمان او ونيز پذيرش آگاهي به عنوان شجرة ممنوعه اي كه موجب رانده شدن انسان از بهشت را فراهم آورد ، نوعي بدبيني و احساس گناه و جرم در مقولة دانايي و علم ، به ذهن افراد معتقد به خود ، وارد  مي نموده است.

مسيحيّت با اين نوع گرايشات و ديدگاه ، از اوايل قرن چهارم ميلادي در قلمرو حاكميت روم رسميّت يافته و به مرور زمان با قدرت سياسي نيز عجين شده بود و سپس متولّيان آن ، خود به حاكميّت رسيده بودند و با توجه به وجهة ديني كه داشتند به موضع‌گيري بر عليه علم و خرد دست زده بودند.

اروپا به دليل همين موضع‌گيري در 1500 سال گذشته صحنه درگيري « دين » از سويي و « علم و خرد » از سويي ديگر ميگردد .

ابتدائاً و به مرور طي 1000 سال ، اروپا صحنة تقديس افراطي دين (مسيحيّت تحريف شده و مخالف علم و خرد) و موضع‌گيري طرفداران آن بر عليه علم و خرد و عالمان بوده است كه به آن« عصر تاريكي » مي‌گويند .

در 500 سال اخير نيز ، تاريخ اروپا شاهد عكس‌العمل افراطي طرفداران علم و خرد و تقديس بي‌حد و مرز علم وخرد بشري و موضع‌گيري آنها بر عليه دين و دينداران (مسيحيّت و ساير اديان) بوده است. در صورتي كه تاريخ تمدن اسلامي به     « عصر شكوفائي توأمان علم و ايمان »  و « عصر انحطاط  توأمان علم و ايمان » تقسيم شده است.

تولّد جريان اومانيسم و دنيا گرايي

با پايان قرون وسطي و در نتيجه پايان حاكميّت كليسا بر اين قاره و با توجه به اينكه سيل ثروت عظيم تجارت با شرق جهان تازه به سوي غرب اروپا سرازير شده بود ، مردم اين قاره گريزان از تفريطهاي گذشته ، توجه ويژه‌اي به زندگي « اين جهاني » و تعيين « سعادت در اين جهان » بدون ارتباط با دين ، مبذول كردند .

بدينگونه جريان « اومانيسم » متولّد شد و انسان اروپايي كه شخصيّت و هويّت خود را تحت شديدترين تهاجمات بي‌منطق آباء كليسا يافته بود ، گريزان از اعمال و افكار و جنايات و فريبكاريهاي آن به « محوريّت خود » و « محوريّت تفكّر و علم خود » و « محوريّت سعادت اين دنيايي خود » روي آورد و به دنبال آن دين مسيحيّت به طرق مختلف به چالش كشيده شد.

امّا عليرغم اختلافات و كينه هاي تاريخي ميان كليسا و صاحبان خرد و انديشه در اروپا شكست هاي تاريخي آنان از مسلمانان در  اسپانيا و در جنگهاي صليبي و از دست دادن قسطنطنيّه و نيز شرق اروپا همواره كينه اي تاريخي نسبت به مسلمانان را در سينة آنان انباشته نموده بود .

با پايان قرون وسطي و آغاز عصر جديد مسائل زير در اروپا بوجود آمد :

1ـ با شكست در جنگ‌هاي صليبي و عواقب و تأثيرات منفي آن بر روي مسيحيان شركت كننده در اين جنگ مقدّس ، نسبت به اصول بي‌چون و چراي مسيحيت شك و ترديد آغاز مي‌گردد .

2ـ اروپائيان بخصوص كساني كه در جنگ صليبي شركت نموده بودند با افكار فلسفي و ديني و آثار علمي مسلمانان و با تمدّن اسلامي و پيشرفتهاي مادي مسلمانان آشنا مي‌گردند .

3ـ به دليل توسعة داد و ستد دريايي و تدارك نيروهاي نظامي از طريق درياي مديترانه ، در دوران قرون وسطي و رشد قدرت كشتيراني دريايي و همچنين  به دليل قطع ارتباط زميني با شرق جهان وگسستن از جاده ابريشم ، طي دوران جنگ صليبي  و بدنبال جستجوي راههاي جديد تجاري ، اين ارتباط از طريق غرب آفريقا  آغاز مي‌گردد و در حدود اواخر قرون وسطي به سوي اقيانوس هند  كشيده ميشود و از طريق تجارت و يا غارت سرزمين‌هاي آفريقايي و جنوب آسيا يي ، ثروت‌هاي انبوهي به سوي اروپا سرازير مي‌گردد و غرب اين قاره را به شدّت متحوّل مي‌سازد .

4ـ قسطنطنيّه توسط مسلمين  (خلافت عثماني ) ، در اواخر قرون وسطي فتح مي‌گردد و به دليل مركزيّت آن در دنياي مسيحيّت ، تأثيرات عظيمي را بر روي مردم اروپا  مي گذارد و موجب در هم شكسته شدن حاكميّت سياسي و مرجعيّت فكري كليسا مي‌گردد .

5 ـ كشف قاره‌هاي جديد كه به دنبال جستجوي راههاي جديد و نزديكتر به هند اتّفاق مي افتد ، موجب مي‌شود ثروتهاي انبوه آن قاره ، به سوي اروپا سرازير گردد .

6 ـ با توجه به دسترسي اروپائيان به شرق جهان ، نظام جديدي در اروپا شكل مي‌گيرد ، كه به آن « نظام بورژوازي » مي‌گويند و طبقه‌اي به نام « بورژوا » به وجود مي‌آيد ، طبقه‌اي كه براي سودهاي بادآورده به شرق جهان مسافرت نموده  وخطرات بسيار زياد يك سفر دريايي چند ده هزار كيلومنري را پذيرا ميگردد و به ثروت‌اندوزي مي‌پردازد و به همين دليل در نقاط مختلف غرب اروپا موجبات تمركز ثروت و تمركز منافع اين اقشار و تشكيل حكومت‌هاي ملّي‌گرايانه ، به ضرر تمركزطلبي كليسا و پاپ (كه خواهان حاكميّت بر كل اروپا و بر كلّ مسيحيان بود) را فراهم مي‌آورد .

7ـ با توجه به سرازير شدن ثروت به سوي كليسا ، با فروش بهشت و آمرزش نامه و ساير طرق ، بخصوص به بهانة جنگ‌هاي صليبي ، كليساها از زهد و رهبانيّت فردگرايانه نيز تهي شده و فساد به اعماق آن نفوذ مي يابد و علاوه بر آن         « فروش آمرزش‌نامه » و « فروش سند بهشت » ، موجب ميشود كه  فساد در جامعة اروپايي و ميان مردم عادي آن ريشه‌دار گردد .

جاي تعجب نيست كه اومانيست‌هاي افراطي دوران رنسانس شعار زير را برگزينند : « ما با علم و خرد خود به جاي بهشت نسية خدا ، در همين جهان ،  بهشت نقد  را خود به پا خواهيم نمود .»

و باز جاي تعجب نخواهد بود كه مشاهده ميگردد كه « ساينتيسم » به عنوان محور و اساس و   « موتور محركة اومانيسم » در‌آمده وتا حدّ پزستش تقديس ميگردد .

8 ـ اختراع ماشين چاپ و گسترش علوم و افكار گوناگون و تسهيل دسترسي توده‌هاي مردم به اين علوم و افكار ، موجب آشنايي گسترده آنها با افكار جديد و علوم مختلفه كه از سرزمين‌هاي اسلامي به سوي اروپا سرازير بود ، ميگردد و زمينه رشد و گسترش بيشتر علوم در غرب اروپا وعمومي شدن آن را فراهم ميآورد پيشرفت علوم فوق‌الذكر و فنون متّكي بر آنها سخت تحت تأثير انگيزه‌هاي سودجويي نظام بورژوازي و سپس با اختراع ماشين بخار و به كارگيري آن در توليد تحت تأثير انگيزه‌هاي سودجويي نظام سرمايه‌داري قرار گرفت . به وجود آمدن و پيشرفت و گسترش دو نظام « بورژوازي» و        « سرمايه‌داري» با ايجاد و گسترش سازمانهاي تحقيقاتي در تمام شاخه‌هاي علوم رابطه‌اي تنگاتنگ و متقابل داشته است ..

در همين دوران كه توفيقات حاصله از منفعت‌جويي در تجارت دريايي  با شرق جهان ، خود را نشان مي‌دهد و مسيحيّت نيز با مواضع خود زمينة فرار از دين را فراهم آورده است ، نهضت اصلاح ديني نيز براي توجيه شرايط جديد به راه مي‌افتد و در اعتراض به آموزه‌هاي مسيحيت قرون وسطايي آباء كليسا ، كليساهاي اصلاح‌طلب (اصلاح در اصول و پايه هاي تفكر مسيحيت ) مردم را به تجارت و توليد و تلاش منفعت‌جويانه و دوري از بيكاري و بطالت و كسب علم فرا مي‌خوانند و به عنوان يك اعتقاد ظاهراً ديني به پيروان خود مي‌آموزند كه هر چه تعصب ديني بيشتر باشد توجه شخص با ايمان به موارد زير بيشتر خواهد بود:

فعاليت اقتصادي : فعّاليّت اقتصادي كه در مسيحيّت كاتوليك قرون وسطي خطري براي روح انسان با ايمان تلقّي مي‌شد به عنوان يك وظيفة ديني مورد نظر و توجه قرار مي‌گيرد.

2 ـ ثروتجويي : ميان « تقوي » و « ثروتجويي» نه تنها تضادي وجود ندارد بلكه    « متّحد دين» به حساب مي‌آيد.

انجام وظايف دنيوي : « مارتين لوتر» ، رهبانيّت را نفي وظيفة دنيوي و نتيجة خودخواهي و كناره‌گيري از تعهدات دنيوي تلقي نمود و براي طرفداران او انجام « وظايف دنيوي » در هر موقعيتي تنها شيوة دينداري مورد قبول خدا و تنها خواستة او از انسان تلقي گرديد.

در مكتب پروتستانتيزم از « كار مولد » ، « مصرف » و « بهره‌مندي از نعم اين جهاني » ، تحريم مسيحيت كاتوليك برداشته شد به عبارت ديگر در اين مكتب هدف زندگي، كسب ثروت مي‌باشد و اين همان حادثه‌اي است كه با باز شدن راه دريايي تجارت در طي يكي دو قرن قبل از آن اتفاق افتاده و ثروتجويي بي حد و مرز را به عنوان يك هدف متعالي و يك فرهنگ جديد به وجود آورده بود. در حقيقت اصلاح ديني انطباق افكار ديني مردم مسيحي با اين فرهنگ و هدف ( يعني ثروتجويي بي‌حدّ و مرز) و خود اصلاح ديني به سبك پروتستانتيزم ، نتيجة آن است و نه بالعكس.

نقش بي‌بديل تجارت دريايي پرسود و ديرپايي آن را نه فقط در تحول ابتدايي فكر و انديشه در اروپا بلكه درتمام تحوّلات اين قاره  در قرون بعدي به خوبي مي توان مشاهده نمود .

كشفيّات بزرگ تمدّن اومانيستي  غرب

1 –كشف توان عظيم علم براي كمك به كسب ثروت و منفعت :با جرأت مي‌توان ادعا نمود هيچ يك از كشفيّات ، مانند اين كشف ، يعني كشف « توان عظيم علم براي كمك به كسب ثروت و منفعت » در تاريخ تمدّن جديد اهميّت نداشته است .

2- كشف قدرت ابزارسازي از كشفيّات علمي: بود و اين موضوع با گسترش علوم تجربي ، طي دوسه قرن و پديدار شدن  شرايط كشف قدرت بخار و سپس اختراع ماشين بر اساس اين كشف و استفاده از آن در توليد كالا ، حاصل شد.

اهميّت اين كشف در آن بود كه به نظام بورژوازي « توان توليد حجم عظيم كالا » را داد و اين نظام را به نظام سرمايه‌داري تبديل نمود .نظامي كه براي اوّلين بار در تاريخ بشري اين امكان را به دست آورده بود كه در حدّي بيش از نيازهاي انساني كالا توليد نمايد و به همين دليل به دو مقولة جديد نيز نيازمند بود :

الف –  بازارهاي گسترده

ب – حجم عظيم مواد اوّليّه

بدينصورت استعمار سرزمينها با اختراع ماشين در غرب اروپا آغاز شد. حذف بازارهاي هند و چين و كشورهاي اسلامي و ساير كشورهاي مستعمره شده از تاريخ اروپا يعني حذف     « اختراع ماشين» و « حذف انقلاب صنعتي »  و « حذف پيشرفت علوم تجربي» و مولود آن « تكنولوژي» مي‌باشد.

3- كشف توان دين برا ي انطباق شرايط فرهنگي جوامع براي كسب منفعت : كه در اين رابطه ميتوان از اصلاحات ديني مارتين لوتر و نيز گسترش دين مسيحيّت در مستعمرات براي گسترش نفوذ و تسهيل حاكميّت  دولتهاي استعماري ياد كرد .

در حقيقت ارابة نظام بورژوازي منفعت‌طلب را سه اسب قدرتمند به حركت درآوردند :

علوم تجربي

خرد و عقلانيت ابزاري (در خدمت كسب منفعت حداكثر)

اصلاح جهت‌دار دين مسيحيّت (در جهت توجيه دنياطلبي و منفعت‌جويي)

« علم تجربي » ، « خرد ابزاري » و « اصلاح ديني » بعنوان ابزارهايي قدرتمند در جهت خدمت به منفعت‌طلبان نظام بورژوازي كه در مسابقه كسب ثروت از شرق جهان ، هر روز حريصتر مي‌شد ، درآمدند .

قدرتمند شدن غربيان و آغاز عصر استعمار

جزيرة انگليس با مساحت حدود 00/241 كيلومتر و با جمعيّت بسيار اندك خود به دليل قدرت كشتيراني و واقع شدن در غرب قاره در اقيانوس اطلس و حاكميّت بر اين اقيانوس و وقوع انقلاب صنعتي در آن برندة اصلي تجارت دريايي با شرق جهان شد و تمام رقيبان اروپايي را با نيروي محركة « انهدام سازمان توليد كشورهاي مستعمره » و « فروش كالاي توليد شدة ماشيني» خود به آنها پشت سر گذاشت و امپراطوري كبير انگليس را بنيان گذاشت.

« رفتار عقلايي» كه به مفهوم جستجوي حداكثر سود به هر طريق ممكن است در دنيايسرمايه داري و در چنين شرايطي بوجود آمد . اين خصلت در دامان خود موجد « رقابت اقتصادي » و « تنازع بقا » توليدكنندگان در دنياي اقتصاد جديد گرديد. و تمدّن جديد با اين خصلت رشد يافت و آنرا هدف خود قرار داد .

اختلاف وضعف مسلمين

تمدّن اسلامي  با سرزمينهاي عظيم وگسترده اي كه در اختيار داشت  در طي هزار سال توانسته بود روابط دروني خود را به صورتي اعجاب انگيز بسازد و ملل گوناگون موجود در آن با يكديگر به تعامل در تمام زمينه ها دست يابند و با يكديگر هماهنگ و هماوا گردند .ظلمها وستمهاي حاكمان اين سرزمين بر مردمي كه در آن ميزيستند به بهانه هاي نژادي ، ديني وغيرو موجب شد كه نهايتاً قسمت مركزي اين سرزمين بر عليه آنان كه در زير پوشش خلافت اسلامي ، نظامي شاهنشاهي را ساخته بودند و با زشتترين شيوه ها طي حدود نهصد سال سركوب ميشدند را به قيام وادارد و از مجموعة تمدّن اسلامي جدا كند .

با تشكيل حكومت صفوي در ايران و گسسته شدن و پاره‌پاره شدن تمدن اسلامي و آغاز جنگهاي ايران و عثماني (همراه با كمك نظامي اروپائيان به هر دو طرف درگيري) زمينة ضعف قدرت عظيم سياسي، نظامي، ديني و علمي تمدّن اسلامي فراهم آمد. اگرچه ايران براي يكي دو قرن دوران توسعه و پيشرفت را تجربه كرد ، امّا به علّت اينكه اين سرزمين ، در مركز تمدّن بزرگ اسلامي قرار داشت، قسمت شرقي تمدّن اسلامي(آسياي ميانه و دولت ازبك‌ها)  به علّت گسستگي كامل از آن، به سادگي و به زودي راه انحطاط را پيمود و قسمت مقتدر و قدرتمند اين تمدّن (قسمت تحت سلطة عثماني) براي بازگرداندن مجد و عظمت گذشتة خود، جنگهاي متعددي را با قسمت مركزي آن بپا نمود و با توجه به كمكهاي رقيبان اروپايي (كه فرصتي تاريخي براي جبران شكستهاي گذشته خود يافته بودند) به هر دو طرف درگيري ، نهايتاً به علت ضعف حاصله از اين جنگها، هر دو كشور مسلمان پس از چند صد سال ، راه انحطاط را پيمودند و اين در حالي بود كه قسمت مركزي (ايران) با از هم گسيختگي از مجموعه اسلامي  براي جبران اين ضعفها به تعامل اقتصادي با كشورهاي اروپايي و نيز چين روي آورد و اين در حالي بود  كه اروپائيان با تحوّلات اشاره شده در حال رشد تجاري و دست يابي به ثروتهاي انبوه وپيشرفتهاي علمي براي كسب منافع بيشتر بودند و به تازگي از طريق دريا ، به اقيانوس هند و در پشت سر سرزمينهاي اسلامي سرازير شده بودند.

پس از چند قرن، اين اختلافات و جنگها و برادر كشي ها و نيز سرگرمي حاكمان به شهوات و حرمسراها و بي توجهي به سرنوشت مردم مسلمان و نيز خاموش شدن چراغ علم ومعرفت و معنويّت ، موجب شد مسلمانان شوكت و قدرت گذشته خود را به كلي از دست دادند و از اوايل قرن 19 به صحنة جولان و قدرت‌نمايي دشمنان تاريخي خود  كه حال قدرتمند شده بودند بدل گردند و تن به تسليم در برابر آنان داده و دوران از هم پاشيدگي خود را آغاز نمايند .

ظهور مصلحان قبل از فروپاشي جوامع اسلامي

بزرگاني چون سيدجمال‌الدين اسدآبادي با مشاهدة اين اختلافات و مشاهدة روزافزون شدن قدرت استعمار انگليس و آغاز سلطة آن بر جهان و مشاهدة سقوط سرزمينهاي اسلامي و انهدام مجد و عظمت قريب‌الوقوع مسلمين  در برابر آن، نداي وحدت اسلامي و بازگشت به اسلام اصيل را سر دادند. اما فردي چون او نيز نتوانست از اين سقوط محتوم جلوگيري نمايد و خود نيز مورد بي‌مهري رهبران خودپرست و مستبد ايران و عثماني و قرباني جهالت آنها شد و اين در حالي بود كه جزيره كوچك انگليس با انقلاب صنعتي بوجود آمده در اين كشور و قدرت عظيم كشتيراني و توپخانه هاي قدرتمند و توان عظيم علمي حاصل شده در اروپا و سيل عظيم ثروت سرازير شده به سمت اين سرزمين كوچك و كم جمعيّت  ، در حال مسلط شدن بر جهان و تشكيل امپراطوري بزرگ انگليس كه خورشيد در آن غروب نميكرد ، بود .

رهبران اين امپراطوري و نيز ساير امپراطوريهاي غربي مانند فرانسه  با داشتن كينه اي تاريخي از مسلمانان شروع به دست اندازي به سرزمينهاي اسلامي نمودند در سال 1832 استعمار فرانسه ، الجزاير و در سالهاي 1838 به بعد استعمار انگليس ، عدن ، سودان  وسپس مصر  و ساير اجزائ  كشور عثماني را در اختيار خود گرفتند . آنان با كشف راز و اساس و پايه قدرت مسلمين و رمز پيروزي‌هاي گذشته آنان به انهدام اين اساس و پايه ها‌ كه همانا «كلمة توحيد و توحيد كلمه»بود ، پرداختند و در اين راه به ايجاد فرقه‌هاي مذهبي چون وهابيت و شيخيگري و… و بسيج و تربيت دسته‌جات و گروههاي منوّرالفكر و استفاده از آنان در جهان اسلام براي انهدام ايندو ركن ركين، كمر بستند و اينان با استفاده از ظلمها و ستمهايي كه از جانب حاكمان مدّعي مسلماني بر توده هاي مسلمان روا داشته ميشد به موفقيّتهاي بزرگي دست يافتند و خدمات عظيمي را به استعمارگران نمودند و زمينة ضعف و گسستگي كامل مسلمانان و حكومتهاي آنان  در اوايل قرن بيستم را فراهم آوردند.

سيّد جمال الدّين علل انحطاط مسلمانان و سقوط قريب الوقوع آنان در دامان استعمار را در نتيجه  چند چيز           مي دانست :

٭- استبداد حكّام خود كامه در كشورهاي اسلامي

٭- فقر علمي و بيخبري توده هاي مسلمان و عقب ماندگي جوامع اسلامي از كاروان علم و تمدّن بشري

٭- عقايد انحرافي و خرافات كه در انديشه ها و باورهاي اكثر مسلمانان ريشه دوانيده و آنها را از  اسلام ناب نخستين به دور داشته است

٭- تفرقه و جدايي مسلمانان از يكديگر كه تحت عناوين و انگيزه هاي مذهبي و نژادي و ملّي ، امّت اسلامي را دچار ناتواني كرده و در نتيجه موجب عدم شناخت آنان از يكديگر  شده است

٭- تهاجم گستردة فرهنگي غرب براي نابودي هويّت فرهنگي و ديني مسلمانان و نابود كردن روح مقاومت در آنان

٭- نفوذ استعمار غربي و استيلاي آن بر منابع اقتصادي مسلمانان كه موجب به غارت رفتن آن منابع توسط دول استعماري و فلج شدن رشد اقتصادي در كشورهاي اسلامي شده و حيات اجتماعي و سياسي مسلمانان را فلج نموده است .

سيّد جمال الدّين  براي مبارزه با مسائل فوق راه حلهاي زير را پيشنهاد ميداد :

الف : مبارزه با خود كامگي فرمانروايان مستبد به عنوان يك فريضه ديني

ب : اشاعة فرهنگ و بينش اصيل اسلام ناب در زمينة پيوستگي دين و سياست

ج : مجهز شدن به علوم وفنون جديد و اقتباس جنبه هاي مثبت تمدّن غرب منهاي جنبة تفكر الحادي و ابتذال اخلاقي آن

د : بازگشت به قرآن و احياي شيوة سلف صالح و خرافات ستيزي و بدعت زدايي از دامن اسلام ناب

ه : طرح اسلام به عنوان يك مكتب جامع كه ميتواند مسلمانان را از عقب ماندگي نجات داده و آنها را از وابستگي رهايي بخشيده و به استقلال همه جانبه برساند

و : مبارزه بي امان و همه جانبه با استعمار و نفوذ دول بيگانه و هر نوع سلطه جويي سياسي و اقتصادي و فرهنگي

ز : ايجاد وحدت و همبستگي در جهان اسلام و تشكيل جبهة واحد از همة فرق اسلامي در برابر دشمنان مشترك مهاجم و غارتگر

ح : دميدن روح جهاد در كالبد بي جان و ايستاي جامعة اسلامي در برابر روحيّة مهاجم صليبي كه همچنان دشمن را بر عليه مسلمانان به تهاجم وا ميدارد

ط : مبارزه با خود باختگي در برابر تمدّن غرب

ي : مبارزه با روحيّة تسليم به قضا و قدر و گوشه نشيني و بي تفاوتي نسبت به آنچه كه دشمن بر سر جهان اسلام فرود مي آورد

ظهور قدرتمند سيّد جمال الدين وشاگردان او چون عبده و عبدالرحمن كواكبي  در جهان اسلام نيز نتوانست از اين سرنوشت محتوم جلو گيري نمايد و آخرين بقاياي عزّت و شكوه و عظمت گذشته  نيز كاملاً بر باد رفت . متأسفانه عليرغم پيش بيني هاي او و  مصلحاني  كه در حسّاسترين شرايط تاريخي ،  قيام كرده و براي بيدارسازي مسلمانان اقدام نمودند ، عصر انحطاط و سقوط محتوم آنان آغاز شده بود و اعمال گذشته و بي توجهي طولاني به وحي الهي و دنياطلبي عالمان مسلمان و تسليم آنان در برابر سلاطين دنيا طلب  و توجيه استبداد و ظلم آنان ، توده هاي مسلمان را از دين رانده و موتور محرّكه پيشرفت را از آنان گرفته بود  و از حدود دويست سال پيش رقيب صدها ساله كه اينك با سلاح« علم و تكنولوژي» و « تفكر سازماندهي شدة مادي » و « استفاده ابزاري از دين » و «  تكنولوژي جديد نظامي»  و  « قدرت كشتيراني» و « قدرت توليدگستردةكالاها » ، مجهّز شده بود را مسلط بر خود يافت .

با استفاده از همين ضعفها و سستيها بود كه مصر در قرن 19 بدست فرانسويها فتح شد وسپس بدست انگليسها افتاد و بازار آن مركز صدور كالاهاي اين امپراطوري شد و كانال استراتژيك سوئز  براي منافع همين ابر قدرت و با امكانات كشور مصر آماده گرديد( 1868 – م) تا وسيلة سلطه راحتتر  وارزانتر استعمارگران اروپايي بر جهان و بر خود كشورهاي اسلامي فراهم گردد و راه غرب افريقا به اقيانوس هند متروك و راه نزديك و ارزان كانال سوئز كه در دوران قدرت مسلمانان  هيچگاه به مخيّله آنان نيز خطور نمي نمود كه روزگاري بتوانند از آن استفاده و بر آن مسلط شوند، در اختيار آنان قرار گرفت تا هر چه بيشتر زمينة سلطه بر مسلمانان  و بر كشورهاي مستعمره را فراهم آورد . و از همين جاست كه حفظ مصر و در حقيقت حفظ كانال سوئز يكي از اساسي ترين اهداف استراتژيك كشورهاي استعمارگر بوده است و به همين دليل در سال 1882 بريتانيا به بهانة حفظ منافع خود در كانال و نيز دريافت قروض مصر به سهامداران انگليسي و سهامداران ساير كشورهاي اروپايي اين كانال ، مصر را اشغال نمود

سلطه بر كانال سوئز در حقيقت  سلطه بر باب المندب و تنگه عمان بود  كه آن نيز سلطه بر نيمي از جهان بود كه به وسيله حاكمان بي اراده وبي شخصيت و خو دباخته به غرب در مصر انجام شد .

از هم پاشيدگي امپراطوري عثماني و ظهور ناسيوناليسم عربي و تركي

امپراطوري عثماني عليرغم ضعفهاي خود وباز ماندن از توسعه ، در اواخر قرن هجدهم به دليل رقابتهاي دول استعماري اروپا وحدت ارضي خود را حفظ نمود ، زيرا از يك سو روسيّه به دنبال نفوذ در سرزمينهاي عثماني در بالكان بود و توانسته بودشبه جزيرة كريمه در شمال درياي مديترانه را اشغال (م  -1854 – 56) و در كنار درياي سياه خود را مستقر سازد و بر درياي مديترانه تسلط پيدا نمايد كه با عكس العمل انگليس و فرانسه و ايتاليا از اين دريا خارج شد .

از سوي ديگر در  سال 1898 انگليس توانسته بود تهاجم  ناپلئون به مصر  را در هم بشكند و به قدرت نظامي برتر در مديترانه تبديل گردد. انگليس نيز به همين دليل به دنبال اين بود كه با حمايت و تقويت عثماني از آن در برابر توسعه طلبي روسيّه* استفاده نمايد و منافع تجاري خود در مديترانه**، خاورميانه و اقيانوس هند *** را حفظ نمايد  به اين ترتيب امپراطوري عثماني در طي يك قرن مورد پشتيباني قرار گرفت.

طي سالهاي (1908-1878 ) تجزية امپراطوري عثماني صرفاً بر اثر رقابت قدرتهاي اروپايي به تعويق افتاد . در همين مدّت قدرت نو ظهور  صنعتي اروپا ، آلمان ،كه از دسترسي به مستعمره محروم بو د و در اين زمينه با ساير قدرتهاي استعماري اروپا به رقابت پرداخته بود ، وارد صحنه رقابت در كشورهاي اسلامي ميگردد  و با كشيدن راه آهن در كشور عثماني و تأمين مشاوران و متخصصان فنّي ارتش عثماني نفوذ خود را در اين امپراطوري گسترش ميدهد . در اين تاريخ رقابت قدرتهاي بزرگ بيشتر در منطقه بالكان متمركز بود.

در سال 1908 يعني  ده سال پس ازبه شهادت رساندن سيّد جمال الدين منادي وحدت و عزّت مسلمانان به دست خليفة عثماني، بحران داخلي عثماني و قيام تركان جوان كه نيروهاي طرفدار غرب در امپراطوري عثماني بودند وسالها براي تربيت آنان در فرانسه و نيز در داخل قلمرو عثماني تلاش شده بود ، موازنه قوا را  بر هم زد و اتريش ، بوسني و هرز گوين را از عثماني جدا و ضميمه خاك خود ساخت و آلمان نيز از آن حمايت نمود و رقابت ميان اتريش و روسيّه مجدداً آغاز شد .

دراكتبر  1912 نيز ارتشهاي  ادغام شدة بالكان، عثمانيها را شكست دادند و سرزمينهاي اروپايي خود را از آن باز پس گرفتند.

جنگ جهاني اوّل  روند تجزية عثماني را  تكميل كرد . در دسامبر 1914 عثمانيها به نفع آلمان و اتريش وارد جنگ شدند .  وحشت هميشگي عثماني از روسيّه و شايد آرزوي سلطة مجدد بر استانهاي از دست رفته عثمانيها را بر انگيخت تا به قدرتهاي محور بپيوندند و در واكنش به اين امر و پس از شكست دول محور ، دول متّحد ( بريتانيا ، فرانسه ، روسيه و ايتاليا ) بر سر تجزية استانهاي عثماني توافق كردند .

فتواي جهاد مفتيان در بار اين امپراطوري  كه خود را خليفة مسلمين و نابودي خود را خاموشي نداي اسلام قلمداد ميكرد  نيز نتوانست ، اين قدرتمندان غافل را از سرنوشت شوم ومحتوم  مصون بدارد .

اصولاً در دنياي تسنّن سكولاريسم ( علمانيّت )به دليل پيوند روحانيّت اهل تسنّن با قدرتمندان  و توجيه اعمال آنان بوجود آمد . زيرا روشنفكران  سنّي مذهب براي نقد قدرت بالاجبار بايد در برابر روحانيّت سنّي  كه قدرتمندان حاكم بر امپراطوري عثماني را اولوالامر ميدانستند موضع گيري مي نمودند . و اين در حقيقت موجب ميشد توده هاي مردم در برابر آنها ايستادگي نمايند . به همين دليل اين روشنفكران براي نقد قدرتمندان چاره اي جز جدا سازي دين از سياست نداشتند .

تبعيض و ظلم موجب نفوذ دشمنان وپيروزي آنان در كشورهاي اسلامي

در نتيجة بي عدالتيهاي حكومت عثماني و دادن امتيازات فراوان به تركها و رواج بازار تبعيضات بيجاي نژادي اغلب فرق غير ترك از اين وضعيت به ستوه آمده بودند و در اين ميان ناراحتي اعراب كه  مناطق آنان وسيعتر و جمعيّت آنان بيشتر از همة اقوام وملل تحت سلطة امپراطوري بود بيشتر و وسيعتر بود .

انگلستان كه اين جريانات را به خوبي  ارزيابي كرده بود در طي دوران جنگ اوّل تصميم گرفت  از نارضايتي اعراب حداكثر استفاده را ببرد و لذا زير پرده با سرا ن متنفذ اعراب از جمله حاكم حجاز ، وارد مذاكره شد و آنان را با وعدة مساعدت براي استقلال در برابر تركهاي حاكم و تشكيل يك سرزمين عربي،  به انقلاب تحريك نمود.  آتش انقلاب در تاريخ 9 شعبان 1334 مطابق با 1916 ميلادي از حجاز به رهبري فيصل شعله ور گرديد  .جمعيت عظيم اعراب ، سرزمينهاي گستردة آنان در امپراطوري عثماني ، همراه با نارضايتي گسترده از حكومت استبدادي و بي سرو ساماني وضع حكومت و دخالتهاي مستقيم و غير مستقيم انگلستان و فرانسه موجب پيشرفت سريع اين انقلاب شد و با سرعت دامنة اين انقلاب از حجاز به شامات ( سوريه و لبنان و اردن و فلسطين ) و عراق كشيد و قواي  دولتهاي انگلستان و فرانسه هم علناً به نفع اعراب در آن مداخله و قواي عثماني را به آساني وادار به عقب نشيني نمودند.

اعراب با اين فداكاريها و با كوتاه نمودن دست عثمانيها از سرزمينهاي عرب نشين و  با تكيّه بر وعدة دولت بريتانيا خود را آمادة تشكيل كشوري عربي شامل عراق ، اردن ، سوريه، لبنان ، فلسطين وحجاز مينمودند و با انگلستان مشغول مذاكره در بارة اعلان استقلال اين كشور و به رسميّت شناختن آن بودند كه وزارت خارجة روسيّه خبر نقشه هاي شوم انگلستان و فرانسه را در مورد تقسيم مناطق عرب نشين بر خلاف تعهدات خود را به سران اعراب داد.

با قرار داد ( سايكس – پيكو ) در 1916- م ، فرانسه به حوزة نفوذي در لبنان، جنوب غربي تركيّه ، شمال سوريه و شمال عراق دست پيدا نمود و بريتانيا عراق ، حاشيه عربي خليج فارس و ماورائ اردن را به دست مي آورد . فلسطين جزئي از يك رژيم بين المللي و روسيه به استانبول و بخشهايي از شرق آناطولي دست پيدا مينمود و جنوب آناطولي به ايتاليا ميرسيد .

اعراب ناسيوناليست كه با وعدة تشكيل يك سرزمين عربي، دولت ترك عثماني را از پشت مورد تهاجم قرار داده و با شورشهاي خود بزرگترين ضربه را به حكومت آنها وارد كرده و به ياري استعمارگران غربي شتافته بودند پس از پايان جنگ با خلف وعدة آنان روبرو شده و همراه با تجزية عثماني، سرزمين آنان نيز به بيش از 20 كشور تقسيم و تجزيه شد و ناسيوناليسم غرب‌زدة ضد اسلام عربي و تركي نقش جداسازي و تفرقه‌افكني بين اجزاء اين امپراطوري و مردم آن كه هزار سال غربيان را با چالشهاي متعدد مواجه كرده و در جنگ‌هاي صليبي تهاجم آنان را درهم كوبيده و مركزيّت مسيحيّت در رم شرقي را پس از 400 سال كشمكش فتح كرده بودند به عهده گرفتند تا براي هميشه زمينه‌هاي وحدت و عزت آنان را از ميان بردارند.

بدين صورت بود كه مركز خلافت عثماني به كشور « ترك»‌يّه و مركز ظهور اسلام و سرزميني كه خانة خدا را در درون خود داشت به كشور « عرب »‌ستان تبديل شدند و « اسلامبول» به « استانبول» تغيير نام يافت و وابسته‌ترين و بي‌هويت‌ترين افراد مانند كمال پاشا مشهور به آتاتورك ( پدر تركها) و وابسته ترين وخائن ترين خاندانها ( مانندخاندان شريف و آل سعود ) از سوي فاتحان جنگ بر اين سرزمين‌ها سلطه يافتند و « ملك‌ها » و « شيخ»‌ها بر سر كار آمدند و عظيم‌ترين توطئه‌ها با تقسيم زيركانة اين سرزمين بزرگ به مجموعه‌هاي كوچك و ضعيف، مطابق با دقيق‌ترين برنامه‌هاي سياسي و اقتصادي و نظامي براي تحت سلطه بودن و ضعف هميشگي مسلمانان و تسلط هميشگي بر سرنوشت و منابع ثروت آنان طراحي شد.

مرزهاي بعضي از اين سرزمين‌هاي تازه متولد شده، گويا با خط‌كش و گونيا تقسيم شده است20 و مسائل  ملّي وجغرافيائي و نژادي و قبيلگي كوچكترين نقشي در اين تقسيم‌ها نداشته و به همين دليل زمينه‌هاي اختلاف مرزي اين كشورها با يكديگر نيز براي هميشه فراهم شد.

مسلمانان بر استراتژيك‌ترين نقاط جهان قديم، يعني بر « تنگة جبل‌الطارق» ، « كانال سوئز» ، « تنگة داردانل» و « تنگة عمان» مسلط بودند. اما اينك بر اساس اين تقسيم‌بندي‌هاي استعماري، در كنار اين نقاط استراتژيك، ضعيف‌ترين مجموعه‌ها به نام كشور و «شيخ‌نشين» به وجود آمد و وابسته‌ترين و بي‌اراده‌ترين افراد ممكن در آنجا به حكومت رسيدند:

1- كشور كوچك و ضعيف مغرب (مراكش) با خانداني بي‌هويّت چون خاندان ملك‌حسن ، در كنار تنگة جبل‌الطارق. همرا با اختلاف مرزي با صحرا

2– هفت اميرنشين بي‌ارزش، در كنار تنگة عمان، و اينك كه بر اساس منافع جديد استعمارگران همه اين هفت امير نشين متّحد شده‌اند مجموعه‌اي ضعيف و بي‌ارزش به نام        « امارات متّحدة عربي» را به وجود آورده‌اند.

3– در كنار تنگة داردانل تركهاي جوان به رهبري آتاتورك كه وابسته‌ترين نيروهاي غربگراي تربيت‌شده به دست استعمارگران غربي بخصوص امپراطوري كبير انگليس و فرانسه استعمارگر ، در جهان اسلام بودند ، در مركز امپراطوري متلاشي شدة عثماني بر سر كار آمدند.

4– در كنار كانال سوئز كه پس از فروپاشي عثماني به عنوان راه ارتباطي جديد اروپائيان درآمده بود و راه قبلي٭ ، متروك گرديده بود زيركانه‌ترين توطئه غربيان صورت پذيرفت:

منطقة شامات در كنار درياي مديترانه به چهار مجموعه به نام « كشور» تقسيم شد:

اردن، سوريه ، لبنان ، فلسطين

در كل هدف استعمارگران غربي قطع ارتباط مسلمانان با گذشته درخشان و اعتقادات و هويّت عميق اسلامي و ايجاد اختلاف و جدايي ميان آنان بود تا به اين وسيله بتوانند بر آنان تسلط يافته  و از منابع عظيم آنان در راه كسب منفعت خود بهره برداري نمايند. گسترش تفكرات ناسيوناليستي توسط نيروهاي غربگراي روشنفكرنما در ميان اين ملل، زمينة فكري اين توطئه عميق را فراهم آورد.

تفكرات اين جريان روشنفكري تقليدي كوركورانه از تفكّرات و ايده‌هاي روشنفكران اروپايي در قرون گذشته  بود كه در برابر « سلطة متحجّرانة كليسا بر سراسر اروپا» و « تفتيش عقايد» و  « مخالفت با علم و خرد و انديشة» مردم اروپا و « كشتار و شكنجه » توسط آنان، شعار « ناسيوناليسم ملل اروپايي» و « خارج شدن از سلطة كليسا» و « برپايي كليساهاي محلي» و « بازگشت به تمدن و فرهنگ ما قبل مسيحيّت » يعني  « تمدّن يونان» و « اصالت انسان»  به جاي تمدّن و فرهنگ متحجّرانة كليسايي را مطرح نموده بودند .

اين جريانات طي دهها سال به طرق مختلف در جهان اسلام  پديدار شده بودند و از طريق نيروهاي مخفي استعمار گران به مرور از طريق :

٭-   آموزش مستقيم در دانشگاههاي غربي بخصوص فرانسه و انگليس

٭- چاپ روزنامه ها و شبنامه ها

٭- تشكيل احزاب فراماسونري مخفي

٭- تشكيل مدارس به سبك جديد وپرورش جوانان معصوم مسلمان

تبليغ و آموزش داده ميشد و به جذب نيرو  و سازماندهي آنان مي پرداختند  و جريان گسترده اي از روشنفكران خود باخته به تمدّن غرب را در سرزمينهاي اسلامي چه در ايران و چه در عثماني  بوجود آوردند .

اصول مشترك ميان تمام  اين روشنفكران و نيروها ي غربگرا در جهان اسلام عبارت بود از :

٭- گريز از اسلام  و بازگشت به  جاهليّت  قبل از اسلام

٭- تكيه به ناسيوناليسم  قومي و نژادي

٭- جدا سازي مسلمانان از يكديگر

٭- جدايي دين از سياست

٭- انهدام شخصيت  و هويّت اسلامي مسلمانان با از ميان بردن خط و زبان و سنّتها و لباس و ادبيات مشترك و جايگزيني آن با خط و زبان و لباس و فرهنگ غربي  بخصوص انگليسي

٭- زير سؤال بردن هر گونه مقاومت در برابر استعمار گران ونداي تسليم طلبي در برابر آنان

تولّد كشورهاي اسلامي

در فاصلة دو جنگ جهاني اوّل و دوّم، اصطلاح «كشورهاي اسلامي» به وجود آمد و در مجموعة اين                (دولت – ملّت) ها احزابي با ايدئولوژي « پان عربيسم » و « پان تركيسم » و « پان ايرانيسم » و با رهبري افرادي كه تحت آموزش‌هاي ايدئولوژيك و حزبي دستگاه‌هاي جاسوسي كشورهاي استعمارگر غربي قرار گرفته بودند و با حمايت آنها حكومتهاي  لائيك طرفدار غرب را در اين كشورها بوجود آوردند و با قدرت نظامي به سركوب هرگونه مخالفت پرداختند .

سرزمين عثماني تحت تهاجم غرب و غربگرايان ترك

در سرزمين عثماني ، روشنفكران غرب‌زدة اين سرزمين گسترده و عظيم همزمان و حتّي پيش از همقطاران خود  در ايران و البتّه در ارتباط با شبكه عظيم جاسوسي انگليس و روشنفكران بومي وابسته، با همين شعارها و ايده‌ها و با طرح          « ناسيوناليسم عرب» و « ناسيوناليسم ترك»  زمينة اين جريان و فرو پاشي اين امپراطوري  را فراهم آوردند و در جنگ جهاني اوّل سرزمين عثماني را تجزيه و پاره‌پاره نمودند.

« انجمن پدر وطن » در سال 1905 بدست كمال پاشا  افسر ارتش عثماني تشكيل شد و برنامة غير مذهبي كردن مدارس و دادگاهها و مقررات حقوقي و واگذاري مدارس ديني به وزارت آموزش و پرورش و تغيير قوانين خانواده بر مبناي اصول اروپايي و نوشتن قوانين خانواده بر اساس قوانين حقوقي سويس به جاي قوانين شريعت و اصلاحات غير مذهبي در نهادهاي گوناگون موجود و تضعيف علما و  قطع پيوند توده هاي مردم با دين  و تبليغ زندگي به سبك و شيوة غربي و تغيير رسم الخط  اسلامي به رسم الخط لاتين و ممنوعيّت لباس و كلاه تركي و ملزم كردن مردم به پوشش لباس به سبك اروپائيان و اجبار به گزينش نام فاميل به سبك اروپا وكشف حجاب و اجبار به پوشش لباسهاي اروپايي بر اندام زنان مسلمان وتشكيل مدارس بانوان به سبك كشورهاي اروپايي و از رسميّت انداختن دين اسلام را پي گرفت .

جالب توجه اينكه دو نظامي مأمور و بي سواد  و خود فروخته به بيگانگان در دو كشور ايران و عثماني به حكومت رسيدند و با مستبدّانه ترين شيوه ها به پياده كردن برنامه هاي ديكته شده و يكسان در اين دو كشور پرداختند اين حوادث در تركيّه جديد طي فاصلة سالهاي 1930 – 1920  و در ايران  در فاصلة 1940 – 1930 اتّفاق افتاد .

تشكيل كشور تحت قيموميّت عراق

سرزمين عراق به عنوان يكي از كشورهاي متولد شده از تجزية عثماني، كه پس از جنگ جهاني اوّل، به صورت يك كشور در محدودة جغرافيايي كنوني شكل گرفت و انگلستان آن را تحت قيموميت خود قرار داد *.

انقلاب 1920 عراق (سه سال پس از ظهور اين كشور) تحت رهبري علما و مراجع شيعه و تحت رهبري نظامي آيت‌الله سيد ابوالقاسم كاشاني و مخالفت آنان با تحت قيموميّت قرار گرفتن عراق، اين نقشه شوم را نقش بر آب نمود و عليرغم شكست اين انقلاب، از تحت قيموميّت قرار گرفتن اين كشور جلوگيري و استقلال عراق را تضمين نمود . متأسفانه استعمار گران انگليسي توانستند ملك فيصل از خاندان حاكمان وابسته به انگليس حاكم در حجاز  را كه در شكست دولت عثماني نقش اساسي بازي نموده بود را در عراق به سلطنت برسانند و اين كشور را بطور غير مستقيم و از طريق اين خاندان در جهت منافع خود اداره نمايند  همانگونه كه فرد ديگري از  همين خاندان را در اردن به سلطنت رساندند .

اين جريان در حالي در عراق اتفاق افتاد كه با انقلاب بلشويكي در روسيه، دولت تزاري سرنگون و رقابت انگليس و روسيه در ايران پايان يافته بود و  اين كشور، كاملاً تحت سلطة انگليس قرار گرفته بود  و قبل از آن توانسته بود نهضت ضد استبدادي مشروطة ايران را با نفوذ در اركان آن توسط نيروهاي وابسته به انحراف  بكشاند و از اين نهضت  جهت تضعيف اين كشور استفاده نمايد و به تلافي شكست خود در مستعمره كردن ايران در جريان نهضت تنباكو در 1893 رهبران  روحاني آنرا به وسيلة اشخاص واحزاب وابسته  و خود فروخته چون تقي زاده و ….  ترور  وسركوب و از صحنه خارج  نمايد .

ايران و تهاجم غرب و غرب باوران ايراني

در ايران منورالفكران خودباخته و غرب‌گرا كه امضاي بسياري از آنان در پاي قراردادهاي ننگين استعماري دوران قاجار به چشم مي‌خورد* با طرح ملّيت‌گرايي ايراني و بازگشت به ايران قبل از اسلام و حذف هر آنچه به دين اسلام و اسلاميّت ملّت ايران مرتبط بود از اواخر قرن نوزدهم  در اين رابطه به فعاليت پرداختند اهمّ فعاليتهاي آنان را ميتوان در موارد زير دسته بندي نمود :

ـ تهاجم ايجاد بد بيني نسبت به دين اسلام (بخصوص تشيع)

ـ طرح حذف خط اسلامي كه رابط مشترك بين مسلمين در سراسر جهان اسلام بود و هزار سال هنر اين ملل در خدمت غنا و زيبايي آن قرار گرفته بود.

ـ حذف لغات عربي  كه به علت اعتقادات اسلامي و ارتباط مسلمانان با كتاب وحي و احاديث اسلامي و زبان علمي بودن آن طي هزار سال در زبانهاي گوناگون محلي اين ملل نفوذ نموده بود و رابط دانشمندان جهان اسلام و رابط تعميق روابط گوناگون آنان با يكديگر بود و كتب ادبي آنان با حجم عظيمي از لغات عربي به رشتة تحرير درآمده بود و حذف اين لغات موجب گسستگي اين ملل با گذشته ادبي و علمي خود و گسستگي روابط آنان با يكديگر و نيز گسستگي آنان با شخصيتهاي بزرگ و تأثير گذار گذشته را به دنبال مي‌آورد.

ـ حذف لباسهاي بومي هر يك از ملل مسلمان كه شكل و فرم آن علاوه بر شرايط جغرافيايي از فرهنگ اسلامي نيز تأثير پذيرفته بود

.ـ تهاجم به آثار ادبي كه رابط فرهنگي افراد هر يك از اين ملل با يكديگر و موجب تقويت هويّت ملّي آنان كه شديداً تحت تأثير فرهنگ اسلامي بود ، ميگرديد . حافظ سوزي كسروي و طرفدارانش13 نمونة اين توطئه شوم استعمارگران در كشور ما بود.

انگلستان پس از خروج روسيّه تزاري از ايران  براي زير  نفوذ كامل  قرار دادن اين كشور   قرار داد ننگين 1919 را با وثوق‌الدوله نخست‌وزير** منعقد نموده بود. اجراي اين قرارداد، استقلال ايران را براي هميشه پامال و امپراطوري استعماري انگليس را بر سرنوشت ملت ايران مسلط مي‌نمود.

انقلاب 1920 عراق و رهبري آن توسط علماي شيعة ايراني و حتي تصميم آنان براي مقابله نظامي با اين قرارداد و ترس از گسترش انقلاب به ايران و ترس از صدور فتواي جهاد توسط اين علما، موجبات لغو قرارداد را فراهم آورد. امّا با لغو قرارداد، انگلستان به دنبال ايجاد شرايط لازم براي سلطة همه‌جانبة خود بر ايران برآمد و آنچه را منورالفكراني چون آخوندزاده و… در چند دهة گذشته مطرح نموده بودند.  با به قدرت رساندن رضاخان و به ياري مشروطه‌طلباني كه به قول مرحوم شهيد شيخ فضل‌الله نوري از ديگ پلو سفارت انگليس درآمده بودند و با آموزش عملي آنچه روشنفكران وابسته در سرزمين عثماني در گذشته  مطرح نموده بودند و آتا تورك  در تركية پياده كرده بود آن را  در ايران پياده نمودند و بناي مليّت و اسلاميّت ملّت مسلمان ايران را در زير خشن‌ترين ديكتاتوري سربرآورده از ميان مشروطيّت مصادره شده بوسيلة روشنفكران غرب باور و غرب گرا، منهدم نمودند.

لبنان نخستين موطن ناسيوناليسم عرب

سرزمين لبنان كه نخستين موطن ناسيوناليسم عرب بود و نويسندگان مسيحي عرب تبار با حمايت استعمارگران مسيحي اروپايي و بر اساس اهداف شوم تفرقه افكنانه آنان نخستين كساني بودند كه  نداي تشكيل دولت عربي غير ديني را بلند نموده بودند٭٭ .

سوابق طولاني حضور استعمار گران در اين سرزمين و نفوذ سياسي و تجاري و بخصوص آموزشي آنان در اين منطقه موجب شده بود مسلمانان و بخصوص شيعيان در محاق قرار گيرند و مسيحيان با كمكهاي گوناگون استعمارگران فرانسوي و انگليسي و تحت حمايت آنها به نيروهاي مسلط تبديل گردند و به همين دليل تجار مسيحي اين منطقه شديداً تحت حمايت  غربيان قدرتمند شده و حاكميّت اقتصادي و تجاري بر مسلمانان پيدا نموده بودند .

با  اعلا م موجوديّت لبنان تحت قيموميّت فرانسه در سال 1923 اين جريانات  ابعاد تازه اي پيدا نمود . در سال 1926 قانون اساسي اين كشور بر اساس قانون اساسي جمهوري سوّم فرانسه نوشته و به ملّت لبنان تحميل شد .

با ايجاد نظام طايفه اي در سال 1932 يعني در دوران قيموميّت فرانسه بر لبنان در اين كشور سلطة مسيحيان ماروني كه از نظر جمعيّت اقليّت را تشكيل ميدادند كامل شد و قدرت نظامي و سياسي و اقتصادي بصورت يكپارچه در اختيار آنان قرار گرفت .

بر اساس نظام طايفه اي ، سه عنصر اساسي حكومت يعني : رياست جمهوري ، وزارت دفاع و رياست بانك مركزي  در اختيار مسيحيان ماروني قرار گرفت  . و قدرت و امتيازات به نسبت زير بين طوايف ديني لبنان تقسيم ميگردد:

مسيحيان    5              مسلمانان سنّي    3                مسلمانان شيعه    2

به عبارت ديگر تعداد وزرا و نمايندگان مجلس وحتي تعداد دانشجويان دانشگاهها به همين نسبت  بين طوايف لبنان تقسيم ميشد .استقلال لبنان  پس از مبارزا ت فراوان اين ملّت و صدور فتواي جهاد بوسيلة علماي بزرگ شيعة لبناني از جمله علّامه سيد عبد الحسين شرف الدين بر عليه فرانسويان استعمارگر  در سال 1943 صورت پذيرفت . امّا اين استقلال تحت سيطرة فرانسويان و قدرتمندي و حاكميّت مسيحيان ماروني بود و در حقيقت مسيحيان ماروني با گرفتن امتيازات گوناگون در دوران قيموميّت پس از استقلال  جانشين فرانسويان شدند .

آنچه را فرانسويان در لبنان براي حاكميّت خود بدان دست زدند خلاصتاً ميتوان در زير  بر شمرد :

– جلوگيري از فعاليّت اقتصادي مسلمانان بخصوص شيعيان  و محروم نگاه داشتن آنان و در كارهاي بي اعتبار و كم درآمد به كار گرفتن آنان

– گسترش فساد در ميان طبقات مختلف  مسلمانان بصورتي كه لبنان به مركز عياشي بسياري از ثروتمندان عرب در آمده بود و زنان مسلمان بخصوص زنان شيعه به طرق مختلف و با استفاده از فقر حاكم بر آنان  در اين عشرتكده ها به كار گرفته ميشدند .

– حاكميّت بخشيدن به مسيحيان ماروني از جهت سياسي و اقتصادي  ونظامي و حمايت از آنان

– بي سواد نگه داشتن  مسلمانان  و جلو گيري از رشد علمي آنان

– ايجاد اختلاف و بد بيني بين مسلمانان

– گسترش وتبليغ اصول تمدّن غرب در ميان مسلمانان و ايجاد بدبيني نسبت به اصول اسلامي با تاسيس دانشگاهاي گوناگون و احزاب وابسته وانتشار روزنامه ومدارس تبشيري ومدارس با برنامه هاي استعماري

– سركوب مسلمانان وكشتار وتبعيد آنان بخصوص علماي روشن بيني شيعي كه موجب بيداري مسلمانان ميشدند

فلسطين و توطئة بزرگ استعمار وصهيونيسم جهاني

فلسطين در كنار درياي مديترانه و درست در قلب جهان اسلام و در نزديكي كانال سوئز قرار دارد سرزمين فلسطين  پس از جدا شدن از پيكرة جهان اسلام توسطاستعمار گران انگليسي، تحت قيموميت قرار گرفت و سپس براي اهداف آينده ، بر اساس اعلاميّة بالفور ، توطئه حاكميت صهيونيسم بين‌المللي بر آن برنامه‌ريزي شد.و با تجمّع يهوديان صهيونيست در آن، يك كشور جعلي با ملتي جعلي، به نام اسرائيل كه نقش پايگاه محكم استعمارگران غرب (مجموعة آنها) در جهان اسلام را به عهده داشت در سال 1947 ( شمسي1327) به وجود آمد و از نخستين روزهاي تشكيل برترين امكانات نظامي از جمله بمب‌هاي اتمي (در سال 1334) را در اختيار آن قرار دادند تا نقش تفرقه‌افكنانه و تشنج‌آفرين خود را براي هميشه حفظ نمايد و از وحدت دوبارة جهان اسلام با نفوذ افراد وابسته در دستگاههاي حكومتي آنها و تعيين سياست‌هاي لازم براي آنها و حفاظت از ايدئولوژي ناسيوناليسم تفرقه‌افكن، جلوگيري نمايد.

با به ثمر رسيدن توطئة شوم تشكيل اسرائيل وآغاز قتل وغارت و جنايت در فلسطين براي بيرون راندن مردم اين سرزمين  و آواره شدن  ملّت فلسطين و پراكنده شدن آنان در سرزمينهاي همسايه ، لبنان نيز پذيراي اين آوارگان شد و مردم ساكن در جنوب اين كشور نيز همراه با ملّت فلسطين قتل عام شدند .

مسئله فلسطين، كليدي‌ترين مسئله ميان « جهان اسلام » و « غرب » مي‌باشد و هيچ‌كدام از كشورهاي اروپايي و آمريكا بر سر اين قضيه كوتاه نخواهند آمد. حيات اسرائيل٭٭ ، حيات منافع سلطه‌گران غربي و مرگ و نابودي آن، حيات مجدد مسلمانان است و سرنوشت غرب و منافع آنها در جهان اسلام منوط به حيات و بقاي اسرائيل است و مسلمانان در كل، هيچ راهي براي سربلندي و عزت خود در آينده جز محو اين كشور جعلي، پيش روي نخواهند داشت. و اين اعجاب انگيز نيست كه موشه دايان وزير دفاع زماني كه اسرائيل با جمعيتي معادل  2 ميليون نفر در جنگ 6 روزه بر صد ميليون عرب ناسيوناليست پيروز ميگردد بيان مي دارد : « جنگ 6 روزه به تلافي جنگ خيبر در صدر اسلام!» .

اين جمله نشانگر ريشة تمام قضاياي جهان اسلام در دوران پس از فروپاشي عثماني و نشانگر مبناي تمام توطئه هاي استعمار گران غربي  در قبل و بعد از آن است .

اعراب فريب خورده بدنبال كسب استقلال

از 1920 تا 1950 كشورهاي عربي متولد شده در گير كسب استقلال خود بودند و استعمار گران فرانسوي و انگليسي نيز با گسترش نفوذ خود در اين سرزمينها ريشه هاي سلطة خود رابراي طولاني مدّت محكم ميكردند .

اهمّ تلاشهاي آنان در اين زمينه ها بود :

1 – آموزش و تربيّت نيروهاي وابسته و ضد اسلام

2 – تشكيل احزاب گوناگون براي متشكّل كردن نيروهاي وابسته به خود براي در دست گرفتن حكومت و جلو گيري از استقلال و حاكميّت واقعي مردم اين كشورها

3 – گسترش افكار و ايده هاي ناسيوناليسم عربي  بوسيلة نيروهاي تربيت شده و وابسته به خود جهت ايجاد اختلاف و جدايي هميشگي مسلمانان از يكديگر

4 – گسترش فساد در ميان مسلمانان تا به اين وسيله از قيامها واعتراضات آنان جلو گيري نمايد . آنان به خوبي در يافته بودند كه جز از طريق گسترش فساد ،  مسلمانان  در برابر آنان تسليم نخواهند شد و اين را تجربيات تاريخي بخصوص تجربة اندلس به آنان نشان داده بود .

5 –  مبارزه با هويّت اسلامي مسلمانان و ايجاد خود باختگي نسبت به ايده ها و اصول تمدّن غرب

6 – گسترش اختلافات قومي ونژادي و ملّي و مذهبي در ميان مسلمانان

7-  نفوذ گسترده اقتصادي و آموزشي و جلو گيري از پيشرفت واقعي مسلمانان

8 – ايجاد و حاكميّت بخشي به حكومتهاي لائيك توسط وابستگان خود در اين كشورها

9 – حاكميّت بر قواي نظامي و بكارگيري آن جهت سركوب مخالفتهاي مردمي مسلمانان

10 – بر هم زدن نهادهاي منطبق بر قوانين اسلامي و فرهنگ بومي كه طي قرنها در جوامع اسلامي تحت تأثير اعتقادات آنان شكل گرفته بود وتحميل نهادهاي منطبق با نهادهاي لائيك و دين زدايي شده.مانند تغيير دردادگاهها وتغيير در قوانين آن از جمله تغيير در قوانين خانواده و تحميل نهادهاي غربي و قوانين غربي بر اين دادگاهها و همچنين تغيير در تشكيلات حكومتي

11 – كشف حجاب و دور كردن زنان از سنن و آداب اسلامي  و گسترش فساد اخلاقي در ميان آنان

ظهور راد مردان بزرگ و علماي مجاهد شيعه

در اين شرايط سخت و در اين  دوران تجزيه وضعف و از هم گسيختگي مسلمانان ٭ مرداني بزرگ با كوله باري از علم وتقوا و كرامت انساني از درون حوزة نجف  قيام نمودند و  با پيروي  از قهرمان بزرگ اسلام و فاتح خيبر  مولا علي (ع) در برابر دشمنان  استعمار گر خارجي  وجاهلان خود فروختة داخلي قد علم نمودند و به بيداري مردم مسلمان پرداختند وچراغ حيات اسلامي را بر افروختند .

در اين ميا ن بزرگمرداني چون :

– علامه سيد عبدالحسين شرف الدين   و علامه سيّد محسن امين در لبنان

– علماي بزرگي چون مرحوم آيت اللّه سيّد مصطفي كاشان آيت اللّه سيد محمد تقّي خوانساري  وشيخ الشريعة اصفهاني و علامه محمد سعيد حبوبي و در رأس آنان آيت اللّه سيّد محمد تقي شيرازي و علامه كاشف الغطا وساير علماي بزرگ در عراق جبهه هاي نظامي و فرهنگي را در برابر استعمارگران وانديشه هاي صادراتي آنان  چون وهابيّت و شيوعيّت و غربزدگي گشودند .

در اين شرايط است كه علامه شرف الدين( 1957 – 1873 ) به وظايف الهي خود در شرايط گوناگون بوجود آمده در طي زندگي پر بار خود در سرزمينهاي اسلامي اقدام مينمايد :

1 – در دوران حاكميت عثماني كه دولتي ظاهراً اسلامي است  و به ظلم و ستم نسبت به مسلمانان  بخصوص مسلمانان شيعه اقدام نموده و خود را وارث خلافت اسلامي نيز ميداند . در اين دوره كه تا فروپاشي اين دولت و تجزيه و پايمال شدن آن در زير دست وپاي استعمار گران و وابستگان داخلي آنها ادامه دارد . مبارزات ايشان بيشتر جنبة ديني دارد .

2 – دوران حاكميّت فرانسويان استعمارگر كه پس از فروپاشي دولت  عثماني تا 1943  ادامه دارد مبارزات ايشان جنبه سياسي پيدا ميكند وحتي فتواي جهاد بر عليه آنان صادر مينمايد كه منجر به تبعيد وحتي صدور حكم اعدام ايشان ميشود .

3 – دوران ظاهري استقلال لبنان كه ايشان به مبارزات همه جانبة سياسي فرهنگي براي  بيدارسازي مسلمانانچه در لبنان و چه ساير سرزمينهاي اسلامي عربي ، دست زد و با تاسيس مدارس و فراهم كردن زمينة وحدت مسلمانان و مبارزات منفي بر عليه دشمنان به وظايف خود عمل نمود .

پايان

*- كه از جنوب غربي تا جنوب شرقي اروپا چون سدي مستحكم گسترده بودند.

* منافع استعماري و رقابتهاي  او با امپراطوري انگليس اقتضا ميكرد به هر صورتي شده به آبهاي آزاد و گرم جهان دسترسي پيدا نمايد

**  بخصوص از دسترسي روسيّه به كانال سوئز

*** بخصوص مستعمرة استراتژيك هندوستان

٭ يعني گذر از اقيانوس اطلس و دور زدن قارة آفريقا براي ورود به اقيانوس هند كه چند برابر مسير دريايي جديد بود

* منطقه زندگي كردها نيز تقسيم شد و در سه كشور جديدالولادة عراق و تركيه و سوريه قرار گرفت و به عنوان استخوان لاي زخم و وسيله دردسرسازي و درگيري و اختلاف و تضعيف اين مناطق را با اين تقسيم، به عهده آن گذاشتند.

* – مانند ملكم خان ، تقي زاده و نيز افرادي چون آخوندزاده

* يكي از رهبران مشروطه و از كساني كه تشكيل دادگاه و صدور حكم و اعدام مرحوم شهيد شيخ فضل‌الله نوري با توافق و نظر او بود

٭٭ تا خود نيز بتوانند با كسب حقوق برابر با مسلمانان در حكومت سهيم گردند

٭٭ كه به عنوان پايگاه محكم كلّ غرب در قلب جهان اسلام بنا شده و نقش بازي  ميكند

٭ كه با توطئة استعمار گران غربي صليبي كه كينه اي هزارساله را در سينه ميپروردند و با ياري خود باختگان و مزدوران  و ناسيوناليستهاي ضد دين و ضد عزّت و كرامت مسلمانان شكل گرفت

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

شهید دکتر مصطفی چمران قهرمان بزرگ نجات کردستان و مردم مظلوم آن از دست مزدوران آمریکا و صهیویسم

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و پیام تاریخی امام در مرداد پنجاه و هشت – قسمت دوم – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و  پیام تاریخی امام  در مرداد پنجاه و هشت – قسمت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *