تیتر خبرها

شکست حمله متجاوزین نظامی آمریکا به ایران در بیابان طبس – قطعات ادبی قسمت دوم

شکست حمله متجاوزین  نظامی آمریکا به ایران در بیابان طبس – قطعات ادبی قسمت دوم

 

شکست حمله متجاوزین  نظامی آمریکا به ایران در بیابان طبس
شکست حمله متجاوزین نظامی آمریکا به ایران در بیابان طبس

خواب شیطان

عباس محمدی

شیطان، خواب دیده بود؛ خواب بهشت وعده داده شده.

شیطان، هر شب خواب بهشت را می بیند. خواب چاه های نفت را؛ خواب معدن های دست نخورده افغانستان را؛ خواب طلای آبی خلیج فارس را؛ خواب خاویارهای دوست داشتنی خزر را؛ اما نخل های خوزستان، قد کشیده اند تا چشم دوربین های شیطان بزرگ را کور کنند و خلیج فارس، با موج های پرشورش، کشتی های بیگانه را پس می زند.

شیطان که لبخند می زند، جگر لبنان خون می شود. عراق تکه تکه منفجر می شود، افغانستان وَبا می گیرد و آفریقا، از گرسنگی می میرد؛ اما شیطان بزرگ، دارد در مشت های گره شده خفه می شود.

 

 

حقوق بشر آمریکا، تانک های اسرائیل است

دم می زنند از عدالت، حقوق بشر و دموکراسی و عمل می کنند با گورهای دسته جمعی در عراق، بوسنی، افغانستان.

 

عمل می کنند به حقوق بشر، در سلول های طاقت فرسای گوانتانامو و اردوگاه های قحطی زده فلسطین.

 

عدالت آمریکا، شنی تانک های اسرائیل است که بر جنازه های شهیدان فلسطینی می رقصد، حقوق بشر آمریکا، نفت عراق است که در جیب شرکت های چند ملیتی یهودپرست، سرازیر می شود. عدالت آمریکا یعنی مرگ مظلومیت و آزادگی.

 

کویر طبس، خواب شیطان را آشفت

شیطان، خواب بهشت را دیده بود؛ خواب سرزمین عشق های ازلی را، خواب دیده بود ایران را، تخت پادشاهی اش خواهد کرد، اما نمی دانست کویر طبس، چون بهشت شداد، تمام نقشه های شومش را خواهد بلعید و ایران، کابوسی شد که خواب هر شب کاخ سفید را بیاشوبد. شن ریزه های طبس، ابابیلی شدند تا پنج گوشه پنتاگون را مثل اضلاع مثلث های ستاره داوود، درهم بریزند.

 

انقلاب، خاری شد در چشم دشمنان ایران و اسلام. آیه رستگاری ایران و ایرانیان شد. آن چنان که از پس سال ها غبار، خورشید نامش از پس ابرها بیرون آمد.

 

 

هر روز، تشت رسوایی شیطان، از بام دنیا می افتد

می خواهند بت پرستی را در جلوه ای دیگر حاکم کنند.

 

فرعونیان، تالارهای کافریشان را اریکه حکمرانی بر جهان می دانند. گمان می کنند کاخ سفید، خانه کدخداست؛ اما خدا را فراموش کرده اند. هر صبح که آفتاب از پشت کوه ها سرک می کشد و تشت رسوایی های جدیدشان، از بام دنیا می افتد.

 

هر صبح رسوایی هایشان، تیتر درشت روزنامه ها می شود. هر صبح، خبر دسیسه هایشان، پرفروش ترین روزنامه ها می شود. گمان نمی کنند، اما این خداست که هربار، مشت هایشان را باز می کند و به بادها می سپارد رسوایی شان را در سراسر دنیا جار بزنند؛ مگر نه اینکه فرموده است: «وَ مَکَرُوا وَ مَکَر اللّه وَاللّه ُ خَیرُ الماکِرینَ»؟!

 

آمریکا، روی شیطان را سپید کرده است

معصومه داوودآبادی

جهان و زمان را ورق می زنم. به فلسطین اشغال شده می رسم؛ با چفیه های خونین در باد. از لبنان می گذرم؛ با داغ هایی بی شمار بر دل.

 

می گریم، صورت خراشیده افغانستان را در عبور پنجه های تعصب و جنگ. در چشمان بی پناه زنان و کودکان عراقی اردو می زنم و خون هر روزه مردانش را به زانو درمی آیم. به آسمان فکر می کنم که از هجوم این همه داغ، دیگر بارانی ندارد و به دل های سیاهی که بار این همه ظلم را بر شانه های زمین، تحمیل می کنند. جهان را ورق می زنم و پیشانی ایالات متحده را از غبار این همه بی عدالتی و ناجوانمردی، سیاه می بینم. نفرین بر آنان که حجم کینه و عداوتشان حتی روی شیطان را سپید کرده است! نفرین بر آنان که ثانیه های سبز بشر را زمستان می خواهند!

 

زمان را ورق می زنم و ویرانی پایه های ظلم را آرزو می کنم.

 

 

ایالات خون آشام

… و آنان که کرامت انسان را در آوار بی عدالتی دفن می کنند، آنان که کوچه های جهان را زیرچکمه های زمستانی خود، بهار ندیده و ویران می خواهند، برای آیندگان عدالت جو و نسل های آزادی خواه آینده، چه پاسخی دارند؟

 

به سال های سرد زمین فکر می کنم و انگشتان نازک کودکانی که در زمهریر سیاهی و ظلم، مچاله می شوند. به چشم های اشک آلود و پنجره های شکسته و به گیسوان بریده عدالت در چنگال ایالات خون آشام متحده می اندیشم و دردی سنگین، قلبم را می فشارد. به آزادی می اندیشم؛ واژه ای دستمالی شده که اهداف شوم استکبار را توجیه می کند و سر بر شانه های زخمی اش، روزهای سیاه زمین را می گریم.

 

 

از این عصبانیت بمیر!

ما آمدیم در زمستانی که عطر هزاران بهار با خود داشت.

 

آمدیم تا ایمانمان به عدالت و روشنی را فریاد بزنیم. این چنین شد که دلت را لبریز کینه ای کهنسال کرده ای. چشمانت، سال هاست خار بدطینی ات را تحمل می کند و ایستادن ما را رشک می برد. حقیر بیدادگر! کوله بار شرمساری ات را ببند و در کوچه های ناامیدی قدم بزن! مردمان سرفراز این سرزمین، دیری است نفس های ظلم را بند آورده اند و سمفونی استقلال را به ترانه ایستاده اند. از ما ناراضی باش و از این عصبانیت بمیر.

 

 

خداوند، به غروب خورشید راستی، راضی نیست

و آمده بودند تا روزهای روشنمان را بدل به تیرگی شب کنند. آمده بودند تا سرافکنده مان در سیاه چال بی هویتی رها کنند، اما خداوند، دل های سیاهشان را شن بادی از خشم فرستاد و مکرشان را به خودشان بازگرداند.

 

آمده بودند که ثانیه های پروازمان را به سال هایی مردابی آلوده کنند.

 

می خواستند که نخواهیم رفتن و رسیدن را و در سکوت و سرما، به پوسیدگی تن دهیم، اما آسمان، پرنده های سپیدش را در کولاک باد و برف، تنها نمی گذارد. خداوند یاری گر دل های مؤمن و زلال، به غروب خورشید راستی، رضایت نمی دهد.

 

پس توفان نگاه تاریکشان را درهم شکست و جنود خداوند، بار دیگر حقانیت آفتاب را به اثبات رساند.

 

فصل مهاجرت ابابیل

حسین امیری

فصل مهاجرت ابابیل است. آسمان کویر، تشنه حادثه و زمین، حامل پیام آسمان! در لم یزرع طبس، جابه جا دشنه کاشته اند.

 

بوی ملائک بدر را می شنوم. سپاهیان خواب، گرفتار شب افکار خویشند، سپاهیان شام تجدد، دارند در هوای آشفته طبس، خواب سیاه ابرهه می بینند.

 

 

باور کنید طلوع آفتاب بدر را!

باور کنید طلوع آفتاب بدر را! باور کنید هجوم ستاره ها را به بخت چله نشین ایرانیان! آفتاب عشق، به سرزمینی می تابد که باور مردمانش را مِه نگرفته باشد و ستاره ها به خواب کودکان شهری می بارند که دست پیر قبیله اش، در دست آفتاب باشد.

 

هجوم شب را چه سود، وقتی پشت سپاه، به آتش خورشید گرم است؟! رجزخوانی استکبار را چه فایده، وقتی در ایران، وادی به وادی، صحرا به صحرا، حتی شن، با ولایت عهد و پیمان بسته اند.

 

آمریکا؛ سدّ راه عدالت و آزادی

فرقی نمی کند، یمن باشد یا ویتنام؛ ابرهه باشد یا آمریکا. از وعده های رئیس جمهور بالا دست دنیا، بوی نفاق می آید. عدالت آمریکایی، یعنی قانون جنگل پست مدرن. فلسفه آمریکایی، ساندویچ آزادی است. آیا می شود برای کودکان گرسنه پائین دست دنیا، لقمه آزادی آمریکایی گرفت؛ آن هم با طعم بمب های خوشه ای و موشک قتل و خونریزی؟! ما نمی گوییم، خودشان می نویسند؛ خودشان واژه می شوند تا همگان بخوانند. می نویسند بر صحراهای سوزان آفریقا، در کویر خاطره های طبس، در روستاهای زخمی ویتنام، همه جا جمله ای نوشته اند که برای رسیدن به آزادی، برای نیل به عدالت، تنها سدی که باید شکست، آمریکاست.

 

 

اینجا ایران است

هرجا دستی بر دستی می خورد و صدایی برمی خیزد، هر کوچه ای که کودکانش شادمانه، بازی نور و نوا می کنند، هرجا که داستان، داستان شاه و گدا نیست، هرجا نامی از رهایی نوشته اند، بوی انقلاب خمینی را می شود از شکفتن واژه ها شنید و هرجا بوی انقلاب باشد، صدای شکستن استخوان های آمریکا می آید.

 

اینجا، ایران است. اینجا، آمریکا و هر قدرت مستکبر، به اندازه ریگ بیابانی، عرصه خودنمایی ندارد. اینجا طبس است؛ صفحه تکرار تاریخ ابرهه و فیل است. کعبه افکار خمینی، تا ابدیت باقی ست. اینجا ایران است؛ میقات حج مسافران آزادگی و دین داری.

 

آمریکا؛ طاغوت زمان

روح اللّه حبیبیان

… و سنت خداوند، همواره چنین بوده و خواهد بود که سر راه انسان، در مسیر کمال و دست یابی به کرامت انسانی، سدهایی قد علم کند. مگر نشنیدی که شیطان، همه همت خود را جمع کرد تا بنی آدم، به سر منزل مقصود نرسد؟! پس در برابر هر موسایی، فرعونی و در برابر هر خلیلی، نمرودی خواهی یافت.

 

تو مپندار که شرایط این دوران که آخرالزمانش می نامند، دیگر گونه است؛ مگر ما در مسیر سعادت و رسیدن به کرامت و رستگاری نیستیم؟ پس بدان که فرعونیان زمان و طاغوتیان عصر جدید، در کمین اند. هرگاه ملتی، گام در مسیر حق و حقیقت و طی طریق فضیلت نهاد، طاغوت زمان ـ آمریکا ـ همه ظلمت و کینه و غَدَر خود را جمع کرد تا سدی در برابر رسیدن آنها به مقصود گردد.

 

آری! اگر در برابر این مانع عظیم تن به ذلت ندهیم، تا سعادت راهی نیست… .

 

 

خار چشم آمریکا

تقویم 27 ساله انقلاب را که مرور کنی، چه فراز و فرودها و چه غم ها و سرورها که نخواهی یافت؛ از شهادت یاران و پیش قراولان گرفته تا ذلت مخالفان و هلاکت معاندان؛ از جنگ هشت ساله گرفته تا تسخیر لانه جاسوسی و ذلیل شدن طاغوتی که خود را ابرقدرت جهان می خواند؛ از موشک باران شهرها و بمب گذاری اجتماعات گرفته تا نصرت ویژه الهی در حادثه طبس؛ همه و همه، خاطرات تلخ و شیرین ملتی است که با دست خالی، در برابر تمام هیمنه کفر ایستاد و مصداق: «اَلَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللّه ُ ثُمَّ استَقامُوا» شد.

 

ولی تو از همه این حوادث، یک حقیقت را به خوبی درمی یابی: «انقلاب اسلامی ایران، خار چشم آمریکاست».

 

ما زخم های زیادی از آمریکا خورده ایم

فاطره ذبیح زاده

فصل بلندی از خاطرات ما پیچیده است در تزویر و نیرنگ شومِ شیطان بزرگ. ما تجربه کردیم کودتای سیاه 28 مرداد را که چگونه، دسیسه و حیله ارباب آمریکایی، آرمان آزادی و جمهوری را از افق دیدگانمان ربود. در قلب اتحادمان، بذر نفاق پاشید تا حکومت خودباخته و دست نشانده پهلوی دیگر، سایه شوم شاهنشاهی بر سرمان بگستراند. نفت مان، به بهای ناچیز، برای گردونه استعماری غرب، به تاراج رود و زاغه نشینی، در حلبی آباد شهرهایمان لانه کند.

 

ما به چشم خود دیدیم زندان های سیاه و وحشیانه ساواک را که در کلاس های شکنجه سیا و موساد تعلیم دیده بودند. ما تجربه تلخ و ننگین کاپیتولاسیون را در تاریک خانه ذهنمان ثبت کرده ایم که چگونه عزت و آبرویِ یک ملت پرآوازه و باشرف، تا پای پست ترین هوسرانیِ ارباب آمریکایی، به مسلخ رفت.

 

فریادی که برخاسته بود، لهیبِ یک خشمِ مقدس بود که از عمق جانمان زبانه می کشید.

 

انقلاب که پیروز شد، بلور خواب هایِ خوش ارباب مزدور، ترک برداشت. ملت، برای رویارویی با او ایستاده بود. دیدگان تیزبینِ جوانانش، چشم های خائنی را دیدند که از پس پرده سفارت خانه آمریکایی، منافع ملیمان را نشانه رفته بود و تسخیر لانه جاسوسی، اوج اقتدار و بی باکی ملتی سرفراز در برابر چشمان متحیر غرب بود.

 

 

باید ما را باور می کردند!

سران آمریکایی به مذاکره نشستند. برایشان باور کردنی نبود که ملتی که تا چند روز پیش، به زور سرنیزه شاهنشاهی، برای آینده شان تعیین تکلیف می کردند، امروزه در برابر قدرت پوشالی شان، قد علم کرده اند. به فرموده امام رحمه الله ، «شیطان بزرگ» بودند و در همه جای عالم، کوس سروری و آقایی می نواختند. تمام مکرها و حیله هاشان را یک کاسه کردند و همگی امکانات مادی را برای یک نمایش پرهیاهوی قدرت، به صحنه آوردند.

 

 

باز هم ابرهه شکست خورد

سپاه فیل سوار دیگری آمده بود. این بار، استواریِ ایمان و عقیده یک ملت، هدف انتقام سپاهیان ابرهه بود. هلی کوپترها و هواپیماها و گروه گروه سرباز کارآزموده و تعلیم دیده، شبانه در بیابان طبس فرود آمدند. همه حساب های دنیایی، دقیق و موبه مو پیش می رفت؛ مثل همان روزی که لشکر فیل سوار وارد شهرِ کوچک و بی دفاع مکه شد و در نظر ابرهه، همه چیز ساده و شکست پذیر آمد. آن روز، پیرمردِ ساربان به ابرهه گفت: «من صاحب شترانم و از آنها حفاظت می کنم و خانه کعبه نیز صاحبی دارد که آن را حفظ خواهد کرد».

 

و در بیابان طبس، خداوند، یک بار دیگر در برابر بزرگ ترین نیروی مادی و پوشالی ظلم، همان ریگ های کوچک و حقیر بیابان را به کار گرفت: «تَرمِیهِم بِحجارَةٍ مِنْ سِجِّیل.» باد، به فرمان الهی وزید و توفانی از شن، تمام وسایل پیشرفته نظامی را درهم کوبید.

 

واقعه طبس در برابر چشمان حیرت زده جهانیان به نمایش درآمد تا بدانند که این مرز و بوم اسلامی صاحب توانایی دارد که از آن حفاظت خواهد کرد.

 

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

ما از خیلی وقت پیش برای دخالت نظامی آماده ایم. خلاف انتظار ما نیست ولی هر سرباز آمریکایی که به داخل مرزهای ایران بیاید یک جا برایش توی ایران هست آن هم گور زیر خاک

پاسخ خـواندنی شهید بهشتی به سفیر انگلیس درباره تسخیر لانه جاسـوسی: ما از خیلی وقت پیش برای دخالت نظامی آماده ایم. خلاف انتظار ما نیست ولی هر سرباز آمریکایی که به داخل مرزهای ایران بیاید یک جا برایش توی ایران هست آن هم گور زیر خاک

پاسخ خـواندنی شهید بهشتی به سفیر انگلیس درباره تسخیر لانه جاسـوسی شهید بهشتی: آمریکا از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *