تیتر خبرها
خانه / بخش 2) لانه جاسوسی آمریکا در ایران / 2)3) خاطرات و مصاحبه های دانشجویان پیرو خط امام / گفتگو با معصومه از دانشجویان پیرو خط امام، از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا پشیمان نیستم – قسمت اول

گفتگو با معصومه از دانشجویان پیرو خط امام، از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا پشیمان نیستم – قسمت اول

از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا پشیمان نیستم[1]

گفتگو با معصومه ابتکار سخنگوی[2] وقت دانشجویان پیرو خط امام – قسمت اول

معصومه ابتکار
معصومه ابتکار

 

کيوان مهرگان؛ قرار نبود اين گفت وگو به مناسبت 13 آبان باشد. سکوت رسانه يي دکتر معصومه ابتکار که از فرداي 22 خرداد آغاز شده بود قرار نبود به اين زودي ها به پايان برسد. شايد اگر 13 آبان از راه نمي رسيد و آن علقه عاطفي نبود اين روزه حالا حالا ها افطار نمي شد. در همان لحظاتي که منتظر آغاز گفت وگو بودم، مسوول برنامه­ها عضو شوراي شهر تهران آمد و برنامه سخنراني ابتکار در جمع دانشجويان بسيجي دانشگاه امام صادق(ع) را قطعي کرد. گفت؛ امسال همه تقاضا ها را بي پاسخ گذاشتم. نپرسيدم چرا؟ چون پاسخش را مي شد در همان سکوت رسانه يي يافت. و چرا امام صادق؟ پاسخش اين بود؛ در آن جمع راحت تر مي شود گفت و شنيد.

موضوع اصلي گفت وگو بازخواني برخورد جامعه و حکومت با دانشجويان خط امام بود. لابه لاي اين بازخواني، ابتکار گريزي به تحليل هاي دانشجويان از شرايط پس از اشغال سفارت مي زد. وسط هاي گفت وگو وقتي بحث به بازداشت عباس عبدي در 13 آبان در سال 1381 رسيد، مسوول دفتر خانم ابتکار آمد داخل اتاق تا خبر آزادي مرتضي الويري را بدهد. چند دقيقه بعد خبر آزادي بهزاد نبوي هم آمد. شادي مضاعف شد. هر چند وقتي از گفت وگو برمي گشتم اين خبر تکذيب شد.

دانشجويان خط امام که هنوز برخي رقبا به آنچه آنها کردند مي نازند[3]، بعد از اين حادثه در هر دوره به گونه يي با آنها برخورد شده؛ تا چند سال قهرمان ملي بودند، در يک دوره به قدرت و حکومت راه يافتند و در دوره يي ديگر از همه جا منزوي شدند[4]. حتي جواد لاريجاني در مذاکره پنهاني خود با نيک براون آنها را راديکال توصيف کرد و به ديپلمات انگليسي گفت آنها براي مذاکره غيرقابل اعتمادند. در دوم خرداد اقبال اما با نامزد اين دانشجويان بود[5] و باقي ماجرا….

دکتر معصومه ابتکار که يکي از دانشجويان پيرو خط امام بوده هر ساله به مناسبت 13 آبان پذيراي خبرنگاران است تا همچنان بگويد از کرده خود پشيمان نيست[6]. امسال که دو تن از همسنگرانش در بند بودند يادآوري اين نکته اهميت بيشتري داشت.

–         30  سال از گروگانگيري سفارت امريکا مي گذرد. در طول اين سالها به اين مناسبت بحث­هاي زيادي در مورد آثار مثبت و منفي آن صورت گرفته است. به نظر مي رسد امروز در شرايطي هستيم که بايد در مورد عوامل درگير و خالقان آن اتفاق حرف بزنيم. زماني بود که تعدادي دانشجو با همفکري هم آن اتفاق را پديد آوردند. در طول اين 30 سال بر سر آن دانشجويان چه رفته است؟ در واقع از شما مي خواهم گزارشي بدهيد از برخوردهايي که از فرداي آن روز تا امسال با دانشجويان پيرو خط امام صورت گرفته است.

مطمئناً کسي آن زمان فکر نمي کرد بعد از 30 سال در نقطه امروزي قرار بگيريم. فراز و نشيب زمانه آنقدر عجيب و زياد بود که اين زمان نه قابل پيش بيني بود نه قابل تصور. وقتي به گذشته نگاه مي کنيم، مي بينيم در هيچ مقطعي تصور چنين روزگاري را نمي شد کرد[7]. دانشجويان مسلمان پيرو خط امام که عمدتاً از دانشجويان دانشگاه تهران[8] بودند و در آن زمان تصميم به آن کار گرفتند، دانشجوياني بودند معمولي و عادي که بعد از عملي کردن آن تصميم با حمايت هاي بي چون و چراي امام و اقبال عمومي مردم مواجه شدند و يک شبه آن دانشجويان عادي تبديل به قهرمانان ملي شدند. آنان يک شبه تبديل به کساني شده بودند که انقلاب دوم را آفريدند. به معناي دقيق تر بصيرت و درک درست از زمانه باعث شد آن دانشجويان ساده به «قهرمانان ملي» تبديل شوند.

آنها اين قدرت تحليل را داشتند که درست بسنجند و ببينند که آن روز، با توجه به ضعف عمومي که کشور چند ماه بعد از انقلاب در ابعاد امنيتي، نظامي و اطلاعاتي با آن مواجه شده بود، اين حرکت چقدر ضروري است. بعد از اين اتفاق به اين قهرمانان ملي مسووليت هايي داده شد که بيشتر از سن و سال شان بود. اين دانشجويان در طول مبارزات قبل از انقلاب و دوره هاي بعد از انقلاب به يک پختگي و بلوغ فکري رسيده بودند که شايد بسياري از مردم در طول زندگي شان با آنها روبه رو نشوند. به معناي کلي تر فضاي انقلابي به مردم و به خصوص دانشجويان در فرصتي کوتاه بصيرت و پختگي زيادي داده بود که آنها را آماده پذيرش اين مسووليت ها نيز مي کرد[9].

 

–         دانشجويان از قبل خود را براي اين مسووليت ها آماده کرده بودند يا انتظار شنيدن توپ و تشر داشتند؟

انتظار همه چيز را داشتند جز اين اقبال عمومي را. در مقطع اوليه برنامه ريزي پيش بيني کرده بودند ممکن است يک مخالفت جدي با آنها شود يا آنکه نيروي انتظامي دانشجويان را خيلي سريع از محوطه خارج کند يا آنکه امام مخالفت کنند و درگيري پيش بيايد. دانشجويان خود را براي همه چيز آماده کرده بودند. حتي عده يي گفته بودند ما غسل شهادت کرده بوديم. تصور عمومي اين بود که با توجه به جو عمومي جامعه اين واقعه که شکل نمادين نيز داشت در عرض دو سه روز تمام شود. البته ظرفيت پذيرش اين مسووليت سنگين از لحاظ روحي و رواني براي دانشجويان وجود داشت چرا که آنها در طول دوران قبل از انقلاب يک دوره مبارزاتي را گذرانده بودند؛ در اعتصابات، تحصنات و درگيري هاي داخل دانشگاه حضور داشتند. بارها و بارها صحنه درگيري با گارد دانشگاه و دستگيري بچه ها را تجربه کرده بوديم[10].

 

–         از دانشجويان درگير با اين موضوع کسي به زندان هم افتاده بود؟

به نظر مي رسد افرادي بودند که به زندان رفته باشند اما دقيقاً نام کسي را به خاطر ندارم[11] ولي اين موضوع را مي دانم که اين دانشجويان از رهبران جنبش دانشجويي بودند و نقش بسيار فعالي در تنظيم اعتصابات و اعتراضات دانشجويي[12] داشتند. اين موضوع طبعاً يک بلوغ فکري را ايجاد کرده بود لذا آنها خيلي خام وارد اين ماجرا نشده بودند. بي شک اين افراد به دليل فضاي مبارزاتي قبل از انقلاب و آن مقطع هشت ماهه پس از آن که داراي يک فضاي بسيار باز بود، قدرت تحليل بالايي داشتند.

آن فضاي باز هشت ماهه همان آرمان امام خميني بود که در جمهوري اسلامي فضا براي همه طيف هاي فکري باز باشد. کمونيست ها، مارکسيست ها، ليبرال ها و حتي لائيک ها بتوانند ايده هاي خود را بيان کنند و تا زماني که باعث توطئه نشوند فضا براي آنها حفظ شود. چنين فضايي به بلوغ فکري طيف دانشجوي جامعه کمک زيادي کرد[13]. دانشجويان پيرو خط امام نتيجه اين فضاي باز بودند[14]. اگر چنين فضايي به وجود نمي آمد دانشجوي پيرو خط امامي که اين درايت و بصيرت را داشته باشد نيز به وجود نمي آمد. طبيعت آن فضا باعث پديد آمدن يک ورزيدگي فکري شده بود.

ما دائم با چپ ها بحث و ميزگرد داشتيم. يکسري سوال ها را مطرح مي کردند و بايد دانشجويان مسلمان پاسخ مي دادند. دانشجويان مسلمان در تعامل با اين افراد و در پاسخ به سوالات آنها به يک بلوغ فکري رسيدند[15]. با اين حال مسووليت هايي که بعد از اين ماجرا به اين دانشجويان داده شد بسيار سنگين بودند. البته حمايت هاي امام[16] و مردم بي تاثير نبود چرا که آنها به اين دانشجويان به ديد قهرمانان ملي نگاه مي کردند و انتظارات فوق العاده يي از آنها داشتند و از طرفي هم دانشجويان ظرفيت هاي خودشان را مي شناختند و ديد واقع بينانه يي نسبت به اين اتفاقات و مسووليت هايي که برعهده آنها گذاشته بودند، داشتند.

 

–         دانشجويان از نگاه جامعه به آنها که يک نگاه قهرمانانه بود، نگران نشدند؟

بله، از اين مساله نگران بودند. مردم نيز با تجمع هرروزه خود جلوي سفارت و شعارهايي از اين قبيل که «دانشجوي خط امام بر تو درود بر تو سلام» عملاً چنين فضايي را در ميان افکار عمومي ايجاد کرده بودند. دانشجويان نيز نگران بودند که حمايت هاي عمومي از چارچوب خود خارج بشود[17].

 

–         ماجراي کشف اسناد محرمانه سفارت امريکا چگونه اتفاق افتاد؟

يک برنامه يي تحت عنوان افشاي اسناد در تلويزيون سراسري ايران تهيه شد و اسناد کشف شده سفارت از طريق اين برنامه به مخاطبان عرضه شد. بناي دانشجويان اين بود که در قرائت اسناد هيچ قضاوتي صورت نگيرد منتها در يک جلسه يي که دانشجويان هنگام پخش زنده برنامه افشاي اسناد به تلويزيون رفته بودند، مشخص شد در آن برنامه وارد يکسري قضاوت ها و جانبداري ها شده بودند[18]. از آن به بعد افشاگري هاي تلويزيوني تعطيل شد و دانشجويان هم مايل نبودند اين برنامه ادامه پيدا کند حال آنکه استقبال عمومي براي ادامه افشاگري ها وجود داشت.

 

–         ولي به هر حال دانشجويان پيرو خط امام جايگاه بالايي ميان افکار عمومي پيدا کرده بودند.

بله، در آن زمان مراجعات به دانشجويان خيلي وجود داشت و چند نفر از خانم ها مثل خانم فريده ماشيني مسووليت پاسخگويي به تلفن را داشتند. من گاهي به آنجا سر مي زدم و متوجه مي شدم مردم چه انتظارات عجيبي از دانشجويان دارند. مثلاً يک خانمي زنگ زد و گفت من زميني دارم. زمين من را تصاحب کرده اند. به آن آقا بگوييد بيايد مشکلم را حل کند. يا اينکه يکي زنگ زد گفت پسرم درس نمي خواند. يکي از شماها بياييد نصيحتش کنيد. دانشجويان در جوابش گفتند به خدا خانم ما کاره يي نيستيم ولي در عين حال يکي از بچه ها آمد گوشي را گرفت و پسر را نصيحت کرد و گفت مادرت را اذيت نکن.

 

–         شما با عملکردتان انتقاد اعضاي دولت موقت را برانگيخته بوديد. در خود حکومت هم کساني مانند آيت الله مهدوي کني با شما برخوردهاي تندي مي کردند. آيا افراد ديگري هم بودند که به شما انتقاد کنند؟

بله، مثلاً آقاي قطب زاده خيلي مخالفت مي کرد. بعد هم مخالفت ها از طرف آقاي بني صدر شروع شد. اينها جرياني در شوراي انقلاب بودند که به شدت با گروگانگيري مشکل داشتند مثلاً خود آقاي بني صدر هياتي را آماده کرده بود براي اينکه يکسري معاينات پزشکي روي گروگان ها انجام دهند و بگويند اينها بيمارند. هدف بني صدر اين بود که گروگان ها به بيمارستان اعزام شوند و از آنجا هم به طريقي اسباب آزادي شان فراهم شود بدون اينکه خواسته هاي مردم تامين شود. همان موقع امام فرموده بودند حل قضيه گروگانگيري با مجلس و نمايندگان مردم است.

تحليل امام اين بود که اقدام دانشجويان به عنوان نمايندگان مردم صورت گرفته است و توسط آنها هم بايد رسيدگي شود ولي امثال آقاي بني صدر و قطب زاده اعتقادي به اين نگاه نداشتند. ما نيز نگران بوديم که با طولاني شدن ماجراي گروگانگيري اين اتفاق تبديل به شعاري کليشه يي شود و مورد بهره برداري جناح خاص سياسي قرار گيرد. دانشجويان در يک زماني پس از گروگانگيري مي گفتند ما مسووليت اقدام خود را مي پذيريم اما از يک مقطع به بعد که مجلس کار را برعهده گرفت و عده يي موظف شدند براي تنظيم قرارداد الجزاير به آن کشور بروند، نقش دانشجويان در رسيدگي به ماجرا کمرنگ شد. ولي به هر حال قضيه 444 روز طول کشيد و ماجراي توفان شن در طبس مسائل ديگر را به وجود آورد.

وقتي هم که گروگان ها آزاد شدند از اين موضوع بهره برداري سياسي صورت گرفت. برخي دانشجويان گفتند تحليل ما با اين اتفاقات همخواني ندارد و نقدهايي نسبت به روند حوادث وجود داشت ولي اصل قضيه را ضروري مي دانستند. بعد از آن هم دانشجويان پيرو خط امام جلسه يي گذاشتند که بسيار اتفاق زيبايي بود چون عده يي مي گفتند اين قهرمانان ملي چقدر درخشان هستند[19].

 

 

–         قهرمان ملي بودن تا چه زماني ادامه داشت؟

تا زماني ادامه داشت که دانشجويان دور هم جمع شدند و گفتند برويم يک حزب تشکيل بدهيم. آن زمان مورد اعتماد عموم مردم بوديم و تحليل مان با امام همراهي داشت پس سوال کرديم چرا حزب تشکيل ندهيم، مگر ما چه مي خواهيم، مي خواهيم قدرت را به دست بياوريم ولي عده يي ديگر[20] آمدند گفتند اکنون زمان تشکيل حزب نيست شايد يک سازمان و تشکيلات دانشجويي بهتر باشد. تلقي آنها اين بود که نام دانشجويان پيرو خط امام نام درخشاني است حيف است، آن را براي تشکيل حزب هزينه کنيم[21]. ولي واقعيت اين است که گروهي دانشجو نزديک به 6 ،7 ماه تنگاتنگ با هم کار کرده بودند[22]. واقعاً هم در کار خودشان سازماندهي خيلي خوبي از نظر ايمني و از نظر خبري داشتند. روابط بين بچه ها مبتني بر ساز و کارهاي دموکراتيک بود هرچند کاستي هايي هم وجود داشت اما فکرها به هم نزديک بود. افراد با هم هماهنگ شده بودند و از نظر کاري و خط مشي فکري در يک جهت بودند.

نيت ما از گروگانگيري اين بود که احساس مي کرديم کشورمان در آستانه کودتايي مثل 28 مرداد قرار بگيرد و همه دستاوردهاي انقلاب از دست برود. احساس مي کرديم دستگاه امنيتي، دستگاه دولتي و نظامي توان مقابله با فتنه را ندارند و از همين رو وارد عمل شديم. نيت ما اين نبود که تشکيل حزب بدهيم. تابلويي بزنيم و اين تصور در ذهن مردم شکل بگيرد که قرار است آلوده به بازي هاي سياسي شويم. ما از اول گفته بوديم گروهي سياسي نيستيم و به احزاب باج نمي دهيم. اسم خودمان را طوري انتخاب کرديم که هيچ گروه سياسي نتواند از آن بهره برداري کند. هدف ما اين بود که در تاريخ اين قصد روشن براي مردم باقي بماند که ما به عنوان فرزندان ملت دست به کاري زديم و بعد هم به دامن ملت برگشتيم. اين محور بيانيه آخري بود که دانشجويان دادند.

 

 

–         پس چطور شد که به داخل قدرت رفتيد و پست و مسووليت گرفتيد؟

بعد از ماجراي گروگانگيري عده يي از دانشجويان به جبهه رفتند، گروهي ديگر نيز براي ادامه تحصيل روانه دانشگاه شدند، تعدادي از دوستان مان مانند آقاي عباس وراميني که مسووليت حفاظت از سفارت امريکا را داشت و فرمانده لشگر[23] بود در جبهه شهيد شدند و تعدادي از عزيزان نيز مثل آقاي روشن دل جانباز هستند.

بعد از جنگ هم عده يي شروع به کار در لايه هاي مختلف دولتي کردند؛ عده يي نماينده مجلس شدند، گروهي مانند آقاي شيخ الاسلام به وزارت خارجه رفتند، افرادي مانند ميردامادي براي ادامه تحصيل به امريکا رفتند تا اينکه مقطع بروز جريان فکري اصلاحات فرا رسيد. عده يي هم نظامي شدند مثل آقايان ضرغامي و افشار ولي آقايان ضرغامي و افشار خيلي نقش کليدي نداشتند زيرا آنجا تقسيم کار بود و شوراي مرکزي حضور داشت که اکثر کارها را انجام مي داد. اعضاي شوراي مرکزي آقايان ميردامادي، اصغرزاده، رحيم باطني، حبیب الله بيطرف و رضا سيف اللهي بودند.

غير از اين گروه، گروه دومي بودند حدود 20 نفر که آنها دايره مشاوران شوراي مرکزي بودند که «شوراي بازو» نيز ناميده مي شدند. آقاي عبدي هم عضو آنجا بود. عده يي ديگر هم بودند که مسووليت هاي بارز و مشخصي در اين جريان داشتند مانند من که مسووليتم تطبيق اسناد بود. اينکه در مقطع سال 76 اقبالي به جريان اصلاحات شد و گروهي قابل توجه از نيروهاي اثرگذار و کليدي دانشجويان پيرو خط امام وارد عرصه سياسي کشور شدند، ثمره تجربه يي است که اين چهره ها در ابتداي انقلاب پيدا کرده بودند.

حرکت اصلاحي سال 76 از يک جهت براي ناظران شگفت انگيز بود به اين علت که دانشجويان انقلابي که زماني سفارت امريکا را اشغال کرده بودند اکنون خواهان اصلاحات و اصلاح روابط با دنيا بودند[24]. با اين حال اگر تحليلگران از قبل با جريان فکري دانشجويان خط امام آشنايي داشتند و به پيروي آنها از تفکرات دکتر شريعتي[25] واقف بودند اصلاح طلب شدن شان براي آنها تعجب برانگيز جلوه نمي کرد.

 

 


[1] – ایشان از فاتحین لانه جاسوسی نیستند و چند روز پس از تسخیر به علت  تسلط بر زبان انگلیسی برای همکاری در ترجمه مصاحبه ها به لانه جاسوسی دعوت شدند و لذا به کار بردن این عنوان غلط میباشد.

[2] – ایشان سخنگوی دانشجویت نبودند بلکه مترجم دانشجویان بودند و 4 روز پس از تسخیر لانه جاسوسی برای اینکار به لانه دعوت شدند

[3] – جریان تسخیر لانه جاسوسی ربطه به این و آن ندارد، بلکه یک امر کلی مربوط به انقلاب است که هر کس با انقلاب اسلامی و خط امام همراه و همفکر است آن را قبول دارد و در حقیقت ایستادگی در برابر دشمنان و کسانی که با نظام اسلامی و ازادی و استقلال کشور در افتاده اند، را قبول دارد.

[4] – آیا خود آنان یعنی تعدادی از دانشجویان سابقا خط امام  که در این مصاحبه با آنان اشاره میشود، هیچ تغییر و تحولی را تجربه نکرده­اند و فقط دیگران تغییر نموده اند!؟

[5] – این موضوع صحیح نیست که تمام دانشجویان خط امام دوم خردادی و نامزد آنان در انتخابات ریاست جمهوری هفتم در سال 76 اصلاح طلبان بوده اند . این قضاوتی غیر منصفانه نیباشد. بلکه بسیاری از دانشجویان خط امام خارج از بازیهای سیاسی و خارج از احزاب و جریانهای سیاسی می اندیشیده اند و در حال کنونی نیز چنین است.

[6] – در حقیقت از همراهی خود با دانشجویان خط امام نه تسخیر لانه جاسوسی!

[7] – واقعاً به ذهن متبادر نمی شد که با گذشت ده پانزده سال تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام مسیر و راه و خط  ایشان را رها و به دنبال لیبرالها از جمله رهبران نهضت آزادی و عضو حلقه کیان دکتر سروش راه بیفتند.  و هیچ وقت پیش بینی نمیشد که دانشجوی خط امام به دنبال جامعه مدنی غربی راه بیفتد و نظام جمهوری اسلامی را به اتهام ایجاد حاکمیت دو گانه «انتخابی» و«انتصابی »مورد تهاجم قرار دهند. و خواهان انتخابی شدن همه مناصب و حذف ولی فقیه از قانون اساسی گردند.

[8] – از چهار دانشگاه شهر تهران بودند. شهید بهشتی، شریف، تهران و امیرکبیر

[9] – آیا تمام دانشجویان خط امام به این پختگی رسیده بودند و فقط با یک تصمیم به تسخیر لانه و یا تصمیم به همراهی با دانشجویان  خط امام در تمام ابعاد بخصوص ابعاد ایدئولوژیک به تکامل رسیده بودند!؟ آیا در حالی که بزرگان انقلاب نتوانستند حزب جمهوری اسلامی را پس از تشکیل نگهدارند، چند تن از دانشجویان خط امام به ایدئولوگهایی بدون خطا تبدیل شدند و حزبی را تشکیل دادند که در مواضع و افکار اعضای آن خطا نبوده و نیست و هرچه گفتند و هرچه کردند بی استثناء صحیح بوده و منطبق با خط امام میباشد!؟ متأسفانه حزب مشارکت به دلیل نپختگی و بی اطلاعی رهبران آن به خطاهای راهبردی دچار و در دامان جریانات لیبرالی غلطیده  و به تقابل با خط امام کشانده شد و این به دلیل خامی رهبران آن که از بیست نفر کادر مرکزی آن 8 نفر از دانشجویان خط امام و از جمله دونفر از شورای مرکزی اداره کننده دانشجویان خط امام بودند، بود. آنان خط نورانی امام را در قالب وجود خود و شخصیت محدود خود  تنزل دادند و شد آنچه شد.

[10] – اما این تجربیات نمی توانست موجب تشکیل یک حزب  و ورود به صحنه کسب قدرت گردد. مطلبی که با پایان  گروگان گیری توسط همین افراد مطرح و با مخالفت بسیاری از دانشجویان خط امام قرار گرفت و در نهایت چند سال بعد این کار توسط تعداد اندکی از آنان عملی شد و حزب مشارکت را تعدادی از دانشجویان پزشکی و مهندسی سابق که به رشته های سیاسی روی آورده و تحصیلاتی در این زمینه نموده بودند، و از مبانی عقیدتی ضعیفی برخوردار بودند و در دوران دفاع مقدس نیز در جبهه های دفاع مقدس حاضر نبودند و تنها از دور دستی بر آتش داشتند، تشکیل دادند و برای کسب قدرت وارد صحنه سیاسی کشور شدند.

[11] –  ابراهیم اصغر زاده چند بار در تظاهرات و فعالیتهای دانشجویی دستگیر شده بود و علیرضا افشار و تعداد دیگری نیز چند بار قبل از انقلاب و در مبارزات انقلابی به زندان افتاده بودند.

[12] – قبل از انقلاب

[13] – متأسفانه در این مقطع گروهکهای ضد انقلاب به جای استفاده از این فضای باز و بیان نظرات خود برای پیشرفت کشور و در حالی که حدود 200 نشریه را مستقیم و غیر مستقیم در اختیار داشتند و نیروهای مسلح آنان دست به کشتار مردم کُرد و نیروهای انقلابی و ارتشیان غیور در کردستان زده بودند، نظام را متهم به  شکستن قلمها و جلو گیری از آزادی بیان و قلم مینمودند و دست به توطئه های مطبوعاتی وحمایت از جنایات عناصر مسلح خود در مناطق مرزی بخصوص کردستان و بدبین کردن مردم نسبت به انقلاب  و امام و رهبران انقلاب و جلو گیری از شکل گیری نهادهای نظام نوپای اسلامی و جلو گیری از تشکیل جمهوری اسلامی و جلو گیری از نوشتن قانون اساسی  نمودند و به همین دلیل در تابستان 58 دادستان انقلاب به دستور امام در یک شب 40 نشریه گروهکها را توقیف نمود و از انتشار آنها جلو گیری کرد.

[14] – دانشجویان خط امام محصول این فضای توطئه و فریبکاری نبودند بلکه محصول صف بندی در برابر این توطئه گران و ایستادگی در برابرهمین فضای بی بندوباری مطبوعاتی بودند و یکی از میدانهایی که دانشجویان نیز در آن به تقابل با ضد انقلاب پرداختند همین میدان بحث و مناظره و گفتگو با این انسانهای بی منطق و جنایتکار بود و این در حالی بود که همین دانشجویان مسلمان و انقلابی در کردستان تا پای جان با یاران همین  قلم به دستان فریبکار در حال جنگ بودند. ظاهرا سرکار خانم  ابتکار فضای باز و بی بند و بار مطبوعاتی مانند آنچه در دوران دولت اصلاحات اتفاق افتاد و بعض دوستان ایشان در «حزب مشارکت» و «سازمان مجاهدین انقلاب» و « اصحاب حلقه کیان» به همین بهانه یک کپی کامل از توطئه گری مطبوعاتی سال 58 را در این دوره پیاده نمودند و با شارلاتان بازی مطبوعاتی در پی رسیدن به قدرت  و سرکوب و شکست انقلاب اسلامی و مخالفت با رهبری بودند را فراموش نموده اند و فراموش نموده اند که پس  از سخنرانی رهبری و متهم نمودن این مجموعه از مطبوعات به شارلاتان بازی و به هم زدن جو ارام جامعه،  دادستان انقلاب  17 نشریه زنجیره ای از جمله نشریات حزب مشارکت را یک شب توقیف و از انتشار آنها جلو گیری نمود. اینگونه فضا نه تنها یک فضای مطلوب امام نبود بلکه بارها و بارها امام دخالت و به شدت به آن مخالفت و نهایتا نیز دستور توقیف انها را صادر نمودند. لذا بیان اینکه این فضا آرمان امام خمینی بوده است مطلبی نا صحیح و نشانگر  دور شدن از آرمانهای امام و خط امام و نیز  بی اطلاعی از جو آن روزگار میباشد.

[15] – دفاع از اسلام و انقلاب صرفا به همین ختم نمیشد بلکه همانگونه که بیان شد دانشجویان و نیز سایر اقشار مردم که در این بحثها شرکت داشتند، در همان زمان در کردستان و ترکمن صحرا و در روستاها و کارخانجات و مدارس و ادارات و مزارع به دفاعی همه جانبه در برابر این دشمنان و تربیت شدگان ابر قدرتها دست زده بودند و این موجب ساخته شدن همه طرفداران انقلاب و بخصوص دانشجویان انقلابی شده بود و گر نه با باز کردن فضا برای توطئه گران مسلح و فریبکار و دشمنان منافق و وابسته به بیگانه هیچگاه هیچ ملتی به بلوغ فکری نمیرسد.

[16] – و نیز راهنماییها و نظارت ایشان بر اقدامات دانشجویان خط امام

[17] – ؟!

[18] – یکی از اعضای شورای مرکزی و نماینده دانشگاه ملی یعنی «رحیم باطنی» بدون هماهنگی با دیگر اعضای شورا بعد از خواندن یک سند افشاگری که آن سند مربوط به اعضای نهضت ازادی بود سخنانی را  بر علیه آنان بر زبان راند که مورد اعتراض دانشجویان خط امام واقع شد و از آن به بعد نیز ایشان از مصاحبه منع شد. این جریان موجب قطع خواندن افشاگریها شد.

[19] -!؟

[20] – اکثریت دانشجویان خط امام با ایجاد یک حزب بنام دانشجویان خط امام مخالف بودند و به همین دلیل در آن مقطع کسی نتوانست از نام آنان که جریانی فوق احزاب بودند استفاده یا سوء استفاده نماید و دلیل اصلی مخالفت نیز همین بود که دانشجویان جریانی فوق جریانات باندها و احزاب هستند و  تشکیل حزب از نفوذ معنوی آنان خواهد کاست و به عن.وان یک حزب و گروه در کنار دهها گروهی که آن زمان وجود داشت در خواهند آمد . متأسفانه با تشکیل حزب مشارکت توسط معدودی از دانشجویان سابق خط امام پیش بینی اکثریت دانشجویان خط امام که بسیاری از آنان اینک جزء شهدای گرانقدر جنگ تحمیلی هستند، به وقوع پیوست و حزب مشارکت با افکار لیبرالی  و به دنبال کسب قدرت در دامان همان عناصری که پرونده همکاری آنان با لانه جاسوسی در آمده بود، مانند نهضت ازادی و نئولیبرالهای حلقه کیان غلطید. و یا میتوان گفت افرادی از دانشجویان که به علت ضعف ایدئولوژیک و ضعف تحلیل سیاسی در دام حلقه کیان افتاده بودند این حزب را تشکیل دادند.

[21] –  در آخرین روزهای تسخیر موضوع ایجاد یک تشکل سیاسی توسط دانشجویان خط امام توسط تعدادی از انها مطرح گردید ولی اکثریت دانشجویان با آن مخالفت نمودند.  ظاهرا پیشنهاد دهندگان اطلاع چندانی از تحزّب و مسائل گوناگون آن نداشتند. شهرت دانشجویان و احترامی که مردم  برای دانشجویان خط امام قائل بودند موجب این فکر شده بود. اما پیشنهاد دهندگان توجه ننموده بودند که دانشجویان علیرغم خدمت بزرگی که نمودند بدون حمایت امام و مردم وزنه ای چندان بزرگ نبودند . متأسفانه تعدادی از دانشجویان خط امام با استفاده از همین احترام مردم و امام پیش از پختگی کامل و قبل از خودسازی علمی و عقیدتی وسیاسی و تزکیه  وارد دنیای سیاست شدن، چقدر میتواند خطرناک باشد همانگونه رهبران سازمان مجاهدین خلق این اشتباه بزرگ را نمودند و سازمان منافقین از میان آنان سر بر آورد. تشکیل حزب مشارکت اسلامی در سالهای بعد از تعدادی از همان دانشجویان خط امام بخصوص افرادی از آنان که در دنیای سیاست ماندند و فداکاری در جبهه ها را ترک کردند به تشکیل حزب مشارکت اسلامی دست زدند و زودتر از انچه انتظار میرفت توسط افراد منحرف و ظاهر الصلاح موجود در میان آنان به انحرافات عظیم و صف بندی در برابر خط امام و همگامی با ابرقدرتها و عناصر مرتبط با آنان کشیده شدند.

[22] – مجموعا 444 روز

[23] – ایشان قبل از شهادت رئیس ستاد لشکر حضرت رسول( ص) بودند

[24] – این اعتراف بسیار جالبی است که گروهی از دانشجویان سابقا خط امام که وارد یک تحزب سیاسی برای کسب قدرت شده بودند در مبانی خط امام تجدید نظر نمودند و به دنبال ارتباط با جهان( یعنی آمریکا و ابرقدرتهای دست دوم جهان بر آمدند!) و متأسفانه در این میان عباس عبدی به نمایندگی از همین گروه تجدید نظر طلب به مذاکره با «باری روزن» وابسته مطبوعاتی یهودی و صهیونیست سفارت آمریکا در 9 ماهه پس از انقلاب که بزرگترین نقش را در سازماندهی توطئه گران مطبوعاتی داشت، نشست و موج اتهام پشیمانی دانشجویان خط امام  از تسخیر لانه جاسوسی را به سمت آنان سرازیر نمود.

[25] – ایشان فراموش کرده اند که این دانشجویان پیرو خط امام بوده اند و نه پیرو خط شریعتی! انحراف به سوی لیبرالیسم و جامعه مدنی به شکل غربی ومخالفت با بسیاری از مبانی قانون اساسی و مخالفت با بسیاری از محکمات  خط امام و سستی در برابر دشمنان انقلاب و همگامی با آنان در زیر پوشش این مطلب، ظلمی آشکار به امام و حتی به دکتر شریعتی نیز میباشد. متأسفانه این دانشجویان بیشتر از آنکه تحت تأثیر افکار دکتر شریعتی باشند تحت تأثیر افکار دکتر عبدالکریم سروش و مبانی لیبرالیستی تفکرات او و توجه شدید او به نسبیت گرایی ارزشها و غیر ایدئولوژیک بودن دین بودند . در حالی که شریعتی مبانی تفکر دینی اش ایدئولوژیک بودن دین  و تشکیل یک جامعه ای مبتنی بر امامت یک ایدئولوگ و امّت بودن مردم جامعه بود. بعضی از این دانشجویان سابقا دانشجوی خط امام مانند عباس عبدی و سعید حجاریان، در خدمت دکتر سروش و حلقه کیان ایشان به همزیستی با لیبرالها و جامعه ایده آل آنها معتقد شده بودند و از خط امام فقط اسم آن را یدک میکشیدند.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

ناگفته های ضرغامی از مدیریت رسانه ملی در فتنه 88 درگفتگو با 9 دی: میر حسین موسوی به باتلاق فتنه گری رفت و خاتمی و کروبی را با خودش پایین کشید

ناگفته های ضرغامی از مدیریت رسانه ملی در فتنه 88 درگفتگو با 9 دی: میر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *