تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)3) خاطرات و مصاحبه های دانشجویان پیرو خط امام / 2)3)4) مصاحبه های دانشجویان پیرو خط امام / شیوه انتشار اسناد لانه جاسوسی آمریكا در گفت‌وگو با ابراهیم اصغرزاده یکی از اعضای شورای مرکزی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

شیوه انتشار اسناد لانه جاسوسی آمریكا در گفت‌وگو با ابراهیم اصغرزاده یکی از اعضای شورای مرکزی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

شیوه انتشار اسناد لانه جاسوسی آمریكا در گفت‌وگو با ابراهیم اصغرزاده یکی از اعضای شورای مرکزی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام: موسوی خوئینی‌ها حق وتو داشت.

دانشجویان پیرو خط امام
دانشجویان پیرو خط امام

«مذاكره» پس از 29 سال

رضا خجسته ‌رحیمی

ابراهیم اصغرزاده طراح تسخیر سفارت آمریكا و سخنگوی دانشجویان پیرو خط امام مستقر در سفارت آمریكا بود. با او در خصوص شیوه انتشار اسناد موجود در سفارت آمریكا به گفت‌و‌گو نشستیم و پرسیدیم كه چرا سند ملاقات مقامات آمریكایی با آیت‌الله بهشتی كه یك هفته پیش از تسخیر سفارت آمریكا انجام شده بود، همان زمان و همراه با دیگر اسناد منتشر نشد.

به تازگی ( 1387) سندی منتشر شده است كه از جمله اسناد منتشرنشده سفارت آمریكا در ایران بوده و مشروح مذاكرات آقای بهشتی با مقامات آمریكایی یك هفته قبل از تسخیر سفارت آمریكاست. گویا این اسناد را به‌زودی مركز پژوهش‌های سیاسی وزارت اطلاعات منتشر خواهد كرد. می‌خواستم از شما كه نقشی محوری در میان دانشجویان تسخیرگر داشتید، بپرسم كه اصلا چرا برخی اسناد از جمله چنین سندی را شما منتشر نكردید و دلیل اصلی این تبعیض چه بود؟

ما معیارها و مكانیسمی داشتیم تا مشخص شود كه یك سند چقدر دارای اهمیت است و ارزش انتشار را دارد. بعد از اینكه دانشجویان اسناد را پیدا و ترجمه می‌كردند، آن را به شورای مركزی می‌فرستادند تا درباره انتشار آن تصمیم‌گیری شود. مطابق معیارهای مشخص‌شده، اسنادی كه درباره شخصیت‌های داخلی بود پیش از انتشار به نوعی حتما باید به اطلاع امام می‌رسید و آقای موسوی‌‌خوئینی‌ها هم در میان بچه‌ها، در این زمینه نقش انتقال‌دهنده و تصمیم‌گیرنده را داشتند.

به عنوان مثال حتما اسناد دیدار چهره‌ها با مقام‌های آمریكایی از اهمیت و حساسیت خاصی برخوردار بودند.

بله، البته تفاوت داشت كه مطابق اسناد، خود فرد به دنبال رابطه با آمریكایی‌ها بوده یا آنكه آمریكایی‌ها به دنبال برقراری ملاقات با او بوده‌اند. یا اگر شرح جلسه ملاقات به جلسه بازجویی شبیه می‌شد و از حد مذاكرات دیپلماتیك و رسمی فراتر می‌رفت، تحلیل ما این بود كه در آن جلسه، تخلیه اطلاعاتی و كار جاسوسی انجام شده است. حساب چهره‌هایی كه عامل جاسوسی بودند مشخص و جدا بود. اما درباره چهره‌های سیاسی مساله متفاوت بود. برخی از آنها از موضع وادادگی مذاكره می‌كردند و برخی افراد اما از موضع اصولی و ملی.

مثلا سندهایی كه به آقای امیرانتظام مربوط بود،‌ حكایت از یك ملاقات رسمی و دیپلماتیك نداشت كه وقتی آنها را در اختیار دادستانی گذاشتیم هم دادستانی یكسری ترتیباتی را برای دستگیری ایشان اتخاذ كرد. اما برخی ملاقات‌ها مثل همین ملاقات آقای بهشتی و اعضای سفارت بوده است. آقای بروس لینگلن كه كاردار سفارت بود تقاضای ملاقات با آقای بهشتی می‌دهند و این ملاقات صورت می‌گیرد. صحبت‌ها در این ملاقات در حد مذاكره دیپلماتیك است و طرفین شأن ملی برای خودشان قائل هستند. صحبت‌های آنها اگرچه ظاهرا محبت‌آمیز است اما كاملا دیپلماتیك است.

مثالی می‌زنم. آقای بهشتی در این مذاكرات از آمریكایی‌ها خواسته است كه در مسائل كردستان دخالت نكنند. حال آنكه وقتی آقای امیرانتظام از آمریكایی‌ها برای حل مساله كردستان نظرخواهی می‌كند، شما این نظرخواهی را در برنامه‌های تلویزیونی افشاگری‌تان، مساوی با وادادگی و استمداد از امپریالیسم تلقی كردید.

آقای امیرانتظام در مذاكراتش با آمریكایی‌ها، بحث‌های خوبی هم داشته است و كسی منكر آنها نیست.

در مورد همین مثالی كه زدم، شما توضیح بدهید.

حالا آقای امیرانتظام در شرایطی است كه شاید خیلی هم خوب نباشد پرونده‌شان كالبدشكافی شود. جنس اسناد مربوط به آقای امیرانتظام متفاوت بود با بقیه اسناد و جرم تلقی می‌شد. البته ما آنها را در اختیار دادستانی قرار دادیم و آنها باید تشخیص لازم را می‌دادند. البته ممكن است كه در برخی موضوعات آقای بازرگان از ایشان خواسته باشد كه فلان مطلب را منتقل و تقاضای استمداد كن و او هم منتقل كرده باشد. اما اتهامات ایشان مربوط به بخشی بود كه به دادن اطلاعات و ارتباطات غیرمتعارف در بر می‌گشت.

ولی آیا شما شاهد این نكته در اسناد بودید كه ایشان اطلاعات خاص نظامی یا اسناد محرمانه را در اختیار آمریكایی‌‌ها قرار داده باشند؟

شاید به این صورت نبود اما اسناد حكایت از ارتباط بیش از اندازه و وابستگی داشت. علاوه بر این یكی از مسائلی كه در شورای لانه مطرح شد و آقای موسوی‌خوئینی‌ها هم روی‌آن تاكید داشتند این بود كه مساله ما، شخص آقای امیرانتظام نیست، بلكه مساله یك جریان است و ما نمی‌خواهیم روی یك شخص تمركز كنیم. این را هم بگویم كه حتی برخی از اعضای نهضت آزادی منتقد حضور آقای امیرانتظام در كابینه آقای بازرگان بودند و اطلاعیه دادند كه امیرانتظام از نهضت آزادی نیست. ولی ما به اینها هم كاری نداشتیم. اسناد مربوط به آقای امیرانتظام را هم ما در اختیار آقای قدوسی گذاشتیم و این دادستانی انقلاب بود كه تصمیم گرفت ایشان را احضار و دستگیر كند.

ولی ایشان در ساختمانی كه متعلق به سفارت آمریكا بود تحت بازداشت بودند.

بله، من هم نمی‌‌دانم كه چرا این اتفاق افتاد و ایشان را در ساختمان بیژن كه پشت سفارت بود بازداشت كردند كه اقدام درستی نبود.

گویا آقای كمال خرازی از آقای امیرانتظام می‌خواهد كه برای شركت در یك نشست به ایران بیاید و بعد ایشان بازداشت می‌شود. آیا این برنامه‌ریزی را شما انجام داده بودید یا دادستانی انقلاب؟

طراحی دادستانی بود اگرچه ما هم در جریان بودیم. اسنادی كه از دفتر و خانه ایشان در سوئد به دست آمد هم توسط دادستانی جمع‌آوری شده بود كه ما هم البته از آنها استفاده كردیم. دادگاه آقای امیرانتظام هم برگزار شد و به ایشان حبس ابد دادند. اما من خودم چندین سال پیش كه خدمت آقای محمدی گیلانی رسیدم به ایشان گفتم كه حكم صادره علیه آقای امیرانتظام متناسب با جرایم ایشان نیست، اگرچه حتی اسناد نشان می‌داد كه ایشان یكسری ماموریت‌های تعریف‌شده‌ای داشته است.

چه مأموریت‌هایی؟

منظور من این نیست كه ایشان باید می‌رفته و از جایی به عنوان مثال عكس می‌گرفته و به آمریكایی‌ها می‌داده است؛ بلكه تاثیرگذاری روی دولت هم می‌تواند یك ماموریت باشد.

برگردیم به همین سندی كه مربوط به آقای بهشتی است. مطابق این سند آقای بهشتی به آمریكایی‌ها گفته‌اند كه امام نمی‌‌خواهند دیواری دور ایران بكشند و با جهان خارج قطع رابطه كنند و حتی درباره رابطه با آمریكا و چگونگی آن هم بحث كرده‌اند. در آن شرایط و در ذیل سیطره گفتمان انقلابی و ضدآمریكایی، تلقی شما و دوستان‌تان از آن مذاكرات كه رویكردی واقع‌بینانه هم داشت، چه بود؟ آیا برای شما قابل پذیرش بود؟

اگر آن مذاكرات منتشر نشده شاید به همین دلیل بوده كه برای ما قابل قبول بوده است. آن سند همان زمان ترجمه شد و یك نسخه آن به خارج از لانه درز پیدا كرد و منتشر شد. در آن ملاقات كه درخواست آن هم از طرف لینگلن بوده آقای بهشتی مواضع نیروهای انقلابی را تشریح می‌كند و می‌گوید كه نظر امام این است كه ما منزوی نباشیم و با آمریكا و غرب رابطه قابل قبولی داشته باشیم.

شما نفس رابطه با آمریكا را قابل‌قبول می‌دانستید؟

امام گفته بودند كه هر سندی در رابطه با افراد را منتشر كنید به این شرط كه افراد لجن‌مال نشوند. بچه‌ها هم وابستگی به هیچ حزب و گروهی نداشتند. اما درباره انتشار اسنادی كه به اشخاص ارتباط داشت، نظر امام را كسب می‌كردند و در اینجا آقای موسوی‌خوئینی‌ها نظر نهایی و وتویی داشتند. جمع‌بندی ما درباره آن سند این بود كه در این سند چیز خاصی وجود ندارد و مهم نیست.

شما اسنادی كه مهم نبود را هم منتشر می‌كردید. اگرچه اكنون كه نگاه می‌كنیم نظرات آقای بهشتی در آن دیدار بسیار واقع‌بینانه به نظر می‌‌رسد اما من فكر می‌كنم كه اگر این سند را در آن زمان شما منتشر نكردید به این دلیل بود كه احساس می‌كردید این دیدگاه‌ها به شخصیت آقای بهشتی ضربه می‌زند.

می‌تواند اینطور هم باشد. ولی در همین سند هم وقتی آمریكایی‌ها درباره شخصیت آقای بهشتی نظر می‌دهند یك استواری و اعتقاد محكم به انقلاب رادر ایشان می‌بینند.

بالاخره در آن زمان اصلا شما تحت هر شرایطی گفت‌وگو با آمریكایی‌‌ها را قابل قبول نمی‌دانستید.

تا قبل از تسخیر سفارت، مذاكره به صورت كامل مذموم نبود.

ولی یك دست دادن آقای برژینسكی با آقای بازرگان كه رئیس دولت بود، كار ایشان را تمام كرد.

ایراد ما این بود كه چرا مردم از آن دیدار اطلاع نداشتند.

آیا مردم از مذاكره آقای بهشتی مطلع بودند؟

صحبت ما این بود كه چرا آقای بازرگان دیدار خود در الجزایر را به مردم گزارش نداده است ولی ما مثلا ایرادی به مذاكرات آقای یزدی با آمریكایی‌ها چه در نوفل‌لوشاتو و چه بعد از انقلاب وارد نمی‌كردیم. بالاخره ایشان وزیر امور خارجه بود. حتی آقای موسوی اردبیلی هم قبل از انقلاب با آمریكایی‌ها دیدار داشتند. ولی این دیدارها هیچ كدام مصداق وادادگی نبودند و نمی‌توانستند جرم تلقی شوند.

شما اسنادی مثل همین سند دیدار آقای بهشتی را كه منتشر نمی‌كردید، به كجا می‌فرستادید؟

ما بعدا اینها را در اختیار نهادهای امنیتی قرار دادیم.

شما گفتید كه سند آقای بهشتی مهم نبود و برای همین منتشر نشد. ولی وقتی این سند به بیرون درز پیدا كرد باعث شد كه شما دنبال نفوذی‌های سازمان در سفارت تسخیر شده آمریكا بگردید و آنها را پاكسازی كنید.

این به خاطر موضوع خود سند نبود.

به نظر من این به اهمیت خود سند بر می‌گردد.

نه، این به خاطر نفس خارج كردن سند از لانه بود. پروتكل ما در لانه این بود كه بچه‌ها نباید سمپاتی با گروه‌های خارج از لانه داشته باشند و این اتفاق می‌‌توانست مصداق سوءاستفاده برای تسویه حساب‌های شخصی باشد. مثلا بچه‌های مجاهدین خلق دنبال آن بودند كه ماجرای بازداشت سعادتی را به آمریكایی‌ها نسبت دهند.

چون سعادتی در اسفندماه 57 در میدان هفت‌تیر در حالی كه وسایل استراق سمع را از یك دیپلمات روسی تحویل می‌گرفت بازداشت شد؛ آن هم توسط ماشاءالله كاشانی (یا همان ماشاءالله قصاب) كه مسوول كمیته سفارت آمریكا بود و بعدها مشخص شد كه نفوذی آمریكایی‌ها بوده است. ما حساسیت داشتیم كه اسناد بدون آنكه از فیلتر شورای مركزی گذشته باشد، از سفارت خارج نشود و اعتبار دانشجویان خط امام و افشاگری‌ها زیر سوال نرود.

ولی خود شما هم این پروتكل را رعایت نكردید و در یك برنامه تلویزیونی آنچنان به افشاگری پرداختید كه مساله‌ساز شد.

بله، كار ما خالی از اشكال نبود. در جریان آن افشاگری كه توسط من و یكی دیگر از دانشجویان خط امام صورت گرفت، دوست من آنقدر تند درباره نهضت آزادی صحبت كرد كه در همان ایستگاه تلویزیونی من با او دعوا و پرخاش كردم و گفتم كه قرار بود ما یك جریان را نقد كنیم نه یك فرد را و قرار نبود كه كسی یا حزبی را متهم كنیم. بعد هم كه نهضت آزادی علیه ما اعلام جرم كرد، ما اعلام كردیم كه حاضریم در دادگاه حاضر شویم، جوابگو باشیم و حتی افشاگری‌ها را متوقف كنیم.

به هر دلیل شما این سند خاص درباره آقای بهشتی و چه بسا برخی اسناد دیگر را در‌آن زمان منتشر نكردید. اما چه كسی در این زمینه تصمیم‌گیرنده بود؟

تصمیم‌گیری توسط شورای مركزی صورت می‌گرفت و در آنجا هم رای غالب را آقای موسوی‌خوئینی‌ها داشتند.

گویا بچه‌های لانه و خصوصا شما نسبت به حزب جمهوری در آن زمان موضع داشتید. آیا این موضع باعث نشد كه بر انتشار چنان سندی درباره آقای بهشتی اصرار كنید؟

برعكس معتقد بودم كه سند آقای بهشتی باید منتشر شود چون ضربه‌ای به ایشان نمی‌زند. حال آنكه برخی دوستان معتقد بودند كه انتشار این سند به ایشان ضربه می‌زند. آقای بهشتی به اعتقاد من در آن ملاقات خیلی موضع اصولی داشتند.

اما به عنوان مثال آقای شیخ علی تهرانی كه برای درس اخلاق از ایشان دعوت شده بود و به سفارت می‌‌آمد و با من هم ارتباط نزدیكی در آن زمان داشت خیلی اصرار داشت كه اسنادی درباره آقای بهشتی و اعضای حزب جمهوری در لانه وجود دارد و ما باید آنها را منتشر كنیم. اما من همان زمان به آقای تهرانی گفتم كه شما اشتباه می‌كنید و برعكس انتشار این اسناد به نفع آقای بهشتی است ولی آقای شیخ علی تهرانی معتقد بود كه ما پرده‌پوشی می‌كنیم و این را یك بار در نامه‌ای هم نوشت و مدعی شد كه دانشجویان اسناد مربوط به آقای بهشتی را منتشر نمی‌كنند.

گفتید برای انتشار اسنادی كه مربوط به اشخاص بود با امام مشورت می‌شد، آیا درباره آقای بهشتی و انتشار آن سند هم آقای موسوی خوئینی‌ها با امام صحبت كرده بودند؟

این جزئیات را نمی‌دانم و به یاد ندارم. اما ما می‌دانستیم كه بالاخره آقای موسوی خوئینی‌ها ارتباط نزدیكی با امام دارند و مسائل حساس را از طریق حاج احمد آقا و شخص امام پیگیری می‌كنند. یادم هست كه وقتی درباره این سند و مانند آن، در شورای لانه صحبت می‌كردیم، حرف آخر را آقای موسوی خوئینی‌ها می‌زد.

آیا اسناد دیگری هم وجود داشت كه به اشخاص برگردد و در آن زمان منتشر نشده باشد؟

بله، وجود داشت.

مثلا؟

فكر می‌كنم اسنادی درباره آقای بنی‌صدر بود كه ما در انتشار آنها تعلل كردیم، چون نمی‌دانستیم كه چه باید بكنیم. ما كشف كردیم كه آمریكایی‌ها به بنی‌صدر نزدیك شده‌اند ولی بنی‌صدر خودش نمی‌داند و گمان می‌كند كه با یك شركت اقتصادی در ارتباط است. آقای بنی‌ صدر تقاضای ماهی هزار دلار بابت مشاوره به آن شركت كرده و جالب است كه در اسناد بود كه آقای بنی‌صدر خودش نمی‌داند این پول‌ را آمریكایی‌ها می‌دهند و كسی كه به عنوان تاجر در نوفل‌لوشاتو به او نزدیك شده یك افسر بازنشسته سازمان سیا است.

وقتی بنی‌صدر رئیس‌‌جمهور شد، ما شك داشتیم كه این سند را منتشر كنیم یا نه. اسناد دیگری هم بود كه برای انتشار آنها مصلحت‌اندیشی می‌شد. مثلا وقتی بحث كاندیداتوری تیمسار مدنی به میان آمد، این نكته مطرح شد كه آیا سندی را كه در خصوص ایشان هست منتشر كنیم یا نه. بنابراین، چنین نبود كه بچه‌های لانه هم تحت تاثیر فضای سیاسی قرار نگیرند و مصلحت‌سنجی نكنند. اما تمام تصمیم‌ها در شورای مركزی براساس رای‌گیری صورت می‌گرفت.

نفوذی‌ها منتشر كردند

سندی‌ كه مكتوب گفت‌وگوی آیت‌الله بهشتی با مقامات آمریكایی یك هفته پیش از تسخیر سفارت آمریكاست، اگرچه به صورت رسمی تا به حال به همراه اسناد لانه جاسوسی منتشر نشده بود و اكنون برای اولین بار است كه توسط یك موسسه پژوهشی وابسته به وزارت اطلاعات منتشر می‌شود اما به واقع اولین بار این سند در اقدامی تلافی‌جویانه در صد و دومین شماره نشریه مجاهد (دوم دی ماه 59) بود كه منتشر شد.

آنگاهی كه در پی پاكسازی‌ها در داخل سفارت آمریكا و اخراج برخی كه گویی نفوذی مجاهدین خلق در میان دانشجویان خط امام بودند، نشریه مجاهد به تلافی، نامه‌ای را با عنوان «ماجراهای پشت پرده گروگانگیری» منتشر كرد و در آن مطلب از مرزبندی‌ها و خودی و غیرخودی در میان بچه‌های لانه انتقاد كرد و مدعی آن شد كه شورای هماهنگی لانه، اسناد را به صورت گزینشی منتشر می‌كند.

در آن مطلب در اثبات این مدعا، همین سند مورد بحث درباره آیت‌الله بهشتی به صورت كامل چاپ شده و با اشاره به اینكه دانشجویان پیرو خط امام در حاشیه این سند نوشته‌اند «در صورت خیلی محكم بودن ترجمه كامل»، متذكر شده بود: «گویا از نظر دانشجویان خط امام این سند حاوی هیچ مسئله مهمی نبوده كه ترجمه كامل آن را نخواسته‌اند تا آنجا كه حتی لازم ندیده‌اند همین خلاصه را برای مردم ایران افشا كنند.»

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

روح الامینی: آمریکا دیر یا زود ناچارست در برابر ما تعظیم کند/ روایت شب‌هایی که مردم دراطراف لانه مستقر ‌می‌شدند

روح الامینی: آمریکا دیر یا زود ناچارست در برابر ما تعظیم کند/ روایت شب‌هایی که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *