پنج شنبه , ۳ اسفند ۱۳۹۶
قالب وردپرس درنا توس
خانه / بخش 5) جنگ تحمیلی / 5)8) هويزه وشهيدان جاودان آن / 5)8)1) خاطرات بازماندگان حماسه هويزه / زندگينامه شهيد سيدمحمدحسين علم‌الهدي خالق حماسه هویزه
زندگينامه شهيد سيدمحمدحسين علم‌الهدي خالق حماسه هویزه

زندگينامه شهيد سيدمحمدحسين علم‌الهدي خالق حماسه هویزه

زندگينامه شهيد سيدمحمدحسين علم‌الهدي خالق حماسه هویزه

زندگينامه شهيد سيدمحمدحسين علم‌الهدي خالق حماسه هویزه
زندگينامه شهيد سيدمحمدحسين علم‌الهدي خالق حماسه هویزه

« بسم رب الشهداء والصديقين»

خلاصه‌اي از زندگينامه شهيد : آسمان به وجد آمد و زمين در خويش اشتياق را مهمان كرد. ستارگان، نور از كرامت دوست يافتند و ماه بار ديگر محرم رازهاي سر به مهر عشق شد. اينبار نيز دامان طاهره‌اي به نور ستاره‌اي روشن گشت و از شميم دل‌انگيزش عطرآگين شد. از تبار حسين(ع)، « حسين» ي آمد و مهمان كعبه مهرباني پدر و مادر گشت. سيد مرتضي و سيده بتول حاجيه خانم علم الهدي در صبحي پر عطر ومعنوي، در طلوعي از عشق، شاهد طلوع حسين در آسمان زندگيشان گشتند و اين حادثه را در سال1337 به خاطر سپردند. سيد حسين علم الهدي سرباز امام زمان(عج) از روح دميده شده حق جان گرفت و پا به عرصه وجود گذاشت. از همان آغاز با معشوق خويش پيمان بست كه عهد نشكند و خليفه‌الله در روي زمين گردد. عهد بست قدر روح‌الله را بداند: مژدگاني بده اي خلوتي نامه گشاي كه ز صحراي ختن آهوي مشكين آمد قرآن آشناي او بود و مونسش آيات الهي كه در او معرفت ايجاد مي‌كرد. قوت حسين از كلام خدا بود. او در سبيل الهي و به دنبال برگزيده‌اش، نايب اباصالح(عج) گام برداشت. كلام امام آشناي او بود و هر كلمه‌اش نوري تازه و جرقه پرقوتي در قلب او مي‌افروخت. ظلم و طاغوت روح پرصفايش را مي‌آزرد و هر لحظه در تب وتاب گسستن بندهاي طاغوتي بود. لحظه‌هاي حسين، لحظه‌هاي مبارزه بود. او بايد مي‌كوشيد تا نور خورشيد حقيقت، زمين وجود خاكبان را گرم كند و جوانه اميد در دلهاشان بروياند، آنگه نور به چشمان كم فروغشان آيد و در سپيده سحري يك صبح زيبا خدا را به نظاره بنشيند و حكومت عدل را تماشا كند و حضور نماينده خدا را ببيند. عاشوراي سال1353 يادآور خاطره پرشور راهپيمايي حسين به همراه 200 نفر از راهيان سنگر علم و دانش بود. آنهايي كه چون حسين به دنبال رهايي از قيود طاغوت بودند، عاشورايي ديگر آفريدند. عاشورايي كه بار ديگر رسالت شيعه را آشكار مي‌ساخت. حسين فرياد كشيد تا پتك بيداري را بر فرق خواب آلودگان بكوبد تا آنها كه باده غفلت نوش كرده بودند بدانند عاشورا هر روز تكرار مي‌كند، زيرا حسين(ع) ياري براي دين خدا را مي‌خواست و دين خدا را هميشه بايد ياري كرد. نتيجه فرياد پرطنين حسين و يارانش آن شد كه شعله خشم نامردان افروخته گشت و حسين را به جرم بيداريش به زندان سياه ساخته دست خود انداختند. اما آنها جاهل بودند و نمي‌دانستند كه حسين سالها پيش از تاريكي رها شده بود. او در دنياي نور و در مدينه فاضله ارزشها بزرگ شده و باليده، پس چهار ديواري تاريك زندان در روح پراستقامت او خللي وارد نمي‌كند. حركات مجاهدانه حسين ادامه داشت و در كنار گروه « موحدين» مبارزات خود را ادامه مي‌داد و در سال1356 در مشهد مقدس، در سنگر دانشگاه مشغول به تحصيل شد و در كنار تحصيل باز هم مجاهدتش را ادامه داد. حسين آموخته بود كه روح و جسمش را باهم به تعالي برساند. در كنار دعا، نافله، اشكهاي زلال و زمزمه هايش با ثامن‌الائمه كه مرهمي بر زخمهاي دلش بود، ورزش و بخصوص كوهنوردي را وسيله پرورش جسمش قرار داد؛ چرا كه مي‌دانست در يك مبارزه جانانه وپرتكاپو جسم و روح هر دو بايد سالم باشند. در كلاس درس نيز غافل از وظيفه الهي خويش نبود و با كلام قاطعش به مصاف اساتيد انحرافي مي‌رفت. او كه يكي از حلقه‌هاي اتصال روحانيت و دانشگاه بود و ولايت مطلقه فقيه كلامي بود كه زركوب جان حسين بود. آنچه كه حسين را بعد از خدا قوت مي‌بخشيد رهنمودهاي امامش بود كه با گوش جان مي‌شنيد. ذرات وجودش مي‌شكافت و عمل مي‌كرد. به دنبال تبعيد حضرت امام(ره) به پاريس، همراه با ياران سبزانديش خود به آتش زدن ساختمان كنسولگري عراق در خرمشهر اقدام كردند. در سال1357 به دنبال آتش كشيدن شدن مسجد كرمان توطئه رژيم منحوس پهلوي، برگي ديگر از اوراق روشن زندگي حسين ورق خورد. حسين به همراه گروه « موحدين» شهرداري كرمان را كه نقش عمده‌اي در اين عمل فجيع داشت به آتش كشيدند و به دنبال اين اقدام، وي شناسايي، دستگير و شكنجه شد. اما گل وجود حسين سالها بود كه در كوير نامردي آنها سختي را تجربه كرده بود و مقاومت را سرلوحه امور خويش قرارداده بود. پس از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي در 22 بهمن 57 حسين و همرزمانش آزاد گشتند. حسين با فرمان امام زنده بود و با نداي ايشان مغز را مجوز تحرك و زندگي مي‌داد. او بر اساس فرمان امام كه نمايندگان رژيم صلاحيت حضور در مجلس را ندارند، دست به ترور « دانش» زد كه البته « دانش‌‌» مجروح شد و پس از انقلاب محكوم به اعدام گشت. حسين اولويتها ونقاط حساس ومؤثر در پيروزي انقلاب را تحليل مي‌كرد و با جان خود براي آن سرمايه‌گذاري مي‌نمود. لذا با اعتصاب كاركنان نفت با توجه به فرمان امام در بسته شدن شيرهاي نفت و سقوط رژيم آمريكايي شاه ، به ترور يكي از مستشران آمريكايي دست زدند تا پشتوانه‌اي براي كاركنان نفت و اعتصابي گسترده كه براي حفظ قيام الهي است، باشد. حسين پاي بسته به قيود شهوات و فرو رفته در لذات نبود. او سري از اسرار و رازي از رموز بود. حسين دريافته بود كه در محبت خداوند و مقربان صالحش همچون شعيب بايد سالها گريست و بارها كور شد، لذا به ذره ذره سلول جسم خاكي و تلاشي بي‌وقفه ضجه‌هاي پيكر خويش را بلند نمود و ديدگان ذرات وجود خود را بارها با جفاي دشمن كور نمود، ولي محبوب حقيقي همچنان او را صابر و قاطع بر گستره زمين فراخواند و براي نسل خويش محشور نمود تا الگويي از تبار ناب رسول‌الله (ص) باشد. او بر گلبرگهاي دل و انديشه نگاشته بود كه عشق خدا سرنوشت اوست و خاك درش بهشت او. حسين نمونه بارزي از يك حلقه مهم فرهنگي، سياسي و نظامي بود. او در همه سنگرها، وظيفه خود را به نحو احسن انجام مي‌داد. با تشكيل انجمن اسلامي، تدريس دانش‌آموزان در هدايت و ارشاد و سخنراني نقش مهمي را ايفا مي‌كرد. براي مدتي نيز مسئوليت كميته اهواز را بعهده داشت. حسين با نوشتن مقالات سخنرانيها، تشكيل انجمن اسلامي، انجام امور سياسي و نظامي هر لحظه خود را به هدف خويش نزديكتر مي‌كرد. او مي‌دانست كه بهشت را به بها مي‌دهند نه به بهانه، پس در حصول اين مهم مي‌كوشيد. او مي‌خواست گوهر شيداييش را بوسيله بهترين تلاشها و خالصانه‌ترين كوششها بپروراند. حسين؛ اين شقايق سيرت آزاده، پس از شيدايي و كيميا شدن مس وجودش، در صحنه ديگري از عشق مورد آزمايش الهي قرار گرفت. آزمايشي كه نه تنها براي حسين بود كه مردان را در اين معركه مي‌آموزدند. ازجاي جاي زمين خدا، اين مهبط نزول الهي، راهي بسوي جايي گشوده شد.. جبهه اين آشناي حسين و حسينيان، معركه حق و باطل، محل نزول فرشتگان، جايگاه تبرك شده با پرچم سبز اباصالح(عج)، آنجاييكه منور ايمان، فضاي تاريك دل را روشن كرد و بارقه اميد را بدل رساند. آنجا كه سيم خاردار هوس با اشاره معرفتي بريده مي‌شد و طنين صداي مهر را در گوشه گوشه‌اش مي‌توانستي بشنوي. خداوند متعال فرموده كه:« وقتي دانستم ياد من ومشغوليت به من بر قلب بنده‌ام مستولي است، او را به سئوال و نجواي با خود مايل مي‌كنم». و حسين در ميدان ياد و مشغوليت در محبت حق رزمنده‌اي سختكوش و مبارزي خستگي ناپذير بود و لذا تمامي ذرات وجودش سؤال و نجواي خدايي داشت. حسين علم‌الهدي سيدي والاگوهر و رزمنده‌اي در ابعاد سياسي، ديني، نظامي، عقيدتي و عاطفي در صحنه‌هاي همياري و احسان و تسخيركننده‌اي درميادين دلهاي سالكان طريق شهيدان بود. سيد بزرگوار رزمنده‌اي در سنگر علم بود. سپاه جهاد و دانشگاه هميشه در هق هق هجران اين مدرس عقيده و تاريخ اسلام و نهج‌البلاغه ماند. حضور دلاورانه و خالصانه حسين در جبهه ، راهي به سوي پيروزي سپاه دين بر لشگر كفر. حسين با ايراد سخنرانيهاي آتشين و جمع‌آوري، تجهيز و توجيه نيروهاي مخلص و تشكيل جلسات با مقامات بلند پايه كشوري و لشگري چون حضرت آيت‌الله خامنه‌اي و شهيد بزرگوار دكتر چمران، سرانجام با حضور در خط مقدم و جنگ رودررو با دشمن و همچنين پايه‌گذاري مقر سپاه در شهر هويزه به كمك نيروها عشاير خود را به هدف خويش كه همان كعبه مقصود بود نزديكتر مي‌كرد. حسين عاشقانه در تب و تاب بود و با نيروي الهي، دشمن زبون را به درك واصل مي‌كرد. حسين دريافته بود كه بايد « ح» نامش را در حمايت، « س» نامش را در سيرو سلوك الي‌الله، « ي» آنرا در ياري رساندن دين خدا و « ن» آنرا در نبرد با باطل معنا كند. سرانجام پس از گذشت چهارماه از تهاجم عراق اولين عمليات مهم ايران با هماهنگي ارتش، سپاه، بسيج و عشاير منطقه سازماندهي شد. در اين عمليات كه به هدف آزادسازي پادگان حميد انجام گرفت، ارتش بعنوان نيروي زرهي و سپاه هويزه بعنوان پياده در پيشايش آنان حمله را آغاز نمودند. دشمن خبر نداشت مسابقه به داوري ايزد يگانه است، ناگهان متوجه حضور سلحشوران گشت. توپخانه آتشين را گشود ولي آنها كه براي رسيدن به مراد مي‌رزميدند و پيش مي‌رفتند آتش را گلستان يافته و توپخانه به گلهاي عشق و شور خود را به كار انداختند و جهنمي به دشمن دون هديه نمودند. در16ديماه 1359 دو روز بعد از عمليات پيروزمندانه حسين و يارانش، ارتش متجاوز عراق با سازماندهي جديد و تقويت نيرو بوسيله دهها تانك، هواپيما و هزاران سرباز اقدام به حمله مجدد نمود و زمين و آسمان و بيابان هويزه همچون كوره‌اي پر آتش گرديد. راهيان كربلا پس از چند روز عمليات و پياده‌روي بيش از 20كيلومتر در حاليكه آب و آذوقه‌شان تمام شده و بي‌سيم آنها قطع شده بود، ناگهان متوجه حركت چندين تانك شدند كه بسوي آنها در حركت بود. ابتدا تصور كردند كه تانكهاي ايراني به ياري آنها آمد، اما لحظاتي بعد دريافتند كه در محاصره 400 خفاش خون‌آشام لشگر كفر قرار گرفتند. سايه كريه و مذبوحانه تانكها لحظه به لحظه به حريم ملكوتي حسين و يارانش نزديك مي‌شد و يارانش فنا في‌الله شده وتمام كمال، محو در واجب الوجود گشته و از خود غافل بودند. چند تانك دشمن فداي هنرنمايي او و همرزمانش شد. فروغ خوشرنگ و ديدگان حسين با آخرين گلوله آر.پي.چي قلبي را نشانه رفت. دل مشتاقش همسفر ديدگانش شد و گلشن معبود را نظاره كرد. نهايت حيات او اينكه جز جلوه دوست چيزي نمي‌ديد و جز صداي حق چيزي نمي‌شنيد. جز آغوش خدايش به كانوني نمي‌انديشيد و جز در شعله عشقبازي با آستان قرب پروردگار در مجمري نمي‌سوخت. جز رضاي باريتعالي جراحت سينه‌اش را مرهمي نبود و جز در آينه ديدار او به چيزي نمي‌نگريست. بر اميد تو من اميدها را بر اوراق فراموشي نوشتم خاكريزه، حسين را صعود داد و اسلحه آر.پي.جي او بالهاي پروازش گشت. فرشتگان خلعت بهشتي را كه بدور گردنش بود بر صورتش انداخته بودند. عجبا! كه چفيه، حسين را ساتر شد تا نشعش و نور اهورايي‌اش فقط براي معبودش باشد و فارغ از نگاه به حسرت نشستگان، به حريم قرب رب وارد گردد. 18ماه جسم مطهرش خاك هويزه را دلداري داد. 18ماه ديده خصم را متصرف شد. 18ماه چون مادرش زهراي اطهر(ع) پنهان از چنگ و دندان دنياپرستان به اعتكاف در خاك همت گمارد. 18ماه آيات قرآن را در خاك زمزمه كرد. 18ماه اسلحه گرم خود را به سينه خاك فشرد. سيد حسين 18ماه ديانت و سياست را در خاك هويزه روياند. پيكر مطهر و خونرنگ سيد حسين علم الهدي كعبه هويزه گشت و طواف گراني چون فرشتگان خدا و زهراي مرضيه و حضرت اباصالح(عج) بر اين كعبه عشق و صفا و لياقت و شجاعت طواف كردند. سرزمين انديشه‌اش هميشه سبز و پرچمش لاله‌گون و راهش هميشه جاري و جاويد باد. ******** «« دنيا بداند كربلاي‌ عشق‌ اينجاست‌»» زندگينامه شهيد به نقل از كتاب مسافران عرش (دانشگاه فردوسي مشهد) سال‌1337 همزمان‌ با سالروز وفات‌ امام‌ موسي‌ ابن‌ جعفر(ع‌) در خانه‌ روحاني‌ متعهد و مجاهد مرحوم‌ آيت‌الله‌ علم‌الهدي‌، فرزندي از خاندان‌ محمد(ص‌) قدم‌ بر عرصه گيتي‌ گذارد. او را حسين‌ نام‌ نهادند همچنان‌ كه‌ راهش‌ حسيني‌ بود، ايثار و شهادتش‌ نيز حسين‌وار. حسين‌ از اولين‌ روزهاي‌ حياتش‌ با كلام‌ خدا و آيات‌ قرآن‌ آشنا شد و تربيت‌ يافت‌. در سالهاي‌ 41 و 42 حسين‌ كه‌ كودكي‌ 5،6 ساله‌ بود، جهاد در راه‌ خدا و مبارزه‌ با طاغوتيان‌ را در خانه خود كه‌ مركز مبارزات‌ مردم‌ خوزستان‌ بود بخوبي‌ آموخت‌. او قبل‌ از آنكه‌ به مدرسه‌برود و علم‌ و دانش‌ ياد بگيرد به‌ مكتب‌ قرآن‌ راه‌ يافت‌. در 11سالگي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ معلم‌ قرآن‌ در مسجد تدريس‌ مي‌كرد. بدين‌ وسيله‌ پيوندي‌ ميان‌ مسجد و مدرسه‌ كه‌ در زمان‌ رژيم‌ بسيار از يكديگر جدا بودند ايجاد كرد. اولين‌ مبارزه علني‌ حسين‌ با رژيم‌ فاسد شاه‌ آتش‌زدن‌ سيرك‌ رقاصه‌هاي‌ مصري‌ در اهواز بود و در عاشوراي‌ سال1353 در اوج‌ خفقان‌ به‌ كمك‌ ديگر دوستانش‌ در كنار دسته‌هاي‌ عزاداري‌ معمولي‌ ترتيب‌ عزاداري‌ به‌ سبك‌ راهپيمايي‌ را داد. در اين‌ راهپيمايي‌ روي‌ سينه همه‌ افراد جمله « ان‌ الحيوه عقيده و جهاد» نوشته‌ شده‌ بود. از آنجايي‌ كه‌ بهترين‌ مكان‌ براي‌ گسترش‌ فعاليت‌ عليه‌ رژيم‌ طاغوت‌ دانشگاه‌ بود، حسين‌ تصميم‌ گرفت‌ وارد دانشگاه‌ شود و چون‌ علاقه شديدي‌ به‌ رشته‌هاي‌ علوم‌ انساني‌ داشت‌ در رشته‌ تاريخ‌ دانشگاه‌ فردوسي‌ مشهد پذيرفته‌ شد. سال1356 كه‌ حسين‌ وارد دانشگاه‌ شد آغاز اوجگيري‌ مبارزات‌ دانشگاهي‌ بود و حسين‌ با تجربيات‌ گذشته‌ و فعاليتهايي‌ كه‌ عليه‌ رژيم‌ داشت‌ از همان‌ روز اول‌ با انجام‌ كارهاي‌ ابتكاري‌ جالب‌ در مدت‌ كوتاهي‌ مثل‌ همه دانشگاهيان‌ به‌ عنوان‌ مبتكر فعاليتهاي‌ ضد رژيم‌ شناخته‌ شد. ضمن‌ اين‌ فعاليتها، حسين‌ كه‌ دانشجويي‌ از خانواده روحاني‌ بود با روحانيون‌ متعهد مشهد تماس‌ گرفت‌ و پس‌ از مدت‌ زمان‌ كوتاهي‌ با آيات‌ عظام سيدعلي‌ خامنه‌اي‌ و طبسي‌ و شهيد هاشمي‌ نژاد بسيار صميمي‌ شد و در مسائل‌ و مشكلات‌ فكري‌ و سياسي‌ با ايشان‌ مشورت‌ مي‌كرد. در مشهد چند بار توسط‌ پليس‌ دستگير شد اما با زيركي‌ خاص‌ آزاد شد. با اوجگيري‌ انقلاب‌ در ميان‌ اقشار مردم‌ براي‌ رشد و گسترش‌ فعاليتهايش‌ تصميم‌ به‌ كار گروهي‌ گرفت‌. براي‌ تحقق‌ اين‌ فكر به‌ اهواز رفت‌ و همراه‌ با يارانش‌ گروه« موحدين» را تشكيل‌ داد. در گروه‌ «موحدين» نيز وي‌ به‌ دليل‌ ابتكار بي‌نظير و شجاعت‌ فوق‌العاده‌، در همه برخوردها و برنامه‌ها، مبتكر ط‌رح‌ و پيشقدم‌ در عمل‌ بود. وي‌ در جريان‌ حمله‌ به‌ كنسولگري‌ عراق‌ در خرمشهر مسؤول‌ شكستن‌ شيشه‌ و ريختن‌ مواد محترقه‌ در داخل‌ كنسولگري‌ بود و در برنامه‌ اعدام‌ انقلابي« پل‌ گريم» مستشار و مزدور آمريكايي‌ نقش‌ موثر داشت‌. از خصوصيات‌ بارز شهيد، تلاش‌ فوق‌العاده‌ وي‌ در مهمان‌ نوازي‌ و ياري‌ به‌ ستمديدگان‌ و كودكان‌ بود. علم‌الهدي‌، همزمان‌ با ورود امام‌ در كميته‌ استقبال‌ ايشان‌ حضور فعال‌ داشت. برگزاري‌ جلسات‌ سخنراني‌ در خوزستان‌، ترور« دانشي» نماينده مزدور مجلس‌، ترور مستشار آمريكايي‌ در واقعه اعتصاب‌ كاركنان‌ شركت‌ نفت‌، انفجار شهرباني‌ كرمان‌ به‌ دليل‌ به‌ شهادت‌ رساندن‌ مردمان‌ بي‌دفاع در داخل‌ مسجد، از جمله‌ مجاهدتهاي‌ كم‌نظير اين‌ شهيد والا مقام‌ به‌ شمار مي‌رود. شهيد حسين‌ علم‌‌الهدي‌ بعد از بررسي‌ دقيق‌ كتاب‌ ولايت‌ فقيه‌ امام‌(ره‌) مشاهده‌ كرد كه‌ جاي‌ ولايت‌ فقيه‌ در پيش‌نويس‌ قانون‌ اساسي‌ خالي‌ است‌. بنابراين‌ با كمك‌ يكي‌ از نمايندگان‌ مجلس‌ (آقاي‌ اسدي‌نيا) و حجت‌الاسلام‌ آقاي‌ موسوي‌ جزايري‌ نماينده وقت‌ اهواز در مجلس‌ خبرگان‌ ط‌رح‌ مذكور در قانون‌ اساسي‌ وارد شد. همزمان‌ با آغاز جنگ‌ تحميلي‌ و در همان‌ روزهاي‌ اوليه‌ جنگ‌، حسين‌ به‌ عنوان‌ مسؤول‌ اعزام‌ نيرو، روزانه‌ صدها نفر از نيروهاي‌ اعزامي‌ در شهرستان‌ را با نظم‌ دقيق‌ و مديريت‌ كامل‌، سازماندهي‌ و تقسيم‌ و به‌ سوي‌ مناط‌ق‌ عملياتي‌ اعزام‌ مي‌كرد و با اين‌ مشغله زياد روزي‌ يك‌ ساعت‌ به‌ راديو اهواز رفته‌ و برنامه‌ سخنراني‌ پيرامون‌ غزوات‌ پيغمبر(ص‌) را اجرا مي‌كرد. بعد از گذشت‌ كمتر از يك‌ ماه‌ كه‌ حسين‌ فرمانده‌ سپاه‌ هويزه‌ بود، به‌ قدري‌ در ميان‌ عشاير منطقه‌ نفوذ كرده‌ بود كه‌ زبانزد همه‌ شده‌ بود، تا آنجا كه‌ عشاير سوسنگرد و هويزه‌ را براي‌ اولين‌ بار به‌ زيارت‌ حضرت‌ امام‌(ره‌) برد. پس‌ از بازگشت‌ به‌ هويزه‌ وي‌ در چندين‌ شبيخون‌ موفقيت‌آميز شركت‌ كرد. در برنامه‌ حمله روز اربعين‌ حسيني‌ كه‌ فرماندهي‌ شصت‌ تن‌ از برادران‌ پاسدار، جهاد، دانشجو و… را به‌ عهده‌ داشت‌، به‌ عنوان‌ گروه‌ پيشتاز و پياده‌ ارتش‌ به‌ جنگ‌ با كفار پرداخت‌ كه‌ متأسفانه‌ غافلگير شده‌، در محاصره‌ حدود 40 تانك‌ دشمن‌ قرار گرفت‌. پس‌ از ساعاتي‌ مبارزه‌ با دشمن‌ وقتي‌ مهمات‌ آنها تمام‌ شد در حال‌ تشنگي‌ و گرسنگي‌ نيز به‌ جنگ‌ ادامه‌ دادند تا اينكه‌ يكي‌ يكي‌ به‌ شهادت‌ رسيدند و آخرين‌ نفر، حسين‌ بود كه‌ با آرپي‌جي‌ خود سه‌ دستگاه‌ تانك‌ كفار را منفجر كرد و سپس‌ با فرياد الله‌ اكبر در حالي‌كه‌ قرآن‌ در دست‌ داشت‌ در روز 16ديماه‌ سال‌ 1359 در كربلاي‌ هويزه‌ حسين‌وار به‌ شهادت‌ رسيد.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *