تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)4) زندگی نامه شهداي گرانقدر دانشجوي پیرو خط امام / 2)4)6) شهيد محسن وزوائي / زندگینامه شهید مهندس محسن وزوائی فاتح بازی دراز و از فاتحین لانه جاسوسی آمریکا در ایران

زندگینامه شهید مهندس محسن وزوائی فاتح بازی دراز و از فاتحین لانه جاسوسی آمریکا در ایران

شهید محسن وزوائي فاتح بازی دراز و از فاتحین لانه جاسوسی آمریکا در ایران

شهید محسن وزوائي فاتح بازی دراز و از فاتحین لانه جاسوسی آمریکا در ایران
شهید محسن وزوائي فاتح بازی دراز و از فاتحین لانه جاسوسی آمریکا در ایران

بسم رب الشهداء و الصدیقین

محسن وزوائي در پنجم مرداد ماه 1339 در تهران متولد شد . شش ساله بود كه قدم در راه تحصيل علم گذاشت . او پس از اتمام دوره ابتدائي دوره متوسطه رادردبيرستان دكتر هشترودي به پايان رساند ودر سال 1355به دانشگاه راه يافت ودر رشته شيمي دانشگاه صنعتي شريف مشغول به تحصيل شد .

شهيد وزوائي از كودكي بدليل اينكه پدرش همرزم آيت الله كاشاني بود با الفباي سياسي آشنا شد .اوبا شناختي كه از سياست پيدا كرده بود و نيزشناخت صحيحي از مكتب اسلام داشت در دانشگاه از طيف های گوناگون و منحرف سياسي پرهيز مي كرد تا اينكه با تشكيل انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه به اين انجمن مي پيوندد.

به دنبال تلاش هاي سازشكارانه دولت موقت واعتراض اقشار مختلف مردم شهيد محسن وزوائي پس از هماهنگي و برنامه ريزي هاي لازم با جمعي از دانشجويان پيرو خط امام در روز 13 آبان 1358 سفارت آمريكا را به عنوان لانه جاسوس تسخير كرد . او با توجه به اينكه تسلط كافي به زبان انگليسي داشت سخنگوي دانشجويان پيرو خط امام برگزيده مي شود و اغلب مصاحبه هاي رسانه هاي خارجي توسط وي صورت مي گرفت .

شهيد وزوائي با تشكيل سپاه به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در مي آيد و مدتي به عنوان فرمانده مخابرات سپاه انجام وظيفه كرده سپس سرپرستي واحد اطلاعات عمليات به او محول مي گردد .

در ارديبهشت 1360طرح آزاد سازي ارتفاعات بازي دراز در دستور كار قرار مي گيرد . وزوائي نيز در تمام مراحل شناسائي اين حمله حضور مي يابد و در آنجا رابطه صميمانه با خلبان شهيد شيرودي پيدا مي كند .

شهيد وزوايي اين عاشق وارسته و مجاهد آگاه پس از ماهها مجاهدت و مبارزه با دشمان اسلام و حماسه آفريني در عملياتهاي متعدد به خصوص بيت المقدس ، سرانجام در 10ارديبهشت سال 1361 در عمليات بيت المقدس، هنگام هدايت نيرو هاي تحت امر بر اثر اصابت گلوله و تركش به شهادت مي رسد .

و حال خاطره ای از یار سفر کردیمان…

عمليات بازي دراز قربانگاه بچه‌هاي گردان 9 بود. هلي‌كوپترهاي عراقي در آسمان مي‌چرخيدند. و به صورت مستقيم به سمت سنگرهاي بچه‌ها شليك مي‌كردند. هر لحظه قامت جواني بر خاك مي‌افتاد. ناگهان يكي از نيروها به طرف محسن رفت و با ناراحتي گفت:«پس آنهايي كه قرار بود ما را پشتيباني كنند» كجا هستند ‌کجاست نيروهايي كه قرار بود بيايند؟ چرا بچه ها را به كشتن مي‌دهي؟ وزوايي سرش را برگرداند نگاهي به آسمان انداخت همه را صدا زد صدايش در فضا پيچيد «الم تركيف فعل ربك باصحاب‌الفيل …..» بچه‌ها شروع به خواندن كردند در همين لحظه يكي از هلي‌كوپترها به اشتباه تانك عراقي را به آتش كشيد و دو هلي‌كوپتر ديگر به يكديگر برخورد نمودند.

آن مرد عصباني شرمزده از محسن عذرخواهي كرد. آري ايمان آن است كه مطمئن باشي همه جا خدا با توست.

خاطراه ای دیگر…

ساكش را بست، و مقابل در ايستاد نگاهي به قامتش انداختم دلم لرزيد نمي‌خواستم بار ديگر از او جدا شوم، گفتم:«محسن جان! تو دوباره از خطر نجات يافتي من خيلي دلم شور مي‌زند اين دفعه ديگر نرو.با اين وضعيت که نمي‌تواني کربلا را آزاد کني، محسن آرام پاسخ داد:«مادرجان! ناراحت نباش، هيچ اتفاقي نخواهد افتاد. مادر ما کربلا را براي خودمان نمي‌خواهيم،‌کربلا را براي سالهاي بعد مي‌خواهيم. همسر برادرش جلو آمد، او هم نگران بود. با ناراحتي گفت: «آقا محسن مادرت راضي نيست نرو! باپدرش صحبت كردم بلكه او را راضي نمائيم، اين بار به جبهه نرود. هر دو مصرانه گفتيم. تو به علت جراحتت خيلي ناتوان شده‌اي، پوتين‌ها را پايش كرد، نگاهش را از من دزديد و گفت: «مادر هر دستوري بدهي انجام مي‌دهم اما از من نخواه كه بمانم، من عهد كرده‌ام كه تا آخرين لحظه باشم.»

فايده‌اي نداشت بايد مي‌رفت دلش جاي ديگري بود. بغضي در سينه داشت كه اينجا نمي‌شكست. با بغض و گريه گفتم :«برو مادر! خدا نگهدار…»

و اما سخن شهید…

بايد بر مكتب تكيه كرد و دقيقاً روي موازين مكتبي حركت نمود. دشمن مي‌خواهد با توطئه‌هاي گوناگون مردم را خانه‌نشين كند و با بعضي مصلحت كارها و سياست بازي‌ها ضربه به انقلاب بزند. بايد اجازه اين كار را به او نداد. بايد به وظيفه الهي و اسلامي كه روي دوش ما گذاشته شده است عمل كنيم و اصلاً نبايد فكر كنيم كه شايد شكست بخوريم. بايد رابطه خود را با ملل جهان به خصوص مسلمانان و نهضتهاي آزاديبخش براي صدور انقلاب افزايش دهيم و از آنان پشتيباني كنيم و كانال‌هاي انحرافي از قبيل ملي‌گرايان و امثال آنها را بشناسيم و نگذاريم به انقلاب ضربه بزنند…. من كربلا را براي خود نمي‌خواهم بلكه براي انسان بعدي مي‌خواهم ما براي خودمان فعاليت و مبارزه نمي‌كنيم. براي نسل‌هاي بعدي اين مملكت مي‌جنگيم براي هفت هشت سال ديگر. يك پيام براي امت مسلمان دارم امت ما بدانند كه تا موقعي كه فرزندان اسلام زنده باشند همانطوري كه امام گفته‌اند تا آخرين قطره خون در راه اسلام،‌ دفاع مي‌كنيم چه كشته شويم و چه بكشيم، پيروزيم مرگ در اينجا مفهومي ندارد. بنابراين با اعتقاد به اسلام و ولايت فقيه تا آخرين قدم پيش مي‌رويم تا جائيكه قدرت اسلام با متصل شدن به حكومت مهدي (عج) در سرتاسر جهان مستقر شود و عدل الهي برقرار شود بنابراين بدانند كه اين گروه‌ها و ليبرالها! به هيچ وجه نمي‌توانند خلل به اسلام وارد كنند چون اين نيروها در خدمت اسلام هستند و جز اسلام و خدا پناه ديگري ندارند اين پناهگاه بهترين پناهگاه برايشان است. پس بياييد همگي با هم با اعتقاد به ولايت فقيه، حكومت واحد را با صدور انقلابمان به تمام جهان ثابت كنيم.

بر گرفته از کتاب عقابان بازی دراز

سایت شهید آوینی

شادی ارواح طیبه شهدا و امام شهدا ، صلوات

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

امروز در شرايطى هستم كه لحظه‌اى غفلت خيانت به اسلام و قرآن است

خبرگزاري فارس: شهيد محسن وزوايي در بخشي از وصيتنامه خود آورده است: و‌الله قسم وقتى …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *