چهارشنبه , ۲۷ دی ۱۳۹۶
قالب وردپرس درنا توس
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)16) پشیمانان و بازی با آبروی دانشجویان پیرو خط امام / ابراهیم اصغرزاده از دانشجویان سابق پیرو خط امام: تسخیر سفارت آمریکا یک واکنش بود. (قسمت دوم)

ابراهیم اصغرزاده از دانشجویان سابق پیرو خط امام: تسخیر سفارت آمریکا یک واکنش بود. (قسمت دوم)

ابراهیم اصغرزاده از دانشجویان سابق پیرو خط امام
ابراهیم اصغرزاده از دانشجویان سابق پیرو خط امام

داریوش سجادی:جنابعالی در نشستی که به اتفاق چند تن از کارشناسان سیاسی چند روز پيش برگزار شد، در بررسی همین مسئله اشاره ای داشتید به این مضمون که «در بررسی اشغال سفارت آمریکا اعتقاد به منفک کردن وضعیت فعلی ایران و آمریکا از زمان اشغال داريد». ظاهراً منظورتان آن بوده که مشکلات موجود میان ایران وآمریکا در وضعیت فعلی را نمی توانیم تسری به آن پدیده بدهیم. اینجا می خواهم حاشیه ای به صحبت شما بزنم به این مضمون که اگر مسئله اشغال سفارت را همانطور که شما هم تاکید فرمودید در فضای نظام پولارايز موجود در سال 58 که تحت تولیّت مسکو و واشنگتن بود، مورد ارزیابی قرار دهیم، پدیده اشغال سفارت همزمان سه اثر مستقیم و جدی از خود بر جای گذاشت:

نخست اینکه در آن نظام دو قطبی که یک طرف مسکو با طلایه داری مبارزه با جهان امپریالیسم خودش را لیدر جهان شرق تعریف کرده و در سوی دیگر واشنگتن با ادعای رهبری جهان آزاد قرار گرفته و عملاً به تمام دنیا القاء می شد که راه سومی هم وجود ندارد، عده ای دانشجو با سبقه مذهبی و متکی بر یک رهبر دینی توانستند پنجه در صورت ابرقدرت غرب بکشند و پرستیژ آمریکا را در آن نظام دو قطبی بشکنند.

همچنانکه در همان فضای دو قطبی در جبهه مقابل، کمونیستهائی قرار داشتند که همواره در آموزشهای عقیدتی شان دین را افیون توده ها معرفی کرده که در تحلیل نهایی در خدمت جهان کاپیتالیسم قرار می گیرد. در این فضا عده ای دانشجوی مذهبی با تکیه بر یک رهبر دینی خیلی جلوتر از کمونیست هائی که مدعی حضور در خط مقدم مبارزه با امپریالیسم بودند، آمدند کاری کردند که در سابقه تاریخی مارکسیستها وجود نداشت و آن اشغال سفارت آمریکا بود، اما مسئله مهم تر از اینها شاید این بود که با این حرکت یک اسلام رادیکال آمریکا ستیز از ناحیه عمل شما دانشجویان در منطقه خاورمیانه اپیدمی شد. آن هم منطقه ای که طی 50 سال گذشته متاثر از ظلم های دولت اسرائیل و حمایت های همه جانبه واشنگتن ، زمینه و استعداد فروانی برای الگو پذیری از این حرکت را داشت. خصوصاً اینکه در مقطعی اشغال سفارت انجام می گیرد که آمریکا موفق شده بود پان عربيسم را در کمپ دیوید به زانو در بیاورد و به جهان اعلام کند هيچ راه حل سومی وجود ندارد.

حال در چنين فضائی یک حرکت دانشجویی اصیل مذهبی آمده جایگزین شده، بنابراین می خواهم بگویم که ما نمی توانیم این مسئله را مُنفک از رويکرد فعلی آمريکا با ايران کنيم، چرا که از حيث روانی ـ سياسی برای آمریکا سنگین است تا بدون مُتنبه کردن نظام سرکشی چون ايران ـ سرکش در مقابل نظام سلطه آمريکائی ـ بتواند مسائل فعلی خود را با آن حل و فصل کند.

در واقع آمريکا بايد از نظر ايدئولوژيکی رژيم ايران را در افکار عمومی در مقابل خود به تسليم وا دارد تا با تفهيم اين نکته به دنيا که پيروی يا الگو پذيری از مدل حکومتی ايران مقرون بصرفه نيست و محکوم به شکست است مانع از اپيدمی شدن چنين مدل حکومتی در منقطه شود.

ابراهیم اصغر زاده:مسائلی که شما فرمودید پیامدهای طبیعی آن حادثه بود ولی طراحی ما نبود. یعنی ما قصدمان این نبود که یک گفتمان جدیدی را طراحی کینم که در آن گفتمان جدید این مثلثی که شما مطرح کرديد را ارائه دهيم.

واقعیت این است که ما در آن مقطع متوجه نبودیم که با اشغال سفارت، اسلام رادیکالی متفاوت از آن اسلامی که در انقلاب مطرح بود را در منطقه ترویج خواهيم کرد[1]. کما اینکه الان هم معتقدم به هیچ وجه آن اسلامی که ابتدای انقلاب مطرح می شد، چه در گفتمان انقلاب و چه در بیانات و گفتمان موجود پس از اشغال سفارت که منجر به اپيدمی شدن آمریکا ستیزی در منطقه شد، آن گفتمان با این گفتمان بنیادگرایانه ای که در حال حاضر طالبان آنرا نمایندگی می کند، مشابهتی ندارد. آن تحجر و آن عمق کینه و نفرتی که طالبان نسبت به تمدن، چه تمدن غربی و چه تمدن بشری دارد که مثلاً در منفجر کردن مجسمه بودا آنرا دیدیم، و يا اقدامات تروریستی و ضد بشری که گروه القاعده عهده داری آنرا می کنند جنس اش کاملاً متفاوت با ماهيت اقدامات ما بود.

ما فکر نمی کردیم که طراح یک گفتمان رادیکال مذهبی هستيم[2]، البته این فرمایش شما کاملاً درست است که ما بچه های مذهبی بودیم.

اما اینکه آیا این اقدام نوعی واکنش به شعارهای کمونیستی در آن زمان بود، بله ما به عنوان جنبش دانشجویان مذهبی در کنارگروههای کمونیستی که شعارهای مترقی و ضد امپریالیستی را می دادند، در حقیقت گفتمان مان به نوعی بازتاب عقده های فرو خفته در مقابل گروههای مبارز چپ بود تا بدينوسيله بتوان گفت بچه مسلمانها هم توان طرح شعارهای مترقی را دارند[3].

اما در واقع اينها هيچکدام برنامه های از پيش تعيين شده ما نبود. اما آن چیزی که شما ابتدای صحبت تان مبنی بر پنجه انداختن درپنجه آمریکا یا درگیر شدن با آمریکا مطرح کرديد، من آنرا نفی نمی کنم.

من قبول دارم که تقریباً تحلیل های ما و نوع ارزیابی ما از حادثه و دخالت مان، بیش از این که متوجه شاهی باشد که وارد آمریکا شده و یا اينکه ادعاهای ما بيش از آنکه مشخصاً به سلطنت و نیروهای آن برگردد، باز می گشت به عملکرد کاخ سفید در اجازه ورود شاه به خاک آمريکا را دادن و اینکه کاخ سفید را محکوم می کردیم و بعد هم می گفتیم که ما نسبت به نیات آمریکا شک داریم.

بعد هم در بحثهای مربوط به اسناد سفارت و افشا گری ها بدنبال آن بوديم تا ثابت کنیم در سفارت آمریکا به عنوان یک سفارت محوری در منطقه اقداماتی برخلاف منافع کشور و انقلاب صورت می گیرد.

در کل تمام جهت گیری دانشجویان در این مسیر بود. اما آیا واقعاً این گفتمان متعلق به دو دهه پيش الان هم بر دنیا حاکم است؟ يا اينکه اصلاً دنیا اکنون می پذیرد یک عده دانشجو برود جایی را بگیرند؟

الان یک گفتمان خشن تر و بنیادگراتری جایگزین شده و دنیا هم طور دیگری به این مسئله نگاه می کند. گفتمان جدید حاکم بر دنیا بعد از فروپاشی شوروی، تمام ترکیبات امنیتی آمریکا را بهم ریخته. یعنی آمریکائی ها تا پيش از اين در کليه برنامه ها و طبقه بندیهاي شان شوروی را بعنوان دشمن شماره یک خود محسوب می کردند و ایران طبقه های آخر این رده بندی بود. بنابراین در سیاست خارجی آمریکا، ایران جایگاهی به عنوان نیروهای بازدارنده را داشت.

حتی از ديد واشنگتن، انقلاب مذهبی ایران به عنوان نیروئی که در مقابل کمونیسم و توسعه کمونیسم درجهان عرب و اسلام مقاومت می کند به حساب می آمد. انقلاب ايران در افغانستانی که نیروهای مجاهدین تا قبل از اینکه طالبان پدید بیاید، در مقابل پیشرفت کمونیسم می ایستادند، کارکرد مشترک برای آمريکا داشت. اما بعد از حادثه فروپاشی شوروی منافع آمریکا کاملاً در دنیا تغییر کرد. موقعیت ژئوپلیتیکی ایران هم تغییر کرد، یعنی آمدند روی این قرار گرفتند که حالا برای ما يعنی برای غرب، ثبات منطقه و انتقال انرژی از منطقه به دنیای غرب و صنعتی و به تبع آن توسعه دموکراسی و دموکراتیک کردن حکومتهای منطقه[4] اولویت دارد. در اين ميان حادثه 11 سپتامبر در درون این گفتمان باعث شد که دولت آمریکا بلافاصله ایران را از رده چندم به رده اول در ترتیبات امنیتی اش انتقال دهد و بگوید ایران دولت شرارت است ویا دولتی است که در مقابل منافع آمریکا ایستاده[5].@

به نظر من وقتی آمریکا در موقعیتی قرار می گیرد که می تواند افکار عمومی را در سطح بین الملل برای حمایت از امنیت شهروندان اش بسيج کند، در این فضا خیلی طبیعی بود که بین گفتمان حاکم بر انقلاب یا جمهوری اسلامی و گفتمان حاکم بر رادیکالیزم در دنیای عرب یا جهان اسلام یک نوع شکاف ایجاد شود که شد، و ما باید این شکاف را تشدید می کردیم یعنی در عين حالی که نباید سکوت مان راجع به نیروی القاعده در داخل خاک ایران را می پذیرفتیم همچنين نبايد می پذیرفتیم که با آمریکا هیچ گونه گفت و شنودی نداشته باشیم. حادثه 11 سپتامبر چه توسط دولت آقای خاتمی و چه مقامات ایران محکوم شد و دنیا بايد نیت خیرخواهانه و بشردوستانه ایرانی ها را درک می کرد. اما متاسفانه ما بعضی از حرفها و سیاست های مان را هنوز به صورت سنتی می خواهیم جلو ببریم. کما اینکه الان خود ما هم قبول داریم که نمی شود درون مرزهای کشور سنگر گرفت. فرض کنید تمام این یک ملیون ششصد و چهل وهشت هزار کیلومتر مربع ما پر از سلاح های هسته ای واتمی باشد اما چه ارزشی دارد وقتی با دنیا نتوانیم گفتگو کنيم. این را ملت ما پذیرفته که امنیت اش از قبال فقط سلاح به دست نمی آید. این امنیت نسبی است. ما وقتی دارای امنیت هستیم که یک انسان دیگر در شهر دیگردر جهان سوم یا غرب هم امنیت داشته باشد. نمی توانیم اینجا بنشینیم و شعار بدهیم که ما تافته جدا بافته از دنیا هستیم و آنوقت انتظار داشته باشیم آنها مقاصد بشر دوستانه ما را درک کنند. 11 سپتامبر چنین فضایی را در روابط جهانی ایجاد کرد. من کاری به اهداف توسعه طلبانه ای که هنوز آمریکا دنبال می کند، ندارم. نه تنها آمریکا بلکه خیلی از کشورهای دیگر منافع خودشان را در این می بینند که منافع کشورهای همسایه را تقلیل دهد. الان به نظر می رسد گفتمانی که توسط سازمانها ی بین المللی و افکار عمومی جهان ترويج می شود، این است که امنیت کشورها، امنیتی نسبی است و در یک فضای همزیستی و قابل گفتگو می توان با هم زندگی کرد. در چنين فضائی طبعاً راه حل هائی مانند اشغال سفارت یا درگیر شدن به صورت مستقیم به عنوان راه حل های مورد قبول، تلقی نمی شود. در اینجا فرمولهای دیگری باید پیداکرد. وقتی منافع ملی ما شفاف باشد و تعریف مشترکی از آن داشته باشیم، همه مردم از آن دفاع می کنند.

اصلی ترین اصل منفعت ملی کشور ما حفظ وحدت ارضی ماست. در این سرزمینی که در آن زندگی می کنیم چه من باشم، چه یک کُرد یا فارس،اینها همه معتقدند که در اولويت این سرزمین باید حفظ شود بعد از آن هست که ما می توانیم درباره نوع نظام و حرکت سیاسی کشورمان بحث کنيم. وقتی این وحدت ارضی و منافع ملی به خطر می افتد (کمااينکه در حال حاضر هم من مطمئنم بعضی از کشورهای غربی، کشور بزرگی مانند ایران را در منطقه تحمل نمی کنند و اعتقاد به تجزيه ايران دارند) طبیعی است که ما مقاومت می کنیم و برای ما اولویت قبل از رفتار حکومت مان، حفظ این سرزمین است[6].


[1] – اینها مطالبی اعجاب انگیز از شخصی مثل ایشان است! آیا اسلام ضد آمریکایی ضد اسرائیلی حزب الله و حماس مقصود است یا طالبان و القاعده!؟ فاین تذهبون!؟

[2] – ما فقط برای 48 ساعت به لانه جاسوسی رفتیم و آنهم برای اعتراض به بردن شاه به آمریکا! خوب ما چه چیزی را بنیان گذاشتیم!؟ ایا این امام و مردم ایران نبودند که یک راه جدید در مقابله با جهانخواران در پیش گرقتند. ما که فقط 48 ساعت اول را قبول داریم چرا  دچار خود بزرگ بینی شده ایم!؟

[3] – این یک سخن سبک و کم محتوا و کم ارزش میباشد! ایا همه دانشجویان اینگونه میاندیشیدند!؟ ایا نهضت امام از اولین روزها در 15 خرداد 42 یک جهت ضد آمریکایی و ضد انگلیسی و ضد اسرائیلی نداشت!؟  ایا تبعید امام به ترکیه درست 14 سال قبل از تسخیر لانه جاسوسی و آنهم  درست در همین روز 13 آبان بر اساس مخالفت با آمریکا و تحقیرهایی که در حق ملت ایران با تحمیل کاپیتولاسیون  اعمال میکرد نبود!؟ ایا ورود سرمایه داران آمریکایی به ایران و اعتراض آیت الله سعیدی که منجر به شهادت ایشان شد در ضد آمریکایی شدن جو انقلاب اسلامی مؤثر نبود!؟ ایا ورود ژنرال هایزر به ایران برای کودتا در آخرین روزهای انقلاب در ضد آمریکایی شدن و ضد امپریالیستی شدن جو انقلابی جامعه ایران مؤثر نبود!؟ ایا اقدامات آمریکا بعد از انقلاب از برپایی غائله در کردستان و ترکمن صحرا و ترور رهبران انقلاب و به تعطیلی کشاندن کارخانجات و تحریک دانشجویان و دانش آموزان و ترور ارتشیان در جاده های کردستان و بردن شاه و اعلام روز قدس توسط امام و اعلام برائت از مشرکین در حج در ضد آمریکایی شدن جو انقلاب اسلامی و از جمله در ضد آمریکایی شدن جو دانشجویان مسلمان مؤثر نبود و دانشجویان خط امام فقط به خاطر بازتاب عقده های فرو خورده در برابر چپهای مارکسیست و برای این بود که ما هم بگوئیم توان طرح شعارهای مترقی را داریم!؟ این حرفهای جدید متأسفانه  نشانگر یک استحاله و یک عقده های فرو خورده در برابر لیبرالهای مطرود امام است! وقتی جنابعالی خواستار یک حکومت عرفی به جای جمهوری اسلامی میشوید(من نیز مستمع جنابعالی بودم) نشانگر این استحاله میباشد! فقط جنابعالی از رانت  عنوان دانشجوی خط امام نمیتوانید بگذرید، اما از خط امام عبور کرده اید!

[4] – یعنی آنها به دنبال دموکراتیک کردن حکومتهای منطقه هستند!؟ مثلا عربستان و امارات و کویت و قطر!؟

[5] – آیا طالبان ساخته خود آمریکا نبود!؟ ایا القاعده آفریده دستگاههای جاسوسی آمریکا برای موازی سازی با انقلابیون راستین نبود!؟ ای نتحلیلها چه مبنایی دارد جز مبنای لیبرالی توجیه گر مناسبات قدرت سلطه گران جهانی! دارد

[6] – این را میگویند ملی – مذهبی – پیرو خط امام!

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *