تیتر خبرها

جهانی شدن

اولين جهاني شدن

اسلام درقرن هفتم ميلادي و سوّمين قرن از شروع قرون وسطي پديدار و در كمتر از نيم قرن در بخشهاي عظيمي از جهان گسترش يافت و بمرور زمان گسترش سرزميني خود را افزونتر ساخت بصورتي كه در چهار قرن اوّليه اسلامي از جنوب اروپا و شمال آفريقا تا مرزهاي چين را تحت پوشش يك سرزمين  واحد در آورد و وحدت دروني سرزميني را كه از ملل مختلف با زبانها و نژادها و فرهنگهاي مختلف تشكيل شده را به مدّت حدود هزار سال تأمين نمود و تمدّني را بوجود آورد كه در تاريخ بشر بي نظير بود .

اين تمدّن داراي خصوصياتي است كه ويژه خود اين تمدن كه شديداً تحت تاثير دين اسلام بوده است مي باشد.

1-گسترش سرزميني وادغام انهاوتداوم گسترش و ادغام:

سرزميني كه بيش از نيمي از دنياي قديم را در بر مي گرفت در مدتي كوتاه در يك مجموعه جمع و دريك ديگر ادغام شد و به مرور زمان سرزمينهاي بيشتري در اين مجموعه جمع .و ادغام شد . دلائل ادغام به شرح زير بوده است:

الف: وحدت ديني : پذيرش دين اسلام توسط اين مجموعه عظيم ,بزرگترين زمينة وحدت بود. مساجد از جنوب قارة اروپا و شمال آفريقا و شبه جزيرة عربستان گرفته تا سراسر ايران و آسياي ميانه و تا مرزهاي چين گسترده شد و نداي اعتقاد به خداي واحدو رسالت  پيامبر از مأذن هاي آن ، روزها 5 بار به آسمان برخاست و آداب و رسوم اسلامي بعنوان آداب پذيرفته شدة مشترك سراسر اين سرزمين پذيرفته شد .

ب: گسترش زبان عربيونيززبانهاي مهم مسلمانان دراقصي نقاط اين سرزمين وحتي خارج ازآن : زبان عربي كه تقدس ديني نيز آنرا مورد علاقه قرار داده بود بعنوان زبان وحي و زبان پيامبر و بزرگان اسلام بزودي بسياري از زبانهاي بومي را از صحنه بيرون وخود جايگزين آن شد و در سرزمينهايي چون ايران كه داراي فرهنگ و زبان و در كل داراي تمدّ ني غني بود  بدلايل مختلف زبان فارسي باقي ماند لكن علي رغم اين جريان زبان فارسي  شديداً تحت تأثير زبان وحي قرار گرفت و شايد به جرأت بتوان گفت بيش از نيمي از لغات زبان فارسي را لغات وارد شده از  زبان عربي تشكيل مي دهد و زبان عربي حتّي در ايران براي قرنها بعنوان زبان مهمي پذيرفته شد .

عظمت اين جريان به حدّي بود كه تمدّ ني چون تمدن كهن مصر كاملاً زبان خودرا از دست داد و زبان عربي را پذيرفت .

زبان عربي ازجنوب اروپا تا مرز چين رايج شد و مورد استفادة مسلمانان واقع شد وزبانهاي مهّم آنان نيز گسترش عظيمي يافت ، بصورتي كه نه تنها زبان عربي بلكه اين زبانها نيز در اروپاي قرون وسطي هم تأثير گذاشت بصورتي كه هنوز پس از قرنها از گذشت قرون وسطي هنوز هم لغات زيادي از زبان عربي و فارسي و تركي در زبانهاي اروپا يي مشاهده مي شود.

ج: گسترش تجارت : تجارت در سرزميني با اين عظمت ، گسترش وسيعي يافت بصورتي كه تحرّك دروني وسيعي در اين سرزمين با عظمت ، بدليل فوق در تاريخ مسلمانان مشاهده مي شود و در آثار ادبي باقيمانده گوشه هاي زيادي از آن به اين موضوع اشاره دارد .

با توجه به تشويق دين اسلام به تجارت و تلاش اقتصادي ، هر روز بردامنة آن افزوده شد . نقش حج و خانة خدا در گسترش تجارت در اين مجـموعه را نمي توان ناديده گرفت زيرا هر ساله گروه عظيمي بعنوان يك وظيفه ديني از اقصي نقاط اين سرزمين به آن سو حركت مي نمودند و بدليل بلامانع اعلام شدن تجارت در ايّام حج در قرآن، به امر تجارت نيز مي پرداختند و كالاهاي توليد شده در تمام جهان اسلام بدينوسيله توزيع مي شد و حتّي بعضي آثار باقيمانده كه در موزةهاي غربي مشاهده مي شود اين تجارت اين كالاها تا اقصي نقاط اروپا نيز تداوم داشته است .

د: گسترش علم و انديشه : براي اوّلين بار در تاريخ بشر‚ انديشة ديني اين مجموعه عظيم بسيارگوناگون انساني را در كنار هم جمع و به علم آموزي و تفكّر و تدّبر تشويق نمود بصورتي كه دانشگاههاي عظيمي بوجود آمد دانشمندان بزرگ و كتابخانه ها ي وسيعي ايجاد شد و علم آموزي با سرعت گسترش يافت وبدليل تقدس علم در انديشه اسلامي“ انديشه و علم“ در كنار“ دين “گسترش يافت و خدمات متقابلي را به يكديگر نمودند كه در تاريخ بي نظير بوده است . دانشمندان بزرگ ديني دانشمندان بزرگ علوم تجربي و فيلسوفان مشهور اين تمدن نيز هستند . براي نخستين بار ابداعات و اختراعات و اكتشافات علمي پديدار شد و علم فيزيك ‚ شيمي ‚ رياضي ‚ نجوم ‚ پزشكي ‚ فلسفه ‚ تفكرات اجتماعي ‚ اقتصادي وسياسي با سرعت گسترش يافت .

الكل ، اسيد سولفوريك كشف و انواع ذره بين اختراع شد و زمينه هاي رشد علوم تجربي فراهم گرديد. تلاش شيمي دانان مسلمان براي يافتن كيميا و تبديل مس به طلا در ادبيات ما مشهورتر از آن است كه لزوم به اشاره بيشتر  داشته باشد .

علم و انديشه در گوشه و زواياي اين سرزمين گسترده شده بود و در حالي كه اروپا در دوران تاريكي و توحش خود به سر مي برد اسپانياي مسلمان در ا وج علم و تمدّن و تفكر به سر مي برد وچون چراغي نورافشان در ا روپاي ظلماني مي درخشيدو اين  بزرگترين شاخص است كه در قرون وسطي تنها قسمت مسيحي نشين اروپا از نور علم و انديشه و حتي ايمان واقعي محروم بوده است.

2- همبستگي و تحرّك دروني : بدليل بينش خاص اسلامي ، مسلمانان بعنوان يك وظيفه ديني ‚“ اجتماعي“ تربيت مي يافتند . پنج بار تجمع روزانه بعنوان نماز جماعت ، تجمع در ماههاي رمضان در مساجد و برگزاري نماز عيد در پايان ماه رمضان ، و از همه مهمتر مراسم حج كه هر انسان مسلمان مستطيع بايد در عمر خود يكبار در هر كجاي جهان زيست مي كند عازم خانة خدا گردد و در تجمّع بزگ مسلمانان شركت نمايد و  موجب مي شد ، مسلمانان هر سال از اوضاع جهان و وضعيت ساير مردم مسلمان آگاه گردند . و اين موجب ميشد از گوشه گيري و عزلت مسلمانان جلو گيري گردد و جهان شناسي اجتماعي و تاريخي و نيز انسان شناسي آنان را گسترده سازد و مسلمانان را به سير در آفاق و انفس تشويق و زمينة رشد انديشة اجتماعي و سياسي و جغرافيائي و جهانشناسي و خود شناسي را در آنان فراهم آورد و آنان را با كلام وحي و به عنوان يك وظيفه مقدس اين امور تشويق نمايد . سفرنامه هاي متعددي كه در تاريخ مانده است به خوبي نشانگر اين موضوع است . مانند سفرنامه ناصرخسرو و سفر نامه ابوريحان به هند و مهاجرتهاي علمي و تشويق اسلام در اين باره كه

( اطلبو العلم و لوا بالصّين)

اهتمام مسلمين به اين امر موجب شد مردم مسلمان طالب علم ، سرزمينهاي مختلف را بپيمايند و در مراكز علمي به تحقيق بپردازند . نظاميه ها و شاگردان آن چون سعدي شيرازي نمونه هاي بارزي از اين موضوع هستند . سفرهاي علمي سعدي و ديگران شهرت تام دارد.

3: نبودن موانع سرزميني براي مهاجرت هاي دروني: برداشته شدن مرزهاي قومي و ملي و كشوري و يگانه شدن اين سرزمينها موجب تحرك گسترده تر علمي و تجاري و جهانگردي آنها را فراهم نمود و همين موجب شد شرايط خاصي براي گسترش تجارت و علم و جهانگردي

و تضارب آراء و انديشه فراهم گردد.

4: تداخل علم و انديشه تجارت و فعّاليت اقتصادي و تأييد ديني آنها : عدم بيگانگي “ تلاش اقتصادي “ و“ آموزش علم و انديشه“ با“ تفكر ديني“ و تقدس يافتن اين تلاشها و تقديس تلاش و كوشش اقتصادي در تفكر اسلامي موجب شد كه اين امور بعنوان يك عبادت و يك امر مقدس ‚ مورد پذيرش فرهنگ عمومي قرار گيرد . كه اين بزرگترين پشتوانة تلاش اقتصادي و گسترش علم و انديشه در گوشه و زواياي اين سرزمين شد.

5: آزادي انديشه : تقدس تفكر و تدبر در اسلام ‚ راه آنرا در جامعه اسلامي گشود و موجب شد انديشه هاي گوناگون امكان حيات بيابند و در نقد و انكار انديشه هاي گوناگون رشد آنها تضمين گردد و علوم و افكار مختلف از تمام جهان بخصوص يوناني به زبان عربي ترجمه و در اختيار مسلمانان قرار گيرد و حتّي به غناي خود آن انديشه و علوم افزوده گردد .

6: گسترش انواع هنرها و معماري : تقدس زيبائي و جمال در قرآن و فرهنگ اسلامي زمينة بروز انواع هنرها را فراهم آورد. معمولاً هنر و معماري درتاريخ بشرهمراه وهمنشين قدرت  وثروت بوده است و در كاخها بروز و ظهور داشته است امّا در فرهنگ اسلامي هنر در خدمت دين قرار گرفت و بناهاي عظيم و با شكوه و زيبا بوجود آمد و خط و تذهيب و … در خدمت بسط دين بكار رفت ومردمي شد. نقش موقوفات در اين رابطه را نمي توان فراموش نمود .

7: موقوفات : وقف از ابداعات اسلامي است و نقش آنرا در گسترش علم و هنر و حتّي تجارت و تلاش اقتصادي و تعاون اجتماعي را نميتوان ناديده گرفت . ايجاد آب انبارها و كاروانسراها جهت مسافران ‚ در گسترش تجارت و مسافرت و زيارت و ايجاد مدارس و كتابخانه ها جهت آموزش و تحقيق ‚دربسط علم و انديشه و ايجاد زيارتگاهها و بناي مقابر بزرگان اسلامي و مساجد‚ در بسط هنر و جهانگردي و وقف جهت نيازمندان ‚ درگسترش تعاون اجتماعي  نقش بزرگي را در تمدّن اسلامي بازي نموده است .

8: آزادي زنان واستقلال اقتصادي : در حالي كه اروپا در قرن 19 بعضي حقوق از جمله استقلال اقتصادي را به زن و داد.درجامعه اسلام ازهمان ابتدااستقلال اقتصادي زن و آزادي  آموزش علم و هنر موجب حضور زنان در اين صحنه ها و بوجود آمدن دانشمندان و هنرمندان بزرگي گرديد . ا وج تمدن اسلامي و دوران شكوفايي آنرا چهار قرن ا وّل ظهور اسلا م مي دانند اين چهار قرن كه از سوّمين قرن شروع قرون وسطاي اروپا تا حدود قرن 8 آن امتداد داشته است ( بعبارت ديگر در اواسط اين قرن ) و قرون وسطاي اروپا كه دوران توحش و تاريكي و جــهالـت اروپـا محسـوب مي شود و تفكرات مسيحيت حاكم بوده  كه مهمترين خصوصيات آن عبارت بوده است از :

1- توجه به ايمان قبل از علم و انديشه و بي توجهي و عدم تقدس آن با توجه به مبناي ديني ( مسيحيت ) آن .

2- فرديّت : گريز از جمع و عدم وجود انگيزه هاي قوي اجتماعي در دين مسيح و تشويق به عبادات فردي و رهبانيّت و صومعه نشيني و گريز از انسانها در رهبانيّت , حتّي در حدّ تشكيل خانواده

3-عدم تقديس فعاليت هاي دنيوي و تشويق ضمني به گريز از آن

4-خفقان فكري و جدايي علم از دين و تقابل آن دو با يكديگر

اين جريان تقابل اگر چه در اوايل قرون وسطي چندان پر رنگ نبوده است امّا با فتح اسپانيا توسط مسلمين و گسترش علم و انديشه در آن سرزمين و تأثيرات انديشه ها و تفكرات انديشمندان بزرگ مسلمان مانند فارابي و ابن رشد و ابو علي سينا در اروپاي غربي آهسته آهسته اين تقابل به شكل خشونت باري آغاز شد و با تشكيــل محكـمه هاي تفـتيش عقايد بـه مـحاكمة كفار ( مسلمانان ) و مرتدين ( مسيحيان تحت تأثير اسلام و مسلمانان ) پرداخته و با آغاز جنگهاي صليبي و آشنايي بيشتر مردم نقاط مختلف اروپا با مسلمين و تمدن آنان و نيز آشنايي با انديشه و تفكرات و نيز جامعة متحوّل آنان كه از طريق ترجمه كتب و حضور در دانشگاههاي آنان بوجود آمده بود و اشنايي باجامعه اي با شرايط بهتراز اروپا وبا توجه به اينكه جامعه اسلامي  يك جامعه ديني نيز محسوب مي شد ، اعتراضات و شبهات حتّي در كليساهاي اروپا گسترش يافت و لذا محكمه هاي تفتيش عقايد نيز به سراسر اروپا گسترش يافت و شكنجه و كشتار كساني كه به مخالفت با مسيحيت و افكار مطرح شده توسط آنان و بخصوص تفكرات اسكولاستيكي پدران كليسا كه براي تقابل با انديشه هاي اسلامي , مسيحيت را با تفكرات ارسطو يي به شكل يك مكتب  التقاطي پس از شروع جنگهاي صليبي بوجود آورده بودند ، پرداختند . در پايان قرون وسطي در اروپا دين در برابر علم و در نتيجه علم در برابر دين صف بندي نمود و جدايي و تقابل علم و دين به فاجعه اي در تاريخ بشري منجر گرديد ، و تمدن جديد اروپا از دل اين دشمني و بر اساس تفكرات ضد ديني ( دين التقاطي و تحريف شدة مسيحيت ) انسان را با ديدگاهي بريده از تفسير معنوي از جهان و بدون رابطه با خدا و بي توجه به نياز انسان به قانون الهي تفسير نمود و جريان اصالت “ انسان مستغني از خدا و راهنمايي او “ و “ متكي به علم تجربي و خرد و انديشة مستغني از راهنمايي خدا و دين د را بوجود آورد و مكتب و تفكرات اومانيستي آفريده شد.

5- بي توجهي به زنان و عدم قبول حقوق انساني براي آنان : در حالي كه در جامعة اسلامي بر اساس فقه اسلامي زنان داراي استقلال اقتصادي و آزادي آموزش و فعاليت اقتصادي بوده اند و زنان بزرگي در تاريخ تمدن اسلامي در تمام زمينه ها درخشيده اند . در اروپا كمترين حقوق انساني براي زنان قائل نبوده اند و اين وضع تا قرون اخير و چند قرن پس از رنسانس ادامه داشته است .

6- حاكميت سياسي و فكري و معنوي كليسا بر اروپا : پاپ بعنوان نماينده دين و نماينده خدا, حق حاكميت خود را بر جامعه تثبيت و آنرا بعنوان يك حق ديني بر جامعه تحميل نموده بود و به خود حق مي داد حتّي تفكر را در جامعه كنترل نمايد . لازم به تدكّر است كه اگر چه در جامعة مسلمين خليفه نيز خود را يك مقام قدسي و الهي تعريف مي كرد و حاكميت سياسي را از آن خود مي دانست لكن در دنياي فكر و انديشه هيچگاه چنين سلطه اي را نتوانست براي خود تعريف كند و نه مسلمانان و علماي دين از او پذيرفتند.با حاكميت 400 ساله محكمه هاي تفتيش عقايد و مبارزه با علم و انديشه در اروپا , يك جريان بسيار قوي عكس العملي در برابر حاكميت كليسا و جنايات و فريبكاريهاي ا و شكل گرفت و در دوراني كه به رنسانس مشهور است اين جريان عكس العملي به صورت افراطي به سمت علم تجربي و انديشه هاي ضد ديني و به اصطلاح به سمت تفكرات اومانيستي كشيده شد و فتح قسطنطنيه بدست مسلمانان و پايان حاكميت مسيحيت بر اروپا اين جريان را بانيروي محركة قوي يي كه از مظلوميت خود در برابر تفتيش عقايد و آدم سوزي كليسا بدست آورده بود توانست خود را جانشين ا و معرفي كند و انديشه هاي خود را به جامعه تحميل و بصورت يك جريان , تمدّن جديدي را تشكيل بدهد نقش عظيم پيشرفت علمي و ديني و فكري و مشخصات جامعة ديني اسلامي كه همواره الگويي در پيش چشم اروپائيان و مؤثر بر تفـكرات و  خواستها وارزو هاي انان بود را هيچگاه نمي توان فراموش نمود اين جريان جديد دربرابرانچه درقرون وسطاي اروپا و در دوران حاكميّت مسيحيّت  گذشت كاملاً عكس العملي عمل نمود :

1- در برابر علم گريزي و بي توجهي به انديشة‌انساني در مسيحيت توجه شديد به علوم تجربي و انديشة مستقلانة بشر نمود.

2- در برابر دنيا گريزي مسيحيت و رهبانيت و گوشه نشيني و سكني در دير و صومعه و سركوب افراطي اميال انساني , به حرص و ولع و شهوت و اميال انسانها توجه و به تحريك بي ضابطة آن پرداخت وحتّي آنرا وسيلة سعادت بشر دانست .

3- در برابر بي توجهي به شخصيت انسانها و تعصبات و قوانين خشك اخلاقي مسيحيت , به اصالت فرد انساني و رهايي او از هر قيد و بند از جمله آنچه بنام دين و اخلاق مطرح بود پرداخت .

4- در برابر بي توجهي و عدم تقدّس تلاش اقتصادي از جمله تجارت ، شديداً به آن دامن زد و تلاش و كوشش و ريسك پذيري و تجارت و سود جويي بي حد و مرز تشويق و تحريض شد.

5- در برابر بهشت نسية مسيحيت كه در آخرت بود و در پي ساختن دنيا و سعادت دنيايي  انسانها نبود بهشت نقد اومانيستي  كه با علم و انديشة انساني ساخته مي شد توجه گرديد.

6- در برابر قانونهاي شداد و غلاظ مسيحيت كه از جانب كليسا و پاپ بعنوان نماينده خدا ساخته و پرداخته مي شد قانون بشري مطرح گرديد .

7- دربرابر گوشه گيري و سكون قرون وسطي يي ، تحرّك فعاليت تجاري شديداً تشويق شد . اگر چه با در اختيار گرفتن قطب نما و با توجه به وجود قدرت كشتي راني كشورهاي اروپايي ( بخصوص مناطق ساحلي درياي مديترانه بدليل وضعيت خاص اين دريا وبعداً كشورهاي غربي آن )،  توان تجارت دريايي دوربرد گسترده ، حتّي با شرق جهان را يافته بودند و شايد همين توان جديد بر تمام تحوّلات فكري و موضوعات فوق در اروپا تأثير شگرف گذاشت زيرا منافع عظيم اين تجارت كه با قسمتهاي جنوب غربي آفريقا و كشورهاي غير مسلمان شرق آسيا كه از يك قدرت عظيم سياسي و نظامي همچون مسلمانان همجموار اروپا برخوردار نبودند انجام مي شد ، موجب تسريع در تغييرات فرهنگي و اجتماعي و فردي و اخلاقي مردم اروپا شد .تفكرات قرون وسطايي اروپا نيز كه سالها توان همسازي خود را با تحوّلات فكري مردم اروپا از دست داده بود با اين گشايش باب تجارت ، كه ميتوان آنرا اوّلين قدمهاي جهاني شدن اروپا دانست، كلا زمينة حاكميت و پذيرش خود را از دست داد.

دوّمين جهاني شدن

مقدمات:

تأثيرات عظيم گسترش تجارت به جنوب آفريقا و شرق جهان را مي توان در مسائل زير مشاهده نمود :

1- گسترش شهرهاي  ساحلي اروپا و مهاجرت مردم از روستاها به اين شهر ها و شركت در جريان تجارت گسترده با آفريقا و شرق جهان به طرق مختلف و آغاز نوع جديدي از زندگي اقتصادي كه با تجارت در سطح جهان گره خورده بود .

2- اقتصاد اروپا كه همچون ساير جوامع هيچگاه بر مبناي رقابت افراد با يكديگر شكل نگرفته بود با توجه به بازار عظيم باز شده آنان را به نوعي رقابت ( كه افراد نه براي فتح بازار محدود داخلي كه براي فتح  هر چه بيشتر بازار بي انتهاي خارجي اقدام مي نمودند) كشاند و به يك نوع رقابت فردي براي“ توليد براي صدور“ به اين بازارها جهت “ كسب حد اكثر سود ممكنه “ و يا شركت در امور تجاري و كشتيراني براي اين امر , واداشت ، مطلبي كه در فعاليت توليدي بر روي زمين كشاورزي بي معنا بود و تنها با ايجاد اين امكان تجاري بوجود آمد و با توجه به سود سرشار و بي انتهاي آن , زمينة اشتعال حرص و طمع و سود پرستي را در اروپا فراهم آورد.

3- بوجود آمدن روحية سود پرستي و حرص بي پايان در اقشاري از جامعة اروپا : دليل اين امر ثروتهاي باد آورده اي كه اروپائيان مي توانستند ابتدائاً از غرب و جنوب آفريقا و بخصوص با برده سازي آنان و تجارت اين بردگان به ساير نقاط دنيا و نيز تجارت  كالايي و سپس گسترش آن به شرق و جنوب آسيا بدست آورند بود كه موجب مي شد اقشاري بوجود آيند كه ريسك هاي زيادي را براي جمع ثروت و حصول سود بيشتر بپذيرند و هر روز كارواني دريائي را در عرصه اي جديد وارد سازند و آنها را به سلاح مجهز نموده و در اين راه با تمام وجود خود , كوشش نمايند و از طريق حتّي جنگ به اهداف خود دست يابند و همين كوششها بود كه موجب  شد بدنبال دسترسي راحتتر به هند كرة زمين را دور زده و سر از قارة جديد در آورند و تا دهها سال نيز از كشف اين قاره بي خبر باشند و با كشف اين قاره نيز به غارت حريصانه و كشتار ساكنان بومي آن بپردازند و سيل طلا و ثروت به سمت اين كشورها بخصوص كشورهايي كه در مراحل اوّليه به كار اقدام كرده بودند همچون اسپانيا و پرتقال سرازير شود. اين احتمال ميتواند مورد بررسي بيشتر قرار گيرد كه علاوه بر آشنايي و تأثير پذيري اروپائيان از مسلمين و نيز برخوردهاي ناشايست كليسا با علم و انديشه و تفتيش عقايد ( كه موجب شد بر خلاف نظر آباء كليسا طرفداري از علم تجربي و انديشة بدون دين بصورت يك خواست حريصانه اي در آيد و كشتارها و جنايات آنرا به صورت لجوجانه اي ضد دين شكل دهد )، موضوع ديگر نيز در گسترش اين نوع از علم و انديشه دخالت داشته است و آن جستجوي راههاي جديد براي تجارت و سودجويي بوده است. و به عبارت ديگر ديد ابزاري به علم داشتن و انديشه رادر خدمت سودجويي و دنيا طلبي در آوردن . همانگونه كه موضوع كروي بودن زمين جهت رسيدن به هندوستان مورد استفاده قرار گرفت ولي موجب كشف آمريكا وسرازير شدن ثروت آن به سوي اروپا گرديد. ودر قرنهاي بعد همين جستجوي راههاي توليد بيشتر و ارزانتر موجب استفاده از قدرت آب و سپس اختراع ماشين بخار در توليد كالاها ( كه عمدتاً پارچه و نخ بوده است ) گرديد و به عبارت ديگر گسترش علم و انديشه بعلت سودجويي بيشتر ممكن شد و سود جويي بيشتر علم و انديشه را ابزاري نمود و هدف را به آن تحميل كرد و آنرا به خدمت خود آورد .

4- تحرك بيروني: اين گسترش تجارت به كمك كشتي هاي دور برد با استفاده  از قطب نما , جامعة بسته و فرديت پسند و گريزان از جمع و رهبانيت پسند و دنيا گريزي قرون وسطاي اروپايي را به تحرّك گسترده واداشت. البتّه اين تحرّك بيشتر در درياها بود و در رابطه با كشورها  و ملل ديگر و به انگيزه هاي سود جويي بيشتر و  اين جريان موجب شد تأثيرات عميقي در انديشة اروپائيان بگذارد و با آشنايي بيشتر با ساير ملل و امكان سودجويي در تجارت با انان و برده نمودنشان , اروپاييان را به راههاي جديد زندگي اجتماعي و سياسي و فردي منطبق با اين جريان بكشاند و بدليل روحية فردگرايي و عزلت گزيني قرون وسطايي اروپا اين تحرك بيروني زمينة گسترش فردگرايي را بوجود آورد زيرا هرفردي كه در امرتجارت خارجي شركت مينمود وجريان تجارت را ساماندهي ميكرد  درارتباط با تلاش شخصي بيرون از جامعه خود ميتوانست به سود بيشتر دست يابد. در صورتيكه تحرّك دروني در جامعه بسيار بزرگ اسلامي بيشتر تأثير در همبستگي مسلمانان با يكديگر را داشت اما در اروپا به فرديّت سودجويانه و مستقلانة انسانها دامن زد. استقلال طلبي اروپائيان و جدا شدن آنان از زير سلطة كليسا و پاپ ، تشكيل كشورهاي مختلف در اروپاي بعد از رنسانس , نيز يقيناً از اين جريان به شدّت متأثر بوده است . زيرا نوع زندگي جديد و گسترش دنيا طلبي حريصانه با اصول و مباني مسيحيت قرون وسطاييوحاكميت او ناسازگار بود وشكست مسيحيت از مسلمانان در اواخر قرون وسطي ودر هم پاشيده شدن حاكميت هزار ساله كليسا نقش بزرگي در استقلال طلبي آنان داشت و مجموعه هاي ملّي بوجود آمد و هر مجموعه اي پرچم منافع خود را بلند نموده و به رقابت با يكديگر پرداختند و آنان كه در غرب اروپا بودند در اين مسير پيشتاز شدند و حتّي انقلاب صنعتي كه بر اساس همين نياز ( يعني توليد بيشتر براي اين بازارهاي خارجي بي انتها) بوجود آمد در كشور هاي غربي و بخصوص انگليس ابتدائاً آغاز شد و سرنوشتي جديد را براي اين كشورهاي جهان بوجود آورد.

5- لزوم وجود حكومتهايي كه آزادي اين اقشار را بپذيرند و چهار چوبهاي اجتماعي و عقيدتي و سياسي و فرهنگي متناسب با اين شرايط: گستردگي تجارت در سطح جهان الزاماتي را در جوامع اروپايي بوجود آورد و موجب تغييرات اخلاقي و فرهنگي و نهادهاي اجتماعي و نيز سياسي متناسب با تحرّك گستردة تجاري و آزادي فردي مورد نياز براي سودجويي كه حال زمينه پيدا نموده بود و تأييد سود پرستي از جانب فرهنگ عمومي و اجتماع را ايجاب نمود و با توجه به زمينه هاي فكري كه در برخورد با جامعه اسلامي طي چند قرن فراهم شده بود موجبات تغييرات عظيمي را در زمينه هاي فوق فراهم آورد.

تفكرات مركانتيليستي در اين دوران تجاري ، توجيه گر تجارت با ساير كشورها بخصوص كشورهاي آفريقايي و آسيايي بوده است و كسب طلا بعنوان ثروت يك كشور وراه قدرت اقتصادياو مطرح شده است بطور مثال توماس من در كتاب “ ثروت انگليسي از راه تجارت خارجي“ بيان داشته استكه: وسيلة عادي براي زياد كردن ثروت و دارائي , تجارت خارجي است و نگهداشتن پول زياد در كشور باعث بالا رفتن قيمتها ميشود در حاليكه به كار بردن پول در تجارت خارجي سبب افزايش ثروت كشور مي گردد. در كل طرفداران مكتب مركانتيليستي كه در قرنهاي 15 و16و17 نفوذ فكري داشتند اعتقاد داشتند سعادت و خوشبختي جامعه در ثروت اندوزي بيشتردولت است و براي جمع ثروت ,گسترش توليد صنعتي و گسترده ترشدن تجارت خارجي و فروش اين محصولات در جريان آنرا تشويق مي نمودند و اعتقاد داشتند مصنوعات بهترين وسيله براي تجارت و كسب ثروت است ,آنها غارت و استثمار ساير ملّتها  براي آوردن ثروت بيشتر را تجويز مي نمودند .

اعمال بيش از دو قرن سياست سوداگري همراه با مداخلة نارواي دولت در امور اقتصادي سوداگران، تفكرات مركانتيليستي  را با مخالفت جدّي مواجه نمود و روشنفكران به طرفداري از آزادي فعاليت اقتصادي برخاستند و با دو شعار“ آزادي عمل“ و“ آزادي عبور“ سير افكار و عقايد اقتصادي را تغيير دادند. اروپا با اين مقدمات و با اختراع ماشين در قرن 18 وارد دوران استعمار شد, زيرا ماشين توليد را انبوه و موجب نياز به مواد اوليّه و بازار بزرگ تر جهت فروش كالاهاي توليد شده مي شد و اختراع ماشين اين توجه به بازارهاي خارجي را گسترده نمود و اروپا را بيشتر و بيشتر با خارج مرتبط ساخت امّا اينبار رابطه بصورت خاصي شكل گرفت يعني دوران استعماركه به معني سلطه بر كشورها و تبديل آنها به توليد كنندگان ارزان مواد ا وّليه و خريداران كالاهاي توليدي كشورهاي استعمارگر ميباشد, تبديل كرد و اين سرنوشتي است كه براي كشورهاي ديگر دنيا تا پايان جنگ ا وّل رقم زده شد در ساية ( تجارت ) و ( غارت ) و ( استعمار) كه مراحل سه گانة پس از قرون وسطا تا پايان جنگ دوّم است اروپا تحولات عظيمي در تمام زمينه ها را در خود بوجود آورد.

ارتباط سه گانه فوق با كشورهاي غير اروپائي را چنانچه از تاريخ اروپا حذف نمائيم يقيناً آنچه در آنجا طي 500 سال گذشته اتفاق افتاده است بصورت ديگري رقم مي خورد و يقيناً امكان توسعه و رشد اقتصادي و نيز تحولات فكري و اجتماعي و سياسي و حتي علوم مختلفه براي اروپا فراهم نمي گرديد.گسترش واحدهاي بزرگ تجاري در قرن 18و19 بدنبال انقلاب صنعتي ، نقش عظيمي را به سرمايه داران بزرگ داد و منجر به استثمار داخلي و استعمار خارجي شد نقش كمپاني هند شرقي انگليس و هلند و ساير كمپانيها در سياست هاي استعماري اين كشورها كاملاً مشخص مي باشد و در همين دوران است كه با توجه به وجود لشكر بيكاران و وجود مفرغ دستمزد و استثمار كارگران نظرات سوسياليستي در اروپا مطرح ميشود و ماهيّت آزادي فردي نظام سرمايه داري كه به صورت و استثمار سرمايه داران ظاهر گرديده است بزير سؤال مي رود .

با شروع قرن 20 تضادهاي عظيم بر سر تقسيم مستعمرات بين دولتهاي اروپايي كه هر يك مجموعه اي از شركتها بزرگ را در خود جاي داده بودند و بدنبال منافع و سودجويي بي پايان رقابت شديدي با يكديگر داشتند و با توجه پيشتاز بودن كشورهاي غربي اروپا در بدست آوردن مستعمرات و محروميّت تقريبي ساير كشورهاي اروپايي ، اين رقابت و سود جويي بصورت تضاد گسترده و نهايتاً جنگ بزرگ جهاني ا وّل بين ايندو دسته از كشورها بروز نمود و ضربات كاري بر اقتصاد و توليد و ساختارهاي اروپا وارد آورد .

جنگ دوّم جهاني كه به همان دلايل در اروپا آغاز شد تقريباً كمر كشورهاي اروپاي غربي كه حاكمان جهان بودند و اقتصادشان كه از رابطه هاي استعماري رشد نامحدودي نموده بود شكست و تقريباً از حركت عادي خود باز ماند .

بر ويرانه هاي اروپاي بعد از جنگ و بخصوص امپراطوري بريتانياي كبير كه آفتاب هيچگاه در مستعمرا تشان غروب نمي كرد قدرتي تازه نفس قدم به عرصة وجود گذاشت قدرتي كه در جنگ نه تنها آسيبي نديده بود بلكه جنگ موجب رشد سريع گسترده اقتصادي و توليدي ا و را فراهم آورده بود و مدعي جانشيني اين كشورها در جهان شد يعني آمريكا .

آمريكا كه تاريخش حداكثر به پنچ قرن نيز نمي رسد ، در حقيقت تدا وم گر تمدّن سوداگري و سودجويي اروپاست و عمده ساكنان كنوني آنرا اروپائيان تشكيل مي دهند.اقتصاد اين كشور تا پايان جنگ دوّم تقريباً با توجه به بازار روزافزون داخلي و امكانات عظيم طبيعي موجود افزايش يافت . امكاناتي كه هيچگاه در اروپا و ساير كشورها وجود نداشت . در حقيقت ، سود جويي            بي حد و مرز اروپائيان همراه با علم و تكنيك و روحية طمعكارانة ماجراجويان ريسك پذير اروپايي به قارة جديد منتقل شد و با منابع بي پايان آن تركيب يافت و شرايط جديدي را براي آنان بوجود آورد. آمريكا تا پايان جنگ دوّم با رشد اعجاب آور داخلي ساكت و بي صدا و دور از خرابيهاي جنگ در اروپا به رشد اقتصادي و صنعتي و علمي و تكنولوژيكي ادامه داد و در حقيقت روحيه سود طلبي بي پايان آنان تا اين زمان با امكانات داخلي و بازار داخلي و        كشورهاي اطراف تا حدودي اقناع مي شد اما با پايا ن جنگ و در هم كوبيده شدن كشورهاي صنعتي غرب اروپا آمريكا بعنوان يك نيروي تازه نفس و در حالي كه قارة آمريكا براي او تنگ شده بود و جنگ نيز حداقل ويراني را براي او بوجود آورده بود، به بلعيدن ساير نقاط جهان روي آورد و جايگزين قدرتهاي استعماري قديم كه در جنگ ابهت و قدرت خود را از دست داده بودند شد و با انگيزة بلعيدن منابع ارزان كشورهاي جهان سوّم و سلطه بر آنها دوران جديدي را در تاريخ خود آغاز نمود و همانگونه كه اروپائيان در قرن هاي 16و17 با آغاز تجارت دريايي با شرق جهان به رشد عظيم اقتصادي و علمي و تكنولوژيك دست يافتند آمريكا نيز در همين مسير طي طريق كرد و جهان را زير سلطة اقتصاد و سياست و فرهنگ خود در آمده تا به سودجويي بي انتهاي واحدهاي عظيم اقتصادي خود كه آمادة بلعيدن جهان بودند پاسخ دهد.گسترش روز افزون آمريكا در سطح جهان بعد از جنگ دوم موجب رشد سر سام آور سرمايه داري اين كشور و نيز شركتهاي غول آساي چند ملّيتي آنرا فراهم كرد و ثروت را از اقصي نقاط جهان به سمت اين كشور سرازير و امكانات و منابع جهان را در اختيار او قرار داد و پول ملّي ا و را بعنوان ارز مسلط در جهان در آورد و حال با آغاز قرن بيست و يكم و پس از نيم قرن سوداگري و سودجويي حريصانة سرمايه داران آمريكايي و غارت منابع جهان به(ثمن بخس) و پيروي از نظريهكنيز يعني لزوم دخالت دولت در اقتصاد و ايجاد تقاضا براي بر طرف كردن ركود و  تضمين تداوم رشد اقتصادي  حتي با           بپا كردن جنگ و فروش سلاح و نيز صدور كالا و سرمايه، (برخلاف نظرية كلاسيك ها كه تعادل و تداوم رشد را در چهار چوب تعادل خود به خودي و بدون دخالت دولت ممكن مي دانستند )، ديگر اين راههاي كهنه شده است و شرايط ايجاد شده داههاي جديدي براي رشد و پيروزي در رقابت و حفظ رشد و بقا، طلب مي كند و راههاي جديد و شيوه هاي نو  چيزي جز جهاني شدن نيست.

بازار رقابت كامل ليبراليسم اقتصادي و اقتصاد جديد و تشكيل قدرتهاي عظيم اقتصادي :

اقتصاد ليبراليستي در حقيقت مجموعه اي متشكل از بازارهاي رقابتي با پنج خصوصيت زير مي باشد:

1- همگن بودن يك كالا در بازار

2- وجود بيشمار عرضه و تقاضا كننده در بازار

3- نبود محدوديت هاي مصنوعي ( مانند دولت و  …..)

4- آزادي جابجايي عوامل توليد

5- وجود اطلاعات كامل براي عرضه كننده و تقاضا كننده

بر اساس تئوري ليبراليستي از اقتصاد كه آزادي فردي و نبود محدوديت براي او در زمينة فعاليت اقتصادي و پذيرش رفتار عقلائي براي او كه موجب بروز حداكثر تلاش براي بدست آوردن حداكثر سود است خصوصيات فوق مي تواند ايده آل ترين شرايط اقتصادي را در جامعه پديدار كند. زيرا بر اساس اين تئوري انسانها داراي رفتار عقلائي هستند و تعريف داده شده از رفتار عقلائي ، طرح اين موضوع است كه افراد بدنبال حد اكثر سود شخصي خود هستند و اين حداكثر طلبي سود موجب ايجاد رقابت اقتصادي مي گردد و در دنياي ترسيم شدة فوق چنين فردي مجبور است كه براي پيروزي در تنازع بقاء رقابت اقتصادي ، تمام تلاش خود را جهت عقب نيفتادن از رقيبان بكار بندد و اين موجب مي گردد كه آن كسي در بازار باقي بماند كه توان و مديريت و شايستگي كاهش قيمت و افزايش كيفيت را داشته باشد.

اين جريانات با توجه به اين موضوع كه بايد طرفين اطلاع كامل از وضعيت بازار داشته باشد اتّفاق مي افتد زيرا توليد كننده همواره بدنبال بيشترين قيمت و بيشترين سود و تقاضا كننده بدنبال حداقل قيمت و بالاترين كيفيت است و حصول به اين جريان با اطلاع كامل طرفين از اوضاع بازار امكان پذير است .

كاهش قيمت، به توليد انبوه، به قدرت مديريت و رشد صرفه جويي بيشتر و استفاده از روشها و تكنولوژيهاي توليدي و به ابداعات و اختراعات مبتني بر تحقيقات و نيزآموزش مدام كاركنان توليدي بستگي دارد .

افزايش كيفيت نيز با توجه روز افزون به تحقيقات و آموزش امكان پذير است و لذا دو مقولة فوق موجب رشد آموزش و تحقيقات و در نتيجه رشد علم          و انديشه و نهادهاي و تحقيقاتي خواهد شد . در نهايت در كل اقتصاد حوادثي كه بوجود مي آيد مطالب زيراست:

1-كاهش قيمت كالا

2- افزايش كيفيت كالاها

3- فراواني كالاي ارزان ، بعبارت ديگر گسترش رفاه عمومي

4- رشد تحقيقات و مؤسسات تحقيقي

5- رشد آموزش و مؤسسات آموزشي

6- رشد مديريت و توانمند شدن آن

7- پيشرفت علوم مختلف از جمله علم مديريت و….

8- رشد تكنولوژيهاي جديد و بكارگيري آن در توليد و…

و اين در حقيقت جامعة ايده آل ليبراليستي است زيرا بر اساس تفكرات اومانيستي، بهشت نقد و اين دنيايي ، با توجه به ديدگاه مادي آنان نسبت به انسان و نيزاعتقاد آنان يعني اصالت انسان متكي به «عقل مستقل خويش » و «علوم تجربي »و « تصميمات مستقلانه خود»  تشكيل ميگردد.

اما آنچه در عمل اتفاق افتاد ، چه بود ؟ در بيرون اين جوامع (استعمار) و در درون آنها (استثمار) و در نتيجه در قرن 18 و 19 در مقابل ليبراليسم ، كه يك مكتب انديويدو آليستي بود، سوسياليسم و در اوج آن ماركسيسم قد علم كرد . و در برابر اصالت فرد انساني ، اصالت اجتماع و در  برابر                       (آزادي فردي ) ، نفي آن و در برابر ( آزادي مالكيت خصوصي ) ، مالكيت اجتماعي و در نهايت مالكيت اشتراكي و در برابر(دموكراسي ليبرالي ) ، ديكتاتوري پرولتاريايي و در برابر (استثمار سرمايه داري)، عدالت تساوي جويانه را ، مطرح نمود . زيرا تئوري بازار رقابتي كامل در درون خود با تناقض بزرگي روبرو بود كه در عمل خود را نشان داد .و آن پذيرش بقاء فعالان اقتصادي در تنازع بقاء پذيرفته شده در اين تئوري بود كه موجب مي شد بمرور ضعيفان نتوانند در اين بازار بمانند و بمرور طعمة حريفان قدرتمند شده و از صحنه حذف گردند و به اصطلاح  آنها كه اصلح اند انتخاب گردند و حق بقاء داشته باشند و با گذشت زمان و در قرن 18 و بخصوص 19 و بالاخص نيمه دوّم آن اصلحان باقيمانده به غولهاي عظيم مالي و اقتصادي و توليدي استثمارگر كه بر سرنوشت نظامهاي ليبراليستي حاكم شده بودند تبديل شدند و اصل اوّل از اصول اين بازار(كه متكي بر اصل اساسي ليبراليسم كه همان آزادي فردي و نبود محدوديت فعاليت اوست) نفي شد و بيشمار عرضه و تقاضا كننده ، به براي انحصارگران محدود مسلّط بر بازار و سرنوشت مردم اين جوامع و نيز مردم مستعمرات تبديل شدند.

انحصارگران در جوامع مختلف نيز به رقابت با يكديگر پرداختند و رقابت و تنازع بقاء و انتخاب اصلح را در سطح جهاني ادامه دادند. و در اين رقابت كشورهاي جهان سوّم در يك تقسيم بندي كاري به بازارها و نيز تأمين كنندگان ارزان مواد اوّليه و سوخت آنان تبديل شدند تاآنها بتوانند در رقابت حريصانه و سود جويانه به قيمت غارت جهان سوّم هرچه جلوتر بروند و از رقيبان خود پيشي گيرند.

جهاني شدن با شيوة جديد تداوم جريان انتخاب اصلح در تنازع بقاء :

مراحل مختلف تجارت ، غارت ، استعمار ( و تك محصولي كردن جهان سوم ) ، استعمار نو ( و صدور صنايع وابسته به آنها ) و نظم نوين جهاني               ( و سلطة بي رقيب آمريكا بر كل جهان ) مراحل پشت سر همي هستند كه به جهاني شدن بعنوان مرحله بعدي خود ختم شده اند و هر كدام چون       پلّه اي تمدن غرب را گامي در مسير خود به جلو برده اند. يقيناً بدون درك مراحل تاريخي قبلي امكان درك اين مرحله جديد وجود ندارد و اصولاً اين مرحله ، مرحله اي الزامي در پي مراحل قبلي است و براي تمدّني كه اساس آن رقابت سودجويي بي پايان و شعله ور نمودن حرص انساني است گريزي از آن نيست :

جهاني شدن: از جهاني شدن تعاريف متعددي شده است ، امّا آنچه در تمام اين تعاريف بديهي است پذيرش اين موضوع است كه شركتها ي چند مليتي پايه و اساس اين جريان بوده و نيروي محركه آن نيز همان انگيزة سودجويي حرص بي پايان انسان تعريف شدة نظام سرمايه داري، يعني انساني كه    بدنبال حداكثر سود مادي است مي باشد . به گفتة مايكل تانزر:                     جهاني شدن ، به رشد انفجار آميز ، شركتهاي چند مليتي غول آسا و ذخاير انبوه سرماية آنان  درربع پاياني قرن گذشتة اشاره دارد كه با سرعت مرزهاي ملّي مربوط به خود عبور كرده و در همه جا نفوذ نموده اند و اين جريان بيشتر از هر چيز نتيجة انفجار عظيمي است كه در سه زمينة :

1-كامپيوتري نمودن فعاليتهاي اقتصادي

2-گسترش ارتباطات راه دور و ارزان شدن آن

3-حمل و نقل سريع و ارزان ، اتّفاق افتاده است .

در اين تعريف به چند نكته اشاره شده است:

1-   رشد انفجار آميز شركتهاي چند مليتي و ذخاير سرمايه آنان: دليل اين امر دو موضوع مهم بوده است 1-گسترش و 2- رقابت.

كه هر دو برخاسته از داروينيسم اقتصادي و تنازع بقاء و بقاء اصلح در صحنة اقتصاد و در نتيجه لزوم تلاش و كوشش بي انتها ، جهت بقا و دوام خود بوده است و لذا در هر كجا كه سود بيشتري وجود داشته است در آنجا حضور و نفوذ خود را بسط داده اند و نتيجة آن گسترش شعبات و گسترش سرمايه و گسترش امكانات و زمينه هاي سودجويي و انباشت سرمايه بوده است.

2- عبور از مرزهاي ملّي: با توجه به نفوذ سياسي و نظامي ، نظامهاي غربي و بخصوص آمريكا پس از جنگ جهاني دوّم در جهان، شركتهاي چند مليّتي وابسته به اين كشورها در چهارچوب حمايت ايجاد شده و با توجه به اينكه اين نفوذ و بسته سازي موجب مي شده است به سودهاي كلان در ساير كشورها دسترسي يابند( سودهايي كه در سرزمينهاي اصلي خود تقريباً بي نظير و نامفهوم بوده است) با سرعت هر چه تمامتر در سراسر جهان نفوذشان گسترش يافته است بطور مثال كودتاي 28 مرداد در ايران، براندازي دولت آلنده در شيلي ، جنگ در ويتنام و در شبه جزيره كره و جنگ خليج فارس و حضور مستقيم در منطقه خليج فارس( جهت حفظ منافع نفت و تداوم جريان صدور ارزان قيمت آن به جهان صنعتي) در همين راستا قابل ارزيابي است.

در سال 1990 در حدود 000/35 شركت چند مليتي 000/170 شركت فرعي وابسته وجود داشته است و جالب است 40% تجارت جهاني، تجارت درون شركتي شركتهاي چند مليتي بوده است. رقابت اين شركتها با يكديگر جهت بقاء خود موجب شده است حتّي در بازارهاي كشورهاي صنعتي ديگر نيز بطور متقابل حضور داشته باشند.

ا نفجار در سه زمينة فوق الذكر نيز موجب شده است كه هر روز رقابت شديد تر و عميق تر ميان شركتهاي چند مليتي كه در حقيقت مجموعه هاي متخصص و نيز قدرتهاي بزرگ اقتصادي هستند گسترش يابد و لذا آنان به همين دليل خواستار رقابت بي قيد و شرط در سطح جهان و تغيرات و تحولات جهاني در اين راستا هستند و اين جريان در تمام كشورهاي جهان كه در چهارچوب( ملّت  – دولت) تقسيم بندي شده اند تاثيرات گسترده اي خواهد گذاشت و يا بهتر است كه گفته شود كه برآنان مسائلي را تحميل خواهد نمود تا جريان رقابت و سودجويي بي حد و حصر اين شركتها را تسهيل نمايد.

اين تحميلات شامل موارد زير خواهد شد:

الف- خصوصي سازي در كشورهاي مختلف و رخنه اصول بازار رقابتي در تمام حوزه هاي زندگي مردم تمام كشورها عليرغم عدم وجود توان رقابتي در آنها .

ب – گسترش آزادسازي اقتصادي و در نتيجه آزاد شدن جريان هاي مالي ونيز سرمايه در كشور هاي  بيشتري از جهان

ج- گسترش رقابت در جهان و تقسيم مجدد كار بين المللي كه در اين زمينه با توجه به قدرت اقتصادي، شركتهاي عظيم چند مليتي                    ( كه البته معمولاً به يك دولت وابسته اند و از جانب آن دولت حمايت           مي گردند. ) برندهْ واقعي آن خواهند بود و كشور هاي جهان سوم بايد در اين  رابطه منابع و نيروي كار ارزان خود را در اختيار آنان قرار دهند و بازارهاي خود را بر روي محصولات  آنان بگشايند.

د- كاسته شدن نقش دولت ها در فعاليت هاي اقتصادي و نيز كاهش نفوذ و توان آنان در شكل دادن به نيازها و خواستهاي ملّي در زميه هاي مختلف مالي و توليدي و توسعة اقتصادي

ه- مقررات زدايي: كه بزرگترين نقش را در گسترش جهاني شدن اقتصاد دارد. و لذا در اين زمينه فعاليت هاي شديدي جهت موفقيت در اين زمينه اعمال مي گردد تا كشورهاي مختلف قوانين را در رابطه با صدور كالا و سرمايه و نيروي كار و يا خروج آنها به حداقل برسانند تا با منافع آنان منطبق شود.

و- وابستگي متقابل بين كشورها و تاْثيرپذيري از بحرانهاي ايجاد شده در هر يك، بركل آنها، بخصوص تاْثيرپذيري شديدتر كشورهاي جهان سوم از تحولات كشورهاي صنعتي.

ز- كاهش كنترل دولتها بر اقتصاد ملي و گسترده شدن قوانين بين المللي و جايگزيني آن با قوانين و مقررات ملّي و اجبار به قانون گذاري با توجه به قوانين بين المللي و در نتيجه كاهش استقلال عمل كشورها.

ح- رشد بازارهاي جهاني سرمايه و تحرك بسيار گستردهْ  سرمايه هاي خصوصي موجب تضعيف توان بانكهاي مركزي در اين كشورها جهت اعمال مديريت بر مبادلات ارزي و كم اثر شدن نقش طرحهاي آنان در زمينهْ‌ سياستهاي مؤثر  و مناسب كلان اقتصادي.

ط- گسترش نابرابري جهاني:به دليل رقابت شديد،‌ آنان كه فقيرترند، فقيرتر و آنان كه غني هستند ( در تمام زمينه ها از جمله تخصص و سرمايه و مديريت و علوم ) غني تر خواهند شد و آنان كه فقيرترند، بيشتر عقب خواهند افتاد و فاصله شان بيشتر خواهد شد.

ك- يكسان شدن كالاهاي مصرفي در جهان و گسترش فرهنگ نظامهاي مسلط و قدرتمند با توجه به پيشرفتهاي شگرف در زمينه ارتباطات و تبليغات كه يك نوع تحميل فرهنگي و جايگزيني فرهنگ مصرفي و آزمندانه غربي در اين جوامع و جايگزيني نيازهاي كاذب به جاي نيازهاي واقعي و صرف منابع در راه اين نيازها مي باشد كه موجب غارت و نيزوابستگي روزافزون اين كشورها خواهد شد.

در حقيقت جهاني شدن همان حاكميت (اصول بازار رقابت كامل است) درسطح جهاني است و شركت كنندگان درآن، نه افراد ،كه شركتهاي چند مليتي   ( و البته در حمايت كامل و بي چون و چراي دولتهاي متبوع خود‌) مي باشند و با توجه به تكنولوژي هاي پيشرفته و منابع ارزان جهان كه در اختيار آنها مي باشد و با مقررات زدايي ، در هر جا به راحتي مي توانند از طريق شعب و يا سرمايه هاي خود حضور داشته باشند و با قدرت جمع آوري حجم عظيم سرمايه ، در سطح جهان و با اطلاعات كامل از بازارهاي (، كالا و خدمات و نيروي كارو … ) به رقابتي سهمگين جهت افزايش و به حداكثر رسانيدن سود خود مي پردازند. و در اين راه هر آنچه مانع است از جمله اراده و قانون ( دولت- ملت ) ها و فرهنگ هاي بومي بايد حذف گردد و يا به حداقل كاهش يابد و جهان تبديل به يك بازار گردد كه آنان يكه تاز آن و مردم جهان از يكسو ( مصرف كنندگان سيري ناپذير كالاهاي توليد شدهْ     آنان ) و از سوي ديگر ( خدمتگزاران كاراي ) آنان گردند . و هر كس در اين گردونه نتوانست بماند حذف خواهد شد. حتّي كارگران و متخصصان كشورهاي مادر. زيرا آنان در صورتي كه نتوانند در رقابت با كارگران و متخصصان ساير نقاط جهان در خدمت به شركتهاي چند مليتي شركت نمايند. به« لشكر بيكاران» نظام سرمايه داري در كل جهان خواهند پيوست و  جهان دوباره شاهد آنچه كه در قرن 18 و 19 در اروپا گذشت البتّه در سطحي جهاني خواهد بود:

اينبار لشكر بيكاران در تمام جهان و از جمله كشورهاي جهان سوم كه توان تربيت كمتر اينگونه كارگزاران را دارند گسترده خواهد شد و           (نيروي كار جهاني) به دو دستهْ: «خدمتگزاران كاراي چند مليتي ها »و        «لشكر بيكاران» تقسيم خواهند شد و خدمتگزاران نيز در رقابت براي بقاي خودبالاجبار  به مفرغ دستمزد بسنده خواهند نمود تا سودطلبي سيري ناپذير سرمايه داران مسلط برنظام ليبرال دموكراسي غرب تاْمين گردد.

جهاني شدن به تمام جهان گسترش نخواهد يافت :

در جايي كه سخن از جهاني شدن و گسترش ارتباطات و تكنولوژي و وسائل حمل و نقل ارزان مي شود. بسياري از مردم جهان هنوز از اساسي ترين امكانات زيست محروم مي باشند و هنوز چون صدها سال پيش زندگي          مي نمايند. لذا جهاني شدن در درون خود دست به پنهان كاري بزرگي  است و آن پنهان داشتن محدود بودن آنچه بنام جهاني شدن مطرح مي شود به محدودي از كشورهاست و در حال حاضر جمعيت عظيمي از مردم آفريقا و آسيا از گسترش ارتباطات و حمل و نقل ارزان و تكنولوژي و توليد صنعتي و كشاورزي مدرن و بهداشت و تغذيه مناسب و حتي از حداقل سواد و آموزش محروم مي باشند.

علل جهاني شدن:

1- جهاني شدن بازارهاي مالي:

با توجه به تسهيلاتي كه سياست مقررات زدايي و خصوصي سازي و آزادسازي اقتصادي در سطح جهاني براي چند مليتي ها بوجود آورده است و با توجه به پيشرفت تكنولوژي جهاني و نهادي شدن بازارهاي مالي و با تحرك بيشتر فعاليتهاي مالي بين المللي،  تحرك سرمايه و حجم گردش سالانه آن، بصورت گسترده اي افزايش يافته است. و افراد و شركتها و واسطه هاي مالي، راحت تر مي توانند منابع مالي مورد نياز خود را تأمين نمايند و افراد          و صاحبان منابع مالي مي توانند در هر زمان و هر مكان با هر ارزي و با هر شرايطي كه طرف مقابل بپذيرد، سرمايه گذاري نمايند . بطور مثال در حالي كه در سال 1970 ميزان ارز معامله شده 6 برابر حجم تجارت انجام شده  در هر روزدر جهان بوده است، در سال 1995 اين ميزان به 50 برابر افزايش يافته است . كه اين رشد بالا  مفهوم سرماية  مختص به يك (ملّت ـ دولت)     را كاملاً زير و رو كرده است و ميتوان گفت سرمايه تا حد زيادي بين المللي شده و كنترل آن و قانونمند نمودن آن توسط يك كشور مشكل شده است و متأسفانه اين جريان به نفع شركتهاي چند مليّتي كه قدرت جمع سرمايه از سراسر جهان و بكارگيري آن را دارند و اكثراً وابسته به كشورهاي صنعتي جهان هستند تمام شده است .

اين قابليت تحرك و نيز حجم عظيم سرمايه ها نسبت به حجم تجارت جهاني در جهت پيش بردن جريان يكپارچگي جهاني عمل مي نمايد. بقول دراكر: محرك سرمايه به جاي تجارت كالا و خدمات به صورت موتور محركة اقتصاد جهاني در آمده است .
2-پيشرفت تكنولوژي و امكان تقسيم فرايندهاي توليد :پيشرفت تكنولوژي موجب شده است كه فرايند توليد به مراحل مختلف تقسيم گردد و امكان توليد اين مراحل بدون آسيب رسيدن به كارايي در كشورهاي گوناگون و هر جا كه با حداقل هزينه توليد ممكن باشد فراهم شود و در نتيجه زمينة حداكثر سودآوري براي شركتهاي چند ملّيتي كه نيروي اصلي در جهاني شدن هستند، فراهم گردد. بدليل وجود تخصص در سطوح بالا در حال  حاضر ، ساختار توليد كارخانه اي آنچنان متحوّل شده است كه ميتوان در فرايند توليد ، قطعات گوناگون را در هر جا كه مزيّت رقابتي براي توليدش وجود داشته باشد ، توليد نمود و سپس به كشوري كاملاً متفاوت منتقل و اين قطعات را با يكديگر مونتاژ نمود و سپس در كشورهاي ديگري جدا از اين كشور به فروش رساند. در حقيقت در كارخانه ا‌ي گسترده در سطح جهان توليد و در بازاري در حدّ جهاني كالا را به فروش رساند. اين جريان بدليل گسترش تجارت در سطح جهان1* و نيز وجود امكان سرمايه گذاري مستقيم خارجي2* در كشورهاي مختلف بوجود آمده است و در اين رابطه شركتهاي چند ملّيتي، با توجه به شعب مختلفي كه در سراسر جهان دارند و امكان سرمايه گذاري و تجارت كه در هر نقطة جهان بدست آورده اند و با برخورداري از حمايت هاي سياسي و نظامي دولتهايشان مؤثرترين استفاده كنندگان از اين موقعيت مي باشند بصورتي كه 40% تجارت جهاني، تجارت درون شركتي شركتهاي چند مليّتي است و يك سوّم ثروتهاي مولد جهان در اختيار آنهاست و اصولاً مهمترين عامل در تعيين قدرت رقابت شركتهاي چند مليتي در عرصة بين المللي توان آنان در گسترش و ادارة شبكه اي گسترده از عمليات توليدي مرتبط با هم، با كمترين هزينه، در سطح جهان است.

3- انقلاب در تكنولوژي (ارتباطات) و (حمل ونقل) و كامپيوتري كردن امور :

كه اين جريان باعث شده است كه تجارت در سطح جهان با هزينة كاهش يابنده حمل و نقل ، شديداً گسترش يابد و در حقيقت موجبات  دسترسي ارزانتر و سريعتر به بازار كشورهاي مختلف را فراهم آورده است و  تحرّك دروني توليدي و تجاري كشورها و مناطق گوناگون  و نيز تحرّك فيما بين آنها را فراهم و شركتهاي چند مليتي را قادر نموده است توليد و فروش خود را جهاني نمايند . سهولت در ارتباطات در سطح جهان و كاهش هزينة آن نيز موجب شده است براحتي بتوان خريد و فروش (كالا) و (خدمات) و        (ساير معاملات مالي) را در سطح جهاني با سرعت و سهولت و كمترين هزينه انجام داد و به اصطلاح بصورت روزافزوني تجارت الكترونيكي در سطح جهان گسترش يافته است و تلفن و اينترنت (با توجه به هزينة كمتر و دسترسي بيشتر به نقاط مختلف جهان) و يا كنفرانس از راه دور (در حالي كه مديران در نقاط مختلفي در دنيا حضور دارند در يك لحظه به حل مشكلات خود با مشورت يكديگر بپردازند و در اين رابطه حداقل هزينه را متحمل گردند.) و يا حتّي كاركردن از راه دور و نتيجة آنرا با كمك ارتباطات اينترنتي و كامپيوتري با ارزانترين هزينه ممكن و كمترين زمان در نقطة ديگري از جهان در اختيار صاحبان كار قرار دادن (بطور مثال حسابداري و امور مالي يك شركت عظيم چون پان آمريكن را در ارزانترين نقطة جهان يعني هندوستان انجام دادن و سپس به دفاتر مركزي منتقل نمودن) هر روز نقش كليدي تري در فرآيند سودجويي شركتهاي چند مليّتي پيدا مي نمايند.

4- مشابه سازي و همانند كردن كالاهاي مصرفي در كشورهاي مختلف: مصرفي كردن مردم جهان و يكسان كردن كالا هاي مصرفي توسط آنان ، بزرگترين زمينة پيشرفت و نفوذ شركتهاي چند مليّتي در جهان بوده است. مطلوب نمودن انواع كالاهاي اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي و حتّي سياسي غربي بخصوص آمريكائي در همة كشورهاي جهان كه بوسيلة دستگاههاي تبليغي بخصوص ماهواره، ويدئو و فيلم هاي توليدي هاليوود و نيز سيستمهاي آموزشي غربي انجام ميشود و مشروعيت بخشيدن به ارزشهاي نظام ليبرال دموكراسي و آفرينش هاي فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي و سياسي آن و مطلوب نمودن آنها بزرگترين نقش را در جهاني شدن اقتصاد و امكان حضور در بازار كشورهاي جهان را براي شركتهاي چند مليتي در تمام زمينه ها بوجود آورده است . حجم عظيم تبليغات كالايي كه در آمريكا به 100 ميليارد دلار مي رسد و نيز تأمين هزينة شبكه هاي ماهواره اي از طريق پخش آگهي هاي تجاري نشانگر نقش عظيم اين جريان در گسترش نفوذ و توسعة شركتهاي چند ملّيتي مي باشد و به همين دليل بسياري از صاحب نظران جهاني شدن را معادل پيروزي و حاكميت تفكر دموكراسي بر سراسر جهان با مليّتها و فرهنگهاي گوناگوني كه دارند، قلمداد مينمايند. به قول               غرب موفق شده است هم بر ساختارها و هم بر فرايند هويّت انسانهاي غير غربي اثر گذارد و از اين منظر جهاني شدن تكامل طبيعي و عقلاني پيامدهاي رنسانس ، اصلاح ديني ، روشنگري و انقلاب صنعتي در غرب است

وبه قول             هنگامي كه فرهنگ غربي مبناي خودنگري و جهان نگري مردم كشورهاي غير غربي شد، اين گواه نهادينه شدن سلطه است. در حقيقت بعلّت نمايش توانايي آفرينش كالاهاي اقتصادي و علمي وفرهنگي و اجتماعي و سياسي واشاعة مصرف آن  موجب شده است كه ايدئولوژي
« سرمايه داري » و « ليبرال دموكراسي »، امكان اشاعة خود در كشورهاي غيرغربي را بدست آورد و اين نگرش را در ميان مردم اين كشورها گسترش دهد كه توانايي توليد كالاهاي با كيفيت خوب ومطلوب ناشي از برتر بودن ارزشها و شيوة تفكر و شيوة زندگي در غرب است و اين موجب پذيرش مشروعيت سلطة اين ارزشها و سلطه سياسي و فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي ناشي از آن گرديده است .

5- گسترش تخصص فني در سطح  جهان وتوسعه زير ساختهاي توليدي : با توجه به گسترده شدن سيستم هاي آموزشي در بسياري از كشورهاي جهان در حال حاضر شركتهاي چند ملّيتي به راحتي ميتوانند در بسياري از اين كشورها سرمايه گذاري نمايند و با پرداخت حداقل دستمزد و حقوق به اين متخصصين و نيز كارگران آموزش ديده، سودجويي خود و كارايي بيشتر حاصل از سرمايه را پي گيري نمايند .

ايجاد زير ساختهاي توليدي در بسياري از كشورها نيز وسيلة جذب سرمايه گذاري خارجي اين شركتها شده است .

به دلايل فوق گسترش سرمايه گذاري خارجي و گسترش شعب اين شركتها بيشتر در كشورهايي انجام شده است كه داراي نيروهاي متخصص و كارگران مناسب و زير ساختهاي لازم بوده اند.

بطور مثال ، سرمايه گذاريهاي توليدي در كشورهايي كه داراي منابع بوده اند بخصوص كشورهاي نفتي وسرمايه گذاري تجاري در كشورهايي شبيه به امارات متحده (كه داراي موقعيت خاص استراتژيك تجاري بوده اند)انجام شده است.

پديدة جهاني شدن به معدودي از كشورها محدود شده است و بسياري از كشورهاي جهان بدليل اينكه امكاني براي بالا بردن سود شركتهاي چند ملّيتي ندارند در اين رابطه نيز بكار گرفته نشده اند ، كشورهاي جنوب صحراي آفريقا در اين رابطه مثال خوبي مي باشند.

كشورهاي جنوب شرقي آسيا با داشتن نيروي كار منظم و كارا و ارزان (با دستمزد حدود يك دهم آمريكا) و آرام از جهت سياسي بهترين زمينه براي حضور سرمايه هاي خارجي غربي بوده است و از آنچه بنام جهاني شدن ناميده ميشود بيشترين اثر را پذيرفته است.

پيامدهاي جهاني شدن :

1-گسترش رقابت: با توجه به اينكه جهاني شدن نتيجة رقابت شركتهاي چند مليتي مي باشد و آنها جهت سود بيشتر بايد با رقباي خود در سطح جهاني رقابت نمايند لذا اين موضوع موجب خواهد شد كه سرماية آنان در هرجا كه سود بيشتري وجود داشته باشد بكار گرفته شود و هر كشوري كه شرايط بهتري براي آنان فراهم سازد موجب جذب بيشتر سرمايه گذاري آنان را فراهم مي نمايد و اين شرايط بهترچيزي جز مقررات زدايي و آماده سازي ساختارهاي توليدي و منابع زيرزميني و سرمايه گذاري در ايجاد نيروهاي متخصص لازم جهت بهره برداري آنان نمي باشد و اين جريان به نوبة خود منجر به يك نوع تقسيم خاص بين الملل خواهد شد. همانگونه كه دركشورهاي جنوب شرقي آسيا اين جريان بوجود آمده است. بعبارت ساده تر دو نوع رقابت بوجود خواهد آمد:

الف ) رقابت شركتهاي چند ملّيتي با يكديگر در زمينه هاي تكنولوژيك و توليد كالاهاي با كيفيت بيشتر و قيمت كمتر و شيوه هاي مديريت جديدتر و يافتن راههاي سود آوري بيشتر و در نتيجه پيروز شدن واحدهاي اقتصادي كه قدرتمندتر و كاراتر مي باشند.

ب ) رقابت كشورهاي جهان سوّم براي جلب حضور اين شركتها  در سرزمين خود با يكديگرو با ارائة تسهيلات و نيروي كار و منابع بيشتر و ارزانتر به اين شركتها .

ونتيجة اين جريان چيزي جز ثروتمندتر شدن ثروتمندان و فقير شدن فقراي جهان نخواهد بود. بطور مثال از 1960 تا 1990 سهم ندارترين كشورهاي جهان كه 20% جمعيت جهان را نيز دارا هستند در تجارت جهاني از 4% به 1%  رسيده است در حقيقت با جهاني شدن و با آزاد سازي بيشتر ،            سرمايه هاي خصوصي و اصول بازار رقابتي در همة جهان نفوذ خواهد كرد و آنچه در قرن 18 و 19 در اروپا اتفاق افتاد در سراسر جهان اتفّاق خواهد افتاد يعني :  1)- مفرغ دستمزد براي آنان كه به كار گرفته شده اند

2)- بيكاري عظيم و گسترده براي آنان كه منفعتي نتوانسته اند براي صاحبان سرماية جهاني فراهم آورند.

در حقيقت با جهاني شدن و رقابت روز افزوني كه دارد براه مي افتد يقيناً كشورهاي جهان سوّم كه از سه منبع رقابت در جهاني شدن (كه تكنولوژي ، دانش و تخصص مي باشد) بهرة كمتري دارند . بازندگان اين جريان مي باشند شركتهاي چند ملّيتي مدعي هستند كه هدفشان كسب درآمد براي سهامداران كه از سراسر جهان هستند مي باشد و مستقلانه عمل مي نمايند لكن در واقعيت آنچه مشاهده مي گردد اينست كه آنان معمولاً به يك كشور خاص وابسته اند و در همسويي با برآورده شدن منافع آن كشور فعاليت مي نمايند و اكثر قاطع مالكان سهام آنها و در نتيجه سود برندگان از فعاليت اين شركتها شهروندان آن كشور مي باشند و دولت هاي قدرتمند اين كشورها نيز با حمايت و آماده سازي شرايط جهاني براي بهره برداري غارتگرانه اين شركتها با توجه به امكانات سياسي و نظامي و حتّي جاسوسي نقش عمده اي را بعهده دارند و با توجه نفوذ در سازمانهاي جهاني اين سازمانها را در خدمت به منافع اين شركتها و اهداف خود بكار خواهند گرفت. با توجه با اين مسائل اين كشورها برندگان واقعي جهاني شدن خواهند بود. حضور آمريكا در خليج فارس و افغانستان و ساير نقاط جهان در همين رابطه توجيه پذير مي باشد.

2- گسترش نا برابريها در سطح جهان : جهاني شدن موجب ايجاد نابرابريهاي فاحش در تمام زمينه ها خواهد شد و مزاياي رشد را در جوامعي كه از قبل از آن بهره مند بوده اند متمركز تر خواهد ساخت و وضعيت نسبي و مطلق كساني كه ضعيف بوده اند را بدتر خواهد ساخت . بطور مثال وضعيت نابرابر در جهان روندش بصورت زير بوده است :

ضريب جيني                  20 در صد بالا به پايين

1970                    71/0                                9/31                               1980                    79%                                7/44

1989                    85%                                5/54

2- منطقه گرايي: با توجه به مشكلات روز افزوني كه كشورهاي جهان با جهاني شدن با آن مواجه شده اند منطقه گرايي در نقاط مختلف جهان گسترش يافته است

تا به اين وسيله به مزيّت رقابتي در برابر رقباي خود دست يابند و رشد سرمايه گذاري جهت توسعة خود را در درون منطقه ميسر سازند.

3- حاشيه اي شدن بسياري از كشورهاي جهان سوّم : در حال حاضر سه قطب مهم (آمريكاي شمالي ) ، (اروپاي واحد) ، ( آسياي شرقي و حوزة‌ اقيانوس آرام) بوجود آمده است و فعاليتهاي اقتصادي و نيز ثروت در اين مناطق متمركز شده است و جريان سرمايه به سوي اين سه قطب جريان يافته است و ساير نقاط جهان با جريان كمتري از سرمايه هاي خارجي مواجه خواهند بود و به حاشيه رانده خواهند شد در اين رابطه جنوب  آسيا و جنوب آفريقا و نيز آمريكاي لاتين سهمشان دائم از تجارت جهاني در حال كاهش بوده است . سرمايه هاي خارجي در كشورهايي كه داراي زير ساخت هاي مناسب و صنعتي شده و داراي بازدهي بالا و داراي بازار هايي با تقاضاي زياد و ريسك كمتر سرمايه گذاري و بازار هاي مالي توسعه يافته و نيروي متخصص لازم با شرايط سياسي و فرهنگي مناسب و از منابع بيشتر و مناسبتري برخوردار هستند وارد مي شود امّا  كشورهايي كه داراي اين امكانات نيستند در جذب سرمايه توفيقي نخواهد داشت و لذا سرمايه هاي بين المللي با توجه به اين موضوع موجب گسترش ناهمگوني هاي بين المللي خواهند شد. با توجه به آزادي خروج درآمدها بر اساس مقررات زدايي و آزادسازي انجام شده ، جريان خروج سرمايه از جريان ورود آن در بسياري از اين كشورها بيشتر بوده است در كل جهان سوّم در نيمة دوّم دهة 80 خروج سرمايه بيشتر از ورود آن بوده است. بر اساس تئوري دوگانگي ، جهان به دو دسته كشور با شرايط برتر و شرايط پست تقسيم شده اند و اين دوگانگي بصورت يك امر مزمن درآمده است و شرايط برتر در رفع شرايط پست نقشي بعهده نگرفته است و فاصلة ايندو دائم در حال گسترش مي باشد .

جهاني شدن بعنوان مرحلة تكاملي سرمايه داري رقابتي چيزي جز تداوم اين جريان را براي مردم جهان به ارمغان نخواهد آورد.

بقول منير شفيق : در جهاني شدن چيز جديدي وجود ندارد و اين همان سرمايه داري است با سرماية بيشتر و سلطه و بي رحم افزونتر و جهاني شدن موجب:

وابستگي بيشتر كشورهاي در حال توسعه به كشورهاي پيشرفته

نابودي فرهنگ ،ارزش و هويت ملّي آنان

از بين رفتن سرمايه و ثروت كشورهاي در حال توسعه

خواهد شد

1* اقتصاد اجتماعي

2* كليات

1- طي سالهاي  96 -1990 و واردات در جهان از 9/6 هزار ميليارد دلار  به 6/10 هزار ميليارد دلار افزايش يافته است

2- طي سالهاي 6/ 1990 سرمايه گذاري خارجي از 158 ميلياد دلار به 349 بليارد دلار رسيده است

درباره ی مدیریت

مطلب پیشنهادی

شهید دکتر مصطفی چمران قهرمان بزرگ نجات کردستان و مردم مظلوم آن از دست مزدوران آمریکا و صهیویسم

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و پیام تاریخی امام در مرداد پنجاه و هشت – قسمت دوم – سید محمد هاشم پوریزدانپرست

کردستان، گروهکهای ضد انقلاب و  پیام تاریخی امام  در مرداد پنجاه و هشت – قسمت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *