تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)4) زندگی نامه شهداي گرانقدر دانشجوي پیرو خط امام / 2)4)31) شهید جلیل شرفی / روایتی از شهید مهندس «جلیل شرفی» دانشجوی پیرو خط امام از دانشگاه امیرکبیر و دلاور مرد جبهه سوسنگرد

روایتی از شهید مهندس «جلیل شرفی» دانشجوی پیرو خط امام از دانشگاه امیرکبیر و دلاور مرد جبهه سوسنگرد

روايتي از شهيد «جليل شرفي» دانشجوي پيرو خط امام و دلاور مرد جبهه سوسنگرد

شهيد «جليل شرفي» دانشجوي پيرو خط امام و دلاور مرد جبهه سوسنگرد
شهيد «جليل شرفي» دانشجوي پيرو خط امام و دلاور مرد جبهه سوسنگرد

بعدازظهر پانزدهم مردادماه، «جليل شرفي» بر فراز ارتفاعات قله تپه سپاه، به نهايت هستي خويش مي‌رسد و آنچه در لحظه شهادت در جيب داشته، يك قرآن و يك زيارت عاشورا بود كه به خون مطهرش رنگين شده بودند.

به مناسبت بزرگداشت سي‌امين سالروز آزادسازي سوسنگرد «شهر عاشقان شهادت»، روايتي از زندگي شهيد «جليل شريفي» يكي از دلاوران اين جبهه را با هم مرور مي‌كنيم:

*همه عبارات داخل گيومه كلام شهيد شرفي است.

«سلام و تحيات خداوند بر پيامبران و هاديان بشر از آدم تا خاتم و بر اولياء و ناجيان و ناصحان و بر شهيدان و ايثارگران ميدان نبرد و بر آنان كه رضاي خدا را مدنظر داشته و بر سر آن ايستاده‌اند و خون شهيدان را پاس مي‌دارند و خدمت به محرومان را جهاد اكبر خويش قرار داده و باعث تسلي خاطر امام و امت خويش گرديده‌اند و بر آنان كه سينه خود را سپر بلاي قرآن و آيين محمدي نموده و خويشتن را در برابر نامردمان زمان قرار داده‌اند و با تنها سلاح مؤثر خود ايمان از طريق شهادت، انقلاب اسلامي خود را سربلند نگه داشتند و با خون خود همواره آن را شاداب‌تر و پربارتر نگاه مي‌دارند» آنان كه علي‌رغم همه شرايط و مقتضيات و مصلحت‌هاي زمان، ابراهيم‌گونه با شكستن بت خويشتن خويش به راه مي‌افتند و قدم در طريق عشق مي‌گذارند.

آنان كه «مفاهيم دنيوي از وصف آنها خارج است» آنان كه «بشريت بايد در مقابل آنها تعظيم كند»؛ آري سخن از شهيدان است. شهيداني كه هر يك از آنها براي ما اسوه حسنه‌اي بودند كه تا حضور داشتند نعمت وجودشان را پاس نداشتيم و اينك كه از ما بريده و به جانان پيوسته‌اند به ناچار بايد به عقب برگشت و با حسرت پشت سر را نگريست و از انباز خاطرات، لحظاتي را بيرون كشيد كه تصويري از «او» را در خود دارند؛ «او» كه اينك «شهيد» است و بايد آن خاطرات و تصاوير را در كنار هم چيد و با هم مطالعه كرد تا حركت از «او بودن» به سوي «شهيد شدن» را دقيقاً ديد. پس نخست مي‌بينيم كه او كه بود؟

*از پيامبر اسلام بايد درس بگيريم…

او شهيد «جليل شرفي»، سرباز گمنامي كه از خيل هزاران سرباز گمنام از لشكر اسلام بود. از آن سربازان گمنامي كه اگرچه نامشان و مشخصات‌شان بر زيارت كنندگان تربت پاك‌شان معلوم است اما همچون رهبر و مقتداي‌شان، علي «عليه‌السلام» گمنامند.

زيارت كنندگان تربت پاكش مي‌دانند كه در سال 1336 در خانوده‌اي متدين و باتقوا در «فسا» به دنيا آمد. خانواده‌اي كه «جليلشان» را آنچنان پرورش دادند و تحت تربيت اسلامي درآوردند كه بعدها وي خود تذكر دائمي دادن و دعوت به تقوا نمودن دوستان و آشنايان و به خصوص خانواده‌اش را وظيفه خاص خويش دانست.

شهيد آنچنان در اين زمينه پيش رفت كه در كمتر نامه‌اي بود كه خطاب به خانواده‌اش مي‌نوشت، اثري از اين تذكر دائمي ديده نمي‌شد. نامه‌هايش مملو از امر به معروف و نهي از منكر و يادآوري سيره نبوي «ص» و اخلاق ائمه اطهار «عليهم‌السلام» است و اين را وظيفه‌اي بر دوش خود احساس مي‌كرد؛ «… بدين لحاظ است كه بر خود واجب ديدم قبل از آنكه وقت تمام شود تذكر دهم. بر حذر باشيد از اينكه به وسيله رعايت نكردن خلق و خوي پسنديده اسلامي اعمال خوب خود را خراب كنيم، از پيامبر اسلام بايد درس بگيريم…»

مسلما رشد و نمو در چنان خانواده‌اي و تحت تربيت چنين پدر و مادري است كه از جليل آن كودك و نوجوان سال‌هاي نه چندان دور فسا، آنچنان رزمنده‌اي مي‌سازد كه در هر حال و در هر جا لحظه‌اي از خدا گسستن و به غير خدا انديشيدن را حرام مي‌داند و دائما به خود و ديگران گوشزد مي‌كند كه «… ما بايد هميشه در طلب رضاي خدا باشيم. همه حركات و كارهاي ما بايد طوري باشد كه فقط خدا از ما راضي باشد…».

مسلم است كه چنين انديشه‌اي صاحب خود را آزاد نمي‌گذارد تا چون ديگر جوانان و همسالانش سرگرم در دنيا و اميال و آرزوهاي جواني باشد. از اين رو است كه جليل دانشجو هم، با ديگر دانشجويان متفاوت است. از همان لحظه ورود به دانشگاه، يعني از سال 1356 با جمع دانشجويان مسلمان دانشگاه پلي‌تكنيك تماس مي‌گيرد و به جاي آنكه همچون بسياري ديگر در آرزوي كسب مدرك خيالي آينده، سر در لاك خود فرو برد، مبارزه در جهت سرنگوني رژيم وابسته به ستم‌شاهي را وجهه همت خويش قرار مي‌دهد.

در آن سال‌هاي پرشور و حال، جليل كه را خود شناخته و رهبر خويش را يافته بود لحظه‌اي از پاي ننشست. جريان توفنده انقلاب، بسياري از دل جوشان را بيدار ساخته بود تا چه رسد به جليل كه از سال‌هاي بلوغ در آتش اشتياق آن مي‌سوخت؛ بنابراين بسيار فعال‌تر و خستگي‌ناپذيرتر از دوستانش، در جمع ياوران امام به تلاش برخاست،‌ تلاشي آنچنان فداكارانه و آنچنان مخلصانه و انچنان متواضعانه‌ كه شگفتي همگي دوستان را درپي داشت. اما در ديد خودش اينها هيچ بود، آنچه كه ارزش داشت رضاي خداي تبارك و تعالي بود.

اگر در سرنگوني رژيم طاغوت شركت نمود و اگر در بازسازي‌هاي پس از انقلاب خستگي‌ناپذير آني درنگ ننمود همه و همه براي انجام وظيفه خويش به عنوان يك عبد صالح درگاه ايزد منان و به عنوان شكر نعمتي كه خداوند ارزاني امت ما داشته، بود. اين نعمت عظما يعني وجود پربركت رهبر عظيم‌الشأن حضرت امام خميني (ره) را خود شهيد اين‌چنين پاس مي‌دارد «حمد و سپاس خداي را كه به ما نعمت هدايت و ولايت عنايت فرمود و ما را در روزگاري خلق كرد كه با مخلصان درگاهش و اولياي مقربش هم‌نشين كرد و حيات ما را ملزم با وجود مبارك و گرانمايه رهبري قرار داد كه انبياء و اولياء خدا به وجودش افتخار مي‌كنند».

*شهيد شرفي به خيل دانشجويان پيرو خط امام (ره) پيوست

اين شكرگزاري او را وادار ساخت تا از نخستين روزهاي پيروزي انقلاب كه دشمنان اسلام شروع به توطئه در كردستان نمودند، براي حفظ انقلاب به آن سامان رود در آن روزهاي تاريخ‌ساز كه توطئه‌گران در دل‌هاي بسياري تخم شك و نفاق مي‌پاشيدند، او بي‌هيچ تزلزلي و بدون كوچك‌ترين چشم‌داشتي جز رضاي خالق، مردانه در مقابل گروهك‌هاي الحادي به دفاع از اسلام و انقلاب پرداخت.

اما امريكاي جنايتكار كه سفارتخانه خود را تبديل به جاسوسخانه كرده بود؛ لحظه‌اي از توطئه بر عليه انقلاب اسلامي دست برنمي‌داشت؛ لذا جليل به همراه ديگر دوستانش كه تصميم به براندازي اين مركز توطئه و فساد داشتند در يوم‌الله سيزدهم آبان آن لانه فساد را به تسخير خود درآوردند. از آن لحظه جليل به همراه ديگر دانشجويان مسلمان پيرو خط امام،‌ در صف مقدم نبرد و رويارويي با شيطان بزرگ قرار گرفت. لحظات سرنوشت‌ساز تلاش در لانه جاسوسي، نه تنها آثار و نتايج بزرگ سياسي را دربرداشت بلكه هم‌چنين براي بسياري از دلباختگان اسلام اين امكان را به وجود آورد تا در آ‌نجا خود را بهتر ارزيابي كرده و در جهت خودسازي تلاشي بيش از پيش از خود نشان دهند.

تعداد بسيار زيادي شهيد كه از لانه جاسوسي برخاستند، خود مبين اين نكته است و در اين ميان نيز جليل شرفي موقعيت ويژه‌اي دارد.

روحيه خداجويي و خداطلبي اين عزيز شهيد را تذكر اين نكته به خوبي نشان مي‌دهد كه در آن روزهاي پرغوغاي آغاز اشغال لانه جاسوسي كه بسياري مايل بودند در قالب جريانات حضور داشته باشند، او به همراه چند تن ديگر، در محلي مرتبط با لانه جاسوسي و بدور از آن هيجانات به پاسداري از آن انقلاب بزرگ‌تر از انقلاب اول پرداخت.

*حضور شهيد شرفي در كميته صنفي بازار براي كمك به مستضعفين

حصر اقتصادي انقلاب اسلامي توسط شيطان بزرگ و اذناب وابسته‌اش و هم‌چنين نابساماني‌هاي اقتصادي به جامانده از رژيم طاغوت كه به صورت غول‌گراني و احتكار، گلوي مستضعفين را مي‌فشرد، آن شهيد همواره در جوش و خروش را وادار ساخت تا به ياري ديگر برادرانش در كميته صنفي بازار بپيوندد؛ اين كميته كه در آغاز توسط عده‌اي از دانشجويان متعهد به منظور مقابله با باندهاي سياه درون بازار به وجود ‌آمده بود در آن موقعيت توانست بسيار مثمرثمر باشد.

او توانست در آن كميته به صورت سدي آهنين در مقابل مطامع عده‌اي از خدا بي‌خبر درآمده بود با تشكيل هيئت‌هاي بازرسي فعال و پي‌گير اقدامات مؤثري به نفع محرومان و مستضعفان بردارد. حملات گسترده‌اي كه از سوي برخي افراد عليه اين گروه به وجود آمد، خود بهترين نشانه عمق تلاش‌هاي صادقانه اين برادران، براي بهبود بخشيدن به‌ آن وضعيت نابسامان بود.

وي در اين راه جز به رضاي خدا نمي‌انديشيد و جز از خدا از ديگري اميدي نداشت و جز از خدا از ديگري ترسي به دل راه نداد. حتي اگر براي مردم خدمت مي‌كرد به خاطر خدا و براي اجراي فرمان خدا بود خودش مي‌گفت «… همه حركات و كارهاي ما بايد طوري باشد كه فقط خدا از ما راضي باشد؛ چون بسيار پيش مي‌آيد كه ما رضايت خلق را برضاي خالق مقدم مي‌داريم و اين خيلي بد است و موجب غضب خداوند مي‌گردد. البته راه خدا از ميان مردم مي‌گذرد و به مردم با اين خاطر احترام مي‌گذاريم كه بنده خدا هستند يعني در حقيقت ما حرمت خدا را نگهداشته‌ايم؛ ولي برخي (مواقع) پيش مي‌آيد كه بعضي از مردم از كاري خوششان نمي‌آيد در صورتي كه آن كار رضايت خداوند را دارد. در اينجاست كه بايد مواظب باشيم كه رضاي خلق را بر رضايت خالق ترجيح ندهيم. در تمام كارهايمان بايد فقط خدا را در نظر داشته باشيم و بس؛ اگر ما هدف‌مان خدا باشد و كارمان در جهت جلب رضايت او باشد، هيچ مانعي نمي‌تواند آن را از پاي درآورد…».

*فاتح طريق‌القدس و فتح‌المبين و بيت‌المقدس

وقتي هدف كسي جلب رضاي خالق باشد، ملسم است كه هر مانعي هر چند بزرگ و مشكل و طاقت‌فرسا، نمي‌تواند سد راه او شود. به همين دليل نيز بود كه از آغاز حمله نيروهاي بعثي به خاك ميهن اسلامي، جليل شرفي براي دفاع از اسلام و ميهن اسلامي به جبهه جنگ روي آورد؛ او ما‌ه‌ها در سوسنگرد، شهر عاشقان شهادت، به تدارك مهمات جبهه‌ها پرداخت. اقدامات طولاني او در جبهه و مشاهده پرواز عاشقانه يارانش كه هر يك پس از ديگري به ديار دوست پرواز مي‌كردند، او را واداشت تا دردمندانه بنالد كه «بار خدايا رنج دوري اين عزيزان قلبم را ريش كرده و دلم هواي پرواز به سوي آنها را دارد»؛ اما اين دوري هر چه طولاني‌تر باشد شوق و اشتياق بيشتر و بيشتر مي‌شود و اين است كه خداوند مقرر داشته بود تا او بماند و ياران يكي يكي بروند.

درد هجران آنچنان قوي است كه جليل را وامي‌دارد تا چهار سال عاشقانه به دنبال شهادت بدود؛ فتح طريق‌القدس، فتح‌المبين، بيت‌المقدس، آزادي خرمشهر و …هر جا بويي از شهادت برمي‌خاست، جليل آنجا حاضر بود. اما گويي شهادت از او گريزان است.

او مي‌بايست مي‌ماند و هر چه بيشتر روح خود را جلا مي‌داد و هر چه بيشتر ناظر شهادت دوستانش مي‌بود تا آتش اشتياق هر آن شعله‌ورتر شود؛ اما شهادت بسي‌ دست‌نيافتني‌تر مي‌نمود و عشق رسيدن به وجه‌الله آنچنان به فكرش فرو برده بود و روحش را آنچنان لطيف كرده بود كه خود را سرزنش مي‌نمود‌ «من خيلي متأسفم از اينكه نتوانستم از اين اوقات مناسبي كه ايجاد مي‌شده در مسير الي‌الله قدمي بردارم و نتوانسته‌ام همسفر عزيزاني باشم كه امام‌‌شان در وصف‌شان آن همه قدرداني كرده و نه كوچك‌ترين رسولي بر پيام‌شان و نه ضعيف‌ترين رونده راهشان و نه كم‌ترين پاسداري بر خون‌شان باشم…»؛ اما حقيقت اين است كه او همواره در مسير الي‌الله بود و دائما در فكر پاسداري از خون شهيدان.

شايد به همين دليل نيز بود كه در آغاز بازگشايي دانشگاه، به تهران آمد تا دانشگاه را كه يكي از مهم‌ترين سنگرهاي مورد طمع دشمنان اسلام و انقلاب است در خط شهيدان نگهدارد. او در مدت كوتاه حضور در دانشگاه نيز لحظه‌اي آرام ننشست و با پشتكاري باورنكردني به خدمت برادران در خوابگاه پرداخت و مسائل و مشكلات خوابگاه را برطرف نمود.

او عاشق خدمت بود و در اين راه برايش جبهه و پشت جبهه فرق نمي‌كرد. اگر در جبهه آن‌چنان مخلص بود كه زيرپاي سربازان اسلام را جارو مي‌كرد، در خوابگاه نيز لحظه‌اي از تلاش جهت رفع نيازمندي‌هاي دانشجويان شهرستاني غافل نمي‌شد. او عمدا كارهاي حقير و كوچك را انجام مي‌داد تا در سايه آنها بتواند عظمت فعاليت‌ها و تلاش‌هاي ايثارگرانه‌اش را بپوشاند چرا كه كارها را فقط براي خدا مي‌كرد و براي مومن خداپرست جز رضايت الله هيچ چيز ديگر مطرح نيست.

اما چنان روحي كه در جبهه‌هاي جنگ آبديده گشته و ماه‌ها در تلاطم جبهه شب‌هاي پراضطراب را به روز آورده است، در كالبد بي‌جان دانشگاه آرام نمي‌توانست گرفت؛ از اين رو پس از اندكي كتاب و كاغذ را زمين گذاشته و بار ديگر به جبهه بازگشت. اين بار علميات والفجر عاشقان را به خود مي‌خواند و جليل هيچ عاشقي را اولي‌تر از خود به شهادت نمي‌ديد.

*قرآن و زيارت عاشورا تنها دارايي شهيد شرفي پيش ‌از شهادت بود

از ترس آنكه مبادا به دليل عضويتش در سپاه و به دليل سابقه‌اش در جنگ به او مسئوليتي بدهند كه نتواند در خط اول بماند، تصميم گرفت در لباس بسيجيان به جبهه برود تا همچون آن عاشقان گمنام، مظلومانه بجنگد و مظلومانه به شهادت رسد. اما شهادت بسي به سرعت مي‌گذشت و او هم‌چنان در تعقيبش.

اين بار به هنگامي كه براي شركت در عمليات، تيپ آنها به سوي منطقه عملياتي مي‌رفت جليل در بوكان جا ماند و تيپ بدون او به راه افتاد. بناچار با هر زحمتي كه بود در آن موقعيت ويژه كردستان، به تنهايي خود را به تيپ مي‌رساند؛ ولي امتحاني ديگر از راه مي‌رسد.

تيپ آنها در مرحله اول وارد عمليات نمي‌شود؛ جليل كه بوي شهادت را شنيده است، به همراه چند نفر ديگر به تيپ ديگري كه قرار است عمليات نمايند مي‌رود،؛ اينجا اوج مظلوميت اين شهيد است. كسي كه از آغاز جنگ در جبهه‌هاي مختلف حضور داشته است در اين عمليات در كنار برادراني قرار مي‌گيرد كه با آنها آشنايي قبلي نداشته است. به طوري كه براي آن برادران اين سؤال مطرح مي‌شود كه اينان كيستند و از كجايند؟

به هرحال در بعدازظهر روز پانزدهم مردادماه، جليل شرفي پس از ماه‌ها نبرد با مزدوران آمريكا بر فراز ارتفاعات قله تپه سپاه به نهايت هستي خويش مي‌رسد و عاشقانه شهد شيرين شهادت به كام خود مي‌ريزد و نام خود را جزو شهداي عمليات والفجر 2 ضبط مي‌كند.

آنچه از جيب‌هايش به دست مي‌آيد، يك قرآن و يك زيارت عاشورا است كه به خون مطهرش رنگين شده بودند. اين قرآن و اين زيارت عاشوراي خونين ما را از گفتن هر سخن ديگر بازمي‌دارد كه اين دو، خود بهترين معرف آن شهيد هستند و ما بهرحال از او چه بگوييم كه او پيرو قرآن بود و دنباله‌رو شهيدان عاشورا.

اينك برماست كه ساكت بنشينيم و گوش به حرف او دهيم كه نوشت «ذهن وسيع و روح بلند مي‌خواهد تا بتواند تنها لحظه‌اي از زندگي و حالات گذشته شهيدان را بازگو كند. من خيلي دلم مي‌خواست از روحيات و حالات عزيزاني بنويسم كه حقيقتاً مقام خليفه‌الهي خود را انجام داده‌اند. فتبارك الله احسن الخالقين؛ واقعيت اين است كه ما نه تنها نمي‌توانيم شخصيت الهي آنان را تعريف كنيم كه حتي بعدي از ابعاد اين انفاس الهي را، كه قلم قاصر است و ذهن كور، كه هر چه در وصف آنان گفته شود بيشتر كم‌لطفي در حق‌شان است. اينها چيزهايي نيست كه بتوان بر كاغذ آورد يا تعريف كرد. اينها را بايد درك كرد حواس انسان از شناخت آنان قاصر است».

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

حدیث عشق - خاطرات شهيد جليل شرفي از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام و دانشجوي دانشگاه اميركبير از روزهاي بيادماندني دفاع مقدس و مناجاتهاي او

حدیث عشق – خاطرات شهيد جليل شرفي از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام و دانشجوي دانشگاه اميركبير از روزهاي بيادماندني دفاع مقدس و مناجاتهاي او

حدیث عشق – خاطرات شهيد جليل شرفي از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام و دانشجوي …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *