تیتر خبرها

مهندس شهید غلامحسین بسطامی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

مهندس شهید غلامحسین بسطامی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

مهندس شهید غلامحسین بسطامی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام
مهندس شهید غلامحسین بسطامی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

خدایا معبودا ،عاشقم عاشق رویت ؛عاشق دیدارت ؛خدایا مرا جزکسانی که موفق به دیدار جمالت می گردند قرار ده …

زندگینامه

شهيد «غلامحسين بسطامي» در سال 1338ش در شهر «دامغان» متولد شد.تحصيلات ابتدايي،‌متوسطه و دبيرستان را در همان شهر با موفقيت به اتمام رساند. در تمام مراحل تحصيل از دانش آموزان ممتاز به حساب مي آمد. پس از پايان دوره دبيرستان، در رشته مهندسي راه و ساختمان در دانشگاه« پلي تكنيك» پذيرفته شد. ورود او به دانشگاه مصادف با اوج گيري تحولات انقلاب اسلامي در سال 1357 بود. او در زادگاه خود درتظاهرات ضد رژيم پهلوي شركت مي كرد و مبارزاتي در راه پيروزي انقلاب اسلامي انجام داد. در تابستان سال 1358 به دنبال فرمان امام خميني (ره) مبني بر بسيج عمومي براي كردستان و خصوصا پاک سازی شهر پاوه از وجود اشرار مسلح و ضد انقلاب، عازم كردستان شد. پس از آن در 13 آبان ماه همين سال به همراه ساير دانشجويان مسلمان پيرو خط امام، در اشغال سفارت« آمريكا »مشاركت كرد و بعد از آن در واحد عمليات، مسئول حفاظت از گروگانها بود. پس از آنكه تعدادي از گروگانها به منظور نگهداري و حفاظت بيشتر به شهرستانهاي مختلف انتقال داده شدند، حفاظت از گروگانها در شهرهاي «قم» و «محلات» را به عهده گرفت.

در اين ايام به فراگيري فنون و آموزشهاي نظامي پرداخت و با شروع جنگ تحميلي در شهريور ماه سال 1359، از طريق سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به طور داوطلبانه عازم جبهه هاي نبرد شد. در آنجا مسئوليتهايي ،از جمله، مسئوليت تداركات سپاه «سوسنگرد »را به عهده گرفت و علاوه بر اين در عمليات متعددي از جمله عمليات 26/12/1359 و عمليات 31/2/1360 شركت كرد كه در عمليات آخر از ناحيه دست مجروح شد. پس از بهبودي از مجروحيت با وجود آن كه هنوز كاملا خوب نشده بود، به «سوسنگرد» بازگشت و در عمليات 27/6/ 1360 ، مسئوليت رساندن تداركات به خطوط عملياتي را به عهده گرفت. در تاريخ 7/ 9/1360 در عمليات طريق القدس شركت و از ناحيه سينه مجروح شد. پس از اين عمليات فرماندهي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي سوسنگرد به او واگذار شد. شهيد «بسطامي» در عمليات بيت المقدس كه در تاريخ 10/12/1361 انجام شد، مسئوليت فرماندهي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي «سوسنگرد» را به عهده داشت و نقش به سزايي در اين عمليات ايفا كرد. اين عمليات در سه مرحله و طي 25 روز صورت گرفت و در نهايت موجب آزادسازي «خرمشهر»، «هويزه»، «پادگان حميد» و خارج شدن بخش وسيعي از خاك جنوب كشور از تير رس آتش دشمن شد.شهيد «بسطامي» در خرداد ماه سال 1361 به منظور شركت در عمليات رمضان، از سمت فرماندهي سپاه سوسنگرد استعفا نمود و علي رغم پيشنهاد مسئوليتهاي مختلف به او، مايل بود به عنوان يك رزمنده در عمليات شركت كند. او در اين عمليات از ناحيه دست راست به شدت مجروح شد. پس از ترخيص از بيمارستان به همراه عده اي از جانبازان و خانواده هاي شهدا عازم زيارت خانه خدا شد كه تاثير عميقي بر روحيه و رفتار او داشت.

پس از بازگشت از سفر حج، قصد حضور مجدد در جبهه را داشت ، اما دست راست او هنوز بهبود نيافته بود و نياز به انجام چند عمل جراحي استخوان داشت . به همين سبب پزشك معالجش، شش ماه حضور در «تهران» را براي انجام عمل هاي جراحي او لازم دانست. اين دوره مصادف با بازگشايي دانشگاه ها بود كه او ثبت نام نموده و در كلاسهاي درس حاضر شد اما دوري از جبهه براي او قابل تحمل نبوده و با شروع عمليات والفجرمقدماتی در ارديبهشت ماه سال 1362 بلافاصله عازم جبهه شد و در واحد مهندسي رزمي قرارگاه خاتم الانبياء (ص) در قسمت راه سازي مشغول به خدمت شد. در جريان عمليات والفجر 1 مسئوليت مهندسي رزمي تيپ سيدالشهدا را به عهده گرفت و با شروع عمليات براي احداث جاده حساسي به منطقه تپه دو قلو در جنوب فكه اعزام شد .او و چند تن از رزمندگان چندين شبانه روز بي وقفه بر روي جاده كار كردند. كار احداث جاده تقريبا به پايان رسيده بود و نيروهاي عراقي به شدت منطقه را زير آتش گرفته بودند.

شهيد« بسطامي» از رزمندگان خواست كه كار را تعطيل كنند و به عقب بازگردند. در حين بازگشت ، خمپاره اي به زمين نشست و او و «محمد صفري» ،‌مسئول تداركات قرارگاه مهندسي رزمي خاتم الانبياء (ص) به شدت مجروح شدند. لحظاتي بعد، «محمد صفري» به شهادت رسيد و شهيد «بسطامي» كه از چند ناحيه زخمي شده بود و خونريزي شديدي داشت ، با آمبولانس به پشت خط مقدم جبهه منتقل شد . او در حين بازگشت زمزمه مي كرد: الحمدلله ،الحمدالله، الهي رضآ برضائك ، تسليما بقضائك ، مطيعا لامرك.آخرين جملات او قبل از شهادت چنين بودند: مهدي جان، قربانت بروم، بيا تا ببينمت.

پيش از آنكه آمبولانس به بيمارستان برسد، «غلامحسين بسطامي» به فيض شهادت نائل شد. تاريخ شهادت او 7 ارديبهشت سال 1362 مصادف با 13 رجب يعني سالروز تولد امير المومنين علي(ع) بود.

اومتصف به اوصافي بود كه برخي از آنها عبارت بودند از :

توجه به معنويات و ارزشهاي والاي انساني و عبادت، اين مهم را با خواندن قرآن و نمازهاي همراه با توجه و حضور قلب انجام مي داد.

همواره از گناهان دوري مي جست. خصوصا از ريا بيم داشت كه مبادا ارزش اعمال او را از بين ببرد. مسئوليتهايي را كه به عهده داشت از دوستان و حتي خانواده خود پنهان مي كرد. حتي مجروحيت خود را از ديگران مخفي مي نمود. هنگامي كه دست راستش مجروح شد، درون آن ميله اي كار گذاشته بودند كه دو سر آن بيرون بود. در اين ايام به زيارت حضرت رضا (ع) مشرف شد. مادرش به دليل شلوغي حرم از او خواست كه با توجه به آنكه ممكن است بدن يا لباس مردم به ميله ها گير كند و دست او را ناراحت كند،دستش را بالا بگيرد. او نپذيرفت و اذعان داشت كه: دستم را بالا نگه دارم كه بگويند مجروح جنگي است؟ نه من اين كار را نمي كنم. او اغلب دست مجروحش را زير لباس پنهان مي كرد تا كسي متوجه آن نشود.

بردباري در مقابل سختي ها و مصائب خصوصا در جبهه.كمبودها و نارسايي ها به ويژه در اوايل جنگ بسيار بيشتر بود اما هيچگاه لب به شكوه نگشود.

انس عجيبي با فضاي روحاني جبهه يافته بود و تاب دوري از آن را نداشت. در يكي از دستنوشته هاي به جا مانده از او آمده است: اين مدت كه خارج از جبهه بودم،‌گرچه گاهي خود را راضي مي كنم كه خوب در اثر جراحت ناچار بودم بيرون باشم اما خود مي دانم كه ضرر كردم و بزرگترين ضرر هم اين بود كه با خروج از جبهه ها و زندگي عادي، حالتي را كه طي يك سال و نيم حضور در منطقه كمي در من به وجود آمده بود ، يعني آمادگي براي شهادت را از دست دادم و از طرف ديگر فهميدن اين مطلب و درك اين واقعيت را نكته مثبت بزرگي براي خود مي دانمو. چون فهميدم خارج از جبهه و عادي زيستن چه به روزم آورده. سخن شهيد بزرگ ولي الله تاك را بر من ثابت كرد كه مي گفت : من كه مي دانم خارج از مسجد نماز نمي خوانم، چرا از مسجد خارج شوم؟ من كه مي دانم بيرون از جبهه ،‌از خدا دور مي شوم، چرا خارج شوم؟ و درك اين مطلب را نشانم داد كه بايد در جبهه بمانم و خود را به مقام آمادگي براي شهادت برسانم وآنگاه با آمادگي كامل براي ملاقات خداي بزرگ به صحنه روم و هر كجا كه باشم نيز راهم اين باشد.

دلجويي از خانواده و تاكيد بر ادامه راه رزمندگان.

در نوشته هاي خود به دوستان و خانواده، همواره بر ضرورت تداوم راه رزمندگان تاكيد مي كرد

هنگامي كه در جبهه بود ، با طلبه اي ازحوزه علميه قم به نام «ولي الله تاک» آشنا شد. ولي الله قبل از بسطامي به شهادت رسيد.او به حدي شيفته اخلاق و معنويات شهيد تاك شده بود كه در اغلب محافل و ضمن صحبت با دوستان، روحيات او را بازگو مي كرد و مقالات و وصيتنامه شهيد تاك را براي دوستان قرائت مي نمود. تاثيرپذيري شهيد بسطامي از شهيد تاك تا حدي بود كه او وصيتنامه خود را همان وصيتنامه شهيد تاك دانسته بود و اين مطلب بيانگر جنبه هاي مشترك روحي و معنوي هر دو شهيد بود.

وصیت نامه

بسمه تعالي

ان كان دين محمدا لم يستقم الا بقتلي فياسيوف خذيني اشهد ان لا اله الاالله، اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علي ولي الله و اولاده المعصومين حجج الله . شهادت مي دهم به حقانيت راه امام بزرگوار و عزيزمان خميني روحي له الفداء. وصيت من همان وصيت برادر شهيدم ولي الله تاك مي باشد كه خداي بر درجاتش بيفزايد .از همگان تقاضا دارم اين وصيت نامه را مطالعه و به راهنمايي هايش عمل كنند كه نوري است به سمت خداي متعال.از همگان التماس دعا دارم” 22/4/1361

21 رمضان امضاء بسطامي بنده ذليل خدا

شهيد ولي الله تاك نيز احساس مشابهي نسبت به شهيد بسطامي داشت. او در يكي از يادداشتهاي خود آورده بود” نوشته هاي داخل كيف را قبل از مرگم دست نزنيد و اگر به شهادت رسیدم ، برادرم بسطامي كه درسها از او آموختم ، درباره اش تصميم بگيرد و اگر نبود و يا فرصت نداشت ، برادران دیگرلطف كنند و اختيار با آنهاست.

در پايان وصيتنامه شهيد ولي الله تاك را به دليل اهميت آن و نيز تاكيد شهيد بسطامي مي آوريم:

بسم الله الرحمن الرحيم

ان الله اشتري من المومنين اموالهم و انفسهم بان لهم الجنه

و شهيد پيش از آنكه به دام مرگ افتد و قبل از آنكه چنگال اجل را نظاره كند، به بازار رفته و از دام هزاران صياد پول و شهوت و مقام مي گذرد و آنگاه كه بر بارگاه خدا رسيد،‌دارو ندارش را بر كفه اي مي نهد و ديگر زبانش با او نيست و گوشش از او نيست و چشم كه او اين همه را فروخته و خودش از خود نيست كه از خداست . اينجاست كه چون سخن از شهادت مي شنوم ،‌خجالت مي كشم آرزو كنم چون هر كه خود را به شيطان فروشد و از خدا عوض خواهد بي حياست . سخني ديگرومن كان في هذه اعمي فهو في الاخره اعمي. اين گفته خداست. هر كه در اين ديار كور بود ،‌كورزاده و كور محشور مي شود و آن كه در هر لحظه عمر خود كورتر و كورتر مي شود، كدام زيبايي را نشانش دهند تا لذت برد. او كه به كوري خود رضايت داد چه زيبا و چه زشت . خدايا بنده ضعيف را رحم كن،‌همه وجودم دستي شده و به سوي تو دراز،‌كه العفو اي صاحب واسعه، ارحمني اي خداي كريم، العفو

اشهد ان لااله الاالله و ان محمد رسول الله و عليا و اولاده المعصومين حجج الله صلوات الله عليهم، شهادت مي دهم به راستي راه امام عزيز خميني ادام الله عمره. با عشق قدم به جبهه نهادم و هرزمان آماده امر امامم. برادرانم،‌خواهرانم، دنيا هم چون ابري مي گذرد، خوشي و ناخوشي دنيا

مي گذرد. همت كنيد و آن چه كنيد كه خدا خواهد.چشمان خود را باز كنيد و دنبال امام عزيز از چنگال شيطان رها شويد. اگر جز اين راه را برويد، به خون شهيدان خيانت كرده ايد. شهيد هرگز آرزوي حجله قاسم و مرقد چنان ندارد و چه بسيارند شهيداني كه جان تقديم خدا مي كنند و تنها رضايت خدا را مي طلبند و وارثاني خونخوار با پيراهن خونين شان عقايد باطل خود را تبليغ مي كنند و بزرگترين رنج به يك شهيد را وارثانش و بزرگترين هديه براي يك شهيد را نيز تابعيتش مي توانند داشته باشند.

درآخر پدرم، برادرم، خواهرم خدمتها به من كرديد، ببخشيدم. اگر كشته شدم خداي را شكر كنيد كه در راه خدا رفته ام. سلام بر همه رهروان راه خدا.

خاطرات و دست نوشته ها

از نوشته های پاسدار شهید فرمانده سپاه سوسنگرد و دانشجوی مسلمان پیرو خط امام شهید حاج غلامحسین بسطامی

خدایا بیش از دو سال از جنگ می گذرد و هر روز شاهد شهادت و پرواز عزیزی هستم .هر روز عاشقانت را می بینم که تنها کالایشان ،جانها را به کف گرفته و برای هدیه به پیشگاهت می شتابند .بشارت بر آنها به خاطر معامله ای که با تو کرده اند یا الله .

خدایا معبودا ،عاشقم عاشق رویت ؛عاشق دیدارت ؛خدایا مرا جزکسانی که موفق به دیدار جمالت می گردند قرار ده .

خدایا ؛می دانم صلاحیتش را ندارم اما چه کن آرزو دارم از آنان باشم تو را به مقام سرور شهیدان آقایم حسین (ع)نا امیدم نگردان .

این مدت که خارج از جبهه بودم گر چه گاهی خودم را راضی می کنم که خوب در اثر جراحات نا چار بودم بیرون باشم اما خود می دانم که ضرر کردم و بزرگترین ضرر هم این بود که با خروج از جبهه ها و زندگی عادی حالتی که در اثر یکسال و نیم در منطقه بودن، کمی در من بوجود آمده بود، یعنی آمادگی شهادت را از دست دادم و از طرف دیگر فهمیدن این مطلب و درک این واقعیت را نکته مثبت بزرگی برای خود می دانم .

چون فهمیدم خارج از جبهه و عادی زیستن چه به روزم آورد و سخن شهید بزرگ ولی ا…تاک را بر من ثابت کرد که می گفت :من که می دانم خارج از مسجد نماز نمی خوانم، چرا از مسجد خارج شوم .من که می دانم بیرون از جبهه از خدا دور می شوم چرا خارج شوم ؟!

و درک این مطلب ؛راه را نشانم داد که باید در جبهه بمانم و خود را به مقام آمادگی برای شهادت برسانم و آنگاه با آمادگی کامل برای ملاقات خدای بزرگ به صحنه بروم و هر کجا که باشم نیز را هم این باشد؛ همچون شهید علی هادی عزیز ؛باید هر لحظه با حالت حضور زیست و آماده لحظه ملاقات بود.در حال حاضر با کوله باری از گناه که بر دوش دارم و اینکه در چند ماه قبل تاکنون جدیتی در جهت پاک کردن قلبم از تیرگی و ایجاد آمادگی برای ملاقات خدا؛ نداشته ام، احساس می کنم اگر گلوله ای به سراغم آید یا کشته شوم با این چنین حالت و رو سیاهی یکراست مرا به آنجا خواهند برد که همیشه از آن وحشت داشتم. هر چند از لطف خدا مایوس نیستم و تنها امیدم به فضل خدای تبارک و تعالی است .پس باید آن حضور قلب و آمادگی را با توکل به خدا ی متعال داشته باشم.

عقیده ام :

اشهدو ان لا الاالله و ان محمدا رسول الله و لاائمه لامعصومین حجج الله صلوات الله علیهم اجمعین

و شهادت می دهم به پاکی راه امام خمینی روحی له الفدا و روحانیت اصیل در خط فقاهت و از هر راهی جز راه اسلام و روحانیت در خط امام بیزارم. خدای را شکر که اینگونه هدایتم کرد و از گمراهی گذشته نجاتم داد.

والحمدوالله علی ما هدانا

حساب و کتابم :

در سال گذشته ماه رمضان در مسافرت بوده و روزه یک ماه بدهکارم . کتابهایم در اختیار آقای تاکی است. در بین کتاب هایم، کتاب های منحرف وجود دارد که شیخ اصغر تاکی زحمت کشیده و هرگونه صلاح می داند آنها را معدوم کند.

به همه دوستان ستم کرده ام از آنان هلالیت بطلبید .ضمنا از پدر ،خواهر ،برادر و دوستان التماس دعا و امید صبر دارم و استقامت در راه اسلام و امام عزیز .

اما شهادت :

اسلام خون می خواهد و فریاد( هل من ناصر ینصرونی) حسین علیه السلام بر دشت این د یار طنین افکن است و کفر و شرک مغرور شده و مبارز می طلبند .صف شهیدان با وقار به سوی خدا در پرواز دیدگان پر امید من ،گلوله ای که قلبم را بشکافد و خمپاره ای که قفس روحم را بشکافد و لحظه ملاقات با خدا را که شیرین ترین آرزوی من است ،نزدیک سازد.خدایا تمام وجودم دو دست شده و به سوی تو دراز که پروردگارا امانتت را بپذیر و به بنده گنهکارت نظری کن .بنده فراری و گنهکارت بودم ولی تو پروردگار رئوف و مهربانی . شاه مگر غلام سیاه نمی خواهد ،خدایا بپذیرم ،قبولم کن .چه روشن و زیبا راه طغیان از راه ایمان و اسلام جدا شده و جز صدر اسلام ،تاريخ هرگز نديده كه اينگونه اسلام و كفر از هم جدا باشند. چه زيباست رهبري چون امام در پيش و قانوني چون قرآن حاكم و عزيزاني چون چمران و كلاهدوز و … پرچمدار و شهيداني چون بهشتي و منتظري و رجائي و باهنر همراه. بايد بر اين قافله ملائك خدمتگذار باشند و خدا مقصودشان و شناي در خون راهشان . در صفي ديگر گروهي كه افسار به دست آمريكا سپرده و سر در آخور شوروي نموده و به ترانه هاي پوچ مصر و اردن و عربستان و … دل سپرده و مقصدشان كفرستان. خداوندا: لطفي بنما و مرا در صف شهدا بپذير كه در انتظار چنين هنگامه اي ديگر بار سالها بايد نشست. پدرم اگر خدا فرزندت را قبول كرد ،بدان كه لطفي بزرگ بر تو نموده و بايد شكرگزار باشي. نكند مرا رنجيده كني و جز سپاسگذاري كاري كني . برادرانم وارث خون شهيد شما نيستید. نكند با خون شهيدي خلاف رضاي خدا و امام، ادعا كنيد. شهيد خونش را هديه به اسلام نموده و بس و به جاست كه در جلسه ترحيم اين جمله را بنويسيد كه همه بدانند ؛من سرباز كوچك امام، دوستدار روحانيت، در خط امام و راهم اسلام فقاهت است. در خاتمه عزيزانم بر مزار من آيه عذاب نخوانيد كه از غضب خدا سخت هراسانم و اگر نبود گفته خدا كه ياس از درگاه او گناهي بزرگ است به يقين جايگاه خود را مي گفتم!!‌يا ارحم الراحمين.

خواهرانم به جاي ناراحتي و بي صبري بكوشيد فرزنداني تربيت كنيدكه فرداي اسلام را پاسداري كنند و سربازان فداكاري براي اسلام و رهروان راه حسين (ع) باشند. راه اسلام را به آنان بياموزيد كه در چنگال منافقان و

غرب زدگان گرفتار نشوند . پشتيبان ولايت فقيه و راه مستقيم باشند .

اي برادرانم همچون پتكي كوبنده باشید. آنكه جز راه خدا رود و از اين همه عشق و اشتياق و نمازو نياز و درد و دل كه من مي بينم و از اين همه خضوع و خشوع و لذت و حضور قلب چشم بسته بگذرد و انكار كند،نباشید. كور باد چشمي كه خدا را نبيند. چارپايي متولد شود و همانگونه بميرد.

خواهرانم هر چند به محبت شما آگاهم ولي بايد بدانيد كه زندگي تلخ و شيرين مي گذرد و آنچه مي ماند پاكي و نماز و روزه و اطاعت خداست. فرزندانتان را خوب تربيت كنيد و قرآن بياموزيد و همچنان كه در بيماري بدنشان ناراحتيد اگر خداي ناكرده كودكتان دروغ گفت هم او را موعظه كنيد. بايد محمد در بهشت تنها نماند و بايد مهدي واحسان و احمد و مهدي كوچك همه سرباز خدا و يار حسين شوند. به جاي گريه بر جسد بي جانم كه در گوشه بيابان افتاده و چه به زير خاك پنهان شود و يا در گوشه اي ديگر، بالاخره خاك مي شود و تمام و تنها عمل صالحش مي ماند؛ تبريك بگوييد. توصيه مي كنم هر كس در جلسه ترحيم و يا براي تسليت محفلي به پا كرد در محفل و ختم آن با اين كلمات مزين شود :

خدايا خدايا، تو را به جان مهدي، تا انقلاب مهدي، خميني را نگه دار.

ان شاءا…

والسلام

1/1/1361

بسمه تعالي

الان كه قلم در دست گرفته ام شب 7/9/1360 و در داخل سنگر خط اول جبهه سويداني در سوسنگرد و 2 يا 3 ساعت به آغاز حمله مانده است. ننه جان خدا به تو صبر بدهد، تو بايد افتخار كني و هميشه سرت را بالا بگيري كه پاره اي از وجودت(پسرت)را در راه خدا داده اي. آقا جان شما هم به خود بباليد و صبور باشيد و افتخار كنيد كه راه امام حسين(ع) را رفته اي و پسرت را در راه اسلام فدا كرده اي.

…مادر و پدر عزيزم، من هرگز نتوانستم تلافي آن همه زحمت كه شما براي من كشيده ايد، بكنم تا شما از من راضي باشيد اما اميدوارم شهادتم در راه خدا باعث شده باشد كه از من راضي شويد.

خواهر عزيزم، خيلي دوستت دارم.تو بايد خيلي صبور باشي و به بقيه قوت قلب بدهي. تو بايد نقش زينب را در جامعه ايفا كني. همانطور كه زينب(ع) پيام رسان خون شهيدان كربلا بود، تو هم بايد پيام خون ما را به همه كس و همه جا برساني و به همه بگويي كه ما در راه اسلام جان خود را داديم و از نظر ما اسلام تنها راه نجات بشريت است.به همه بگو ما در راه دفاع از انقلاب اسلامي ايران و امام خميني عزيز،‌جان خود را داده ايم.به همه بگو قاتل ما آمريكاي جهان خوار است. به همه بگو هر كس مي خواهد به خون ما وفادار باشد بايد گوش به فرمان امام خميني باشد.

برادر خوبم حسن،‌تو بايد راه مرا ادامه دهي.مطالعه بسيار كن.بدان كه تنها اسلام بزرگ راه سعادت انسانهاست. سعي كن در راه دفاع از اسلام حتي از دادن جانت نيز دريغ نكني

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

نوشته ای از شهید بسطامی دانشجوی پیرو خط امام و فرمانده سپاه سوسنگرد در مورد معنا و مفهوم آیه شریفه:« انا لله و انا الیه راجعون»

شهید بزرگوار حسین بسطامی درباره معنا و مفهوم آیه شریفه:« انا لله و انا الیه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *