تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)16) پشیمانان و بازی با آبروی دانشجویان پیرو خط امام / ابراهیم اصغرزاده از دانشجویان سابق پیرو خط امام: تسخیر سفارت آمریکا یک واکنش بود. (قسمت سوم)

ابراهیم اصغرزاده از دانشجویان سابق پیرو خط امام: تسخیر سفارت آمریکا یک واکنش بود. (قسمت سوم)

ابراهیم اصغر زاده
ابراهیم اصغر زاده

داریوش سجادی:با تائید فرمایش جنابعالی مبنی بر اینکه گفتمان حاکم بر دنیا بعد از فروپاشی شوروی تغییر پیدا کرده و اینکه بعد از حادثه 11 سپتامبر دنیا نتوانست نیات خیر خواهانه ایران را درک کند اما اينجا سوالی تداعی به ذهن می کند. جنابعالی اخيراً اظهار داشته ايد، اسلام شیعی قابلیت همکاری با آمریکا در نبرد با تروریسم را دارد. اینجا مايلم از منظر منافع ملی آمریکا! دست به يک تقسیم بندی مجازی از تروریسم بزنم. بعد از عمليات يازده سپتامبر و اعلام نبرد جهانی با تروريسم توسط جورج بوش، می بینیم آمریکا در برخورد با تروریسم علناً خود را مُخیّر بر سه گزينه تروريسم خوب، بد و زشت کرده. در يک طرف تروریسم خوبی ! قرار دارد تحت عنوان اسرائیل.

یعنی در موقعيتی که کلیه اقدامات دولت اسرائیل را می توان در قالب رفتار تروریستی تعریف کرد اما می بينيم از نظر دولت آمریکا این تروریسم، تروریسم خوب و قابل تحملی است که اتفاقاً حمایت هم می شود. در عین حال هم زمان و در سوئی ديگر مواجه هستیم با تروریسم بد و سلفی گرایانه ای از نوع بن لادن که کوچکترین خلاف اش حمله به برجهای تجاری است که در آن واحد می تواند بالغ بر 2000 شهروند آمریکایی را بکشد و در جهتی دیگر تروریسمی داریم به نام تروریسم زشت جمهوری اسلامی.

حال چنانچه تسامحاً نظر آمريکائی ها را در خصوص حکومت ايران بپذیریم که اين حکومت تروریست است،اما می بينيم همین تروریسم در جریان اشغال سفارت آمریکا 444 روز دیپلمات های آمریکائی را در حالی به گروگان می گيرد که حتی قطره ای خون هم از بينی ايشان نمی ريزد.

بنابراین قهراً و منطقاً طبق فرمایش جنابعالی، آمریکا باید بتواند با چنین حکومتی همکاری بهتری برای برخورد با ترویسم بین المللی داشته باشد. اما سوال اساسی اینجاست که چرا این همکاری صورت نمی گیرد؟  من برای پاسخ جنابعالی به اين سوال ناچارم به سوال قبلی بازگردم و آن اينکه آیا غیر از آنست که علی رغم تغییر گفتمان بین المللی، اما کماکان جمهوری اسلامی ایران از ناحیه دولت واشنگتن متهم به همان اتهامی است که ذکر کردم و تا زمانی که واشنگتن نتواند این مدل حکومتی را از نظر مبانی عقیدتی و رفتار و سلوک سیاسی به زانو دربیآورد تا به دنیا تفهیم کند آن رفتارهای پرخاشگرانه علیه من به نتیجه و فرجامی نمی رسد، راه برای بهبود مناسبات حداقل از چهارچوب منافع ملی آمریکا مسدود است؟

ابراهیم اصغرزاده:اگر قدرت و سیاست هر کشور را اینگونه تعریف کنیم، که یک کشور سیاست خارجی اش در جهتی است که رفتار کشورهای دیگر را به نفع خود تغییر دهد، در آنصورت بايد بپذيريم آمريکا در صدد آنست تا در چهارچوب منافع خودش، رفتار جمهوری اسلامی را به نفع خود اصلاح کند. این قابل قبول است. یعنی چه آمریکا دنبال چنين تلاشی باشد و چه جمهوری اسلامی تا زمانی که هدف تغییر رفتار است ما مشکلی نداریم.

حرف شما هم قبول است، یعنی چنانچه آمریکا مبنای سیاست خارجی خود را بر این می گذارد که به قول شما یک تعريف کاملاً کلاسیک، منفعت طلبانه و يک جانبه از تروریسم بدهد و در اين تعريف هر دولت و کشوری که منافع اش در چهارچوب منافع آمریکا نمی گنجد را محکوم به نابودی کند این نوع تفکر در تضاد با آن فضای جدیدی است که در نظام بین المللی بوجود آمده.

بعد از فروپاشی شوروی، آمریکائی ها خیلی سعی کردند به دنیا اینگونه القاء کنند که این تفکر و اندیشه لیبرال دموکراسی است که باعث شده کمونیسم از بین برود و برنده تمامی دنیا در حقیقت آمریکائیها هستند. اما این را خود اروپائی ها هم نمی پذیرفتند. اینکه یک گروه کاملاً تندخو و فوق العاده خشن در کاخ سفید یک تصویر سازی از تروریسم کنند ما در مقابل چنين تصویر سازی هائی قطعاً مبارزه می کنیم. رفتار اسرائیل قابل قبول نیست. تروریسمی که در اسرائیل هست، از چشم هیچکس دور نیست. ولی در عين حال بن لادن یا تروریسم برخاسته از بنیادگرایی دینی تحت زعامت بن لادن را هم ما قبول داریم.

ما می توانیم با آمريکائی هابه یک تعریف مشترک از تروريسم برسیم. بدون تعارف بین ما و آمریکا این گفتمان جدید فرصت ها و چالش های جدیدی را ایجاد می کند. طی سالهای گذشته ما چند بار با آمریکائی ها نشست داشته ايم. در آن نشست ها به تفاهماتی هم رسيديم. همچنانکه بین ما و آمریکا در مورد سرنوشت افغانستان و عراق هم یک نوع تفاهم وجود دارد. ما و آمریکائی ها قبول داریم که این نظام های جدید در دو کشور افغانستان و عراق باید نظام های معلومی باشند. نظام هائی باشند که ثبات داشته باشند. نظام هائی باشند که از آن دوره خشن و فوق العاده ضد مردمی عبور کرده باشند. این همان منافع مشترکی است که دارد تعریف می شود. تا قبل از سقوط طالبان و یا تا قبل از سقوط صدام این منافع تعریف نمی شد. ولی بعد از آن بود که آمریکائی ها پی بردند برای اینکه این دو کشوری که همیشه رژیم هایشان منطقه را به ناامنی تهدید می کرد بتوان در مورد آنها به یک فرمول يا راه حل رسيد بايد با ايران تشريک مساعی کنند. کمک ایران به تثبیت موقعیت افغانستان و عراق بر کسی پوشیده نیست و این فقط در فضای گفتمان غیر پولاریزه یا غیر قطبی امکان پذیر هست. اما در مورد اینکه این حادثه و حوادث بعد از آن چگونه عمل شود که در آن تحلیل بنیادگرایانه بن لادنی قرار نگیرد، من وقتی در مصاحبه ام اشاره به شیعه کردم، نمی خواستم در اینجا امتیازی بیشتر به شیعیان نسبت به بقیه مسلمانان داده باشم. چه شیعه و چه سنی، واقعیت این است که ملت های عرب و مسلمان بر خلاف رژیم های شان نسبت به رفتار غربیها و رفتار تکبرآمیز صهیونیست ها و آمریکائی ها حساسیت نشان می دهند. اما در مورد شيعيان خصوصاً با توجه به اینکه یک حکومت کاملاً شیعی در ایران حاکم است بايد به اين نکته توجه داشت که طی سالهای گذشته در تمامی این حوادث تروريستی که به نوعی شهروندان غربی را تهدید می کرد مانند زدن هواپیما و انفجارهای انتحاری و … تفکر شيعی در آن غائب بوده.

واقعیت آن است که اندیشه و تفکر شیعی از حد دفاع از سرزمین خودش چه در لبنان و چه در بقیه کشورها مانند ایران عبور نکرده و تفکر شیعی اساساً اجازه نمی دهد از چنين ابزار کور ضد بشری استفاده شود. اما در مورد اهل سنت می بينيم علی رغم اینکه خیلی از علمای سنی با این نحوه مبارزه مخالف هستند، اما می بينيم در گوشه ای از دنیای اهل سنت که توسط بنیاد گراها در افغانستان تصرف شده بود چه جنايت ها که مرتکب نشدند يا در خود کشور عربستان که خاستگاه اصلی جنبش طالبانی است. جنبشی خشن وتند و افراطی که اصلاً تصورش از رابطه زن و مرد، از جامعه و جامعه جهانی کاملاً تصوری عقب افتاده و متحجرانه است. این در حالی است که چنين تصوری از اسلام نه تنها توسط شیعیان بلکه توسط روشنفکران اهل سنت و حتی برخی از روحانیون و علمای اهل سنت از جمله علمای اهل سنتی که در کشور ما هستند محکوم می شود و آنرا قبول ندارند. بنابراین منظور من از استعداد شيعيان در نبرد با تروريسم این بود که بگویم شیعه هیچ وقت پشت چنین تروریسمی نایستاده.

بخشی از اين هم بازمی گردد به مواضع رسمی که دولت جمهوری اسلامی و علمای ما در محکوم کردن چنين اقدامات تروريستی اخذ کردند.

شما ديديد که بعنوان نمونه انفجارهای کور در عراق بخشی از آسیب اش به شیعیان عراق هم رسید. خود ما هم در حقیقت قربانی یک چنین تروریسمی هستیم. من فرمایش شما را کاملاً قبول دارم. یعنی شما می فرمائید که دولت آمریکا حق ندارد بین تروریسم صهیونیستی و تروریسم بن لادنیسمی، ما را وارد این تروریسم کند و بگوید تروریسم ایرانی.

اگر آنها بخواهند ایران را در این قالب طبقه بندی کنند در واقع راه گفتگو را می بندد. بالاخره آمریکائی ها می خواهند چه کار کنند. به صورت مادام العمر که نمی توانند در سیاست خارجی شان اولویت بندی کرده و ایران را به عنوان دشمن اصلی خود تبلیغ کنند. آنها به هر حال طبق این تقسیم بندی یا باید قادر باشند نظام ایران را ساقط کنند، که این برای آمریکائی ها چه در منطقه و چه برای خودشان هزینه دارد. خود آنها به این نتیجه رسیدند که تغییر حکومت را دنبال نکنند و روی به استراتژی تغییر رفتار بيآورند. الزامات تغییر رفتار هم با تقسیم بندی هائی که آنها می کنند، فرق دارد. ضمن اینکه فرصت را هم از بسیاری از نیروهای داخل کشور به خصوص اصلاح طلبها می گیرند تا اینها بتوانند با یک گفتمان درون سیستمی، تاثیر بر رفتار و اهداف سیاست خارجی کشور بگذارند.

شما می دانید که در طول چند ساله گذشته موقعیت های مناسبی برای سیاست خارجی ایران فراهم شد. پیامی از طرف دولت آقای خاتمی به دنیا مخابره شد و توسط افکار عمومی جهان هم گرفته شد تا جایی که حتی گفتگوی تمدنهای ايشان تبدیل به یک اهرم مهمی در سازمان ملل شد. همه اينها حکایت از این می کرد که ملت ایران ضمن التزام به سيستم مستقل و ملی خود ملتی است که حاضر به همزیستی و سازگاری با ملتهای جهان هم هست. ملتی تصمیم می گیرد طبق قانون اساسی اش، رژیمی مانند رژیم ایران داشته باشد. یک ملتی هم تصمیم می گیرد که این رژیم را تغییر دهد. ولی همه اینها ناشی از اراده و خواست یک ملت است و نمی شود از بیرون آمد و فشار وارد کرد و با یک اهرم بیرونی یک رژیم را تغییر داد. ما فرض را بر این بگیریم که آمریکائی ها موفق شوند رژیم ایران را تغییر دهند، بعد از آن چه می شود؟ آیا واقعاً قادر خواهند بود رژیمی مطابق میل خودشان ایجاد کنند. اصلاً فکر می کنید آن رژیم در ایران پایدار می ماند؟ من فکر می کنم اگر آمریکائی ها واقع بینانه بخواهند برخورد کنند باید قبول کنند که بخشی از رفتار جمهوری اسلامی، رفتار واکنشی است نسبت به رفتار واشنگتن و يا رفتار صهیونیستها و اقدامات تجاوزگرانه آنها. البته من قبول دارم دولت آقای خاتمی متاسفانه ضعیف بود. دستگاه دیپلماسی ما چه در دولت آقای هاشمی و چه در دولت آقای خاتمی و چه در دولت فعلی که اساساً از ضعفهای ساختاری جدی برخوردار است قادر به کشف فرصت های جدید و اعمال نظر نيست و گرنه بعد از آن صحبت هایی که خانم آلبرایت کرد و آقای کلینتون هم اعلام کرد که ما قبول داریم دولت آمریکا در امور داخلی ایران مداخله کرده، شرایط مناسبی برای ديپلماسی ايران فراهم شد[1]. بعد از حادثه 11 سپتامبر هم که ما آن حادثه را محکوم کردیم، فوق العاده شرایط مناسبی فراهم شد تا ما با نقد جریان طالبانیسم در درون ممالک اسلامی و نزدیک شدن به یک جریان اصلاح طلب، هم شرایط ریشه کن کردن بنیادگرایی در کشورهای اسلامی را فراهم کنیم وهم به دنیای غرب پیام خودمان را بدهیم که نوع برداشت ما از دین و اسلام به ما دیکته می کند که بايد در یک همزیستی با بقیه ادیان بشر بسر ببریم[2].

داریوش سجادی:اجازه می خواهم آخرین سوال را نيز با شما مطرح کنم.جنابعالی جزو نامزدهای نهمین دوره انتخابات رئیس جمهوری بودیم که از جانب شورای نگهبان رد صلاحیت شدید، اما پيش از آن وروردتان به عرصه انتخابات را با صدور بیانیه ای همراه کرديد و در آن بیانیه صراحتاً دیپلماسی جمهوری اسلامی را مورد مناقشه قرار دادید که کماکان اسیر شعار نه شرقی نه غربی ايست که اساساً تعلق به دوران دو قطبی جنگ سرد دارد.

در همان بیانیه جنابعالی فرمودید که اصراری ندارم تا ایران از یک بازیگر منطقه ای به بازیگر جهانی تبدیل شود، حال با توجه به اينکه شخص جنابعالی طراح اشغال سفارت آمریکا بودید و در همان بیانیه به استقبال از مذاکره با آمریکا تاکيد داشتيد،اما مشروط بر اینکه مذاکرات در حد ابزار باشد و نه هدف، لذا سوالی که اينجا جای طرح دارد آنست که با تائید تعلل ها و کوتاهی های دیپلماسی ایران بعد از فروپاشی شوروی اساساً هدف از مذاکره با آمریکا چه چيزی بايد باشد؟

آیا فکر نمی کنید دیپلماسی آمریکا در جهان بعد از فروپاشی شوروی کماکان در همان فضای جنگ سرد متصلب شده، یعنی کماکان آمريکا از حضور یک دشمن ولو مجازی و تخیلی استقبال می کند تا با بزرگ کردن قواره های آن دشمن فرضی توجيهی برای حضور مسلط سیاسی و نظامی خود در سطح جهان داشته باشد. دشمنی که ظاهراً در حال حاضر بنيادگرائی اسلامی از جانب آمريکا آنرا عهده داری می کند؟

ابراهیم اصغرزاده:این یک فرضیه است، تصور من هم این است که اگر من به عنوان یک کارشناس آمریکایی در وزارت خارجه آمریکا می نشستم طبعاً همانگونه که شما تصویرساختيد، برای تامين منافع ملی آمريکا به اين فرضيه می رسيدم. همانطور که در صحبت هایم گفتم این یک امر پوشیده و پنهان نيست که تمام دولتها وظیفه اصلی شان افزايش اقتدار با حفظ امنیت شان است. هیچ دولتی ولو یک دولت کوچک نمی تواند از این هدف چشم بپوشد. مردم هر کشوری این را حق طبیعی و مشروع دولت خودشان می دانند تا امنیت دولت و کشور را حفظ کند.اما طبعاً وقتی آمریکائی ها دنبال دشمن سازی هستند و مايلند مجدداً ايران را در آن قالب سنتی جايگزين کمونيست ها کنند تا يک ضد گفتمانی را بر علیه گفتمان خودشان طراحی نمايند تا از تقابل با آن گفتمان به اهداف وامنیت خودشان برسند، در اينجا اين وظيفه ما است که خودمان را از آن اتهام دور کنیم. مبارزه با تروریسم و دفاع از دموکراسی در منطقه چیزی نیست که ما بخواهیم از آن فرار کنیم[3]. اینها خیلی طبیعی است و در هر کشوری قابل توجه است. لزومی ندارد ما بگوئیم در این اهداف با آمریکائی ها مخالفيم. البته من قبول دارم نیات آمریکا بخصوص نو محافظه کاران کاخ سفید بسیار شیطنت آمیز است، ولی این دلیل نمی شود تا ما بگوئیم تمامی مقاصد و نیات آمریکا در جهت فروپاشی حکومت ایران است. نه! آمریکائی ها اگر دست شان برسد حکومت ما را ساقط می کنند ولی اگر نرسد بالاخره پای میز مذاکره می نشینند. منظور من از مذاکره کردن این نیست که انجام مذاکره پله آخر و هدف ماست. بلکه از مذاکره بعنوان يک تاکتیک برای رسیدن به منافع ملی مان بايد استفاده کنيم. اين قابل شک نيست که هر دولتی در ایران برای اینکه به قدرت برسد باید از منافع ملی اش دفاع کند و اتفاقاً طی سالهای اخیر هم سهم منفعت ملی یعنی سهم جیب مردم[4] در سیاست خارجی ایران افزایش پیدا کرده بود.

چه در دولت هاشمی و چه در دولت خاتمی، بخشی که متعلق به تجارت و اقتصاد و هزینه وفایده کردن بود سهم اش بیشتر از فاکتورهای ایدئولوژیک بود. این فوق العاده برای دنیای غرب مهم است. اینکه تلقی منافع ملی در سیاست خارجی جایگزین تلقی ایدئولوژی شود، یک پیروزی برای انقلاب ایران بود که توانسته سياست خارجی اش را عرفی سازی کند. ولو آنکه اين عرفی سازی از روندی کُــند اما منطقی برخوردار باشد تا با دنیا به یک درک قابل قبول از منافع مشترک برسد.

ما فعلاً در اینکه نیات آمریکا خیر نیست شکی نداریم نه فقط آمریکا بلکه من به همین کشور آذربایجان، ترکیه و دیگر کشورهای همسایه هم اطمینان ندارم[5]. ولی این اطمینان نداشتن دلیل نمی شود که بنده بيرق دعوا با آنها را دست بگیرم. این اطمینان نداشتن دلیلش این است که آنها دنبال منافع خودشان هستند. البته حقشان است. هر کشوری باید منافع خود را بشناسد و از آن دفاع کند. اما این دلیل نمی شود که من بگویم باید پرچمش را به آتش بکشم و با آن بجنگم[6]. مهم این است که آن دفاعی که آنها از منافع خودشان می کنند، باعث نشود منافع کشور من مبدل به ضرر آنها شود. بخشی از این مسئله طبيعتاً بستگی به درک من و توان من در دفاع ازمنافع خودم دارد، بخشی هم بر می گردد به گفتمان حاکم در دنیا و مکانیزم های جدیدی که در حال حاضر در دنیا بوجود آمده. مثلاً اينکه در حال حاضر در سطح جهانی همه به یک حس مشترک رسيده اند و افکار عمومی دنیا نسبت به حوادث واکنش نشان می دهد. یک آنفولانزای مرغی وقتی در دو يا سه کشور شيوع پيدا می کند و یا حادثه ای مثل زلزله بم که اتفاق می افتد تمام گویندگان شبکه های بین المللی واکنش نشان می دهند. اینها نشان می دهد که جامعه بشری نسبت به حوادث فرامرزی یا حوادثی که بشریت یا امنیت بشر را تحت تاثیر قرار می دهد، واکنش نشان می دهد. اینها برای دولت هائی مانند ايران فرصت های جدیدی است تا بتوانند در اين فضا خودی نشان داده و با جامعه بین المللی آشتی کنند[7] .

انزوا و قهر عامل رادیکالیزم است. محصول انزوا و محصور شدن در چهارچوب مرزها و نگاه ایدئولوژیک به دنیا کردن، دامن زدن به بنیادگرائی در درون است[8]. دنیای موجود دنیای رئالیزم و واقع بینی و واقع گرایی است. منافع کشورها تعریف می شود. فقط این منافع باید به صورت نسبی تضمین کننده امنیت و حرمت همه دولت ها باشد. در مورد صهیونیست بحث متفاوت است. رفتار اسرائیل مسئله قابل بخششی نیست اما در مورد مسئله رفتار و برخورد با آمریکا باید مقداری حسن نیت نشان بدهیم. اگر بخواهیم همه چیز را با سوء نیت ببینیم به قدری این فضا باز است که می توانیم از فردا نسبت به همه چیز شک کنیم. اما این مسیر، مسیر صحیحی نیست. ما ناچاریم با واقع بینی با دنیای خارج برخورد کنیم. من کاری ندارم حادثه 11 سپتامبر را چه کسی بوجود آورد بلکه می خواهم بیشترین استفاده در این قضیه را برای کشور خودم بکنم. ظاهر قضیه تا همین حد کافی است که بگویند بن لادن با خاستگاهی اسلامی حمله کرده و یک عده آدم بیگناه را کشته. من اینجا وظيفه دارم به عنوان یک ایرانی از کیان و فرهنگ و تمدن ایرانی ام دفاع کنم. اینکه ارزش ها و فرهنگ ایرانی اجازه نمی دهد جامعه ایرانی در دنیا حامی تروريسم باشد. این برای من یک فرصت است که از گذشته عبور کنم و یک تصویر جدید را از ایران به خارج بدهم.

در مورد شعار نه شرقی و نه غربی ما اگر می خواهیم در دنیا نقش داشته باشيم این نقش باید با گفتمان جدیدی انجام شود. این گفتمان الزاماً ضد ایدئولوژیک نیست اما بنای آن بايد بر منافع و فاکتورهائی بنا شود که کاملاً بر مبنای جامعه بشری قابل درک باشد[9]. برای اینکه کشور ثروتمندی داشته باشیم و مردم مان روی پای خودشان بایستند، زندگی خوبی داشته باشند و توسعه پیدا کنند، باید همزیستی بین المللی داشته باشند. در حال حاضر ديگر چيزی که دنيا را تهديد می کند، فقط بمب اتم نیست، بلکه فقر و حاشیه نشینی هم است. این اپیدمی ها و این بحرانها فقط سیاسی نیست بلکه گاهی شامل بحرانهای اجتماعی و اقتصادی نیز می شود. بنابراین یک دولت مسئول و کارآمد در ایران بايد به جامعه بشری اطمینان و اعتماد ببخشد که با تضمین رفتار مسئولانه در قبال جامعه بشری می تواند امنیت بشری را تعریف کند.


[1] – تحلیل آبکی یعنی همین!

[2] – طالبانیسم یک پدیده استعماری و یک خط موازی برای بدنام کردن تشیع و خط امام بود که لانه جاسوسی آمریکا را تسخیر نموده بود و لذا پیام به غربیها دادن که ما آدمهای مؤدبی هستیم، آب در هاون کوبیدن است! و نشان از ساده لوحی! در همان سالی که سال گفتگوی تمدنهایی بود که اایران اصلاح طلب! پیشنهاد به سازمان ملل داده  بود و عده ای الکی به آن دل خوش کرده بودند جنگ تمدنها و یا بهتر است گفته شود جنگ صلیبی هانتیگتون آغاز شد و آنهم با همیاری القاعده و طالبانیستها! و هدف آن نیز تسخیر سرزمینهای اسلامی و تشکیل خاورمیانه بزرگ بود!

[3] – این تفکرات واقعا اعجاب انگیز است! آمریکا میخواهد دموکراسی درست کند و ما هم با آن همرتاهی میخواهیم بنماییم! آن اصغر زاده لانه جاسوسی جوان پرشور کجا و این اصغر زاده لیبرال طالب عرفی گرایی و طالب سازش با ابرقدرتها کجا !؟

[4] – معلوم نیست اعتقادات در اینجا چه نقشی دارد و سرنوشت قبله اول و سرنوشت مسلمانان، نتیجه این تفکر بود که به شعار نه غزه و نه لبنان منتهی شد!

[5] – پس سخن امام که در این انقلاب شیطان بزرگ آمریکاست چه شد!؟

[6] – فراموشی ارمانهای امام و آرمانهای اسلامی ملت ایران یعنی همین! شیطان بزرگ  در این انقلاب آمریکاست و ام الفساد قرن آمریکاست و آمریکا دشمن اسلام و مسلمین است و رابطه ما با آمریکا رابطه گرگ و بره است و … صدها سخن امام! اینها سخنان همانهایی است که روزی جناب ابراهیم اصغر زاده اسناد آنان را افشا  و به سمع مردم میرساند و منشأ آن نیز القائات جاسوسان آمریکایی بود!

[7] – خدا پدرت را بیامرزد! مگر ما با جامعه حهانی قهر کرده بودیم! که حالا آشتی کنیم!؟ اینهمه جنایت در حق ما کردند و یک نسل رهبران ما را ترور کردند و جنگی هشت ساله را بر علیه ما به پا کردند و سی سال ما را محاصره  نمودند و هواپیمای مسافربری ما را سرنگون کردند و  حجاج  مظلوم  ما در حرم امن الهی قتل عام کردند و حالا بیاییم دست از قهر نکرده برداشته و با جامعه جهانی یعنی پنج قدرت سلطه گر حاکم بر جهان آشتی کنیم! فاین تذهبون!؟

[8] – اگر دنیای شما که همان چند ابر قدرت سلطه گر هستند، به ما نگاه ایدئولوژیک کنند و جنگ تمدنهایشان را هم جنگ صلیبی بنامند آنوقت چه باید کرد!؟  جناب آقای اصغر زاده! آنان که به دنبال غیر ایدئولوژیک کردن نگاه ما به جهان هستند، به دنبال خلع سلاح ما در برابر آنانی هستند که دارند به ما نگاه ایدئولوژیک میکنند و خواستار نابودی اسلام  هستند!

[9] – این را میگویند خط امام!

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

ملاقاتی که موجب سرازیر شدن اتهام پشیمانی به سوی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام گردید.

ابراهیم اصغر زاده: تسخیر 48 ساعته سفارت آمریکا هدف اصلی بود.( لانه جاسوسی بی لانه جاسوسی!)

اصغر زاده: تسخیر 48 ساعته سفارت آمریکا هدف اصلی بود 13/08/1392 تهران – ابراهیم اصغرزاده …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *