تیتر خبرها
خانه / بخش 1) مطالب از مسئول سایت تسخیر / 1)2) مقالات مسئول سایت تسخیر / بررسی علل رشد علمی در « تمدّن اسلامی » و« تمدّن غرب »

بررسی علل رشد علمی در « تمدّن اسلامی » و« تمدّن غرب »

مقدمه

قرون وسطی را دوران « تاریکی فکر و اندیشه » و « توّحش» مردم قاره اروپا دانسته‌اند.۱ یکی از شاخصه‌های این قرون سرکوب « علم » و « عالمان » می‌باشد و یکی از ننگین‌ترین وقایع تاریخ بشری یعنی « تفتیش عقاید » و شکنجه و کشتار دانشمندان و معترضین به آموزه های کلیسا ، در چند قرن آخر این دوران اتفاق افتاده است.۲

نقش آموزه های آبای کلیسای کاتولیک  دررابطه با « ایمان »  و « عقل » ، در به وجود آوردن این وقایع ، نقشی اساسی بوده است:

رابطه « ایمان » و « عقل » در مسیحیت کاتولیک:

۱) ـ اولویت ایمان بر عقل : در مسیحیت کاتولیک قرون وسطایی، میان « ایمان» و « تعقّل»، رابطه‌ای وجود ندارد و اندیشه و خرد انسانی از مقولات تشکیل‌دهنده ایمان نیست، زیرا اساس ایمان به دست آوردن پاکی و طهارت است، نه کسب یقین و درک و فهم اصول دینی که با اندیشه و خرد حاصل می‌گردد .۳

این موضوع از نگاه و دید عقاید کاتولیکی به « انسان » و گناهکار دانستن ذاتی کلّیه انسانها به خاطر « گناه اوّلیه » پدر و مادر اوّل آنها، یعنی آدم و حوا در بهشت و رانده شدن آنها از آن ، می‌باشد.۴ این « گناه ذاتی » باعث شده است که انسانها شایستگی کسب حقیقت را از دست بدهند و امکان کسب حقایق متعالی را نداشته باشند مگر آنکه با کسب پاکی که همان «  ایمان آوردن » است، این گناه ذاتی را از خود زدوده و شایستگی لازم را کسب نمایند . به همین دلیل است که در مسیحیت با  « غسل تعمید » می‌توان به ایمان رسید و سپس سایر مراحل را طی نمود. بر خلاف مسیحیت کاتولیک، در اسلام ایمان با « شهادت » ، که مبنای آن علم و یقین است، آغاز می‌گردد و لذا فقط « اشتراک لفظی » در کلمه ایمان در دو دین مسیحیت و اسلام وجود دارد و در « مفهوم » ، دو مقوله کاملاً‌ جدا هستند.

۲)ـ دانایی ، گناه آدم و حوا : در مسیحیّت قرون وسطی دلیل رانده شدن آدم و حوا از بهشت ، عصیان و نافرمانی نیست ، بلکه جرم و گناه بوقوع پیوسته ، « آگاه شدن » انسان است . زیرا شجره ممنوعه که آدم از خوردن میوه آن منع شده بود ، شجره دانایی  مطرح شده است۵ و انسان به دلیل ارتکاب ذنب لایغفر دانا شدن ، از بهشت رانده شده است . در صورتی که در آیات قرآنی شجره ممنوعه چیزی از مقوله حرص و طمع بوده و جرم آدم نیز عصیان او در برابر فرمان الهی بوده است.۶

قرآن نه تنها علم و دانایی را جرم اعلام ننموده است بلکه در داستان آدم و حوا ، آدم قبل از ورود به بهشت تمام اسماء (یعنی حقایق عالم) را آموخته۷ و به دلیل همین ، مسجود ملائک واقع شده بود.۸

بنابراین مسیحیّت با این آموزه‌ها نه تنها تقدّسی برای علم و آگاهی انسان قائل نشده است ، بلکه نوعی بدبینی و احساس گناه و جرم در مقوله دانایی و علم ، به ذهن افراد معتقد به خود ، وارد  می نموده است.

مسیحیّت با این نوع گرایشات و دیدگاه ، از اوایل قرن چهارم میلادی در قلمرو حاکمیت روم رسمیّت یافت و به مرور زمان با قدرت سیاسی نیز عجین شد و سپس متولّیان آن ، خود به حاکمیّت رسیدند و با توجه به وجهه دینی که داشتند به موضع‌گیری بر علیه علم و خرد پرداختند.

اروپا به دلیل همین موضع‌گیری در ۱۵۰۰ سال گذشته صحنه درگیری «دین» از سویی و «علم و خرد» از سویی دیگر میگردد .

ابتدائاً و به مرور طی ۱۰۰۰ سال ، اروپا صحنه تقدیس افراطی دین (مسیحیّت تحریف شده و مخالف علم و خرد) و موضع‌گیری طرفداران آن بر علیه علم و خرد و عالمان بوده است که به آن       « عصر تاریکی » می‌گویند .

در ۵۰۰ سال اخیر نیز ، تاریخ اروپا شاهد عکس‌العمل افراطی طرفداران علم و خرد و تقدیس بی‌حد و مرز علم وخرد بشری و موضع‌گیری آنها بر علیه دین و دینداران (مسیحیّت و سایر ادیان) بوده است. در صورتی که تاریخ تمدن اسلامی به  « عصر شکوفائی توأمان علم و ایمان »  و         « عصر انحطاط  توأمان علم و ایمان »۹ تقسیم شده است.

سید محمد هاشم پوریزدان پرست
سید محمد هاشم پوریزدانپرست

علم و خرد در آموزه‌های اسلامی

دین اسلام در اوایل قرن هفتم میلادی و در قرن چهارم از قرون وسطی، در سرزمینی بدون سابقه تمدّنی و مردمی نا آشنا با علم و حکمت و فلسفه ، متولّد شد و در مدتی بسیار کوتاه (کمتر از نیم‌قرن) دو ابرقدرت بزرگ روزگار خود ، یعنی ایران و روم که قرنها تجربه تمدّنی در پشت سر خود داشتند را تحت اختیار خود درآورد و به مرور زمان ، از شمال غربی آفریقا و جنوب غربی اروپا تا غرب چین ، توسعه یافت.

در این سرزمین گسترده ، که ملّیتها ونژادهای گوناگونِ را در بر میگرفت و اعتقادات و ایمان اسلامی ، نقش وحدت‌بخش آن را به عهده داشت ، « تمدّن اسلامی»  بوجود آمد و شکوفا شد و طی چهار قرن اول اسلامی ، این تمدّن به اوج شکوفایی خود رسید و علم و خرد انسانی را که به بینش الهی متّکی بود به پیشرفتهای شایان توجهی رساند و دانشمندان و فلاسفه و حکما و ادیبان و هنرمندان بزرگی را به تاریخ بشریّت هدیه نمود :

ـ ابوعلی سینا : فیلسوف، پزشک و ریاضیدان و …

ـ خواجه نصیرالدین طوسی : فقیه، ریاضیدان و منجم

ـ ابن رشد : فیلسوف و عارف بزرگ

ـ فارابی : یکی از بزرگترین فلاسفه تاریخ بشر

ـ خیام : ریاضی‌دان بزرگ

ـ جابر ابن حیان : شیمی‌دان بزرگ اسلامی

ابن هیثم : فیزیکدان مشهور و مخترع عدسی

ـ ابن خلدون : اقتصاددان و جامعه‌شناس

ـ‌ زکریای رازی : جغرافیادان و شیمی‌دان

در همین چهار قرن در دنیای اسلام ظهورکردند۱۱و خدمات بزرگی را به جهان علم و تاریخ بشری  نمودند .

مدارس بزرگ اسلامی ، کتابخانه‌های بزرگ با صدها هزار جلد کتاب ، آن‌هم در زمانی که هنوز وسائل چاپ اختراع نشده بود ، آثار این دوران است۱۲.

تفاوت آموزه ها در دو دین مسیحیّت و اسلام

اما سؤال مهمی که در اینجا مطرح می‌گردد این است که چه تفاوتی در اصول دو دین    « مسیحیّت » و « اسلام » وجود داشت که تمدّن اسلامی توانست در این مدّت اندک اینگونه در ملل تحت حاکمیّت خود تأثیر بگذارد ، امّا مسیحیّت در طی هزار سال نتوانست تحوّل عمده‌ای در اروپا به وجود آورد و آن را به « عصر تاریکی » کشاند و « علم » و « دین » را به صف‌بندی در مقابل یکدیگر وادار نمود و فجایع اواخر قرن وسطی و تفتیش عقاید و شکنجه و کشتار دانشمندان و متفکّران آن قاره را به دنبال خود آورد.

نکات مهمّی را که در این رابطه می‌توان ذکر کرد :

۱ـ در اسلام مبنای ایمان ، « عقل و خرد انسانی » قرار گرفته است و ایمان در دامان اندیشه و خرد و استدلال انسانی شکل می‌گیرد و « تعقّل » ، مقوله‌ای جدا از « ایمان » نیست ، بلکه رابطه‌ای تنگاتنگ میان آن دو وجود دارد۱۳ و اصولاً عقل و همه ابعاد وجود انسان ، ماهیّتی جدا از دین ندارد ، بلکه دین خلقت ویژه‌ای است که انسان با تمام ابعاد وجودیش بر اساس آن آفریده شده است .۱۴ و لذا تعقّل مبنای دین است و پذیرش « اصول دین » تقلیدی نیست و برای ورود به دین و کسب ایمان ،   « شهادتین » که مبنای آن علم و آگاهی و یقین انسانی است را باید پس از پذیرش قلبی اصول ، بر زبان راند و بدان اقرار نمود .

۲ـ انسان به دلیل « آموختن کل اسماء »۱۵ و « دمیده شدن روح الهی »۱۶ در وجودش به مقامی رسیده است که همه ملائک مسجود۱۷ او شده‌اند.

۳ـ مراتب و درجات انسانهای با ایمان ، بر اساس علم و‌ آگاهی درجه‌بندی شده است .۱۸

۴ـ قرآن به عنوان کلام نازل شده الهی ، انسانهای با ایمان را به تدبّر و تعقّل و تفکّر دعوت می‌نماید و حوزه این تدبّر و تفکّر و تعقّل نه تنها به پدیده‌های جهان هستی (که قرآن آنها را آیه می‌نامد) بلکه حتی به کلام الهی کشانیده است .۱۹

۵ ـ درک مقام و عظمت لایزال الهی که از آن به « خشیت » تعبیر شده است ، تنها به وسیله علما قابل دسترسی است و جالب توجه است که پس از اشاره به « پدیده‌های طبیعی » ، خداوند فرموده است : « انّما یخش الله من عباده العلماء »۲۰. به تحقیق که  بندگان  دانشمند در برابر  خداوند خاشع می باشند .

۶ ـ  در احادیث نبوی و روایات ائمه معصومین ، مسلمانان به کسب علم و دانش و تفکّر تشویق شده‌اند و کسب علم بر هر زن و مرد مسلمان واجب شمرده شده است۲۱ و ساعتی تفکّر ، برتر از عبادت هفتاد سال شمرده شده است .۲۲ علی(ع) که پیامبر در شأن ایشان فرمودند : « انا مدینه العلم و علیٌ بابها » . من شهر علم هستم و علی باب ورود به آن است ، خود فرموده‌اند : « من علّمنی حرفا فقد صیّرنی عبداً »۲۳ کسی که حرفی به من آموخت مرا بنده خود ساخته است .

۷ ـ توجه ویژه خاندان پیامبر به گسترش علوم مختلف  موجب شد با پدیدار شدن شرایط در زمان امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع آن بزرگواران به گسترش علوم  بپردازند و شاگردان بزرگ ایشان ، نقش عظیمی در گسترش علوم مختلف ، از جمله علومی که به حوزه‌های « معرفتی » و « اصول و فروع دین » و « تصحیح بینش دینی مردم زمانه » و « نگرش صحیح دینی به جهان و زندگی » مربوط می‌شد ، بازی نموده‌اند . یکی از زمینه‌هایی که در زمان ایشان بدان پرداخته شد ، علوم تجربی بود که شاگرد مکتب ایشان در زمینه علم شیمی ، یعنی « جابر ابن حیّان » ، از مشهورترین دانشمندان اسلامی در قرن دوم اسلامی در این زمینه می‌باشد .

۸ ـ در قرآن ، تمام پدیده‌های طبیعی ، اجتماعی ، نجومی و خانوادگی ، « آیه » نامیده می‌شود و این در حالی است که اجزاء کلام نازل الهی نیز با همین اصطلاح نام‌گذاری شده است . یعنی همانگونه که فرضاً  « اختلاف زبانها » و  « نزول باران » و « مودّت میان زن و مرد پس از ازدواج » و « زنده شدن زمین بعد از نزول باران » ، آیه نامیده شده است۲۴ و پس از وقوع کسوف و خسوف و زلزله باید نماز « آیات » خواند ، کلام الهی نیز آیه نامیده شده است و این موجب می‌شده است که یک مسلمان با تلاوت قرآن همه پدیده‌های جهان هستی را در رابطه با « هستی‌بخش عالم » ، ببیند و میان تمام این آیات ظاهراً گوناگون رابطه‌ای محکم و خلل‌ناپذیر را درک نماید .

موارد فوق به عنوان نیروی محرکه « گسترش علم » در جهان اسلام نقش عظیمی بازی نموده است و « یاد گیری » و « یاد دادن » به عنوان یک عمل عبادی و معنوی و مقدّس ، مورد توجه بوده و میان مسجد و عبادت و علم ، همواره رابطه‌ای تنگاتنگ وجود داشته است و مدارس بزرگ و مشهور اسلامی مانند مدارس نظامیه بغداد و نیشابور و قرطبه۲۵ در تاریخ  علم ومعرفت جهان به عنوان مدارسی که شاگردان مستعد را به دانشمندانی بزرگ با گرایش دین‌مداری و معنویّت و اخلاق به جهان بشریّت تحویل داده است ، مطرح می باشد .

تأثیرات « آموزه های  آباء کلیسا » و  « اندیشه‌های متفکّران مسلمان »  در اروپا

مسیحیّت با نفی رابطه میان « دین » و « علم و خرد و تعقّل انسانی » ، تاریخ تمدّن اروپا را به گونه‌ای شکل داد که « عصر تاریکی و جهالت » را در آن قاره به وجود آورد .

دوران هزار ساله قرون وسطی که دوران حاکمیّت مسیحیّت بر اروپاست را می‌توان به سه دوره تقسیم‌بندی نمود :

مرحله اوّل : رسمیّت یافتن مسیحیّـت : در این مرحله ، مسیحیّت به عنوان یک دین رسمی ، در امپراطوری روم پذیرفته می‌شود۲۶ و با استفاده از قدرت سیاسی ، از انتشار فلسفه و حکمت یونانی ، جلوگیری می‌نماید و علم نیز تا آنجا که به کار توجیه اصول مسیحیّت می‌آمد در اختیار گرفته می‌شود . در همین دوران رم شرقی از رم غربی جدا شده و در حالیکه در رم غربی از گسترش علوم جلو گیری می شود ، در رم شرقی حکمت و فلسفه یونانی انتشار می‌یابد .۲۷

این جریان طی قرن اول قرون وسطی (قرن ۵ میلادی) آغاز می‌گردد و تا قرن ۱۱ میلادی و طی حدود ۷۰۰ سال ادامه می‌یابد. از این دوران در تاریخ اروپا به عنوان « عصر تاریکی » یاد   می‌شود .۲۸

مرحله دوم: دوران فلسفه مَدرَسی (اسکولاستیک)۲۹ : در حدود قرن ۱۱ و پس از شروع جنگهای ۲۰۰ ساله صلیبی ، سیل افکار فلسفی و علمی و دینی مسلمانان  ، توسط توده‌های مردم مسیحی و کشیشان همراه آنان که از سراسر اروپا در جنگهای صلیبی شرکت نموده بودند ،  به درون اروپا سرازیر می شود و کلیسای کاتولیک و رهبران آن برای توجیه اصول الهیّات مسیحی دست به استفاده از افکار ارسطو و تا حدی بعض افکار ابن سینا و ابن رشد زده۳۰ و از عقل بشری برای دفاع از مسیحیّت و اصول آن که سخت تحت تهاجم  واقع شده بود ،  استفاده می نمایند و مسیحیّت با فلسفه و تعقّل بشری بخصوص ارسطویی ترکیب شده و مکتبی با عنوان اسکولاستیک به وجود می‌آید.

ایمان‌گرایی محض مسیحیّت کاتولیک که هیچ‌گونه مبنای تعقّلی و آگاهانه نداشت و وظیفه تعقّلی مؤمنین آن ، پس از ایمان و پذیرش ، به وجود می‌آمد از دو طریق به تفاهم با عقل بشری تن داد :

۱) – اجبار در بکارگیری همان ابزاری که ملحدان و مرتّدان و کفار برای شبهه افکنی در عقاید و ایمان محض توده های مردم مسیحی، بدان دست زده بودند تا بدان وسیله به مقابله و مهاجمه با آنها بپردازد .

۲) – استفاده از اصول عقل بشری به منظور استدلالی نمودن مبانی دینی و تقویت و قدرتمند نمودن این مبانی۳۱.

در حقیقت این تمسّک به ابزار به کار گرفته شده توسط کفار (مسلمین) و مرتدان (مسیحیان تحت تأثیر مسلمانان) که در دیدگاه مسیحیت ، ابزاری غیردینی ، محسوب می‌شد ، تنها از سر اضطرار صورت پذیرفت .

« ویل دورانت » ، درباره این عمل ناگزیر و تمسّک ابزاری به اصول عقل بشری ، بیان می‌دارد : « امواج معارف فلسفی به دنبال نهضت ترجمه کتب عربی و یونانی ، در قرن ۱۲ و ۱۳ میلادی ، چنان سهمگین و قوی بود و چنان با تعالیم مسیحی مغایر بود که اگر مسیحیّت قادر به ابداع فلسفه متقابلی نمی‌شد تمام الهیاتش در برابر این سیل منهدم می‌گردید . »۳۲

سیل افکار  و عقاید مسلمین که از شرق عالم مسیحی (بیت‌المقدس) و غرب عالم مسیحی (اندلس) به سمت آن سرازیر بود اروپا را از جهت فکر و اندیشه‌ دچار تحوّل نمود و به عکس العمل وادار نمود و نتیجه این عکس العمل ابداع  فلسفه مدرسی بود .

فلسفه مدرسی نیز  پس از تلاشهای یکی دو قرنه آن و  پس از آشکار شدن  ناتوانی آن در پاسخگویی عالمانه به معترضین*[۱] نتوانست دوام آورده و رو به انقراض نهاد و تلاش طرفداران آن نتوانست به جایی برسد و زیر ضربات طرفداران مکتب پروتستانتیزم که میان اصول مسیحیت و منطق و تفکرات ارسطویی رابطه‌ای قابل قبول ملاحظه نمی‌نمودند و با شدّت به این التقاط مخالف بودند و نیز در زیر ضربات مسیحیان دیگری که دین را کنار گذاشته و شدیداً تحت تأثیر افکار فلسفی مسلمانان و بخصوص ابن‌رشد و ابوعلی سینا بودند۳۳، تن به تسلیم دادند و از صحنه خارج شدند .

دلیل این عقب‌نشینی نیز چیزی نبود جز ناسازگاری « جوهره مسیحیت و اصول آن » با « عقل خودبنیاد و بی‌نیاز از تأیید ماورائی » . این ناسازگاری ریشه‌ای‌تر و اساسی‌تر از آن بود که بتوان آن را با التقاط الهیّات مسیحیّت کلیسائی و تفکرات ابتدایی و حتی خرافی ارسطو برطرف نمود در حقیقت تلاش طرفداران اسکولاستیک موجب آشفتگی دنیای تفکّر مسیحیّت کاتولیک را فراهم آورد و دو دنیای نامرتبط را با یکدیگر درآمیخت و در نهایت نیز به دلیل عدم تجانس و عدم ارتباط آنها ، نتوانست کاری از پیش ببرد .۳۴ و لذا به آخرین راه‌حل در برابر سیل بنیان‌کن تفکرات فلاسفه و متکلّمین اسلامی که به سمت سرزمین تحت سلطه تفکر کلیسائی سرازیر بود دست زد و محکمه‌های تفتیش عقاید یا « انگیزیسیون ها » را تشکیل داد و به سرکوب تمام کسانی که  نسبت به فلسفه مدرسی ( اسکولاستیک ) ابراز شک نموده و یا با آن مخالفت می‌نمودند۳۵، پرداخت و بدین‌صورت تعصبات دینی آباء کلیسا که در برابر عظیم‌ترین حجم نفوذ علمی و فلسفی و علمی و تفکرات دینی مسلمانان قرار گرفته بودند موجب شد آنان به اشتباه بزرگتری دست زده و برای دفاع از آموزه های مسیحیّت کاتولیکی ، به خشونت روی آورده و نهایتاً « فلسفه مدرسی » را نیز ناتوان یافته و به آن بی‌توجه گردیده و مأیوسانه آنرا به کناری نهادند .۳۶

مرحله سوم : دوران تفتیش عقاید و سرکوب ملحدین (مسلمانان اسپانیا) و مرتّدین (مسیحیان تحت تأثیر مسلمین) :این جریان فاجعه‌آمیز ، در حدود چهار قرن آخر قرون وسطی اتّفاق افتاد و تأثیرات سوء آن تا کنون در تاریخ جهان ، بخصوص تاریخ تمدّن جدید غرب ملاحظه می‌گردد . اصولاً تمدّن جدید غرب ، با تأثیرپذیری از این پدیده شوم و فاجعه‌آمیز و متعصّبانه و عکس‌العمل در برابر آن ، شکلی ضد دین ، یافته۳۷ و با تأثیرپذیری از عواقب جنگ‌های صلیبی در اروپا که روی آوردن آباء کلیسا به : « جمع‌آوری ثروت » و « گسترش فساد اخلاق در کلیساها » و     « فروش آمرزش نامه » و « فروش بهشت » و « سوء ‌استفاده ابزاری از دین برای مقاصد دنیایی و ثروت‌اندوزی » ۳۸ بود ، به صورتی عکس‌العملی در برابر افکار کلیسا و اعمال آن ، به اعتراض به کلیسا و گریز از دین مسیحیّت و آموزه های آن پرداخت :

۱ـ در برابر سرکوب « علم » و « اندیشه » و  « تفتیش عقاید » و کشتار            « متفکران » و  « دانشمندان » و « معترضین به افکار التقاطی کلیسا » *[۲]، علم و خرد انسانی خودبنیاد و بی‌نیاز از ماوراء ‌طبیعت ، تقدّس یافت و با فداکاریهای فراوانی که طی چهار قرن طرفداران آن نمودند ، مظلومیّت پیدا نمود و سرکوب این جریان بنام دین ، نهضت « گریز از دین» و « نهضت اعتراض به کلیسا » را به وجود آورد و چون سیلی بنیان‌کن هر روز قوی‌تر و محکم‌تر شد و سپس آغاز به حرکت و تأثیرگذاری نمود و نهایتاً نیز به حاکمیّت سیاسی و فکری دین مسیحیّت کلیسائی در اروپا ، پایان داد .

بدینگونه علم‌پرستی تقابلی(ساینتیسم) *[۳] رواج یافت۳۹ و با توجه به بینش « ضد زندگی دنیایی مسیحیّت » ، که شخصیت و اراده وامیال وخواسته های انسان را نفی و او را به صورت پیچ و مهره‌ای در دست کلیسا درآورده بود ، « توجه به خود انسان » و « نفی نقش دین در زندگی » و      « نفی حاکمیت دین در زندگی جمعی بشر» و « نفی مرجعیّت کلیسا و سلطه آن بر اندیشه و فکر بشر » ، آغاز شد.

اصولاً مسیحیّت در طی تمامی دوران قرون وسطی نتوانست به تعارضات درونی خود به نحو صحیحی پاسخ دهد و مسیحیان اروپا را از زیر فشار گزینش میان مقولات متضاد در تفکّر خود یعنی :

ـ انسان یا خدا

ـ طبیعت یا ماوراء طبیعت

ـ عقل یا ایمان

ـ دنیا یا آخرت

آزاد سازد و لذا با به وجود آمدن شرایط خاص اواخر قرون وسطی ، مسائل زیر به وجودآمد :

۱ـ با شکست در جنگ‌های صلیبی و عواقب و تأثیرات منفی آن بر روی مسیحیان شرکت کننده در این جنگ مقدّس ، نسبت به اصول بی‌چون و چرای مسیحیت شک و تردید آغاز می‌گردد .

۲ـ اروپائیان بخصوص کسانی که در جنگ صلیبی شرکت نموده بودند با افکار فلسفی و دینی و آثار علمی مسلمانان و با تمدّن اسلامی و پیشرفتهای مادی مسلمانان آشنا می‌گردند .

۳ـ به دلیل توسعه داد و ستد دریایی و تدارک نیروهای نظامی از طریق دریای مدیترانه ، در دوران قرون وسطی و رشد قدرت کشتیرانی دریایی و همچنین  به دلیل قطع ارتباط زمینی با شرق جهان وگسستن از جاده ابریشم ، طی دوران جنگ ، و بدنبال جستجوی راههای جدید تجاری ، این ارتباط از طریق غرب آفریقا  آغاز می‌گردد و در حدود اواخر قرون وسطی به سوی اقیانوس هند  کشیده میشود و از طریق تجارت و یا غارت سرزمین‌های آفریقایی و جنوب آسیا یی ، ثروت‌های انبوهی به سوی اروپا سرازیر می‌گردد و غرب این قاره را به شدّت متحوّل می‌سازد .

۴ـ قسطنطنیّه توسط مسلمین در اواخر قرون وسطی فتح می‌گردد و به دلیل مرکزیّت آن در دنیای مسیحیّت ، تأثیرات عظیمی را بر روی مردم اروپا  می گذارد و موجب در هم شکسته شدن حاکمیّت سیاسی و مرجعیّت فکری کلیسا می‌گردد .

۵ ـ کشف قاره‌های جدید که به دنبال جستجوی راههای جدید و نزدیکتر به هند اتّفاق        می افتد ، موجب می‌شود ثروتهای انبوه آن قاره ، به سوی اروپا سرازیر گردد .

۶ ـ با توجه به دسترسی اروپائیان به شرق جهان ، نظام جدیدی در اروپا شکل می‌گیرد ، که به آن « نظام بورژوازی » می‌گویند و طبقه‌ای به نام « بورژوا » به وجود می‌آید ، طبقه‌ای که برای سودهای بادآورده به شرق جهان مسافرت نموده  وخطرات بسیار زیاد یک سفر دریایی چند ده هزار کیلومنری را پذیرا میگردد و به ثروت‌اندوزی می‌پردازد و به همین دلیل در نقاط مختلف غرب اروپا موجبات تمرکز ثروت و تمرکز منافع این اقشار و تشکیل حکومت‌های ملّی‌گرایانه ، به ضرر تمرکزطلبی کلیسا و پاپ (که خواهان حاکمیّت بر کل اروپا و بر کلّ مسیحیان بود) را فراهم می‌آورد .

۷ـ با توجه به سرازیر شدن ثروت به سوی کلیسا ، با فروش بهشت و آمرزش نامه و سایر     طرق ، بخصوص به بهانه جنگ‌های صلیبی ، کلیساها از زهد و رهبانیّت فردگرایانه نیز تهی شده و فساد به اعماق آن نفوذ می یابد و علاوه بر آن فروش آمرزش‌نامه و فروش سند بهشت ، موجب میشود که  فساد در جامعه اروپایی و میان مردم عادی آن ریشه‌دار گردد .۴۰

رهبانیّت و گوشه‌گیری زاهدانه و نفی دخالت انسان در سرنوشت خود ، همراه با سرکوب هر گونه فکر و اندیشه خلاف آباء کلیسای کاتولیک ، موجب « توجه افراطی به خود انسان » و         « توجه افراطی به نقش و دخالت او در سرنوشت خود » و  «  نفی تفکّرات تفریطی مسیحیّت در رابطه  با انسان »  ، گردید. ودر این میان با توجه  به سرکوب علم وخرد توسط آباء کلیسا به علم و خرد بشری نیز ، بدون ارتباط با هر گونه نظارت دینی ، به عنوان وسیله « تعیین سعادت این جهانی » ، توجهی افراطی مبذول شد و مکتب پرستش علم (ساینتیسم) بوجود آمد .

با توجه به اینکه کلیسا ، انسانها را به رهبانیّت و ترک دنیا۴۱ دعوت می‌نمود تا بهشت آن جهانی را (که بهشتی نسیه بود) به دست آورد  و با توجه به اینکه سیل ثروت عظیم تجارت با شرق جهان تازه به سوی غرب اروپا سرازیر شده بود ، مردم این قاره گریزان از تفریطهای گذشته ، توجه ویژه‌ای به زندگی « این جهانی » و تعیین « سعادت در این جهان » ، مبذول کردند .

بدینگونه جریان « اومانیسم » متولّد شد و انسان اروپایی که شخصیّت و هویّت خود را تحت شدیدترین تهاجمات بی‌منطق آباء کلیسا یافته بود ، گریزان از اعمال و افکار و جنایات و فریبکاریهای آن به « محوریّت خود » و « محوریّت تفکّر و علم خود » و « محوریّت سعادت این دنیایی خود » روی آورد .

جای تعجب نیست که اومانیست‌های افراطی دوران رنسانس شعار زیر را برگزینند : « ما با علم و خرد خود به جای بهشت نسیه خدا ، در همین جهان ،  بهشت نقد  را خود به پا خواهیم نمود .»۴۲

و باز جای تعجب نیست که چرا هنرمندان دوران رنسانس ، بر خلاف هنرمندان قرون وسطی ، به اعضاء و جوارح انسان توجه خاصی مبذول نموده و لباس عفاف را از  تن او بیرون آورده و در همه زمینه‌ها ، انسان ، به صورت افراطی مورد توجه خاص  ، قرار میگیرد .

و باز جای تعجب نخواهد بود که مشاهده میگردد که « ساینتیسم » به عنوان محور و اساس و   « موتور محرکه اومانیسم » در‌آمده وتا حدّ پزستش تقدیس میگردد .

۸ ـ اختراع ماشین چاپ و گسترش علوم و افکار گوناگون و تسهیل دسترسی توده‌های مردم به این علوم و افکار ، موجب آشنایی گسترده آنها با افکار جدید و علوم مختلفه که از سرزمین‌های اسلامی به سوی اروپا سرازیر بود ، میگردد و زمینه رشد و گسترش بیشتر علوم در غرب اروپا وعمومی شدن آن را فراهم میآورد .

نهضت اصلاح دینی ، موتور محرّکه تلاش اقتصادی

در همین دوران است که نهضت اصلاح دینی در اروپا به راه می‌افتد و در اعتراض به آموزه‌های مسیحیّت کاتولیک و آباء کلیسا ، کلیساهای اصلاح‌طلب ، مردم را به تجارت و تولید و راه‌اندازی صنعت و دوری از بیکاری و بطالت فرامی‌خوانند ، به صورتی که آنان ادعا می‌کنند که هر چه تعصّب دینی بیشتر باشد ، توجه شخص با ایمان به موارد زیر بیشتر خواهد بود :۴۳

۱ـ فعالیّت اقتصادی : فعّالیت اقتصادی که در زمانی خطری برای روح تلقی می‌شد به عنوان یک وظیفه دینی مورد نظر قرار میگیرد و در « الهیّات کالوینیستی »  ، قداستی اعجاب انگیز می‌یابد و کار ، یک « وسیله اقتصادی » و یک « وسیله امرار معاش » محسوب نمی‌شود بلکه هدفی معنوی  به حساب می آید .۴۴

۲ـ ثروتجویی : میان « تقوی » و « ثروتجویی » نه تنها تضادی وجود ندارد ، بلکه ثروتجویی که در مسیحیت کاتولیک ، « دشمن دین » محسوب می‌شد ، در افکار پروتستانی به عنوان « متّحد دین» محسوب می‌گردد۴۵. زیرا ثروتجویی ، موجب میشود که  فرد در راه کسب ثروت به  فضائلی  ، از قبیل : پشتکار ، امساک ، هوشیاری و دوراندیشی ، متّصف ‌گردیده و تحصیل این فضائل  را بر خود واجب بداند و  گسترش چنین فضائلی قابل اعتمادترین جوا ز برای ورود به مرحله رفاه اقتصادی میباشد۴۶.

۳ـ انجام وظایف دنیوی : « مارتین لوتر» رهبر فکری فرقه پروتستانتیزم ، نه تنها زندگی راهبانه را به عنوان یکی از وسائل جلب رضایت خداوند ، بی‌ارزش می‌دانست ، بلکه آن را « نفی وظیفه دنیوی » و « نتیجه خودخواهی و کناره‌گیری از تعهدات دنیوی یک فرد با ایمان مسیحی » تلقی می‌نمود و این باعث شد که برای طرفداران او انجام « وظایف دنیوی » و « تلاش گسترده  برای کسب ثروت » ، در هر موقعیتی تنها شیوه دینداری مقبول خدا از انسان  و تنها خواسته خدا از انسان ، تلقی گردد . ۴۷

این جریان یکی از مهمترین نتایج دوران اصلاح مذهبی متأثر از آموزه های مارتین لوتر بوده است .

۴ـ لزوم رجوع همه مردم به کتاب مقدس : مارتین لوتر به  « اختصاص تفسیر » و  « اختصاص برداشت ‌»  ازکتاب مقدس به کشیشان که توسط کلیسای کاتولیک مطرح شده بود و جلوگیری از مطالعه آن توسط سایر مردم ، اعتراض می‌کند و ضمن تأکید بر لزوم « مرجعیّت کتاب مقدّس » ، بر ترجمه و در دسترس عامه قرار گرفتن آن ، به ایده « همه کشیشی » و « همه اجتهادی» مؤمنان مسیحی و مورد قبول  بودن « برداشت‌های مختلف » از کتاب مقدس توسط تمام مسیحیان تأکید میورزد  و« اختصاص  برداشت از کتاب مقدّس به کلیسا » و « مرجعیّت کلیسا» و «  لزوم واسطگی مطلق کلیسا میان انسان وخدا » را نفی می‌نماید و به جای         «  اوراد » و «  اذکار » و « تشریفات دینی » ،  « موعظه » را جایگزین می‌نماید .

این جریان فکری معترضانه ، به « تکثّر فکر دینی در مسیحیّت پروتستانی » و « فردگرایی افراطی مسیحیّت پروتستانی »  ، منجر می‌گردد .

۵ ـ اعتراض به استفاده از « عقل ارسطویی » در درک دین و توجه به « عقل معاش » : در اعتراض به « الهیّات اسکولاستیکی » که طی دو قرن تلاش نتوانست میان  « عقل ارسطویی » و       « ایمان محض مسیحیّت » آشتی برقرار کند و به چالش‌های فرقه‌ای منجر شد مارتین لوتر به فلسفه و منطق ارسطویی ، به شدّت حمله ‌نمود . ۴۸

مارتین لوتر و مذهب جدید التأسیس پروتستانتیزم او  شدیداً به تعقّل و اصول تعقّل ارسطویی بی‌اعتنایی نمود و آن را در عرصه دین و ایمان کنار گذارد و به اصطلاح عقل را از بند ایمان (با مفهوم کلیسایی آن) رهانید ، تا عقل بتواند خارج از هر گونه « تحمیل خارج از خود » به رشد خود ، ادامه دهد .۴۹

پروتستانتیزم شدیداً به مقوله عقل (با مفهوم ارسطویی آن) و توجیه و تفسیر عقلانی الهیّات توسط آن ، بدبین بود و « مارتین لوتر » آن را بزرگترین دشمن ایمان می‌دانست۵۰ و ارسطو را         « ملعون » و « خودبین » و « مشرک » و « حیله‌گر» می‌نامید و فیلسوفان اسکولاستیک را کسانی می‌دانست که می‌خواهند اصول مسیحیّت را با فلسفه ساخته انسانی با این اوصاف ، سازش دهند و آنها را تقبیح می‌نمود .۵۱

مارتین لوتر بیان می‌داشت : پیروی از طبیعت و عقل ، انسان را از خدا دور می‌کند و این چه گستاخی است که انسان میخواهد ، « طبیعت فسادپذیر» و « عقل نابینا » را بر سخن مدوّن خدا مقدم بدارد .۵۲

علیرغم تهاجم مارتین لوتر به عقل ارسطویی او در بحث « تلاش حرفه‌ای تکلیفی»۵ خود که انسان برای رستگاری باید به آن دست بزند به مبحث عقل ابزاری و  عقل حسابگر که موجب ثروت‌اندوزی انسان می‌گردد و به اصطلاح به آن « عقل معاش » می‌گویند توجّه خاص نموده است. تعقّلی که مبنای تمدّن مادی اروپا در قرون اخیر شد۵۴.

مکتب پروتستانتیزم در حقیقت به شدّت آخرت‌گرا (در نظر) و غیرعقلانی ( مخالف عقل ارسطویی )H و بدگمان نسبت به انسان بود و نتوانست تفسیری صحیح در رابطه با مقولات متضاد در آموزه های مسیحیّت کاتولیک را ارائه نماید ولذا موجب تعمیق بیشتر شکاف میان این مقولات ، یعنی  میان (طبیعت و ماوراء ‌طبیعت) و میان (انسان و خدا) و میان (عقل و ایمان)۵۵ شد . در این مکتب از « کار مولد » و « مصرف » و « بهره‌مندی از نعم این جهانی » ، تحریم مسیحیّت کاتولیک برداشته شد و رعایت انضباط سخت و منظم و مداوم و پی‌گیر « در تولید »  ، آنهم از سر وظیفه‌شناسی از یک سو و نیز سلوک و ریاضتی صرفه‌جویانه « در مصرف » به منظور انباشت سرمایه از سوی دیگر، مورد تأکید قرار گرفت و هدف از این تلاش دنیوی نه تحصیل ثروت و نه حتّی برای بهبود زندگی شخصی و نجات همنوعان تهی دست خود ، بلکه به قصد عمل به « تکالیف مقدّر الهی» بود و این عمل یک عبادت محسوب و نشانه برگزیدگی و رستگاری انسان شمرده می‌شد و مارتین لوتر ، با پذیرش حرفه تکلیفی (تکلیف مقدّر الهی) برای فرد مؤمن مسیحی به عنوان یک وظیفه مقدّر (و نه اختیاری) جایگاه قابل قبولی برای فعّالیّت دنیایی در ذهنیّت آنها پدید آورد .۵۶

و به عبارت دیگر در این مکتب « هدف زندگی  ، کسب ثروت است » و نه « کسب ثروت ، برای زندگی است . » ،که این دیدگاه از منظر عقل معاش نیز  از غیرعقلانی‌ترین دیدگاهها ، می‌باشد.

دلائل گسترش علم و اندیشه در تمدّن جدید

همانگونه که بیان شد با آشنایی مسیحیان کاتولیک اروپا با ا ندیشه‌ها و علوم مختلف ، ابتدائاً  از طریق تماس با مسلمین غرب اروپا (  یعنی تماس با مردم مسلمان اندلس و آشنایی با اندیشه‌های دانشمندان مسلمان و علوم مختلفه آنها که در اوج شکوفایی قرار داشت ) و سپس تماس با مسلمانان شرق اروپا ، در طی جنگهای صلیبی ، آغاز شد .

آباء کلیسا ، با سرازیر شدن اندیشه متفکران مسلمان به سوی اروپا و آغاز تشکیک در تفکرات  مسیحیت کلیسائی ، برای دفاع از الهیّات خود و مبانی آن ، به افکار بشری روی آوردند و با اقتباس از افکار ارسطوی یونانی که با ترجمه کتب عربی مجدداً با افکار او آشنا شده بود و با اقتباس ناقصی از بعض اندیشه‌های ابوعلی سینا و ابن رشد ، مکتب اسکولاستیک را به وجود آوردند ، اما جریان اندیشه‌های دانشمندان مسلمان و علوم مختلفی که بدان دست یافته بودند به سوی اروپا ، کلیسا را با چالش‌های عظیمی روبرو ساخت و رهبران کلیسا با تصمیمی غلط به  تشکیل محکمه های تفتیش عقاید ، دست زدند و با  شکنجه و کشتار کسانی که در اصول اسکولاستیک ابراز شکّ و شبهه میکردند  و یا افکار و عقاید و یافته‌های علمی دیگری را مطرح می‌نمودند ، مسیر تاریخ اروپا و بلکه جهان را تغییر دادند .

محکمه‌های تفتیش عقاید ابتدائاً در اطراف اندلس۵۷ و سپس در سایر نقاط اروپا به وجود آمد .

اعجاب‌انگیز نخواهد بود که بدانیم گالیله تحت تأثیر یافته‌های منجّمین مسلمان ، نظریه مرکزیّت زمین را مطرح نمود و همین نظریه موجب محاکمه او در محکمه تفتیش عقاید گردید .

علّت حسّاسیت کلیسا در این رابطه ، به این موضوع بازمی‌گشت که در نظریات ارسطو ، زمین مرکز عالم بود و تشکیک در این مرکزیّت ، در حقیقت ، تشکیک در اصول اسکولاستیک ، که اینک به جای مسیحیّت ابتدایی تقدّس یافته بود ، محسوب می‌شد .

سرکوب ۴۰۰ ساله علم و خرد در اروپای مسیحی ، همراه با سایر حوادثی که در حال اتّفاق بود موجب شد که جریان نیرومندی در اروپا شکل بگیرد که از دین بریده و از آباء کلیسا و ایده‌ها و عقاید آنها متنفر گشته و به ریاکاریها و ثروت‌اندوزیها و دنیاطلبی‌های آنان پشت کرده و به حاکمیّت فکری آنها که اینک تحت تهاجم سخت افکار فلسفی و دینی و یافته‌های علمی مسلمانان قرار گرفته بود ، پشت بنماید.این جریان در حقیقت یک « جریان عکس‌العملی » نسبت به اقدامات کلیسا در قرون وسطی در اروپا بود ، نه یک جریان منطقی و زاده تفکر سالم انسانی و دور از حبّ وبغض .

شاید یکی از دلایل مقاومت کلیسا در برابر علم و اندیشه ، غیر از مبانی فکری متضاد مسیحیّت کاتولیک با آن ، این موضوع بود که علم و خرد را مقوله‌ای اسلامی تعبیر و تفسیر می‌کرد و آن را مولود اصول آن می‌پنداشت و این مقاومت حتّی ابتدائاً در برابر اقتباس از اندیشه‌های ارسطو ، که با ترجمه کتب مسلمین از زبان عربی به زبان لاتین با آن آشنا شده بودند نیز، ملاحظه می‌شو د.

جریان عکس‌العملی نیرومند به وجود آمده در اروپا شدیداً تحت تأثیر علم و اندیشه قرار داشت و سرکوب علم و خرد و اندیشه ، توسط آباء کلیسا و حکومت‌های مطیع کلیسا ، متأسفانه آنرا به عنوان مقوله‌ای ضدّ دین و تحت تعقیب آن ، مطرح نمود و موجب تقدّس شدید آن شد و به همین دلیل جریان ساینتیسم (پرستش علم و خرد گریزان از ارتباط و نظارت دینی ) در اواخر قرون وسطی به راه افتاد .

اما اینکه رشد علم در اروپا در قرون بعد صرفاً به دلیل همین موضوع بوده است ، نمی‌تواند صحیح باشد.

موتور محرکه توسعه علم در اروپا

موتور محرکه توسعه « علم » و « مولود آن ، تکنولوژی » در اروپا ، باز شدن راههای تجاری دریایی به سوی شرق جهان و تداوم چند صد ساله آن و کشف قاره آمریکا بوده است .

مسائل زیر به عنوان علل تحوّل اروپا توسط بعض نظریه‌پردازان غربی مطرح شده است :

۱ـ تغییر و اصلاح اصول دین مسیحیّت و جهت دنیایی گرفتن آخرت‌گرایی مسیحیّت کاتولیک در مسیحیّت پروتستانی (نظریاتی که به نام ماکس وبر شهرت یافته و البته نظر او چنین نیست .)

۲ـ واقع شدن اروپا در غرب جهان قدیم و آغاز تجارت با شرق جهان (عامل جغرافیایی )

۳ـ بازگشت به تفکّرات انسان‌گرایانه یونانی و رنسانس ( ذتجدید حیات ) تمدّن یونان ، در پایان قرون وسطی .

۴ـ برتری نژادی و عوامل نژادی

در یک بررسی دقیق‌تر می‌توان به این نکته پی برد که هیچ‌کدام از موارد فوق به تنهایی عامل تحوّل اروپا نبوده است . بلکه بر مسائل زیر در این رابطه می‌توان تکیه نمود :

۱ـ جنگ‌های صلیبی (۱۲۹۰-۱۰۹۵م) باب تجارت و تحرّک کشتیرانی در دریای مدیترانه را باز نمود و علّت آن بردن نیرو و تدارکات سربازان صلیبی در طی این جنگ‌۲۰۰ساله و سرازیر شدن بسیاری از مسیحیان از سراسر قاره اروپا به سوی بیت‌المقدس از این طریق بوده است . اما آرامی دریای مدیترانه نوعی خاص از کشتیرانی را در این منطقه گسترش داد و این نوع کشتیرانی هیچگاه نتوانست از دریای مدیترانه پای بیرون بگذارد. علّت آن نیز نوع کشتیهای ساخته شده در این دریا بود. در ضمن این نوع کشتیرانی هیچ‌‌گاه نیز نتوانست از دریای مدیترانه از طریق کانال سوئز به اقیانوس هند راه یابد و دلیل آن حاکمیّت مسلمانان بر سواحل جنوبی این دریا و بر کانال سوئز بود .

۲ـ باز شدن باب تجارت با غرب آفریقا و سپس سواحل سرزمین‌های واقع در اقیانوس هند، باعث شد اسپانیا که دارای سواحل مشترک در دریای مدیترانه و اقیانوس اطلس بود و سپس در دورانهای بعد پرتغال و هلند که دارای کشتیهای اقیانوس‌پیما بودند و توان گسترده‌تری از کشورهای حاشیه شمالی دریای مدیترانه داشتند از این تحوّل، سود جویند و استفاده از قطب‌نما در کشتی‌رانی آنان را راهی اعماق دور اقیانوس اطلس و چند دهه بعد اقیانوس هند نمود.

انگیزه این تحوّل دریایی ، محاصره تقریبی اروپاییان در جنگ‌های صلیبی و محدود شدن و درمقاطعی از زمان ، قطع راه ارتباطی و تجاری زمینی آنها با ملل مسلمان و ملل شرق جهان بوده است و شاید یکی از علل اینکه در اواخر قرون وسطی اروپا دچار مشکلات عدیده‌ای شد و نقاط مختلف آن بخصوص نقاط شمالی و مرکزی و غربی آن دچار عقب‌ماندگی شدید در زمینه های مختلف ، شده بود ، همین موضوع بوده است .

گسترش قدرت نظامی اروپائیان با اختراع توپخانه و ترکیب آن با ناوگان نیرومند کشتیرانی اقیانوس‌پیما ، به آنان قدرت غارت بسیاری از سواحل آفریقا و اقیانوس هند را داد ، اما هیچ‌گاه تجارت به عنوان راه اصلی کسب ثروت ، فراموش نگردید . زیرا مقاومت ملل ساکن در این سواحل ، هزینه غارت را سنگین می‌نمود . و در عمل آنچه ثروت را به سوی اروپا سرازیر نمود ، تجارت دریایی در بازار بی‌انتهای سواحل غربی آفریقا در اقیانوس اطلس و سواحل شرقی آفریقا و سواحل جنوبی آسیا در اقیانوس هند بود و این در تاریخ جوامع مختلف در جهان بی‌نظیر بود .

جستجو جهت یافتن راههای نزدیکتر به سرزمین ثروتمند هندوستان وکسب منافع بیشتر و بی دردسر موجب شد دریانوردی به نام « کریستف کلمب » با استفاده از یک فرضیه علمی (یعنی کروی بودن زمین) به فکر دور زدن زمین و رسیدن به هند بیفتد و نهایتاً سر از قاره آمریکا درآورد و هیچگاه نیز خود متوجه این موضوع نشد ، به صورتی که مردم سرخپوست آنجا را هندی ( Indian ) نامید .

به عبارت دیگر جستجوی راههای سودجویی بیشتر ، یک نظریه علمی را اثبات نمود و اثبات این نظریه و رسیدن به قاره‌ آمریکا ، سیل ثروت انبوه آن قاره را به سوی قاره اروپا سرازیر نمود .

با توجه به مسائل فوق می‌توان بیان داشت ، تمام وقایع مهم مطرح شده در زیر به مرور زمان به علّت همین تجارت دیرپای دریایی با شرق جهان ، به وجود آمده است :

۱ـ در اروپای غربی ، « سازمان سرمایه‌داری عقلانی*[۴] کار آزاد » به وجود آمد که در هیچ جامعه‌ای در گذشته وجود نداشت و در آن :

الف : محل تجارت از محل سکونت فاصله‌ای طولانی داشت .

ب : حسابداری علمی بر کار تجاری حاکم شد. و علت آن گستردگی کار و نیاز شدید به دقت و حساب و کتاب در این امر بود .

ج : مالکیت حقوقی بنگاه‌ها از مالکیت خصوصی جدا شد و بنگاه‌هایی با مالکیت      سهامی عام به وجود آمد .

د : سازمان سرمایه‌داری عقلانی صنایع کارگاهی، متکی به بازار کار آزاد که در آن از کارگران روزمزد به صورت گسترده استفاده می‌شد، به وجود آمد تا حجم عظیم کالای مورد نیاز این بازارها را تأمین نماید و این در حالی بود که صاحبان سرمایه نیز از کارفرمایان در حال جدا شدن بودند .

۲ـ اسناد بهادار قابل معامله برای تأمین مالی این تجارت عظیم به وجود آمد .

۳ـ سفته‌بازی عقلانی و جستجوی سود حداکثر از این طریق مورد توجه قرار گرفت .

۴ـ بورژوا و نظام بورژوازی به وجود آمد که با سازمان عقلانی کار آزاد ، ارتباط تنگاتنگی داشت و این جریان برای اوّلین بار در غرب اروپا که تجارت دریایی با شرایط فوق صرفاً در آنجا شکل گرفت ، به وجود آمد .

۵ ـ شهرها در اروپای غربی با آغاز مهاجرت روستائیان و به کار گرفته شدن نیروی کار ارزان آنها در بنگاههای فوق‌الذکر که به تولید کالا برای بازارهای عظیم شرق مشغول بودند ، با سرعت گسترش یافت .

۶ ـ نظام بورژوازی با کشف نقش عظیم علوم مختلف ، در سودجویی حداکثر خود ، به تشویق و گسترش و به کار گرفتن آن در تولید کالا و کشف راههای جدید سودجویی پرداخت و به همین دلیل بر پیشرفتهای علمی بخصوص علوم مبتنی بر ریاضیات و آزمایشهای دقیق و  علوم عقلانی (به مفهوم منتج به حداکثر سود) متّکی شد .

۷ـ پیشرفت علوم فوق‌الذکر در ۵ قرن اخیر و نیز فنون متّکی بر آنها سخت تحت تأثیر انگیزه‌های سودجویی نظام بورژوازی و سپس سودجویی نظام سرمایه‌داری بوده است . به وجود آمدن و پیشرفت و گسترش این دو نظام با ایجاد و گسترش سازمانهای تحقیقاتی و پیشرفت علوم  مختلف از جمله علوم تجربی رابطه‌ای تنگاتنگ و متقابل دارند .

۸ ـ به طور یقین می‌توان به این نکته رسید که علم حسابداری در نظام سرمایه‌داری اروپای غربی ، مورد توجه قرار گرفت و رشد یافت و به علم حسابداری جدید و دفترداری علمی منجر شد .

۹ـ نظام بورژوازی و نظام سرمایه‌داری نه فقط به ابزار فنّی ، بلکه به نظام حقوقی و مقررات اجرایی قابل اندازه‌گیری نیازمند بود و بدون آنها رشد فعّالیتهای عقلانی (جستجوی حداکثر سود) امکان‌پذیر نبود و به همین دلیل « نظام حقوقی » که « حامی قانونی فعالیت اقتصادی » بود و علم   « مدیریت مناسب » برای بنگاه‌های تولیدی فوق‌الذکر که باید کالای خود را در دهها هزار کیلومتر دورتر از محل تولید عرضه می‌کردند و به محاسبات دقیق لازم برای این کار باید مجهز می‌بودند و      « تفکّرات جدید مدیریتی » در رابطه با  تشکیل « دولتهای حامی وخدمتگزار »  فعّالان این دو نظام و « مجموعه قوانین » لازم و تسهیل کننده برای چنین فعّالیت گسترده‌ای ، در اروپا به وجود آمدند .

۱۰ـ در همین زمان است که پروتستانتیزم مفهوم بورژوازی‌پارسا۵۹ به عبارت دیگر بورژوازی‌یی که تجارت را تکلیفی از جانب خدا برای برگزیدگان می‌داند را مطرح و زمینه فکری و عقیدتی افراد پیرو خود برای انطباق با این زندگی عقلانی*[۵] را به وجود می آورد .

به اصطلاح اخلاق این مذهب پیروان خود را به کسب درآمد بیشتر ،  همراه با پرهیز اکید از تمام لذایذ زودگذر زندگی و بالاتر از همه ، اجتناب کامل از روحیه خوشگذرانی۶۰ توصیه می‌کند .

ساینتیسم و گسترش علوم تجربی

گسترش ساینتیسم در اواخر قرون وسطی در اروپا بی‌شک به آشنایی اروپائیان با دانشمندان اسلامی در رشته‌های مختلف و سپس شروع تفتیش عقاید کلیسایی و سرکوب غیرمنطقی و بناحق آنان بازمی‌گردد. مسیحیّت اسکولاستیک با تأکید بر عقل ارسطویی برای اثبات ایمان و سرکوب هر نوع تفکر جدید، موجبات تنفر از منطق و تعقّل ارسطویی را نیز فراهم آورد و با آغاز رنسانس، به همین دلیل توجه ویژه‌ای به علوم تجربی و کشف و شناسایی تجربی پدیده‌ها آغاز شد.

این موضوع را نیز نمی‌توان از نظر دور داشت که این علوم هنوز متولد نشده در دامان بورژواهای حریص که از راه اقیانوس اطلس به اقیانوس هند وارد شده بودند سقوط نمود و وسیله برآورده شدن منافع و ثروت‌اندوزی بی‌نهایت آنان گردید.

انجمن‌های علمی دوران رنسانس در شهرهای مختلف اروپای غربی به تحقیق و گفتگو پیرامون علوم مختلف بخصوص نجوم*[۶] و ریاضیات*[۷] می‌پرداختند و توسط صاحبان عمده سرمایه‌های تجاری (بخصوص پادشاهان و اشراف و شاهزادگان) این سرزمین‌ها تأمین مالی می‌شدند و برای نخستین بار در تاریخ بشریّت علم و خرد و اندیشه ، به صورت سازماندهی شده ، برای خدمت به منفعت مادی ثروتمندان به کار گرفته شد.

–  از یک سو صاحبان ثروت تجاری این گروهها را تأمین مالی می‌نمودند .

–  و از دیگر سو اینان با تحقیق در زمینه‌های علمی مورد نیاز نظام بورژوازی ، در خدمت کسب ثروت بیشتر و منفعت حداکثر صاحبان ثروت تجاری قرار می‌گرفتند .

کشفیّات بنیادین تمدّن غرب

۱ – کشف توان عظیم علم برای کمک به کسب ثروت : با جرأت می‌توان گفت : هیچ یک از کشفیّات در ۵۰۰ سال اخیر ، مانند کشف « توان عظیم علم برای کمک به کسب ثروت » ، در تاریخ تمدّن جدید اهمیّت و تأثیر نداشته است .

در تمدّن اسلامی ، بسیاری از شیمیدانان برای کسب ثروت به دنبال کشف کیمیا بودند تا با تبدیل مس به طلا بتوانند به آرزوی ثروتمند شدن خود پاسخ گویند . امّا در تمدّن غرب با شروع تجارت با شرق جهان ، مشتاقان کسب ثروت و منفعت که هر روز بیش از پیش با به دست آوردن ثروت از تجارت بر اشتیاقشان افزوده می‌شد، با به کار گرفتن نتایج حاصله از علم که در اروپا رو به پیشرفت بود در حقیقت کیمیای خود را یافتند و آن را به خدمت منفعت طلبی و ثروتجویی خود درآورده و به کیمیای خود رسیدند .

بدین گونه  :

– علوم تجربی ، ابزار کسب راحت‌تر و سریع‌تر و بیشتر ثروت شد ( ثروتی که جستجوگران کیمیا هیچ‌گاه نمی‌توانستند حجم عظیم آنرا در ذهن خود نیز تصوّر نمایند .)

– اندیشه و خرد درخدمت تسهیل مدیریّت بر اجتماع و اقتصاد و سیاست با نتیجه کسب منفعت این طبقات و پیدا کردن راههای تسلّط و حاکمیّت آنان بر ملل جهان و منابع و بازارهای وسیع وگسترده اشان قرارگرفت .

–  اصلاح دینی نیز در حقیقت موانع روحی و عقیدتی و اخلاقی دنیا گریزانه مسیحیت کاتولیکی را از سر راه این نظامها ، برداشت و انسانها را برای کسب ثروت و انطباق با شرایط جدید تشویق و تحریک و راهنمایی نمود۶۱ و آنانرابا رفع مانع اخلاق متّکی به دین ، در خدمت منافع حاکمان نظام بورژوازی و  حاکمان نظام سرمایه داری درآورد .

ارابه نظام بورژوازی منفعت ‌طلب با بکارگیری سه اسب قدرتمند به حرکت درآمد :

الف ـ علوم تجربی .

ب ـ خرد و عقلانیّت ابزاری .

ج ـ اصلاح جهت‌دار و ابزاری دین مسیحیّت کاتولیک .

در حقیقت « علم » و « خرد » و « دین » ابزاری شد و در خدمت منفعت‌طلبان نظام بورژوازی که در مسابقه کسب ثروت از شرق جهان ، هر روز حریصتر می‌شدند ، قرار گرفت .

ظهور تفکّرات ماکیاولی بخصوص اصل اساسی آن : هدف وسیله را توجیه میکند ، در علم سیاست . ظهور اندیشه های مرکانتیلیستی و توجیه کنز طلا ، در علم اقتصاد و ظهور تفکّرات لیبرالیستی و اصالت فرد در دنیای تفکّر اقتصادی و سیاسی و اخلاقی و اجتماعی ،  همه در همین چهارچوب قابل توجیه می‌باشد .

۲- کشف قدرت ابزار سازی علم : دوّمین کشف بزرگ تاریخ تمدّن غرب ، کشف « قدرت ابزارسازی علم » بود و این موضوع با کشف قدرت بخار و سپس اختراع ماشین (بر اساس این کشف) حاصل شد و  در مراحل بعدی نیز پژوهشهای علمی برای توسعه دادن و کیفیّت بخشیدن به اختراعات و ابداعات به کار رفت . و اصولاً هیچ یک از اختراعات در دنیای جدید بدون آماده شدن شرایط علمی آن اتّفاق نیفتاده است و جایگاه هر اختراع و هر پیشرفت فنّی دقیقاً در جایگاه تاریخی پیشرفت علوم مربوطه غیر قابل تغییر است. بطور مثال آزمایشهای الکترو مغناطیسی « فاراده »  ، به اختراع دینام و سایرماشینهای الکترو مغناطیسی انجامید وکشف « پاستور» که تخمیر و گندیدگی و بسیاری از بیماریها ناشی از کنش موجودات زنده بسیار ریز است ، نتایج بسیار مهمّی در صنعت پزشکی و جراحی به بار  آورد

این نکته را  نیز نباید از نظر دور داشت که پیشرفتهای فنّی و هر یک از اختراعات و   اکتشافات ، خود زمینه بعدی پیشرفت علوم تجربی را فراهم آورده اند . به عبارت دیگر توسعه اختراعات و اکتشافات و  پیشرفتهای فنّی در پیشرفت علوم تجربی و حتّی علوم محض تآثیر متقابل داشته اند . بطور مثال پژوهشهای ریاضی « مکسول » در امواج    الکترو مغناطیسی ، به اختراع تلگراف و تلفون بدون سیم منجر شد و این فنون خود مسائل تازه ای پیش روی فیزیکدانان گذاشت و آزمایشهای « مندل » در باره وراثت در نخود به پرورش منظّم گیاهان و به پیدایش انواع تکامل یافته ای از گندم وغلّات دیگر و نیز منجر به کشف اصول حاکم بر توارث بعضی از صفات نوعی گیاهان و جانوران گردید

اهمیّت کشف ابزار سازی علوم در این بود که به مرور به نظام بورژوازی « توان تولید حجم عظیم کالا » را داد و این نظام را به نظام سرمایه‌داری تبدیل نمود ، نظامی که دیگر نه بر تجارت ساده بورژوازی ، که بر تولید حجم عظیم کالا و فروش آن در بازار بی‌نهایت شرق متّکی شده بود و این جریان صرفاً از پیشرفت علوم تجربی و پیشرفت مولود آن ، تکنولوژی بوجود می آمد و در این زمان است که نظام سرمایه داری برای پیشرفت خود به ایندو متّکی میگردد و پیشرفت ایندو نیز متقابلاً به پیشرفت وتوسعه نظام سرمایه داری کمقصود پیشرفت توان کسب ثروت و قدرت وبالا رفتن کارآیی ومدیریّت است متبکی میگردد ورابطه ای متقابل با یکدیگر پیدا مینمایند . و « تولید » نیز به دلیل اینکه در صورت عدم فروش منتج به بحران اقتصادی می‌شد ، لذا باید سرزمین‌های گوناگون در اختیار گرفته می شد و به « بازار مصرف » مطمئن تبدیل میگردید و با توجه به کمبود مواد اوّلیه مورد نیاز در غرب اروپا ، آنهم برای چنین حجم عظیمی از تولید ، لازم بود که در کشورهای در اختیار گرفته شده ، تولید بومی محصولات ، منهدم می‌شد و آنان به تولیدکنندگان مواد اوّلیه مورد نیاز نظام سرمایه‌داری ، تبدیل می شدند .

بدین صورت استعمار سرزمین‌ها با اختراع ماشین بخار (و استفاده از نیرویی غیر از ماهیچه انسان و حیوان در تولید کالا برای اوّلین بار در تاریخ بشر) آغاز شد و انقلاب صنعتی که در دامان گسترش علوم تجربی متولّد شده بود به استعمار ملّت‌ها منجر گردید و بنیاد تولید سنّتی آنها را  منهدم نمود و این ملّت‌ها از یک سو به تولید کنندگان مواد اوّلیّه و از سوی دیگر به مصرف کنندگان کالاهای تولیدی نظامهای فوق ، تبدیل گردیدند و خود از جهت توسعه راه قهقرا را در پیش گرفتند .

حذف بازارهای هند و چین و سایر کشورهای مستعمره از تاریخ اروپا ، به معنی حذف           « پیشرفت علوم مختلف از جمله علوم تجربی » و حذف مولود آن « تکنولوژی» و حذف       « انقلاب صنعتی » در اروپا می‌باشد .

تحوّلات عمده قرون بعد که به نظام سرمایه‌داری ابعادی تازه بخشید نیز مولود پیشرفت « علوم تجربی ابزاری شده » و بکارگیری « دانشمندان ابزاری شده » بود و تمام این تحوّلات با دست دانشمندان این رشته‌ها و با تلاش آنان به ثمر نشست و سرمایه‌داران در راه کسب سود بیشتر  و  پیشی گرفتن از رقیبان ، آنان را  از سر اجبار ونیاز به خدمت خود گرفته و در این راه بسیج نمودند . به همین دلیل  شرکتهای بزرگ جهانی مبالغ کلانی  را در این رابطه در مؤسسات تحقیقاتی و آزمایشگاه ها و کارگاه های وابسته به خود  هزینه مینمایند و اختراع و اکتشاف را بصورت سازماندهی شده و برنامه ریزی شده و بصورت یک کالا ، تولید مینمایند و کسب منفعت حداکثر و پیشی گرفتن از رقیبان ، با تولید اختراع و اکتشاف که مبنای آن پیشرفت علوم محض وعلوم کاربردی است     رابطه ای تنگاتنگ یافته است .

علم اقتصاد سرمایه داری موجِد بیعدالتی

پذیرش رفتارعقلایی درعلم اقتصاد که به معنی حداکثر جویی منفعت شخصی و پذیرش تنازع بقا اقتصادی میان انسانها در دنیای تفکر وایده های اقتصاد لیبرالیستی است و نتیجه آن پذیرش و توجیه انتخاب اصلح در دنیای واقعی میباشد ، در حقیقت پذیرش هرگونه رفتار خارج از هرگونه ضوابط اخلاقی از جانب سرمایه داران قدرتمند پیروز در رقابت اقتصادی بود ( ثروتمندانی که از جهت ثروت  در تاریخ بشریّت بینظیر بودند) .

بی عدالتی نیز یکی از نتایج حاصل از این تنازع بود که به عنوان نتیجه ضروری  این رفتارها  در جهان و نیز در خود جوامع سرمایه داری پدیدار و به شدّت گسترش یافت ، بصورتی که مکاتب سوسیالیستی و در نهایت مکتب مارکسیسم که مدّعی  پیروی از علم و فلسفه علمی بود برای مقابله   با این بی عدالتی در کشورهای اروپایی ، در قرن نوزدهم شکل گرفت و در دوران جنگ اوّل درکشور روسیّه پیاده شد و در دوران پس از جنگ جهانی دوّم ، بعنوان رقیب بزرگ نظامهای سرمایه داری خود را نشان داد .

در طی دوران پس از جنگ با توجه به خطرتفکّرات سوسیالیستی و برای جلو گیری ازشورشهای کارگری و شورشهای اجتماعی و برای جلو گیری از  پیروزی سوسیالیسم نظام سرمایه داری بر سر عقل آمد وکارگران را در جزئی از سود کسب شده ، شریک نمود.

در حال حاضر با فروپاشی شوروی ،  بی عدالتی که ضروری نظامهای سرمایه داری است ، با ظهور پدیده جهانی شدن ، که حاصل سه پدیده مهمّ :

۱- گسترش وسایل ارتباطی وارزان شدن آن.

۲- اختراع وسایل حمل ونقل سریع و ارزان.

۳- کامپیوتری شدن امور و بالا رفتن کاراییانسان وکارایی او در تولید کالاها .

است و « جستجوی منفعت بیشتر » و «  استفاده از کارگر و متخصص و مدیر ارزانتر»  با امکانات ارتباطی و کامپیوتری گسترده و « امکان گسترده شدن واحدهای تولیدی یک شرکت در نقاط مختلف جهان » و « استفاده آنان از کسانی که  کارایی بیشتر دارند ودستمزد کمتر طلب می کنند » ، زمینه بی عدالتی ، مجدداً  نه تنها به مردم جهان بلکه به مردم کشورهای غربی تحمیلشده است .  مخالفت مردم غرب با جهانی شدن که در حقیقت مولود پیشرفت علوم و تکنولوژی است  از همین جریان سرچشمه میگیرد.

پیشرفت علوم وفناوری در دامان سرمایه داری منفعت طلب ، چهار ابزار مهمّ دراختیار بشر قرار داده است :

۱-    ثروتمندی

۲-    قدرتمندی

۳-    آگاهی

۴-    کارایی

امّا تنازع بقا پذیرفته شده در این نظام ، منجر به «‌‌ عدم عدالت در توزیع آنها » و  « قربانی شدن اکثریّت انسانها » در جهان معاصر گردیده است .  « الینه شدن انسانهای غربی» ، « از هم پاشیده شدن خانواده ها » ، تبدیل انسانها به « ماشین مصرف » و «  ابزار رشد تولید »  و « ابزار  پیشی گرفتن از رقیبان »  و« فقر» و « عقب ماندگی » در کشورهای جهان سوّم و « جنگها » و               « خشونتها » در جهان معاصر ، نتیجه همین تنازع بقا میباشد .

پیشرفت علوم تجربی به عنوان پایهپیشرفت فنّی و اختراع و اکتشاف : به دلائل فوق شرکتهای بزرگ چند ملّیّتی داوطلبانه هزینه آموزش و تحقیقات بسیاری از دانشگاههای غربی را بعهده میگیرند و این را به خوبی میدانند که فارغ التحصیلان این دانشگاهها ، مدیران و مهندسان و متخصصان آینده شرکتهایشان خواهند بود و هر هزینه ای برای تربیت بهتر آنان ، در حقیقت نوعی سرمایه گذاری برای آینده منافع  خود آنها خواهد بود .

حاکمان نظامهای سرمایه داری و صاحبان شرکتهای عظیم  چند ملّیتی آنها ، با تشکیل مؤسسات تحقیقاتی و در خدمت گرفتن دانشمندان ومحقّقان و مدیران تربیت شده در این دانشگاهها ، مالک ثروتهایی شده اند که عظمت آن ثروت قارون را که کلید گنجهایش را جوانان دارای قدرت حمل می‌نمودند۶۲ ، شرمنده خود ساخته است .

پیشرفت علوم و تجمّع کشفیّات در زمینه هر علم ، خود در هر مرحله به کشفیّات جدیدی منجر میشد که دوران جدیدی را در آن علم بوجود می آورد و پیشرفت بیشتر در هر علمی زمینه های تازه ای درعلوم دیگر را می گشود .

تولید سازماندهی شده وجمعی علوم وابداعات

پدیده قابل توجهی که در دنیای تولید علم و اندیشه  و اختراع و اکتشاف و پیشرفت تکنولوژی ، میتوان مشاهده نموداین بوده است که با ابزاری شدن موارد فوق در دنیای سرمایه داری و با گسترش رقابت میان رقیبان و با انگیزه پیشی گرفتن ازآنها که هر لحظه درحال نزدیک شدن بودند و نیروی محرّکهرقابت اقتصادی موجود برای هر یک و فشرده شدن تلاشها برای پیشی گرفتن از رقیبان و لزوم سازماندهی تمام امکانات ، تولید فردی علم و اندیشه و تولید ابداع و اختراع و فناوری ( چه با انگیزه های فردی مادی وچه با انگیزه علم دوستی و کنجکاوی )  به سوی تولید سازماندهی شده و برنامه ریزی شده و جمعی منطبق با نیازهای رقابتی تبدیل شد و تولید موارد فوق بصورت کالاهایی که باید آنرا به دست آورد و برای جلوگیری از دسترسی رقیبان و در نتیجه حفظ برتری خود ، آنرا چون جان حراست وحفاظت نمود ، تبدیل شد و همین جریان موجب گردهمایی دانشمندان بزرگ در مراکز پژوهشی و تحقیقاتی و جایگزینی آنها به جای نوابغ بزرگ مانند پلانک و انیشتن و شرودینگر و بوهر شد. این جریان موجب پیشرفت در علوم مختلفه و در پی آن گسترش تکنولوژی بود وحاصل آن ثروتمند شدن و رشد کارایی وآگاهی و گسترش ارتباطات و حمل و نقل ارزان و سریع و کم شدن فاصله ها شد .

در کل اکتشافات در زمینه علوم محض و اختراعات و ابداعات در زمینه تکنولوژی ، از اواخر قرن بیستم نتیجه تحقیق گروهی بوده و نتایج مهمّ و وسیع و گسترده ای را بوجود آورده است . به همین دلیل قرن بیستم دوران بیشترین توسعه در علوم پایه ( فیزیک ، شیمی ، زیست شناسی وعلوم پایه پزشکی ) و نیز دوران بیشترین پیشرفت در علوم کاربردی ( کشاورزی ، طب ، بهداشت ، انرژی ، محیط زیست و علوم مرتبط با کره زمین ) بوده و پیشرفتهایی کاملاً اساسی و قابل توجه در این علوم حاصل گردیده است . مانند :

– نظریه های کوانتوم ، نسبیّت ، ضد ذرّات ، فضا ، زمان خمیده :  در نیمه اوّل این قرن.

– نظریه های مدلهای استاندارد ارائه شده (در فیزیک ذرّات بنیادی ) ، مدل انفجار بزرگ( در اختر فیزیک )، ساختمان شناسی سطح (در علوم زمین شناسی) و مدل مارپیچ مضاعف ( در زیست شناسی ) : در نیمه دوّم آن.

تکنولوژی پیشرفته نیز در دامان پیشرفت علوم پایه در زمینه های مختلف به پیشرفت های اعجاب انگیز دست یافت۶۵ . این زمینه ها عبارتند از :

۱- مواد جدید از جمله مواد مرکّب و ابر رسانه های بالا

۲- علوم ارتباطی :

الف : میکرو الکترونیک ( از جمله توسعه نرم افزار ، ریز پردازنده ها ، طراحی  به کمک رایانه و ساخت میکرو چیپس ها )

ب : فوتونیک ( شامل لیزر و فیبر نوری )

۳- علوم فضائی

۴- مواد دارویی و شیمیائی ظریف

۵- بیوتکنولوژی و نانوتکنولوژی که شکوفایی آن در قرن حاضر اتّفاق خواهد افتاد و انقلابی عظیم در روشهای کشاورزی ، انرژی و پزشکی و ساخت موانواع مواد با خصوصیّات جدید بوجود خواهد آورد .

۶- انرژیهای نو و ارزان .

صنایع نظام نیروی محرّکه پیشرفت علم وتکنولوژی

صنایع نظامی بعنوان بزرگترین زمینه رقابت میان سرمایه داران و نیز میان نظامهای سرمایه داری (بخصوص ازاوایل قرن بیستم که سرزمینهای جهان تحت استعمار تعدادی از آنها در آمده و بقیه از آن محروم مانده بودند) در آمد . رقیبان جدید ، مانند کشور آلمان ، باتوسل به قدرت نظامی، در پی تقسیم مجدد جهان به نفع خود بودند و همین باعث شد که رقابت علمی و تکنولوژیک به سوی این صنعت هدایت شود و در طی قرن بیستم استفاده از علم و تکنولوژی در این صنعت که شدید ترین رقابت در آن حاکم بود به نیروی محرّکه پیشرفت علم و تکنولوژی در سایر رشته ها تبدیل گردید، بصورتی که در حال حاضر این صنعت به پیشتاز تولید اختراع و ابداع و اکتشافات علمی و نیز به مصرف کننده مهمّ علوم مختلفه ، تبدیل شده است و موتور محرّکه پیشرفت بسیاری از علوم نیز گردیده است .

رابطه تکامل بخشی و رابطه سرعت بخشی متقابل میان رشد علوم و رشد تکنولوژی ، موجب شده است  «علم » و « تکنولوژی »  هر دو با گذر زمان ، با تصاعدی هندسی و با کاهش زمان هر تصاعد ، رشد یابند و تحوّلات گسترده ای  را در زندگی بشر بوجود آورده و در آینده بوجود    خواهند آورد آنچه باعث تأسف است این است که با توجه به حاکمیّت  صاحبان سرمایه بر سرچشمه های این تحوّلات ، یعنی در اختیار داشتن مراکز تحقیقاتی و پژوهشی ، آنان برندگان اصلی این جریان خواهند بود .

این تحوّلات عبارتند از :

۱ـ تنوع‌بخشی بی‌سابقه در تولید کالاها و نوآفرینی کالاها ، که  این امر در حال حاضر چنان گسترده شده است که مصرف کننده کالاها هنوز آنرا نخریده است باید در فکر تعویض آن با نوع برتر باشد ( مانند کامپیوتر )  و کالا نقش رفع نیاز انسانها را از دست داده وبه موتورمحرکه مصرف و در نتیجه موتور کسب منفعت تولید کنندگان در آمده است .

۲ـ کیفیت‌بخشی مداوم به کالاهای تولید شده جهت توفیق در رقابت با سایرقطبهای سرمایه .

۳ـ گسترش وسایل حمل و نقل و کوتاه شدن فاصله ها و ارزان شدن جابجایی انسانها  و حمل  و نقل کالاها .

۴ـ گسترش وسایل ارتباطی و اطلاعاتی و انفجار اطلاعات و ارزان شدن هزینه تماس و ارتباط مردم جهان با یکدیگر .

۵ ـ گسترده شدن  سازمانهای تحقیقاتی و تبدیل آنها به نیروی محرکه رشد اقتصادی و وسیله بالا بردن کارایی  و کسب « ثروت » و « قدرت » و ابزار سلطه بر جهان .

۶ ـ مصرفی نمودن مردم جهان بر اساس تئوری « رشد تقاضا  ،  موجب افزایش عرضه ‌است . » که توسط « مینارد کنیز » پس از بحران رکودی نظامهای سرمایه داری در  اواخر دهه   ۱۹۳۰ ، ارائه شد و هدف آن رشد تولید و بالا رفتن منفعت سرمایه داران  و درنتیجه خروج از این بحران بود .

۷ ـ  اختراع کامپیوتر و کامپیوتری شدن امور موجب تسریع درتولید و تسهیل در محاسبه و بالا بردن کارایی در مدیریت و تسهیل در تحقیقات و انفجار در کسب اطلاعات شد .

۸ – اختراع اینترنت و ترکیب آن با کامپیوتر و پایگاهای اطلاعاتی موجب انفجار در اطلاعات و دسترسی آسان و ارزان  به آن گردید .

خلاصه و نتیجه

کلیسای کاتولیک و متکلّمین مسیحی با برداشت سطحی از کتاب مقدّس*[۸] و ترکیب آن با طبیعیات ارسطویی و کیهان‌شناسی بطلمیوسی و دفاع سرسختانه از آن و کفر و بدعت شمردن       هرگونه تعرّض و تردید در این مدّعیّات و تعقیب و آزار اندیشمندانی که فرضیات منطقی‌تر و قابل دفاع‌تری از جهان ارائه می‌دادند (موضوعاتی که اصولاً به حیطه تخصصی آباء کلیسا ربطی نداشت) موجبات فرار « علم »  و «  اندیشه»  و « عالمان » و « اندیشمندان » را از دامان ماوراءالطّبیعه در اروپا ، فراهم آورد و نهایتاً آنها را در دامان بورژوازی ثروت‌طلب و منفعت‌جو قرار داد و « علم » و       « علم‌جویی »  و « اندیشه »  را که از فطری‌ترین خواستهای انسان و یکی از ابعاد اساسی ایمان او می‌توانست باشد و  « عالمان »  و « اندیشمندان » را که می‌توانستند  دین باورانی خدمتگزار باشند که همه انسانها از محصول  تلاشهای آنان بهره مند  شوند و به عنوان هدایتگران آنان برای یک زندگی سعادتمند مادی و معنوی باشند ، ابزار منافع « بورژواها » و سپس « سرمایه‌داران » قرار داد .

علاوه بر این کشفیّات و اختراعات شگرف این عالمان در هر گامی بخشی از اعتبار نظریّات و ادّعاهای کلیسا را زیر سؤال برد و متزلزل ساخت و مرجعیّت آباء کلیسا را فرو ریخت و عقل و اندیشه را به سوی انحرافی جدید یعنی به سوی :

۱-    « عقل بی‌نیاز از دین »

۲-     « عقل بی‌نیاز از ماوراء -طبیعت »

۳-     « عقل بی‌نیاز از هر گونه مرجع فراعقلی » راند .۶۳

و «  دانش »  و  « دانشمند»  و       « اندیشه »  و «  اندیشمند » به عنوان نیروی محرکه نظام سرمایه‌داری منفعت‌طلب درآمد و سرمایه‌داران حاکم بر این نظام‌ها را بر « عمق طبیعت »  و حتّی         « عمق وجود انسان » مسلط نمود تا از آن در راه کسب منافع بی حدّ و مرز استفاده نمایند و با توجّه به اینکه در این نظام مبنا رقابت و پیشی گرفتن از رقیبان است و هیچ حدّ مشخصی از درآمد و رفاه به عنوان هدف ، مورد نظر نیست و دانش و دانشمند و اندیشه و اندیشمند  ابزاری شده با تمام توان در این راه به کار گرفته شد .

هدف شدن  « کسب منفعت  بی پایان » ، موجب شد « تولید » و « مصرف » از مرز  زمان و مکان و مصلحت عمومی بشر نیز عبور کرده و محیط زیست بشر نیز بصورتی غیر منطقی و اعجاب – انگیز تخریب گردد و منابع جهان حریصانه به ضرر آیندگان مصرف شود و تولید مخرّب‌ترین سلاح‌ها و برپایی جنگ برای رشد تولید و کسب سود ، حتّی به قیمت کشتار انسانهای بی‌گناه در سراسر جهان ،  به وسیله تئوری پردازان توجیه گردد . در حقیقت میان « انجمن‌های علمی دوران رنسانس در شهرهای اروپای غربی »  و  « مؤسسات عظیم تحقیقاتی شرکتهای چند ملّیتی » که چون تولید کالا ، اختراع و اکتشاف و دانش و نظریّه  تولید میکنند ، در اهداف چندان تفاوتی وجود ندارد و دانشمندان ابزاری شده*[۹] که از سراسر جهان جذب شده اند با انگیزه های مختلف مادی به کار گرفته شده اند و چون بردگان مصری به ساختن کاخها و  اهرام فراعنه این زمان پرداخته اند و پایه‌های حاکمیّت آنان را با شناخت عمق پدیده‌های طبیعی (که با تحقیقات پایه‌ای حاصل می‌شود) و با شناخت عمق روح و جسم و غرایز انسانها (که با تحقیقات انسان‌شناسانه فردی و اجتماعی و تئوری‌پردازی در این رابطه به دست می‌آید) در عمق طبیعت و عمق غرایز انسان‌ها استحکام بخشیده و بر پا داشته اند .

تحقیقاتی که می‌توانست در راه سعادت همه انسانها و رشد مادی و معنوی آنها ، به کار گرفته شود ، در حالیکه نخبگان جهان در تولید آن به کار گرفته شده اند ، در راه قربانی کردن همه بشریّت ، در قبله‌گاه منفعت‌طلبی سرمایه‌داران اندک و انحصارطلب به کار گرفته شده است .

آیا دانشمندان و اندیشمندانی که در سطوح مختلف به تحقیقات شبانه روزی برای کشف        « پدیده های طبیعی » و« کشف « پدیده های انسان شناسانه » پرداخته و نتایج حاصله را به بهانه خدمت به بشریّت ، در اختیار اربابان سرمایه و مشتاقان منفعت و اصحاب حرص لا یتناهی، قرار میدهند میتوانند وجدان خود را از مسئولیّت رهاسازند و آیا روزی چون « اوپنهایمر» و « انیشتن » ۲* به جنایت بزرگی که در حقّ بشریّت نموده اند و ابزار دست این جهانخواران شده اند، حسرت نخواهند خورد.


منابع و مأخذ و یادداشت‌ها :

۱ـ الف: سادات، محمدعلی، سرمایه‌ تاراج رفته ، ص    ۳۹  انتشارات هدی ، بی تا

۱ – ب: رهنمایی، سید احمد، غرب شناسی ، ص ۴۳  انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ، ۱۳۷۹٫

۲ـ مارتینلی ، فرانکو ، تاریخ تفتیش عقاید ، ترجمه دکتر ابراهیم صدقیانی ، ص  ۱۲  انتشارات جهان رایانه ، ۱۳۷۸٫

۳ـ شجاعی زند ، علیرضا ، عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلامی ، ص ۳۲۹  انتشارات باز ، مرکز بازشناسی اسلام و ایران ، ۱۳۸۱٫

۴ـ سادات، محمدعلی ، سرمایه تاراج رفته ، ص ۱۷، انتشارات هدی ، بی تاریخ.

۵ ـ مطهری ، مرتضی ، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی ، جلداول، انسان و ایمان ، ص ۲۱  انتشارات صدرا ، چاپ هفدهم ، ۱۳۷۸٫

۶ ـ همان

۷ـ قرآن ، سوره بقره آیه ۳۱

۸ ـ قرآن ، سوره‌ بقره آیه ۳۴

۹ـ مطهری ، مرتضی ، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی ، جلد اول ، انسان و ایمان ، ص ۲۱  انتشارات صدرا ، چاپ هفدهم ، ۱۳۷۸٫

۱۰ـ جعفری ، محمدتقی ، علم از دیدگاه اسلام ، انتشارات روابط عمومی سازمان پژوهشهای علمی و صنعتی ایران.

۱۱ـ همان

۱۲ـ همان، ص۴۰

۱۳ـ همان، ص ۴۴

۱۴ـ قرآن ، سوره روم آیه ۳۰

۱۵ـ قرآن ، سوره بقره آیه ۳۱

۱۶ـ قرآن ، سوره حجر آیه ۲۹

۱۷ـ قرآن ، سوره بقره آیه ۳۴

۱۸ـ قرآن ، سوره مجادله آیه ۱۱

۱۹ـ قرآن سوره محمد(ص) آیه ۲۴

۲۰ـ قرآن سوره فاطر آیه ۲۷

۲۱ـ حدیث مشهور پیامبر: طلب العلم فریضه علی کلّ مسلم و مسلمه

۲۲ـ تفکر ساعه افضل من عباده سبعین سنه ، پیامبر اکرم (ص)

۲۳ـ نهج البلاغه ، علی (ع)

۲۴ـ قرآن ، سوره روم آیات ، ۲۵-۲۰

۲۵ـ این شهر با یک میلیون جمعیت دارای حدود هشتاد دانشکده بوده است و کتابخانه‌ای شامل ششصد هزار مجلد کتاب داشته است.

جعفری ، محمدتقی ، علم از دیدگاه اسلام ، انتشارات روابط عمومی سازمان پژوهشهای علمی و صنعتی ایرا ن ، ص ۴۰، ۱۳۶۰

۲۶ـ نوذری ، عزت الله ، مسیحیّت از آغاز تا عصر روشنگری ص۳۵  انتشارات نوید ، شیراز ، بی تا.

۲۷ـ شجاعی زند ، علیرضا ، عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلامی ، ص ۳۰۲، انتشارات باز، ۱۳۸۱

۲۸ـ سلیمانی اردستانی ، عبدالرحیم ، مسیحیّت ، ص ۱۷۱، انجمن معارف اسلامی ، نشر زلال کوثر ، ۱۳۸۱٫

۲۹ـ نوذری ، عزت الل ه، اروپا در قرون وسطی ، ص ۲۱۹- ۲۱۷  انتشارات نوید شیراز ، ۱۳۷۷٫

۳۰ـ الف : سلیمانی اردستانی ، عبدالرحیم ، مسیحیّت ص  ۱۷۸  انجمن معارف اسلامی ، نشر زلال کوثر

۳۰ ـ ب : سادات ، محمد علی . سرمایه‌ تاراج رفته ، ص ۳۰  انتشارات هدی ، بی‌تا.

۳۱ـ شجاعی زند ، علیرضا ، عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلامی ، ص ۳۲۹  انتشارات باز ، ۱۳۸۱٫

۳۲ـ ویل دورانت ، تاریخ تمدّن ، جلد ۴ ، صفحه  ۱۳۸۱ ، به نقل از شجاعی زند ، علیرضا ، عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلامی ، ص  ۲۳۰  انتشارات باز ، ۱۳۸۷٫

۳۳ـ همان ، ص ۳۳۱

۳۴ـ همان ، ص ۳۳۲ و  ۲۵۷ و ۲۵۶

۳۵ـ مارتینلی ، فرانکو ، تاریخ تفتیش عقاید ، ترجمه دکتر ابراهیم صدقیانی ، انتشارات جهان رایانه ، ۱۳۷۸٫

۳۶ـ سلیمانی اردستانی ، عبدالرحیم ، مسیحیّت ، ص  ۱۹۰ ، انتشارات زلال کوثر ، ۱۳۸۱٫

۳۷ـ همان ، ص ۱۸۳

۳۸ـ سلیمانی اردستانی ، عبدالرحیم ، مسیحیّت ، ص ۱۸۳  انتشارات زلال کوثر ، ۱۳۸۱٫

۳۹ـ سادات ، محمدعلی ، سرمایه تاراج رفته ، ص  ۵۵ ، انتشارات هدی ، بی تا.

۴۰ـ همان ، ص ۵۱-۴۹

۴۱ـ شجاعی زند ، علیرضا ، عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلامی ، ص  ۲۰۹ ،  انتشارات باز ، ۱۳۸۱٫

۴۲ـ سادات ، محمدعلی ، سرمایه تاراج رفته ، ص ۵۴ ، انتشارات هدی ، بی تا.

۴۳ـ وبر، ماکس ، اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری ، ترجمه دکتر عبدالمعبود انصاری ، ص ۲۱ ، سمت ، چاپ دوّم ، ۱۳۷۴

۴۴ـ همان ، ص ۱۸

۴۵ـ همان

۴۶ـ همان

۴۷ـ شجاعی زند ، علیرضا ، عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلامی ، ص ۳۲۲ ، انتشارات باز ، ۱۳۸۱٫

۴۸ـ همان  ، ص۳۵۵ ، ۳۳۱

۴۹ـ همان ، ۳۶۶

۵۰ ـ همان

۵۱ ـ همان

۵۲ ـ همان

۵۳ ـ همان ، ص ۳۵۷ ؛ حرفه تکلیفی یا وظیفه مقدر از نظر لوتر ، شغلی است که مؤمن مسیحی باید آن را به عنوان یک فرمان الهی بپذیرد و خود را با آن وفق دهد.

۵۴ ـ همان ، ص ۳۳۶

۵۵ ـ همان ، ص  ۳۳  ،  ۳۲۸

۵۶ ـ همان ، ص ۳۲۲

۵۷ ـ تستا ، گی و ژان ، دیباچه‌ای بر تاریخ تفتیش عقاید در اروپا و آمریکا ، ترجمه غلامرضا افشاری ، انتشاات زرین  ۱۳۶۸ ، ص  ۴۲ ،  ۳۱ ، ۲۶

۵۸ ـ سلیمانی اردستانی ، عبدالرحیم ، مسیحیّت ص ۱۷۸ ، انتشارات زلال کوثر

۵۹ ـ وبر ، ماکس ، اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری ، ترجمه دکتر عبدالمعبود انصاری ، ص ۲۳ ، سمت ، چاپ دوّم  ، ۱۳۷۴

۶۰ ـ همان ، ص ۵۴

۶۱ ـ همان ، ص  ۱۷

۶۲ ـ قرآن ، سوره قصص آیه ۲۶

۶۳ ـ شجاعی زند ، علیرضا ، عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلامی ، ص ۳۳۹ ، ۳۳۷ ، ۳۴۹٫

۶۴  – دمپی یر تاریخ علم ، آذرنگ  ، عبدالحسین  ۱۳۸۰ ،  سمت  ص ۲۹۶

۶۵  – پرفسور عبدالسلام  ، مقدمه ای بر آموزش علوم و تکنولوژی در توسعه جنوب ملکی ، محمّد باقر ، شرکت انتشارات علمی وفرهنگی  ، وزارت فرهنگ و آموزش عالی ، بهار ۱۳۶۹ ص ۴


*[۱]- که گروهی از آنان معتقدان به مسیحیت و گروهی نیز اندیشمندانی بودند که از مسیحیت بریده بودند و شدیداً تحت تأثیر اندیشمندان مسلمان بخصوص ابن رشد بودند.

*[۲]ـ  آن هم در جایی که سیل کتب مسلمین در رشته‌های مختلف به زبان لاتین در حال ترجمه بود و اروپائیان با اندیشه‌های متفکران مسلمین آشنا می‌شدند  و التقاطی  که بقول شریعتی ظاهر و پوسته آن مسیح بود و در پشت سر مسیح ارسطو سخن می‌گفت .

*[۳]-  متأسفانه این تقابل دین با علم به علم و خرد تقابلی و ضددین منجر شد.

H غیر از مخالفت با «  عقل ارسطویی » ، «  عقل معاش » مطرح شده نیز عاقلانه نیست چون از یک سو به « کسب ثروت » و از دیگر سو به «  صرفه جویی و امساک از مصرف  » ، دعوت می کند و این از غیر عقلایی ترین امور برای تعقّل حسابگر و عقل معاش مطرح شده از جانب       او  می باشد.

*[۴]- مقصود از عقلانی ، سازمانی است که برای به دست آوردن حداکثر سود همه چیز را بسیج نموده است .

*[۵]- که در فرهنگ غرب به سودجویی حداکثر اطلاق می‌شود و کسی رفتارش عاقلانه است که به دنبال حداکثرسازی سود و منفعت خود باشد.

*[۶]- که در کشتیرانی دوربرد شدیداً مورد استفاده بود.

*[۷]- بخصوص علم حساب که زمینه حسابداری را فراهم می‌آورد و حجم عظیم تجارت و جمع‌آوری سرمایه‌ها و کاربرد آن در تجارت شدیداً به آن نیاز داشت.

*[۸]- که البته نازل شده از جانب خدا نبود و به همین دلیل بیش از یک کتاب بود و اختلافات فراوانی در این متون مشاهده می‌شود.

*[۹]- چه آگاهانه و برای کسب منفعت و ثروت و چه ناآگاهانه و صرفاً به دلیل عشق به علم و کشف حقایق امّا بی‌توجه به نتایج حاصل از در اختیار گذاشتن یافته‌های علمی خود در اختیار زر سالاران اقتدار گرای جهان.

* ۲-انیشتن در پائیز ۱۹۳۹ در نامه ای برای روزولت رئیس جمهور آمریکا نوشت : « از مطالعه و تحقیقات اخیر دانشمندانی چون انریکوفرمی و زیلارد چنین نتیجه گرفتم و نیز اعتقاد دارم که عنصر اورانیوم در آینده نزدیک میتواند منبع عظیمی از انرژی تولید کند . بمب اورانیوم اگر در جزیرهای منفجر شود قادر خواهد بود تمام نواحی و زمینهای اطراف جزیره را نابود و ویران سازد » و ۶ سال بعد در۶ اوت ۱۹۴۵ بمب اتمی ساخته شده به وسیله اوپنهایمر دو شهر ژاپن را با صدها هزار سکنه نابود نمود . (فرازهایی از تاریخ علم ، دکتر بهرام خالصه ، انتشارات گل آفتاب ، مشهد ۱۳۷۸  ص ۱۲۱ )

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

شهید دکتر مصطفی چمران قهرمان بزرگ نجات کردستان و مردم مظلوم آن از دست مزدوران آمریکا و صهیویسم

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و پیام تاریخی امام در مرداد پنجاه و هشت – قسمت دوم – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و  پیام تاریخی امام  در مرداد پنجاه و هشت – قسمت …

یک دیدگاه

  1. سلام
    آیا این سوال برای شما ایجاد نشده که چرا در دنیا منشاء پیدایش ابتدایی تقریبا تمامی علوم و پیشرفت های بشری غرب معرفی می شود؟! معرفی شدن غرب بعنوان مرکز پیدایش علوم، باعث شده تا آنها خود را یگانه صاحبان و وارثان علم و فناوری در جهان بدانند که در آن نوعی سلطه گری و نژاد پرستی قابل مشاهده است. درست است که اسلام به علم آموزی حتی از غیر مسلمانان تاکید داشته ولی این موضوع نباید باعث شود علاوه بر علم، فرهنگ های نادرست و خود باختگی را هم به همراه آن بپذیریم. و باید درستی آنها مورد بررسی قرار گیرد.
    حقیقت آن است که برخلاف چیزی که سال هاست تبلیغ می شود، غرب مرکز پیدایش و گسترش علوم نبوده است. زیرا تقریبا تمام دانشمندان مطرح غربی در دوران باستان از مناطق کوچکی در شرق اروپا یعنی یونان و مقدونیه بوده اند که آن هم بدلیل ارتباط و استفاده علمی از تمدن های شرق بوده است و مابقی پهنه وسیع اروپا مانند: امپراطوری رم، بریتانیا و… فاقد چنین اندیشمندانی در این سطح بوده اند.
    متاسفانه این نگرش به همراه علوم غیر بومی وارد کشور شده و بسیاری از اساتید محترم مانیز آن را پذیرفته اند. بعنوان نمونه استادی شناخته شده در خصوص تاریخچه علم آمار می فرمودند که این علم ابتدا در یونان بوجود آمد و آن هم به این شکل که چوپانان یونانی برای شمارش گوسفندان خود از نوعی آمارگیری ابتدایی استفاده می کردند. بنده به این استاد محترم عرض کردم که چرا بر یونان تاکید دارید؛ در صورتی که در طول تاریخ در همه جای دنیا تمامی چوپان ها برای شمارش گوسفندان خود یقینا از یک روش آمارگیری استفاده می کردند. چرا از زحمات و خدمات عظیم علمی کشورهای دیگر، مخصوصا کشورهای مسلمان کمتر سخن گفته می شود؟! آیا ترویج این نگرش باعث خود باختگی کشورهای دیگر و قبول سلطه فکری غرب که مدعیان وراثت علم در دنیای امروز هستند، توسط این کشورها نمی گردد؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *