تیتر خبرها

كودتاچی در تهران معرفی كتاب «ماموریت در تهران»: خاطرات ژنرال هایزر

پژوهشگر: احمد فریدونی

مركز اسناد انقلاب اسلامي

من برای بررسی این مسأله، مخفیانه به تهران آمدم كه كودتا چگونه میسر است و آیا اصلاً به مصلحت هست یا نه؟ پس از بررسی‏های بسیار، از واشنگتن دستور رسید كه دولتی قوی به رهبری شاپور بختیار تشكیل شود. در صورتی كه این كار شكست بخورد كودتای نظامی انجام خواهد شد.

رابرت هایزر، ع. رشیدی (مترجم)

قیمت پشت جلد: 18000 ریال

مشخصات کتاب
•تعداد صفحه: 320
•نشر: اطلاعات (07 اردیبهشت، 1387)
•شابک: 978-964-423-690-7

رابرت هایزر، ژنرال چهار ستاره نیروی هوایی آمریكا، بالاترین درجه نیروی هوایی آمریكا، در جریان انقلاب اسلامی ایران و در روزهای بحبوحه وقوع انقلاب و لغزش كامل سلطنت محمدرضا شاه پهلوی، با مأموریت ویژه از سوی جیمی كارتر، رییس جمهور وقت آمریكا، در دی‌ ماه 1357 ژانویه 1979 وارد تهران شد. مأموریت هایزر، همانطور كه خودش نیز می‌گوید، حفظ انسجام ارتش پس از رفتن شاه، حمایت از دولت شاپور بختیار، و در صورت ناتوانی و سقوط بختیار، انجام كودتا و بدست گرفتن قدرت و توسط ارتش بود.

هایزر هدف از نوشتن كتاب حاضر را باز كردن ماجرا معرفی می‌كند كه با گفتن ما وقع به دنبال آن است كه شبه‌ها و مطالب نادرستی را كه در مورد وی گفته شده را بر طرف سازد.

ژنرال رابرت هایزر برای مأموریتی ویژه به تهران آمد تا دولت آمریكا را در تصمیم‏گیری‏های بعدی و اطلاع از اوضاع ایران در زمان انقلاب بزرگ ملت مسلمان ایران، یاری كند. هایزر در مدت اقامت سی و چند روزه خود در ایران تنها یكبار با شاه ملاقات كرد و در این جلسه، روز و ساعت خروج محمدرضا پهلوی از ایران تعیین شد. هرچند سفر هایزر به ایران به صورت محرمانه صورت گرفت ولی خبر ورود وی دو روز بعد یعنی شانزدهم دی‏ماه فاش شد. هایزر در كتاب خاطراتش می‏نویسد: “من برای بررسی این مسأله، مخفیانه به تهران آمدم كه كودتا چگونه میسر است و آیا اصلاً به مصلحت هست یا نه؟ پس از بررسی‏های بسیار، از واشنگتن دستور رسید كه دولتی قوی به رهبری شاپور بختیار تشكیل شود. در صورتی كه این كار شكست بخورد كودتای نظامی انجام خواهد شد.” به طور كلی، از مطالعه و بررسی مجموع اخبار و اسناد، چنین استنباط می‏شود كه مأموریت ژنرال هایزر در ایران بر اساس چهار مسأله دور می‏زد: نخست آن كه از عملیات خودسرانه و حساب نشده ارتش پس از فرار شاه از ایران، جلوگیری شود. دوم آن كه ارتش را موظف سازند از دولت بختیار پشتیبانی نماید و در صورت لزوم مبادرت به كودتای نظامی شود. سوم آن كه تكلیف قراردادهای فروش سلاح‏های پیشرفته آمریكا در ایران روشن گردد. چهارم آن كه وسایل و سلاح‏های مدرن آمریكا در ایستگاه‏های رادار در ایران به تصرف شوروی درنیاید. با این حال نهضت اسلامی ملت ایران به حدی گسترش یافت كه كاری از دست ژنرال هایزر و كاخ سفید برنیامد و او چند روز قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، از تهران گریخت.

سفر ژنرال هایزر به ایران در روزنامه‌های عصر روز 16 دی 1357 اعلام شده بودكه معاون فرماندهی سازمان آتلانتیك شمالی (ناتو) بدنبال تشكیل كنفرانس سران در «گوادلوپ» و در ساعات اوّلیه كنفرانس با مأموریت ویژه‌ای از طرف دولت آمریكا به تهران اعزام شده است. این جریان موجب پخش شایعاتی در میان مردم می‌گردد كه آمریكا می‌خواهد مجدداً كودتایی شبیه كودتای 28 مرداد در ایران به راه بیندازد. رادیوهای بیگانه نیز گزارش داد‌ند، این ژنرال چهار ستاره كه نام او «رابرت هایزر» می‌باشد، با مقامات نظامی ایران دیدار و گفتگو كرده است و هدف دیدار او از ایران مشخص نشده است.

ژنرال هایزر در صفحه 306 كتاب خود در مورد نتایج سفر خود بیان داشته است: “من ماندن فرماندهان ارتش را در داخل ایران تضمین كرده بودم و سازمان ارتش را منسجم نگاه داشته بودم. تا آنجا كه توانسته بودم با توجه به سنّت وفاداری عمیق آنها به شاه، فرماندهان ارتش را وادار به حمایت از رئیس غیرنظامی دولت، شاپور بختیار كرده بودم، فرماندهان ارتش را ترغیب كرده بودم كه طرح‌های لازم را برای كودتا تهیه كنند. آن طرح‌ها تهیه شده بود. سرانجام از نقطه نظر نظامی ثابت كردم و نشان دادم كه آمریكا نیازهای لجستیكی آنها را تأمین خواهد كرد و در همه شرایط پشتیبان آنها خواهد بود…. وظیفه اصلی من در این مأموریت، به كار بردن همه تلاش‌هایم در جهت امكان جهات دادن به دولت بختیار یا هر دولت غیرنظامی دیگری كه با غرب سرسازگاری داشته باشد، بود. بطوری كه بتواند اوضاع كشور را در دست بگیرد. همانطور كه در سراسر كتاب نوشتم، من اوضاع ایران را با بالاترین مقامات دولت آمریكا بطور روزانه در میان گذاشته‌ام. آنها از من می‌خواستند به فرماندهان ارتش، روش‌هایی را توصیه كنم كه بتوانند با كمك آن روش‌ها، با بختیار ارتباط برقرار كنند و ارزش قدرت واقعی را كه در اختیار آنها بود به بختیار بفهمانند تا او از توان نیروهای ارتش مطلع شود. این كار باعث شد كه به رهبران ارتش توصیه كنم، راه‌هایی را به بختیار پیشنهاد كنند كه بتواند از این قدرت در جهت در دست گرفتن اداره كشور استفاده كند. برخی از مفسران از همین مساله به این نتیجه می‌رسند كه من مستقیم یا غیرمستقیم مسئول شكست دولت بختیار بوده‌ام. من این نتیجه‌گیری را قبول ندارم، به نظر من راه‌های موفقیت بختیار فراهم بود، امّا دولت آمریكا نتوانست وسیله‌ای فراهم كند كه بختیار مطمئن به استفاده از آن راه‌ها شود طبیعی است كه این مسئله نتیجتاً جز فاجعه نخواهد بود، فاجعه‌ای برای غرب.

او در صفحه 307 نیز بیان داشته است: سولیوان « سفیر آمریكادر ایران» تا روز 3 ژانویه (13 دی قبل از ورود هایزر) در جریان مذاكرات خود با رهبران اپوزسیون فهرستی از بیش از یكصد افسر ارشد ایرانی تهیه كرده بود كه همزمان با شاه كشور را ترك نمایند. یكی از دلائلی كه نشان می‌دهد چرا سولیوان از شنیدن اینكه من به ایران آمده‌ام و وظیفه‌ام نگهداشتن این افسران در كشور بعد از رفتن شاه است پرچم مخالفت بلند می‌كند همین است.

هایزر در زمان صدور فرمان مأموریت در تهران، در اشتوتگارت آلمان معاون ژنرال «الكساندر هیگ» ژنرال چهار ستاره دیگر آمریكا و فرمانده عالی نیروهای متفق در اروپا، بود. علیرغم مخالفت ژنرال هیگ با اعزام هایزر به ایران، ولی بخاطر صدور دستور از كاخ سفید و از سوی شخص رییس جمهور، هایزر در 14 دی ماه 1357 (4 ژانویه 1979) وارد ایران شد. در زمان ورود هایزر، محمدرضا شاه هنوز از ایران خارج نشده بود. ولی همانطور كه خود هایزر بیان می‌كند اوضاع ایران بسیار وخیم بود و علی‌رغم برقراری حكومت نظامی تظاهرات‌ها در اكثر شهرها، بویژه در تهران، هر روز شدیدتر می‌شد.

بطوركلی، كتاب مأموریت در تهران در چهاربخش تقسیم بندی شده است:

بخش اول مربوط به اوضاع سیاسی ـ نظامی ایران از زمان ورود هایزر به تهران تا زمان خروج شاه می‌باشد ـ از 14 دیماه تا 26 دی ماه 1357 ـ كه تحت عنوان «آخرین روزهای شاه» آمده است.

بخش دوم مربوط به دوران بعد از رفتن شاه تا زمان ورود امام خمینی (ره) ـ از 27 دی ماه تا 12 بهمن ماه ـ تحت عنوان «در انتظار خمینی» می‌باشد.

بخش سوم مربوط به دوران 12 بهمن تا 22 بهمن 1357 ، یعنی زمان پیروزی نهایی انقلاب اسلامی، تحت عنوان «بازگشت آیت‌الله» می‌باشد.

در بخش چهارم و پایانی كتاب، متن نامه كارتر به عنوان تشكر از زحمات هایزر در مدت زمان اقامت در تهران آمده است. در پایان نیز هایزر تحلیلی از اوضاع سیاسی ـ نظامی ایران ارائه كرده است و به این موضوعات پرداخته كه اوضاع ایران بعد از انقلاب به چه شكل خواهد بود و روابط آن با غرب، آمریكا، از چه مشخصه‌هایی برخوردار خواهد شد.

هایزر در كتاب خود، همانطور كه از نام آن پیدا است یعنی «خاطرات» به وقایع نگاری اوضاع ایران به ویژه اوضاع سیاسی ـ نظامی، از لحظه ورود پرداخته است. وی در یادداشت اوضاع با توجه به موضوعات و اموری كه درگیرشان بوده و با توجه به هدف مأموریتش، بیشتر بر امور مربوط به اوضاع نظامیان، به ویژه فرماندهان نیروی دریایی، هوایی و زمینی ارتش ایران، تمركز دارد. وی اظهار می‌دارد كه فرماندهان نظامی ایران به شدت به محمدرضا شاه وابسته بودند، و با توجه به اینكه در زمان ورود هایزر محمدرضا شاه هنوز از ایران نرفته بود، اما فرماندهان ارتش به شدت متزلزل و بی اراده نشان می‌دادند. هایزر اظهار می‌دارد فرماندهان ارتش چون هیچ وقت در مورد موضوعات مهم تصمیم گیرنده نبوده‌اند و همیشه منتظر اتخاذ تصمیمی از سوی محمدرضا شاه و اجرای بی‌چون و چرای آن بوده‌اند، لذا برای اولین بار بود كه فرماندهان بایستی خودشان به تنهایی و در غیاب محمدرضا شاه در مورد كلیه مسائل پیش رو تصمیم گیری و اقدام می‌كردند. بنابراین، با توجه به مأموریت هایزر، وی در ابتدا با فرماندهان ارتش، طوفانیان، قره‌باغی، ربیعی و حبیب‌اللهی، دیدار كرد و در ملاقات اول سعی كرد تا از شخصیت‌ها و نگاه آنها نسبت به اوضاع جاری آگاه شود. وی پس از چندین ملاقات با آنها به این نتیجه می‌رسد كه در صورت ایجاد انگیزه و مدیریت و رهبری آنها می‌توان حوادث جاری را مدیریت كرده و آتش حوادث را خاموش كرد. هایزر تا روزهای آخر خروج طبق مأموریت محوله‌اش، تلاش می‌كرد تا حمایت ارتش را از دولت بختیار حفظ و تقویت كند، چرا كه معتقد بود در صورتی كه ارتش از بختیار حمایت كند او می‌تواند تظاهرات‌ها و قیام‌ها را سركوب كرده و اوضاع را سامان بخشد. لذا تمام تلاش خود رادر تقویت انگیزه فرماندهان ارتش در حمایت از بختیار انجام می‌داد، تا حدودی نیز در این زمینه موفق عمل كرد. به طوری كه، در ابتدا در هنگام اعلان خبر تصمیم شاه به خروج از كشور فرماندهان ارتش نیز هر یك به نحوی به دنبال بهانه‌ای برای همراهی با وی و خروج از كشور بودند. اما با تلاش‌ها و فعالیت‌هایی كه هایزر انجام داد آنها را متقاعد كرد تا در ایران بمانند و تا حدودی از دولت بختیار حمایت كنند. اما، همانطور كه هایزر به طور غیر مستقیم می‌گوید، همه تلاش‌هایش با تصمیم امام خمینی (ره) به بازگشت به ایران و بازگشتش در 12 بهمن ماه خنثی شدند. در روز بازگشت امام خمینی ارتش تدابیر گسترده‌ای را دیده بود تا امام خمینی را در مدت اقامتش در ایران به طور كامل تحت نظر قرار دهد اما در همان روز اول و پس از پایان سخنرانی‌ در بهشت زهرا از كنترل ارتش خارج شد و تا یكی دو روز هایزر و دیگر فرماندهان ارتش خبری از محل اقامت امام خمینی نداشتند.

ژنرال هایزر در كتاب خود در مورد رفتن از ایران نیز این چنین می نویسد:
هارولد براون (وزیر دفاع آمریكا) مرا زیر باران سؤال قرار داد. می‌خواست بداند كه نظر فرماندهان ارتش در مورد رفتن من از ایران چیست؟ گفتم: این مطلب را به تفصیل با آنان مورد بحث قرار داده‌ام و آنها موقعیت را دریافته‌اند. میلی ندارند اظهارنظری كنند و می‌گویند كه هر چه من بكنم (كه منظورشان این است كه هر چه واشنگتن بكند) مورد قبول آنها خواهد بود. آنها بدون درنگ، تصمیم واشنگتن را می‌پذیرند. براون، بعد مستقیماً از من پرسید: آیا شخصاً فكر می‌كنم باید ایران را ترك كنم یا نه؟ گفتم: هنوز نمی‌خواهم تصمیمی بگیرم، اما شخصاً احساس می‌كنم نباید ایران را ترك كنم. اما اگر قرار باشد بروم حالا بهترین موقع است كه مسئولیت‌ها به ژنرال گاست ، رئیس هیأت مستشاران نظامی آمریكا در ایران ، تفویض شود. می‌دانستم گروه (فرماندهان نظامی ایرانی كه قرار بود كودتا كنند) با او كار خواهند كرد. تنها امتیازی كه من بر ژنرال گاست داشتم، درجه نظامی بالاتر من بود كه بیشتر مورد احترام آنها قرار می‌گرفت و در كنار آن نفوذی كه شاه به من تفویض كرده بود مطرح می‌گشت، نفوذی كه هنوز برای ما برد داشت. (مقصودش دستور شاه به فرماندهان است كه از هایزر اطاعت كنید.) براون می‌خواست بداند كه رفتن من چه تأثیری بر آمادگی گروه برای كودتا در زمان لازم خواهد داشت و من گفتم: این همه به بررسی احتیاج دارد. اما فكر می‌كنم ژنرال گاست از هر وسیله‌ای بتواند برای تشویق آنها به آنچه لازم است انجام شود استفاده می‌كند. بعد می‌خواست بداند كه آیا گروه هنوز فكر می‌كند اقدام به كودتا ممكن است؟ گفتم: فرماندهان ارتش علاقمندند تا سر حد امكان پشت سر بختیار بایستند و كاملاً دریافته‌اند كه اگر اوضاع خراب شود تنها راه تضمین بقای دولت مطلوب، مداخله نظامی خواهد بود اما نگرانی خود را از ناحیه قره‌باغی و حبیب‌اللهی (دو عضو دیگر گروه پنج نفره فرماندهان) ابراز كردم … براون می‌خواست روحیه نظامیان ما را در ایران بداند من گفتم: آنها هم مثل من به شدّت از آیت الله وحشت دارند و از روحیه ضد آمریكایی سازش‌ناپذیر او تشویش دارند. اما همه به سختی كار می‌كنند و از بابت روحیه آنها نگرانی وجود ندارد.
……. سایروس ونس وزیر خارجه هم روی خط بود ….. ونس گفت: رئیس جمهوری و همه افراد دیگر در واشنگتن عمیقاً احساس می‌كنند كه به من مدیون هستند. زیرا من در شرایط غیرعادی و دشواری كار كرده‌ام و به نظر آنها كار درخشانی نموده‌ام. از من خواستند روی خط بمانم تا آنها بحث خودشان را ادامه دهند و تصمیم نهایی را در مورد ماندن یا نماندن من در تهران بگیرند ….. دوباره روی خط آمدند. براون گفت: تصمیم آنها این است كه من باید امروز یا فردا ایران را هر طور كه خودم صلاح می‌دانم ترك كنم. آنها نمی‌خواستند خروج من بصورت فرار جلوه كند.
……. باید عازم اینجرلیك در تركیه و سپس …. عازم اشتوتگارت می‌شدم و سپس مستقیماً عازم واشنگتن می‌گردیدم در آنجا رئیس جمهوری منتظر بود كه روز دوشنبه (16 بهمن) در اولین ساعات بامداد با من ملاقات كند.

جیمی كارتر رئیس جمهور آمریكا بدنبال انجام این مأموریت تقدیرنامه‌ای برای ژنرال هایزر نوشت كه از اهمیت مأموریت او و موفقیت‌های او كه به خاطر خیانت سران ارتش و نیز بختیار به ملت ایران، به آن نائل شده است حكایت می‌نماید(كاخ سفید- واشنگتن 7 فوریه 1979 /18 بهمن 1357):

“مایلم تشكرات شخصی خود را از خدمت شایسته‌ای كه در جریان مأموریت خود در ایران به كشورتان انجام داده‌اید ابراز دارم. ورود شما به تهران در اوایل ژانویه در لحظه‌ای صورت گرفت كه بی‌سامان و عدم اطمینان كامل حكمفرما بود. در زمانی كه قیام سیاسی خشونت باری در جریان بود.

تعهد شما، پایداری شما و ثبات قدم شما به فرماندهان ارتش ایران كمك كرد، مسئولیت وطن‌پرستی خود را كه ما هم در ارتش خود اعمال می‌كنیم حفظ كنند. شما با چنین كاری، كمك زیادی به اهداف سیاسی آمریكا كرده‌اید. برای شخص من، اقامت شما در ایران باعث آسودگی خیال و پشتگرمی بود، من در طول چهار هفته اقامت دشوار شما در آن كشور، هرگز از شما نا امید نشدم.

شرایط منحصر به فردی كه شما در آن كار كردید به مخلوطی ویژه از خرد، شهامت و كاردانی نیاز داشت. عملكرد شما در چنین شرایطی، مایه احترام و قدردانی من و همه مشاوران اصلی من است.
من كار با ارزش شما را می‌ستایم.
ارادتمند- جیمی كارتر”

در پایان ذكر این نكته الزامی است كه هر چند هایزر بیشتر تلاش كرده نقش رهبری امام خمینی (ره) را كمرنگ جلوه دهد و بیشتر به ضعف‌های داخلی ارتش و عدم هماهنگی در كاخ سفید بپردازد و آنها از عوامل اصلی در وقوع انقلاب اسلامی ایران معرفی كند، اما با مطالعه دقیق آن به روشنی می‌توان به درایت و تیزهوشی امام خمینی (ره) و افرادی كه به وی مشاوره می‌دادند پی برد، چرا كه با تصمیماتی كه ایشان در لحظات حساس و تعیین كننده می‌گیرند، كه مهم‌ترین آنها اتخاذ تصمیم بازگشت به وطن در 12 بهمن ماه 1357 بود، مهم‌ترین نقش را در پیروزی انقلاب اسلامی ایفا كردند.

درباره ی مدیریت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *