تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)6) طبس و حمله نظامی آمریکا / 2)6)1) اخبار و مطالب مرتبط با واقعة طبس و تهاجم نیروهای نظامی آمریکا به ایران / روايت تهاجم متجاوزین آمریکایی از طریق بیابان طبس و شهادت فرمانده سپاه یزد برادر شهید محمد منتظر قائم

روايت تهاجم متجاوزین آمریکایی از طریق بیابان طبس و شهادت فرمانده سپاه یزد برادر شهید محمد منتظر قائم

روايت تهاجم متجاوزین  آمریکایی از طریق بیابان  طبس و شهادت فرمانده سپاه یزد برادر شهید محمد منتظر قائم

 

پس از افشاي شکست خفت بار آمريکايي ها در طبس، بني صدر در خيانتي آشکار دستوربمباران تجهيزات بجامانده را در کوير صادر کرد. اين محل سه بار بمباران مي شود و طي آن محمد منتظرقائم- فرمانده سپاه يزد- به شهادت رسيد. اين عمل خائنانه خدمت بسيار بزرگي به آمريکايي ها کرد. تقريباً تمام اسناد سري بجامانده در کوير به همراه تجهيزات ارزشمند نظامي نابود شد. تنها دليل که بني صدر براي اين کار خود ذکرکرد اين بود؛ براي جلوگيري از استفاده مجدد آمريکايي ها از اين تجهيزات!!

آنچه در ادامه مي خوانيد روايتي است از نحوه شهادت محمد منتظرقائم در کوير طبس، به روايت همراهان و همرزمان وي

¤ ¤ ¤

وقتي قرار شد برويم محمد گفت: اول نمازمان را بخوانيم. ما که نماز خوانديم وبرگشتيم، محمد هنوز در گوشه حياط سپاه مشغول نماز بود. او نماز را هميشه خوب مي خواند. اغلب، در جمع ها، او را به دليل تقوايش، پيشنماز مي کردند. با اين همه، اينبار نمازش حال ديگري داشت. بعد از آنکه تمام شد يکي از برادرها به شوخي گفت:

«نماز جعفر طيار مي خواندي؟»

او با خوشحالي پاسخ داد: «به جنگ آمريکا مي رويم. شايد هم نماز آخرمان باشد.»

در بين راه مثل هميشه شروع کرد به قرآن و حديث خواندن و تفسير کردن و توضيح دادن،سوره فيل را برايمان تشريح کرد و داستان ابرهه را گفت.

وقتي که به چند کيلومتري منطقه فرود رسيديم، حدود پانزده نفر از برادران کميته طبس در آنجا بودند و عده اي از برادران ژاندارمري نيز در آنجا حضور داشتند که يکي ازآنها گفت:«منطقه، مين گذاري شده و يک فانتوم به طرف ما تيراندازي کرده است». صبح زود چون از فانتوم خبري نبود به منطقه رفتيم و تعداد هشت جسد در آنجا يافتيم. افسر ژاندارمري براي اطمينان، حکم مأموريت ما را که براي غرب کشور بود، نگاه کرد و به ما گفت: «تا فردا در اينجا نگهباني دهيد»؛

ما که مي رفتيم يک ستوان گفت: چون فانتوم ها اينجا پرواز کرده اند، مي روم بي سيم بزنم به نيروي هوائي که بدانند نيروي خودي در منطقه هست.

عده اي از پاسداران فردوس و طبس نيز با ما تا 100متري هليکوپترها آمدند ولي جلوترنيامدند، ولي ما جلوتر رفتيم، در اين موقع متوجه طوفاني که حدود سه کيلومتر با مافاصله داشت و معلوم بود که به سوي ما مي آيد، شديم. در اين لحظه فانتوم مزبور دربالاي سر ما ظاهر شد، وقتي طوفان شروع شد، مأموران ژاندارمري منطقه را ترک کردند؛ولي ما پنج نفر پاسدار يزدي و برادران کميته طبس باقي مانديم. طوفان رسيد و ما درميان طوفان حرکت کرديم تا اينکه به منطقه فرود هلي کوپترها  رسيديم که در حال سوختن بود و يک هواپيماي چهارموتوره نيز در کنار آن مي سوخت. ما در وسط جاده از اتومبيل پياده شديم و براي شناسايي به طرف آنها حرکت کرديم.»

محمد به دقت مراقب مين گذاري يا هر نوع تله انفجاري بود به موتورها و جيپ آمريکايي رسيديم اول موتورها را بررسي کرد. وقتي مطمئن شد که مواد منفجره به آن وصل نيست رفتيم و آنها را روشن کرديم و با هم کنار جاده آورديم، همچنين جيپ را.

در داخل يکي از هلي کوپترها، يک دستگاه رادار روشن بود. فانتوم ها يک دور زدند،سپس دوباره به طرف هلي کوپترها آمدند و به وسيله تيربار کاليبر 50، يک رگبار به طرف هلي کوپترها بستند، اين رگبار دقيقاً به طرف هلي کوپتري بسته شد که دستگاه رادار در آن روشن بود؛ در يک لحظه آن هلي کوپتر منهدم شد. من به فرمانده مان گفتم:«برادر محمد، بيا از اينجا برويم.» گفت: «فعلاً وقت آن نرسيده، وقتي فانتوم ها دورشدند ما هم مي رويم»؛ «به محض اينکه صداي فانتوم ها کم شد، ما به سرعت از هليکوپترها دور شديم و به هرصورت که بود، حدود 20متر دويديم و بعد روي زمين درازکشيديم. برادر عباس سامعي که راننده ما بود، به طرف من آمد و گفت: «من تير خوردم،او با سرعت به طرف جاده رفت، برادر رستگاري در حال دويدن بود که من داد زدم تيرخوردم، او در جواب گفت: «من هم زخمي شده ام.» و بعد روي زمين افتاد؛ چون از ناحيهپا زخمي شده بود.»

برادر زخمي ديگري که همراه محمد به داخل هليکوپتر رفته است مي گويد:

«در هليکوپتر اشياء مختلفي پيدا کرديم، ازجمله يک کلاسور که چند ورقه درجه بندي شده و مقداري هم رمز در آن بود… وفتي فانتوم ها آمدند و رفتند، برادر شهيد و من از هليکوپترها پائين آمديم و به سرعت دور شديم اما بلافاصله فانتوم ها برگشتند. ماروي زمين خوابيديم و به حالت خيز درازکش پيش مي رفتيم. برادر عباس گفت: من تيرخوردم. بعد بلند شد ولي تلوتلو خورد و بر زمين افتاد. فرمانده شهيد منتظر قائم هم در طرف ديگر خوابيده بود. رفت و برگشت فانتوم ها همچنان ادامه داشت. به طرف محمدبرگشتم، ديدم که دست چپش قطع شده و پشت سرش افتاده است. او را صدا زدم ولي نشنيدم.چهره بسيار آرامي داشت. چشمانش تقريباً باز بود و لبانش مثل هميشه لبخند داشت،آنقدر آرام روي کتفش بر زمين افتاده بود که فکر کردم خواب است، اما زيربغل او پراز خون بود، فهميدم محمد شهيد شده و به آرزويش رسيده است. ما نتوانستيم پيکر به خون خفته او را ببريم. لذا محمد همچنان بر روي ريگ هاي کوير، که با خونش رنگين شده بود تا صبح با خداي خويش تنها باقي ماند.»

 

منبع: کيهان

 

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

ما از خیلی وقت پیش برای دخالت نظامی آماده ایم. خلاف انتظار ما نیست ولی هر سرباز آمریکایی که به داخل مرزهای ایران بیاید یک جا برایش توی ایران هست آن هم گور زیر خاک

پاسخ خـواندنی شهید بهشتی به سفیر انگلیس درباره تسخیر لانه جاسـوسی: ما از خیلی وقت پیش برای دخالت نظامی آماده ایم. خلاف انتظار ما نیست ولی هر سرباز آمریکایی که به داخل مرزهای ایران بیاید یک جا برایش توی ایران هست آن هم گور زیر خاک

پاسخ خـواندنی شهید بهشتی به سفیر انگلیس درباره تسخیر لانه جاسـوسی شهید بهشتی: آمریکا از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *