یکشنبه , ۲۶ آذر ۱۳۹۶
قالب وردپرس درنا توس
خانه / بخش 5) جنگ تحمیلی / 5)7) مقالات / 5)7)1) دزفول شهر مقاومت / «تاریخ» مقاومت دزفول همتی می خواهد و رزمنده ای!

«تاریخ» مقاومت دزفول همتی می خواهد و رزمنده ای!

       شهید حسن بویزه و مادر شهیدش dezfool shahid
شهید حسن بویزه و مادر شهیدش dezfool shahid

شهید حسن بویزه در کنار مادر شهیدش

شرح عکس:(فرمانده شهید حسن بویزه از فرماندهان گردان بلال لشکر ۷ ولی عصر(عج)در حالی که عازم جبهه بود بدلیل موشکباران شهر دوباره بر می گردد و با پرتاب مجدد موشک توسط دشمن بعثی و اصابت آن در محله قلعه دزفول،وی بهمراه مادر، برادر و خواهرش  مظلومانه در زیر آوار به شهادت می رسندو عجیب آنکه دو سال بعد، برادر دیگرش حسین نیز در عملیات والفجر ۸ به شهادت رسید!… و این عکس نمادی از دفاع دزفولی ها در دو خاکریز است!…)

وقتی در سال ۱۳۶۷ جنگ تمام شد فصل جدیدی با عنوان ادبیات دفاع مقدس در منظر نویسندگان و اهل هنر و ادبیات گشوده شد و رسالت جدیدی مبنی بر معرفی گفته ها و ناگفته های پرحادثه ترین جنگ جهان بر عهده راویان و ناقلان این حادثه مهم معاصر قرار گرفت.بویژه آنکه خصوصیات این جنگ با همه جنگ های دنیا متفاوت بود و در یک طرف این جنگ نابرابر، انسانهائی می جنگیدند که اعتقاد آنها مهمترین انگیزه رزم آوریشان بود.

با پایان جنگ از دل آرشیو لشکر های سپاه و ارتش و البته رسانه های کشور و بویژه صدا و سیمای جمهوری اسلامی، گنجینه مستندات تصویری،صوتی ودست نوشته های ارزشمندی دردسترس هنرمندان عرصه هنر نمایش و ادبیات قرارگرفت که الحق و الانصاف آثار قابل توجهی خلق شد که  مرجع مهمی برای تحلیل وقایع جنگ به حساب آمده و می آیند؛ اما آنچه موضوع این نوشتار است؛کاستی هائی است که در بیان وقایع مهم و تاثیر گذار مردم و رزم آوران منطقه ای از کشورمان بوجود آمده است که اتفاقاً نقش بی بدیلی را در خلق حماسه باشکوه دفاع مقدس در هردو عرصه جنگاوری مردان خود و مقاومت مردمی داشته است.«دزفول» در کوران حوادث جنگ تحمیلی نامی آشناست اما در عرصه هنر و ادبیات دفاع مقدس نامی غریب است! …

شهری در جنوب غرب ایران در مدت ۸ سال، ۱۷۶ بار پیکر سترگش توسط موشک،۲۵۰۰ بار با شلیک توپخانه دور برد دشمن و۳۰۰ بار با راکت لرزید و۲۶۰۰ شهید را در ۲۷۰۰ روز مقاومت ،در دو خاکریز، تقدیم کرد که از این تعداد شهید، ۷۱۱ نفر در خاکریز شهر و در جنگ نابرابر شهرها به شهادت رسیدند و ۱۸۸۹ شهید نیز در خاکریز جبهه ها  نام دزفول را در تاریخ ماندگار کردند و این در حالی است که قریب به ۱۰۰ جاوید الاثر این شهر مظلوم اما آشنا ، نشان در بی نشانی یافته بودند.

بارها صدای نامحرم رادیو بعثی، نام دزفول را بر فراز نام شهر های مورد نظر جهت تهدید حملات هوائی و موشکی قرار می داد ؛ تا آنجا که عبارت نه چندان بی ربط  «الف دزفول» در ادبیات کلامی مردم این منطقه رواج یافت.علت این همه قساوت و سنگدلی در برابر شهری چند ده هزار نفری موضوع این نوشتار نیست ؛ گرچه در جای خود قابل بررسی و تحلیل است اما شاید یکی از مهمهترین دلائل آن این بود که مردم این شهر در دو خاکریز با دشمن میجنگیدند و البته می خندیدند!.تعجب نکنید! واژه را درست خواندید! ؛می خندیدند چون گاه در کنار خرابه های جنگ و در کوران حملات هوائی و موشکی ، دختری به خانه بخت می رفت،جشن تولدی در خانه ای برپا بود و البته در آن نزدیکی شهیدی بر دستانی تشییع می شد! ، در اوج موشک باران و بمباران هوایی ، در دزفول سینما ساخته و  راه اندازی شد و اگر اشتباه نکنم اولین اکران آن فیلمی در ژانر دفاع مقدس با عنوان «گذرگاه» بود ؛ استقبال مردم از این فیلم به حدی بود که در یک ماه حدود ۲۵۰۰ بلیت فروخته شد . درست در هنگام موشکباران ،مسابقات فوتبال ، کشتی و والیبال بر گزارمی شد و مردم استقبال خوبی از آن می کردند . عجیب آنکه در هنگام افتتاح پارک تازه تأسیس بعثت، مردم نیامدند و انگار که خدا چنین می خواست؛ چون درست در لحظه افتتاح، دزفول و از جمله پارک بعثت موشک باران شد.

مردم دزفول به جنگ عادت کرده بودند؛ مردم به صدای آشنای گوینده رادیو دزفول، خو گرفته بودند که هر از گاهی به آرامی می گفت:«اینجادزفول است صدای جمهوری اسلامی ایران» و بعد صدای آژیر قرمز!. مردم این شهر می دانستند و تجربه کرده بودند که آژیر قرمز یعنی به پناهگاه بروند و نیازی به تذکر گوینده نبود!  و البته موشک های دزفول هم که بی آژیر فرود می آمد و اگر صدای موشک را می شنیدی معنی اش آن بود که زنده ای و این بار نیز تو انتخاب نشدی!.مردم فقط درایام خاصی از سال که معمولاً با عملیات های رزمندگان در جبهه ها مصادف بود و جنگ شهرها شروع می شد ،در اردوگاهها و روستاهای اطراف شهر مستقر می شدند و صد البته جوانان شهر ،کار حفاظت از شهر رادر سنگر مساجد بر عهده داشتند. کار تا آنجا پیش رفت که در ۴ خردادماه سال ۱۳۶۶ یعنی یکسال پیش از پایان جنگ ،دولت وقت جمهوری اسلامی ایران «دزفول» را در بام مقاومت وایثار این سرزمین جای داد و عنوان «شهر نمونه» را از آنِ او کرد و سالها بعد نام بامسمای «پایتخت مقاومت ایران» به مردم آن هدیه شد.

این بود بخشی از حکایت مقاومت مردمی که خود نیز از استقامت بی بدیلشان در حیرتند!.

جنگ در نیمه اول سال ۶۷ پایان یافت اما می بایست حدیث دلدادگی مردم این شهر آغاز می شد و قصه نانوشته صبوری این مردم بر کتیبه دلها نقش می بست.باید عرصه هنر و ادبیات ،رسالت خود را در برابر مردمی که در دو خاکریز جنگیده بودند به منصه ظهور می رساند که چنین نشد!…

تا آنجا که نگارنده این سطور به خاطر دارد در دو رسانه سینما و تلویزیون، فیلمی با موضوع دزفول و مقاومت مردمش به تصویر کشیده نشد و فقط در سال ۱۳۶۳ با همت سازمان توسعه سینمایی سوره فیلمی با عنوان«گورکن» ساخنه شد که معلوم نیست اکنون در کدام آرشیو خاک می خورد! داستان فیلم از این قراربود که  «گروهی از مردم شهر دزفول با اینکه شهر زیر حمله های هوایی موشکی نیروهای عراقی قرار دارد در شهر می مانند. اما آسید عبدی، گورکن شهر دزفول معتقد است که در شهر ماندن نشانه دیوانگی است. بالاخره وقتی داماد آسید عبدی در جبهه و دختر و نوه اش طی حملات موشکی در شهر شهید می شوند، او با شدت بیشتری مصمم می گردد که مردم را از شهر خارج کند، اما مردم با او موافق نیستند و شهر را ترک نمی کنند. آسید عبدی کم کم در کشاکش روبرویی با مردم و دیدن از خود گذشتگی آن ها، علت ماندگاری و انگیزه شان را کشف می کند. سرانجام وقتی آسید عبدی یقین پیدا می کند که ماندن آن هاچندان هم بی دلیل نیست، مورد اصابت یک موشک قرار می گیرد و…» .

در عرصه مستند سازی چه در زمینه حضور رزمندگان در جبهه های نبرد و چه دراتفاقات عجیب موشکباران ها و بمبارانها، چندان بضاعتی در پیش روی محققان به یادگار نمانده است.آنچه که از حضور رزمندگان و بویژه شهدای عزیز دزفولی در قالب تصویر به یادگار مانده است؛تصاویرمتفرقه ای است که به همت برداران عزیز  رادیو دزفول ،روابط عمومی سپاه پاسداران دزفول ،بنیاد شهید انقلاب اسلامی دزفول و لشکر ۷ حضرت ولی عصر (عج) در آرشیو تاریخ این سرزمین مقدس به ما رسیده است که بهترین آنها تصاویری است که حضور رزمندگان دلاور دزفولی در منطقه عملیاتی والفجر ۸ را در پیش از آغاز عملیات نشان می دهد که البته در قیاس با حضور مداوم و موثر جوانان عزیز این شهر قطره ای از دریاست!که صدالبته همین مقدار هم مغتنم است و ارزشمند. در عرصه نوشتاری و چاپ کتب در موضوعات تحلیلی و خاطره نویسی دفاع مقدس شهر نمونه مقاومت کشور ،وضع بدتر است!، در سالیان اخیر به همت برخی از نویسندگان و اهل ادب شهرستان از جمله « حجه الاسلام موسی قمر زاده ،عبدالرضا سالمی نژاد،امیر مطیع الرسول و….» آثار ارزشمندی در حوزه خاطره نویسی،گزارش وقایع جنگ و… روانه بازار نشر شده است و انصافاً بخشی از مستندات مقاومت و رزمِ مردان و زنان دزفولی را در قالب های ادبی، به خوبی به تصویر کشیده اند؛ بویژه کتاب «حدیث وصل و هجران» حجه الاسلام موسی قمر زاده که با نثری تاثیرگذار، بخشی از مناسبات رفتاری رزمندگان دزفولی را به خوبی بیان کرده است و درجشنواره کتاب سال دفاع مقدس نیز بعنوان کتاب برگزیده معرفی شد.

در آرشیو صوتی رادیو دزفول نیز مواردی از مصاحبه های رادیوئی وجود دارند که در جای خود می تواند در تکمیل گنجینه حافظه تاریخی مقاومت مردم پایتخت مقاومت ایران موثر باشد. جدی ترین کار در حوره مستند سازی، تلاشی است که مجموعه گروه تلویزونی «روایت فتح» در روایت حماسه مردم دزفول خلق کرد و در چندین قسمت، بخشی از صبر و مقاومت این مردم پر افتخار را در معرض دید بینندگان تلویزیون قرارداد .

اما همه این تلاش ها که در جای خود قابل تقدیر و ارزشمند است ؛ نتوانسته است زوایا و جزئیات بعضاً پنهان مقاومت مردم این شهر زخم خورده از جنگ و البته صبور را به حافظه تاریخ بسپرد.

تجربه شیرین کتاب کثیر الانتشار «دا»  بعنوان تصویر گر بخشی از مقاومت مردم صبور خرمشهر نشان داد که ادبیات در معرفی مولفه های هر واقعه تاریخی چه مقدار تاثیر گذار است. آیا حادثه تلخ انفجار توپ در بازار شهر و شهادت و مجروح شدن بیش از ۱۶۰ نفر ، اصابت موشک به مسجد نجفیه دزفول و شهادت جمعی نوجوان مظلوم،حکایت شهادت ۲۴ نفز از یک خاندان در یک حمله موشکی و هزاران رویداد تلخ و شیرین نمی تواند «دا»ی دیگری بیافریند. و مگر در این دیار شهید پرور «دا» های دزفولی «داغ» نفرستادن جوان برومندشان را به جبهه ؛ بدل دشمن نگذاشتند؟ و البته«داغ» شهادت عزیزشان را به جان خریدند.

در یکی از حوادث عجیب موشکباران شهر ،موشک های ۱۲ متری در نزدیکی یک نانوایی اصابت کرد . ده ها مرد و زن ایستاده در صف نانوایی ، تکه تکه شدند. موشک به وسط خیابان خورده و حفره عمیقی ایجاد کرده بود . لوله های آب ترکیده ، آب فواره می زد پیکره های تکه تکه شده در اطراف خیابان و نانوایی پراکنده شده بود؛ مردمی که سراسیمه برای کمک می آمدند ، بعضاً در حفره های آب می افتادند . ترکش های موشک دیوار های زیادی را ویران کرده بود . در این میان ، یک زن جیغ می کشید و از مردم کمک می خواست تا نوزاد شیر خواره اش را از زیر آوار خانه بیرون بکشند . زن حالت عادی نداشت و با دست خالی آوار را می کاوید ناخن هایش شکسته و انگشتانش خونی شده بود او توجهی به دستان خونی اش نداشت؛ چند نفر به کمکش آمدند . سرانجام چند جوان یک پتوی مچاله شده را از زیر آوار بیرون کشیدند ؛ در کمال ناباوری ،نوزاد شیر خواره در میان پتو سالم بود و گریه می کرد . زن نوزادش را در آغوش گرفت یکی از زنها چادرش را روی او انداخت . زن با دستان خونی شروع به شیر دادن نوزاد کرد و نوزاد آرام گرفت . مردمی که آنجا بودند ، از دیدن این صحنه بی صدا گریه می کردند …

آیا حکایاتی از این دست ظرفیت یک صحنه دراماتیک برای یک فیلم با موضوع دفاع مقدس را ندارد؟ و یا نمی توان برای این صحنه، ساعتها قلم فرسائی کرد؟! و یا حداقل آن را در بخشی از کتابهای درسی برای نسل جوان امروز و آینده بازگو کرد؟

سخن بدرازا کشید ؛ نسل جنگ ؛چه رزمندگان دیروز عرصه نبرد حق بر علیه باطل و چه مردم صبور از زن و مرد ،هنوز در میان ما هستند و اگرچه گذر روزگار ،گرد پیری را بر سرورویشان نشانده است؛ اما سینه آنان پر از خاطرات ریز و درشت حوادث جنگ است ؛همتی می خواهد و رزمنده ای!

در خاکریز های شلمچه و کرخه و هویزه ،آبادن و خرمشهر و طلائیه و چزابه  و غرب کشور ،جوانان دزفولی نام خود را درصف مردان خدا ثبت کردند اما امروز «تاریخ» مقاومت مردم دزفول نیازمند رزمنده های عرصه ثبت حماسه «پایتخت مقاومت ایران»است آیا کسی هست رزمندگان اندک این خاکریز را یاری دهد؟!

مسعود پرموز

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *