تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)17) دولت موقت و تسخیر لانه جاسوسی و سیاستهای این دولت / بررسی استعفاهای دولت موقّت و دلائل آن، « در بند قدرت نبودن یا استفاده از استعفا برای اهداف سیاسی؟» – قسمت دوّم: دوّمین تهدید به استعفا و اصرار بر نگهداری سخنگوی دولت موقّت، عباس امیر انتظام

بررسی استعفاهای دولت موقّت و دلائل آن، « در بند قدرت نبودن یا استفاده از استعفا برای اهداف سیاسی؟» – قسمت دوّم: دوّمین تهدید به استعفا و اصرار بر نگهداری سخنگوی دولت موقّت، عباس امیر انتظام

دوّمین تهدید به استعفا و اصرار بر نگهداری سخنگوی دولت موقّت، عباس امیر انتظام

سید محمد هاشم پوریزدان پرست- عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز و از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

بررسی استعفاهای دولت موقّت و دلائل آن
بررسی استعفاهای دولت موقّت و دلائل آن

فروردین ماه 58

عباس امیر انتظام در دوران معاونت نخست وزیری و سخنگویی دولت موقّت در اواخر اسفند 1357  مطالبی را بیان می داردکه موجب بر انگیخته شدن احساسات مردم عرب زبان خوزستان و روحانی شیعه و عرب زبان آنجا، شبیر خاقانی میگردد و حتی موجب می گردد در سفر او به خوزستان عدّه ای از آنان به اقدامات خشونت آمیزی بر علیه او دست زده و اقدام به تیر اندازی به سمت  او بنمایند. این قضیه به استحضار امام می رسد و ایشان از مهندس بازرگان میخواهند که او را از سمت خود عزل نماید. متأسّفانه  مهندس بازرگان به علّت اعتماد بیش از حدّی که به او داشته است به  دستور امام و حتی تقاضای آیت الله طالقانی در این رابطه بی اعتنایی می نماید و پس از اعتراضات فراوان و بالا گرفتن مخالفتها نه تنها او را از مسئولیت ها در دولت خود عزل نمی نماید بلکه او را  به سفیری ایران در کشورهای اسکاندیناوی منصوب می نماید. بهتر است جریان را از زبان خود امیر انتظام بشنویم:

من از روز 22 بهمن 57 در سمت معاون نخست وزیر مشغول کار شده بودم. هفته ای سه روز در نخست وزیری میخوابیدم. صبح یکی از این روزها منشی من اطّلاع داد که شخصی به نام آیت الله شبیر خاقانی از خرمشهر میخواهد با من صحبت نماید. ابتدا شخص دیگری که بعداً فهمیدم پسر ایشان بود در تلفن گفت که آقا می گویند در مدّت زمامداری دولت موقّت، دوّمین هفتة دولت ( البتّه در جلد 2  آنسوی اتّهام ص 284 بیان داشته است که آخر اسفند بود و بنابراین پنجمین هفته) مشکلات همچنان باقی است وضع اتوبوسرانی[1]، مشکل مسکن، مسئله فرهنگ و … تغییر پیدا نکرده است و اگر تا چند روز دیگر تغییری حاصل نشود ما خوزستان را جدا خواهیم کرد. من با شنیدن جدایی خوزستان گفتم: هر کسی نامی از جدایی قسمتی از ایران بر زبان براند و اقدامی به عمل آورد، ملّت ایران آنها را به خلیج فارس خواهد ریخت. گوشی را کس دیگری که گویا آیت الله شبیر خاقانی بود، به دست گرفت. با فارسی غلیظ و در حقیقت با زبان عربی و فارسی شکسته گفت: « به بازرگان گفت اگر کارها انجام نشد، ما خوزستان را جدا کرد» من به ایشان همان مطالبی را که به پسرش گفته بودم تکرار کردم. او تلفن را گذاشت و مکالمه قطع شد. به دفتر مهندس بازرگان رفتم و ما وقع را تعریف کردم، پرسیدم این شخص که بود؟ ایشان پاسخ داد که شبیر خاقانی یک روحانی شیعه در خرمشهر است[2] و اضافه کرد که جواب درستی  به او داده ام.

امّا با توجّه به اینکه دوگویان حافظة درستی ندارند، امیر انتظام نیز با کمال تعجّب در جلد 2 کتاب آنسوی اتّهام ص285 مطلب را به صورت دوگانه ای اینگونه تعریف می کند:

« گوینده تلفن را به شخص دیگری داد و قبل از دادن گوشی تلفن، به من گفت: خود آیت الله شبیر خاقانی صحبت می کنند. من گوش دادم. آیت الله شبیر خاقانی که به سختی به فارسی حرف می زدند، بسیار با پرخاش گفتند: تو به بازرگان بگو که بایستی این کارها را در خوزستان انجام دهد و تعدادی امور را شمردند و من بدون حتّی یک کلام به پیام ایشان گوش دادم و ایشان پس از اتمام پرخاششان به من، گوشی را به زمین زدند[3]من عین ما وقع را به اطّلاع آقای نخست وزیر رساندم و ایشان از این رفتار تعجب کرد»

و در صفحة 26 جلد اوّل کتاب فوق در ادامه بیان داشته است که:

شبیر خاقانی  این مسئله را به شکل دیگری به اطّلاع قم و آیت الله خمینی رسانده بود که باعث ناراحتی ایشان شد و آیت الله خمینی به مهندس بازرگان تأکید کرد که من را از کابینه خارج کند. مهندس بازرگان نیز به ایشان پاسخ داد: یا مهندس امیر انتطام هست و من هستم، یا اگر برود، من هم خواهم رفت[4]. آیت الله طالقانی نیز که از جریان مطّلع شده بود با لحن خشنی مهندس بازرگان را تحت فشار قرار داده بود و جواب مهندس بازرگان به آیت الله طالقانی نیز همان بود که به آیت الله خمینی داده بود. این جریان مشکلات فراوانی برای دولت و شخص بازرگان بوجود آورد، تا اینکه اپراتور تلفن اهواز که خط خرمشهر را به دفتر من وصل کرده بود و مکالمات مرا با آیت الله شبیر خاقانی ضبط کرده بود یک کپی از نوار آن را برای مهندس بازرگان فرستاد. وی پس از شنیدن نوار، آن را به قم برد و به اطّلاع آیت الله خمینی رساند و ایشان که متوجّه  می شود اطّلاعی که به وی داده بودند با متن مکالمات تفاوت دارد از مهندس بازرگان می خواهد که مرا به قم ببرد تا از من دلجویی کنند. در مراسم تبریک عید نوروز به قم رفتیم و آیت الله خمینی برای دلجویی از من به احمد خمینی گفت:« حرف زدن را از امیر انتظام یاد بگیر» و به این ترتیب کدورت بر طرف شد.

بنابر مطالب فوق  ایشان مدّعی است که حداکثر یک هفته پس از ماجرا و به خاطر نوار ضبط شدة مکالمات موضوع حل و بر طرف شده است. امّا در صفحة 285 جلد دوّم همان کتاب باز جریان را به صورت دیگری بیان داشته است که نشان می دهد به دلیل اینکه ایشان می خواسته است حقیقت را برای توجیه مقاصد خود و پنهان نمودن اهداف خود به کار ببرد، مطالب را  به دو گونه و متناقض با هم بیان نموده است:

« … تأثیر این گزارش خلاف واقع روح امام را نیز مکدّر ساخت[5] و با وجود توضیحات مفصّل و مکرّر آقای مهندس بازرگان، در روز عید که برای عرض تبریک به اتّفاق هیأت دولت به قم رفته بودیم، ناراحت بودند. به همین دلیل در سفری به اتّفاق آقای مهندس بازرگان به خرمشهر و آبادان رفتیم و خود آیت الله شبیر خاقانی واقعیّت را که پرخاش ایشان به من بود ، نه پرخاش من به ایشان، برای آقای مهندس بازرگان و جمع بیان کردند …. این موضوع تا حدود یک ماهی[6] در آن شرایط سنگین دولت موقّت، هنوز به صورت مبهم برای امام باقی بود تا اینکه با کمک خداوند بر ایشان آشکار شد.

ایشان با این دو گویی خواسته است که حقایق را وارونه جلوه دهد، امّا بیان نکرده است که پس موضوع آیت الله طالقانی و اینکه ایشان با لحن خشنی مهندس بازرگان را خطاب قرار داده اند، چیست و چگونه حل شده است؟!

ایشان علاوه بر این بیان نکرده اند که چرا مهندس بازرگان نهایتاً علیرغم میل باطنی خود مجبور شد ایشان را از معاونت نخست وزیری و سخنگویی دولت موقّت بر کنار و به سفارت در کشورهای اسکاندیناوی بفرستد؟!

ایشان بیان نکرده اند که اجازة دولت موقّت جهت خروج بی قید و شرط آمریکائیان و اجازة خروج محموله های همراه آنان که مسئول آن در آن دولت خود ایشان بود و موجب شد که هر چه را آنان در اختیار داشتند از اسناد گرفته و حتّی بعض مواقع امکانات فوق سرّی نظامی را از کشور خارج کنند، چه نقشی در بدبینی رهبران انقلاب و جوانان انقلابی و اعتراض دلسوزانة آنان به این جریانات داشت و همین بدبینی گاهی به صورت نافرمانی آنان از دولت و بی اعتنایی به دستورات آنان بروز میکرد و موجب دخالت جوانان کمیته ای و تفتیش محموله های همراه آمریکائیان هنگام خروج از کشور علیرغم دستور دولت موقت می شد تا  از خروج اسناد و سایر امکانات جلو گیری گردد و مواردی نیز موجب کشف اسناد و مدارک مهمّی گردید[7].

همین امر نیز موجب شد که فریاد دولت موقّت به آسمان برخاسته و به دخالت افراد غیر مسئول در امور و دستورات خود اعتراض نمایند.

نهضت آزادی دولت بر خاسته از خود را محکوم میکند و استعفاهای مکرّر آنان را محکوم می نماید و بیان میدارد:

ما ثابت كرديم كه شايستگي همراهي با محمّد رسول خدا را نداريم

آغاز ضد حملة امام و انقلاب بر علیه مستکبرین جهانخوار

و اعلام روز قدس و راهپیمایی مسلمانان جهان در آخرین جمعة ماه مبارک رمضان

امام خميني[8] در روز 25 مرداد مصادف با پنجشنبه23 ماه مبارک رمضان در رابطه با راهپیمایی  در روز آخرین جمعة ماه مبارک رمضان در روز 26  مرداد    1358 که ایشان آن را « روز قدس» نامیده اند. پیامی صادر مینمایند. با توجّه به اهمّیت این پیام و تأثیری که در بیداری مسلمانان و بسیج آنان داشت، فردا شب این روز ضد انقلاب با عجله برای پاسخگویی به آن به پاوه حمله نمود، تا کردستان را از ایران جدا نماید.

امام در این پیام فرمودند

– روز قدس، روز حيات اسلام است.

– روز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، روز حكومت اسلامي است،

– روز قدس، روز جدائي حقّ و باطل است.

بر پایی مراسم اوّلین روز قدس

بر پایی راهپیمایی روز قدس و شرکت اعجاب انگیز و بی نظیر مردم در این راهپیمایی و سخنان آیت الله طالقانی نشان داد که ملّت ایران و سایر ملل مسلمان برای مسئلة فلسطین و سرنوشت ملّت آوارة آن و اشغال قبلة اوّل مسلمین اهمیّت ویژه ای قائل بوده و در برابر اقدامات جهانخواران ساکت نخواهد نشست.

تهاجم نهایی برای جدا سازی کردستان در غروب روز قدس

در غروب روز قدس یعنی شب بيست و هفتم مرداد مصادف با شب بيست و چهارم رمضان و در حالیکه میلیونها انسان با ایمان روزه دار در سراسر کشور، اوّلین راهپیمایی روز قدس را در حمایت از قضیة فلسطین و آزادی قدس و حمایت از مردم مظلوم آن دیار را بر پا کرده و برای افطار به خانه های خود بازگشته بودند، هزاران تن از نيروهاي مسلّح از احزاب گوناگون چپ و راست و با انواع سلاح هاي سبك و سنگين، در حالي كه دست به  دست هم داده بودند تا چون جنگ احزاب در صدر اسلام، كار انقلاب اسلامي در كردستان را برای هميشه یکسره نمايند، به اين شهر هجوم آوردند، امّا در آخرين شب كه مي‌رفت همه چيز پايان يابد، فداكاري پاسداران و ژاندارم ها در دو پاسگاه باقي مانده در شهر و حضور فداكارانة شهيد چمران در ميان مدافعين اين پاسگاه ها و دفاع مردانة آنان و صدور فرمان تاريخي امام در اين شب، ورق را برگرداند و آزاد‌‌سازي كردستان پس از آن آغاز شد و طيّ دو هفته كلّ كردستان از دست ضدانقلاب خارج و آنان به عراق گريختند.

امام پس از گذشت هفت ماه از پيروزي انقلاب اسلامی و در حالی که انقلاب در معرض خطرناکترین توطئه ها قرار گرفته و کردستان به خاطر مسامحه کاری دولت مردان در حال جدایی از ایران قرار گرفته است، فرماندهي كلّ قوا را به عهده گرفته و به ارتش كه با سازشكاري ها و خيانت ها و مسامحه‌كاري هاي دولتمردان زمين‌گير شده و با تبلیغات سوء عوامل بیگانه و با تظاهرات و اعتصابات مداوم عناصر مرتبط با دشمن، روحيّة خود را از دست داده بود و كسي نمي‌توانست آن را به حركت درآورد، دستور حركت و تهاجم دادند.

گوشه ای از فرمان امام خميني به دولت، ارتش و ژاندارمري[9] در نخستین ساعات شروع این روز و نزدیک سحر در رابطه با غائلة پاوه چنين بود:

من به عنوان رياست كل قوا به رئيس ستاد ارتش دستور ميدهم كه فورا با تجهيز كامل عازم منطقه شوند و به تمام پادگانهاي ارتش و ژاندارمري دستور مي دهم كه بي انتظار دستور ديگر و بدون فوت وقت با تمام تجهيزات به سوي پاوه حركت كنند و به دولت دستور مي دهم وسائل حركت پاسداران را فوراً فراهم كند.

اطّلاعيّة امام در حدود سحر از راديو خوانده شد. پس از هفت ماه مسامحه و سازشكاري و ايجاد روحيّة يأس و نا اميدي در كشور و در جوانان انقلابی و در نیرو های انقلابی ارتش، شور و هيجاني در كشور ايجاد شد و سيل نيروهاي داوطلب از سراسر كشور به سمت پاوه و كردستان سرازير شد.

این فرمان سرنوشت انقلاب اسلامی را تغییر داد و خیال خام ضد انقلاب برای جدا سازی کرستان را بر باد داد.

شب قبل، شب شهادت و شب بعد، شب پیروزی بود

دکتر مصطفی چمران نمایندة امام در شورای عالی دفاع در این رابطه بیان نموده است:

در حالی که شب قبل، شب شهادت و شکست و سکوت بود با فرمان امام خمینی شب بعد، شب امید و آرامش و شب پیروزی بود.

ملّت ما با یک چنین روحیه و ایمان و فداکاری و با آگاهی و احساس مسئولیّت قادر است همة مشکلات را حل نماید[10].

به دنبال این جریانات و ایجاد جوّ ضد دولت و آشکار شدن ناتوانی آنان، نهضت آزادی که اینک اکثر اعضای آن دولت موقّت را تشکیل داده اند و حیثیّت خود را بر باد رفته می بیند، با صدور اطّلاعیّه ای در بارة حوادث كردستان دو روز بعد از جریانات پاوه، پای خود را از سیاستهای دولت موقّت کنار کشیده و تند تر از حتّی مخالفین به انتقاد از دولت موقّت می پردازد و همفکران خود در دولت موقّت را به انقلابی بودن دعوت مینمایند و نکاتی را به آنان متذکّر میگردد.

با توجّه به اینکه این سخنان نه از جانب دشمنان و مخالفین بلکه از جانب همفکران و هم حزبان دولت موقّت صادر شده است، به خوبی میتواند نشانگر وضعیّت و دلائل اعتراض جوانان انقلابی و رهبران انقلاب نسبت به دولت موقّت و مواضع آن باشد.

احتمالاً با توجّه به جوّ انقلابی حاکم بر کشور و به دنبال سخنان تاریخی امام و بسیج مردم کشور، اینان برای اینکه از رسوائی حاصله توسط دوستانشان که قدرت اجرایی را بر عهده گرفته اند، خود را نجات دهند و برای جلو گیری از حذف همیشگی خود و تفکّر خود، این اعلامیّه را که یک کپی از سخنان جوانان انقلابی است که در حال جانبازی و جنگ فداکارانه در راه آرمانهای انقلاب در کردستان هستند، صادر نموده اند.

این نکته نیز قابل توجّه است که یک هفته قبل همین گروه با صدور اطّلاعیه ای مواضع طرفداران انقلاب و برخورد آنها با ضد انقلاب را زیر سؤال برده و همة مشکلات کشور را به گردن آنان انداخته بودند[11].

گوشه ای از اعلامیه بدین صورت است:

اظهار نارضائي رهبري انقلاب بازتابي صريح و روشن از نارضائي عمومي است

حوادث پاوه و سنندج و موضع‌گيري قاطع امام در مورد آنها و بطور كلي امور جاري كشور و انقلاب، مسائل عمده‌اي را در رابطه با نظام حاكم مطرح كرده است كه هيچ فرد يا گروه متعهد در برابر انقلاب و معتقد به راه و رسم انقلابي نمي‌تواند آنها را ناديده بينگارد و در اين مقطع زماني سهل‌گيرانه از مسير آنها بگذرد.

اظهار نارضائي رهبري انقلاب بازتابي صريح و روشن از نارضائي عمومي است و بيانگر اين است كه انقلاب آن طور كه بايد و شايد به بار ننشسته است و نه تنها باقيماندة سدها و موانع از ميان نرفته‌اند، بلكه تلقي « رفورميستي» مسؤولان امر اين خطر را پيش آورده است كه انقلاب با بن‌بست مواجه شود.

… شك نيست كه در موقعيّت كنوني ضدانقلاب است كه از اغتشاش و آشفتگي بهره‌ مند مي‌شود و منطقي و طبيعي آن است كه در ايجاد و آشفتگي و اغتشاش سهم اصلي و اساسي را داشته باشد. امّا اين نكته هم مسلّم است كه ضدانقلاب نيازمند زمينة عمل است و اين زمينة عمل زائيدة نارضائي‌هاي عمومي است كه خود ناشي از عملكرد غيرانقلابي مسؤولان امور در يك محيط انقلابي مي‌باشد.

ضدانقلاب كيست؟

ضدانقلاب را نمي‌توان تنها استعمار خارجي و بيگانگان دانست. درست است كه انقلاب ما بر پيكر امپرياليسم ضربات كوبنده و فراوان وارد آورده است، درست است كه امپرياليسم براي تجديد سيادت خود در خاورميانه و براي حفظ موقعيّت خود در سراسر جهان، درصدد است كه به هر قيمت، انقلاب ايران را به زانو درآورد، امّا تنها و تنها به امپرياليسم پرداختن و كليّة حملات لفظي و شعارگونه را متوجّه آن ساختن، ما را از حقايق و واقعيّات عيني‌تر و ملموس‌تري كه در درون كشور و زير دست و پايمان جريان دارد، منصرف مي‌گرداند.

… امّا ضدانقلاب ديگري هم هست كه از رگ گردن به انقلاب ما نزديكتر است. ‌اين ضدانقلاب در درون رفتار غيرانقلابي و سكون و سكوت ما و عدم تعهد ما در برابر انقلاب قرار دارد و اين شيوة رفتار زمينه را براي عمل ضدانقلابي‌ها فراهم مي‌كند و بدينسان به صورت متّحد طبيعي آنها در مي‌آيد.

ما در هيچ زمينه‌اي انقلابي عمل نكرديم

ما، همانطور كه بارها امام گفته است، انقلاب را آنسان كه بايد و شايد جدّي نگرفتيم و در هيچ زمينه‌اي انقلابي عمل نكرديم.

ما مي‌بايست قاطعيّت به خرج مي‌داديم، مرز ميان انقلاب و ضدانقلاب و به تبع آن انقلابي و غيرانقلابي و ضدانقلابي را معين مي‌كرديم و ضدانقلابي‌ها را شديداً مي‌كوبيديم، براي غيرانقلابي‌ها، انقلاب را توجيه مي‌كرديم، و جاي آنها را در روند انقلاب مشخّص مي‌ساختيم و در عين آنكه كار را به دست انقلابي‌ها مي‌سپرديم، به روشني حدود و ثغور عمل انقلابي را روشن مي‌كرديم تا عرصة انقلاب نيز، جولانگاه اغراض خصوصي نشود و زير پوشش انقلاب، افراط‌كاريها، زياده‌رويها و تندرويهاي آنارشيستي و عمليات غيرمسؤولانه، همة اصول و مباني لازم‌الاتباع را به بازي نگيرند.

ولي ما به هيچكدام از اين نكات اساسي توجّه نكرديم. موقع و موضع عمل « شريعتِ سمحة سهله» را كه جامعة مؤمنان به انقلاب و مكتب و شريعت است، با محيط و جوّي كه ضدانقلاب در آن بيداد مي‌كند، يكي گرفتيم و در جائي كه به خاطر بسط و توسعة « قسط و عدل» و « رحمت » و « مغفرت » بايد شدّت عمل به خرج مي‌داديم، عفو و رحمت را در حق ضدانقلاب توصيه كرديم و در واقع ثابت كرديم كه شايستگي همراهي با محمّد رسول خدا و قدرت تشخيص آنان را نداريم كه مشمول وصف « اشداء علي‌الكفار رحماء‌ بينهم» شويم و در مقابل، آگاه يا ناآگاه در حقّ خودي‌ها با حذف و طرد آنها و يا ميدان دادن به ‌اين طرز كار و محدود كردن رابطه‌ها به روابط دوستي و آشنائي و رعايت اتيكت و دانستن تشريفات ديپلماتيك، بي‌عدالتي پيشه كرديم.

عنوان كردن عفو در هنگامي كه هنوز چهره‌هاي ضدانقلابي و حتّي غيرانقلابي به صراحت و دقّت شناخته نشده بودند و موضعگيري در برابر ضدانقلاب، قرار و قاعده مشخّصي نيافته بود، يك عمل غيرانقلابي بود. واقعيّت‌هاي تاريخي را كه در متن زمان معيّن و مكان و موقعيّت خاص جريان يافته و قرار پذيرفته‌اند، با واقعه‌نگاري اشتباه كرديم و براساس اين طرز تلقّي غلط، شيوة رفتار پيامبر را در فتح مكّه، يعني سالياني دراز  پس از استقرار جامعة اسلامي و بدون داشتن دشمني خارجي همچون استعمارگران شرق و امپرياليستهاي غرب، با شيوة رفتاري يكي دانستيم و در اجراي آن پافشاري كرديم

دولت كار خود را در گله و شكايت از مراكز متعدّد قدرت و تصميم‌گيري منحصر كرده است

… دولت كه از لحاظ قرار و مدارهاي حقوقي، مسئول اصلي و رسمي ادارة امور و استقرار نهادهاي اساسي و حفظ آنها در جمهوري اسلامي است، كار خود را، صرفنظر از تشريفات و دخالت بيجا در برخي از امور كه به وي مربوط نمي‌شود (از قبيل تنظيم آئين‌نامة كار مجلس بررسي قانون اساسي)، در گله و شكايت از مراكز متعدّد قدرت و تصميم‌گيري منحصر كرده است و چون خود هيچ تصميم مثبت و منظمي نمي‌گيرد، نمي‌تواند در زمينة تجديد كار اين مراكز با قاطعيّت عمل كند.

شوراي انقلاب نيز كه بايد به وضع قواعد و مقررات بپردازد و بر كار دولت نظارت كند طوري عمل كرده است كه مردم از كار وي سر در نمي‌آورند و حدود و ثغور وظائفش را نمي‌شناسند و از تعهدات و وظائفش در برابر رهبري انقلاب و خودشان آگاهي ندارند.

اين طرز عمل پرابهام و بي‌قيد و بند موجب مي‌شود كه امام از يك طرف براي حفظ و ادامة انقلاب ناچار به دخالتهاي متعدّد شود و از طرف ديگر به طور منظم و سيستماتيك رهنمودهاي رهبري انقلاب و روشن‌بيني‌هاي امام مورد توجّه و عمل قرار نگيرد.

امام به دليل پيروي از اصول و آشنائي به روحيّة مردم، در سختگيري نسبت به ضدانقلاب پافشاري مي‌كند، امّا دولت و شوراي انقلاب كار را به عفو مي‌كشانند.

اگر دولت به جاي تهديد كردن به استعفا و هدر دادن وقت و نيروي امام،  به مسائل جدّي كلّي توجّه مي‌كرد، كار ما پس از شش ماه به‌ اينجا نمي‌رسيد

در انقلابي كه اساس كارش، آشتي دين با سياست است و به هيچ وجه نمي‌تواند بار ديگر تفكيك دين از سياست را بپذيرد، اين آشتي در همة مراحل بايد توسط كسي صورت بگيرد كه در طي ساليان دراز تنها فردي بوده است كه اين نظر را تعقيب كرده و با درايت و روشن‌بيني خود، همة اقشار و گروهها را به هم نزديك ساخته است، تنها اوست كه ميتواند دشواري‌هاي مرحلة اجرائي را در رابطة دين و سياست از پيش پا بردارد و در اين مرحلة عمل نيز اين آشتي را استقرار بخشد.

اگر دولت به جاي تهديد كردن به استعفا ـ ‌در امور جزئي‌ـ و هدر دادن وقت و نيروي امام در حل و فصل مسائل « رفورميستي » و شكلي، به مسائل جدّي كلّي توجّه مي‌كرد، و در خصوص آنها، در كنار امام قرار مي‌گرفت و با قاطعيّت عمل مي‌كرد، كار ما پس از شش ماه به‌ اينجا نمي‌رسيد كه دربارة انقلاب نياز به طرح چنين حقايق تلخي باشد.

به هرحال مسلّم است كه ‌اين راه و رسم نه قابل دوام است و نه قابل توجيه يا دفاع و تأييد و اگر دولت نخواهد به لوازم و مقتضيّات انقلاب عمل كند، موضع انقلابي ما، هر روز بيشتر از روز پيش تضعيف مي‌شود و روحيّه و تحرّك انقلابي مردم به تحليل مي‌رود و ضدانقلاب زمينة عمل گسترده‌تري پيدا مي‌كند: مدّتي پيش گنبد و خوزستان و نقده و مريوان و… عرصة آشفته‌‌كاريهاي ضدانقلابي بود، چند روز پيش تهران دست به گريبان آشوبهاي ظاهراً دو شعاره و باطناً يك شعار، شعار به نفع ضدانقلاب، بود، و اين روزها پاوه و سنندج ميدان عمليّات ضدانقلاب است و روزهاي آينده شايد جاهاي ديگر باشد.

در اين لحظات تاريخي كه به گفتة امام يك ساعت تأخير نيز مسئوليّت‌آور و قابل مؤاخذه است، يكي از دو راه در برابر ما گشوده است:

اوّل: يا آنكه دولت به لوازم و مقتضيّات انقلاب با آگاهي تمام عمل كند، و اصولاً جهت كار خود را متوجّه قطب انقلاب گرداند.

– از نوعي لجبازي كه در كارهاي وي مشهود است دست بردارد

–  به كسب پرستيژ در محافل بين‌المللي توجّه نداشته باشد

– از اتهامات مطبوعات غربي نهراسد

– از اقدامات ضروري انقلابي دريغ نورزد

–  بي‌اعتنائي به مردم و باري به هرجهت كردن را كنار بگذارد

– زمينة عمل ضدانقلاب را با رفع نارضائي‌هاي عميق مردم از ميان بردارد

–  با صراحت و قاطعيت شرايط كار انقلابي را پذيرا شود و به مردم نيز اين شرايط را تفهيم كند و ياري و دستياري انقلابي آنها را بخواهد.

دوّم: امّا اگر دولت به چنين راه و رسمي معتقد نيست و هنوز هم بر سر آن است كه دولت موقّت انقلاب است و نه دولت موقّت انقلابي، جاي آن است كه با موافقت امام كارخود را به هيأتي واگذارد كه مي‌تواند انقلابي باشد و نه تنها نظیر هيأت كنوني از تقوي و حسن‌نيّت و صداقت و صميميّت برخودار باشد و خواستهاي انقلابي مردم انقلابي را درك كند، بلكه حاضر باشد با رهبري امام و خصوصاً با استدعاي بازگشت ايشان به تهران و حضور در متن كار، به ‌اين خواستهاي انقلابي مردمي ‌كه خواست انقلاب اسلامي نيز هست، جامه عمل بپوشاند.

انشاء الله

نهضت آزادي ايران

29 مرداد- 1358

مهندس بازرگان در اوایل شهریورماه و پس از ماجرای پاوه و دخالت امام و بسیج مردم برای حل مسئلة کردستان و گسترش اعتراضات نسبت به ایشان و سیاستهای اتّخاذ شده توسط دلسوزان انقلاب  حتّی دوستان هم حزبی خود، طی سخنانی بیان داشت:

ما از اوّل گفتیم که چه هستیم، زندگی من و عقیدة من برای کسی ناشناخته نبود. اعلام شده بود و قبول شده بود. بعد هم روی همین سیستم من جلو رفتم. من به کسی بدهکار نیستم که ایراد بگیرند. ما گفتیم این جوری هستیم و این جور می کنیم همین جور هم کردیم.

در هر حال ما اینطور هستیم. هیچ هم نمی گوئیم خطا نمی کنیم و همه جور عیب هم داریم. حالا شما چه می فرمائید؟ حق با شما است. نق زدن و انتقاد کردن و محیط مسموم ایجاد کردن برای شما و انقلاب، بد است. آیا خیانتی از این بالاتر می شود.

آخر در مورد ما اصلاً استعفا و سقوط مطرح نیست. ما که دو دستی با این کرسی نچسبیده ایم. ما کی گفتیم می خواهیم بر سر کار بیائیم؟ ما همیشه آماده بودیم چندین بار گفتیم. همان اوّل نامه خصوصی و مستقیم برای امام فرستادم که این استعفای من دو دستی در اختیار امام است[12]. الحمد الله داوطلب زیاد است و انقلابی و قاطع زیاد است. حاضر هم هستند و آنها را صدا کنید که آنها بیایند کار را انجام بدهند و صلاحیّت هم دارند. ما نه تنها خوشحال می شویم بلکه آن روز عروسی دوّم بنده است.


[1]–  این هم ادّعای ایشان است چون در آن زمان در شهر کوچکی مثل خرمشهر مشکلی به عنوان اتوبوسرانی وجود نداشت.

[2]– در سطور بعد بیان داشته که به او گفتند که آیت الله شبیر خاقانی پشت خط است! بنابر این ایشان میدانسته است که چه کسی پشت خط است.

[3]–  احتمالاً تلفن ایشان تصویری بوده است که از پشت آن زمین زدن گوشی را مشاهده می نموده اند!.

[4]– یعنی تهدید به استعفا که در دوران 9 ماهة دولت موقّت بارها و بارها تکرار شد و رهبران انقلاب که مجبور بودند این دولت را به دلیل شرایط انقلاب تحمّل نمایند بارها و بارها به آن تهدید شدند. طرح این استعفاها به عنوان عدم دلبستگی به قدرت موضوع خنده داری بیش نیست.

[5] – آیا به آیت الله طالقانی و سایر رهبران انقلاب نیز خلاف واقع گزارش داده شده بود؟

[6]– یعنی یک ماه بعداز مراسم تبریک عید نوروز

[7] – متأسفانه مسئول صدور چنین دستوراتی در دولت موقّت عباس امیر انتظام بود.

[8]صحيفة نور، ج 8 ، صفحه 232، تاريخ  25/5/58

[9]صحيفة نور، ج 8 ، صفحه 248  27/5/58

[10]جمهوری اسلامی، 29 مرداد 58، ص 1

[11]– به اطّلاعیّة این گروه در روز 23 مرداد 58 مراجعه شود.

[12] – متأسّفانه ایشان بیان نکرده اند که با توجّه به اینکه پس از انتخاب ایشان امکان تعویضشان وجود نداشت، ایشان از سلاح استعفا برای تحمیل خواسته های خود به شورای انقلاب و در بعض مواقع به امام چه استفاده های سوئی نموده اند!

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

چرا مهندس مهدی بازرگان از ریاست دولت موقت کنار رفت؟ گفت‌وگوی روزنامه اطلاعات با شهید دکتر بهشتی در آذرماه 58

چرا مهندس  مهدی بازرگان از ریاست دولت موقت کنار رفت؟  گفت‌وگوی روزنامه اطلاعات با شهید …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *