تیتر خبرها
خانه / بخش 5) جنگ تحمیلی / 5)8) هويزه وشهيدان جاودان آن / 5)8)1) خاطرات بازماندگان حماسه هويزه / شهدای حماسه هویزه: محمد حسن قدوسی فرزند شهید آیت الله قدوسی و نوه آیت الله طباطبائی

شهدای حماسه هویزه: محمد حسن قدوسی فرزند شهید آیت الله قدوسی و نوه آیت الله طباطبائی

شهدای حماسه هویزه: محمد حسن قدوسی فرزند شهید آیت الله قدوسی و نوه آیت الله طباطبائی

شهدای حماسه هویزه: محمد حسن قدوسی فرزند شهید آیت الله قدوسی و نوه آیت الله طباطبائی
شهدای حماسه هویزه: محمد حسن قدوسی فرزند شهید آیت الله قدوسی و نوه آیت الله طباطبائی

شهید محمد حسین قدوسى در سال 1336 در قم متولد شد. پدر وى شهید آیت الله قدوسى از مدرسین و استادان حوزه علمیه قم بود. حسن داراى نبوغ و استعداد فراوانى بود.

وى دروس ابتدایى و متوسط را در قم گذراند و از اواسط دوره متوسط بازمینه خانوادگى که داشت و تحولات فکرى که در وى به وجود آمد، در جریان مبارزات اسلامى قرار گرفت. او با اینکه داراى استعداد بسیارى براى درس خواندن بود، بیشتر وقت خود را صرف شرکت در مبارزات، پخش اعلامیه و مطالعات اسلامى مى‏کرد و در این مدت تحولات فکرى مختلفى را گذراند و با اینکه خانواده وى از لحاظ مادى نیازى نداشتند ولى مدتى به کارگرى و کار ساختمانى پرداخت و با همه اینها فعالیتهاى سیاسى خود را نیز ادامه مى‏داد.

بعد از اتمام تحصیل به مشهد عزیمت نمود. در دانشگاه وى شروع به همکارى با گروههاى مسلمان و مبارز دانشگاه نمود و هر چه بیشتر در متن مبارزه قرار مى‏گرفت و درهمین حال مطالعات اسلامى خود را با علاقه‏اى بسیار دنبال مى‏نمود. او علاقه‏اى بسیار به جامعه‏شناسى اسلامى داشت و مطالعات و تفکرات بسیارى در این زمینه نمود. وى در جریان مبارزات خود یک بار بازداشت شد. در 17 شهریور در مشهد در یک درگیرى مسلحانه به شدت مجروح گردید و براى اینکه به دست ساواک نیفتد از یک بیمارستان به بیمارستان دیگر منتقل مى‏شد. بعد از بهبود نسبى با اینکه یک دستش از کار افتاده بود و نیاز به معالجه و استراحت بیشتر داشت، از معالجه خوددارى کرد و همچنان در مبارزات با رژیم شاه، شرکت مى‏کرد.

بعد از پیروزى انقلاب ابتدا در کمیته‏هاى تهران، به کار پرداخت و سپس به مشهد رفت و در آنجا در دانشگاه و بیرون از آن مشغول فعالیت بود. وى با عده‏اى از دوستانش انجمن اسلامى دانشگاه مشهد را بنیان گذاشت و در آن به فعالیتهاى اسلامى مى‏پرداخت و بعد از تشکیل جهاد سازندگى شهید قدوسى وارد آن نهاد شد و مسؤولیت گروه فرهنگى آن را به عهده گرفت. در گروه فرهنگى علاوه بر فعالیت‏هاى مختلف فرهنگى به تشکیل شوراهاى روستایى و آگاهى دادن به روستاییان و رها کردن آنها از ظلم چندین ساله اربابان و مالکین پرداخت و در این کار موفقیت بسیارى کسب نمود و روستاییان بسیارى را به صف انقلاب وارد ساخت.

بعد از مدتى شهید قدوسى به تهران آمد و در شاخه ایدئولوژیک دفتر تحکیم وحدت به فعالیت پرداخت. مهمترین کار وى در این مدت تشکیل اردوهاى سیاسى ایدئولوژیک با همکارى عده‏اى از دوستانش بود. در این اردوها از مدرسین حوزه و متفکران اسلامى براى تدریس و تحقیق دعوت به عمل آمد.

شهید قدوسى براى پرمحتوى‏تر شدن این اردوها تلاش بسیارى کرد و خواهران و برادران بسیارى در این اردوها به فراگیرى دروس اسلامى پرداختند. بعد از اتمام اردوها با اینکه کارهاى بسیارى به وى پیشنهاد شد و جاهاى مختلفى به فکر و عمل او نیاز داشت ولى او ترجیح داد که براى جهاد با کفار بعثى به جبهه‏هاى جنگ برود و در ستیز با آنها درس ایمان بیاموزد و نماز عشق را در سنگر جهاد بپا سازد و در جواب کسانى که او را از این کار منع مى‏کردند گفت که کار واقعى در جبهه‏هاى نبرد است نه اینجا. وى به جبهه سوسنگرد رفت و به سپاه هویزه که فرمانده آن شهید حسین علم الهدى از دوستان و همرزمان قدیمى اش بود وارد شد و با حضور در صحنه‏هاى نبرد، ایمان خود را به آزمایش گذاشت. با اینکه از لحاظ جسمى بسیار ضعیف و معلول بود، ولى در عملیات شرکت مى‏کرد و شبها با نفوذ به صف دشمن به مین گذارى مواضع آنها مى‏پرداخت. یک بار که وى براى دیدار با امام به همراه دوستانش به تهران آمده بود به پدرش شهید آیت الله قدوسى گفته بود که: »من در جبهه‏ها احساس کردم که زمانى که دشمن حمله مى‏کند و ما در محاصره خمپاره‏هاى دشمن قرار مى‏گیریم و آنقدر خمپاره به طرف ما شلیک مى‏شود که گویى از آسمان خمپاره مى‏بارد، آنوقت است که معلوم مى‏شود چه کسى خداپرست است و موحد واقعى کیست«. بعد از آن دوباره به جبهه بر مى‏گردد و در روز 28 صفر بعد از یک پیروزى ارتش اسلام وى و یارانش شروع به پیشروى مى‏کنند بعد از ساعتها پیشروى و پیاده روى در محاصره قواى ارتش بعث عراق قرار مى‏گیرند و در یک مقاومت دلیرانه حماسه خون و ایمان را به نمایش مى‏گذارند و تا آخرین نفر به شهادت مى‏رسند.

ارسال شده در 21/10/1389:: 8:36 صبح توسط ا.ص

[ 0 نظر]

عملیات هویزه 4

بدین ترتیب مرحله جدیدى آغاز گردیده که طى آن نیروهاى مردمى و سپاه با استفاده از روشها و تاکتیهاى مبتنى بر روحیه انقلابى مسؤولیت سنگین‏ترى را در جبهه‏هاى جنگ بر عهده گرفتند. سازمان سپاه گسترش و با وجود امکانات محدود در مقابل مسؤولیتش، تجهیزات و سلاحهاى بیشترى دریافت کرد. در این شیوه که متاثر از حماسه هویزه شکل گرفته و گسترش یافته بود، نیروهاى دانشگاهى به دلیل تحصیلات عالى و تواناییها و استعدادهاى فردى، خلاقیت بیشترى نشان داده و به سرعت مسؤولیت‏هاى فرماندهى را در میان نیروهایى که قبلاً هیچگونه دانشکده نظامى ندیده و تجربه جنگى نداشتند به عهده گرفتند. آنها تجربه نظامى را با همدیگر آغاز کردند ولى دانشگاهیان مراحل آن را با سرعت بیشترى طى نمودند که در این جریان دریافت سریع تجربه‏ها و آموزش‏ها همراه با روحیه آرمانخواهى این قشر تاثیر زیادى داشت. شهید علم الهدى از نخستین افراد این گروه بود که بار مسؤولیت را بر دوش گرفت و شهید شد.

تاثیر دیگر حماسه هویزه بر رشد، گسترش و تکامل نیروهاى انقلابى، سازمان سپاه و رابطه آنها با ارتش جمهورى اسلامى ایران در طول جنگ بود تجربه ناموفق شرکت نیروهاى انقلابى در عملیات هویزه و آفرینش حماسه هویزه توسط این گروه، نقش آنها را در جنگ آشکار نموده و بستر مناسبى براى رشد آنها فراهم کرد تا جایگاه شایسته خود را پیدا کند. نیروهاى سپاه به سرعت تجارب کم را کسب کرده و عملیات‏هاى بزرگى را طراحى و به اجرا گذاشتند، فتح المبین، والفجر 8 و کربلاى 5 را آفریدند و یکى از محکمترین خطوط دفاعى معروف جهان را که در شرق بصره و توسط کارشناسان نظامى شوروى طراحى و ساخته شده بود فرو ریختند.

روابط سپاه و ارتش در جبهه‏هاى جنگ از موضوعاتى است که از حماسه هویزه و پیامدهاى آن به شدت متاثر بود، در دوره فرماندهى بنى صدر تجربه تلخ مشارکت نیروهاى سپاه در عملیات هویزه آنها را از همدیگر جدا کرده و نیروهاى سپاهى را به طراحى عملیات‏هاى مستقل سوق داد، آن‏ها دریافتند که ترکیب ساده همانند علمیات هویزه پیامدهاى منفى زیادى دارد و در صدد جمع تجهیزات برآمدند تا بى نیاز از ارتش عمل نمایند. در مراحل بعدى جنگ نیز همکارى آنها نه به صورت ترکیب ساده بلکه بیشتر به صورت تقسیم وظایف عملکرد جداگانه و یا حمایت بخشى از شکست عملیات هویزه به معناى شکست استراتژى نظامى جنگ منظم و زرهى در آن دوره بود که خلع سلاح نسبى جناح لیبرال در قدرت سیاسى را به همراه داشت.

پ.ن: مطالب این پست و 3 پست قبلی از کتاب مسافران عرش یاد نامه شهدای دانشجوی دانشگاه فردوسی اقتباس شده است

ارسال شده در 20/10/1389:: 1:31 عصر توسط ا.ص

[ 0 نظر]

عملیات هویزه 3

مسعود انصارى یکى از بازماندگان این حماسه مى‏نویسد:

»تعدادى از تانک‏هاى چیفتن در صحنه بودند و ما خیال مى‏کردیم که ارتش هنوز دارد مقاومت مى‏کند… یکى از تانک‏هاى عراقى در جاده به بیست سى مترى ما رسید، حسین ]علم الهدى[ با اشاره به من گفت: »برجک تانک را بزن«. من هم زدم و خود حسین هم زد. دو تا تانک دیگر نیز با آر پى جى زده شد و براى چند دقیقه پیشروى آنها متوقف گردید. در این عملیات با وجود اینکه ما بى سیم داشتیم ارتش عقب نشینى اش را به ما خبر نداد. من خودم چندین بار معرف لشکر را صدا زدم که جریان چیست؟ گفت: »به گوش باش« چند بار دیگر صدا زدم گفت: »تیپ 1 دارد تغییرموضع مى‏دهد« بعد از چند دقیقه دیگر ارتباط ما قطع شده بود تا اینکه محاصره شدیم. همه بچه‏ها مقاومت کردند. چنانکه در کانال کوچکى کنار جاده بیش از 50 نفر شهید شدند.«(1)

برادر عبیات یکى دیگر از بازماندگان این حماسه مى‏گوید:

»آنجا بیابان بازى بود تنها چیزى که مشاهده مى‏شد بوته‏هاى علف بودند، صداى انفجارهاى پى در پى خمپاره‏ها، توپها و رگبار شدید تیربارهاى تانک، دشت را پر کرده بود. برادران ما در لابلاى بوته‏ها به شکل سینه خیز جلو مى‏رفتند. در حالیکه تیر بارها به شدت مشغول شلیک بودند و تیرها از همه طرف به سوى بچه‏ها روانه مى‏شدند.

منتهى بر اساس تحلیلى که برادر علم الهدى گفته بود آن نیروى ایمان بود که نقش اساسى در حرکت برادرها داشت. آنها در پشت دو تل خاک سنگر گرفته بودند و در کل حدود 20 الى 30 گلوله آر پى جى در آنجا وجود داشت. تصمیم‏گیرى براى عقب نشینى دیگر دیر شده بود و بچه‏ها آماده مقابله بودند. حسین در تل خاک سمت چپ جاده بود.«

محمد رضا باستى یکى دیگر از بازماندگان حماسه هویزه در خاطرات خود در مورد حوادث این محاصره و خروج از آن مى‏نویسد:

»حسین و محسن به من گفتند: شما آر پى جى ندارید، بروید که کشته مى‏شوید، درست یادم نیست حسین خودش آر پى جى داشت یا نه؟ خلاصه او ما را روانه کرد که در آنجا نمانیم که حدود 100 متر بیشتر نرفته بودیم که برگشتیم پشت سر بچه‏ها را ببینیم. دیدیم حسین یک گلوله آر پى جى به طرف تانک عراقى شلیک کرد که حدود یک متر از بالاى تانک رد شد. تانک‏ها همچنان جلو مى‏آمدند که بچه‏ها یکى از آنها را زد و بقیه سر جایشان متوقف شدند ما حدود 300 متر عقب آمده بودیم که یک مرتبه دیدیم تانک‏هاى عراقى از طرف راست جاده )سمت هویزه( به سوى مواضع ما مى‏آیند…

ما محاصره شده بودیم. رگبار تانک‏ها قطع نمى‏شد. بچه‏ها یکى یکى داشتند تیر مى‏خوردند. خون از بدن آنها سرازیر بود. بچه‏ها سینه خیز جلو مى‏آمدند. در این حال مسعود انصارى هم داشت خودش را جلو مى‏کشید. از او سراغ حسین، محسن و جمال را گرفتم او گفت: آن‏ها را به رگبار بستند و هر سه شهید شدند.«(2)

در این حماسه حدود 140 نفر از نیروهاى مومن، متعهد، تحصیل کرده و انقلابى از اعضاى سپاه و بسیج که تعدادى از آنها از دانشجویان پیر خط امام بودند به شهادت رسیده و تعدادى نیز با تن مجروح و با استفاده از تاریکى شب خود را به نیروهاى خودى رساندند تا به عنوان پیام آوران حماسه هویزه رسالت سنگین‏ترى را بر دوش بگیرند.

پیامدها و تاثیرگذارى حماسه هویزه

عملیات هویزه که بن بست جنگ زرهى را در پى داشت در درون خود حماسه هم آفریده و راه حلى براى این مشکل پرورده بود و آن چیزى جز تداوم راه حماسه سازان هویزه نبود نیروهاى انقلابى به تدریج در قالب سپاه و بسیج سازماندهى شدند. آموزشهاى نظامى لازم را دیده و از تجربه‏هاى تلخ و شیرین جنگ بهره بردارى کردند، استراتژى جنگ مردمى با تکیه بر ایمان و تعهد نیروهاى داوطلب به بن بست کمبود تجهیزات و جنگ منظم زرهى غلبه کرد.

نیروهاى سپاهى راه خود را یافته و هر روز با کوله بارى از تجربه سازمان خود را گسترش داده و در تکوین آن کوشیدند، نخستین تجربه آنها دو ماه بعد با انجام یک عملیات محدود با نام مبارک حضرت مهدى در منطقه سوسنگرد بدست آمد. نیروهاى سپاهى به صورت جداگانه این عملیات را طراحى و اجرا کردند که بیش از این نتایج عادى آن عواقب روحى و روانى اش مهم بود. این باور بوجود آمد که نیروهاى انقلابى مى‏توانند به بن بست سیاسى نظامى جنگ پایان داده و با خلاقیت و ابتکار، تجهیزات دشمن مقابله نمایند. آنها دریافتند که حل معضلات انقلاب تنها با ابزار انقلابى و خارج از روشهاى مرسوم امکان‏پذیر است.

ارسال شده در 20/10/1389:: 1:28 عصر توسط ا.ص

[ 0 نظر]

عملیات هویزه 2

عملیات هویزه: پیروزى اولیه و حماسه بعدى

عملیات نصر )هویزه( پس از 15 دقیقه اجراى آتش تهیه در ساعت 10 صبح روز 15 دى ماه 1359 با حمله هماهنگ شده تیپ 3 همدان از محور جاده حمیدیه – سوسنگرد و تیپ 1 قزوین از جنوب هویزه آغاز شد. تیپ 3 که حمله خود را از منطقه ابوحمیظه آغاز کرده بود به سرعت به سوى مواضع دشمن پیشروى کرد ولى تیپ 1 قزوین در جنوب هویزه هیچ سرعتى نداشت. تیپ 3 طى دو ساعت به کرخه رسیده و توانست با استفاده از پل‏هاى احداثى دشمن از رودخانه عبور کرده و به کرانه جنوبى کرخه کور برسد، در این محور طى 5 ساعت نیروهاى عمل کننده توانستند مناطق جنوبى کرخه کور را آزاد ساخته و ضربات محکمى بر نیروهاى دشمن وارد آورند. نیروهاى عراقى که شدیداً غافلگیر شده بودند با به جا گذاشتن توپخانه خود به دو کیلومترى جنوب کرخه کور عقب‏نشینى کردند و در حدود 800 نفر از افراد آنها به اسارت درآمدند. لیکن به دلیل تاخیر نیروهاى محور کارون در عبور از این رودخانه و برخورد آنها به میدان مین پادگان حمید و منطقه جفیر که عقبه دشمن محسوب مى‏شدند و از اهداف مرحله اول بودند دست نخورده در اختیار دشمن باقى ماندند.

طبق طرح عملیات مرحله دوم حمله روز بعد، ساعت 8 صبح شروع شد. نیروهاى زرهى و پیاده به سوى پادگان حمید و منطقه جفیر اقدام به پیشروى کردند. در مقابل تعدادى از تانک‏هاى دشمن در حوالى ام الغفار و ام الفصیح متمرکز شده و با آرایش نظامى جناح جنوبى لشکر زرهى 16 را مورد تهدید قرار دادند، ضد حمله آنها در ساعت 9/50 از سمت شرق و جنوب به یگانهاى لشکر 16 آغاز شد. یگانهاى عراقى با وجود ضربات سختى که روز قبل متحمل شده بودند با در دست داشتن پادگان حمید از توان پشتیبانى و تحرک بالاى برخوردار بودند. نیروهاى خودى سرمست از پیروزى اولیه دشمن را دست کم گرفته و از تثبیت مواضع جدید غافل شده و تلاشى در تحکیم موقعیت بدست آمده به عمل نیاوردند. سنگرى ایجاد نکرده و خاکریزى برپا نداشتند از روز قبل تانک‏هاى عراقى در صحنه باقى مانده و برخى افراد به جمع آورى غنایم مشغول شدند. فقدان تجربه در مقابل ضد حمله و کمبود مهمات و ضعف تدارکات دست در دست هم داده و موازنه قدرت را در صحنه نبرد به ضرر نیروهاى خودى دگرگون ساختند. در ساعت 11 کل نیروهاى لشکر 16 زیر آتش شدید توپخانه دشمن قرار گرفت و در غرب سوسنگرد نیروهاى دشمن به حرکت درآمدند حضور هواپیماهاى دشمن در آسمان منطقه و بمباران مواضع نیروهاى خودى اوضاع را برآشفت. تانک‏هاى عراق به هزار مترى محل استقرار تیپ رسیدند. شدیدترین جنگ تانک‏ها در طول جنگ بین لشکر 16 زرهى و لشکر 9 زرهى دشمن درگرفت و تا ساعت 4 بعدازظهر ادامه یافت. در این ساعت فرمانده گردان زرهى جهت تجدید قوا و اقدام مجدد، دستور یک خیز عقب نشینى را صادر کرد که با رسیدن دستور به گردان تمام نیروهاى زرهى مستقر در منطقه به سرعت صحنه را ترک کرده و به جاى یک گام چندین گام عقب نشستند. در این موقع که نظم نیروها به هم ریخته بود هواپیماهاى نیروى هوایى ارتش در آسمان منطقه ظاهر شده و اشتباهاً به جاى مواضع دشمن نیروهاى خودى را بمباران کردند که اوضاع را بدتر کرد.

نیروهاى پیاده سپاه که حدود 1/5 کیلومتر جلوتر تانک‏ها مشغول جنگ بودند از این دستور خبر نداشتند و علاوه بر فاصله فوق دو عامل دیگر هم در عدم آگاهى آنها موثر بود یکى گرد و غبار صحنه نبرد که دید نیروهاى پیاده را بسیار کاهش داده بود و دیگرى عقب نشینى نیروهاى زرهى با به جا گذاشتن تانک‏ها در صحنه نبرد که از دور نشان مى‏داد. آنها هنوز در حال مقاومت هستند. به این ترتیب با این عقب نشینى نیروهاى سپاهى در منطقه جامانده و به محاصره تانک‏هاى دشمن درآمدند.

ارسال شده در 20/10/1389:: 1:26 عصر توسط ا.ص

[ 0 نظر]

عملیات هویزه 1

جو عمومى جامعه به این امر تمایل داشت که اگر ارتش داراى روحیه تهاجمى باشد مى‏تواند با بهره‏گیرى از امکانات موجود دشمن را شکست داده و آنها را از سرزمینهاى اشغالى اخراج نماید ولى سکون و رکود در این زمینه قابل توجیه نبود. فشار علما و مردم به فرماندهان نظامى براى انجام عملیات آفندى افزایش یافت. رئیس جمهور وقت )بنى صدر( در جلسه‏اى در قرارگاه عملیاتى جنوب در 26 آذرماه بر اجراى یک عملیات آفندى گسترده تاکید نمود و از فرمانده نیروى زمینى ارتش خواست »به هر ترتیبى که امکان داشته باشد چنین طرحى را تهیه و اجرا کنید من دیگر در مقابل نظرات و خواسته‏هاى مردم و رهبران مذهبى قدرت مقاومت ندارم یا باید طرحى را تهیه و اجرا کنید و یا اینکه بروید در رسانه‏هاى گروهى صریحه علت عدم امکان اجراى عملیات آفندى را براى مردم توضیح دهید« .

با این وجود تدارک عملیات بسیار کند بود و اقدامات دو طرف از اجراى آتش توپخانه تجاوز نمى‏کرد. با اجراى شبیخون توسط نیروهاى انقلابى گلوله باران شهرها افزایش مى‏یافت. تنها در دو مورد گلوله باران ارتش عراق در هر ساعت نزدیک به یکصد گلوله توپ به شهر فرو ریخت و حدود دویست نفر از مردم شهید شدند. به دنبال این اقدام موج اعتراضات مردم و ائمه جمعه و مسؤولین در مورد عدم تحرک اساسى و عقب زدن نیروهاى دشمن از نزدیکى شهرها بالا گرفت. فرماندهان نظامى جنگ کارهاى ستادى طرح عملیات در منطقه هویزه را آغاز کرده و موضوع را به یگان مربوطه ابلاغ نمودند.

ارسال شده در 20/10/1389:: 1:25 عصر توسط ا.ص

[ 0 نظر]

اردو های جهادی شهیدان

به نام خدای شهیدان

دیروز سخن از اردو های جهادی بود و بحث لذت های حلال یاد شهید محمد فاضل و شهید سپاسه افتادم.

شهید محمد فاضل از شهدای سبزواری هویزه یا به عبارت بهتر از شهدای هویزه سبزوار است. محمد همراه پسر خاله اش شهید کریمی و دوستان دیگرش شهید مختاری و که همه از دانشجویان ساعی و درسخوان آن دوران (ورودی های سال 56 و 55 ) بودند. محمد دانشجوی ریاضی دانشگاه مشهد. کریمی دانشجوی دانشگاه شیراز و.. بودند. آنها روستایی را در اطراف سبزوار شناسایی کرده بودند به نام دو چاهی… در این روستا مردمانی زحمت کش و بسیار محروم زندگی میکردند که محمد و دوستانش بسیاری از اوقات فراغت خود را برای کمک رسانی به مردم این روستا صرف می کردند.

شهید سید علیرضا سپاسه نیز که دانشجوی دانشکده فنی شهید محمد منتظری مشهد بود. به همراه عده ای از دوستانش به کمک های مردم را جمع آوری و آن ها را شبانه در محله های فقیر نشین مشهد توزیع می کردند

امروزه وقتی صحبت از اردوهای جهادی می شود کاش یادمان باشد هر چه داریم از شهیدان است و بذر اولیه این اردوها توسط شهیدانی مثل علم الهدا(در روستا های هویزه) می گویند مردم فقیر هویزه و نوجوانان و کودکان آن زمان هویزه کسی نبود که حسین را نشناسد) شهید فاضل و دوستانش و شهید سپاسه و یارانش ریخته شد. و جا دارد که این اسوه ها در اردوهای جهادی به نوجوانان معرفی

پ.ن : خبر خبر یه خبر مهم (به سبک قدیما یادش به خیر)

امت حزب الله توجه فرمایید :توجه فرمایید سایت خبری نه دی افتتاح شد http://www.9dei.com/ حالا بدو برو این آدرس

ارسال شده در 3/10/1389:: 5:51 صبح توسط ا.ص

[ 3 نظر]

دختری از جنس حسین فهمیده

به نام خدای حسین (ع)

باورم نمی شود روز هایی که ما شجاعت انگشت کوچک پترس را با ذوق و شوق و حیرت و ناباوری مشق می نوشتیم، انگشت حیرت مزدوران عراقی از شنیدن اخباری که جاسوسان ستون پنجمشان از رشادت های دختری به نام سهام خیام شنیده بودند به دهان بود.این ها را تازه دیروز فهمیدم ازلابه لای اوراق کتابی به نام هویزه سر خط، نوشته آقای شهرام شفیعی

نام هویزه برای من همیشه عجین بوده با نام حسین علم الهدا، محمد فاضل، حسین خوشنویسان، غدیر قدرتی، اسماعیل اعتضای، سید محمد حکیم، کریمی، مصطفی مختاری، فروزش، و…..

همیشه به نام هویزه حساس بودم. هویزه برای من که از نوجوانی دل در گروه شناخت کسی داشتم که از لا به لای صفحات نهج البلاغه و تاریخ اسلام سطر به سطر و واژه به واژه حسین بودن می رسید ، تنها یک نام نبود.هویزه برای من ، یعنی رگ هایی از عاشورا، یعنی کلاس عاشورا، یعنی دروازه عاشورا …..

و کتاب خریدن عادت دیرینه سالهای دور وحالا از پشت شیشه تعطیل کتابفروشی شاهد: چه می دیدم خدایا: هویزه سر خط

چگونه این کتاب از چشم من دور مانده بود. یعنی درباره چی بود کتاب….

تا مغازه باز کند و دستم برسد به کتاب و برسم به خانه و تشنگی ام را با جرعه ای از نام هویزه سیراب کنم، دو –سه ساعت که نه دو سه سال گذشت.

و اما کتاب سر گذشت کسی بود به نام سهام خیام. دختری از جنس حسین علم الهدا ،و به سن حسین فهمیده

در لابه لای سطور کتاب واژه به واژه اشک خوابیده بود که چکاندم بی مهابا از چشمان خود

و فکرکردم به روز هایی که سهام در مقابل مزدوران عراقی مردم هویزه را به ماندن و مبارزه تشویق می کرد و ما غافل، از انگشت شجات پترس مشق می نوشتیم.

ما مشق می نوشتیم بی آنکه بدانیم صدای غوکان و پرندگان را که در تاریکی شب می خواندند تا پترس بیدار بماند، در حالی که سهام تمام شب را بیدار بود و فکر می کرد که چگونه با تفنگ چوبی رنگ رو رفته پدرش فردا به جنگ برود. یک دختر کوچک

یک دخترکوچک و هم سن و سال پترس

من داستان سر دادن شهید زیاد شنیده ام.از سردادن حسین ابن علی(ع) بگیر تا آن روز که در خرداد 64 جنازه بی سری را جلوی چشمانم به خاک سپردند که …..اما این یکی فرق می کرد. صحبت از جنازه بی سر یک دختر بود. حتی در کربلا هم دختری بی سر نشد. امان از خباثت بعثی ها…

می گویند : به دلیل متلاشی شدن مغز سهام، سرش پر از خون تازه بود و نمی‌توانستیم خون سر سهام را متوقف کنیم. به ناچار سرش را در یک کیسه نایلونی قرار دادیم و او را آماده خاکسپاری کردیم  .

درست همان روز هایی که ما از روی شجاعت انگشت پترس در سوراخ سد مشق می نوشتیم، بعث های نامرد دختر بچه ای را کنار رود مورد اصابت مستقیم گلوله قرار دادند که قبلا جاسوس ستون پنجم شان گفته بود فریا دها و شعار هایی تهییج کننده علیه بعثی ها می دهد و اگر همین طور پیش برود دیگر مقاومت مردم هویزه شکستنی نیست.

مادرش گریه می کرد و می گفت : سهام من کو؟ جنازه اش؟ و زن همسایه گفت که جنازه را دفن کردند و به هیچ زنی اجازه ندادن جنازه را ببیند. زن های همسایه عرسک سهام را دادند بغل مادرش

حسام اما خوابیده بود در آغوش خاک با تفنگی قدیمی پدر

دختر 12 ساله کلاس پنجم و تفنگ

الان شاید حسین علم الهدا و سهام خیام نشسته اند و دارند پرونده مشق های ما را زیر و رو می کنند تا ببینند که چه کرده ایم و ما هنوز از انگشت شجاعت پترس مشق می نویسیم آیا؟؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن: نام هویزه در چهار ماه اول هجوم ارتش عراق به مرزهای جنوبی ایران و آغاز جنگ تحمیلی در 31 شهریور 1359 با نام دو نفر گره خورده است. یکی سیدحسین علم‌الهدی، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هویزه، و دیگری سهام خیام، دانش‌آموز دوازده ساله .

سهام خیام در روز 25 بهمن ماه 1347 شمسی در بخش ساحلی شهر هویزه دیده به جهان گشود.براساس اظهارات خانواده سهام خیام، او در کودکی بسیار پر جنب و جوش بوده است.

سهام به پرتاب سنگ به سوی نیروهای عراقی پرداخت و با صدای بلند به سربازان دشمن می‌گفت: مرگ بر صدام، بروید گم شوید و در این حین سهام با تیر مستقیم دشمن به شهادت می‌رسد، تیر مستقیم به پیشانی سهام می‌خورد و از بینی تا کاسه سر او را متلاشی می‌کند.

ارسال شده در 19/9/1389:: 6:6 عصر توسط ا.ص

[ 6 نظر]

شهدای هویزه. شهید محمد فاضل

به نام خدای حسین(ع)که شاهد خوبیست بر…..

محمد اهل سبزوار ، متولد بهار 1338دانشجوی رشته ریاضی دانشگاه مشهد بود (از این فعل بود اصلا خوشم نمی اید. چون در مورد شهدا نباید بگویی بود. آن ها هستند.) دکتر شریعتی یک روز دست شهید را وقتی کوچک بود گرفته و به پدرش می گوید :” قدر این بچه را بدانید.محمد مانند جوهر است”

این هم وصیت نامه یک خطی محمد: بسم الله الرحمن الرحیم

با طمنانینه و ان شاءالله یقین قلبی و حاصل شدن قطع در کوچیدنم، جز این که از همهم حلالی می طلبم ، وصیت دیگری در نظرم نیست .

اگر خواستید درباره محمد بیشتر بدانید به کتاب زندگی نامه شهدای جهاد جلد اول شهدای سال 1359 تا 1362 مراجعه کنید. یعنی منبع این مطالب که گفتم آن جاست.

ارسال شده در 17/9/1389:: 6:28 عصر توسط ا.ص

[ 3 نظر]

حنجره ی مقبول اسماعیل اعتضادی

به نام خدای حسین(ع)

خدایا کدام عضو اسماعیل را بر می گزینی برای کاشتن گل عشق

–         حنجره

–         چرا حنجره؟

–         چون جایگاه و خواستگاه قران است. از آن عشق باریده است.

–         اسماعیل با این حنجره  آیات ” ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله راخوانده است و با عند ربهم یرزقون رابطه ای دیرینه داشته است.

ای تیر ها شتاب کنید و حنجره اسماعیل را ببوسید.  تیر می آید و بر حنجره اسماعیل بوسه می زند. بچه ها  اسماعیل را دوره می کنند.

” حس کردیم تشنه باشد ولی زخمش به ما اجازه نمی داد که جرعه ای آب به آو بدهیم، لب هایش خشک شده بود، سرش به پهلو خم شده بود و دست هایش هر کدام به طرفی افتاده بودند. “از کتاب حماسه هویزه نوشته نصرت الله محمود زاده

فرشته ها بیاید و اسماعیلم را نگاه  کنید. این اسماعیل از این قربانگاه ……فرشته ها همه می آیند. فرشته ها آمده اند تا اسماعیل را تا اوج آسمان ها بدرقه کنند.

” گاهی از گلویش محل اصابت گلوله خون تازه بیرون می آمده”. اسماعیل شروع می کند به حرف زدن. اما کسی نمی فهمد اسماعیل درآن لحظات آخر و با حنجر بریده به خدا چه می گوید. : منبع بالا

–         چه قدر اسماعیل به حسین (ع) شبیه شده است.

–         حسین مصدر همه ی عشق ورزیدن های عالم است.

قبل از رسیدن ظهر در آن غربت عاشورایی اسماعیل به خدا رسیده بود.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

مشاهدات تکان دهنده یک شاهد عینی از حماسه هویزه و شهیدان جاوید آن

مشاهدات تکان دهنده یک شاهد عینی از حماسه هویزه و شهیدان جاوید آن

مشاهدات تکان دهنده یک شاهد عینی از حماسه هویزه و شهیدان جاوید آن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *