تیتر خبرها

بازخوانی شکست آمریکا در صحرای طبس

چکیده: «جیمی كارتر» هنگامی كه در مراسم تحلیف مسند قدرت در كاخ سفید را از «جرالد فورد» دریافت می‌نمود، هیچگاه به مخیله‌اش نیز خطور نمی‌كرد كه چهار سال بعد در بیستم ژانویه 1981 در هیأت رئیس‌جمهوری شكست خورده و مغموم ـ و در حالیكه غرور ملی امریكاییان را كه پس از شكست هولناك در ویتنام می‌رفت تا اندك اندك ترمیم یابد را با بزرگترین ضربه مواجه سازد و اعتماد به نفس دولت امریكا را با بحرانی عمیق روبرو گرداند ـ قدرت را به «رونالد ریگان» این دلقك درجه سوم‌‌ها‌‌لیوود واگذارد…

ریشه‌ها‌ی یک بحران

آن هنگام كه در بهار سال 1977 آن بادام‌زمینی فروش بعنوان رئیس جمهور امریكا سوگند می‏خورد و مراسم تحلیف را در كنگره امریكا به‌جای می‌آورد، هیچگاه گمان نمی‌برد كه در دوران ریاستش بر كاخ سفید و دولت فدرال با یكی از تاریك‌ترین و دهشتناك‌ترین كابوس‌های تاریخ سیاسی امریكا مواجه گردد. «جیمی كارتر» هنگامی كه در مراسم تحلیف مسند قدرت در كاخ سفید را از «جرالد فورد» دریافت می‌نمود، هیچگاه به مخیله‌اش نیز خطور نمی‌كرد كه چهار سال بعد در بیستم ژانویه 1981 در هیأت رئیس‌جمهوری شكست خورده و مغموم ـ و در حالیكه غرور ملی امریكاییان را كه پس از شكست هولناك در ویتنام می‌رفت تا اندك اندك ترمیم یابد را با بزرگترین ضربه مواجه سازد و اعتماد به نفس دولت امریكا را با بحرانی عمیق روبرو گرداند ـ قدرت را به «رونالد ریگان» این دلقك درجه سوم‌‌ها‌‌لیوود واگذارد.

همه می‌دانستند آنچه كه در ساعت 12 ظهر روز بیستم ژانویه 1981 و در صحن كنگره امریكا CAPITAL HILL قدرت را از كارتر به ریگان منتقل ساخت چیزی نبود جز «بحران گروگان‌ها».

سال 1978 آخرین روزهای خود را می‌گذارند. كارتر كه با سیاست «حقوق بشر» به صحنه آمده بود بر آن بود تا با شعار حقوق بشر و بسط دموكراسی «امپراتور سرخ» را خلع سلاح ساخته و نظمی یك‌سویه را به نفع بلوك سیاسی غرب به زمامداری كاخ سفید برقرار سازد.

كارتر كه از سفر آخر سال خویش به «چین» باز می‌گشت برای آنكه با همان پیمان استراتژیك و ژاندارم خویش در خلیج فارس تجدید دیداری داشته باشد و حمایت خویش از نظام شاهنشاهی را به اثبات رسانیده و زهر چشمی از دشمنان آن گرفته باشد و از دیگر سو قوت قلبی به محمدرضا پهلوی بخشیده باشد و او را در برابر پاره‌ای حوادث ناگوار سیاسی سال 1978 دلداری داده و او را به آینده رژیمش امیدوار سازد تصمیم گرفت تا شب سال نو را در كنار شاه و ملكه ایران بگذراند.

بر سر ضیافت شام سال نو میلادی و در شب اول ژانویه سال 1979 كارتر و شاه به سلامتی و پایداری یكدیگر گیلاس‌های مشروبشان را با هم نوشیدند و كارتر طی نطقی آتشین و حمایت‌آمیز، ایران را «جزیره ثبات خاورمیانه و خلیج فارس خواند». و افسار این جزیره ثبات را در دستان با كفایت محمدرضا پهلوی دانست. نه ماه نگذشته از آن شب امواج انقلاب اسلامی آن‌چنان قوی بود كه بنیانهای این جزیره ثبات را به زیر آب برد. امری كه بخوبی ثابت كرد كه گیلاس آن شب آنقدر به مغز كارتر گرما بخشیده بود كه آنرا از كار افكنده بود و او خود نمی‌دانست كه چه می‌گوید و در عالم مستی چیزی پرانده بود.

موتور انقلاب اسلامی در ایران آنچنان به كار افتاده بود كه هیچكس را یارای پایداری در برابر نبود. محمدرضا وقتی بخود آمد كه چاره‌ای جز فرار نیافت و شانزده روز از فرار او نگذشته، امام خمینی با استقبال جمعیتی بالغ بر 4 میلیون ایرانی قدم در خاك وطن نهاد و در نطق تاریخی خویش حجت خویش با نظام پوسیده شاهنشاهی را تمام كرد و ده روز بعد انقلاب تمام ایران را فتح كرد و رژیم شاهنشاهی را برافكند و نظام جمهوری اسلامی را جایگزین آن گردید.

اهالی كاخ سفید انگشت بهت و حیرت از نابواری پیروزی انقلاب ایران اسلامی به دهان می‌گزیدند و اما یارای هیچ كاریشان نبود. اما چرا یك كار می‌توانستند بكنند،‌ «توطئه، دسیسه، نیرنگ و… براندازی نظام نوپای اسلامی».

شاه گریخته از ایران ابتدا به مصر رفت و در آنجا «انور سادات» از وی چونان یك پادشاهی كه هنوز بر اریكه قدرت تكیه دارد استقبال نمود. هرچه از مدت اقامتش در مصر می‌گذشت بر تشویش و اضطرابش افزوده می‌شد. او گمان می‌برد كه اینبار نیز چون 28 مرداد سال 32 كودتایی در راه است تا دولت سقوط كند و او باز بر سریر قدرت تكیه زند. اما اینبار تعلل امریكاییان و دیگر هم‌پیمانان غربیش و گذشت زمان او را ناامید می‌كرد و اندك اندك بر این باور استوار می‌ساخت كه این بار دیگر تاریخ تكرار نخواهد شد.

شاه مفلوك مدتی به امال ملك حسن پادشاه مراكش پناه برد اما برخورد سرد وی او را بر آن داشت تا به حامی اصلی‌اش امریكا پناه برد.

شاه درخواست عزیمت به امریكا نمود اما كارشناسان سیاسی امریكا در یك برآورد سیاسی ـ اطلاعاتی در 14 فوریه 1979- 25 بهمن 1357- به اطلاع كارتر رساندند كه پذیرش شاه از سوی كارتر مساویست با نابودی تمامی امیدهای بسیار كوچك باقی مانده در امریكا و واكنشهای تند انقلابیون ایرانی و تسخیر سفارت امریكا در تهران.

اجابت نكردن خواسته شاه از سوی دولت امریكا شاه را بدان حد از خفت كشاند كه او را به یك «ناخدای سرگردان» flying duchman تبدیل نمود. ناخدای سرگردانی كه بقول كسینجر پس از سی و هفت سال خدمت به اربابان بانكی خود، بسان ناخدایی سرگردان بدنبال بندری برای پهلو گرفتن و پناه جستن بود اما كسی حاضر به یاریش نبود.

وضعیت شاه آنقدر رقت‌انگیز شده بود كه موجب شد تا دوستان نزدیك وی كه از قدرت فراوانی در هیأت حاكمه برخوردار بودند به‌ستوه آمده و به یاریش آیند.

«دیوید راكفلر» مالك «امپراتوری صهیونیستی راكفلرها» متشكل از شبكه‌ای از تراستها و كارتلهای مالی، بانكی، نفتی و صنعتی امریكا و دلال و كارگزار معروفش «هنری كسینجر» و «جان مك كلوی» جبهه دوستان شاه را تشكیل می‌دادند. جبهه‌ای كه از 28 سپتامبر با فرستادن نامه‌ای از دفتر دیوید راكفلر به وزارت خارجه امریكا تشكیل شد. نامه‌ای كه از دولت كارتر خواسته بود چون شاه بشدت بیمار است و امكانات معالجه سرطان غدد لنفاویش در مكزیك ـ محل اقامت جدید شاه ـ نیست باید به امریكا سفر كند. در ماه اكتبر این جبهه به كاخ سفید نیز نفوذ كرد و از میان نزدیكترین یاران جیمی كارتر نیز یارگیری نمود. او كسی نبود جز «زبیگنیو برژینسكی».

برژینسكی همو بود كه از سال 1972 به بعد و طی دوران فرمانداری كارتر بر ایالت جورجیا، كارتر را به عضویت در «كمیسیون سه جانبه» ـ این نهاد بین‌المللی شورای روابط خارجی امریكا و یكی از دهها اهرم این شورا برای بسط حاكمیت صهیونیستی ـ امریكایی بر دنیا كه در سال 1973 و با نظر و حمایت و هدایت دیوید راكفلر ریاست وقت شورا تشكیل شد ـ تشویق و دعوت نمود. پس از عضویت كارتر در آن نهاد برژینسكی سمت استادی وی در امور بین‌المللی را یافته و او را به جرگه شاگردان كلاس خویش وارد ساخت. چرا كه برژینسكی مدیر «تحقیق كمیسیون سه جانبه» بود. این ارتباط چنان بود كه در این دوران و بعدها كارتر از او به‌عنوان «استاد» یاد می‌كرد. برژینسكی در دوران كارتر به سمت «مشاور عالی امنیت ملی»، عالی‌ترین مقام امنیتی در كاخ‌سفید دست یافت. در مقابل جبهه راكفلر و كارگزارانش، كارتر و وزیر خارجه‌اش با تأسیس جبهه‌ای مخالف بنای اعتراض و مخالفت با ورود شاه به امریكا را نهادند.

كیسینجر تهدید كرد كه اگر حكومت كارتر می‌خواهد از پشتیبانی آنها در مورد قرارداد محدود ساختن سلاحهای استراتژیك پیمان (سالت) برخوردار شود باید تقاضای مسافرت شاه را بپذیرد. در كنار وی، برژینسكی نیز پذیرفتن شاه از سوی امریكا را این چنین توجیه می‌نمود: «پذیرفتن شاه به امریكا یك امر اصولی و اخلاقی بود… من قویاً این نظر را دنبال می‌كردم كه آنچه برای ما مطرح است پای‌بند به تعهد برای پناه دادن به یك دولت قدیمی است. من می‌دانستم كه سادات و ملك حسین و رهبران سعودی و سایر دوستان ما به دقت مراقب رفتار ما با شاه هستند و روش ما در برابر روش شاه در قضاوت خود آنان نسبت به ما نیز مؤثر واقع خواهد شد. بعلاوه من احساس می‌كردم كه از نظر تاكتیكی ما نباید خود را در معرض تهدید و شانتاژ قرار دهیم و بر روی سنتهای سیاسی و اخلاقی خود معامله كنیم».

كارتر مخالف آن بود كه شاه در امریكا تنیس‌بازی كند در حالیكه امریكاییها در تهران بخاطر او ربوده یا كشته شوند و یا سفارت امریكا اشغال شود و بسیاری از امكانات اطلاعاتی و امنیتی امریكا در تهران از بین برود.

كارتر و كابینه‌اش در شرایطی دشوار و بحرانی گرفتار آمده بودند. از یكسو «گزینه» مصالح سیاسی و منافع ملی ایالات متحده قرار داشت و از دیگر سو «گزینش» پذیرش شاه توأم با جنگ روانی جناح «راكفلر ـ كیسینجر» در پوشش اخلاقی ـ انسانی كه كارتر را در تنگنایی دشوار قرار داده بود.

در سویی منافع ملی و بین‌المللی امریكا قرار داشت و در دیگر سو حفظ اعتماد سایر دیكتاتورهای وابسته به امریكا. چه عدم پذیرش شاه از سوی دولت كارتر موجب دلسردی این دیكتاتورها از امریكا می‌گردید و آنان را در تداوم پیوند با آن دچار تردیدهای انكارناپذیر می‌نمود.

سرانجام كارتر از كاردار سفارت امریكا در تهران درخواست كرد تا از نظر دولت بازرگان در مورد سفر شاه به امریكا را خواسته و آنان را نسبت به الزامات این سفر كه صرفاً برای معالجه شاه می‌باشد روشن سازد. دولت موقت با بی‌تفاوتی نظر منفی نسبت به این سفر ابراز نمی‌دارد تنها امریكاییان را از عواقب ناگوار و غیرقابل پیش‌بینی از خشم مردم انقلابی ایران بیم می‌دهد و تنها به این شرط بسنده می‌كند كه شاه در مدت اقامت در امریكا و در طول معالجه خود از انجام هرگونه فعالیت سیاسی احتراز نماید.

امریكاییان چنین پنداشتند كه قضیه خاتمه یافته، غافل از آنكه، كسی كه زمام اصلی قدرت را در دست دارد نه دولت موقت كه رهبر انقلاب است. اگر امریكاییان می‌دانستند كه پذیرش شاه برایشان چقدر گران تمام می‌شود هیچگاه او را نمی‌پذیرفتند.

شیطان بزرگ

یك فروند هواپیمای «گلف استریم» در شب 22 اكتبر 1979-30 مهر 1358- به آرامی در فرودگاه «لاگاریا» در نیویورك فرود آمد. این هواپیما حامل محمدرضا و فرح پهلوی شاه و ملكه فراری ایران و گروه كوچكی از اعضای خانواده و همراهانشان بود. جیمی كارتر رئیس جمهور امریكا، ساعاتی قبل، ورود محمدرضا شاه پهلوی به امریكا را برای معالجات پزشكی را تصویب كرده بود. این تصمیم بسیار مهم مستقیماً آغازگر عصر جدیدی در روابط ایران و امریكا بود. عصری كه ساختار «گرگ و میشی» رابطه امریكا و ایران را برهم زده و آنرا به تقابلی رویاروی كشاند كه موجب حقارت و شكست بزرگ ابرقدرت غرب گردید. شكستگی بزرگ كه از جنگ ویتنام و شكست خفت بار امریكا در سال 1973 بی‌سابقه می‌نمود.

دو روز پس از ورود شاه به امریكا، رهبر كبیر انقلاب در نخستین موضعگیری و در واكنش بدین سفر فرمودند: «اخیراً هم كه شاه رفته امریكا و پذیرفتند او را منتهی به اسم اینكه سرطان دارد و انشاءالله صحیح باشد منتهی… پس پولهای ما چه می‌شود، خوب او بمیرد پولهای ما چه می‌شود؟»

اشتباه سیاسی امریكا به پذیرش شاه محدود نماند. در اول ماه اكتبر سناتور «هنری جكسون» از حامیان دیرینه شاه به انقلاب اسلامی ایران و رهبران آن حمله كرد.

روز دهم آبان امام خمینی پیامی به مناسبت سیزده آبان 57 قاطعانه خواستار استرداد شاه به ایران گردید و در آخر فرمودند «هرچه فریاد دارید بر سر امریكا بكشید».

با الهام از مواضع رهبر انقلاب تقاضای استرداد شاه در تظاهرات عمومی مردم مطرح گردید و تظاهراتی در مقابل سفارت امریكا صورت گرفت. روز دهم آبان «بازرگان» نخست‌وزیر و «ابراهیم یزدی» وزیر امور خارجه و «مصطفی چمران» وزیر دفاع برای شركت در جشن استقلال انقلاب الجزایر به آن كشور عزیمت نمودند. برژینسكی نیز كه در الجزایر اقامت داشت ملاقاتی با هیئت ایرانی انجام داد. این اشتباه سوم امریكا بود. دیدار الجزایر سوءظن نسبت به امریكا را عمیق‌تر كرد و حیات سیاسی لیبرالها و سازشكاران را كوتاهتر. روند تقابل ایران و امریكا كه پس از انقلاب با پذیرش شاه از سوی امریكا كلید خورده بود اینك با رسوایی الجزیره كه به مثابه كبریتی درانبار باروت بود موجب انفجار خشم انقلابی مردم ایران بر علیه امریكا گردید. پذیرش شاه از سوی امریكا مردم ایران را به این باور رسانده بود كه توطئه‌ای دیگر از جنس كودتای 28 مرداد 32 در شرف تكوین است.

روز 10 آبان 58 / اول نوامبر 1979 تظاهرات عظیمی همراه با شور ضد امریكایی شدیدی در تهران انجام شد حدود دو میلیون نفر تظاهركننده خشمگین، شعار «مرگ بر امریكا» سردادند و به سخنرانی‌های آتشین در تقبیح امریكا به دلیل پناه دادن به «شاه جنایتكار» كوش دادند. آن شب تلویزیون ملی ایران تصاویری از «برژینسكی» در حالیكه با هیأت ایرانی دست می‌داد را نشان داد. حال دیگر كبریت روشن در میان انبار باروت افتاده بود.

شکست هیمنه

ساعت 10 صبح روز 13 آبان 58 است. خیابان طالقانی وضع عادی خود را دارد. مردم در سراسر خیابان مشغول رفت و آمد هستند. اتومبیلها با سرعت با سروصدا عبور می‌كنند. فروشگاهها و شركتها بازند و كاركنان آنها سرگرم كارهای روزمره خود هستند. همه چیز درست مثل روزهای قبلی است. ساعت 11 صبح است؛ گروهی نزدیك به 400 نفر در حالیكه خیابان طالقانی را طی می‌كنند به سوی سفارت امریكا در حركتند. هنگامی كه به مقابل آن می‌رسند در یك لحظه از در و دیوار سفارت بالا می‌روند و بدرون محوطه سفارت می‌پرند مردم‌ها‌ج و واج به این صحنه نگاه می‌كنند و همه از خود می‌پرسند چه شده است؟ خیابان بند می‌آید، جوانها تند و تیز یكی پس از دیگری از گوشه و كنار سفارت به داخل می‌روند. حالا هركدامشان بازوبندی بدست و عكس امام را به سینه دارند. مدتی نمی‌گذرد در حالیكه باران رحمت از آسمان تهران شروع به بارش كرده خبر در همه شهر می‌پیچد «سفارت امریكا اشغال شده». سفارت به اشغال دانشجویان درآمد و اولین اطلاعیه رسمی آنها به نام «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» ساعت یك بعد از ظهر از رادیو پخش شد. آنها در اولین اطلاعیه خود سفارت امریكا را «سفارت جاسوسی» خواندند و اعلام كردند: «ما به پیروی از موضع قاطعانه امام در مقابل امریكای جهانخوار و به منظور اعتراض به دسیسه‌های امپریالیستی و صهیونیستی، «سفارت جاسوسی» امریكا را در تهران به تصرف درآوردیم تا اعتراض خویش به گوش جهانیان برسانیم». پس از پخش این اطلاعیه مردم از جریان حمله به سفارت امریكا باخبر شدند و فوراً برای پشتیبانی از اقدام دانشجویان به مقابل سفارت امریكا سرازیر گردیدند و در حالیكه شعار می‌دادند «نه سازش نه تسلیم، نبرد با امریكا» عمل دانشجویان را تأیید كردند.

اشغال لانه جاسوسی پس از 3 ساعت تیراندازی و مقاومت از طرف تفنگداران امریكایی مستقر در سفارت با دانشجویان حاصل آمد و جاسوسان امریكایی به گروگان گرفته شدند. پس از تسخیر لانه جاسوسی بعد از ظهر همان روز، امریكا نگرانی خود را از عدم امنیت مالی و جانی كارمندان امریكایی سفارت ابراز داشت.

مبارزه بی‌امان ملت ایران با استكبار جهانی به سركردگی امریكا و تكیه بر سیاست «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» ارتباط تنگاتنگی با ظهور روحیه‌ای عارفانه در ملت قرار داشت كه در نتیجه آن هر كار سیاسی و مبارزاتی و اجتماعی عبادت محسوب می‌شود. اشغال لانه جاسوسی فریاد اعتراضی بود بر علیه شیطان بزرگ و علیه نیروهای لیبرال و ملی‌گرایان كه در داخل كشور آگاهانه در پی رجعتی دوباره به امپریالیسم آمریكا بودند.

اشغال سفارت جاسوسی امریكا با حمایتهای بی شائبه رهبری انقلاب و مردم انقلابی ایران توأمان بود. این چنین بود كه بحران 444 روزه كاخ سفید كلید خورد و سرانجام سرنگونی كارتر را به ارمغال آورد.

بازتاب یک شکست

فتح سفارت امریكا در تهران مانند بمبی سیاسی در دنیا عمل كرد و بر صدر اخبار سیاسی جهان نشست. امریكا تحقیر شده بود و بدتر آنكه چاره‌ای به نظرش نمی‌رسید.

زین پس دو جناح با دو خط مشی متفاوت در اتاق بیضی كاخ سفید رودرروی یكدیگر قرار گرفتند. «خط‌مشی شدت عمل» توأم با برخورد نظامی به رهبری «برژینسكی» و «خط مشی مسالمت‌آمیز» به رهبری «سایروس ونس» وزیر امور خارجه. كارتر در این میان جانب ونس را گرفت.

در بیست و دوم آبان 58 جلسه «شورای امنیت سازمان ملل متحد» بنابر اصرار و پافشاری امریكا در ساعت 10:43 بوقت نیویورك تشكیل گردید.

«مك‌ هنری» نماینده وقت امریكا در شورای امنیت دعاوی قبل خود را علیه ایران تكرار نموده ـ مبنی بر تحریم سیاسی ـ اقتصادی ایران در 5 بند ـ و از شورا تقاضا كرد كه برای حفظ صلح بین‌المللی قطعنامه مورد درخواست امریكا مبنی بر تحریم اقتصادی ایران را به تصویب برساند.

در همان جلسه نمایندگان برخی از كشورها قطعنامه مورد تقضای امریكا را علیه ایران مردود دانسته و خاطرنشان ساختند كه ایران هیچ اقدامی بر علیه صلح و امنیت بین‌المللی مرتكب نشده است. و اضافه كردند كه هر نوع تصمیم شورا در این مورد علیه ایران نوعی دخالت در تحولات سیاسی آن سرزمین خواهد بود و ناقض حق تصمیم‌گیری مردم ایران است كه در منشور ملل متحد پیش‌بینی شده است. آن شب یكی از جلسات بسیار شورانگیز شورای امنیت در جریان بود و به درازا كشید. پس از بحثها و تبادل نظرها نمایندگان انگلیس، نروژ، پرتقال و فرانسه حمایت خود را از قطعنامه امریكا اعلام داشتند، بنگلادش و مكزیك به این قطعنامه رأی ممتنع دادند و آلمان شرقی با آن به مخالفت برخاست و در نهایت شوروی با استفاده از «حق وتوی» خویش آن را به در بایگانی شورای امنیت دفن كرد. ولی از فردای آن روز برخی از دولتها به سركردگی امریكا قطعنامه تصویب نشده را به اجرا گذاردند و حسب دستور كارتر كلیه نقدینه‌های ایران در بانكهای امریكا و شعبات آن در اروپا مسدود گردید و محاصره اقتصادی در نهایت شدت جریان یافت.

درباره ی سید محمد هاشم پوریزدانپرست

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر لانه جاسوسی

مطلب پیشنهادی

خاطراتی از حاج احمد آقا درباره تسخیر لانه جاسوسی

خاطراتی از حاج احمد آقا درباره تسخیر لانه جاسوسی   دانشجویان مسلمان پیرو خط امام …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *