تیتر خبرها

گفت‌و‌گو با دکتر حسین شیخ‌الاسلام از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

گفت‌و‌گو با دکتر حسین شیخ‌السلام از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

حسین شیخ الاسلام از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام
حسین شیخ الاسلام از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

چهارشنبه ، 11 آبان 1390

دکتر حسین شیخ‌ الاسلام از افرادی است که پس از تسخیر لانه جاسوسی امریکا توسط جمعی از دانشجویان پیرو خط امام، مسئولیت برقراری ارتباط با گروگان‌های امریکایی و بازخوانی اسناد به دست آمده را به علت تسلط بر زبان انگلیسی بر عهده داشته است. فرا رسیدن روز 13 آبان ما را بر آن داشت تا در گفت‌و‌گویی با وی حال و هوای آن روزگاران و وضعیت سیاسی حاکم بر آن دوران را بازسازی کرده و رویداد و خیزش‌های مردمی منطقه را از نظر بگذرانیم. شرح این گفت‌و‌گو را در زیر می‌خوانید:

در جریان تسخیر لانه جاسوسی امریکا می‌توان فعالان را به سه دسته اصلی تقسیم کرد؛ عده‌ای از همان ابتدا به عنوان بانی کار حضور داشتند. عده‌ای بعدها به  جمع دانشجویانی که لانه جاسوسی را اشغال کردند، اضافه شدند و دسته سوم بعدها  از این مسیر خود را جدا کردند. به نظر می‌رسد شما جزو دسته دوم قرار می‌گیرید. شاید بهتر باشد در ابتدا علت و نحوه ورود خود را به این ماجرا شرح دهید.

پیش از گفت‌وگو جا دارد که من فرارسیدن روز 13 آبان را تبریک عرض کنم؛ زیرا روز تاریخ‌ سازی نه تنها در ایران بلکه در جهان و نه تنها در تاریخ معاصر کشور، بلکه در سراسر تاریخ است. چراکه به گفته امام خمینی (ره) این رویداد، انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول بود و همه ما آگاه هستیم که ایشان اهل اغراق کردن نبوده‌اند و اصطلاحات بدیعی که ایشان در نامگذاری امریکا به عنوان شیطان اکبر استفاده کرده‌اند دارای بار ایدئولوژیک و مکتبی بوده است. نیات پاک و معنویاتی که پس از تسخیر ظهور کرد، امداد الهی در جریان طوفان شن طبس و… همگی قابل تأمل  و تفکر است.

اما حضور من پس از تسخیر لانه جاسوسی بر اساس این اندیشه صورت گرفت که آنها نیاز به نیروهایی داشتند که به زبان انگلیسی تسلط داشته باشند و اسناد را بازخوانی کنند. من تا پیش از آن عضوی فعال در انجمن‌های اسلامی بوده و در خارج از کشور تحصیل می‌کردم. در ضمن دبیر انتشارات سراسری انجمن‌های کانادا، امریکا و اروپا بودم. در جریان انقلاب و در مصاحبه‌هایی که انجام می‌دادم، فردی شناخته‌شده بودم. همچنین در برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی حضور می‌یافتم.

رشته تحصیلی‌تان چه بوده است؟

رشته کامپیوتر و این باعث شد که من همان شب پس از تسخیر به لانه جاسوسی بروم و تعامل من با دانشجویان از آن زمان آغاز شد.

پس از دریافت خبر تسخیر لانه جاسوسی امریکا چه واکنشی نشان دادید؟ آیا پیش از آن از این عملیات اطلاع داشتید؟

نه، بسیار متعجب شدم و این تعجب به دلیل بی‌سابقه بودن این اتفاق بود. من به دلیل اینکه در امریکا تحصیل کرده‌ام، از برخی سیاست‌ها آگاه بودم و می‌دانستم که پی‌ریزی کودتای 28 مرداد نیز در همین سفارتخانه انجام شده بود و پس از ورود به این گروه دریافتم که این راه باید ادامه یابد.

با توجه به اینکه خودتان هشت سال در امریکا زندگی کرده‌اید و به روابط بین کشورها آگاه بودید آیا این احساس در شما به وجود نیامد که ممکن است این اقدام درست و بجا نباشد؟

در اینکه این حرکت اقدام درستی بوده است شکی نداشتم و این را به جهت اعترافات خود امریکایی‌ها مبنی بر اینکه در اداره کودتای 28 مرداد دخیل بوده‌اند، می‌گویم. افرادی با اسامی آلن دالاس و کیم روزولت در شرح حال خود در کتابی نحوه وقوع این رویداد را توضیح داده‌اند و امریکا برای نشان دادن حمایت خود از دیکتاتورها این کتاب را به چاپ رساند. بنابراین حس می‌کردم که این انقلاب با نهضت ملی و همین‌طور دیدگاه‌های امام خمینی با دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانی تفاوت دارد و مردم نیز با گذشته تفاوت کرده‌اند. اما در این  مسئله که امریکایی‌های نیز از این وضعیت آگاه باشند، تردید داشتم. بنابراین به نظرم این اقدام از بسیاری از تبعات تاریخی جلوگیری کرد.

یعنی بدون درنگ پیشنهاد همکاری با دانشجویان را پذیرفتید؟

بله

چه کسی شما را خبر کرد؟

شاید بهتر باشد نگویم. زیرا ایشان در حال حاضر از فعالان سیاسی هستند.

از فضای آن روزها برای‌مان بگویید.

دورتادور لانه جاسوسی بسته شده بود و من از در کناری وارد شدم و هماهنگی‌های لازم برای ورود من انجام شده بود و در طبقه دوم به اتاق شیشه‌ای که محل مذاکرات بود، رفتم.

در آن زمان کارها برنامه‌ریزی شده بود یا به شکل هیئتی انجام می‌گرفت؟

برنامه‌ریزی‌ها به شکل هیئتی انجام می‌گرفت.

بعدها به چه شکل انجام شد؟ کار دست دولت افتاد یا دانشجویان فعالیت‌ها را دنبال می‌کردند؟

دولت از ابتدا با این اقدام مخالف بود و از دانشجویان می‌خواست که بلافاصله آنجا را ترک کنند. برخوردهای شدیدی هم صورت داد که بی‌حاصل بود و بعد از تأیید امام این حرکت ساختار یافت و دانشجویانی که در سفارت بودند، اجازه ماندن در آن فضا را پیدا کردند و کسانی که از لحاظ رفتاری و سیاسی مناسب نبودند، حذف شدند.

پس از استعفای دولت موقت و روی کار آمدن دولت جدید چطور؟ باز هم  دانشجویان انجام اقدامات را بر عهده گرفتند؟

بله، کنترل اوضاع در داخل سفارت از نظر اداری سیاسی و تبلیغاتی کاملاً در اختیار دانشجویان قرار داشت و دانشجویان تمایل داشتند که تمام هماهنگی‌ها از طریق دفتر حضرت امام انجام شود.

آیا اجباری هم از بیرون تشکیلات برای هماهنگی‌ها با دفتر امام خمینی تحمیل می‌شد؟

نه، هیچ‌گاه.

کمی درباره سازوکارها و گروه‌بندی‌های صورت‌گرفته پس از تسخیر لانه جاسوسی بگویید.

کارهایی درباره اسناد، بازجویی و… نظم یافت و تقسیم وظایف صورت گرفت و شکل مناسبی پیدا کرد.

مسئول اصلی کارهای دانشجویان در آن زمان چه کسی بود؟

شورایی وجود داشت که در آن آقایان اصغرزاده، بیطرف و موسوی خوئینی‌ها و… اداره‌ کلی فعالیت‌ها را بر عهده داشتند.

رابط بین دانشجویان و  دفتر امام چه کسی بود؟

آقای موسوی خوئینی‌ها

مسئولیت شما پس از ورود چه بود؟

تماس با گروگان‌ها و بازخوانی اسناد از مسئولیت‌های من پس از ورود به این مجموعه بود.

برخورد گروگان‌ها چطور بود؟ زیرا اقدامی غیرمعمول صورت گرفته بود؟

گروگان‌ها در ابتدا  تصور می‌کردند این قضیه به‌زودی به پایان می‌رسد و مشاهده می‌کردند که دولت با این امر مخالف است؛ زیرا پیش از آن هم این اتفاق افتاده بود و دولت به اخراج آنها پرداخته بود. چند روز اول بسیار مقاومت می‌کردند، اما بعدها به  تعامل و همکاری پرداختند.

همکاری لازم از جانب آنها در بازجویی‌ها صورت می‌گرفت یا اینکه بیشتر اطلاعات از اسناد به دست آمده حاصل می‌شد؟

در بین افراد مختلف متفاوت بود. برخی از گروگان‌ها زود  به سخن می‌آمدند و برخی دیگر نظیر آقای گریس تا پایان بر موضع خود بسیار منطقی باقی ماند و برنامه زندگی‌اش در زندان کاملاً منظم بود.

پس از تشکیل دولت کسی به جمع دانشجویان اضافه شد؟

نه، اساس کار این گروه بر وارد شدن دولتی‌ها نبود. ممکن بود برای برخی کارهای خاص و اقدامات حفاظتی از امکانات دولتی استفاده شود، اما برای کنترل جریان، اعتمادی به آنها نمی‌شد؛ زیرا امریکایی‌ها در دوره شاه در وزارتخانه‌ها نفوذ زیادی داشتند. در شب حمله  طبس نیز امریکایی‌ها با اطمینان کامل حمله کردند. کارتر پس از شکست حمله طبس از تلویزیون به شکست عملیات اعتراف کرد و گفت که مسئولیت آن را بر عهده می‌گیرد. با این وجود بنی‌صدر دستور داد تا فردای آن روز هواپیماهای جنگی را بمباران کنند. زیرا اسنادی در آنها وجود داشت و این درخواست توسط امریکایی‌ها مطرح شده بود. شهید منتظرقائم نیز پیش از بمباران هواپیماها خود بعضی از اسناد را خارج کرد که بعدها وی را نیز به شهادت رساندند. در این اسناد نقشه حمله شرح داده شده بود و رادارهای ایران از کار افتاده بودند.

واکنش گروگان‌های امریکایی در برابر رویداد طوفان طبس چه بود؟

ما اجازه ندادیم که آگاه شوند. مدت کوتاهی پس از تسخیر و سازمان یافتن تشکیلات به این نتیجه رسیدیم که بهتر است گروگان‌ها را متفرق کنیم. نه تنها در لانه جاسوسی بلکه آنها را در تهران نگه نداشتیم و به مناطق مختلف فرستادیم و امریکایی‌ها بعد از مدتی  از این امر مطلع شدند. از طریق بنی‌صدر توانستند امام را راضی به دیدار با گروگان‌ها بکنند؛ زیرا ادعا می‌کردند که هر گروگان حق کنسولی دارد. بنابراین همه گروگان‌ها را به تهران منتقل کردیم و پیش از ورود نماینده صلیب سرخ امام خمینی با آنها دیدار کردند تا از آنها دلجویی کنند و از وضعیت آگاهی یابند که این نوع رفتار بسیار به‌یادماندنی است. شب بعد از دیدار نماینده صلیب سرخ با گروگان‌ها، حمله ترتیب داده شد.

کل دانشجویانی که در این ماجرا دخیل بودند چند نفر بودند؟

دقیق به یاد ندارم. اما تقسیم‌بندی بسیار مناسبی انجام شده بود و هرکس مسئولیتی یافته بود.

پیش از ورود به این ماجرا چه چشم‌اندازی را ترسیم می‌کردید؟

در ابتدا تصور نمی‌کردم که بسیار طولانی شود؛ زیرا خواست دانشجویان مبنی بر تسلیم و محاکمه و اخراج شاه خواستی معقول و منطقی بود. اما آنها دچار اشتباه شدند و اگر شاه را تسلیم می‌کردند الان رابطه بهتری با ایران داشتند و من تصور می‌کردم زودتر شاه را تحویل دهند و حداقل  قبول کنند که شاه در محکمه‌ای بین‌المللی محاکمه شود؛ زیرا این خواست ملی ایران بود، اما از آنجا که آنها  می‌خواهند که بر اساس زور و قدرت عمل کنند و زیر بار مطالبات مردمی نروند، به این خواسته تن درندادند.

انتقاداتی  که به این حرکت از سوی برخی از افراد وارد می‌شود این است که سفارت هر کشور خاک آن کشور به حساب می‌آید و اینکه از طرف کشوری که در آن قرار دارد مورد تعرض قرار بگیرد، در دیپلماسی سیاسی پذیرفته‌شده نیست. پاسخ شما به این انتقادات چیست؟

کودتای 28 مرداد پاسخ من به این انتقاد است؛ زیرا این سفارت اقداماتی ورای وظایف یک سفارتخانه را انجام می‌داد. هم اسنادی که بعدها  منتشر شد و هم سابقه امریکایی‌ها در این کودتا این ادعا را ثابت می‌کند. زیرا این امر به انقلاب مربوط می‌شود که مسئله‌ای بسیار مهم و حیاتی است. همچنین دانشجویان شرط کرده بودند که در صورتی که امام از این حرکت حمایت نکنند از لانه جاسوسی خارج شوند.

اما این حرکت به منظور اعتراض به دخالت‌ها و جاسوسی‌های امریکا صورت نگرفته بود، بلکه به خاطر پناه دادن آنها به شاه بود و شما بعدها به این موضوع پی بردید که جاسوسی می‌کردند.

البته از این موضوع اطلاع داشتیم که در کودتای 28 مرداد  1332 امریکایی‌ها در نشاندن شاه بر مسند قدرت نقش داشته‌اند و این مسئله را از نوشته‌های آقایان روزولت و دالاس دریافته بودیم. علاوه بر آن، امریکایی‌ها در طول سال‌های انقلاب در امور ایران دخالت کرده و تا آخرین روزها از شاه دفاع کردند. حتی زمانی که بختیار به جای شاه بر سر کار نشست، کارتر به دفاع از او پرداخت. مشکل اساسی آنها با اسلام بوده است.

اگر بخواهیم هزینه‌ها و فوایدی را که این موضوع برای ما در پی داشته در کفه ترازو قرار دهیم و بسنجیم کدام طرف سنگینی خواهد کرد؟

به طور حتم سنگینی به سمت فواید خواهد بود. البته هزینه هم داشته است. اما آنچه  برخی از آن به عنوان هزینه یاد می‌کنند، به نظر من فایده به شمار می‌آید. امامی که اهل غلو کردن نیست چرا از این واقعه به عنوان انقلاب دوم یاد می‌کند؟ انقلاب اول مبارزه با دیکتاتوری بود و این انقلاب مبارزه با استکبار محسوب می‌شد. انقلاب اول  سقوط شاه بود و انقلاب دوم درگیری با امریکا بود. فهم و درک امام از جهان و نحوه هدایتگری ایشان  و تسلط آن بر تمامی ابعاد اداره کشور جای کار دارد و قابل تأمل دارد.

علت فاصله گرفتن عده‌ای از این جریان را در چه می‌دانید؟

هر فردی بنا بر تربیت سیاسی ـ اجتماعی خود را تا جایی می‌رساند. اما در این میان امام خمینی تا پایان راه از این اقدام حمایت کردند و همراه دانشجویان بودند.

در حرکت‌های مردمی کشورهای شمال افریقا و انقلاب‌های اخیر منطقه شاهد آن هستیم که اقدام‌هایی شبیه انقلاب ما ترتیب داده می‌شود. شما به عنوان کسی که در  بطن این حرکت حضور دارید، چه توصیه‌هایی به این افراد دارید؟ آیا باید ماجرا را رها می‌کردند یا پیگیری می‌کردند؟

معتقدم آنها باید در سفارت رژیم صهیونیستی در قاهره باقی می‌ماندند؛ زیرا همکاری مبارک با اسرائیلی‌ها و قرار دادن منابع مصر در اختیار آنها برای جلب حمایت‌شان و به‌اهتزاز درآمدن پرچم اسرائیل در مصر توهینی به ملت مصر به حساب می‌آید. زیرا اسرائیلی‌ها معتقدند که فاصله بین نیل تا فرات متعلق به آنهاست و بخشی از نیل در مصر وجود دارد.

کمی از خاطراتی که با افرادی که در تسخیر لانه جاسوسی امریکا نقش داشته‌اند، بگویید. گویا یکی، دو وصلت در همان جریان صورت گرفته است.

چندان حضور ذهن ندارم؛ زیرا این مسائل در آن زمان مهم نبود. ازدواج خانم ابتکار و محمد هاشمی فرزند، سیداسماعیل هاشمی، نماینده مجلس خبرگان  که امروزه هر دو از فعالان عرصه‌های گوناگون هستند، را به یاد دارم. ازدواج  خانم رجبی‌فر هم در لانه جاسوسی صورت گرفت و خود در مصاحبه‌های علنی به آن اذعان داشته‌اند.

از میان افراد حاضر در آن واقعه کسانی هستند که برای مردم شناخته‌شده نباشند؟

بله و شاید تمایل ندارند که به این عنوان شناخته شوند؛ برای اینکه مشکلاتی همچون انتقام‌جویی‌ها و … توسط امریکایی‌ها در سفرهای خارجی برایشان پیش نیاید.

خاطره ناگفته‌ای اگر از آن حادثه دارید، بیان کنید.

خاطرات من از آن دوران بسیار زیاد است. درس‌های اخلاقی آقای حائری شیرازی و خاطراتی از نشست و برخاست با  عباس ورامینی و محسن وزوایی  و تأثیر آنها بر من از یاد و خاطرم پاک نخواهد شد. اشتباهات سیاسی در زمان حضور در لانه جاسوسی و بعد از آن البته از نظر من همگی خاطره است.

می‌توانید از این اشتباهات مصداقی بیان کنید.

مهم‌ترین آنها ظلمی است که به شهید بهشتی در اسناد لانه جاسوسی شد و در چگونگی برخورد با این بزرگوار شد. ایشان به دستور امام خمینی با ژنرال هایزر به مذکره می‌پردازد و شهید بهشتی توانست او را قانع کند که توسل به زور در ایران نتیجه را تغییر نخواهد داد. اگر نگاهی به تاریخ انقلاب بیندازیم متوجه می‌شویم که در سال 57 همگی حتی منافقین متفق با هم برای تحقق انقلاب اسلامی تلاش کردند،  اما پس از آن زمان ناخالصی‌ها بروز می‌یابد.

پس از پایان یافتن این ماجرا ارتباطات با دانشجویان استمرار یافت؟

نه، به طور کامل، زیرا هریک اعتقادات خاصی داشتند. بعضی شخصیت‌ها به سیاست گرویدند و بعضی در حوزه اقتصاد ورود یافتند. با آنها دوست هستیم، اما ارتباطات سازمان‌یافته و مشخص نداریم. گاهی با هم فوتبال بازی می‌کردیم؛ زیرا از ورزش‌هایی بود که در داخل سفارت هم به آن می‌پرداختیم.

تمام این ماجرا مدت 444 روز به طول انجامید و در جریان مذاکرات الجزایر خاتمه یافت، آیا از دانشجویان هم برای حضور در این مذاکرات استفاده شده بود؟

شهید رجایی خود اصرار داشتند که یکی از دانشجویان مسلط به زبان انگلیسی در این مذاکرات حضور یابند و به همین دلیل از من خواستند که در این مذاکرات حضور یابم و مهرداد نراقی نیز مسئولیت راضی کردن من برای حضور در این نشست‌ها را بر عهده داشتند. من هم نپذیرفتم و برای رد این درخواست استدلال منطقی دارم؛ زیرا معتقدم  تسخیر لانه جاسوسی کاری بود که ما آن را شروع کرده بودیم و قواعد بازی را ما تعیین می‌کردیم و اگر می‌خواستیم بر اساس خواسته‌های دانشجویان عمل کنیم، منطقی نبود؛ زیرا به اعتقاد دکتر بهشتی و برخی از افراد ما یک دولت بودیم و ساختار بین‌المللی به‌گونه‌ای چیده شده بود که نمی‌توانستیم  امریکا را محاکمه کنیم. آشنایی شهید رجایی با من هم از همین زمان آغاز شد و در جلسه‌ای که من، آقای منصور و عبدالله نوری و… در آن حضور داشتیم سیاست خارجی را بررسی کردیم و انتخاب وزیر خارجه سخت شده بود با زیرا هر کس که توسط شهید رجایی پیشنهاد می‌شد بنی‌صدر او را رد می‌کرد و هر کس که توسط بنی‌صدر معرفی می‌شد از جانب شهید رجایی رد می‌شد. بنابراین مجلس به این قضیه وارد شد تا یا وزارت خارجه بر اساس قانون وزیر انتخاب کند یا نخست وزیر و از آنجا که قطعاً حکم به نفع نخست‌وزیر صادر می‌شد، شهید رجایی از من خواستند که یک حکم در رابطه با معاونت سیاسی وزیر خارجه بنویسم.

در حقیقت برای خودتان این حکم را نگاشتید؟

بله، در ابتدا متوجه شدم که ممکن است برای خودم باشد و من به ایشان گفتم که این مسئولیت سنگینی است و گفتم که باید استخاره کنم و آیاتی از  سوره حج آمد که ابتدای کار دشوار است، اما نتیجه‌اش مطلوب خواهد شد. بنابراین پذیرفتم و اوایل آن بسیار دشوار بود.

این اتفاقات هنگام حضور گروگان‌ها در ایران به وقوع پیوست؟

نه، در آن زمان گروگان‌ها دیگر از ایران خارج شده بودند و در جلسه‌ای با شهید رجایی چهار یا پنج حکم معاونت داده شد که بخش سیاسی آن به من معاونت فرهنگی به جواد منصوری و معاونت پارلمانی به آقای نوری داده شد، باقی را دقیق به خاطر ندارم.

نسبت به روند اداره جریانات داخلی لانه جاسوسی امریکا چه نظری دارید؟

نظر مثبتی ندارم؛ نه درباره اداره‌کنندگان ماجراهای داخلی و نه نسبت به اداره‌کنندگان مذاکرات الجزایر. تا جایی که امام رهبری را برعهده داشت اوضاع بسیار خوب پیش می‌رفت و اوضاع سیاسی حقوقی و تبلیغاتی بسیار مناسب اداره می‌شد. باید یکجا قراردادی تنظیم و به امریکا تحمیل می‌شد.

اگر پیش از برکناری کارتر این اتفاق می‌افتاد امتیازات بیشتری نصیب‌مان می‌شد.

تمامی مذاکرات ما با کارتر انجام شد و تلاش وی برای این بود که گروگان‌ها در زمان دولت او آزاد شوند و او به عنوان رئیس‌جمهور از آنها استقبال کند و ما هم برای عکس این هدف تلاش می‌کردیم و موفق هم بودیم؛ زیرا به دلیل اینکه  تمام جنایات زمان شاه در دوره ریاست جمهوری کارتر رخ داده بود، دیدی بسیار منفی نسبت به وی وجود داشت و به منافع ملی امریکا به دلیل نوع برخوردهایش با ایران بسیار لطمه زد و باعث اصلی این خصومت کارتر است؛ زیرا نپذیرفت که شاه محاکمه شود.

واکنش امریکایی‌ها نسبت به آزادی گروگان‌ها چطور بود؟

ما به آنها خبر دادیم و خوشحال شدند؛ اگرچه تسلیم شده بودند، ما پس از واقعه طبس آنها را یکجا نگه نمی‌داشتیم و چون حدود یک سال و نیم با آنها زندگی کرده بودیم فهمیده بودند که مشکل اصلی ما با ساختار ظالمانه نظام امریکاست نه با تک‌تک افراد.

و اما نتیجه این رویداد را در چه می‌دانید؟

این رویداد نشان داد که امریکا ببری توخالی است و امام می‌تواند با هدایت و رهبری خویش امریکا را به زانو دربیاورد. در ابتدا تصور می‌کردند که ما خلاف کنوانسیون‌های بین‌المللی اقدام کرده‌ایم و آنها می‌توانند علیه ما موضع‌گیری کنند و از نظر تبلیغاتی فشارهایی تحمیل کردند، اما امام خمینی ایستادگی کردند و مشخص شد که آنها به ذلت افتاده‌اند.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

روح الامینی: آمریکا دیر یا زود ناچارست در برابر ما تعظیم کند/ روایت شب‌هایی که مردم دراطراف لانه مستقر ‌می‌شدند

روح الامینی: آمریکا دیر یا زود ناچارست در برابر ما تعظیم کند/ روایت شب‌هایی که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *